خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها

مسئله ۷۸۲

حيوان‌‌هاى حلال گوشت به‌‌دو گونه‌‌ى صيد كردن و كشتن يعنى ذبح شرعى كردن خوردنشان حلال مى‌‌شود، حيوانات شكارى آن‌‌هايى هستند كه فراريند چه در اصل فرارى بوده‌‌اند و يا اهلى بوده و سپس فرارى شده باشند و اين حيوانات نيز با شكار كردن و هم با ذبح شرعى كردن حلال مى‌‌شوند، ولى حيوانات اهلى غير فرارى، و يا فرارى كه فعلاً در دسترس شمايند تنها با ذبح كردن حلالند و بس مگر حيوان اهلى كه فرارى و شكارى شده كه طبعا مشمول ادله‌‌ى شكار مى‌‌شود. زيرا «صيد» و شكار به‌‌هر دو معنى شكار كردن و حيوان شكارى است كه شامل هر حيوان فرارى مى‌‌شود، و در هر صورت حيوانى كه امكان و توان كشتنش هست بايد با شرايطش ذبح شرعى شود چه صيد و يا غير صيد، چه فرارى و يا غير فرارى، و صيد كردن با وسايل شكارى از راه دور فقط در انحصار حيوانات شكارى است كه در دسترس نباشند،اما همين هازمانى كه زنده صيد شدند كه مثلاً آهويى را شما زنده گرفتيد و الآن در چنگ شماست تا زمانى كه فرار نكرده است فقط با ذبح شرعى حلال مى‌‌شود ونه با آلات صيد.

مسئله ۷۸۳

اصولاً شكار حيوانات شكارى ـ به‌‌ويژه به‌‌عنوان لهو و بازى ـ حرام است، مگر براى نيازى كه به‌‌گوشتشان هست و يا پوست و ديگر چيزهاى آن‌‌ها كه مورد حاجت واقعى انسان است، و شكار تفريحى بهر صورت حرام است، زيرا بازى كردن با جان حيوانات بدون نياز واقعى مسلما ظلم است چنان‌‌كه قرآن کريماين‌‌گونه صيد را بلوى و ابتلايى خوانده كه در بازيش كلاً حرام است و در حرم يا هنگام احرام نيز مطلقا صيد و شكاركردن حرام است كه اگر اينجا صيد شد خوردنش نيز حرام مى‌‌شود.

مسئله ۷۸۴

آرى حلال نيز در حال احرام حرام است، كه تو خود در هنگام احرام شكار حق شده‌‌اى پس چگونه آفريدگانش را شكار مى‌‌كنى؟ به‌‌استثناى صيد حيوانات دريايى.

مسئله ۷۸۵

شكار يا با سلاح است و يا با هر حيوان درنده‌‌ى شكارى*، سلاحش بايستى برنده باشد چه آهن و چه غير آهن، چه به‌‌حالت عادى برنده باشد و چه به‌‌علت برخورد شديد كه با حيوان دارد گرچه ساچمه يا مانند آن باشد كه اصل در شكار كردن برندگى آلت شكار است چه اين‌‌گونه و چه آن گونه. و هرچه سلاح برنده‌‌تر باشد بهتر است زيرا حيوان كم‌‌تر مورد اذيت قرار مى‌‌گيرد.
و اكنون كه برش با وسايل اتوماتيكى ـ و بدون برش عادى ـ انجام مى‌‌گيرد همان در ذبح و نحر كافى است مانند عمليات ليزرى.
بر اين مبنا شكار حيوان شكارى در صورت امكان عادى ليزرى با شكار معمولى درست نيست، مگر در صورت عسر يا حرج حالى يا مالى.

مسئله ۷۸۶

شكار با حيوان شرطش اين است كه حيوان درنده شكارى تعليم‌‌يافته باشد كه هم‌‌چون ابزارى به‌‌دست معلمش كار شكارش را انجام دهد، چه سگ شكارى و چه باز يا عقاب و يا هر پرنده و يا غير پرنده‌‌ى شكارى كه اعم است از زمينى و هوايى و دريايى، زيرا كلاً مشمول «الجوارح»اند كه استغراقش تمامى حيوانات درنده را شامل است، البته به‌‌شرط «مُكَلِّبين» كه درندگيش تعليم يافته انسانى باشند*. و شرط است كه به‌‌هنگام فرستادن شكار و يا لآاقل به‌‌هنگام شكار كردنش نام خداى تعالى را ياد كند، و اين ياد كردن نام خداى متعال در تمامى شكارها و كشتارهاى حيوانات به‌‌استثناى حيوانات دريايى شرطى اساسى براى حليّت آن‌‌ها است.

مسئله ۷۸۷

«مكلبين» كه اصلش كَلَب و درندگى است، و نه از كلْب كه به‌‌معناى «سگ» است و اين كَلَب خود حالت و صفتى است براى صياد و نه وسيله‌‌ى شكارى صيد تا در انحصار سگ باشد، به‌‌اين معنى كه به‌‌هنگام فرستادن «الجوارح»: درندگان، شما بايد درندگى و كشتن انسان‌‌وارى راقبلاً به‌‌او آموخته باشيد، كه خود ميانگينى از درندگى انسانى و حيوانى است، حيوانيش دريدن يا كشتن و مصرف كردن، و انسانيش كشتن شرعى است، و اين حيوان كه در صورت امكان تنها براى تحويل دادن صيد است به‌‌صياد، مگر در كشتن ضرورى ـ و نه خفه‌‌كردنش ـ و خوردن اندكى به‌‌اندازه‌‌ى ضرورت، شكارى كه ميانگينى از دو درندگى است نقش «مكلبين» انسان‌‌ها را درباره‌‌ى حيوان شكارى براى صياد دارد.

مسئله ۷۸۸

حيوانات حرام گوشت به‌‌استثناى حيوانات نجس العين ـ مانند سگ و خوك ـ با شكار كردن و سر بريدن شرعى پاك مى‌‌شوند گرچه گوشتشان حرام است، و در تمامى كارهايى كه شرطش پاكى است مى‌‌توان به‌‌كار برد مگر در نماز و احرام و كفن.

