نماز

مسئله ۲۳۰

«نماز» كه براى پرواز به‌‌آسمان معرفت الله است، مهم‌‌ترين فريضه‌‌ى فرعى ربانى ـ پس از اصول عقايد ـ در تمامى شرايع اِلهى بوده و هست، و واجبى است همگانى كه به‌‌هيچ‌‌وجه و در هيچ حال از هيچ مكلفى ـ به‌‌جز زنان در حال حيض و نفاس ـ ساقط نيست.

مسئله ۲۳۱

«نماز» كه برحسب فرموده‌‌ى پيامبر بزرگوار صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله‌‌وسلم معراج مؤمن و عمود دين است، از نظر ظاهر و باطن و مقدمات و شرايطش برجسته‌‌ترين، زيبنده‌‌ترين، شايسته‌‌ترين و بايسته‌‌ترين بندگى در محضر خدا است كه اگر آن‌‌گونه كه شايسته و در توان مكلفان است انجام گردد به‌‌تنهايى از تمامى بدى‌‌ها و زشتى‌‌هاى عقيدتى و عملى جلوگيرى مى‌‌كند كه «إنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»(سوره‌‌ى عنكبوت، آيه‌‌ى ۴۵) محققا نماز از فحشا و منكر باز مى‌‌دارد.
و جاى بسى شكر است كه حضرت اقدس الهى به، بندگان سراپا قصور و تقصير نه تنها اجازه داده بلكه واجب فرموده كه دست‌‌كم شبانه‌‌روزى پنج‌‌مرتبه به‌‌اين معراج و عمود دين عروج كرده و شرفياب محضر اقدس حضرتش گردند.
«نماز» داراى اركانى معنوى و معرفتى، و ظاهرى است، ظاهريش همين اركان پنج‌‌گانه‌‌ى: نيت ـ تكبيره‌‌الاحرام ـ ركوع ـ دو سجده و قيام قبل از ركوع است كه همه‌‌ى ما شكل ظاهريش را شناخته‌‌ايم كه مؤمنان مى‌‌توانند به‌‌وسيله‌‌ى همين نماز خود را به‌‌محضر حضرت اقدس الهى نزديك و نزديك‌‌تر سازند؛
و امّا اركان معرفتيش اين است كه نخست بدانى تو كه هستى؟ و سپس آگاه شوى در برابر كه هستى؟ و در نهايت براى چه بدين معراج رهسپار شده‌‌اى؟
«تو» ناچيزى بودى كه بدين‌‌گونه چيزت كرده، بايد بدانى او خالق كل هستى و هستى بخش همه‌‌ى هستى‌‌ها و كمالات هستى‌‌ها است، عطاكننده و بخشاينده‌‌ى همه‌‌ى شايدها و بايدهاست، و اين «تو» در برابر «او» اكنون به‌‌سپاس و عرض نياز برخاسته‌‌اى، كه او هرگز به‌‌تو و عبادت تو هيچ‌‌گونه نيازى نداشته و ندارد، و اين تويى كه سراپا نيازى و تنها بايد به‌‌درگاه او عرض سپاس و نياز كنى، و او از ناسپاسى و نافرمانى تو هرگز زيانى نمى‌‌بيند، بلكه اين تويى كه با ناسپاسيت غرق در ژرفاى پستى و ناچيزى وامانده و بيچاره مى‌‌شوى.
بنابراين بندگى خداى تعالى كه تبلور والايش در نماز است، خود لازمه‌‌ى جدايى‌‌ناپذير بنده بودنِ تو، و خدا بودنِ اوست، كه به‌‌هيچ‌‌وجه گسستنى نيست.
خداى متعال در پنج زمان بس حساس اين چهره‌‌ى بس زيباى حساس بندگى را بر توى مكلف واجب فرموده، كه صبحگاهان به‌‌نخستين فريضه‌‌ى پنج‌‌گانه‌‌ى «نماز صبح» آغاز كنى، و تا نيمه شب تا هنگام خواب با انجام آخرين فريضه‌‌ى پنج‌‌گانه «نماز عشا» چشم فروبندى.
در شايستگى و يا بايستگى جدا كردن نمازهاى ظهر و عصر، و مغرب و عشا از ديدگاه قرآن و روايات جاى انكار يا ترديد نيست، جز آن‌‌كه براى معذوران و يا بى‌‌حالان يا مانندشان اجازه‌‌ى جمع بين آن‌‌ها داده شده است، و تنها نام‌‌هاى ظهر و عصر و مغرب و عشاء ـ كه نمى‌‌توان بى‌‌حساب اين جدايى را ناديده گرفت ـ از ادله‌‌ى ربانى در مرز وجوبِ فاصله‌‌هايى ميان اين نمازهاست.
صبح‌‌گاه ـ به‌‌هنگام طلوع فجر صادق ـ كه بايسته يا شايسته است از خواب ناز ديده برگشايى، پيش از هر كار بايستى دو ركعت نماز صبح را بجاى آورى، و هنگام ظهر كه در ژرفاى سرگرمى به‌‌كارهاى روز مره‌‌ى زندگى هستى، بايد همه‌‌چيز و همه‌‌كس را پشت سر نهاده و رو به‌‌معراج نماز آورى، و به‌‌هنگام عصر نيز ـ كه هنوز كارهايت ناتمام است و تو مى‌‌خواهى پس از مختصرى استراحت شروع به‌‌اتمام آن‌‌ها كنى ابتدا بايستى همين عمل را تكرار كنى و نمازى بنام نماز عصر اقامه نمايى، و هم چنين در آغاز شب نماز مغرب را و تا نيمه‌‌ى شب نماز عشا را كه در اين پنج وقت حساس كه اركان اوقات شب و روز است اين ركن اصلى ايمان را در همين اوقات ركنى انجام دهى، تا ركن هستيت با نور ياد خدا مستحكم‌‌تر و روشن‌‌تر گردد، و روشنى بخش همه‌‌ى كارهاى زندگيت باشد، تا در انجام وظايف زندگى از خدا و دستورات او غافل نمانى كه «ألا بِذِكْرِ اللّه‌‌ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(سوره‌‌ى رعد، آيه‌‌ى ۲۸) «هان تنها به‌‌ياد خدا دل‌‌ها آرام مى‌‌گيرند» و از كارهاى ناهنجار دورى مى‌‌جويند.
آه! چه دلنشين است براى دلباختگان حضرت سبحان كه با گفتن «إيّاكَ نَعْبُدُ وَ إيّاكَ نَسْتَعينُ» كه براستى و صافيش در برابر حضرت اقدس الهى اظهار و اعتراف دارند، كه هرگز لذتى براى اهل معرفت بهتر و والاتر از اين نيست، و چه عزتى بالاتر از اين كه برمبناى همين اعتراف والا و به‌‌عنوان نخستين نمونه‌‌ى صدقش به‌‌ركوع روى، و چون تنها ركوع در «معراج مؤمن» بسنده نيست بايستى خود را پس از برخاستن به‌‌خاك افكنى، كه اين «سجده» ظاهر و باطنش والاترين چهره‌‌ى بندگى، خضوع و خشوع است.
اگر ما معنى و مقصود از نماز را مى‌‌دانستيم هرگز از حالت نماز برون نمى‌‌شديم: «خوشا آنان كه دايم در نمازند» و اكنون كه شرائط زندگى چنان فرصت هميشگى دايم‌‌الصلاة بودن را به‌‌ما نمى‌‌دهد، شايسته است حالت معنوى نماز را شبانه روز ـ و در تمامى كارها و حالات گوناگون خود ـ حفظ كنيم، كه دست‌‌كم خاصيت «تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» اين است كه نماز ما را از تمامى بدى‌‌ها و زشتى‌‌ها نگه دارد و به‌‌تمامى اعمال ما در كّل شؤون زندگى جنبه‌‌ى ربانى و الهى بخشد كه در صورت احراز اين مقام هم يقينا ثواب كسانى كه دائم در نمازند براى چنين شخصى منظور مى‌‌گردد، ان‌‌شاءاللّه‌‌.

مسئله ۲۳۲

اذان و اقامه مستحب است* و شهادت سوم ـ خصوصا به‌‌قصد اذان‌‌يا اقامه ـ بدعت است و هرگز در روايتى حتّى ضعيف هم چنان شهادتى از اجزاى اذان و اقامه نيامده است** چنان‌‌كه تمامى اين شهادت‌‌ها در ضمن سوره‌‌هايى در نماز بدعت است، كه هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد، مثلاً شهادت و گواهى به‌‌تصديق معاد ـ كه از اركان دين است ـ در ضمن اذان ،اقامه يا در بين آيات سوره‌‌ى حمد در نماز كلاً بدعت است ـ آرى پس از شهادت دوم كه «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدً رسول‌‌اللّه‌‌» است برحسب سنت محمّديه و بلكه بالاتر، سنت الهيّه، ضميمه‌‌ى آل رسول گرامى واجب است كه «صلى‌‌اللّه‌‌ عليه و آله» بگويى، زيرا اين جمله مشتمل بر تمامى معصومان محمدى صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله‌‌وسلم پس از حضرتش مى‌‌باشد. ولى در ضمن اذان و اقامه و نماز و در ميان آيات حمد و سوره چنان‌‌چه گفته شد بدعت است.اما در تشهدِ نماز، صلوات بر آن حضرت و آلش از واجبات نماز مى‌‌باشد و در ركوع و سجود و قنوت هم از مستحبات است.

مسئله ۲۳۳

اضافه بر نمازهاى روزانه، نماز جمعه و عيد فطر و قربان و آيات و ميت و طواف و نمازهاى مورد نذر و عهد و قسم واجب است، و در وجوب! نمازهاى پدر و مادر بر پسر بزرگ يا عدم وجوبش بعدا گفت‌‌وگويى خواهيم داشت.

مسئله ۲۳۴

وقت نماز صبح از طلوع فجر صادق تا طلوع آفتاب، و وقت نماز ظهر و عصر از ظهر تا غروب خورشيد، و وقت نماز مغرب و عشا از مغرب تا نصف شب: نيمه حقيقى آن است، و معيار نصف شب ميانه‌‌ى غروب و طلوع آفتاب است، چنان‌‌كه در قرآن «إلى غَسَقِ اللَّيْلِ»(سوره‌‌ى اسرى، آيه‌‌ى ۷۸) است كه همان قله‌‌ى تاريكى شب مى‌‌باشد* زيرا «ليل» كل تاريكى عرفى و «غسقِ» آن تاريكى عميق ميانگين تمامى شب است.

مسئله ۲۳۵

بلند خواندن دو ركعت صبح و دو ركعت اول مغرب و عشاء واجب نيست، چنان‌‌كه آياتى مانند «و لا تَجْهَر بِصَلاتِكَ‌‌و لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلك سَبيلاً»(سوره‌‌ى اسرى، آيه‌‌ى ۱۱۰) تنها يك‌‌نوع خواندن ميانه را در كل نمازها واجب دانسته كه خيلى نه بلند باشد، و نه آن‌‌چنان كوتاه كه خود نشنوى* و روايات شش‌‌گانه‌‌ى جهرو اخفات هم دراين‌‌باره متضاد است.

