امر به معروف و نهی از منکر

مسئله ۸۵۸

امر به‌‌معروف و نهى از منكر برحسب نصوصى از آيات و در پرتو آيات بسيارى از روايات، دو استوانه‌‌ى دين مى‌‌باشند، و بحث مفصل اين دو استوانه دين را در كتاب سپاه نگهبان اسلام آورده‌‌ايم.
در اين‌‌جا «معروف» به‌‌مناسبت امر كه وجوب آور است، عبارت است از واجبات شناخته‌‌شده‌‌ى در جو اسلامى و نيز «منكر» به‌‌مناسبت نهى كه حرمت‌‌آور است، عبارت است از محرماتى كه در جو اسلامى به‌‌عنوان حرام شناخته شده‌‌اند، و معروف و منكر دست‌‌كم واجب و حرامى مى‌‌باشند كه حرمت يا وجوبشان چنان‌‌كه در نظر آمر و ناهى معلوم است در نظر مأمور و منهى نيز معلوم مى‌‌باشد، كه در غير اين صورت امر يا نهى جايز نيست مگر اين‌‌كه طرف را قانع كنى و او هم پس از قانع شدن تخلف كند، و اين تخلف هم در سه حالت مورد امر يا نهى است كه مهم‌‌ترش حالت ترك واجب و يا فعل حرام است، و سپس بعد از يكى از اين دو عدم توبه، و دست كمش كسى است كه تصميمى بر ترك واجب و يا فعل حرام دارد، و واجب است با اخلاقى كاملاً اسلامى مورد نصيحت قرار گيرد.
و پيمودن مراحل سياست گام به‌‌گام در امر و نهى نيز از واجبات اسلامى است.

مسئله ۸۵۹

برحسب آيه‌‌ى كريمه‌‌ى «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أمَّةٌ يَدْعُونَ إلى الْخَيْرِ وَ يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (سوره‌‌ى آل عمران، آيه‌‌ى ۱۰۴) تا هنگامى كه شخص تارك واجب و مرتكب حرام، وجوب و حرمت را نشناسد، و يا قانع به‌‌وجوب و حرمت آن‌‌ها نشده باشد، زمينه‌‌اى براى امر به‌‌معروف و نهى از منكر نيست، زيرا برحسب ترتيب ياد شده در اين آيه نخست «يَدْعونَ إلَى الْخَيْرِ» است كه‌‌خير شامل علم و عقيده و عمل مى‌‌باشد، و سپس «يأمرونَ بِالْمعروفِ وَ يَنْهونَ عَنِ الْمُنكرِ» كه در صورت سرپيچى از انجام واجبى كه مى‌‌داند و به‌‌آن معتقد شده، و يا ترك حرامى كه مى‌‌داند و به‌‌آن معتقد شده، بايستى مورد امر و نهى قرار گيرد كه‌‌اين امر و نهى داراى مراتب سه‌‌گانه‌‌ى قلبى، لفظى و عملى است، كه نخست در قلبش با فعل واجب و ترك حرام هم‌‌آهنگ باشد و سپس با عباراتى روشن و ملايم امر و نهى كند و اگر لفظ بى‌‌اثر ماند او را در زاويه‌‌اى تنها گذارده و با او ترك معاشرت نمايد، و در آخر كار، امر و نهى عملى است كه با قهر كردن، تهديد كردن، شماتت شايسته كردن و در پايان پس از طى همه مراحل و با توجه به‌‌شرائط ديگرى با زدن و مانند آن امر و نهى كند و اين خود مرتبه‌‌ى سومِ امر و نهى مى‌‌باشد كه بخش عملى است.

مسئله ۸۶۰

اَمر و نهى‌‌كننده بايد واجب و حرام مورد امر و نهى را به‌‌خوبى بشناسد، و نيز بداند كه طرف مقابل با علم و اعتقاد به‌‌وجوب و يا حرمت بدون هيچ عذر و ضرورتى واجب را ترك و يا حرام را انجام داده و توبه هم نكرده و تصميم بر توبه هم ندارد، كه در اين‌‌جا امر و نهى در صورت توان و امكان واجب است.

