جلسه ۳۵۴: بهشت و بهشتیان و جهنم و جهنمیان

جلسه ۳۵۴: بهشت و بهشتیان و جهنم و جهنمیان

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرِینَ».

انسان گمان می‌کند بر حسب صدها آیه که کون را خداوند به عنوان «السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»[۱] یا «السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۲] و یا «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»[۳] تقریر و تبیین فرموده است، کون در انحصار همین است. اما آیه سوره نجم کون را اوسع معرّفی کرده است. ما یک سماوات و ارض داریم و دو محیط دیگر، بلکه سه محیط دیگر هم داریم.

سه کائن دیگر که بر کلّ سماوات و ارض محیط هستند نیز داریم. اگر از نظر کلّ کون حساب کنیم که نباید حساب کنیم چهار کائن است، کائن اصلی خدا است، ما راجع به آن صحبت نمی‌کنیم. ما راجع به کائن مخلوق صحبت می‌کنیم. خداوند که جهان را از ماده نخستین آفرید، آیا این جهان یک بخش است که آن بخش تکلیفی است، بخشی که زمینه تکلیف است و مکلّفان هستند و یا می‌توانند در مکان تکلیفی باشند که «السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» است، کون فقط همین است، اضافه بر «ما فيهِما» و «ما بَيْنَهُما» است.

«السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» در بعضی از آیات فقط همین است، در بعضی آیات «وَ ما فيهِما» نیز است و در بعضی آیات هم «وَ ما بَيْنَهُما» نیز است، هر چه هست، آیا ما دلیل نص یا ظاهر قرآنی بر این مطلب داریم که کون مخلوق در انحصار سماوات و ارض و ارضین است؟ اگر ما به آیه نجم توجه نکنیم، این‌طور گمان می‌کنیم، کما اینکه ما مکرّراً عرض کردیم ولیکن به عنوان حصر نبوده است الکون کلّه سماوات و ارض «وَ ما فيهِما»، «وَ ما بَيْنَهُما» فقط آن کونی که فقط زمینه تکلیف است، آن کائن مخلوقی که زمینه تکلیف برای تکالیف گوناگون از برای فرشتگان و جنیان و انس و سایر موجودات عاقل و یا غیر عاقل، اما مکلّف است که در سراسر سماوات و ارض و فیهما و بیهنما وجود دارند، تمام این بخش کون مخلوق بخش زمینه تکلیف است، قبل الآخرة است. قبل البرزخ نمی‌گوییم. چون برزخ هم که است برزخ ملکوت عالم تکلیف است. ملک عالم تکلیف عبارت است از آن حالتی که زندگان مکلّف هستند و مسئولیت تکلیف دارند. بحث بسیار رقیق است، ظاهراً برای اوّلین بار است که در این پانزده سالِ حوزه ما این بحث را به این مناسبت مطرح می‌کنیم.

آیا کون فقط یک بخش است که سماوات و ارض و ارضین و ما فیهما و ما بینهما و کل مکلّفین با درجات گوناگونی که دارند، کون مخلوق فقط همین است یا کون مخلوق دیگری داریم؟ به دو دلیل داریم.

یک دلیل: «وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً»[۴] چه کسی گفته «كُلَّ شَیْ‏ءٍ» فقط سماوات و ارض است؟ اگر ما ادلّه قرآنی و ادلّه ثابته‌ای داشتیم که شیء مخلوق و اشیاء مخلوقه در انحصار سماوات و ارض و فیهما و بینهما است، قبول می‎کنیم، دلیلی نداریم.

آیاتی که راجع به مخلوق سماواتی و ارضی و ما فیهما و ما بینهما بحث می‌کند، حصر نیست و اگر هم احیاناً حصری به نظر برسد، این حصر نسبت به کون مخلوق در بُعد تکلیف است. کون مخلوق در بُعد تکلیف. ما نمی‌خواهیم به این کلّیت استدلال کنیم که «وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ» یا «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ»[۵] غیر از شیء سماوات و ارض و ما فیهما و ما بینهما شیء مخلوق دیگر وجود دارد، نمی‌خواهیم استدلال کنیم، می‌گوییم این عام است، این مطلق است.

آیات آیه مبارکه سوره نجم سه کون مخلوق دیگر که فوق کلّ کون مخلوق مکلّف است در این‎جا دارد، آن‎جا مخلوق مکلّف نیست. اگر هم بود رفت و برگشت، رسول الله (ص) بود. تنها فردی که اوّلاً و اخیراً نه سابقه دارد و نه لاحقه دارد و نه معیت داشته است اوّلاً و اخیراً به آن‌جا رفت و دو مرتبه برگشت رسول الله (ص) بود. «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏».[۶] سوره نجم را مطالعه بفرمایید.

-‌ [سؤال]

-‌ هنوز نیستند، وقتی باشند در عالم تکلیف نیستند. ما در عالم تکلیف بحث می‌کنیم. قبل القیامة را بحث می‌کنیم و نسبت به قبل القیامة که مکلّف هستند، این معلوم است. اما نسبت به بعد القیامة، عند القیامة، إلی غیر النهایة آن کون مخلوق است، اما کون مکلّف نیست. کائن غیر مکلّفی که قبل یوم القیامة خلق شده است و یوم القیامة الکبری خراب نمی‌شود، سه بُعد است: یک بُعد کونی که این کون بر سماوات و ارض و ما فیهما و ما بینهما محیط است. دوم، در آن کائن مکلّفی از هنگامی که خلق شده است وجود ندارد، مگر رسول الله که مرور نزلتین فرموده است، صعودین و نزلتین. سوم، خرابی که در قیامت نخستین کلّ سماوات و ارض را شامل می‌شود، کلّ این دنیا خراب می‌شود، جنة‌المأوی خراب نمی‌شود، سدرةالمنتهی خراب نمی‌شود، بالاتر از سدرةالمنتهی خراب نمی‌شود. چنانکه خود شخص رسول الله که فرد اوّل «مَنْ شاءَ اللَّهُ»[۷] در صعقه اولی است، موتی از برای حضرت حاصل نمی‌شود.

