جلسه ۹۷: خدا شناسی (اثبات وحدانیت خدا «توحید»)

جلسه ۹۷: خدا شناسی (اثبات وحدانیت خدا «توحید»)

 

لطفا جهت جستجوی سریع در متن، از ابزار زیر استفاده کنید.

تفسیر آیه ۲۲ سوره انبیاء؛ ادله یگانگی خداوند

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرِینَ».

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ».[۱] آیهای که دیروز بحث کردیم، این محور و امّ آیات توحیدیه است در ده مورد که صحبت کردیم. از مواردش این مورد است که خود ذات الوهیت که ذات غیر محدوده است، دلیل است بر وحدت. خود ذات بذاتیته شهادت بر وحدت میدهد. یکی از شهادتهای ده‌گانهای که از آن آیه استفاده کردیم «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ»[۲] حالا این آیه به طور تفصیل مطلب را بیان میکند. در آیه قبل می‌فرماید: «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ»[۳] این‌ها آلههای از ارض اینها اتّخاذ کردند، چه آلهه طاغوتیه باشند، فرعونها و نمرودها و اینها باشند، چه آلهه حیوانیه باشند، گاوپرستها و… و چه آلهه نباتیه باشند؛ درخت‌پرستان یا آلهه جمادیه، سنگ‌پرستان، کلوخ‌پرستان. همه اینها را شامل است. «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ».

صحبت با چه کسانی است؟ صحبت با مشرکین است و این مشرکین عجیب است که خدا را که واحد نمیدانند و شریک برایش قائلند و شرکت هم شرکت اتخاذی است البتّه، نه شرکت ذاتی. ما ندیدهایم در آیهای و هیچ روایهای و نشنیدیم از هیچ مشرکی که خداوند شریک ذاتی داشته باشد. البتّه ما ردّ شریک ذاتی میکنیم که بُعد اوّل است، شریک ذاتی که دو خدای مانند هم در تمام خصوصیّات بی‌نهایت و ذات و صفات و… این را نداریم، بلکه اینها آلهه اتّخاذی قائلند. و لذا «أَمِ اتَّخَذُوا» در قرآن شریف زیاد است. اتّخاذ کردند. بالاترش الهی که مولود اله خالق السماوات و الارض باشد یا مولود به عنوان ولادتی که ما میفهمیم یا مولود به عنوان حلول که خدا از لاهوت تجرّد حلول کرده است در رحم مریم بتول و چه و چه، بالاخره اینها الوهیت اصل را قائلند و الوهیتهای دیگر را یا ولادتی میدانند و یا اتّخاذی میدانند و احتجاج قرآن هم همین است.

اینها قائلند که معادی هم هست، حالا از این مشرکین سؤال میشود، مطلبی که خودشان قائلند بر مبنای همان مطلب به آنها اعتراض میشود. «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ»، همین آلهه زمینی، خدایان زمینی چه انسانی باشند یا حیوانی یا نباتی یا جمادی، اینها آلهه‌ای هستند که همینها انشار میکنند، همینها زنده میکنند انسانها را؟ نمیشود، اینها خودشان بدون ارادۀ خود مردهاند یا کشته شدهاند و چطور میشود که اینها خودهایشان که خودنگهدار نیستند، بتوانند دیگران را زنده کنند. خود را نگه نداشتند از مردن تا چه رسد خود را زنده کنند، خود خویشتن را و بعد دیگران را زنده کنند. خود خویشتن را که اصلاً محال است، اصلاً خود خویشتن را خلق کرده است. خود، بی‌خودیِ خود را باخودی کرده است، اینکه دور مصرّح است. این آیه قبلی که قبلاً توجّه به این جهت ابتدائاً داشته باشید. «لَوْ كَانَ» استدلال است.

– این آیه شامل ستاره‌پرستان هم می‌شود؟ چون آن‌ها که ار ارض نیستند.

– بله، «مِّنَ الْأَرْضِ» است. من نگفتم ستاره‌پرستان، گفتم این زمینی‌ها. این مربوط به کسانی است که اتّخاذ شرکای ارضی برای خداوند کردهاند. پس «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ» اوّل از نظر ادبی روی آیه بحث کنیم. «لو» برای استحاله است. این استحاله یا استحاله ذاتیه است یا استحاله در بُعد حکمت و مصلحت است. در اینجا استحاله ذاتیه است، حتّی استحاله حکمت و مصلحت هم باشد که اشکال چندانی ندارد، ولی اینجا استحاله ذاتیه است. همان‌طور که اجتماع نقیضین و افتراق نقیضین استحاله ذاتیه دارد، همان‌طور هم استحاله ذاتیه دارد که الههای الّا الله در کون باشد. «لو کان» «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» این «كَانَ» چیست؟ «کان تامّةٌ أو ناقصةٌ؟ کان هنا تامّة لو وجد، لو کان لو وجد» «وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ»[۴] در آیه ربا، این «کان» کان تامّه است، اسم دارد و خبر ندارد. در اینجا «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» که خبر ندارد، کون، فقط کون. در کون وحدت یا تعدّد اله بحث میکند. «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» این آلهه چه آلهه ارضیه باشند، آلهه سماویه باشند، آلهه مجرّده باشند، غیر مجرّده باشند، آلهه ملائکیه باشند، آلهه رسالیه و رسولیه باشند، حیوانیه باشند، جمادیه، هرچه باشند.