مسئله ۷۸۹

از شرائط حلال بودن شكار مرده اين است كه در سر رسيدش مرده باشد، كه اگر هنوز هم زنده است بايستى ـ در صورت امكان ـ به‌‌دستور شرعى كشته شود، و يا تتمه‌‌ى جانش به‌‌اين وسيله رها گردد.

مسئله ۷۹۰

از شرائط حلال بودن شكارى كه به‌‌وسيله‌‌ى حيوان شكارى كشته مى‌‌شود اين است كه يا چيزى از آن را نخورد و يا تنها به‌‌اندازه‌‌ى حاجت و ضرورت بخورد، و بالاخره معلوم باشد براى صاحبش شكار كرده و نه براى خودش يا شركتى درين ميان، كه اگر مقدارى از آن را بخورد و عرفا شكارش به‌‌حساب خودش بيايد، و يا به‌‌حساب شركت سهامى ميان خودش و صاحبش باشد، چنان شكارى حلال نيست، ولى اگر مقدارى ناچيز بخورد كه با عنوان نيابت و تبعيت در جريان شكار منافات ندارد حلال است.

مسئله ۷۹۱

كسى كه حيوان شكارى را براى شكار مى‌‌فرستد بايد معتقد به‌‌خداى متعال باشد چه مسلمان و چه غير مسلمان و اگر دو يا چند نفر به‌‌شركت حيوانى شكارى را براى شكار بفرستند كافى است كه يكى از آن‌‌ها شرائط شكار را داشته و انجام دهد و در نتيجه اين شكار با شرايطش حلال است.

مسئله ۷۹۲

اگر معلوم نباشد كه حيوان به‌‌وسيله‌‌ى آلت شكار و يا حيوان شكارى كشته شده، و يا به‌‌وسيله‌‌اى ديگر هم‌‌چون خفه‌‌شدن در آب يا پرت‌‌شدن از بلندى و مانند اين‌‌ها، در چنان مواردى كه معلوم نيست مردنش فقط به‌‌وسيله‌‌ى شكار بوده يا نه حلال نيست زيرا آيه‌‌ى «الا ماذكيتم» يقين را در كشتن انسانى حيوان شرط مى‌‌داند.

مسئله ۷۹۳

اگر هنگامى به‌‌حيوان صيد شده برسد كه در اثر زخم زدن حيوان شكارى و يا در اثر ضربه سلاح مرده باشد، آن صيد هم حلال است، ولى اگر در اثر خفگى و يا هر وسيله‌‌اى به‌‌جز آلت صيد مرده باشد حلال نيست، و اگر هنگامى برسد كه حيوان هنوز زنده است در صورت امكان بايد او را سر ببرد، و اگر ممكن نشد كه يا وقت كافى نبود و يا وسيله‌‌اى براى كشتن نداشت در هر دو صورت حلال است. مگر در صورتى كه عدم توان و امكان كشتن شرعيش در اثر سستى و كوتاهى در ذبح شرعى كردن باشد.

مسئله ۷۹۴

در صيد ماهى كافى است كه زنده از آب بيرون آورى و يا خودش بيرون آيد و خارج از آب جان دهد امّا فلس داشتن ماهى هرگز شرط نيست، كه آيات «لحما طريا» و «احل لكم صيد البحر» مطلق است، و روايات در اين باره با مطلق بودن مانند آيه، و يا حرمت در صورت فلس نداشتن، با رجوع دادن به‌‌اين دو آيه مطلقش تأييد مى‌‌شود، و هرگز روايتى هم كه دلالت كند بر شرط فلس داشتن نداريم بلكه روايات دسته‌‌ى دوم تنها بى‌‌فلس اصلى را نفى مى‌‌كند، ولى مشكوكش محكوم به‌‌حليت است*.

مسئله ۷۹۵

چون حلال شدن ماهى تنها بيرون شدن از آب در حال زنده بودن است بنابراين مردن و يا كشتن در بيرون آب شرطش نيست كه اگر زنده آن را ببلعى مانند ماهى‌‌هاى ريز كه براى معالجه يرقان استفاده مى‌‌شود، و يا زنده آن را بپزى يا سرخش كنى از اين نظر حرام نيست، گرچه از نظر اذيت كردن حيوان عقلاً كارى قبيح و شرعا حرام است، ولى بلعيدنش از هيچ نظرى حرام نيست.
اگر ماهى در اثر صدمه‌‌اى خارجى «و نه بيمارى و يا صدمه‌‌اى داخلى مانند مريضى و يا به‌‌وسيله سمّ كشنده و امثال آن» در آب بميرد به‌‌دو دليل حلال است۱۹۱، نخست اطلاق آيات گوشت‌‌هاى دريايى كه مرده‌‌اش در اثر صدمه داخلى حرام است، و سپس حديث «ماتَ فيما فيه حَياتُهُ» كه چون در جو زندگى بخشش مرده حرام است به‌‌اين معنى كه مرگش در آب كه موجب حيات اوست علتى درونى داشته، روى اين اصل ماهى‌‌هايى كه در اثر بمب‌‌هاى آبى و يا وسايل ديگر صيد در آب مى‌‌ميرند حلالند، و تنهاماهى هايى حرامندكه در اثر بيمارى و يا سمّ و امثال آن بميرند، كه حتى اگر در بيرون آب هم باشد حرامند.

مسئله ۷۹۶

ميگو حكمش مانند ماهى است كه از حيوانات حلال گوشت دريايى است، و ملخ چه دريايى‌‌اش و چه هوائيش حلال است كه اگر به‌‌وسيله‌‌اى گرفته شود هم‌‌چون ماهى حلال خواهد بود، ولى خوردن ملخى كه هنوز نمى‌‌تواند پرواز كند به‌‌دليل سنت قطعى حرام است.