در سوره نجم «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ * أَ فَتُمارُونَهُ عَلى‏ ما يَرى»[۸]‏ دو رؤیت است: یک رؤیت روح با فؤاد بود و یک رؤیت بصر با چشم بود. «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى» این‌جا رؤیت فؤاد است، رؤیت بصر نیست. رؤیت فؤاد که قلب متفئّد به تمام نور است، تمام قلب رسول الله که عمق وجود حضرت است و اندرونیِ اندرونی وجود محمّدی (ص) است، تمام نور معرفت است. خود او هم آن‌جا پیدا نبود. «أَ فَتُمارُونَهُ عَلى‏ ما يَرى * وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏» که دو نزول و دو صعود است که بحث می‌کنیم. «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى»[۹] مفصّل بحث را در تفسیر مطالعه کنید، آن مقداری که این‌جا لازم است بحث می‌کنم. «إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى‏» این رؤیت بصیرتی و رؤیت فؤاد است.

رؤیت بصر «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى» آن فؤاد بود، این‌جا بصیرت است. آن‌جا رؤیت فؤاد بود که اعمق اعماق بصیرت بود، این‌جا رؤیت بصر است و معراج پیغمبر بزرگوار دو بُعدی بود. هم پای جسم بر فرق کلّ جهان موجودِ مخلوقِ مکلّف نهاد و هم پای روح بر کلّ جهان مخلوق مکلّف نهاد و در هر دو بُعد، دو بُعد را در بالاترین آفاق مشاهده کرد. هیچ افقی مانند آن افق نیست تا چه رسد بالاتر از آن افق.

«وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبينِ»،[۱۰] «بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏»[۱۱] سوره نجم. «الْأُفُقِ الْمُبينِ»: جای دیگر. «الْأُفُقِ الْأَعْلى‏» یعنی آن‌جایی که بالاترین دیدگاه از برای کلّ جهان است، منتها بالاترین دیدگاه از نظر کلّ جهان، یک جهان مخلوق است که با پای جسم بر فرق کون جهان مخلوق نهاد و تمام جهان مخلوق را با همین چشم دید. دیگر مانعی، سُتره‌ای در کار نبود. پشت کره، روی کره را دید.

بُعد دوم: رؤیت معرفتی است که بالاترین معرفتی که نسبت به رب‌العالمین امکان داشته است و بالاتر از آن و مانند آن امکان ندارد، نسبت به رسول الله (ص) است که «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏».

این‌جا سه جا است و این آیات در کلّ قرآن منحصر به فرد در چند جا است. یک جهت عمق معراج رسول الله (ص) از نظر بصری نسبت به دیدن کلّ جهان خلقت است و از نظر بصیرتی که فؤاد است نسبت به بالاترین معرفت این‌جا است، ما جای دیگر نداریم.

سه جا خداوند در این آیه معرّفی کرده است که آن‌ها داخل سماوات و ارض نیست تا چه رسد «وَ ما بَيْنَهُما» و «ما فیهمَا». چرا؟ «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏»، از کجا «نَزْلَةً أُخْرى»؟ «هُ» کیست؟ «هُ» خود رسول الله است. خود رسول الله (ص) این «هُ» هم جسم «هُ» است و هم روح «هُ» است. مجموعه مرکب رسول الله (ص) باید به یک جایی صعود کرده باشد که از آن‌جا دو مرتبه نزول کرده باشد. پس آن‎جا بالای سدرةالمنتهی است.

-‌ [سؤال]

-‌ «رَآ» را عرض می‌کنیم، «هُ» خدا است. «وَ لَقَدْ رَآهُ‏» این‌جا دو «هُو» داریم. یک «هُو» «رَآ» است و یک «هو»، «هُ». «هَو» «رَآ» را عرض می‌کنیم، رائی نه مرئی. رائی رسول الله است. این رسول الله که «رَآ»، چه کسی را «رآ»؟ خدا را. منتها یک رؤیت، رؤیت فؤاد است که «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏» یک رؤیت بصری است. ما نمی‌خواهیم الآن از معراج بحث کنیم. آن‌که از آیه استفاده می‌شود «وَ لَقَدْ رَآهُ‏» برای رائی رؤیت حاصل شد «نَزْلَةً أُخْرى‏» یعنی دو مرتبه نزول کرد.

یعنی صعود معراجی رسول الله که در بالاترین عمق معراج بود سماء سابعه نبود، جنةالمأوی که فوق سماء سابعه است نبود، سدرةالمنتهی که فوق جنّةالمأوی است نبود، فوق سدرةالمنتهی و جنّةالمأوی است به دلیل خود این آیه. «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏» تشبیه است، باید این بالا باشد. «نَزْلَةً أُخْرى‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏» پس این سه کائن، فوق کلّ سماوات و ارض است، داخل سماوات و ارض نیست. محکوم به حکم سماوات و ارض نیست.