«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» اینجا «الّا الله» یعنی چه؟ «الّا» استثناء است یا «الّا» به معنی غیر است؟ در اینجا «الّا» به معنی غیر است، استثناء نیست. چون اگر «الّا» استثناء باشد، یعنی «لو کان فیهما آلهة الّا الله» الله را استثناء کند. «لو کان آلهة» الله نباشد، اگر آلهه باشد، الله نباشد «لفسدتا»، روی چه حسابی؟ هر چه میخواهد آلهه باشد، هر چه آلهه باشد و الله نباشد «فسدتا» نیست، اصلاً عالم نیست چون خالق السماوات و الارض الله است. «خالق السماوات و الارض هو الله عند المشرکین و الموحّدین و انما الآلهة المتّخذة هم لیسوا خالقی السماوات و الارض التکوین خاصٌّ بالله سبحانه و تعالی کما یقوله الموحّدون مع المشرکین و المشرکون مع الموحّدین». پس اینجا «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» الّا استثناء نیست، بلکه الّا به معنای غیر است. الّا به معنای غیر میآید، به معنای استثناء هم میآید و این دو با هم تنافی دارد. اگر الّا به معنای استثناء باشد یعنی «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ» فقط آلهه باشند، الله نباشد. پس آلههای باشد، آلهه غیر خالقه باشند، الله که خالق نباشد، «لفسدتا» نیست، «لعدمتا، لم تکونا» اصلاً نیست، اگر خالق السماوات و الارض نباشد اصلاً عالم وجود ندارد، پس این «إلّا الله» به معنی غیر الله است. یعنی الله که هست، قبول دارند، کلّ موحدین و مشرکین قبول دارند که الله هست، اختلاف در این است که آلهه متّخذه‌ای غیر الله هست یا نه؟ این را نفی میکند. «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ کما یقولون الا الله یعنی غیر الله، الله موجود لو کان معه آلهة کما یقولون لفسدتا» این مطلب دوم.

– یعنی میخواهد بفرماید اگر الله را مستثنی منه بگیریم…

– یعنی الله نباشد، آلهه فقط باشند. اگر الله خالق السماوات و الارض نباشد، پس خالق نیست. خالق نیست، یعنی نمیشود گفت آسمان و زمین فاسد بودند، نه، اصلاً نبودند؛ چون خالق که نباشد، مخلوق هم نیست. این بیّن است.

– اگر این نباشد، بحث شرک هم پیش نمیآید.

– پیش نمیآید، بله، معنی ندارد، چون اصلاً شرک، شرک بالله است. این نکته دوم.

– [سؤال]

– «لو کان فیهما، فیهما ماذا یعنی؟ افتحوا الکتاب تفسیر سورة الطه و الانبیاء، الصحیفه مائتین تسعة و خمسین» پس این‌طور میشود «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» یعنی غیر الله. حالا «فیهما» چطور؟ آلهه فیهما، استحالهاش از نظر شریک بودن است، از لحاظ ظرف نیست. آلهه الا الله اگر باشد ظرف دارد، ولی آلهه نیست. اما الله هم ظرف دارد؟ «هل الله تعالی فی السماوات و الارض؟ لا، هنا یقول ربّنا لو کان فیهما، لم یقول لو کان آلهة الا الله، لا فیهما، لما ذا فیهما؟ فیهما صادق من ناحیة خاصّة بالنّسبة لغیر الله، غیر الله کلّه مکانی زمانی محدود کذا و کذا ولکن الله لیس فی السماوات و الارض» این را چه کار کنیم؟ «قد یقال» که آیات دیگر هم داریم «وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاء إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ»[۵] «فالله هو وحیداً فی السماء اله و فی الارض إلهٌ فهو فی السماء و الارض فهو ماکن فی امکنة السماوات و الارض قد یقال ولکن جواب اذا قیل السّید البروجردی مرجع فی قم، مرجع فی طهران، مرجع فی آلمان، مرجع فی آمریکا یعنی هو هل فی هذه الامکنه؟ لا، مرجعیته، کذلک هو الذی فی السماء الهٌ الوهیته فی السّماء، الوهیته فی الارض، لا ذاته، الوهیته بخالقیته، بربوبیته، بتدبیر امره، بتکوینه، بتشریعه. هو لیس فی الاشیاء».

– «فی الأشیاء لا بالممازجة».

– بله، ولی فیِ ذاتی نیست، فی نفوذ علم است و نفوذ قدرت است و نفوذ قیّومیت. «لا کدخول شیء داخل فی الاشیاء لا کدخول شیء فی شیء و خارج عن الاشیاء لا کخروجهم» دخول و خروج فرق می‌کند «داخل فی الاشیاء لا دخول الذّات و لا الصّفات الذّات، خارج عن الاشیاء لا خروج العلم و لا خروج القدرة» «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ»[۶] یار نزدیکتر از من به من است. خدا از من به من نزدیکتر است، ولی نه ذاتش، نه صفات ذاتش، بلکه علمش، چون محیط است بر کلّ شیء و قدرتش محیط است بر کلّ شیء «داخلٌ و لیس داخل، خارجٌ و لیس خارج مع و لیس مع، هو مع کلّ شیء لا بمقارنة فی کلّ شیء لا بموازجة، مع کلّ شیء بقیّومیته بعلمه بقدرته و ما الی ذلک».