مسئله ۷۹۷

اگر ماهى خودش از آب بيرون افتد يا عامل غير انسانى ديگرى آن را از آب بيرون اندازد و در بيرون آب جان دهد، آيا در چنان صورتى هم حلال است؟ زيرا روايات صيد ماهى بيرون آوردن ماهى را توسط انسان ياد كرده است و بر همين مبنا گروهى از فقها فتوا داده‌‌اند كه در اين صورت حلال نيست، و از طرفى هم آيه‌‌ى مربوطه در رابطه با صيد ماهى به‌‌طور اطلاق مى‌‌فرمايد كه «اُحِلُّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعا لَكُمْ وَ لِلسَّيّارَةٍ» (سوره‌‌ى مائده، آيه‌‌ى ۹۶) و چون صيد به‌‌هر دو معناى صيد كردن و حيوانى كه فرارى و مورد صيد است مى‌‌باشد، بنابراين معنى دوم كه شامل تمامى حيوانات حلال گوشت دريايى است ماهى مورد بحث را نيز شامل است، روى اين اصل با اتكاى به‌‌اطلاق آيه ظاهرا ماهى‌‌اى كه زنده از آب بيرون افتاده و توسط موج دريا كه صيادى قهرى محسوب مى‌‌گردد صيد شده و به‌‌هرحال در خارج از آب هم جان داده هم‌‌چون ماهى صيد شده‌‌ى انسانى حلال است.

مسئله ۷۹۸

اگر بعضى از ماهى‌‌هاى صيد شده در تور صيد در آب با سمّ كشنده و امثال آن مرده باشند، تنها به‌‌اندازه‌‌اى كه شامل بر تعداد تمامى مرده‌‌ها نباشد حلال است مگر مرده‌‌هايى كه در صدمه‌‌ى صيد يا هر صدمه ديگر بميرند مانند اين‌‌كه مثلاً بمبى در آب منفجر شود و تعدادى از ماهيان به‌‌سبب انفجار بميرند كه اين‌‌ها نيز حلالند، و فقط مرگ در آب بدون سبب خارجى باعث حرمت است و بس. به‌‌استثناى ماهى‌‌هايى‌‌كه در اثر اين‌‌گونه انفجار است سموم و زيان‌‌آور باشند.

مسئله ۷۹۹

ذبح حيوانات حلال گوشت شرائطى دارد: اوّل ياد كردن نام خداى تعالى است و ديگر رو به‌‌قبله نهادنش، و بريدن چهار رگ گردن زيرين گلوست چه از پايين برآمدگى زير گلو باشد و چه از طرفى ديگر.

مسئله ۸۰۰

در بريدن اين چهار رگ شكل مخصوصى شرط نيست، كه چه از جلوى گلو يا پشت سر* و يا از دو پهلوى راست و چپ گلو بريده شود، همگى اين‌‌ها درست است كه «إنَّما الذِّبْحُ فِى الْحُلْقُومِ» تنها ذبح در حلقوم است، ولى از كجاى حلقوم؟ هرگز جانب مخصوصى را مشخص نكرده و مقصود از اين انحصار سلب ساير ذبح‌‌ها غير از حلقوم است. و «الا ماذكيتم» پايان دادن به‌‌جان حيوان را به‌‌گونه‌‌اى مطلق بيان كرده و تقييد مسلمش با سنت قطعيه بريدن گلوست و بس.

مسئله ۸۰۱

در بريدن اين چهار رگ شرط نيست كه يك نفر و يا يك‌‌جا ببرند، بلكه اگر چند نفر مشتركا اين چهار رگ را ببرند كافى است، كه تنها بريدن چهار رگ با ياد خدا رو به‌‌قبله كافى است و ديگر هيچ. لكن براى راحت جاندادن حيوان كه اذيت كمترى را تحمّل كند بهترين ذبح همين ذبح مرسوم است كه در آن رعايت رحم و انصاف نيز منظور گرديده.

مسئله ۸۰۲

كشنده‌‌ى حيوان شرط نيست كه مسلمان باشد*، بلكه همين اندازه كه موحد باشد و بدانيم اين شرائط را انجام داده كافى است، بنابراين كشته‌‌ى يهودى و نصرانى تا چه رسد به‌‌مسلمان منحرف، با انجام شرائط كشتن حلال ذبحشان است، و «وَ ما لَكُمْ ألا تَأكُلُوا مِمّا ذُكِرَ اسْمُ اللّه‌‌ عَلَيْهِ» (سوره‌‌ى انعام، آيه‌‌ى ۱۱۹) كه «چرا از آن‌‌چه نام خدا بر آن ياد شده است نمى‌‌خوريد» سرزنشى است درباره‌‌ى مشركانى كه از اين گوشت‌‌ها نمى‌‌خوردند، و نيز مسلمانانى كه از كشته‌‌ى غيرمسلمانانى كه نام خدا را به‌‌هنگام كشتن حيوان برده‌‌اند خوددارى مى‌‌كردند و آيه‌‌ى مائده كه «وَ طَعامُ الَّذينَ أوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ» (سوره‌‌ى مائده، آيه‌‌ى ۵) «طعام و غذاى اهل كتاب براى شما حلال است» تمامى غذاهاى حلال اهل كتاب را بر ما حلال كرده كه از جمله‌‌ى آن‌‌ها حيوانات حلال گوشت است، مگر در صورتى كه عمداً نام خدا را به‌‌هنگام كشتن آن‌‌ها نبرده باشند كه به‌‌حكم «وَ لاتأكُلُوا مِمّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّه‌‌ عَلَيْهِ وَ إنَّهُ لَفِسقٌ»(سوره‌‌ى انعام، آيه‌‌ى ۱۲۱) «و نخوريد از آن‌‌چه نام خدا بر آن ياد نشده كه محققا فسق است» كه هم نام خدا را نبردن، و هم خوردن از آن‌‌چه بدون ياد كردن نام خدا كشته شده، هر دو فسق است. و نيز در صورتى كه عمدا رو به‌‌قبله نكشته و يا رگ‌‌هاى مربوطه را چه عمدا و چه سهوا نبريده باشد حرام است.بنابراين ذبيحه‌‌اهل كتاب به‌‌طور مطلق حرام نيست بلكه به‌‌علت اين‌‌كه شرائط ذبح را رعايت نميكنند حرام و ميته است.
و در بيش از چهل روايت اين جمله مكرر است كه «إنَّما هُوَ الإسْمُ وَ لا يُؤمَنُ عَلَيهِ إلاّ مُسْلِمٌ» تنها مهم ياد كردن نام خداست و به‌‌جز مسلمان در اين‌‌جا مورد اطمينان نيست، كه اگر كافر در برابر ما ذبح شرعى كرد ـ و يا ذبح شرعيش به‌‌هر وسيله‌‌اى مسلم شد ـ اين عدم اطمينان نيز برطرف شده و ديگر ايرادى در كار نيست.