مسئله ۸۶۱

امركننده، به‌‌چيزى بايد امر كند كه خود آن رابدون عذر ترك نكرده باشد، و نهى‌‌كننده از چيزى بايد نهى كند كه خود آن را بدون عذر مرتكب نشده باشد، و يا اگر واجبى را ترك و يا حرامى را انجام داده توبه كرده باشد، زيرا برحسب كريمه‌‌ى «أتأمُرُونَ النّاسَ بالْبرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنفُسَكُمْ وَ أنْتمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أفَلا تَعْقِلُونَ» (سوره‌‌ى بقره، آيه‌‌ى ۴۴): «آيا مردم را به‌‌نيكى امر مى‌‌كنيد و خودتان را فراموش مى‌‌كنيد و حال آن‌‌كه شما كتاب الهى را مى‌‌خوانيد، آيا پس تعقل نمى‌‌كنيد» و مى‌‌بينيم امر به‌‌چيزى كه امر كننده در بوته‌‌ى فراموشيش انداخته مورد سرزنش قرار گرفته، و چنان شخصى را به بى‌‌عقلى معرفى كرده است، و آيا امر به‌‌واجب بى‌‌عقلى و مورد سرزنش است؟ نه ـ ولى چون اين كه شخص تارك واجب و يا عامل به‌‌حرامى مى‌‌باشد از اين جهت است كه مورد سرزنش واقع مى‌‌گردد.
و نيز برحسب آيه‌‌ى كريمه‌‌ى «لِمَ تَقولونَ ما لا تَفْعَلُونَ. كَبُرَ مقتا عنداللّه‌‌ أنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلونَ»(سوره‌‌ى صف، آيه‌‌ى ۲ و ۳): «چرا مى‌‌گوييد چيزى را كه خود انجام نمى‌‌دهيد، بسيار غضب آفرين است كه بگوييد آن‌‌چه را عمل نمى‌‌كنيد» كه اين‌‌جا امر و نهى در صورتى كه آمر و ناهى مورد امر را انجام و مورد نهى را ترك نمى‌‌كنند مشمول اين دو آيه هستند، ولى اگر با امر و نهى طرفين هر دو پذيراى امر و نهى‌‌شوند، و يا دست‌‌كم زمينه‌‌ى تأثيرپذيرى داشته باشند، نه تنها حرام نيست بلكه واجب هم هست زيرا مشمول عمومات و اطلاقات وجوب امر و نهى است، و نيز خصوص آيه‌‌ى «كانوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانوا يَفْعَلونَ»(سوره‌‌ى مائده، آيه‌‌ى ۷۹) نيز هستند كه فاعلان حرام يكديگر رابايد نهى كنند، ولى در صورتى كه اين امر و نهى تأثير ندارد و اينان هم‌‌چنان در ترك معروف و فعل منكر مصرند امر و نهى هم حرام و هم واجب است، زيرا مقدمه واجب شدن امر به‌‌معروف و نهى از منكر عمل به‌‌مورد امر و ترك مورد نهى مى‌‌باشد، و واجب است كه بايد يا خودش را اصلاح كند و يا درصدد اصلاح خود برآيد و سپس به‌‌امر به‌‌معروف و نهى از منكر بپردازد تا از مصاديق «لايَتَناهَونْ» قرار نگيرد.
آرى! چون امر به‌‌معروف و نهى از منكر واجب است تهيه‌‌ى مقدماتش نيز واجب است، و اين تارك معروف و فاعل منكر نخست واجب است معروف را به‌‌كار بندد تا به‌‌آن امر كند، و منكر را ترك نمايد تا از آن نهى كند، روى اين اصل او با ترك مورد امر و ارتكاب مورد نهى تكليف و واجب الهى را ترك گفته، و با انجام امر به‌‌معروف و نهى از منكر بدون شرطش كه انجام واجب و ترك حرام است حرامى را مرتكب شده، و اين‌‌جا امر و نهى مورد برخورد وجوب و حرمت است، كه واجب است از جهتى و حرام است از جهتى ديگر، و اجتماع امر و نهيى كه مكلف خود سبب آن است هرگز از نظر عقل و شرع باطل نيست.
مثلاً مكلفى كه خود خويشتن را به‌‌اضطرارِ اكل ميته انداخته اكل ميته به‌‌مقدار حفظ جان هم براى او واجب است و هم حرام، واجب است ـ و فراتر ـ براى حفظ جانش، و حرام است ـ و فروتر ـ زيرا خود سبب اين اضطرار شده و قرآن به‌‌عنوان «إلاّ ما اضْطُرِرْتُمْ» اضطرارى را موجب حلال بودن حرام دانسته كه ناخواسته بوده و به‌‌كلى از حدود اختيارش بيرون باشد، كه هرگز خودش مقدماتش را آگاهانه فراهم نكرده.