اگر ده‌ها آیه در قیامت اولی جهان را تدمیر می‌کند، منفجر می‌کند، منفطر می‌کند، تکویر می‌کند، متزلزل می‌کند، إماته می‌کند، کلّ جهان نیست. بلکه کائن اوّل است که عبارت از سماوات و ارض و «ما فیهما» و «ما بینهما» است.

مثال: ما یک کره‌ای این‌جا داریم، یک غلاف دارد، این غلاف با این کره فاصله دارد و بین این فاصله سطحی غلاف با کره چیزهایی است. اگر گفتند این کره منفجر شد، متلاشی شد، یعنی غلاف هم متلاشی شد؟ ممکن است در و دیوار خانه‌ای همه خراب شود، دیوارهای اطراف موجود باشد و زمین هم هست، طاق هم هست، ولیکن بقیه خراب شده است. آن آیاتی که تدمیر می‌کند «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ‏»[۱۲] سماء نیست، این فوق سماء است. «وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ»[۱۳] این فوق سماوات است. «وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ»[۱۴]‏ این فوق سماوات است تا چه رسد به ارض. پس «مُدَّتْ»، «زُلْزِلَتْ» و… تمام این تدمیرها و تمام این خراب‌هایی که در قیامت اولی حاصل می‌شود، این به مادون سه بخش کون مربوط است. البته این‌جا خداوند درِ گوشی صحبت کرده است. کما اینکه «فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏»[۱۵] هم همین‌طور است. رسول الله علوم اختصاصی دارد، رسول الله یک علوم اختصاصی دارد که در لیلةالمعراج «فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏». در لیلةالقدر باز همچنین به طور مختصر کلّ قرآن را شامل می‎شود.

در حروف مقطّعه قرآن باز ما خبر نداریم. در مطالبی که «آتاهُ اللَّهُ» به ما نداده است، ما خبر نداریم. از جمله جاهایی که ما هیچ خبر نداریم فوق سدرةالمنتهی چیست؟ اصلاً ندارد، لفظ هم ندارد. سدرةالمنتهی لفظ دارد، جنةالمأوی لفظ دارد، فوق سدرةالمنتهی و جنةالمأوی اصلاً لفظ هم ندارد. از نزلة استفاده می‌کنیم «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏» این صعود به کجا است؟ نداریم. بله «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏» این «الْأُفُقِ الْأَعْلى‏» که منتهای قعر و عمق معراج رسول الله بود فوق سدرةالمنتهی بود. «فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏» البته بحث خیلی عمیق است و بسیار طولانی است. من چکیده آن مقداری که مربوط به بحث خود ما است عرض می‌کنم. پس «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏» یعنی دو مرتبه نزول کرده است. این رؤیت کجا حاصل شد؟ ما قبل را حالا می‌گوییم. «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری» کجا؟ از آن مکان بالاتر «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» سدرة به برگ سدر می‌گویند که خیلی پهن است، سِتار ایجاد می‌کند، حجاب ایجاد می‌کند. جایی که از کلّ کائنات محجوب است و اما از رسول الله (ص) محجوب نیست و اگر بین خلق و رب حجابی در کار باشد که قابل زوال نیست، فقط حجاب ذات حق است که برای پیغمبر و برای غیر او طبعاً قابل زوال نیست. اما بقیه حجب «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى‏ * فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏»[۱۶] در بُعد معرفتی.

نمی‌خواهیم در عرفان وارد شویم، آن هم عرفانی که آن‌ها می‌گویند، آن عرفان، خرفان است. آن عرفانی که از قرآن است، نمی‌خواهیم وارد آن شویم. پس ما سه جا داریم: یکی جنّةالمأوی است. این جنّةالمأوی «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» است. فلان آقا نزد فلان آقا بود، پس آن آقا مهم‎تر است. آن کسی که نزد بود کوچک‎تر است، آن‌که نزدش بود طبعاً بزرگ‌تر است. «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏»[۱۷] این جنةالمأوی کجا است؟ خارج از سماوات و ارض است.

این جنةالمأوی فوق سماء سابعه است. یک محیطی است، یک جوّی است، یک تشکیلاتی است، یک زمینه‌ای است که خداوند مقرّر کرده است، این بر کلّ کره جهان تکلیف محیط است. جهان تکلیف دو کره متداخل است. یک کره وسط که کره کلّ جهان تکلیف است که سماوات و ارض را شامل می‌شود و یک کره هم فوق آن است. ولکن سعه آن کره‌ای که فوق کلّ جهان تکلیف است به اندازه کلّ سماوات و ارض است، هر چقدر است. منتها این محیط کره فوق سدرةالمنتهی و خود سدرةالمنتهی و جنةالمأوی هر چه است، محیط آن زیادتر از قطر است. برای اینکه قطر آن کمتر است، برای اینکه اگر قطرش هم به اندازه زمین بود بیشتر می‌شد.

ولکن «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»[۱۸] یا «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»[۱۹] یعنی حجم کلّ سماوات و ارض چقدر است؟ حجم آن جنّتی هم که احاطه دایری دارد و احاطه قطری دارد، باید طوری باشد که این قطر و دایره که مجذور آن π × ۴ است، به تعبیر هندسی باید طوری باشد که به اندازه کلّ سماوات و ارض است. پس نار کوچک‌تر از جنّت است. «يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزيدٍ»[۲۰] چرا؟ چون خیلی بزرگ است، اما جنّت بزرگ‌تر از نار است. جنّت بسیار بسیار از نار بزرگ‌تر است و مطالب دیگری که ما از آیات استفاده می‌کنیم. این‌جا سه مرحله است.