مسئله ۲۳۶

چنان كه در آغاز بحث نماز اشاره شد نام هاى ظهر و عصر و مغرب و عشاء خود اشارتى لطيف است بر سنت فاصله هايى ميان نمازهاى ظهر و عصر و مغرب و عشاء، چنان كه در آيه ى استأذان نور (۵۸) چنان آمده كه «به هنگام كندن لباس هاتان بعد از نماز ظهر و عشا ورود اطفال در جايگاه مخصوص شما «پدر و مادر» بايد با اجازه باشد» نكند كه عورت هايتان بر ايشان پيدا شود، و پر روشن است كه خواب در اين دو جا تنها در صورت فاصله ى ميان اين دو نماز و پس از هر دو نماز است، اضافه براين كه اين جا اضافه بر لفظ «الظهيره» و «صلاةالعشاء» سنت اسلامى بر جدايى ميان هر دوى ظهر و عصر، و مغرب و عشاء ثابت است، جز آن كه «قبل صلاةالفجر» هم نسبت به نماز صبح با توجه به «قبل طلوع الشمس» چنان كه وقت نماز صبح را وسعت مى دهد، وسعتى هم براى ظهر و عصر و مغرب و عشاء مستفاد مى گردد، به ويژه «لدلوك الشمس الى غسق اليل» كه چهار نماز را در اين ميان مقرر كرده است، و در جمع وجوبى آن چنانى، چنان كه براى نماز صبح در اول وقتش نيست، براى ظهرين و عشائين نيز نمى باشد، و نهاية الامر اين كه برحسب روايتى تأخير از اوّل وقت تنها «ذنب مغفور»: گناهى بخشوده است، ولى در صورت اقامه ى نماز به جماعتى كه ميان دو نماز جمع مى كنند گناهى هم نيست، زيرا نماز به جماعت واجب است و اين فاصله انداختن مادون واجب رسمى است، بنابراين شركت در چنين جماعتى نيز واجب است، و نيز رواياتى هم از طريق فريقين وارد است كه بدون عذر هم جمع را جايز است

مسئله ۲۳۷

 به اندازه ى انجام سه ركعت مغرب وقت اختصاصى مغرب، و به اندازه ى چهار ركعت تا نصف شب وقت اختصاصى عشا، و به اندازه ى چهار ركعت از اول ظهر وقت اختصاصى ظهر، و به اندازه ى چهار ركعت تا غروب قرص خورشيد- و نه مغرب- وقت اختصاصى نماز عصر است.

مسئله ۲۳۸

انجام نماز عشا در وقت اختصاصى مغرب و به عكس، و نيز انجام نماز عصر در وقت اختصاصى ظهر و به عكس كلًا- موجب بطلان اين نمازهاى بى جا است، گرچه از روى جهالت و يا اشتباه باشد ولى اگر اشتباهاً، نماز دوم را پيش از نماز اول در وقت مشترك- و نه وقت اختصاصى- بخواند و پيش از تمام شدنش بفهمد كه اشتباه كرده و نيتش را عوض كند، نمازش صحيح است، و اگر هم بعد از نماز به اشتباه خود پى برد همان نماز دومش درست است و سپس نماز اول را مى خواند؟

مسئله ۲۳۹

اگر تنها به اندازه ى يك ركعت نماز وقت دارد بى درنگ بايستى به نيت أدا، نمازش را بخواند، ولى اگر پيش از وقت اذان به نماز برخاست در هر صورت نمازش باطل است، زيرا قاعده ى «مَنْ أدْرَكَ …»: هر كه به اندازه ى يك ركعت از وقت نماز را درك كند همه وقت نماز را درك كرده، اين قاعده ظاهراً در اختصاص آخر وقت است و نه اول وقت، خصوصاً برحسب نص آياتى كه آغاز اين نمازها را اول وقتشان مقرر داشته است.

مسئله ۲۴۰

نماز را در اول وقت خواندن مستحب مؤكد است مگر واجبى فوت شدنى پيش آيد كه نخست بايد آن را انجام داد و سپس به نماز پرداخت، مثل آن كه شخصى در حال غرق يا در حال سوختن دست، يا دز حال احتضار و مشغول وصيّت است، كه هم براى محتضر در صورتى كه وصيّت واجب تر دارد. وصيّت مقدم است، و هم براى وحى كه بايد با كمال آرامش و توجّه كامل گوش بدهد و امثال اين موارد. و يا فعلًا عذرى در مقدمات يا شرائط يا اجزا و يا هر چيز واجبى در نماز دارد كه به يقين و يا احتمال عقلايى با تأخير نماز اين عذر برطرف مى شود كه در اين گونه موارد بايستى نماز را لزوماً تأخير اندازد زيرا تكليف اين است كه در ميان اين وقت وسيع، نمازى با تمامى شرائط در حد امكان و توانش انجام دهد.

مسئله ۲۴۱

اگر نمازى را در وقتش در افقى انجام دادى و سپس با هواپيما به جايى ديگر انتقال يافتى كه مجدداً وقت نمازِ انجام شده ات فرارسيد، بايد دوباره نمازت را بخوانى، زيرا دليل انجام نماز وقت هاى مكررش را نيز دربردارد .

مسئله ۲۴۲

اگر مكلف در جايى قرار گرفته كه بر اثر تاريكى مصنوعى نمى تواند شب و روز را تشخيص دهد، و وسيله اى هم براى فهميدن ساعات شرعى ندارد، بايد آغاز ورودش را- با درنظر گرفتن فصلى از سال كه به آن جا وارد شده- حساب كند، و با فاصله هاى تخمينى و مقدارى تأخير نمازهاى پنج گانه ى خود را به جا آورد، و اگر هم بعداً معلوم شد در تشخيص وقت خطا كرده نمازش صحيح است، مگر در صورتى كه خود بدون ضرورتى باعث ورود در چنان جايى شده كه بايد بعداً در صورت اشتباه، اين گونه نمازهايش را تجديد كند.

مسئله ۲۴۳

وظيفه ى نمازگزار اين است كه در هر صورت خود را آماده ى انجام نماز با شرايطش بكند، چه پيش از وقت باشد و چه پس از وقت، كه اگر نتواند پس از وقت بعضى از شرائط صحت نماز را انجام دهد واجب است كه در حد امكان و توانش پيش از وقت خود را آماده سازد، بنابراين اگر طهارت بدن يا لباس يا وضو يا غسل و يا تيمم را ندارد و احتمال عاقلانه اى مى دهد كه در وقت نمازش امكان پذير نيست، بايستى در صورت توانش پيش از وقت آن ها را انجام دهد.

مسئله ۲۴۴

دست روى دست نهادن و آمين گفتن اگر به قصد ورود براى نماز نباشد و تشبهى هم به اهل سنت نشود آن را باطل نمى كند. چنان كه كارهايى ديگر كه شكل نماز را برهم نمى زند و از آن ها در اصل منعى هم نشده نماز را باطل نمى كند، و نهى از دست روى دست نهادن و آمين گفتن در صورت واجب يا مستحب دانستن آن ها براى نماز است، و در صورت التزام به آن كه دست كم تشبيّه به اهل سنته و بدعت محسوب گردد.

مسئله ۲۴۵

از شرائط حتمى نماز اين است كه سوى قبله باشد، و براى آنان كه مى توانند رو سوى كعبه نماز گزارند قبله ى آن ها خود كعبه، و براى ديگران هم مسجدالحرام و براى كسانى هم كه نمى توانند خود مسجدالحرام را قبله قرار دهند «شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ» «سوى مسجدالحرام» قبله است. قبله هم در انحصار ساختمان كعبه يا كل مسجدالحرام نيست بلكه به موازات اين استوانه كعبه و مسجدالحرام از قعر زمين تا انتهاى سماوات سبع براى همه سكّان زمين و آسمان در حكم خود كعبه و مسجدالحرام و قبله براى همگان است .

مسئله ۲۴۶

اگر به عللى سوى مسجدالحرام را نتوانست تشخيص دهد، و تا آخر وقت هم همين گونه بود، به هر طرفى نمازش را بخواند كافى است زيرا- در يك افق- تنها يك نماز بر مكلف واجب است، و اكنون كه نمى تواند قبله را بشناسد «أيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (۲: ۱۱۵) به هر جا كه رو كنى همان جا «وجه اللَّه» است، كه خدا سوى خاصى ندارد، و توجه به سوى مسجدالحرام هم براى حكمت هايى است كه در صورت امكان واجب است بدان سوى نماز گزاريم، و در صورت عذر، مُطْلَقِ «فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه» همه سو قبله است، و دليل قابل پذيرشى براى تكرار چهارگانه يا سه گانه و حتى دوگانه ى نماز در اين صورت وجود ندارد، در صورتى هم كه بعداً معلوم شود نمازش پشت به قبله بوده درست است، چون تكليفش همان بوده كه انجام داده مگر اين كه هنوز وقت به اندازه ى نماز- گرچه يك ركعتش- باقى باشد و يا خودش موجب اين سرگردانى بوده است.

مسئله ۲۴۷

داخل كعبه ى مباركه و پشت بامش و همه سويش قبله است، زيرا خودش كلًا قبله است، و قبله هم قبله اى ديگر ندارد، و به هر سمتش نمازگزارى سوى قبله است، به شرط آن كه به گونه اى به لب بام كعبه باشى كه صورت شما- گرچه به مقدار كمى- به سمت كعبه باشد و در اين صورت تمامى جهات بام كعبه- به جز لب بام- هيچ گونه فرقى با هم ندارند.

مسئله ۲۴۸

براى تعيين قبله واجب است به اندازه ى توان و امكان بررسى كرد تا حداقل گمانى اطمينان بخش به دست آيد، و از جمله ى علامات اطمينان بخش قبله محراب هاى مساجد و قبور مسلمين است.

مسئله ۲۴۹

اگر با اطمينان به سمت قبله، و يا عدم امكان تعيين قبله به سمتى نماز خواند، و پيش از تمام شدن وقت فهميد برابر قبله نبوده، اگر به اندازه ى ۹۰ درجه يا بيشتر انحراف داشته بايستى مجدداً نمازش را بخواند، زيرا مقتضاى آيه ى «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ» (سوره ى بقره، آيه ى ۱۴۴) و حديث «بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ قِبْلَةٌ» اين است كه نبايد از سمت مشرق و مغرب منحرف باشد، بلكه در اين ميان كه ۹۰ درجه است، گرچه تا ۸۹ درجه باشد نمازش درست است و اين جا اخبارى معتبر هم گواه بر اين حكم است.

مسئله ۲۵۰

اگر وقت گذشته و معلوم شد نمازش بيش از اين مقدار از قبله منحرف بوده نمازش صحيح است، زيرا وظيفه اى را كه در وقت داشته انجام داده، چنان كه در اخبار معتبره نيز وارد است.

مسئله ۲۵۱

در وضع عادى و غير ضرورى نبايد در حال حركت نماز بخواند، زيرا اضافه براين كه آرامش بدن در نماز واجب است رعايت قبله نيز واجب است، و تنها در صورت ضرورت مى تواند در ماشين يا هواپيما يا كشتى نمازش را بخواند، مشروط بر آن كه تا سرحد امكان توّجه به سوى قبله، بنمايد.

مسئله ۲۵۲

اين واجبات دو بخش ركنى و غير ركنى دارند، ركنيشان عبارتند از: نيت، تكبيرةالاحرام، قيام متصل به ركوع، ركوع و دو سجده، كه زيادى و يا كمى آن ها در هر صورت موجب بطلان نماز است، مگر آن كه زيادى غير عمدى در نماز جماعت باشد كه به حكمت تبعيت از امام احياناً اتفاق مى افتد مانند اين كه سر از ركوع برداشته و متوجه مى شود امام هنوز در ركوع است كه به تبعيّت امام دوباره به ركوع رود اشكالى ندارد، بلكه واجب است و سپس واجبات غير ركنى كه قرائت حمد و سوره در حالت قيام، و ذكر ركوع و سجود و تشهّد و سلام است و بس.

مسئله ۲۵۳

نيت نه تنها قصد نماز است، كه قصد قربت نيز هست، و اين دو قصد تركيبى واجب از نيت نماز است.