مسئله ۸۶۲

اين امر و نهى نبايد او را دچار خطرى مهم‌‌تر از مورد امر يا نهى كند، زيرا رعايت مهم‌‌تر قاعده‌‌اى هميشگى و همگانى است كه در ميان دو واجب كه قابل جمع نيستند واجب مهم‌‌تر واجب است، و ديگرى كه موجب ترك اين مهم‌‌تر است حرام است، و چون حفظ جان، مال، ناموس خانواده، عقل و ايمان ـ كه نواميس پنج‌‌گانه نام دارند و از اصول واجبات در تمامى اديانند، هر واجبى كه در رديف مادون اين‌‌ها قرار گيرد در برابر اين‌‌ها نه تنها واجب نيست كه حرام نيز هست.
اين‌‌ها شرائط واجب بودن و نيز جايز بودن امر و نهى است و ديگر هيچ كه امن از ضرر و يا احتمال تأثير هيچ‌‌كدام نقشى در اين ميان ندارند، مگر ضررى كه از ترك امر و نهى بيشتر بوده و يا با آن برابر باشد، كه در صورت اول امر و نهى حرام و در صورت دوم نه واجب است و نه حرام بلكه از باب «فَمَن تَطَوَّع خَيرافَهُو خَيرٌله» (سوره‌‌ى بقره، آيه‌‌ى ۱۵۸) مستحب نيز مى‌‌باشد ، و اصولاً امر و نهى كه نوعا برخوردى است با گنه‌‌كاران نابه‌‌كار و يا نادانان، قهرا زيان‌‌هايى راهم به‌‌دنبال دارد كه اگر كم‌‌تر از واجب ترك شده و حرام انجام شده باشد بايستى آن‌‌ها را تحمل كرد چنان‌‌كه در پند لقمان به‌‌فرزندش آمده كه «وَ أمُرْ بِالمَعرُوفِ وَاَنْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصبِر عَلى ما أصابَكَ إنَّ ذلكَ مِنْ عَزْمِ الأمور»(سوره‌‌ى لقمان، آيه‌‌ى ۱۷) «امر به‌‌معروف و نهى از منكر كن و بر آن‌‌چه در اين راه به‌‌تو مى‌‌رسد صبور و شكيبا باش كه اين خود از استقامت و پايدارى در امور (دين) است». بنابراين صرف اين‌‌كه فلانى بدش مى‌‌آيد، يا مى‌‌ترسم چنين و چنان كند مجوّز ترك اين واجب مهم الهى نمى‌‌باشد والاّبا اين اعتقاد فاتحه‌‌ى امر به‌‌معروف و نهى از منكر از بيخ و بن خوانده شده و از او چيزى باقى نمى‌‌ماند، و اصولاً امر به‌‌معروف و نهى از منكر كه در پرتو جهاد و دفاع از استوانه‌‌هاى دين واسباب و ابزار مهم براى حفظ و نگهدارى و پاسدارى از شرع و برقرارى دين مبين اسلام الى يوم‌‌القيامه است، هرگز صحيح و معقولانه نيست كه امن از هر ضررى شرط وجوب و يا جواز آن باشد، كه در نتيجه با قيد امن از ضرر اين دو پاسدار ايمان نوعا از كارافتاده، و كمرشكن مى‌‌شوند، و معتقد شدن به‌‌جواز امر و نهى فقط در محيط امن و امان باعث اين مى‌‌شود كه در جوّ فساد و ظلم و گناه به‌‌كلى نقش خود را از دست داده و از كار بركنار گردند، و اين دقيقا مشابه اين است كه بگويى قتال و جهاد زمانى واجب است كه ضررى جانى و يا مالى احساس نكنى، چنين فتوا و نظرى به‌‌معناى تعطيل جهاد و قتال در راه خدا است.
و مى‌‌بينيم كه احيانا كسانى هم در راه امر و نهى كشته مى‌‌شوند اما از نظر قرآن ممدوح و مظلوم معرفى مى‌‌شوند، چنان‌‌كه آياتى مانند «وَ يَقْتُلُونَ الَّذينَ يأمُرونَ بِالْقسْطِ مِنَ النّاسِ»(سوره‌‌ى آل‌‌عمران، آيه‌‌ى ۲۱) قاتلان اين آمران را مذمت مى‌‌كند، و اين خود منافاتى با جلوگيرى از زيان جانى ندارد، زيرا احيانا خوفى از كشته شدن در كار نيست ولى ناخودآگاه در اين راه كشته مى‌‌شوند، و گاهى هم واجبى كه مورد امر است از حفظ جان هم مهم‌‌تر است كه بايد صدها يا هزارها و يا احيانا همه جان‌‌ها فداى او شود بنابراين درباره‌‌ى ولى امر (عجل‌‌اللّه‌‌ تعالى فرجه‌‌الشريف) و اهداف مقدسه‌‌ى آن‌‌حضرت در زيارت‌‌هاى مربوطه مى‌‌خوانيم و مى‌‌گوئيم ـ اروحنا لتراب مقدمه‌‌الفداء ـ تمام جان‌‌هاى ما به‌‌فرمان آن امام و اهداف مقدسه‌‌اش باد!