مسئله ۸۰۳

در ياد كردن نام خداى متعال تنها نيت و خاطره كافى نيست، بلكه واجب است يكى از نام‌‌هاى خدا را به‌‌هر زبان ياد كند كه «للّه‌‌» و يا مفصل‌‌تر، به‌‌دليل «ذكر اسم اللّه‌‌» «ياد كردن بسم‌‌اللّه‌‌» است و اگر تلفظ امكان ندارد تنها اشاره كافى است، و شرط است كه اين ياد نام خدا كاشفى از ياد كردن درونى باشد، و روى اين اصل كسى كه اصولاً منكر خداست اگر صدبار هم نام خدا را ياد كند كافى نيست، ولى مشرك كه طبعا خدا را قبول دارد، كه خداى خدايان است ـ تا چه رسد به‌‌اهل كتاب ـ اين‌‌ها اگر نام خدا را ياد كنند با انجام شرائط ديگر كافى است.

مسئله ۸۰۴

اگر كشتن حيوان حلال گوشت با شركت چند نفر باشد كه يكى رو به‌‌قبله‌‌اش كند و دومى نام خدا را ياد كند و سومى رگ‌‌هاى چهارگانه‌‌اش را ببرد، در صورتى كه كشندگان حيوان معتقد به‌‌خدا باشند ظاهرا كافى است، زيرا غرض ـ گرچه با شركت چند نفر ـ انجام شده، در جمع شرائط ذبح شرعى نيز محقق شده است.

مسئله ۸۰۵

در كشتن حيوان كافى است كه تتمه‌‌اى از زندگيش باقى مانده باشد كه «إلاّما ذَكَّيْتُمْ» هم اصولاً در همين زمينه است كه اگر حيوانى را به‌‌غير وسيله‌‌ى شرعى زخمى كنند و يا به‌‌هر وسيله‌‌اى در شرف مردن باشد، اگر شما در آستانه‌‌ى مرگش فرارسى و تتمه‌‌ى جانش را به‌‌وسيله‌‌اى شرعى بگيرى اين خود تذكيه و مورد آيه‌‌ى تذكيه است زيرا «الا ماذكيتم» پس از عواملى كشنده ياد شده كه اگر با كشتن شرعى شما، تتمه‌‌ى جانش گرفته شود حلال است و علامت زنده بودنش هم اين است كه چشمى بر هم زند ويا دمى يا پايى بجنباند، و اگر هم چنان نكرد در صورتى كه شما تتمه‌‌ى جانش را گرفته‌‌اى اين خود تذكيه است كه به‌‌معنى فرارسيدن آستانه مرگ حيوان است، و بالاخره اين تتمه‌‌ى جان اگر به‌‌وسيله‌‌ى كار شما بيرون رفت خود تذكيه است، ولى اگر اين كشتن شما اثر اضافه‌‌اى نداشت تذكيه هم كه تتمه‌‌ى جان را گرفتن است انجام نشده و گوشتش حرام است.
و «تم» در «ذكيتم» گرچه خطاب به‌‌مسلمانان است، ولى هرگز ويژگى كشتن حيوان را به‌‌مسلمان نمى‌‌رساند، زيرا نخست كشته‌‌ى هر مسلمانى براى ساير مسلمانان كه اين حيوان را نكشته‌‌اند بى‌‌شك حلال است، زيرا اكثريت مطلق‌‌اند در ثانى اين مسلمان است كه برمبناى اسلام كشتنش نيز اسلامى است، و اگر به‌‌جاى «ذكيتم» «ذُكِّىَ» بود شرائط اسلامى هم در كار نبود بنابراين ما از «تُم» در «ذَكَيْتُم» كه خطاب به‌‌مسلمين است فقط شروط اسلامى ذبح را استفاده مى‌‌كنيم و نه مسلمانى ذبح كننده را كه اگر فردى مسيحى يا هر دين غيرالحادى ديگر حيوانى را رو به‌‌قبله، و بابسم‌‌اللّه‌‌ درست سرش را ببرد اين حيوان حلال است و هيچ دليلى بر حرمتش نيست.

مسئله ۸۰۶

اگر بعضى از چهار رگ معروف حيوان به‌‌غير وجه شرعى بريده يا قطع شود چنان‌‌چه حيوان هنوز زنده است بريدن بقيه‌‌ى رگ‌‌ها براى تذكيه كافى است، بلكه اين خود تذكيه است.

مسئله ۸۰۷

سر حيوان را بايد با وسيله برنده‌‌اى بريد، كه اگر برش نداشته باشد و با ضربت شديد كلاً قطع شود ظاهرا اين كار حرام است زيرا باعث اذيّت و آزار حيوان است ولى اگر شرائط ديگرش مانند رو به‌‌قبله بودن و ـ بسم‌‌اللّه‌‌ گفتن ـ رعايت شده باشد گوشتش حلال مى‌‌باشد.

مسئله ۸۰۸

براى رو به‌‌قبله بودن كافى است سر و جلوى بدن حيوان رو به‌‌قبله باشد چه به‌‌حالت خوابيده و چه به‌‌حالتى ديگر كه ايستاده و يا پهلوى راست يا چپ و يا سرپا و يا هر گونه‌‌اى ديگر كه تنها رو به‌‌قبله بودنش شرط است و ديگر هيچ.