مسئله ۲۵۴

نيت و تكبيرةالاحرام و حمد و سوره و نيز ذكر واجب ركوع و سجود و تشهد و سلام بايستى با آرامش بدن باشد، و ناآرامى بدن در صورت فراموشى يا سهو يا اضطرار اشكالى ندارد.

مسئله ۲۵۵

قيام داراى دو بخش ركنى و غير ركنى است. ركنيش قيام متصل به ركوع است كه در حالت قيام بايستى به ركوع بروى، و غير ركنيش قيام به هنگام خواندن حمد و سوره است، كه اگر در غير حالت قيام به ركوع رَوى ترك ركن كرده اى، ولى اگر حمد و سوره را در غير حالت قيام بخوانى فقط واجبى را ترك كرده اى.

مسئله ۲۵۶

قيام در هر دو صورتش فقط در حد امكان واجب است كه بايستى بدون تكيه بايستد، و در صورت ضرورت تكيه كند، و اگر نتوانست بايستد نشسته يا خوابيده نماز را انجام دهد، و بالاخره به اندازه ى توانش بايستى قيام و ساير واجبات نماز را آن گونه كه بايد انجام دهد.

مسئله ۲۵۷

جا و لباس نمازگزار نبايد غصبى باشد، و نجاست يا پليدى لباسش نيز مبطل نماز است، و اگر هم لباسى كه پوشنده ى عورت اوست در اختيار ندارد، با هر لباسى كه دارد انجامش دهد و نه برهنه، به ويژه اگر بيننده اى او را ببيند، و در غير اين صورت احتياط شديد در تكرار نمازى است كه در حالت برهنگى خوانده است .

مسئله ۲۵۸

پس از تكبيرةالاحرام نخست سوره ى حمد و سپس هر سوره اى ديگر به جز سوره هايى كه آيات سجده دارد بايستى بخواند مگر با ترك آيه ى سجده و خواندن- دست كم چهار آيه ى پياپى.

مسئله ۲۵۹

چنان كه مثلًا خواندن سوره ى كوثر كه با بسم اللَّه چهار آيه است پس از حمد كافى است، اگر چهار آيه از سوره اى ديگر نيز بخواند كافى است. روايات معتبره اى تقسيم كردن سوره را ميان دو ركعت صريحاً تجويز كرده، و چون روايات در عين اعتبارشان معارضى هم ندارند ظاهر اين است كه تقسيم سوره پس از حمد جايز است، خصوصاً برمبناى حكمتى كه فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده كه امر به خواندن قرآن در نماز پس از حمد بدين منظور است كه قرآن ضايع و مهجور نگردد، بلكه محفوظ و متداول باشد، و به اضمحلال و جهالت كشانده نشود و اين حكم در صورتى درست است كه تقسيم كردن سوره هاى قرآن در نماز پس از حمد صحيح باشد، زيرا خواندن تمامى بعضى از سوره ها از توان و حوصله بيشتر مردمان بيرون است، مانند سوره ى بقره و آل عمران و ساير سوره هاى بزرگ.

مسئله ۲۶۰

ظاهراً خواندن بيش از يك سوره پس از حمد جايز است ، خصوصاً سوره هاى كوچك، و احتياط مستحب است كه به جاى دو يا چند سوره، سوره اى بزرگ تر كه به اندازه ى چند سوره ى كوچك تر است بخواند.

مسئله ۲۶۱

اگر پيش از ركوع بداند كه قرائت حمد يا سوره را ترك كرده يا شك كند كه انجام داده يا نه، اين جا اگر به هنگام خواندن سوره شك در حمد كند اعتنا نكند، ولى اگر به هنگام خواندن حمد شك در خواندن آيه يا آياتى قبلى كند اين جا بايستى آن را جبران كند و مورد مشكوك را از نو بخواند، و اگر يقين كند كه حمد يا سوره را نخوانده يا ناقص خوانده در هر دو صورت بايستى به ترتيب لازم جبران كند، و اگر پس از ركوع يقين كند كه حمد يا سوره و يا هر دو را نخوانده و يا ناقص خوانده، پس از نماز بايستى براى هر يك احتياطاً دو سجده سهو انجام دهد.

مسئله ۲۶۲

انتقال از هر سوره اى به سوره ديگر جايز است به جز از سوره ى توحيد و كافرون به سوره اى ديگر به استثناى بسم اللَّه كه كلًا انتقال در آيات بعديش بى اشكال است. برحسب رواياتى سوره ى «فيل» و «لإيلاف» و هم چنين سوره ى «والضحى» و «ألَمْ نَشْرَحْ» يك سوره به حساب مى آيند، كه در صورت وجوب سوره ى كامل پس از حمد بايستى دو به دو خوانده شوند، اما برحسب كفايت چهار آيه از هر يكى از آن ها نيز پس از حمد كافى است. ولى فاصله «بسم اللَّه» خود دليلى روشن و آشكار بر وحدت هر يك از اين سوره هاست.

مسئله ۲۶۳

در خواندن سوره ى حمد جايز نيست به نيت نقل از حضرت اقدس الهى بخواند، زيرا نتيجه ى نقل اين است كه خدا مى فرمايد: «إيّاكَ نَعْبُدُ وَ …» و آيا خدا نيز در برابر خدايى ديگر موحد است كه از او نقل شود: تنها تو را مى پرستيم؟ بلكه لازم است به عنوان اين كه خداى تعالى تعليم فرموده كه اين گونه با او سخن بگويند، حمدش را بخواند، زيرا حمد تعليمى است ربّانى كه چگونه بايستى بندگان با خدا سخن گويند و تنها نيت قرآنى بودن در حمد يا سوره كافى است.

مسئله ۲۶۴

برمبناى آيه ى «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وابْتَغِ بَيْنَ ذلكَ سَبيلًا» (سوره ى اسرى، آيه ى ۱۱۰) هم فرياد زدن در نماز حرام است و هم آهسته اى كه خودت هم آن را نشنوى، بلكه راهى ميانه ى اين دو را بايستى برگزينى، و اين كه جهر و اخفات در نماز كلًا منفى باشد- كه در اين صورت ذكرى هم نخواهد بود- درست نيست، و تنها يك راه كه اين جا «سبيلًا» آمده و نه سَبيلينْ: دو راه، كه جهر و اخفات باشد، و اين راه زياد بلند خواندن نيست كه «ولا تجهر» و آهسته اى هم كه آن را نشنوى نيز نيست كه: «ولاتخافِتْ بها» بلكه تنها آهسته اى است كه آن را خود بشنوى و اگر «لاتجهر» موردش بلند خوانى به منظور شنيدن خداست، حرام است و چنان چه به علت هايى ديگر باشد در كل نمازها جايز است، چنان كه مخفى خواندن نيز در همه ى اين ها جايز است. نهايت اين كه براى زنان آهسته خواندن كلًا رجحان دارد ولى براى مردان رجحان بلند خواندن به استثناى ظهرين است، و چون «صلاتك» تمامى اذكار نمازهاى پنج گانه را دربردارد، و اين «لاتجهر» و «لاتخافت» هم كلى است .

مسئله ۲۶۵

ظاهراً بلند خواندن حمد و سوره در نماز ظهر جمعه- همآنند خود نماز جمعه- واجب است، كه اصولًا روز جمعه به جز نماز جمعه نمازى ديگر واجب نيست، چه دو ركعتى كه جمعه ى رسمى است، و چه چهار ركعتى كه با نبودن شرائط جمعه ى دو ركعتى بدل او محسوب است. و آن هم برحسب رواياتى زياد به نام نماز جمعه ناميده شده و بلند خواندن حمد و سوره ى نماز جمعه به هر دو معنى واجب است.

مسئله ۲۶۶

خواندن حمد يا سوره از روى قرآن در نماز هرگز اشكالى ندارد، و براى كسى كه نمى تواند از حفظ بخواند و يا اطمينان به حافظه اش ندارد واجب است از روى قرآن و يا به جماعت بخواند.

مسئله ۲۶۷

شخص لال يا كسى كه زبانش گير دارد و يا اكنون نمى تواند درست بخواند، بايد به اندازه ى توان خود هرگونه كه مى تواند بخواند، و چنان چه اصلًا نمى تواند بخواند و يا نقصانى در خواندن دارد بايد در صورت امكان نمازش را به جماعت بخواند و چنان چه لال باشد يا لكنت زبان داشته باشد بهر مقدارى كه در توان اوست بخواند و بقيه را با ايما و اشاره به پايان رساند كه «لايكلّف اللَّهُ نفساً الّا وُسِعْها» و در صورتى كه بتواند قرائتش را تا آخر وقت درست كند واجب است تا درست كردن قرائتش نماز را تأخير اندازد مگر آن كه بترسد وقت نماز تمام شود كه اين جا به مقتضاى ضرورت بايستى نمازش را به گونه اى كه مى تواند بخواند، و در صورت امكان بايستى آن را به جماعت انجام دهد، مگر كسى كه هميشه معذور است و تقصيرى هم در اين عذر ندارد.

مسئله ۲۶۸

در خواندن حمد و سوره واجب است آن ها را برحسب قرائت قرآن متداول بخواند، و ساير قرائت هايى كه با اين قرآن متداول اختلاف دارند كافى نيست، چه از نظر معنا با اين قرآن مخالف باشند، و يا تنها اختلافشان لفظى باشد، زيرا قرآن- به ويژه از نظر معنا- يكسان نازل شده كه «فَاذا قرأْناه فاتبع قرآنه» بنابراين اگر به جاى «مالِكِ يَوْمِ الدين»، «مَلِكِ يَوْمِ الدِّين» بخواند، و يا به جاى «كُفُواً أحَدٌ» به شكل ديگرى بخواند نمازش باطل است. گرچه از نظر معنا مانند كُفْواً، كُفُوءً يا كُفْوءً يكسان است به هرحال تغيير الفاظ قرآن به هيچ وجه جايز نبوده و نيست.

مسئله ۲۶۹

تلفظ حروف و كلمات قرائت بايستى تا سرحد امكان صحيح ادا شود، و هم چنين أعراب و حركاتش، زيرا تغيير لهجه خود حرجى است، بلكه حداقل اين است كه معناى كلمه يا آيه با بى مراعاتى عوض نشود، و در مرتبه ى دوم اين كه إعراب موجود در قرآن بدون كم و زياد مراعات شود، گرچه تغيير اعراب معنى را عوض نكند، زيرا تكليف اين است كه آن چه در قرآن است بخوانيم، و از جمله همان عربى خواندن است و ترجمه اش به هيچ زبانى كافى نيست، زيرا قرآن ركن ايمان است و نماز پايه اى از ايمان، و هر دو بايستى در نماز به زبان وحى خوانده شوند، تا حالت بين المللى اين آخرين وحى به زبان ويژه اش هم چنان پايدار بماند، و كمترين آگاهى از زبان وحى اين است كه نماز: عمود دين، با همان زبان عربى به گونه اى بين المللى و همگانى هم چنان به چهره زيباى خود باشد.

مسئله ۲۷۰

ين جا مخيرى كه تنها حمد بخوانى و يا يك مرتبه و چه بهتر كه سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إلهَ إلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أكْبَرُ» بخوانى ولى جمع ميان حمد و تسبيحات و با بخشى از هريك جايز و كافى نيست.