مسئله ۸۶۳

اما احتمال تأثير كه از شرائط وجوب امر به‌‌معروف و نهى از منكر دانسته‌‌اند، اين هم برخلاف نص آياتى مانند آيه‌‌ى اعراف است كه «إذْ قالَتْ أمَّةٌ منهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوما اللّه‌‌ مُهْلِكُهُمْ أوْ مُعَذِّبُهُمْ عذابا شَديدا قالوا مَعْذرةً إلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقونَ» (سوره‌‌ى اعراف، آيه‌‌ى ۱۶۴).
اين آيه در مورد سرپيچى يهوديان از فرمان خداى تعالى در روز شنبه است كه با كلاهى شرعى! همان روز شنبه ماهى‌‌ها را حبس كرده و روزهاى بعد صيدشان مى‌‌كردند و توجيه مى‌‌نمودند كه صيد ما روز شنبه نيست، و گروهى از نيكانشان آن‌‌ها را از اين عمل نهى مى‌‌كردند امّا آن‌‌ها نمى‌‌پذيرفتند، و سپس گروهى هم در اين ميان ساكت بودند كه نه اين حرام را مرتكب مى‌‌شدند و نه مرتكبين را نهى مى‌‌كردند، و گروهى هم به‌‌اين نهى‌‌كنندگان به‌‌زبان اعتراض مى‌‌گفتند: چرا موعظه مى‌‌كنيد گروهى را كه خدايشان هلاك خواهد كرد يا به‌‌عذابى سخت گرفتارشان خواهد نمود آن‌‌ها در جواب گفتند: به‌‌منظور معذور بودن نزد پروردگارتان و اين كه شايد پرهيز كنند.
اين‌‌جا براى واجب بودن نهى از منكر دو محور جداى از يكديگر مقرر شده يكى «معذور بودن نزد خدا» و ديگرى «شايد پرهيز كنند» كه اگر هم قطعا پرهيز نكردند و نهى از آن هيچ تاثيرى نگذاشت، با اين نهى در اين زمينه نزد پروردگار معذور باشند، چنان‌‌كه درباره‌‌ى پيامبران چنان مى‌‌فرمايد كه «عُذْرا أوْ نُذْرا» (سوره‌‌ى مرسلات، آيه‌‌ى ۶) يا در دعوتشان معذور باشند و يا مؤثر.
وانگهى شرط تأثير اگر هم دليلى مى‌‌داشت در انحصار اين نبود كه گنه‌‌كار به‌‌مجرد امر و نهى واجبش را انجام دهد و گناهش را ترك كند، بلكه در تكرار امر و نهى آثارى نهفته است، كه از جمله آن آثارهشيار شدن گنهكار است، و در آخر كار اگر هم هشيار نشود اين تداوم امر و نهى حجتى است مضاعف عليه گنه‌‌كار و همه‌‌ى گنه‌‌كاران، زيرا اگر امر و نهى تداوم نمى‌‌داشت او زبانش درازتر بود كه اگر امر و نهى مى‌‌شدم چه بسا من هشيار مى‌‌شدم و گناه را ترك مى‌‌كردم، و آيه‌‌ى «لِئلاّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلى اللّه‌‌ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»(۴:۱۶۵) كه هدف از فرستادن پيامبران را از ميان برداشتن هرگونه حجتى براى گمراهان معرفى كرده، نيز گواه بر اين حكم است كه جواز و امكان حتمى تأثير هرگز شرط وجوب دعوت نيست.
مطلب ديگر اين‌‌كه تأثير داراى دو بعد ديگر نيز هست بعد حاضرش اين است كه امر و نهى‌‌كننده بداند يا احتمال بدهد كه كارش مؤثر است،اما بعد ديگرش جريان واقعيت فعلى يا آينده مى‌‌باشد كه احيانا بر شما پوشيده است، كه واقعيت از علم شما وسيع‌‌تر است، و مصلحت امر و نهى در رابطه‌‌ى با واقعيت است و تنها در محدوده‌‌ى فكر و علم فعلى شما نيست. بنابراين چه احتمال تأثير فعلى بدهى ياندهى همين كه خطرى مهم‌‌تر از آن شما را تهديد نكند امر به‌‌معروف و نهى از منكر هم‌‌چنان واجب است.