آیه دیگر «أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاءِ»،[۷] روی این مقداری فکر کنید «قد یستدلّ بهذه الآیة أنّ الله تعالی ماکنٌ فی السماء لا فی الأرض، کما یقوله المسیحیون» «أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاءِ» در سوره ملک «أَن يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ»، «من فی السماء من هو؟ الّذی یخسف من الارض فهی تمور من هو؟» این را ممکن است بگویند، کما اینکه بعضیها احیاناً میگویند که پس خدا در سماء است، میگوییم اوّلاً و ثانیاً نه، اوّلاً الهی که ما و حتّی مشرکین قبول داریم، اگر هم جا داشته باشد فقط در سماء نیست، در ارض هم هست. ثانیاً چه کسی گفته «من فی السّماء» اله است؟ «لله سبحانه و تعالی مدبّرات امراً الملائکة المدبّرات امراً امر الله تعالی و الملائکة المدبّرات امراً ماکنون فی السّماء مکان الملائکة المدبّرات امراً فی السّماء فمن فی السّماء لیس هو الله تعالی «أَأَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يَخْسِفَ» لیس هو الله بالادلّة العقلیة و النّقلیة و ما الی ذلک انّما من هو ماکن فی السّماء من خلق الله و هم ملائکة المدبّرون المعمّرون کما فی آیات عدّة» پس برگردیم.

– «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ»[۸]

– «خسفنا الخسف بارادة الله تعالی مین العامل الملائکة المدبّرون امراً، کما «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتها»[۹] صحیح، ولکن «قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ»[۱۰] «وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ»[۱۱] الله و […] علی الاموات و ملائکة الإماتة، […] الأصل هو الله تعالی هو لیأمر، یأمر یزهق الرّاح بنی نوع انسان و غیرهم. ولکن هنا عمال، عمال ملائکین، نعم».

برگردیم به آیه «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ» «فیهما» در چه؟ کما اینکه «وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاء إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ». «فی» مکان ذات را نمیگوید، مکان فعالیت الوهیت، خالقیت، تدبیر امر و… «لو کان فیهما» اگر بر فرض محال «فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» بودند، همان‌طور که الله در سماوات و ارض نیست، امّا الوهیتش و ربوبیتش در سماوات و ارض است، اگر غیر از این الله اصل از آلهه دیگری بودند «کما تقولون، لفسدتا» فساد حاصل میشد. این مسئله سوم. چهارم: چرا «فیهما» فرمود؟ در قرآن شریف هم سماوات و ارض ما خیلی زیاد داریم، مگر غیر از سماوات و ارض مخلوق دیگری نیست؟ نه، مخصوصاً به دلیل همین آیه. «لو کان غیر السماوات و الارض مخلوق آخر لاضافه ربّنا فی هذا الاحتجاج القوی» اگر کسی صدتا ساختمان ساخته، میگویند تو نساختی، میگوید اگر این ۹۹ را من نساختم، پس آن یکی چه؟ آن یکی را هم تو ساختی دیگر. در اینجا هم «لو کان فیهما یعنی فی السماوات و الارض فلا بدّ أن ینحصر الکون برمّته فی السماوات و الارض و الجنّة فوق السّماء السّابعة و النّار بین السماوات مثلاً، فکلّ السماوات و الارض برمّتهما السماوات السّبع و الارضین السّبع برمّتهما هذه یشکّل کلّ الکون» کون محدث، کون مخلوق و الّا خداوند که مکوّن کون است داخل اینها نیست اوّلاً، ثانیاً ماکن در اینها نیست، هم‌زمان و هم‌مکان و این حرفها نیست. «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» چه می‌شود؟ «لَفَسَدَتا» این فساد سماوات و ارض فساد تکوینی است، فساد تشریعی است، فساد تدبیری است، فساد تضادّی است، فساد منازعهای است، فساد تفاوتی است «مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ»[۱۲] تمام فسادها، فساد دو نوع است: «احیاناً الفساد من التّکوین، احیاناً اخری الفساد من الکائن و ربنا یتحدث عن الفساد الاوّل لا فساد الکائن» آیا شمرها و یزیدها و دیگرانی که فساد میکنند، خدا برای آنها فساد درست کرده؟ نه، خدا اینها را خلق کرده، عقل داده، قوّه داده، قوّه را مصرف در شرّ میکنند، فساد از اینهاست. پس اینکه میفرماید: «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» «یعنی الفساد الاوّل فساد من ناحیة الآلهة کخالقین کمدبّرین کمکوّنین کمشرّعین کآلهة» امّا فساد از ناحیه خود سماواتیان و ارضیان هست، ارضیان چقدر فساد دارند، انسانها با هم، جنّ با هم، جنّ با انسان، حیوان با حیوان و… فساد دارند، این فساد مربوط به اصل تکوین و اصل خلقت که نیست. پس توجّه کنید اینجا در این جهت هم «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» یعنی لفسدتا کیاناً بالنّسبة لتکوین المکوّن لا کیاناً بالنّسبة لاختیارهم انفسهم، شعورهم عقلهم فطرتهم ادراکهم و ما الی ذلک».