مسئله ۲۷۱

ركوع مانند سجود از حالات اختصاصى و كمال خضوع در برابر حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالي است، و براى غير خداى متعال هرگز جايز نيست كه به قصد عبوديت در برابر غير خدا شرك، و به قصد احترامش مساوى قرار دادن خلق با خالق متعال، و مصداق آيه ى «تَا للَّهِ إنْ كُنّا لَفى ضَلالٍ مُبين. إذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمينَ» است. و اين «ركوع»- كه خضوعى اختصاصى در محضر حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالي است- با اصالتى كه در نماز دارد- خود مقدمه اى است براى سجود كه حالت خضوع بيشترى است، و گويى براى آگاه ساختن نمازگزار كه خضوع ركوعى كافى نيست بايستى به حالت نخست برگردى و يكباره به سجود روى كه حالت نهايت خضوع است. پس از خواندن سوره نوبت ركوع است به اندازه اى كه لااقل نوك انگشتانتان به زانوهايتان برسد، و احتياط مستحب است كه به اندازه اى خم شوى كه كف دست ها به زانوها برسد.

مسئله ۲۷۲

خود ركوع از واجبات ركنى نماز است، و ذكر ركوع واجب غير ركنى است، و آن چه اين جا مسلم و حداقل واجب است «ذكراللَّه»: است، گرچه با گفتن «اللَّه اكبر» باشد، و بهتر آن است كه «سبحان اللَّه» يا «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِه» و چه بهتر كه اين اذكار مكرّر نيز باشد.

مسئله ۲۷۳

ذكر واجب ركوعْ بايد با آرامش بدن باشد، و براى اطمينان به اين آرامش چنان كه در خبر است خوب است سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» بگويد كه لااقل «سبحان اللَّه» وسطى در حال آرامش بدن گفته شود.

مسئله ۲۷۴

واجب است پس از ركوع طورى بايستد كه كمرش راست گردد، و اگر به حالت نيم خيز و يا هر طور ديگرى كه صدق راستى كمر نكند بايستد و به سجده رود اشكال دارد، مگر در صورتى كه معذور باشد و نتواند درست بايستد كه به اندازه ى ممكن بايد بايستد، و يا مقدارى از حالت ركوع بلندتر شود، و اگر اين مقدار هم نتوانست به همان حالت ركوع با اشاره اى به حالت ايستادن به سجده رود.

مسئله ۲۷۵

اگر به جهت عذرى نمازش را نشسته مى خواند، بايد پس از ركوع كاملًا بنشيند و اگر نتوانست به هر مقدار ممكن بايد از حالت ركوع بلندتر شود. و اگر باز هم نتوانست بايد پس از اشاره به حالت ايستادن به سجده رود.

مسئله ۲۷۶

ركوع هم مانند ساير واجبات نماز بايستى با نيت مخصوص خود باشد كه اگر نيت ركوع نكند، چه نيت كار ديگرى بكند و چه فقط نيت خم شدن داشته باشد، چنان ركوعى كافى نيست، و در نيت ركوع كافى است كه به عنوان يكى از اركان نماز بدنبال تصميم اصل نماز انجام گردد، كه اگر بپرسند چه كردى بگويد ركوع كردم.

مسئله ۲۷۷

اگر ركوع را فراموش كرده از همان حالت ايستادن براى سجود خم شود، اين جا اگر پيش از سجده يادش آمد كه ركوع نكرده بايد به حالت ايستادن برگشته و سپس ركوع كند، و نه آن كه از همان حالت انْحِنائى به حالت ركوع برسد، زيرا قيام متصل به ركوع خود ركنى از اركان نماز است كه اين جا انجام نشده، و بايستى جبران گردد، و اگر در سجده اولى يا پيش از سجده دومى يادش آمده اين جا نيز همين تكليف را انجام دهد، و پس از نماز دو سجده سهو براى هر يك از اين دو عمل زيادى انجام دهد، و اگر پس از سجده دوم- چه در حال سجده و چه پس از انجامش- يادش آمد نمازش باطل است و بايستى مجدداً نمازش را به طور صحيح بخواند.

مسئله ۲۷۸

ركوع در حال نشستن- كه براى معذور واجب است- بايستى هم چون ركوع در حالت ايستادن باشد كه به همان اندازه در صورت امكان خم شود، زيرا بدل حتى الامكان بايستى مانند اصل، كه مبدل منه است انجام گيرد تا معناى بدل بودن محّقق گردد.

مسئله ۲۷۹

سجده به طور كلى حالت به خاك افتادن، و در نماز در پيشگاه الهى به معناى پيشانى بر زمين نهادن است، زيرا سجده بالاترين چهره ى آشكار خضوع است كه در انحصار حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالي است بنابراين حتى در مقابل پيامبربزرگوار صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليها السلام هم هرگز سجده جايز نيست، گرچه به قصد احترام آن بزرگواران هم باشد، تاچه رسد نسبت به ديگران، كه سجده در مقابل هر چيز و هركس غير معبود يكتا عبادت و شرك است، و فرشتگان هم كه به امر الهى براى آدم سجده كردند بدين معنى نبود كه مورد سجده آنان آدم بوده، بلكه برحسب آن چه به تفصيل در تفسير شريف الفرقان آورده ايم، اين سجده سجده ى شكر بوده كه به شكرانه ى چنان معلمى كه پروردگار برايشان مقرر كرد ماموريت يافتند كه «اسْجُدُوا لآدَمَ» براى خاطر نعمت وجودى آدم براى خدا سجده كنند و متأسفانه بعضى از مفسران دقت كافى در اين آيه شريفه نكرده اند تا آن جا كه «اسْجُدُوا لِادم» را به معناى «اسْجُدُوا عَلى آدَمْ» كه بر آدم سجده كنيد گرفته اند و اين لغزش و خطايى است بس بزرگ. به هرحال آن چه كه مسلم است اين حالتِ خضوعى ركوع و سجود، فقط و فقط در انحصار حضرت اقدس رب الارباب و بالاترين عبادت در پيشگاه ربوبى است، بنابراين در معراج المؤمن: نماز، نخست با تكبيرةالاحرام توجه به هر كه و هر چه را- غير از خداى تعالى- بر خود حرام مى كنيم، و سپس با حالت ايستادن منظم رو به قبله، به قرائت حمد و سوره مى پردازيم كه اقرار به كمال عبوديت و بندگى خداست، و سپس براى اين كه اين اقرار عملى شود به ركوع مى رويم كه نخستين چهره ى آشكار و اختصاصى بندگى و خضوع است، و چون اين چهره در عين ويژگى اش در محضر اقدس الهى سبحانه و تعالي كافى نيست، مأموريت داريم كه به حالت نخست برگشته و به سجده رويم كه بالاترين چهره ى خضوع و خاكسارى است. ما در سجده مركز انسانيت خود را كه پيشانى است به خاك مى نهيم تا بدين وسيله كمال ذلّت و خوارى و خاكسارى خويش را در مقابل معبود يكتا و بى همتاى خويش ارائه نماييم. و با عجز و انابه و التماس و نهادن هفت موضع از بدن بر خاك اولًا كمال عجز و نياز خويش را به اثبات رسانيم و ثانياً به اميد اين كه ان شاءاللَّه بتوانيم از اين راه لياقتى را در خود ايجاد كنيم تا هفت درِ جهنم را هم بر روى خود ببنديم، و اين است رمز «معراج المؤمن» بودن نماز كه ظاهر و باطنش، حال و قال و افعالش همه و همه اش عروجى است در اين مثلث زيبنده به سوى حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالي چنان كه در خبر است از اميرالمؤمنين عليه السلام اين دو سجده و دو برخاستن از آن ها نقشى است از آيه ى شريفه ى: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أخْرى» (سوره ى طه، آيه ى ۵۵) كه پروردگارا تو ما را از اين خاك آفريدى- و اين رمز سجده اول است- و از همين خاك بيرونمان آوردى- كه رمز برخاستن از اين سجده است- و اين هر دو در «منها خلقناكم» نهفته، و سجده ى دوم كه به سوى همين خاك ما را برگشت مى دهى، و برخاستن از سجده دوم كه از همين خاك ما را بيرون خواهى آورد. سجده برخلاف ركوع در اختصاص نماز نيست، كه سجده ى شكر و سجده تلاوت و هر سجده اى به عنوان عبوديت و تعظيم مقام ربوبيت از عبادات است. ولى ركوع در غير نماز به عنوان عبادت منصوص نداريم، گرچه به نيت قربت مطلقه درست است. زيرا در آياتى مانند «و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون» ركوع هم امرى عمومى دارد كه شامل سجود نيز هست، چنان كه سجود نيز چنان است كه «و ادخلوا الباب سجداً» و بالاخره هر يك با درجاتشان در اختصاص محضر اقدس ربانى است.

مسئله ۲۸۰

دو سجده پس از برخاستن از ركوع از واجبات ركنى نماز است، و هر يك جداگانه واجبى غير ركنى است و در نتيجه ترك هر دو و يا تكرار هر دو كم و يا زياد كردن ركن است و نماز را در هر صورت باطل مى كند.

مسئله ۲۸۱

 اصل ركنى سجده، گزاردنِ پيشانى بر زمين است و بايد اضافه بر اين دو كف دستها و دو انگشت بزرگ پاها و يا اطراف آن ها و زانوها نيز روى زمين نهاده شوند، و چه بهتر- كه منصوص نيز هست- بينى را نيز بر خاك نهى كه خود نشانه ى كمال خضوع در عبوديت است كه در اين معراج عظيم هم پيشانيت را به خاك مى نهى و هم بينى ات را خاك مال مى كنى، كه تو از خاكى و به همين خاك باز مى گردى و در تمامى ابعاد و حالات زندگيت بايستى در برابر آفريدگارت خاكسار باشى.

مسئله ۲۸۲

ذكر سجود هم چون ذكر ركوع به همان تفصيلى كه براى ركوع گذشت واجب است جز آن كه به جاى «سبحان ربى العظيم و بحمده» شايسته است «سُبْحانَ رَبّىَ الأعلى وَ بِحَمْدِه» بگويى كه اين جا جاى تعظيم و تسبيح براى رب اعلا است، و حد اقلش گفتن يك سبحان اللَّه و يا هر ذكر ديگر است. كه با تكرار ذكر مثلًا سه يا هفت مرتبه يا بيشتر سبحان اللَّه گفتن ارزش ركوع يا سجودت را مضاعف مى كنى.

مسئله ۲۸۳

تمامى واجبات ركوع- به جز اختصاصاتش- در حالت سجود نيز هست و اين جا واجب است ميان دو سجده درست و با طمأنينه بنشيند كه «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أخْرى» به درستى عملى گردد، كه «از خاك شما را برمى انگيزيم» و اين دو سجده- چنان كه گذشت- نقش واقعى و اديبانه اى از اين گزارش قرآنى دارد، كه بر همين خاكى كه اصل آفرينش شما است به احترام آفريدگار سجده كن، و سپس سجده اى ديگر پس از برخاستن اول كه نمودار برگشتن شما است، و شما در اين دو سجده اين چنين هندسه ى هيكل سه پهلويى سراپاى زندگى و مرگت را نمودار ساخته اى، و نه تنها سراپاى نماز گزارشى از بايدها و نبايدها و شايدها و نشايدهاى زندگى است، بلكه تنها دو سجده اش كه خود محور اصلى نماز است بيانگر اين حقيقت ها است.

مسئله ۲۸۴

واجب است در حال ذكر واجب سجده تمام هفت موضعى كه بايد بر زمين باشد به حالت آرامش هم چنان روى زمين قرار گرفته باشد.

مسئله ۲۸۵

چون اصل ركنى سجده همان پيشانى بر زمين نهادن است چنان چه سهواً پيش از ذكر واجب سر از سجده ى اول بر دارد همان يك سجده حساب مى شود و بايد درست بنشيند و مجدداً به سجده رود، ولى اگر اعضاى ديگر را پيش از ذكر واجب سهواً از زمين بردارد بايستى مجدداً آن را بر زمين گذاشته و وظايف سجده را انجام دهد.