در هر صورت در جريان گنه‌‌كاران اصلى يهود در روز شنبه مى‌‌بينيم كه آيه‌‌ى بعدى تنها نهى‌‌كنندگان را نجات‌‌يافته معرفى كرده، و كسانى را كه نهى از منكر نكردند و چه بدتر كه نهى‌‌كنندگان را در نهيشان سرزنش هم نمودند، در عذاب الهى به‌‌گنه‌‌كاران اصلى پيوند نموده، گرچه عذابشان از آنان سبك‌‌تر بوده است چنان‌‌كه مى‌‌فرمايد «فلمّا نَسُوا ما ذُكِّروا بِهَ أنْجَيْنا الَّذينَ يَنهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أخَذْنَا الَّذينَ ظَلَموا بِعَذابٍ بَئيسٍ بِما كانوا يَفْسُقونَ. فَلَمّا عَتَوْا عَمّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قَرَدَةً خاسِئين»(سوره‌‌ى اعراف، آيات ۱۶۵ ـ ۱۶۶) «پس هنگامى كه آن‌‌چه را بدان هشدار داده شدند فراموش كردند كسانى را كه نهى از زشتى مى‌‌كردند نجات داديم و ستم‌‌گران را به‌‌عذابى بد به‌‌آن‌‌چه فسق مى‌‌كردند گرفتار كرديم پس چون از آن‌‌چه نهى شدند سرپيچى كردند به‌‌آن‌‌ها گفتيم بوزينه‌‌هايى لعنت شده بشويد» و شدند.
و مى‌‌بينيم كه تنها نهى‌‌كنندگان در اين معركه نجات يافتند، و ديگران كه از جمله‌‌ى آنان، ساكتان و ترك‌‌كنندگان ـ نهى‌‌اند ـ تا چه رسد به‌‌نهى‌‌كنندگان از اين نهى ـ هر دو دسته در زمره‌‌ى عذاب شدگان قرار گرفتند و چه عذابى؟ اين‌‌جا معلوم نيست، و اين‌‌جا تنها عذاب مسخ شدن سر سلسله‌‌ى گنه‌‌كاران و تبهكاران ياد شده كه تبديل به‌‌بوزينه‌‌هايى لعنتى شدند.

مسئله ۸۶۴

امر به‌‌معروف و نهى از منكر بر امت اسلامى واجب كفايى است بدين معنى كه «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أمَّةٌ…» (سوره‌‌ى آل عمران، آيه‌‌ى ۱۰۴) گروهى از همگى شما مؤمنان بايستى آماده باشند كه هندسه‌‌ى دعوت الهى را در سه ضلع «يدعون الى‌‌الخير ـ و يامرون بالمعروف ـ و ينهون عن المنكر» تأسيس كرده و كاخ رفيع هرگونه خير و سعادت را براى امت اسلامى بنا كنند.
روى اين اصل هر واجبى كه در ميان امت اسلامى ترك شود و هر حرامى كه عملى گردد همگى امت اسلامى در برابر اين ترك و فعل مسئولند مگر كسانى كه در حدود امكان و توانشان امر و نهى كرده‌‌اند، و تبلور گروه پاسداران اسلام برعهده‌‌ى همگى امت اسلام است، و اگر كسانى از شايستگان وظيفه‌‌ى امر و نهى را در حدود توان و امكانشان انجام دادند و اثر مطلوب حاصل نشد، اين‌‌ها موظفند گروه ساكت را كه صلاحيت امر و نهى دارند به‌‌هم‌‌آهنگى با خود وادارند، و اگر اين هم‌‌آهنگى صالحان نيز كارآيى آنچنانى را نداشت، واجب است هر دو گروه كه اكنون يك گروه فعال شده‌‌اند، ديگران را با رعايت شايسته‌‌تر، وادار كنند كه شرائط صلاحيت امر و نهى را در خود به‌‌وجود آورند، تا جمعا گروهى فعال و كاربر به‌‌اين فريضه مهمه‌‌ى إلهيه مشغول شوند تا سيه‌‌روى شود آن‌‌كه در او غش باشد!