اینجا سؤالاتی پیش میآید «لفسدتا» این ضمیر تثنیه به کجا برمیگردد؟ تا این دقیقهای که خدمت برادران هستم، من ندیدم هیچ کس گفته باشد یا هیچ کس نوشته باشد که «لفسدتا» غیر از سماوات و ارض است. همین «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» یعنی السماوات و الارض، السماوات یک، الارض یک. چرا جمع نیست؟ برای اینکه این دو با هم جدا حساب شده، «فیهما، لفسدتا» «هما» به کجا برمیگردد؟ «هما» برمیگردد به آسمان و زمین، «لفسدتا» برمیگردد به همان مرجعی که «هما» به آن برمیگردد. سماوات و ارض قبل است و «لفسدتا» هم همان. ولی اینجا اشکال وارد میشود، اشکال این است که اگر معنا فقط همین باشد «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» یعنی «لفسدت السماوات و الارض نقول لما لأنّ الله تعالی قادرٌ محیط حکیم علیم کذا و کذا و کذا لا یخطأ لا قصوراً ولا تقصیراً بل عمله حکمة مطلقة. إذا فرضنا أنّ الآلهة الاخری غیر ما یقول المشرکون الآیة تحلّق علی کلّ الافکار الخاطئة کما یقول ابن کمونة الیهودی لو کان هناک اله أو آلهة» یک اله فرض کنیم، یکی «لو کان اله آخر غیر الله الّذی یصدّقه الموحّدون و المشرکون معاً أنه خالق السماوات و الارض لو کان اله آخر مماثل لهذا الاله مائة بالمائة» هر چه این دارد، آن دارد، هر چه آن دارد این دارد، اگر این‌طور باشد چرا «لفسدتا»؟ اگر دو نفر عالم در یک شهری باشند و هر دو مرجع باشند و هر دو مجتهد باشند و هر دو چه باشند و چه باشند، چرا با هم اختلاف کنند در مقلّدین؟ اختلاف برای چیست؟ برای اینکه یکی کسری دارد یا هر دو کسری دارند.

-صحبت سر حکمت خالق نیست، خود این معلول یعنی خود این سماوات و ارض از بین میروند.

– از بین میروند یا موجود نمیشوند؟

– اصلاً به وجود نمی‌آیند.

– پس بحث دوم شد.

– [سؤال]

– پس «فسدتا» نیست، «فسدتا» یعنی اوّل موجود میشود، بعد فاسد میشود.

– «فسدتا» از اصلش یعنی، «فسدتا» یعنی به وجود نیامده است.

– تعبیر «فسدتا» از آن معنایی که شما میگویید من خیلی تعجّب میکنم، شما که عربید، «فسدتا» میگویند فلان کس فاسد شد، چیزی باید باشد تا فاسد بشود، فساد عارض بر موجود است و الّا معدوم که خلق نشده فاسد نمیشود، چیزی نیست که فاسد بشود. من که جیب ندارم…

– فساد تکوینی مراد است.

– تکوینی، ما که تشریعی نمیخواهیم بگوییم، فساد کونی، فساد کیانی، آیا نبودن، فساد تکوینی است؟ نبودن نبودن است، چون فساد بعد از تکوین میآید، فساد عارض بر تکوین است. «لو وجدتا فاسدتین یقال فسدتا لو وجدتا سلیمتین ثمّ فسدتا یقال فسدتا ولو لم یوجدا لا یقال فسدتا» موجود نیست. مثل اینکه بنده میگویم در خانه من فرش نیست، من اصلاً خانه ندارم! در جیب من هزار دلار نیست، نه دلار است نه جیب، اصلاً غلط است. پس بنابراین اگر بگوییم «لفسدتا» یعنی آسمان و زمین که هست، الآن هست دیگر، این آسمان و زمین که موجود است یا یک الله است یا با این الله آلهه دیگری. آیه مثلاً این طور بگوید، همان‌طور که آقایان میفرمایند که اگر در کلّ این کائنات مخلوقه، سیطره الوهیت دوگانه باشد و نه یگانه، «لفسدتا» یعنی آسمان و زمین فاسد میشوند، چه زمانی؟ بعد الخلق، بعد الخلق چرا فاسد بشوند؟ در خلقت فاسدند؟ یعنی آن این‌طور خلق میکند، آن یکی طور دیگری خلق میکند، با هم دعوایشان میشود. «مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ» که دلیل بر توحید است. یا اصلاً خلق نمیتوانند بکنند، اگر خلق نمیتوانند بکنند «لفسدتا» به مخلوق برنمیگردد، به خالق برمیگردد. این‌طور میشود. «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه» اگر آلهه همچون الله هستند، الله همچون آلهه، حالا یکیاش میکنیم. اگر این اله که همه قبول دارند با این الهی که مورد نزاع استف اگر هر دو الهاند و هر در حکمت و علم و قدرت و حیات یکسانند، در مصلحت یکسانند، پس هر دو یکسان خلق میکنند. چرا «لَفَسَدَتا»؟ اگر دو نفر پیش‌نماز باشند با هم دعوا ندارند، با هم تعارف میکنند، تو برو جلو، من عقب می‌ایستم، دعوا ندارند، هیچ وقت بین مأمومین اختلافی نمی‌شود، این آقا بهتر است، آن آقا بهتر است، نه، این دو بودن در صورتی دوئیت میآورد که جهلی، ظلمی، قصوری، تقصیری، نقصی در کار باشد، امّا اگر جهل و ظلم و قصور و تقصیر در کار نباشد، چرا فساد بشود؟ فساد از ناحیه ظلم است، از ناحیه اختلاف است، از ناحیه جهل است. «نتصرّف احتمالیاً طبعاً فی هذا المجال العضال أنّه الهان اثنان خالقان مدبّران مکوّنان مشرّعان مع بعض» دوتایی با هم، دعوا هم ندارند. چون دعوا فقط برای جهل است و ظلم است و خلاف حکمت است، ولی هر دو حکیم هستند، چرا «لفسدتا»؟ پس در اینجا نمیتوانیم ترمز بکنیم، بله، قبول داریم «لفسدتا».