-‌ سدرةالمنتهی تابع سماوات و ارض است؟

– تابع نیست، فوق است.

– یعنی جزء آن‎ها نیست؟

– برای اینکه «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى»‏ سدرةالمنتهی منتهی الکون است.

– نزله یعنی یک جای دیگر بوده که نازل شده است. پس غیر از سدرةالمنتهی جای دیگری هم بوده است.

– بله، من عرض کردم برای اینکه وقتی به سوی سدرةالمنتهی نزول کرد، این نزول از کجا بود؟ مقام و مکان فوق. از این مکان فوق به سدرةالمنتهی نزول کرد، تازه «عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏».

-‌ بالاتر از افق اعلی است؟

– نه، این خودِ افق اعلی است، منتها افق اعلی دو نوع است: یک افق اعلایی که افق اعلی این کون سماوات و ارض است، این را نمی‌خواهد بگوید. افق اعلی مطلقی که بالاتر از جّةالمأوی و سدرةالمنتهی و بالاتر که از آن‌جا نزول کرده است. چون «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» این در هیچ کتابی نیست و در هیچ بیانی هم نبوده است و فقط قرآن دارد می‌گوید. ما در مورد مطلب فکر می‌کنیم و می‌فهمیم. این‌طور نیست که ما بخواهیم از قرآن استخراج کنیم.

«وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» منتهی، منتهای خلقت است. مخلوق دو منتها دارد. یک منتهای مخلوق سماواتی و ارضی است که عالم تکلیف است؛ یک منتهای کلّ مخلوق است. منتهای کلّ مخلوق، مخلوق دوم را هم که مخلوقی است که فوق کلّ سماوات و ارض است که سدرةالمنتهی است، که جنةالمأوی است، آن‌جا را هم می‌گیرد. آن‌جا عالم تکلیف نیست. از هنگامی که خداوند آن‌جا را خلق کرده است مکلّفی در آن‌جا نبوده است، خراب هم نخواهد شد، کسی هم به آن‌جا نخواهد رفت، فقط رسول الله رفت و لذا در لیله معراج در روایت داریم که جبرئیل به یک جایی رسید -البته در خدمت رسول الله بود، نه اینکه حامل باشد، حامل رسول الله نبود، رسول الله حامل او بود- که جبرئیل عرض کرد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ … وَ لَوْ دَنَوْتُ‏ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ‏»[۲۱] از نظر مکان، مکانت که نداریم. از نظر همین مکان جسمانی و همین مکان مادّی اگر من بالاتر بیایم بال و پر جبرئیل هم می‌سوزد. بعد عرض کرد: یا رسول الله، شما به جایی قدم خواهید گذاشت که نه قبل از شما و نه حالا و نه بعد از شما هیچ کس «لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَل‏ٌ»[۲۲] قدم به آن‌جا نخواهد گذاشت.

پس جنّت پیغمبر فوق این جنةالمأوی است. ما جنّات متعدده داریم کما اینکه نار هم دارای ابواب و طبقات است، جنّات هم دارای طبقات است، ولکن در یک جایی رسول الله تشریف دارند، جنّتی‌ها او را می‌بینند کسانی که اهل جنّت هستند، ولی جای آن فوق سدرةالمنتهی است، جای آن مربوط به فوق سماوات و ارض است. ترائی هم حاصل است، منافات هم ندارد، همدیگر را می‌بینند.

حتی آیاتی داریم که اهل جنّت، اهل نار را می‌بینند با هم در آغاز امر صحبت می‌کنند بعد هم قضیه صحبت تمام می‌شود. طوری نیست که ما با دیدن‌های خودمان حساب کنیم که اگر فاصله چقدر باشد می‌شود، چقدر باشد نمی‌شود، چقدر باشد کم می‌شود، چقدر باشد زیاد می‌شود. این حرف‌ها نیست.

در آن جنّت رسول الله وارد شد، احدی بعداً در آن جنّت فوق جنةالمأوی که سدرةالمنتهی است و فوق سدرةالمنتهی است، وارد نشد، پیغمبر در افق مبین قرار گرفت بعد «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى».

بنابراین اگر هم ناری در سماوات و ارض در کار باشد، اگر ناری، جهنّمی مادون جنةالمأوی در کار باشد، در این محیط وسیع سماوات و ارض در تدمیر از بین خواهد رفت. خدا برای چه درست کند که از بین ببرد، نیست. «وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ»[۲۳] زمینه‌ و جای آن را می‌آورند، بعد هم با صَلْی «وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»،[۲۴] «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»،[۲۵] «لِجَهَنَّمَ حَطَباً»[۲۶] و إلی غیر ذلک‏ که قبلاً بحث کردیم که این نتیجه ظهور ملکوت اعمال است.

 زمین را به شما دادند که زراعت کنید، ساختمان بسازید. این زمین بالا و پست است، درست نیست، شما باید آن را درست کنید. این زمین نه جنّت است، نه نار است، نه زندان است، نه مسجد است، نه میخانه است، هیچ چیزی نیست. منتها یک زمینی است که زمینه‌ای برای رحمت است و یک زمینی است که زمینه‌ای برای رحمت و عذاب است و دومی عبارت از نار است. بنابراین این انفجاری که کلّ عالم خلقت را می‌گیرد کلّ نیست، بلکه کلّ عالم خلقت در بُعد تکلیف است که سماوات و ارض و ما بینهما و ما فیهما است که نار نیست و اگر هم باشد تدمیر می‌شود. اما جنّت که جنةالمأوی است، در آن‌جا است. این یک بحثی است که این‌جا ختم می‌کنیم.