مسئله ۸۰۹

رو به‌‌قبله كردن و بردن نام خداى تعالى بايستى به‌‌نيت كشتن حيوان باشد، كه در غير اين صورت ظاهرا كافى نيست. و در صورت فراموشى اين دوشرط يا يكى از اين دو شرط اگر رگ‌‌هاى چهارگانه بريده شود حلال است امادر صورت ضرورت هرگونه كشتن ممكن كافى است.

مسئله ۸۱۰

يكى از علامات اين‌‌كه مرگ حيوان در اثر كار شما است اين است كه به‌‌اندازه‌‌ى كافى خون بيرون آيد، و در اين صورت خون‌‌هاى باقيمانده‌‌ى در بدن حيوان هم پاك است و هم حلال، زيرا «أوْ دَما مَسْفُوحا» تنها خون ريخته را حرام دانسته و بس و نه مطلق خون حيوان را.
در آياتى ديگر هم كه پس از اين آيه نازل گشته «الدم» كه در ظاهر تمامى خون‌‌ها را حرام كرده، الف و لامش عهد ذكرى، و اشاره به‌‌همان «دما مسفوحا» است، زيرا «لااجد»: نمى‌‌يابم، تنها خون ريخته‌‌ى حيوان را پس از كشتن شرعيش حرام كرده، «ما وجدت» نيست كه تنها حكم گذشته را تا زمان نزول اين آيه بيان كند، بلكه «لا اجد» حال و استقبال را افزون بر گذشته دربر دارد، وانگهى نسخ نيازمند به‌‌دليلى قطعى است، و احتمال شايسته‌‌ى اشاره‌‌اى الف و لام ـ در كلمه‌‌ى «الدم» به «دما مسفوحا» اين نسخ را ـ دست‌‌كم ـ از قاطعيت مى‌‌اندازد.

مسئله ۸۱۱

در كشتن شتر شرط است به‌‌وسيله‌‌اى برنده گلوگاه شتر را سوراخ كنند كه در اصطلاح نَحْر ناميده شده است، كه اگر به‌‌جاى آن چهار رگش را ببرند كافى نيست چنان‌‌كه اگر حيوانات حلال گوشت ديگر را مانند شتر بكشند كافى نيست، ولى اگر در هر يك به‌‌عكس عمل شد مادامى كه حيوان زنده است مى‌‌توان وظيفه‌‌ى اختصاصى كشتن او را انجام داد كه در نتيجه تذكيه است و حلال مى‌‌شود.

مسئله ۸۱۲

اگر حيوانى اهلى سركش شود و يا در چاه يا جايى ديگر بيفتد كه امكان سر بريدنش نباشد مى‌‌توان به‌‌هر وسيله‌‌ى برنده‌‌اى او را كشت و حلال است كه تمامى شرائط ذبح به‌‌استثناى ذكر اسم‌‌اللّه‌‌ در اين صورت ساقط است و در اين صورت محكوم به‌‌حكم صيد است.

مسئله ۸۱۳

اگر حيوانى در شكم مادرش به‌‌وسيله‌‌ى كشتن و يا صيد كردن مادرش بميرد به‌‌شرطى كه خلقتش به‌‌حد كمال رسيده باشد حلال است، و در غير اين دو صورت حلال نيست.

مسئله ۸۱۴

گوشت و ساير اجزاى خوردنى حيوان كه از بازار مسلمين خريدارى شود بدون حاجت به‌‌پرسش محكوم به‌‌طهارت و حلال بودن است، و اگر بازارى مشترك ميان مسلمان‌‌ها و كفار باشد و شما از دست مجهول‌‌الحالى چيزى خريديد محكوم به‌‌پاكى و حلال بودن نيست، ولى اگر از دست مسلمان گرفتيد چه در بازار مشترك و يا از بازار غير مسلمان‌‌ها باشد اين‌‌جا هم محكوم به‌‌طهارت و حلال بودن است، مگر آن‌‌كه بدانى اين گوشت قبلاً دست كافر بوده و اين مسلمان هم لاابالى است كه مقيد به‌‌بررسى حلال و حرام نيست.

مسئله ۸۱۵

تمامى حيوانات اهلى و وحشى كه درنده نباشند حلال گوشت مى‌‌باشند، و كليه‌‌ى درندگان چه اهلى و چه وحشى حرام گوشتند، و درنده حيوانى است كه داراى دندان و چنگالى باشد كه وسيله‌‌ى درندگى است، و روى اين اصل گوشت خرگوش حلال است زيرا درنده نيست و دو روايت متعارض در حرمت و حليتش نقشى براى حرمتش ندارد، كه روايت حليت با قاعده‌‌ى حليت حيوانات غير درنده برمبناى عمومات و اطلاقات قرآن در حلال بودن انعام موافق است، و يا دست‌‌كم هر دو با معارضه ساقط شده و در نتيجه حرام بودنش ثابت نيست، بلكه در هر صورت به‌‌حساب حلال بودن «انعام» حلال است علاوه بر اين‌‌كه خرگوش علف‌‌خوار نيز هست كه نه درنده است و نه گوشت‌‌خوار.
و روى همين مبنا گوشت پرستو و هُدهُد و مانند اين‌‌ها از پرندگان غير درنده نيز حلال است، ولى مانند باز و عقاب حرام است، و درباره‌‌ى كلاغ روايات، متعارض است، و درندگى بعضى از حيوانات حلال گوشت مثل درندگى بعضى از خروس‌‌ها و مرغ‌‌ها آن‌‌ها را از «انعام» بودن برون نمى‌‌كند. وانگهى در برابر «انعام» درندگان انسانند كه زخم‌‌زننده‌‌ى انسان و يا درنده‌‌ى حيواناتى كوچكتر مانند جوجه‌‌ها از انعام بيرون نيستند. و در هر صورت صدق «انعام» ـ گرچه با احتمال قويش ـ كافى است كه براى انسان نعمتى است گرچه احيانا زخمى هم بر انسان وارد كند، و يا او را بيازارد مانند خروس كه گاهى به‌‌صاحبش هم حمله مى‌‌كند و يا گاو كه احيانا با شاخ و لگدش انسانى را از پاى درمى‌‌آورد و نيز گوسفندان قوى مثل قوچ و امثال آن‌‌ها.