– [سؤال]

– «فیهما» را آقایان میگویند به سماوات و ارض برمیگردد، نخیر، «فیهما» دو بُعد دارد، بُعد اوّل که بعد اصلی است و سرچشمه بحث استدلالی است در این آیه یعنی «لفسدت الآلهة الا الله» چطور؟ «فسدت الآلهة» یعنی فسدت عن الالوهیة، الله لیس الهاً و الآلهة لیس الهاً.

– پس بنابراین ما یک آلهه داریم…

– مثل سماوات و ارض، مگر سماوات جمع نیست، ارض مفرد است؟

– فیهما به زمین و آسمان برمیگردد.

– «الّا» به معنی غیر است و غیر هم صفتش است، پس «الآلهة غیر الله»…

– صفت سلبی است.

– اگر این‌طور باشد…

– اگر الله است، آنها هم باشند. این را می‌خواهد بگوید، غیر که باشد این است. الله که هست، این را همه قبول دارند، بحث در این است که آن‌ها هم هستند یا نه؟ بعضی می‌گویند آن‌ها هم هستند، میگوییم اگر باشند یعنی هم الله که هست و هم آلهه باشند، آن وقت «لفسدتا». از نظر ادبی توجه کنید، شما چه «لفسدتا» را به سماوات و ارض برگردانید، چه به آلهه الّا الله از نظر ادبی چه فرقی کرد؟

– فرقش این است که آنجا دوتاست، اینجا یکی و…

– سماوات جمع است، ارض مفرد است. آلهه جمع است، الله مفرد است، چه به آن جمع مفرد برگردانید «لفسدتا» را، چه به این جمع مفرد برگردانید.

– عرض بنده این است که عطف به دو طرف می‌شود فرض کرد و لذا نمی‌شود به […] برگرداند، اما اینجا «آلهة غیر الله» است.

– میدانم بله، آلهه غیر الله که یکی نیست، دوتاست، یکی آلهه است، یکی الله.

– از نظر ادبی یکی است.

– عجب حرفی! یکی آلهه است، شما این غیر را چه «لفسدتا» را به سماوات و ارض برگردانید، چه به آلهه غیر الله، چه فرقی میکند، هردو یکی است. «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» یعنی سماوات و ارض «لفسدتا» آلهه غیر الله. اگر در جمع آلهه بحث دارید، سماوات هم جمع است. اینجا جمع در مقابل مفرد، ضمیر تثنیه را به آن برمیگرداند. صد نفر این طرف، یک نفر این طرف «هما» باید گفت اینجا، «هم» نباید گفت. چرا؟ برای اینکه حساب جداست. صد نفر این طرف، یک نفر این طرف، اینجا به حساب ادبی باید «هما» گفت، یعنی یک طرفش صد نفر است، یک طرفش هیچ. در اینجا «لفسدتا» اگر سماوات و ارض است، سماوات یک تاست و ارض یک تا، اگر هم آلهه الّا الله است، آلهه یک تاست، الله هم یک تاست. «الّا» این اللّهی که موجود است، یعنی غیر از این اللّهی که موجود است، اگر آلهه دیگری بودند، هم این اللّهی که شما دارید میگویید، هم آن آلهه هر دو فاسدند، فاسد در الوهیتاند. یعنی چه؟ برای اینکه الله یعنی غیر محدود، یعنی مجرّد، یعنی غیر محدود، غیر محدود و مجرّد اصلاً تعدّدپذیر نیست. غیر محدود و مجرّد که تعدّد پذیر نیست. «و اذا کانت الالوهیة الذّات التّجرّدیة غیر المحدودة فلا تتعدّد».

– [سؤال]

– پس الوهیت نیست، اگر الوهیت باشد خصوصیّات الوهیت نمیتواند باشد. شما فرض میکنید الوهیت را، شما فرض میکنید که دو اله است، میگوییم اگر دو اله فرض کنید، این فرض خودش خودش را از بین میبرد، چرا؟ برای اینکه دو اله دوئیت است، دوئیت در لامحدود نمیشود، پس دو اله نیست. پس دو اله نیست، نمیگوید هیچ چیزی نیست. نخیر، دو اله نیست. وقتی دو اله نباشد، پس خالق نیست، خالق نباشد پس کون نیست، حالا که کون هست، پس خالق هست.