-‌ جهنّم بعد درست می‌شود؟

– زمین آن هست، ممکن است آن زمین خانه ما باشد، جای دیگر باشد، همه جای سماوات و ارض، چون تمام زمین خراب می‌شود، وقتی همه خراب شد برای خیلی از افراد جهنّم درست می‌شود. البته خانه ما موقعی جهنّم بود که از دادگاه ویژه، دشمنان امام زمان آمدند خانه را گشتند بلکه فتوای اعدام اعظم طارق را پیدا کنند، به آن معنا جهنّم بود، چند دقیقه جهنّم ‌شد ولی بعد بهشت می‌شود.

ما در قرآن شریف آیات خلود بسیار داریم. به یاد دارم بحث اوّلی که من راجع به خلود در نجف داشتم، یکی از منبری‌های معروف که الآن هم ظاهراً در خراسان است، او متوجه نبود چه کسی این صحبت را کرده است. در منبر گفته بود یک نفر از آقایان مدرّسین به عنوان تفسیر قرآن گفته است: خلود نیست، منکر خلود است. بعد عدّه‌ای شروع کرده بودند به لعن کردن، نمی‌دانستند چه کسی است. بعد یک نفر رسید در بازار به من گفت: شما تفسیر قرآن را فرمودید؟ گفتم: بله. گفت: خلود را منکر هستید؟ گفتم: نه، قرآن آیات خلود زیاد دارد، ما خلود را معنا کردیم. معنای خلود قرآن آن نیست که گمان شده است إلی غیر النهایه حقیقیه کسانی که اهل نار هستند در نار باشند.

من آیات قرآن را کاملاً شمردم راجع به خلود و خلود ابدی، نتیجه این شد: ما در کلّ قرآن شریف ۸۴ آیه راجع به خلود فی الجنّة و فی النّار داریم. بعضی مربوط به جنّت است، بعضی مربوط به نار است، اما در میان این ۸۴ آیه خلود نُه آیه ابد دارد که دو آیه مربوط به اهل نار است: «خالِدينَ فيها أَبَداً»[۲۷] همه مربوط به مخلّدین فی النار است –نه همه آن‌ها- و هفت آیه مربوط به مخلّدین فی الجنّة است که البته تعداد حساب دارد. این مخلّدین فی النّار که در میان ۸۴ آیه که بخشی مربوط به اهل جنّت است و بخشی مربوط به اهل نار است، نسبت به اهل نار فقط ما دو آیه خلود ابدی داریم که یکی سوره احزاب، آیه ۶۴ است، دوم سوره جن، آیه ۲۳ است. «إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعيراً»،[۲۸] «أَعَدَّ» آماده کردن غیر از بودن است. اگر زمین را برای ساختمان آماده کردند یعنی آماده کردند، وقتی ساختمان موجود است، این آماده نیست.

-‎ خود «سَعیراً» آماده کردن است.

-‎ بله، ولی «أَعَدَّ» است.

-‎ «أَعَدَّ» یعنی آماده کردن؟

-‎ نه، آماده کردن غیر از هست است. من برای رفتن به حرم آماده هستم، نرفتم.

-‎ نه، سعیر آماده کردن است.

– آماده کردن سعیر یعنی آنکه وقتی فعلیت پیدا کرد سعیر است، هنوز سعیر نیست. آمادگی این است که هنوز فعلیت ندارد. «إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعيراً» سعیر چیست؟ «النّار الشدیدة التأجّج» تأجّج شدید -اگر فرض کنید ما این آیه را نفهمیم- تأجّج شدید با وَقود نار است «وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»، «حَصَبُ جَهَنَّمَ»[۲۹]،‏ «وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً»[۳۰] که صَلی است.

– وقود انحصاری که نیستند، از جمله وقودهای جهنم هستند.

-‎ «وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ» این‎ها فقط وقود نار هستند و وقودی که نار دارد، عبارت از خود رئوس‌الضلالة است، وقود دیگری ندارد اصلاً معنا ندارد که داشته باشد. نار بدون رئوس‌الضلالة وقود نیست. اصلاً چرا نار باید وقود داشته باشد؟ مگر نار نتیجه اعمال نیست؟ از آیات زیاد قرآن که در بحث خلود استفاده می‎کنیم. از آیات بسیار زیاد استفاده می‎کنیم که مخصوصاً نار و عذاب نار، ظهور ملکوت اعمال است.

-‎ یعنی اعمال همه ما ظهور دارد؟

– ظهور ملکوت اعمال انسان.

– ملکوت هم ظهور دارد.

– ظهور ملکوت اعمال در این دنیا نیست، جای دیگر ظهور می‎کند.

– [سؤال]

-‎ در این‎جا کسانی که کار بد می‎کنند و خطا می‎کنند «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً»[۳۱] الآن نار نیست؛ بعد ظهور پیدا می‎کند. ملکوت چه موقع ظهور پیدا می‌کند؟ وقت عذاب. وقتی که حساب شد و بنا به عذاب شد، ما در نار زندگی می‎کنیم، جنّت مطلب دیگری است. جنّت مطلب اضافه‎ای است، «وَ لَدَيْنا مَزيدٌ»[۳۲] است. نسبت به نار، این نار مقتضای عدالت و مقتضای چیزهای دیگر است که بحث خواهیم کرد، این اعمالی که می‎خواهد ظهور پیدا کند این زغال که می‎خواهد آتش بگیرد، باید زغال این‎جا باشد و آتش بگیرد، هنوز زغال این‎جا نیست، چه آتشی؟ بدون زغال نمی‎شود.