مسئله ۸۱۶

چيزهايى كه از حيوانات حلال گوشت حرام است تنها خون ريخته شده‌‌ى پس از ذبح و يا هر وسيله‌‌ى ديگر و اجزاى پليد حيوان است* زيرا در آيه‌‌ى مربوطه تنها همين خون ريخته تحريم شده، كه همين حرام انحصارى از اجزاى حيوان حلال گوشت است، و خبائث هم كه در آياتى ديگر حرامند و در اختصاص خبائث غير حيوانى نيست دراين‌‌جا به‌‌ضميمه‌‌ى خون حرام مى‌‌گردند.
و اين سخن كه آيه‌‌ى مربوطه تنها درباره‌‌ى خود حيوانات حرام گوشت مانند خوك در اصل، و مرده‌‌ى حلال گوشت در فرع است و درباره‌‌ى اجزايى از حلال گوشت نيست، برخلاف «دما مسفوحا» است كه از اجزاى حيوان است، و براين اساس «لااجد» كه نص است در حرمت انحصارى خون از اجزاى اين حيوان، و حرمت خبائث هم برحسب آيات مربوطه‌‌اش ثابت است.
روى اين اصل تخم حيوانات حلال گوشت ـ اعم از پرنده و چرنده ـ و ساير اجزايى كه حرام شمرده شده حلال است**، و از اين موارد تنها پليدى‌‌هايش مانند مدفوعاتش حرام مى‌‌باشد، و نيز مدفوعات حيوان از اجزاى آن نيست تا با «دما مسفوحا» ياد شود. و مانند تخم و يانخاع كه برحسب فتاواى آقايان حرام است نيز حلال مى‌‌باشد، و پوست حيوان پاك هم تنها در صورت علم به‌‌عدم تذكيه شرعيش نجس است، و اگر مى‌‌دانى كه پوست حلال گوشت است ولى تذكيه‌‌اش معلوم نيست، اين‌‌جا هم پاك است و هم مى‌‌توان با آن نماز خواند زيرا تنها همراه داشتن اجزاى حيوان تذكيه نشده در نماز حرام است و نه حتى مشكوك كه اين‌‌جا به‌‌اصطلاح علمى طهارت پيش از كشتنش استصحاب مى‌‌شود، و بالاخره چون عدم تذكيه‌‌اش مشكوك است بدون استصحاب هم محكوم به‌‌عدم تذكيه نيست، ولى در گوشتش برعكس بايد تذكيه‌‌اش محرز باشد كه «الا ماذكيتم» ولى در پوستش بايد ميته بودنش معلوم باشد.

مسئله ۸۱۷

مردن كامل حيوان پس از كشتنش شرط نيست، كه مى‌‌توان آن را به‌‌همين حالت مصرف كرد* گرچه صدماتى مانند تكه تكه كردن و يا بريدن و شقه كردنش ظلم و حرام است.

مسئله ۸۱۸

تمامى چيزهايى كه طبع انسانى از آن‌‌ها تنفر دارد ـ زير پوشش «الخبائث» ـ حرامند، و ميزان در طبع انسانى همان طبع اوليه‌‌ى انسان است كه بدون انحراف و تأثيرپذيرى از اين و آن كلاً از چيزهايى تنفر دارد، و نه چيزهايى كه بعضى دوست دارند و بعضى ديگر از آن بدشان مى‌‌آيد مانند پنير و زيتون و ميگو و مانند اين‌‌ها، و نه انسان‌‌هايى كه از طبع انسانى به‌‌كلى دور شده‌‌اند، كه حيوان و يا پست‌‌تر از حيوان گشته‌‌اند كه هرچه به‌‌زير دندانشان مى‌‌رود مى‌‌خورند و هر مايعى كه از گلو فرو مى‌‌رود مى‌‌آشامند، كه حتى از خوردن سوسك و خَرِ خاكى و بلكه از خوردن گوشت سگ و خوك و مانند آن هم خوددارى نمى‌‌كنند، و در برابرشان انسان‌‌هاى مؤمنِ تنگ نظرى هستند كه از نظر فتواى مشهور كه چيزى را خبيث يا حرام مى‌‌شمارند و يا عرف محلى و قومى در آن‌‌ها تأثير نموده و چيزهايى مانند نخاع كه به‌‌اصطلاح آن‌‌را مغز حرام مى‌‌گويند يا گوشت و جگر نشسته و خونى داخلى گوشت حيوانات ذبح‌‌شده و بيضه‌‌ى حيوانات حلال گوشت و… از آن‌‌ها اجتناب مى‌‌كنند، اما قران كريم خبائث را حرام فرموده نه اين قبيل خوردنى‌‌هاى غيرخبيث را و چون اين‌‌ها خبيث نيستند و از دو استثناى قرآنى بيرونند حلالند.
و در اين‌‌جا تكليف بول حيوانات نيز به‌‌خوبى روشن مى‌‌شود و چون بول حيوانات از خبائث قطعيه است ،از محرمات قطعيه نيز هست و اگردربعضى از روايات نسبت به‌‌بول شتر استثنايى مى‌‌بينيم بايد بگوييم اين استثنا مربوط به‌‌حال مداواى بعضى از امراض و در حال ضرورت صادر شده است و نه به‌‌طور كلّى كه بول بول است و خبيث خبيث، اما در حالت ضرورت و دوران بين اهمّ و مهم مسلما «اهم» مقدم است و فقط دراين صورت است كه خوردن بول حيوان در صورت صحت روايتش فقط به‌‌اندازه ضرورت جايز است ولاغير زيرا حتى انسان‌‌هايى كه همه‌‌ى خبائث را مى‌‌خورند و مى‌‌آشامند از خوردن بول حيوان پرهيز دارند.
خبائث و پليدى‌‌ها يا در دو نظر شرع و عرف، و يا تنها از نظر شرع، و يا تنها از نظر عرف پليدند، كه در صورت اول مسلما حرامند، سپس صورت دومش مانند گوشت خوك است كه از محرمات قطعيّه است، سپس صورت سومش، اگر چه تنها در نظر عرف خبيث است ولى از نظر شرع حلال مى‌‌باشد مانند خون‌‌هاى باقى‌‌مانده‌‌ى پس از كشتن حيوان حلال گوشت.