– ما هم فرض میکنیم، فرض میکنیم که سماوات هست، اگر دو اله بودند فاسد میشدند، حال که فاسد نشدند پس دو اله نیست، همین‌طور میشود.

– چطور؟

– اینجا هم فرض میکنیم که سماوات هست.

– فرض چرا؟ هست دیگر.

– در مقام بحث است.

– در مقام بحث فرض نیست، در مقام بحث آنچه همه قبول دارند که فرض نمیکنیم، هست، این سماوات و ارض که هست، حالا ببینیم اله هست…

– در مقام بحث میگوییم.

– در مقام بحث هم فرض غلط است، چیزی که موجود است، فرض کنیم که شما هستید.

– میگوییم اگر تعدد اله بود، من نبودم، حال که من هستم پس دو اله نیست.

– فرض را در جایی میکنند که طرف منکر باشد، میگوییم فرض بر این است. ولی وقتی که ما خودمان میدانیم سماوات و ارض هست، دیگر فرض نمیکنیم. فرض دوم است، ببینید یک حقیقت است، وجود الکون مخلوق، وجود خالق الکون یسمّی الهاً، این دو حقیقت. منتها در حقیقت دوم اختلاف است، آیا خالق الکون متعدّد است یا واحد است؟ اگر خالق الکون متعدّد باشد، پس این خالق الکون فاسد است در خالقیت، نه اینکه موجود نیست. این در خالق هم فاسد است، یعنی خالق نمیتواند باشد، ولی خودش مخلوق است، پس کون خالق ندارد. این‌طور می‌شود، این غیر از فرض اوّل است. اوّلی این است که «لفسدتا» یعنی سماوات و ارض نخواهند بود، این را «فسدتا» نمیگویند، «لم یکونا اصلاً لم یخلقاً اصلاً». اینجا طور دیگری است، اینجا میگوییم اگر این اله اصل که ما قائلیم، آلهه دیگری بودند، این دو اله که دوئیت فرض میکنیم، دوئیت این دو اله  فاسد است، دوئیت فاسد است، پس الوهیت در هر دو فاسد است. یا الوهیت در هر دو فاسد است یا در یکی الوهیت صحیح است و در دیگری فاسد است. ما چند یا داریم: یا الوهیت در هر دو درست است، این غلط است؛ چون الوهیت در هر دو درست بودن یعنی غیرمتناهی غیرمحدود مجرّد دوئیت دارد که غلط است. یا دوئیت در هر دو فاسد است، اگر دوئیت در هر دو فاسد است، پس خالق نداریم «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ»[۱۳] این دوم. سوم این است که نه، اولوهیت در اله خالق سماوات و ارض صحیح است، الوهیت بقیه باطل است، پس «فسدتا» نیست، «فسدت» است. یعنی یک جانب، یک جناح که آلهه الّا الله باشند، فاسد است و یک جناح که اله واحد است، صحیح است. در بین این فروض ملاحظه کنید، این فرض سوم است که این دو نفر آدم فاسدند، اگر یکی فاسد است فاسدند درست است اگر دو فاسد است فاسدند درست است، هیچ‌کدام نیستند، فاسدند معنی ندارد.

در اینجا آلهه الّا الله اگر چنانچه اثنینیت را فرض کنیم، ملاحظه کنید، اگر در اینجا اثنینیت را فرض کنیم «الاثنینیة للاله المجرّد عن المادّة غیر المحدود غیر متصورة مستحیلاً» پس اثنینیت نیست، حالا که اثنینیت نیست «إمّا أنّه لا اله اطلاقاً «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» وجود السماوات و الارض مخلوقتین دلیل علی وجود الاله» پس نمیشود گفت هر دو فاسد است. پس آنکه شما اضافه کردید فاسد است، امّا اله اصل باید باشد. اینجا یک روایتی از امام رضا (ع) است که خیلی لطیف است «سئل الامام الرضا (ع) أ تقول ان الله تعالی واحد، قال: «قَوْلُكَ‏ إِنَّهُ‏ اثْنَانِ‏ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ وَاحِدٌ لِأَنَّكَ لَا تَدْعُو الثَّانِيَ إِلَّا بَعْدَ إِثْبَاتِكَ الْوَاحِدَ وَ الْوَاحِدُ مُتَّفِقٌ عَلَيْهِ وَ الثَّانِي مُخْتَلَفٌ فِيهِ‏»[۱۴]» مختلف فیه نمیتواند ثابت کند. بین مشرک و موحّد. کتاب را ملاحظه کنید.

– اگر «لفسدتا» را به آلهه برگردانیم، پس باید ضمیرش را جمع بیاوریم.

– مگر سماوات و ارض جمع نیست؟

– «لفسدتا» مگر تثنیه نیست؟

– مگر سماوات و ارض جمع نیست؟ سماوات مگر جمع نیست؟

– اگر آن را به آلهه برگردانید.