-‎ مگر اعمال جنبه مُلک و ملکوت ندارند؟

– این اعمالی که جنبه‎ مُلک دارند، جنبه‎ ملک بالفعل است و جنبه ملکوت بالشأن است. ظهور ندارند، یعنی الآن کسی که مرغ می‌خورد، آتش می‌خورد؟

– ملکوت کل شیء است، اعمال هم شیء است؟

– ملکوت یک ملکوت بالفعل است، یک ملکوت بالشأن است. در تمام مواد اتم وجود دارد و آمادگی انفجار است، اما آیا الآن انفجار است یا نه؟ یعنی حالت انفجار و زمینه انفجار است، ولیکن باید شرایط زمانی و مکانی بیاید تا انفجار حاصل شود. این اعمال بدی که در دنیا انجام می‎شود، این اعمال بدی که استحقاق نار دارد، الآن حالت انفجار ندارد، الآن عالم تکلیف و حالت ابتلا است. حالت انفجار آن‎جا است که «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»، «لِجَهَنَّمَ حَطَباً»، «وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ» و… این گیرانه وقتی در نار رفت، تا در نار هم رفت نه، وقتی داخل نار رفت و بنا شد که این گیرانه که ظهور و صورت آن چیزی نیست، ملکوت این گیرانه بارز گردد، بروز ملکوت شعله است که سعیر است. سعیر که «النّار الشدیدة التأجّج».

-‎ [سؤال]

– آن چیز دیگری است. مآن را بحث نکردیم، بعداً بحث می‎کنیم. ما فقط گفتیم جنّت فعلیت دارد. اما نار آن‎جا ارائه شبح است. یک ارائه واقعیت است، یک ارائه شبح است. ارائه شبح یعنی آنچه را که بعداً خواهد شد، خداوند نشان می‎دهد. مگر قیامت شده است که مردم به نار رفته باشند؟

– شاید در برزخ باشد، نار برزخ.

– برزخ که برای همه نیست.

– نه، آنکه حضرت مشاهده فرمودند.

– آن هم یک احتمال است. پس بنابراین آن نار آخرت نیست. ما راجع به نار آخرت بحث می‎کنیم. نار قیامت و جنّت قیامت؛ جنّت قیامت موجود است، اما نار قیامت موجود نیست و اگر پیغمبر بزرگوار بر حسب رویاتی دید کسانی از اهل نار معذّب هستند، چه دید؟ آیا عذاب اهل نار برزخ را دید؟ این‎جا هم می‎بیند، آن‌جا لازم نیست.

-‎ در آیاتی آمده کفار قبل از اینکه وارد جهنم بشوند «يَسْمَعُونَ حَسيسَها»، حسیس جهنم را می‌شنوند.

– ما تمام این‌ها را یک به یک بحث می‎کنیم. فعلاً ما تاکنون این را فهمیدیم تا بعد چه می‎شود. جهنّم دارای وَقود است، وقود اعمال شر است، اعمالی که موجب عذاب است، اما آیاتی دارد که «لا يَسْمَعُونَ حَسيسَها»[۳۳] چه می‎گوید؟ «يَسْمَعُونَ» که نیست. «لا يَسْمَعُونَ حَسيسَها» چه زمانی؟ چه کسی؟

-‌ آن «مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ»[۳۴] است.

– آن آیه دیگری است. حالا این‌ها را یکی‌یکی می‌رسیم «لا يَسْمَعُونَ حَسيسَها وَ هُمْ في‏ مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ»‏، «وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هَذا يَوْمُكُمُ الَّذي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[۳۵] این برای اهل بهشت است. اهل بهشت صدای جهنّم را می‎شنوند. برای اینکه جهنّم موجود است، اهل جهنّم به جهنّم رفتند، آتش شده است، وقود شده است، آن وقت صدا را می‎شنوند نه اینکه قبلاً.

قبل از اینکه اهل جهنّم به جهنّم بروند صدایی در قرآن ما نداریم، ناری، صدایی، عذابی، چیزی اصلاً وجود ندارد، مگر بعداً شما ادلّه‎ای پیدا کنید، البته ما در قرآن می‌گردیم، قبلاً هم زیاد گشتیم، در آیات می‌گردیم که آیا اصلاً یک اشاره‎ای در قرآن وجود دارد که نار قیامة الکبری -نه نار برزخ– نار قیامة الکبری و جهنّم قیامة الکبری الآن بالفعل موجود است یا نه؟ این یک بحثی است.

-‎ آخر دارد: آماده کردم، اگر نباشد که آماده کردن معنا ندارد، چیزی نیست، آن را آماده کرده باشند.

– نشد. اگر من گفتم برای شما آماده کردم، ایجاد کردم با آماده کردم فرق دارد. آماده کردن حالت مقدماتی است، یعنی زمینه.

– زمینی را برای کفار آماده کردم.

– یک مرتبه است که زمین وجود ندارد، این نه آماده است نه خودش است. یک مرتبه جهنّم وجود دارد، آماده چیست؟ یک مرتبه نخیر، جهنّم وجود ندارد فقط زمین آن است. ۱- زمین آن از طرفی؛ ۲- وقود یک طرف دیگر است. وقود کم‌کم می‎آید، زمین هم است، بعد که وقت ظهور ملکوت شود، آن وقت سعیر است.