مسئله ۲۸۶

جاى زانو و انگشتان پا نبايد بيش از يك خشت- كه در آن زمان به اندازه ى چهار انگشت بسته بوده- بلندتر يا پايين تر از سجده گاه باشد، مگر پستى و بلندى در اثر شيب و سرازيرى يا بلندى تدريجى باشد كه اين جا مانعى ندارد، و اين شرط نسبت به ساير اعضا نيست كه اگر دست ها بلندتر يا پايين تر از سجده گاه باشد مادامى كه از حالت سجده بيرون نيست كافى است.

مسئله ۲۸۷

در دو انگشت بزرگ پاها واجب نيست سر آن ها روى زمين قرار بگيرد و اگر از رو و يا پشت هم بر زمين قرار گيرند كافى است گرچه نوك انگشت ها بهتر است، زيرا دليلِ حكم تنها انگشت بزرگتر دو پا را بر زمين نهادن است و نه نوك آن ها را.

مسئله ۲۸۸

اگر بدون اختيار پس از قرار گرفتن پيشانى بر زمين دوباره پيشانى بلند شود و به خودى خود مجدداً به زمين برگردد هر دو يك سجده محسوب مى شود، و اگر بتواند از برگشتن مجدد خوددارى كند بايستى اولى را يك سجده حساب كند و به نيت سجده دوم پس از نشستن درست مجدداً پيشانى را بر زمين گذارد، و اگر ذكر واجب را براى سجده اول نگفته بايستى پس از نماز دو سجده سهو انجام دهد.

مسئله ۲۸۹

زمين و هر چه بر روى آن يا درونش از معادن و نباتات است به شرط پاكى و پاكيزگى به طور كلى جايگاه سجده است كه نخست آيات سجده كلًا مطلق است و روايت مسلّم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم «جُعِلَتْ لِىَ الأرضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً» زمين را در هر صورت جايگاه سجده و وسيله ى طهارت قرار داده است، و تنها برحسب رواياتى پوشيدنى ها و خوردنى ها مستثنى شده كه سجده بر آن ها درست نيست.

مسئله ۲۹۰

نباتات زمين در انحصار درختان و گياهان نيست، بلكه معادن نيز از مواليد و روييدنى هاى زمين است و مشمول «نبات الْارَضْ» مى باشند، و يا لااقل مشمول «زمين» اند، چه اين و چه آن، بنابراين اصل معدن كه جزء زمين است هم چون ساير اجزاى زمين سجده گاه است و هرگز اشكالى در سجده بر آن ها نيست، به جز مانند طلا و نقره و عقيق و الماس و فيروزه و مانند اين ها كه تنها از نظر پوشيدنى بودنشان نبايد بر آن ها سجده كرد، و نه اين كه از «زمين» برونند و بالاخره تنها خوردنى ها و پوشيدنى ها استثنا خورده اند و بس به استثناى چيزهايى كه در اصل پوشيدنى يا خوردنى بوده اند ولى در حالت فعلى نيستند و در آينده هم چنان قابليتى از نظر عرفى ندارند مانند فرش.

مسئله ۲۹۱

آيا در اين صورت بر گچ و آهك و گل پخته و مانند اين ها سجده جايز نيست، به احتمال و يا گمان اين كه با اين تحول از «ارض» بودن خارج شده اند؟ جواب اين است كه: «ارض» همان «ارض» است چه پخته و چه ناپخته، چه ساخته و چه ناساخته، و تنها خوردنى ها و پوشيدنى ها مستثنى هستند و ديگر هيچ، و آيا مانند گچ و آهك و گل پخته بدين وسيله از خوردنى ها و پوشيدنى ها شده و يا جزء زمين بوده و از آن خارج گشته اند؟ هرگز!

مسئله ۲۹۲

آيا در خوردنى و پوشيدنى شرط است كه در حال حاضر خوردنى يا پوشيدنى باشند؟ كه بنابراين گندم ناپخته و پنبه و كتان و پشم نابافته از استثنا خارج است؟ مقصود از خوردنى و پوشيدنى چيزهايى است كه به آن ها خوردنى و پوشيدنى گفته مى شود گرچه در حالت كنونى چنان نباشند، از اين رو در رواياتى چند پنبه و كتان به عنوان پوشيدنى استثنا شده اند در حالى كه در حالت كنونى شان هرگز قابل پوشيدن نيستند. و بالاخره خوردنى و پوشيدنى هايى كه با تحول عادى براى خوردن يا پوشيدن فعليت يابند نمى شود بر آن ها سجده كرد مانند گوشت، گندم و مانند اين ها، بنابراين فرقى ندارد كه خوردنى يا پوشيدنى بالفعل باشد يا بالقوّه اىِ نزديك و معمولى، به هرحال سجده بر آن ها جايز نيست.

مسئله ۲۹۳

بنابراين اگر بپرسيد كه بر فرش يا زيلو مى توان سجده كرد، زيرا نه در حالت كنونى و نه هيچ حالتى ديگر قابل پوشيدن نيستند؟ بايد گفت آرى كه هرگز و هيچ گاه پوشيدنى نيستند، و تنها چيزهايى كه در روايات معتبره استثنا شده فقط خوردنى و پوشيدنى است، و آن چه قدر مسلم است پوشيدنى اى كه مشتمل بر تمامى جواهرات نيز هست، مورد استثنا مى باشد و بس. و آيا پوشيدنى، پوشش مكانى را، كه فرش و زيلو و مانند اين ها را نيز شامل است؟ طبعاً نه، و تنها پوشش لباس و كلاه و كفش و بالاخره پوشش زينتى بدن از مصاديق «پوشيدنى» است و بس.

مسئله ۲۹۴

در هر صورت آن چه مسلم است اين است كه بر هر چه زمين يا زمينى است مى توان سجده كرد، و آن چه به طور مسلم استثنا شده خوراكى و پوشاكى است كه خوراكيش چيزى است كه براى خوردن آماده است و يا به طور معمول مى توان آماده اش كرد، و پوشاكيش نيز آن چه اكنون و يا در آينده معمولى قابل پوشيدن است، و فرش و زيلو از تمامى اين پوشيدنى ها بيرون است، و بالاخره «پوشيدنى» چيزى است كه اكنون يا در آينده اى معمولى از پوشيدنى هايى معمولى باشد. ولى لباس نايلونى تيره رنگ كه اصلش از نفت است، چون اكنون پوشيدنى است نمى توان بر آن سجده كرد، اما پنبه و پشم و كتان كه هر سه از پوشيدنى هاى معمولى است، كه يا در حالت فعلى لباس شده اش، و يا در حالت آينده ى معموليش بالاخره لباس و پوشش است، ولى همين سه پوشيدنى در حال يا آينده، اگر به وسيله ى خاكستر شدن و يا با تبديل به فرش و زيلو شدن به كلى از حالت پوشيدنى حال و آينده بيرون رود، قطعاً داخل «الارض و ما انبتته» است كه از زمين يا آن چه از زمين مى رويد مى باشند، و قطعاً داخل «الملبوس»: پوشيدنى، نيست. و اگر قير و مانندش در آينده اى با وسايلى دور و دراز به چهره ى نايلون و پوشيدنى تبديل شود، چون راه پوشيدنى بودنش دراز و با وسائط زيادى است نمى توان گفت جزء پوشيدنى ها است، و مى توان بر آن سجده كرد.

مسئله ۲۹۵

آن چه معمولًا خوردنى يا پوشيدنى است كه معلوم، ولى آن چه معمولًا خوردنى يا پوشيدنى نيست، و يا در اختصاص حالت مخصوصى هم چون بيمارى است مانند گياهانى كه براى مداوا است و نه خوردن معمولى، ظاهراً اين گونه خوردنى ها و پوشيدنى هاى غير معمولى از اين استثنا بيرون است ولكن اين جا جاى احتياط مستحب است كه در غير حالت ضرورت به آن ها سجده نكنند.

مسئله ۲۹۶

سجده بر مانند برگ مُوى تازه كه احياناً خوردنى است ظاهراً براى خورندگانش جايز نيست، گرچه براى ديگران جايز است ولى بر پوست هندوانه و خربزه و مانند اين ها كلًا جايز است زيرا اين ها هرگز معمولًا خوردنى نيستند و خوردنى شدنشان به صورت مربا كردن آن ها را به حساب خوردنى ها نمى آورد و در اين مسأله نيز مانند مسأله قبل سزاوار است در غير حالت ضرورت به اين ها نيز سجده نكنند.

مسئله ۲۹۷

سجده بر هر كاغذى جايز است، چه از پنبه و مانند آن درست شده باشد يا از چيزهايى ديگر، زيرا نص «كاغذ» مطلق و شامل بر هر كاغذى هست، و نيز اگر هم اصلش پوشيدنى باشد، اكنون كه از امكان پوشيدن بيرون رفته و معمولًا نمى شود آن را به سادگى به حالت پوشيدنى برگرداند، ديگر پوشيدنى نيست، كه بنابراين بر فرش و زيلو نيز مى توان سجده كرد.

مسئله ۲۹۸

اگر چيزى كه جايز است بر آن سجده كند در دسترسش نيست، مى تواند بر چيزهاى ديگر به ترتيب نزديك و دور سجده كند، و اگر هيچ يك ممكن نشد بر پشت دستش، و در نهايت بر مانند عقيق و فيروزه سجده كند، و سجده بر مانند فرش و زيلو كه در حال عادى هم اشكالى ندارد اين جا بر ساير اين چيزها مقدم است.

مسئله ۲۹۹

اگر در سجده ى اول سجده گاه بر پيشانيش بچسبد براى سجده دوم لازم نيست آن را از پيشانى برداشته بر زمين گذارد، زيرا وظيفه تنها اين است كه سجده بر چيزى باشد كه جايز است، و نه آن كه حتماً اكنون مجدداً بر آن قرار گيرد، و بالاخره اطلاق دليل، اين جا سجده ى دوم را تصحيح مى كند، و سجده بر جايگاه درستش قرار دارد.

مسئله ۳۰۰

اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده جايز است ناخواسته از دسترسش خارج شود و نتواند به آن دست يابد نمازش درست است و بايد بر چيزهاى ديگر كه در
مسأله ی گذشته گذشت سجده كند.

مسئله ۳۰۱

چيزى كه بر آن سجده مى كند بايستى پاك و پاكيزه و مباح باشد مگر در حالت ضرورتى كه خود موجب آن نشده باشد، و چنان كه چيز ناپاك يا غصبى در اصل نبايد از سجده گاه هاى نماز باشد ولى الآن وقت تنگ است و چيز پاك و مباحى كه بتوان بر آن سجده كند ندارد، در اين صورت بايستى بر همين چيز ناپاك و يا غير مباح سجده كند و نمازش درست است. امّا در صورتى كه اين ضرورت اختيارى بوده بايد نمازش را با شرائط صحت اعاده كند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسئله ۳۰۲

اگر بدون اختيار و يا از روى سهو يا اشتباه پيشانيش بر چيزى قرار گرفت كه خارج از محدوده ى سجده گاه است اين سجده در جاى خود درست است و براى سجده هاى بعدى در صورت امكان بايستى سجده گاه درستى آماده سازد، و اگر هم نتوانست نمازش درست است، زيرا مشروط بودن سجده گاه غير خوردنى و پوشيدنى، هم چون ديگر شرطهاى نماز در صورت امكان است. بلى اگر سجده ى اضطراريش بر چيزى كه نمى توان بر آن سجده كرد باشد، چنان چه اين سجده به اختيار خودش بود كه به اصطلاح اين اضطرار نتيجه ى اختيار خودش بوده است، در اين گونه موارد بايستى نمازش را به همان گونه تمام كند و سپس با تهيه ى سجده گاه صحيح نماز را اعاده كند.