– عین مطلب است، سماوات جمع است، ارض مفرد است، «لفسدتا» پس «لفسدت» باید بگوییم چون جمع است، نه، میگوییم این سماوات یک طرف است، یکی است، یک تاستف ارض یک تاست، در اینجا هم آلهه یک تاست. منتها ما یک مطلب دیگر میگوییم در اینجا که بحث میکنیم، ما میگوییم که این «لفسدتا» دو مرجع دارد «للفسدتا مرجعان اثنان المرجع الاوّل الاصیل عبارة عن الآلهة الّا الله و المرجع الثّانی السماوات و الارض» اگر که دو اله باشند، هر دو در الوهیت فاسدند، حالا که هر دو در الوهیت فاسدند، بنابراین خلقی در کار نیست. با تنزّل از این مطلب، از این مطلبی که داریم آسمان و زمین فاسد میشوند، چون این دو اله نمیتوانند وحدت کلّی داشته باشند، چون وحدت کلّی در کلّ جهات نمیتوانند داشته باشند.

– بالاخره موجود میشدند و فاسد میشدند یا در اصل کلی…

– موجود میشدند و فاسد میشدند، دومی این است. ببینید یکی فساد کلّ آلهه الّا الله است، اصلاً سماوات و ارض نیست، ولیکن هست. یکی نه، این آلهه الّا الله فساد برای آلهه است، الله فساد ندارد، سماوات و ارض هست و فساد ندارد. سوم این است که نخیر، این اله اصل است، الههای فرع هم هستند، این‌ها کمک کردند شرکت کردند، وحدت کلّی هم ندارند، یک اختلاف ذاتی دارند که مایز است و وحدت ذاتی دارند. میگوییم آن ما به الاختلاف کمال است یا نقص؟ آن بحث بعدی است «ما به الاختلاف بینهما الّذی یثنیهما کمال أو نقص أو لا کمال و لا نقص أو کمال و نقص» نمیشود. «اذا کان کمالاً فیه فنقص فی هذا، اذا کان کمالاً فی هذا فنقص فی هذا، ففی کلّ واحد نقص و کمال. اذا کان فی کلّ واحد نقص و کمال فلفسدتا» دومی میشود. یعنی خلق میکنند ولی خلق این‌چنینی، برای اینکه این یک چیزی را آن‌طور تشخیص می‌دهد، چون یک جهت کمالی آن دارد، یک جهت نقصی هم این دارد و بالعکس، آن به جهت نقصیاش یک کاری میکند غلط، این یک کاری میکند درست. این به جهت نقصی یک کاری میکند غلط، آن یک کاری میکند درست، در غلطهای او و درستهای او و در غلطهای این و درستهای این «لفسدتا» بر فرض خلق میشود، امّا خلق فاسد است، خلق متنازع است، یعنی تضادّ و تنازعی که در خلقت است. و لذا ما عرض میکنیم که «لفسدتا» هم به آلهه الّا الله برمیگردد، هم به سماوات و ارض، به آلهه الّا الله در بُعد اوّل اصیل و به سماوات و ارض در بُعد دوم.

– [سؤال]

– اصلاً خلقی نخواهد بود.

– [سؤال]

– برای اینکه استدلال به آسمان و زمین میکند، من الکون الی خالق الکون، این است. استدلال درونی است. در حقیقت استدلال من الخلق الی الحقّ است. صفحه ۲۵۹: «آية منقطعة النظير في برهنتها الكاملة الشاملة، الماحقة كل فروضات تعدد الآلهة، نقدّم تفسيراً لمفردات لها، ثم نخوض في البحث عن مدلولها. ف «لو» تحيل مدخولها و بأحرى في المسائل العقلية، إحالة جوهرية لا تقبل تحولاً الى غير المحال على أية حال» «و کان تامّة» را بحث کردیم. «و من ثمّ فیهما» را هم بحث کردیم. «و هنا حوار حول هذه الحجة الباهرة … الأوّل المشركون لم يكونوا يدعون أنّ هناك آلهة غير اللّه كما اللّه» کسی این اشکال را بکند. کما اینکه ابن کمون گفته، مشرکون این را نگفتند. […] آنها قبول ندارند که آلهه دخالت تکوینی دارد. جواب: «هذه الآية تحلّق- حجة بارعة- على غير الموحدين أيا كانوا» چه این مشرکین این‌چنینی، چه مشرکین مانند ابن کمونه که دوتا عین هم فرض کرده  است. «من مشركين و ثنوية و ثالوثية يعدّدون ذات الإله بكل شؤون الألوهية» هر تعدادی را کنار میگذارد، تعداد ذات، تعداد صفات، همه را کنار میگذارد.

دوم: «فرض «آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» انما يفرض «لفسدتا» من فساد السماوات و الأرض،» اشکالی که ما به همه داشتیم که جواب هم عرض کردیم. «إذا كانا مختلفي العلم و الحكمة، و اما الالهة المتوافقة» «کما یقول المتکلمون الیهودی».

– این یک اصل است. البته کاری به آیه ندارم، خود این اصل مسلّم است که یک مخلوق عین فقر و افتقار به خالقش است، نمی‌تواند عین دو افتقار به دو خالق باشد. کار به هماهنگی ندارم.

– آن بُعد دیگر است.

– این مسئله اصلاً پیش نمی‌آید که دو خالق با هم توافق کنند که یک چیزی خلق کنند.

– برای چه کسی پیش نمی‌آید.

– چیزی که عین افتقار است.

– برای شما پیش نمیآید، برای خیلیها پیش میآید.