– خود سعیر را آماده می‎کنند

– این سعیر که آماده می‎کنند، یعنی الآن سعیر است یا نه، آمادگی دارد در دو بُعد سعیر تحقّق پیدا کند؟ یک بُعد زمین آن و بُعد دیگر زمینه آن. زمین آن که در هر جای عالم است و زمینه آن هم اعمال عباد است. باید این را دقیقاً روی آیاتی که راجع به جهنّم است یک به یک بحث کنیم. به تمام آیات جهنّم، نار، جحیم، سعیر ما مراجعه خواهیم کرد. یکی یکی ببینیم واقعاً اگر هست، ما که حرفی نداریم، ما رأیی غیر از قرآن نداریم، ما جدّیت داریم که ببینیم خداوند چه می‎فرماید. اگر واقعاً باشد که بسم الله و اگر هم باشد ما دو باید داریم: یک باید که ناری است و سعیری است. باید دوم کسانی که رئوس‌الضلالة هستند و وارد جحیم می‎شوند، یزدادون نار هستند. این اگر است، یزدادون نار هستند، کما اینکه راجع به اهل جنّت این مطلب است، جنّت است، اما خود اعمال جنّتی و اعمال بهشتی چیزهایی را ایجاد می‌کند که مزید است بر آنچه در جنّت وجود دارد.

– «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏».[۳۶] این نشان می‌دهد باطن اهل دنیا آخرت است.

– نخیر. کجا نشان می‎دهد؟

– از ظاهر حیات دنیا.

– نشد. حیات دنیا دو بُعد دارد: یک بُعد ظاهر «مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْهُ»،[۳۷] یک بُعد باطن «مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ». یعنی حیات دنیا وسیله است که انسان بفهمد آخرتی به دنبال است، آخرت که نیامده است. آخرت که هنوز نیامده است. مگر شما نمی‌گویی آخرت؟ آخرت و قیامت که هنوز نیامده است.

– گفتید ظهور پیدا می‎کند.

– نیست، ظهور چیست؟ آن «وَ بُرِّزَتِ الْجَحيمُ»[۳۸] برای جنّت نیست، «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ»[۳۹] فرق می‎کند. «وَ بُرِّزَتِ الْجَحيمُ» بروز پیدا می‌کند، چطور بروز پیدا می‌کند؟ در دو بُعد: یک بُعد زمین آن، یک بُعد زمینه آن. زمینه این است که ملکوت اعمال شر آن‎جا ظاهر می‎شود ولکن «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ» جنّت است، اما ازلاف می‎شود. ازلاف چیست؟ ازلاف در دو بُعد است: بُعد اول: خداوند بهشت را زینت می‌دهد که بهشتی‌ها بروند. دوم: خود اعمال بهشتیان زینت است.

– ازلاف به معنی نزدیک است.

-‎ نخیر، ازلاف فقط نزدیک نیست، نزدیک شدن و زینت دادن است. ازلفت نزدیک شدنی که در آن نزدیک شدن زینت است. این جنّت نزدیک می‌شود، چطور؟ برای کسانی که اهل جنّت هستند. نزدیک است به این معنا که اهل جنّت از راه دوری که است، بتوانند این راه دور را طی کنند و به جنّت برسند. طی از طرف این‎ها است و طی از طرف جنّت است. اما راجع به جحیم «وَ بُرِّزَتِ الْجَحيمُ» است.

– [سؤال]

– می‎فهمم. ازلفت به معنی نزدیک شدن است، منتها نزدیک شدن دو نوع است: یک نزدیک بودنی که زینت عذاب است، یکی نزدیک شدن زینت رحمت است. در جنّت زینت رحمت است، در نار زینت عذاب است. ما نمی‎خواهیم بگوییم ازلفت قرب نیست. منتها یک قربی است که قرب است، یک قربی است که نزدیک است و رحمت است و لطف است، یک قربی است که قرب عذاب است. نمی‎خواهیم قرب را انکار کنیم، منتها آن قربی که از برای جنّت است، ازلفه است، نزدیک شدن با زینت است که «وَ لَدَيْنا مَزيدٌ» در این‎جا تحقّق پیدا می‎کند.

– «بُرِّزَتِ» به معنی ظاهر شدن است.

– همین‎طور هم هست.

– پس وجود دارد، منتها…

– ظاهر می‎شود به چه معنا است؟ آنچه که ظهور نار است، ظهور چیست؟ ظهور ملکوت اعمال بد است. قبل از اینکه آن‎ها به آخرت بیایند و قبل از اینکه زنده شوند، برّزت بود. برّزت یوم الدّنیا برّزت نیست، یوم الدّنیا جهنّم با جهنّمی‌ها وجود دارد. جهنّم در بُعد وقود النّار بودن با جهنّمی‎ها وجود دارد. در بُعد زمینه در کلّ عالم وجود دارد، بعد هر دو به هم نزدیک می‎شود. پس برزّت می‌شود.

– بروز ملکوت به همین معنا است که ملکوت وجود دارد، منتها ظهور پیدا نکرده است.

– می‎فهمم، این ملکوت که است، یک مرتبه است که فعلیت دارد که عذاب بالفعل است، ثواب بالفعل است، این نیست. شأنیت است. ما می‎گوییم این شأنیت است، یعنی شخصی که «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما»[۴۰] الآن نار است؟ نخیر.