مسئله ۸۶۵

اگر به‌‌واجبى امر كند كه خود به‌‌آن عمل مى‌‌كند ولى واجب ديگرى را ترك كرده آيا در اين صورت هم امر به‌‌معروف بر او حرام است؟ جواب اين است كه حرام در صورتى است كه همان واجبى را كه به‌‌آن امر مى‌‌كند و همان حرامى را كه از آن نهى مى‌‌كند خودش نسبت به‌‌آن‌‌ها گنه‌‌كار باشد، و فرودگاه آيات و روايات سرزنش كننده‌‌ى آمر و ناهى تنها كسانى هستند كه معروفى را كه خود ترك كرده‌‌اند و يا منكرى را كه خود به‌‌آن آلوده‌‌اند، به‌‌آن‌‌ها امر و يا از آن‌‌ها نهى مى‌‌كنند، و اگر امر و نهى در انحصار كسانى بود كه به‌‌طور مطلق عادل باشند، اينان هرگز براى جلوگيرى از گناه در ميان امت اسلامى كافى نبودند. بنابراين امر و نهى درانحصار عدول از مردم نيست بلكه فريضه ايست همگانى كه هركس در حدّ توان و امكان خود نسبت به‌‌آن مسئوليت دارد.
و از طرف ديگر آيات و رواياتى كسانى را كه هم‌‌پايه‌‌ى امر به‌‌معروف و نهى از منكر هستند پذيرش امر و نهى را بر هر دوى امر و نهى‌‌كننده و امر و نهى‌‌شونده واجب دانسته دليل ديگرى است براين‌‌كه عدالت مطلقه در آمر و ناهى شرط نيست. كه تويى كه به‌‌چيزى امر مى‌‌كنى و بايد از تو پذيرفته شود، اگر به‌‌چيزى كه ترك كرده‌‌اى امرت كنند بايستى تو هم پذيرا باشى، چنان‌‌كه «وَ ائتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفِ»(سوره‌‌ى طلاق، آيه‌‌ى ۶) «امر به‌‌معروف را از يكديگر بپذيريد» اين در باب امرش و «كانوا لا يَتَناهُونَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوه» (سوره‌‌ى مائده، آيه‌‌ى ۷۹) هم در باب نهيش، كه مذمتى است درباره‌‌ى كسانى كه نهيشان يك طرفى است كه نهى مى‌‌كنند ولى نهى را از نهى‌‌كننده نمى‌‌پذيرند.
و بالاخره وزارت امر به‌‌معروف و نهى از منكر، و به‌‌عبارت ديگر كه مشتمل بر ضلع نخستين كه دعوت به‌‌سوى خير است نيز بايد تشكيل شود، تشكيل وزارت ارشاد اسلامى ـ البته به‌‌معناى واقعى كلمه و نه ارشادِ تشريفاتى و مصلحتى ـ از واجبات اوليه‌‌ى اجتماعى دولت اسلام است، تا اين مسئوليت‌‌هاى سه‌‌گانه با برنامه‌‌هاى منظم اسلامى انجام گردد، و اگر چنان وزارت‌‌خانه‌‌اى مانع از واجبات عمومى مسلمين در انجام اين مسئوليت‌‌هاى سه‌‌گانه باشد، به‌‌خصوص در صورتى كه در خود اين وزارت خانه‌‌هم كمبودها و تقصيرها و قصورهايى وجود داشته باشد به‌‌طورى كه خود آن وزارت‌‌خانه هم نيازمند به‌‌ارشاد در اين سه بعد باشد. اولاً ديگر وزارت ارشاد نيست كه كارش اضلال است و ثانيا در اين صورت خودش مورد امر و نهى است.
و در هر صورت عموم مسلمانان در اين مسئوليت بزرگ مشتركند، و نه تنها اشخاص و يا گروه‌‌هاى خاصّى، گرچه تاسيس گروه نگهبانان اسلام از واجبات اوليه‌‌ى اين مسئوليت بزرگ است.
و بالاخره ياد گرفتن و ياد دادن احكام خدا، و سپس گرويدن و گرايش دادن به‌‌آن‌‌ها و در نتيجه عمل كردن به‌‌آن‌‌ها، وظيفه‌‌ى همگى مسلمان‌‌هاست كه برحسب مراتب و درجات شايستگى و بايستگى واجب است در اين سه بعد هم‌‌آهنگى داشته باشند. چنان‌‌كه در سوره‌‌ى «والعصر» پس از ايمان و عمل صالحات «وَ تَواصَوا بِالحَقِّ»حق علم و عقيده و عمل را در جنبه‌‌ى اثباتى، و نيز «وَ تَواصَوا بِالصَّبْرِ» اين سه مورد را در جنبه‌‌ى سلبيش مورد تكليف مؤمنان قرار داده كه همواره بايستى يكديگر را به‌‌واجبات سفارش كنند و از محرمات نهى نمايند.
در آخر كار بايد گفت در صورتى كه امر و نهى تأثير معكوسى نداشته باشد واجب است، گرچه آمر و ناهى وظيفه‌‌ى انجام واجب و ترك حرام را ترك كرده باشند كه اين‌‌جا جمعى است ميان واجب و حرام، واجب از جهتى و حرام از جهتى ديگر، كه اگر هم شرطى براى امر به‌‌واجب و ترك حرام هست ترك اين دو واجب موجب ترك امر و نهى نيست مگر در صورت تأثير معكوس، مانند هرگونه بيمار معنوى يا مادى كه خودش در معالجه خودش كوتاهى مى‌‌كند، ولى بيمارى ديگر را سفارش به‌‌معالجه مى‌‌نمايد.