– نه، اصلاً فرضش درست نیست، فرضش عقلاً درست نیست.

– کسی که مسئله را هنوز نفهمیده که مخلوق عین افتقار است، نوعاً نفهمیدند. کسی که نوعاً نفهمیده که مخلوق عین افتخار است، اینجا این دلیل برای او وجود دارد.

– باید بفهمانیم که نمی‌شود.

– اگر نفهماندیم، او این را می‌فهمد یا نه؟ در تمام پلّهها ما غالبیم و آنها مغلوبند، بفهمد غالبیم، نفهمد غالبیم. آن مانع مطلب نیست. «و اما الآلهة المتوافقة في الحكمة و التدبير فلا اختلاف في ربوبياتهم، فوحدة النظام في واقع الكون لا تدل إلا على وحدة التنظيم»[۱۵] روی این حسابی که بنده عرض میکنم، نه آن حسابی که فقر محض است، تازه فقر محض هم باشد، آنجا هم ممکن است کسی جواب بدهد. فقر محض است به یک اراده موحّده از دو مرید مثل هم، چه اشکالی دارد؟

-نمیشود به دو اراده باشد.

– چرا، نه دو اراده مدغم در هم، دو اراده مدغم در هم، مماثل در هم، ذات مماثل، اراده مماثل، صفات مماثل که جوابش را باید این‌طور بدهیم، ما جواب داریم. دو اراده مثل اینکه یک سنگ را یک حمال میتواند بردارد، دو حمال هم میتوانند بردارند. منتها یک حمال بردارد به اندازه صد کیلوگرم قدرت مصرف میکند، دوتا هر کدام پنجاه‌‌تا. اینجا هم همین‌طور است.

– وقتی میگوییم که این موجود مخلوق عین ارتباط و عین تعلّق و عین فقر به اراده خالق است.

– عین او که نیست، منبثق از اراده است.

– یعنی خود این اراده، صرف این اراده تحقق آن […] نه اینکه دو اراده تحقق پیدا میکنند.

– این مخلوق که کمال الفقر به اراده است، اراده هم موحّده است در اینجا، اراده اثنینیه نیست. اراده موحّده از دو ذات که عین هم هستند در همه جهات، بر حسب آن احتمال اگر آن را جواب بدهیم، آن را باید جواب بدهیم. اگر عین هم هستند در تمام جهات، در ذات و در صفات و در حکمت و اراده و اینها، پس اراده هم واحده است. وقتی که ذات، اگر ذات در عین فرض اثنینیت، وحدت در اصل اراده و حکمت و فلان باشد، آن اشکال شما در اینجا پیش نمیآید.

– دو اراده نمی‌تواند باشد، باید یک اراده واحده باشد.

– یک اراده است از قدرت موحّده بین مثلین، عینین، متماثلین در کلّ جهات.

– [سؤال]

– آن جواب فلسفیاش است، اگر آن جواب را هم نداشتیم باز چون قرآن با همه دارد بحث میکند، کسانی که در آنجا ایراد دارند، در آنجا باید برایشان مطلب روشن بشود. اینجا میگوییم که

«انما يفرض «لفسدتا» من فساد السماوات و الأرض، إذا كانا مختلفي العلم و الحكمة، و اما الآلهة المتوافقة في الحكمة و التدبير فلا اختلاف في ربوبياتهم، فوحدة النظام في واقع الكون لا تدل إلا على وحدة التنظيم، و هي أعم من وحدة الناظم» اعمّ است. «ام تعدده بوحدة التنظيم» با هم شرکت دارند در همه چیز، درست است یکیشان باشد کافی است، ولی دوتا هستند. آقا یکی بودی کافی بودی، امّا حالا دوتا هستی. چه مانعی دارد؟ دوتا با هم اراده‌شان را قاطی میکنند و اراده واحده میشود «ف «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ» لم تفسدا الا على فرض الاختلاف بينهم في التنظيم! و لا يرده ان الحكمة هي الموافقة للقوانين العقلية المأخوذة من واقع الكون»[۱۶] این بحث دیگری است. «حيث يرده» بعد هم مطلب دیگری است که باید شنبه دنبال مطلب را عرض کنیم.

«اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ و الْإِیمَانِ وَ مَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَ تَرْضَاهُ وَ جَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَ لَا تَرْضَاهُ».

«وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ».


[۱]. انبیاء، آیه ۲۲.

[۲]. آل‌عمران، آیه ۱۸.

[۳]. انبیاء، آیه ۲۱.

[۴]. بقره، آیه ۲۸۰.

[۵]. زخرف، آیه ۸۴.

[۶]. ق، آیه ۱۶.

[۷]. ملک، آیه ۱۶.

[۸]. قصص، آیه ۸۱.

[۹]. زمر، آیه ۴۲.

[۱۰]. سجده، آیه ۱۱.

[۱۱]. انفال، آیه ۵۰.

[۱۲]. ملک، آیات ۳ و ۴.

[۱۳]. طور، آیه ۳۵.

[۱۴]. الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، ج ‏۱۹، ص ۲۷۱؛ التوحید، ص ۲۷۰ (با اندک تفاوت).

[۱۵]. الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، ج ‏۱۹، ص ۲۶۰.

[۱۶]. همان، ۲۶۱.