مسئله ۳۰۳

آن چه در تشهد واجب است فقط شهادتين مى باشد گرچه به طور معمول بگويد: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّه وَ وَحْدَهُ لا شَريكَ لهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُوله اللَّهُمّ صلّ على مُحَمَّد وَ آل مُحَمَّد» كافى است و صلوات بر حضرتش از دو جهت واجب است، نخست اين كه پس از دو تشهد نماز واجب است و در ثانى كلًا با شنيدن و يا با ذكر نام «محمد صلى الله عليه و آله و سلم» صلوات بر حضرتش واجب است. و بعد از ذكر صلوات ذكر آل محمد نيز از واجبات است و حتى خارج از نماز هم چنان چه صلوات فرستاده شود (الهم صل على محمد) بلافاصله (و آل محمد) نيز واجب است.

مسئله ۳۰۴

سلام واجب يكى از دو سلام اخير است كه «السَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عبادِ اللَّهِ الصالِحين» يا «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» و سپس «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه» مستحب است و در حقيقت با گفتن سلام اول نماز تمام شده و دومى پس از آن مستحبى بيش نيست، و در نتيجه اگر پس از سلام اول چيزى از مبطلات نماز پيش آمد نمازش باطل نمى شود. زيرا اكنون از كل واجبات نماز برون رفته و ترك مستحباتى از نماز- در كل- نماز را باطل نمى كند مگر در صورتى كه سلام اول را به نيت استحباب گفته كه دومى طبعاً واجب و ترك و يا ابطالش نماز را باطل مى كند، و اگر در سلام اول نه نيت وجوب داشته و نه استحباب، همان كافى است كه در دومى نيَّت وجوب كند. «السلام علينا و عليكم» هر دو سلام هايى است بر حاضران و غايبان در نماز كه اين خود پيامدى است در نماز پس از حمد و ثناى الهى، كه نسبت به بندگان خدا نيز تحيت و سلامتى است.

مسئله ۳۰۵

در اين جا به مناسبت سلام نماز مختصراً درباره ى احكام عموميش توضيحاتى مى دهيم. سلام داراى دو معناى دعا و اخبار است كه دعايش به معنى خدا تو را سلامت دارد، و اخبارش اين است كه از طرف من به كسى كه به او سلام مى دهم جز سِلم و سلامتى چيزى نيست، روى اين اصل سلام بر مسلمانان به هر دو معنى درست است، ولى سلام بر نامسلمانى كه مى دانى اهل دوزخ است به معناى اخبار درست و به معنى دعا در بُعْدِ طلب آمرزش از خدا براى او حرام است. سلام بر كافر- برخلاف آن چه گفته مى شود- نه تنها حرام نيست، بلكه براى جذب او به اسلام و ايمان خودْ وظيفه اى است ايمانى، چنان كه حضرت ابراهيم عليه السلام به آزر كه در حكم پدرش بود و سر سلسله ى بت سازان و بت پرستان هم بود فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكَ» سلام بر تو، كه هر دو معنى سلام رادر برداشت زيرا هنوز نمى دانست كه او از اهل دوزخ است يا نه و هم چنان اميد داشت كه او موفق به ايمان گردد، و هنگامى هم كه دانست از دوزخيان است ديگر براى او طلب آمرزش نكرد. جواب سلام كلًا واجب است گرچه سلام كننده طفل يا نامسلمان باشد، و حتى در نماز، ولى در اين حال نبايد الفاظ جواب سلام بيشتر از الفاظ سلام كننده باشد، و در آيه ى سلام چنين آمده است كه «وَ إذا حُييتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأحسَنَ مِنْها أوْ رُدُّوها» (سوره ى نساء، آيه ى ۸۶) «و هنگامى كه مورد تحيتى: سلامى، واقع شديد، در پاسخ تحيتى بهتر و يا همانگونه كه به شما تحيت گفته اند انجام دهيد» كه واجب در پاسخ سلام همان سلام است، وگر چه در غير نماز بهتر است جواب بهتر از سلام باشد ولى در نماز كه جايز نيست سخنى غير از سخن مناسب نماز گفته شود، در پاسخ سلام هم به اندازه ى واجب اكتفا مى شود زيرا جواب سلام كلًا واجب و تركش اهانت است. و اگر در نماز تحيتى به الفاظى ديگر مانند «صبحكم اللَّه و مساكم اللَّه» بود پاسخش همان سلام است زيرا اين خود «احسن منها» است كه از هر تحيه اى بهتر است «۱» و اين «تحيه» ى لفظى كه سرآمدش سلام است، آن را در انحصار لفظ نمى كند، بلكه هرگونه شادباش و زنده باش كتبى و عملى را نيز شامل است و در كل تمامى تعارفات مشروع را دربر دارد.

مسئله ۳۰۶

اگر در افقى مثلًا نماز صبحش را خواند و سپس هواپيما با سرعت زياد در جهتى پرواز كرد كه در راه و يا مقصد، بار ديگر طلوع فجر شد بايستى مجدداً نماز صبح را بخواند زيرا «وَ قرآن الْفَجرِ» نماز صبح را بر هر مكلفى در هر حال به هنگام هر طلوع فجرى واجب كرده است. كه اگر يكى از آن دو را ترك كند بايد آن را قضا كند چنان كه در ساير نمازهاى پنج گانه نيز چنان است.

مسئله ۳۰۷

اگر در مسير حركت خورشيد با وسيله اى سريع السير حركت كند كه به مدت ۲۴ ساعت در حالت بين الطلوعين بماند، در چنان موردى بايستى ۲۴ ساعت وقت را طورى بخش كند كه بتواند نمازهاى پنج گانه را بخواند.

مسئله ۳۰۸

اگر در افقى زندگى مى كند كه مجموع شب و روز از ۲۴ ساعت خيلى بيشتر است كه مثلًا شش ماه شب و شش ماه روز است، در چنان افقى بايستى وقت مانند شب و يا روز را به بخش هاى ۲۴ ساعته تقسيم كند و نمازهاى پنج گانه و هم چنين روزه هر يكى را در بخش قراردادى خود انجام دهد، و چه بهتر كه نزديك ترين افق معمولى را ميزان اين بخش ها قراردهد و به تكليف خود برحسب اين افق نزديك تر عمل كند ولى از همه بهتر در اين گونه موارد ميزان بودن افق مكه است كه «ام القرى » است. زيرا «ام القرى » محور بودن مكانى و مكانتى، زمانى و معنوى مكه ى مكرمه را زير پوشش خود دارد.

مسئله ۳۰۹

لباس نمازگزار از نظر برونى كه لباس بدن است بايستى هم آهنگ با لباس درونى باشد كه تقواست، بايد پاك و پاكيزه باشد، زيرا در معراج المؤمن بايستى عروجى بدنى هم چون عروج روحى را در نظر داشت. روى اين اصل در اين وادى مقدس «نماز» دستور «إخْلَعْ نَعْلَيْكَ» (سوره ى طه، آيه ى ۱۲) است كه نمى توان با كفش نماز خواند، زيرا وادى مقدس نماز هم چون وادى مقدس كوه طور است، و بالاخره مقدس بودن وادى چه برابر با وادى مقدس طور و يا كم تر تا چه رسد كه بيشتر باشد، تنها به موجب «وادى مُقَدَّسْ» بودن پوشيدن كفش خلاف احترام وادى مقدس نماز مى باشد و روايتى كه احياناً نماز پيامبر بزرگوار را با كفش دانسته هرگز درست نيست.

مسئله ۳۱۰

بر مرد و زن پوشيدن عورت در نماز واجب است، نه تنها براى اين كه ناظرى محترم در ميان است كه در خلوتگاه نيز چنان است. اضافه بر اين زن در نماز بايد پوششى داشته باشد كه در برابر نامحرمان دارد، زيرا پوشش زن زينت شايسته و بايسته ى او است و «خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (سوره ى اعراف، آيه ى ۳۱) زينت حجاب را بر زنان به هنگام نماز هم واجب كرده، چنان كه در سنت قطعيه نيزآمده است، و مردها نيز كه پوشش سراسرى ندارند، بايستى پوشش متناسب با معراج المؤمن داشته باشند، كه بهترين پوشيدنى هاى خود را بپوشند، و يا لااقل پوشش اهانت بار به بر نگيرند.

مسئله ۳۱۱

اگر لباسش جورى گشاد است كه خودش مى تواند عورتش را ببيند و نه غير او، در اين صورت نمازش صحيح است زيرا دليل پوشش عورت تنها پوششى را منظور دارد كه نسبت به ديگرى باشد و نه حتى از خودش.

مسئله ۳۱۲

نماز در پوست و ساير اجزاى حيوان مرده و نيز اجزاى حيوان حرام گوشت كلًا صحيح نيست و اگر نداند كه اين پوست و مانندش از حيوان حرام گوشت يا حيوانى مرده و يا از حيوانى است كه به صورت شرعى ذبح شده يا نه نمازش صحيح است زيرا آن چه در اين جا برحسب آيه ى مربوطه و اخبار آمده اين است كه حرمتش ثابت نباشد يعنى همين قدر كه براى او معلوم نباشد از اجزاى ميته يا نجس و يا غضبى است كفايت مى كند.

مسئله ۳۱۳

«ميته»: مرده ى هر حيوان و يا جزيى از آن است كه يا حرام گوشت است چه مرده باشد و چه زنده، و يا حلال گوشت است ولكن در حال زنده بودن جزيى از او جدا شده، و يا به صورت غير شرعى كشته شده، و يا به خودى خود مرده است، به هر حال همه ى اين ها نجس و حكم ميته را دارند و همراه داشتن اين ها در نماز حرام و موجب بطلان نماز است.

مسئله ۳۱۴

از شرائط لباس نمازگزار پاك و پاكيزه بودن و غصبى نبودن آن است و در صورتى كه ناپاك بودن، پاكيزه نبودن و يا غصبى بودنش معلوم باشد نماز باطل است مگر در صورت ضرورتى كه با اختيار نماز گزار پيش نيامده باشد، زيرا قرآن تنها عذر را در صورت «ما اضْطُرِرْتُمْ» پذيرا است كه مضطر شديد و نه آن كسى كه با دست خودش خود را مضطر كرده كه دراين جا عذرش پذيرفته نيست، و از آيه ى «إنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» (سوره ى عنكبوت، آيه ى ۴۵) كه «نماز انسان را از فحشا و منكر باز مى دارد» چنان مى نمايد كه هرگونه فحشا و منكرى در نماز، آن را از نماز بودن دور مى سازد و در نتيجه انجام هر عمل حرامى در نماز حرام و موجب بطلان آن مى گردد و از آن جمله نماز در لباس و مكان غصبى است، و اصولًا چنان نمازى نماز نيست، و حداقل بازدارى نماز از فحشا و منكر باز داشتن در حالت نماز است، و اين تكليفى كلى و عمومى است، و اين جريان نسبت به بعد از نماز و يا پيش از آن تقوايى است برونى كه تركش شكل ظاهرى نماز را باطل نمى كند، گرچه شكل باطنى نماز را نسبت به نماز دچار خلل مى كند كه بى تقوايى با روح نماز سازش ندارد.

مسئله ۳۱۵

ناپاك بودن چيزى كه همراه نمازگزار است و به تنهايى براى پوشيدن دو عورتش كافى نيست موجب بطلان نماز هم نيست و تنها ناپاكى و پليدى چيزى كه به تنهايى امكان پوشش دو عورت را دارد در نماز ممنوع است.