مسئله ۸۶۶

راه اصلاح را بايد آمران به‌‌معروف و ناهيان از منكر چه به‌‌صورت جمعى شورايى و چه به‌‌صورت فردى بپيمايند، تا جو اسلامى شايستگى خود را از دست ندهد، و با توجه به‌‌آياتى مانند «الْمؤْمِنْونَ وَ الْمُؤمِناتُ بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ بَعْضٍ يَامُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ…»(سوره‌‌ى توبه، آيه‌‌ى ۷۱) تمامى مؤمنان اعم از مردان و زنان در وادارى به‌‌معروف و بازدارى از منكر بر يكديگر ولايت دارند، كه آمران و ناهيان پشت و پشتوانه‌‌ى يكديگر، و اينان هم به‌‌پيروى از آنان خود و اجتماعشان را بازسازى كنند.
و چنان‌‌كه در جو ايمانى بايد عالم به‌‌دنبال جاهل براى تعليم و جاهل به‌‌دنبال عالم براى تعلّم باشد كه هر كاملى و يا ناقصى بايستى براى بازسازى خود و ديگران پشت سر يكديگرو هم دوش قرار گيرند. كه اگر با كمالى بايد پى‌‌گير بى‌‌كمالان باشى تا نقص‌‌هايشان را بزدايى، و يا با نقص و كمبودت پى‌‌گير از كاملانى باشى تا خود را كامل و كامل‌‌تر سازى.
در هر صورت براى انجام واجب و ترك حرام بايد سياست گام به‌‌گام انجام گردد، كه از برخورد كم‌‌تر به‌‌بيشتر و بيشتر، و در آخر كار به‌‌تأديب بدنى هرگونه كه مصلحت است انجام گردد، البته با مراعات مهم‌‌تر و مؤثرتر، چنان‌‌كه در احكامى ربّانى همين سياست گرچه به‌‌صورت نسخ انجام شده است. اما وعظ و موعظه، امر و نهى أكيد، غلظت كلام، قهر، تهديد، حبس، تبعيد، تعطيل شغل و مانندش به‌‌ترتيب مصلحت در هريك و اِعمالِ آن از جمله‌‌ى سياست‌‌هاى گام به‌‌گام دراين مهم ثابت و پابرجا است.