– ملکوت او نار است، منتها ظهور ندارد.

– ولی این ملکوت بروز ندارد، این ملکوت یعنی این اتم را باز نکردند که منفجر شود، این اتم است، داخل آن آتش است و یوم القیامة این اتم را باز می‎کنند چه خیر باشد و چه شر باشد. ما یک سیر کلّی در کلّ آیاتی که مربوط به نار است و کلّ آیاتی که مربوط به جنّت است می‎کنیم و واقعاً از قرآن استفاده می‎کنیم که الآن نار و عقرب و افعی وجود دارد یا نه؟ اگر هم وجود داشته باشد، معطّل است. چون هنوز خبری نشده است. وانگهی مگر این نار در خود سماوات و ارض نیست؟ وقتی که این نار اگر فعلیت دارد، در خود سماوات و ارض باشد، با خراب شدن عالم، نار خراب می‎شود یا نه؟ پس خدا چرا درست کرد که آن را خراب کند. البته ما نمی‎خواهیم دلیل بیاوریم. یک خانه‎ای را ساختند، صد سال باید طول بکشد که داخل این خانه بروند. ولکن در سال نود و نهم این خانه خراب می‎شود و دوباره می‎سازند. چرا دوباره بسازند؟ این کار بیهوده است. «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ»[۴۱] اگر نار را درست کردند، برای اینکه اهل نار داخل آن بروند یا نه؟ بله، آن‎که خراب می‎شود. با خرابی سماوات و ارض در قیامةالتدمیر به طور کلّی از بین می‎رود.

-‎ [سؤال]

– نار؟ دلیل می‎خواهد. چون خارج سه بُعدی بود، بیشتر نبود. خارج فقط یک آیه داشت، سه بُعدی بود و دیگر بُعد دانی نداشت که این نار باشد. سدرةالمنتهی و جنةالمأوی و فوق آن.

– ملک و ملکوت همه خراب می‎شوند.

– اگر ملکوت خراب شود، پس چیزی نمی‎ماند.

– ملکوت هست، جهنّم هست. جزء مکوت است.

– بالفعل است. چون بالفعل وجود ندارد. اگر الآن یک جایی باشد که آتش است و عقرب است و حیوان است، این جهنّم است. اگر این خراب شود، یعنی دیگر سوزش ندارد، جهنّم از بین رفته است. پس چرا اصلاً آن را ساختند؟

– عالم ملکوت خراب نمی‎شود.

– اگر باشد اسم آن را مُلک بگذارید، ملکوت بگذارید، اگر باشد خراب می‎شود، برای این‎ که تدمیر کلّی است.

– باشدِ ملکی دارند، باشد ملکوتی دارند.

– هر چه باشد خراب می‎شود. فقط آن «إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ»[۴۲] می‎ماند. آیا جهنّم «مَنْ شاءَ اللَّهُ» است؟ آن‎که فقط می‎ماند «مَنْ شاءَ اللَّهُ» است. باز هم باید بحث کنیم.

«اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ و الْإِیمَانِ وَ مَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَ تَرْضَاهُ وَ جَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَ لَا تَرْضَاهُ».

«وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ».


[۱]. بقره، آیه ۱۶۸.

[۲]. همان، آیه ۳۳.

[۳]. طلاق، آیه ۱۲.

[۴]. فرقان، آیه ۲.

[۵]. زمر، آیه ۶۲.

[۶]. نجم، آیه ۱۳.

[۷]. زمر، آیه ۶۸؛ نمل، آیه ۸۷.

[۸]. نجم، آیات ۱۱ و ۱۲.

[۹]. همان، آیات ۱۴ و ۱۵.

[۱۰]. تکویر، آیه ۲۳.

[۱۱]. نجم، آیه ۷.

[۱۲]. انشقاق، آیه ۱.

[۱۳]. زمر، آیه ۱۶۷.

[۱۴]. انشقاق، آیه ۳.

[۱۵]. نجم، آیه ۱۰.

[۱۶]. همان، آیات ۸ و ۹.

[۱۷]. همان، آیات ۱۳ تا ۱۵.

[۱۸]. آل‌عمران، آیه ۱۳۳.

[۱۹]. حدید، آیه ۲۱.

[۲۰]. ق، آیه ۳۰.

[۲۱]. بحار الأنوار، ج ‏۱۸، ص ۳۸۲.

[۲۲]. الأمالی(للصدوق)، ص ۳۵۴.

[۲۳]. فجر، آیه ۲۳.

[۲۴]. آل‌عمران، آیه ۱۰.

[۲۵]. انبیاء، آیه ۹۸.

[۲۶]. جن، آیه ۱۵.

[۲۷]. نساء، آیه ۵۷.

[۲۸]. احزاب، آیه ۶۴.

[۲۹]. انبیاء، آیه ۹۸.

[۳۰]. نساء، آیه ۱۰.

[۳۱]. همان.

[۳۲]. ق، آیه ۳۵.

[۳۳]. انبیاء، آیه ۱۰۲.

[۳۴]. فرقان، آیه ۱۲.

[۳۵]. انبیاء، آیه ۱۰۳.

[۳۶]. روم، آیه ۷.

[۳۷]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص ۱۰۶.

[۳۸]. شعراء، آیه ۹۱.

[۳۹]. همان، آیه ۹۰.

[۴۰]. نساء، آیه ۱۰.

[۴۱]. احقاف، آیه ۳.

[۴۲]. نمل، آیه ۸۷؛ زمر، آیه ۶۸.