مسئله ۳۱۶

ابريشم اصلى خالص براى مرد در نماز- چنان كه در غير نماز- حرام است مگر در صورت ناچارى كه بدون اختيارش پيش آمده و يا در حال جنگ، كه تنها پوشيدن حرير در حال جنگ حلال است و نماز با آن در حال ضرورت ناخواسته نيز جايز است.

مسئله ۳۱۷

مكان نمازگزار بايد مباح باشد، كه در صورت غصبى بودن موجب بطلان نماز است مگر در صورت ضرورتى كه پيش آمده و به اختيارش نبوده، زيرا «إنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» چنان كه گذشت حداقل تمامى منكرات را در حال نماز منع كرده و نماز را با هر منكرى از سلك نماز بيرون شمرده است.

مسئله ۳۱۸

اگر در حالت نماز چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند از او سر زند نمازش باطل است، مگر كسانى كه به سلسل البول و مانند آن مبتلايند و وقت ديگرى هم براى انجام نماز با حفظ طهارت ندارند، كه به دستور حالت اضطرارى بايد عمل كنند.

مسئله ۳۱۹

اگر طورى در نماز دست و پا و يا اعضاى ديگر را حركت دهد كه از حالت نمازگزار بيرون رود نمازش باطل است و بايد آن را تكرار كند، و بالاخره اگر عملى انجام دهد كه صورت نماز را محو سازد و يا واجبى از واجبات نماز را اختياراً از بين ببرد و يا حرامى از محرمات را در حال نماز انجام دهد به هر حال نمازش باطل است مگر در موارد عذرهاى موجه.

مسئله ۳۲۰

خوردن و آشاميدنى كه صورت نماز را دگرگون كند كه نگويند نماز مى خواند نيز نماز را باطل مى كند، نه از لحاظ اصل خوردن و آشاميدن بلكه از لحاظ محو كردن چهره ى نماز، وگرنه نصى در اين پيرامون نيست.

مسئله ۳۲۱

 اگر عمداً سخنى غير ذكر نماز بگويد نمازش باطل است، چه اين سخن يك حرف يا دو يا چند حرف باشد، عمده اين است كه سخن معنى دارى بگويد.

مسئله ۳۲۲

ديگر از جمله ى مبطلات نماز خنده و گريه ى صدادار است، مگر گريه اى كه از خوف خدا باشد، و يا خنده ى مسرت براى توفيق طاعت كه اين فروض نيز بسيار نادرالوجود و كيمياست.

مسئله ۳۲۳

تعدادى از اشتباهات است كه نماز را باطل نمى كند ولى در آن موارد دو سجده ى سهو واجب مى شود از جمله سخن گفتن سهوى است، و از جمله سلام پيش از تمام شدن نماز است و ظاهراً براى هر زيادى يا كمى غير ركنى و سهوى بايد دو سجده سهو انجام داد، بنابراين اگر به جاى حمد سهواً تسبيحات و به جاى ايستادن نشستن و به عكس، و به جاى هر عمل يا كلامى عمل يا كلامى ديگر انجام داد بايد دو سجده ى سهو بجا آورد، چنان كه ترك واجباتى غير ركنى هم در صورت سهو موجب دو سجده ى سهو است، ولى در زياده يا نقيصه يا جابجايى اركان نماز سجده ى سهو جبرانش نمى كند و در اين موارد نماز باطل است.

مسئله ۳۲۴

 شك در نماز دو ركعتى و سه ركعتى و شك در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى نيز نماز را باطل مى كند، و در چنان صورت هايى واجب است درست فكر كند تا شكش برطرف گردد و يا از صورت نمازگزار خارج شود، و نه آن كه به مجرد اين گونه شكى فوراً نماز را برهم زند.

مسئله ۳۲۵

باطل كردن نماز در غير صورت اضطرار حرام است، زيرا «لا تُبْطِلُوا أعْمالَكُمْ» دست كم تمامى اعمال عبادتى را شامل است، تا چه رسد به نماز كه ركن ايمان و مهم ترين عبادت است، و اگر شما در برابر شخص محترمى مشغول كار يا سخنى هستى، در صورتى كه كار يا سخنت را ناتمام گذارى و يا از محضرش دور شوى، آيا چنان عملى بى اعتنايى به آن بزرگ نيست؟ و كدام بزرگى هم چون خداى بزرگ حضورش و انجام فرمانش اين گونه ارزش دارد، پس چگونه مى توان در برابرش اين گونه بى حرمتى كرد، و ما اگر هم نصى بر حرمت باطل كردن عباداتمان نمى داشتيم همين دليل عقلى و فطرى براى اثبات حرام بودنش كافى بود، گرچه در نمازهاى مستحبى باشد.

مسئله ۳۲۶

اصولًا نماز كه معراج المؤمن و حضور در محضر اقدس الهى سبحانه و تعالي است بايستى با كمال توجه انجام شود، چه از نظر اركان معنوى و معرفتى و چه از نظر اركان و واجبات ظاهريش، و چنان چه با تمامى كوششى كه در نگهدارى اجزا و شرائط نماز دارى باز هم مبتلاى به شك در ركعاتش گردى، بايد به وسيله اى ديگر عدد ركعات و ساير اعمال نماز را كنترل و محاسبه كنى، گرچه با گرداندن انگشترى و يا مهر و يا سجاده و يا هر وسيله اى ديگر مانند مهر شماره گذار باشد، و اگر در صورت امكان كنترل درونى يا برونى ركعات نماز را كنترل نكردى و مبتلاى به شكى شدى كه در حالت نماز جبران پذير نيست، چنان نمازى باطل است و انجام وظايف شك هم براى صحت آن فايده اى ندارد، و اصولًا تا هنگامى كه نماز بى شك در امكان نمازگزار است نماز مشكوك قابل پذيرش نيست، و وظايف شك نيز آن را جبران نمى كند. آرى كثيرالشك كه نمى تواند حالت شكش را برطرف سازد معذور است كه بين آن چه شك مى كند هر طرفى را خواست بگيرد ولى بالاخره در آخر كار اگر بتواند با وسايل برونى مانند دستگاه خودكار ركعت شمار شكش را برطرف سازد واجب است در صورت امكان ركعات نمازش را با آن وسايل يا وسيله ديگر محاسبه نمايد. و چه بگويم كه شما در شمارش پولى كه حسابش مى كنى حواست را شش دانگ متمركز مى سازى، و در برابر شخص بزرگى كه به حضورش خوانده شده اى تمامى آداب حضورش را از پيش آماده مى سازى كه مبادا كوچك ترين برخورد برخلاف احترامش از شما سر بزند، ولى در حالت نماز به هر چيزى فكر مى كنى جز به نماز و براى همه ى مهماتت حضور ذهن دارى به جز صاحب نماز؟ و اگر بپرسيد، روى اين اصل رواياتى كه وظايف شك هاى ميان ركعات را تعيين مى كند زمينه اى نخواهند داشت، پاسخش اين است كه زمينه ى اين گونه روايات آن گونه مردمى هستند كه كنترل درونى و برونى يا برايشان ممكن نيست و يا بسى دشوار است و برحسب قاعده «يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» (سوره ى بقره، آيه ى ۱۸۵) تكليف سخت در اسلام وجود ندارد، ولى بايد توجه داشت كه احياناً سخت تر از كنترل ركعات اطلاع و انجام وظايف شك ها است. روى اين اصل شك ميان ركعات را عنوان نمى كنيم و اگر مورد حاجت باشد اين گونه مسائل چندان اختلافى نيست، و از نظر نويسنده در فروعى كه اين جا مورد بحث قرار نگرفته فتاواى مرحوم مغفور آيةاللَّه العظمى بروجردى بر تمامى فتاواى فقهايى كه مى شناسيم برتر است و مختصراً اگر شكى گريبانگيرتان شد بايد تا آستانه ى بطلان نماز فكر كنيد، و در آخر كار اگر شكى باقى مانده باشد به احكام شك عمل كنيد، و چنان كه گفتيم با وسايل شك زدايى ديگر نيازى به احكام شك باقى نمى ماند.

مسئله ۳۲۷

براساس قاعده ى تجاوز اگر در حال نماز شك كنى كه عمل قبلى را انجام داده اى يا نه، در صورتى كه به عمل بعدى مشغول شده اى نبايد به شك خود اعتناء كنى، مثلًا اگر در ركوع شك كنى كه حمد يا سوره را خوانده اى يا نه، اين شك قابل اعتنا نيست. ولى اگر هنوز مشغول عمل ديگرى نشده اى مثلًا قبل از ركوع شك كنى كه حمد يا سوره را خوانده اى يا نه، بايد به آن اعتنا كرده و حواست را متمركز سازى، و اگر در حالت خواندن سوره شكى در حمد كنى، و يا در خواندن هر آيه اى از حمد يا سوره شكى در آيه يا آيات قبلى كنى، اين گونه شك ها اثرى ندارد.

مسئله ۳۲۸

هرگونه شكى پس از سلام بى اعتبار است كه اگر در حال تعقيبات نماز شك كنى كه سلام داده اى يا نه اين جا هم اعتبارى ندارد، و همه ى اين موارد همآنند يكديگر محكوم قاعده ى تجاوزاند كه اگر از عملى و يا از وقت عملى گذشتى و يا به عمل ديگر پرداختى شك در عمل گذشته هيچ گونه اعتبارى ندارد.

مسئله ۳۲۹

كسى هم كه زياد مبتلاى به هرگونه شكى در واجباتى از نماز است در هر حال به شك خود اعتنا نكند كه گويى اصلًا شك نكرده و به هر طرفى خواست بنا گذارد درست است البتّه پس از رعايت عوامل زداينده ى شك.

مسئله ۳۳۰

شكستن نماز از روى اختيار و بدون اضطرار حرام است، زيرا «لاتبطلوا اعمالكم» قانونى است عمومى كه باطل كردن اعمال به ويژه عبادات را حرام كرده است، ولى در صورتى كه معذور باشد به عنوان مثال، كارى واجب تر و فوت شدنى يا برابر با نماز پيش آيد مانند اين كه مثلًا طفلى نزديك پرتگاه است يا انسان و يا حيوانى در حال غرق يا سوختن است يا خود نمازگزار احساس خطرى نسبت به جان يا مال يا يكى ديگر از نواميس خمسه كند در چنين مواردى به هرحال شكستن نماز يا جايز مى شود و يا واجب.

مسئله ۳۳۱

اگر طلبكار در ضمن نماز شما طلبش را درخواست مى كند، در صورتى كه پرداخت طلبش واجبى فورى است، كه وقتش رسيده، و تحمل تأخيرش را ندارد كه برايش خطرناك است. و شما هم مى توانيد با شكستن نمازتان آن را بپردازيد، در چنان وضعى شكستن نماز واجب است، ولى در غير اين صورت اصولًا مطالبه در چنان حالتى حرام است و اجابت حرام نيز قهراً حرام مى باشد، و هرگز نبايد نماز را شكست كه «لا تبطلوا اعمالكم» هم چنان بر قوت خود باقى است، و چنان كه اين آيه باطل كردن كارى واجب را بر صاحب عمل حرام مى كند بر ديگران نيز باطل ساختن اعمال غير خودشان را حرام كرده است.