مسئله ۸۱۹

هر چيزى كه براى بهداشت انسان زيان آور است و يا زيانش بيش از سودش مى‌‌باشد، برمبناى كريمه‌‌ى «وَ إثْمُهُما أكبرُ مِنْ نَفْعِهِما» كه درباره‌‌ى شراب و قمار است حرام است، و اين خود قاعده‌‌اى است كلّى و عمومى كه هرچه زيانش بيش از سودش باشد حرام است، به‌‌خصوص در صورتى كه براى عقل هم زيان‌‌بار باشد هم‌‌چون شراب و مانندش.
و خوردن خاك به‌‌هر صورتش به‌‌جهت خبيث بودنش خصوصا كه زيان‌‌بار هم هست حرام است به‌‌جز اندكى از تربت قبر حضرت سيدالشهدا عليه‌‌السلام كه براى تبرك و شفا به‌‌كار برده مى‌‌شود نه تنها حرام نيست بلكه داراى فضيلت‌‌بسيارى هم هست، ولى خاك‌‌هايى ديگر در صورتى كه بى‌‌ضرر باشند و از خبائث و پليدى‌‌ها براى خوردن نباشند، مانند گل معروف به‌‌گل ارمنى خصوصا براى درمان حرام نيست.

مسئله ۸۲۰

كليه‌‌ى انواع دود سيگار و ترياك و هرويين و حشيش و قليان و چپق و مانند اين‌‌ها از دو جهت آغاز كردن و ادامه دادنشان حرام هستند زيرا از نمونه‌‌هاى تبذير مى‌‌باشند. و برحسب آيه‌‌ى كريمه‌‌ى «إنَّ الْمُبَذِّرينَ كانوا إخْوانَ الشَّياطينِ»(سوره‌‌ى اسرى، آيه‌‌ى ۲۷) «همه‌‌ى تبذيركنندگان از برادران شياطين بوده‌‌اند» به‌‌ويژه دودهاى مست كننده كه حرمتشان افزون است.
و شما كه پولى را مى‌‌پردازيد و يكى از اقسام مواد دودى را خريدارى مى‌‌كنيد و به‌‌مصرف مى‌‌رسانيد ـ دست‌‌كم دو تبذير كرده‌‌ايد، تبذير اولتان دور ريختن همين پول است، كه تبذير مالى است، و تبذير دومتان زيان رسانى به‌‌مزاجتان مى‌‌باشد كه تبذير صحى و حالى است، و روى اين اصل استعمال انواع دخانيات و مواد مخدر برادرى دو بعدى شيطان را دربر دارد، و اگر هم مجانى باشد نيز به‌‌عنوان تبذير پذيرى و زيان داشتن حرام است به‌‌ويژه مست‌‌كننده‌‌اش كه حرمتى افزون دارد.
و اسراف هم، كه به‌‌معنى زياده‌‌روى در مصرف مورد نياز است برحسب نص قرآن کريمحرام است، ولى تبذير كه دور ريختن است داراى حرمتى بيشتر است كه در اين آيه هم‌‌چون برادرى با شيطان وانمود شده و آن‌‌جا كه نه سودى داشت و نه ضررى حرمتش يك بعدى بود و اكنون كه زيان بار نيز هست حرمتش نيز دو بعدى است.

مسئله ۸۲۱

مواد دودى زيان‌‌بار اگر كمكى هم به‌‌استعمار باشد ـ مانند سيگارهاى آمريكايى و اسرائيلى امثال آن ـ حرمت سومى هم دارد كه خود حرمتى سياسى و احيانا بدتر از محرماتى ديگر مى‌‌باشد و نيز حرمتى چهارمى نيز دراين مورد حاصل مى‌‌گردد و آن اين‌‌كه موجب آزار ديگران هم باشد، كه اين‌‌جا كار حلالى هم كه موجب آزار ديگران باشد حرام مى‌‌شود مانند فريادزدن آزار دهنده تا چه رسد به‌‌كار حرامى كه آزاردهنده هم باشد مانند اين‌‌كه در جمعى سيگار بكشد كه موجب ناراحتى آن‌‌ها هم باشد.

مسئله ۸۲۲

نه تنها خوردن و آشاميدن محرمات حرام است، كه هم‌‌سفره و هم جلسه شدن با كسانى كه كار حرامى انجام مى‌‌دهند و يا چيز حرامى مى‌‌خورند و يا مى‌‌آشامند نيز حرام است، مگر در صورت نهى از منكر، و دليلش از قرآن کريم آيه‌‌ى كريمه‌‌ى انعام است كه «وَ إذا رَأيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ فى آياتِنا فَأعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى يَخُوضُوا فى حَديثٍ غَيْرِه وَ إما يُنْسيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكرى مَعَ الْقوْمِ الظّالِمينَ» (سوره‌‌ى انعام، آيه‌‌ى ۶۸) «و چون بنگرى كسانى را كه در نشانه‌‌هاى ما فرو مى‌‌روند ـ كه تكذيب كنند و يا مردمى را به‌‌ترديد بكشانند ـ پس از آن‌‌ها دورى كن تا در گفته‌‌اى ديگر فرو روند و اگر شيطان از يادت برد هرگز مبادا پس از به‌‌هوش آمدن با گروه ستمكاران بنشينى».
و اين‌‌جا ذيل همين آيه شريفه همنشينى با عموم ستمكاران را حرام كرده، گرچه در آغازش از بدترين ستمكاران سخن گفته است.
و روى اين اصل هم‌‌نشينى ـ تا چه رسد به‌‌هم‌‌سفره‌‌اى ـ با عموم ستم‌‌كاران حرام است مگر مجوزى هم‌‌چون نهى از منكر، و يا جلوگيرى از منكرِ بدتر و ناهنجارتر و مانند اين‌‌ها را در پى داشته باشد.

مسئله ۸۲۳

نه تنها شراب‌‌خوارى حرام است كه هرچه انسان را به‌‌مستى مى‌‌كشاند چه خوردنى باشد و چه آشاميدنى و چه مستى علمى، مستى رياستى، مستى مالى، و بالاخره هرگونه كارى كه انسان را به‌‌هرگونه مستى بكشاند به‌‌طور كلى حرام است، مثلاً اگر خوردن انگور فراوان و سپس غذاى چرب و مقوى هم‌‌چون آبگوشت و مانند آن، و سپس در برابر آفتاب خوابيدن، شما را به‌‌مستى كشاند، چنان عملى هم حرام است زيرا مستى از روى اختيار به‌‌هر وسيله‌‌اى كه باشد از محرماتى هم‌‌چون شراب‌‌خوارى است.

مسئله ۸۲۴

اسراف در خوردن، آشاميدن، پوشيدن، مسكن، ازدواج و مانند اين‌‌ها نيز از محرمات است كه برحسب آياتى چند اسراف به‌‌تمامى اقسامش در شرع اقدس الهى ممنوع است. تا چه رسد به‌‌تبذير كه به‌‌دور افكندن مال يا حال است.

مسئله ۸۲۵

آب انگور و خرماى ثلثان نشده ـ اگر مست‌‌كننده نباشد ـ حلال و پاك است* زيرا آيه‌‌ى «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخيلِ وَ الأعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرا وَ رِزْقا حَسَنا…» (سوره‌‌ى نحل، آيه‌‌ى ۶۷) غير مسكر را كلاً به‌‌عنوان «رزقا حسنا» ياد كرده كه تمامى فراورده‌‌هاى انگورى و خرمايى غير مسكر را در بردارد.
آرى «تتخذون» تمامى فراورده‌‌هاى انگور و خرما را به‌‌دو بخش «سكرا»: مستى آور، و «رزقا حسنا»: روزى‌‌اى نيكو، به‌‌ميان آورده، كه در كل غير مسكرات از اين دو را حلال و نيكو دانسته است و ذيل آيه «انّ فى ذلك لآية لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» اين حكم دوگانه را آيتى ربانى براى عقل مندان خوانده، كه حرمت مست كننده: «سكرا» و حلّيت «رزقاحسنا» علاوه بر شرع مقدس هر دو مقتضاى عقل نيز هست.
و آيا مى‌‌شود گفت كه رزق نيكو نجس يا حرام است؟ با آن‌‌كه «تتخذون» تمامى فراورده‌‌هاى خرمايى و انگورى را در بردارد كه بخشى از آن‌‌ها «سكر» و مست‌‌كننده است و بقيه‌‌ى آن‌‌ها «رزقا حسنا» است و ديگر هيچ، روى اين اصل شهرت ميان فقهايى بر حرمت، و يا عده‌‌اى كه قائل به‌‌نجاست آن‌‌ها نيز هستند هر دو گروه متأسفانه برخلاف نص قرآن کريم فرمايش فرموده‌‌اند! و رواياتى هم كه يك‌‌سوم آب انگور را براى شيطان و دو سوم باقى‌‌مانده‌‌اش را براى ديگران مقرر كرده، يا محمول بر ثلثان‌‌نشده‌‌ى مست‌‌كننده است و يا خود از روايات شيطانى است كه برخلاف قرآن است، وانگهى اگر يك سومش براى مكلفان حرام است چرا براى شيطان مقرر شده كه مانند ساير مكلفان مكلف است!!!

مسئله ۸۲۶

اگر گرسنه يا تشنه‌‌اى در حال اضطرار است و شما غذايى و يا آبى به‌‌حد كافى داريد. خوردن تمامى اين غذا و آشاميدن تمامى اين آب بدون تبذير و اسراف نيز بر شما حرام است.

مسئله ۸۲۷

خوردن و تصرف كردن در اموال مردم بدون رضايتشان حرام است و با رضايت واقعيشان حلال مى‌‌باشد جز در مواردى كه در مسأله‌‌ى بعدى اشاره مى‌‌شود و نيازى به‌‌اجازه ندارد.

مسئله ۸۲۸

خوردن و آشاميدن معمولى ـ از خانه‌‌ى خودتان كه خانه‌‌ى خود، يا زن و شوهر و فرزند است، و نيز خانه‌‌ى پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى، خاله و خانه هايى كه در اختيار شماست و خانه‌‌ى دوستان خصوصيتان ـ حلال است و نيازى به‌‌اجازه از آن‌‌ها ندارد، بلكه ايشان هم ـ در غير صورت ضرورت ـ حق ندارند مانع شما بشوند چنان‌‌كه در آيه‌‌ى: ۶۱ «سوره‌‌ى نور» آمده است.

مسئله ۸۲۹

شما حق نداريد از خانه‌‌هاى ديگران استفاده كنيد، مگر در صورتى كه ميهمان و يا مجاز باشيد.

مسئله ۸۳۰

تعارفاتى كه واقعيت ندارد هرگز تصرفات شما را حلال نمى‌‌كند و بايد مطمئن شويد كه از روى واقعيت است.

مسئله ۸۳۱

«حق‌‌الماره»: حق عبوركننده‌‌ى از كنار باغستان يا مزرعه‌‌ى كسى، كه چيزى را از آن بخورد يا بردارد، كه بعضى آقايان فتوا داده‌‌اند حلال است، به‌‌نص همين آيه‌‌ى شريفه كه مواردى را ضمن تصرفات حلال آورده حرام مى‌‌باشد، كه از ميوه‌‌هاى درختانى كه در راه شمايند به‌‌هر دليلى چيزى بخورى مطلقا حرام است*.