مسئله ۳۳۲

كم كردن از كيفيت نماز و يا واجباتى ديگر از آن، در صورتى صحيح است كه ضرورتى مهم تر پيش آيد كه به اندازه ى رفع ضرورت مهم تر، يا از كيفيت نماز كاسته مى شود، و يا بعضى ديگر از واجباتش ترك مى گردد، مانند نماز جماعتى كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در مناطق جنگى انجام مى دادند، كه بايد براى حفظ جان در جماعت كه واجب تر از تكميل كيفيت نماز است، از چگونگيش كاسته شود، زيرا قصر در نماز به هنگام خوف تنها شامل كيفيات نماز است نه كميت و تعداد ركعاتش را مگر در برخى موارد كه در صفحات بعدى توضيحش خواهد آمد، زيرا نمازگزار در آن صورت مى تواند به هنگام حركت، نماز واجب را با تمامى ركعاتش ادامه دهد، و آيه ى (۲: ۱۳۹) بقره «و ان خفتم فرجالًا او ركباناً» كلًا كاستن از كيفيت نماز را به هنگام خوف واجب كرده است. ولى در زمان هاى ما چنان پيش آمدهايى بسيار كم است، زيرا اكنون جنگ ها نوعاً تن به تن نيست تا چنان ضرورتى رخ دهد، بنابراين مسافرت هر چند هم طولانى باشد نه تنها هرگز از ركعات نماز نمى كاهد، بلكه كيفيتش نيز كاستنى نيست و مبناى اين حكم آيه ى شريفه ى «وَ اذا ضَرَبْتُمْ فِى الأرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ انْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ انْ خِفْتُمْ انْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا انَّ الْكافِرينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوّاً مُبيناً (سوره ى نساء، آيه ى ۱۰۱) است، كه «هنگامى كه (پا) در زمين بزنيد (كه راهى دشوار مى پيماييد) بر شما گناهى نيست كه از (كيفيت) نماز بكاهيد (البته) اگر بترسيد كافران بر شما (هجومى مرگبار) فتنه انگيزى كنند»، سپس پس از يادى از جريان نماز رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در جنگ مى فرمايد، پس چون آرامش يافتند نماز را (بدون هيچ گونه كاستى) برپا داريد. بنابراين نماز در حال آرامش و بدون خطر هيچ گونه كاستى ندارد گرچه هزارها كيلومتر باشد.

مسئله ۳۳۳

در صورتى كه خود موجب ضرورتى نشده اى، گاه واجب و گاهى نيز جايز است كه واجباتى از نماز را ترك كنى و به گونه اى ديگر انجامش دهى، كه اگر ايستادن در نماز طاقت فرساست، مى توانى بنشينى و اگر زيان آور است بايد نشسته و يا خوابيده نماز بخوانى كه در اينجا نيز كاستن از كيفيت نماز در حال ضرورت است.

مسئله ۳۳۴

كم كردن از ساير واجبات نماز، فقط در صورت ضرورت جايز است كه در تقدم بين اهم و مهم باشد، به گونه اى كه اگر كمبودى در نماز انجام نگيرد مورد خطرى قرارگيرى، كه بايد به اندازه ى رفع خطر، اين كمبود انجام گيرد وگرنه هرگز وجهى در كاستن از نماز- كه از مهم ترين واجبات الهى است- وجود ندارد.

مسئله ۳۳۵

و امّا روايات «قصر» در نماز، آن جا كه قابل حمل بر كمبود از ساير واجبات نماز است، كه در گذشته بسيار بوده، پذيرفته است، و اگر در مورد كمبود از ركعات است، ويژه ى نمازهايى مانند نماز غريق و امثال آن است كه با كم كردن واجباتى از نماز وظيفه اش را به نيّت نماز انجام مى دهد و حتى گاهى با گفتن يك تكبيركه مثلًا در آتش مى سوزد يا در آب غرق مى شود و هيچ گونه فرصتى هم براى هيچ يك از واجبات نماز ندارد در صورت امكان دست ها را محاذى گوش مى گيرد و به نيت نماز فقط تكبيرةالاحرام را مى گويد و بعد جان به جان آفرين تسليم مى كند، همان تكبيره يك نماز است و به اين رقم نماز در اصطلاح نماز غرقى يا غريق مى گويند- و نماز جماعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم در جنگ هم فقط با تغيير كيفيات ركعات نماز مأمومين بوده است نه كم كردن از ركعات نماز، در غير اين دو صورت، هرگز پذيرفته نيست، زيرا برخلاف نص قرآن مى باشد، و اجماع يا شهرتى هم كه برخلاف نص صريح قرآنى است هرگز قابل قبول نيست و حدود پنج حديثى هم كه در آن نقل شده رسول گرامى اسلام نمازهاى چهار ركعتى را در سفرى دو ركعت خوانده اند برخلاف نص قرآن است و هرگز پذيرفته نيست و ساير روايات هم مربوط به سفرهايى خطرناك و به معناى كوتاه كردن از كيفيت نمازاست و بس. بنابراين قصر در ركعات، آن هم به معناى اين كه فقط نمازهاى چهار ركعتى را كمرشكن و دونيم كنيم هرگز نه در قرآن و نه در سنت هيچ دليلى و مدركى بر آن نداريم آن چه هست فتاوا، اجماعات و شهرت هاست، كه اين ها هم هيچ گونه اعتبار شرعى در برابر قرآن نداشته و ندارند. و اصولًا براى هيچ سفرى هرگز نقشى در كاستن از ركعات يا كيفيتى از نماز نيست و تنها- چنان كه اشاره شد- خوف كه به اندازه ى برطرف شدنش فقط از كيفيت نماز مى كاهد و بس چنان كه «و ان خفتم فرجالًا او ركباناً» به وجهى كلى آن را ثابت مى كند، و اگر سفر به خودى خود در حد معيّنش موجب قصر ركعاتى از نمازهايى بود بسى شايسته تر از خوف بود كه دوبار در قرآن آمده ولى نسبت به قصر نماز در سفر مطلق هرگز اشاره اى هم در قرآن نيست. و اين چه حكمى است كه در تقدم بين دو واجب كه واجب ترش هميشه مقدم و معيّن است، در تقدم بين يك واجب بسيار مهم و يك غير واجب اين غير واجب هم بر آن واجب معين مقدم و حاكم باشد. در فرض مسأله كه نماز واجبى است معين و سفر نه واجب است و نه معيّن ولكن آقايان به وسيله ى همين غير واجب و غير معين بدون هيچ دليلى و هيچ تقدّمى به صرف سفرى بدون ضرر و بدون خطر فرمان به درهم شكستن صوم و صلوة مى دهند با اين كه اگر فرضاً تقدّمى هم بود شايسته تر اين بود كه حدّاقل در سفرهاى زيارتى و سياحتى اهمّش را كه نماز كامل و صوم كامل است نظر مى دادند ولى متأسفانه در اين مسأله هم مانند بسيارى از مسائل شرعى ديگر، آقايان به عكس عمل نموده و به خطا رفته اند. و بالاخره برخلاف فتاواى شيعه و سنى عرض مى كنيم كه بدون خوف و ترس و يا ضرورتى ديگر، هرگز نمى توان از ركعات يا كيفيات نماز كاست، و اصولًا كاستن از واجباتى در نماز تنها در ضرورتى مانند خوف و و خطر و ضرر است و بس. پس چگونه به مجرد سفرى معين واجب است از ركعات نماز آن هم فقط از نمازهاى چهار ركعتى دو ركعت كاسته شود و روزه هم افطار گردد حاشا و كلّا؟!

مسئله ۳۳۶

و آيا زمينه ى ترس بر جان- كه موجب ترك كيفيتى از نماز است- با مسافرت هاى فعلى كه هيچ گونه خوف و ترسى در آن ها متصّور نيست برابر است؟!!! به اين معنا كه با صِرف مسافرتى كوتاه چهل و چهار كيلومترى، و يا حتى هزار كيلومترى و بيشتر با هيچ گونه ترس و خوفى دو ركعت آن هم از نمازهاى چهار ركعتى بايستى كاسته گردد؟!!! و همان گونه كه كاستن از نماز به اندازه ى ترس جانى و مانندش واجب است، در مسافرت هاى معمولى نيز بدون هيچ گونه خوف و ترسى كاستن از نماز واجب باشد؟!!! در اين صورت چنان چه اين كاستى در هر دو حالت واجب باشد، پس «انْ خِفْتُمَ انْ يفتنكم الذين كفروا» در آيه شريفه چه نقشى دارد؟ و اين خود يكى از عجيب و غريب ترين فتاوايى است كه در ميان احكام اسلامى و بين علماى فريقين نفوذ و شهرت والايى به خود گرفته به حدّى كه كاستن از نمازهاى چهار ركعتى را در سفرهاى معمولى جزو ضروريات دين شمرده اند و نماز را كه ركن دين و عماد يقين است بدون هيچ گونه عسر و حرجى، و بى هيچ ضرورت و ترسى، تنها به مجرد سفرى- كه چه بسا دربردارنده ى آرامشى بسى بيشتر از حَضَرْ است- با فتواى به قصر كمرشكن و دو نيم كرده اند و ما در جزوه ى مسافران و ذيل آيه ۱۰۱ سوره ى نساء و در تفسير شريف الفرقان در اين رابطه مفصلًا بحث نموده ايم و نظرات قرآنى خويش ارايه نموده ايم طالبان حقيقت به اين منابع مراجعه فرمايند

مسئله ۳۳۷

آياتى مانند «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ» (سوره ى بقره، آيه ى ۴۳) درباره ى يهوديان و «اركعى مع الراكعين» (سوره ى آل عمران، آيه ى ۴۳) نسبت به مريم عليها السلام كه تابع شريعت تورات بوده و قرآن هم نه تنها آن را نسخ نكرده بلكه وجوب جماعت را به اين وسيله تثبيت فرموده و در اين دو آيه ركوع با ركوع كنندگان را واجب شمرده، و نه سجود را با سجودكنندگان، زيرا ركوع از ويژگى هاى نماز است، و لذا اين «مع الراكعين» اشاره اى است بس لطيف به ضرورت نماز جماعت و هم چنين- چنان كه گذشت- نماز جماعت در حالت جنگ به منظور تحقق يافتن اصل جماعت است با اين كه از كيفيت جماعتى و يا اصلى آن كاسته مى شود در عين حال مى بينيم كه در چنان حالتى هم جماعت ترك نمى شود. و نيز بسيارى از روايات هم تصريح دارد كه نماز را به جماعت خواندن از واجبات است و تركش بدون عذر گناه است، و اصولًا طبع سياسى و اجتماعى اسلام مقتضى است كه نماز را كه رابطه ى شخصى با خداست در جمع بندگان خدا انجام دهى، و حداقلش داشتن يك مأموم است گرچه در خانه ات باشى، ولى هرچند تعداد نمازگزاران در جماعت بيشتر و بيشتر و در محيط وسيع ترى باشد اجر و منزلت بيشترى دارد.

مسئله ۳۳۸

ضرورت نماز جماعت از نظر اسلام به حدى است كه در حال جنگ و خطر يورش دشمن، سربازان براى شركت در آن سه دسته شدند كه دسته ى اصلى تمام جماعت را و دسته ى دوم يك ركعت با يك سجده را و دسته سوم در بقيه ى ركعات شركت كردند، و اين دو دسته مقدار باقى مانده جماعت را به تنهايى ايستاده و يا در حال حركت انجام دادند. و به منظور تسهيل در تشكيل جماعت شرط عدالت در امام جماعت خيلى خفيف تر از ساير عدالت هاست.

مسئله ۳۳۹

حداقل پيوستن به جماعت اين است كه پيش از آن كه امام از حالت ركوع بيرون رود مأموم به ركوع برسد، كه در اين جا يك ركعت محسوب مى گردد.

مسئله ۳۴۰

بايد مأموم طورى بايستد كه گويند مأموم است، بنابراين اگر برابر با امام ايستاد مشكل است و به احتياط واجب نبايد نمازش را به حساب جماعت آورد

مسئله ۳۴۱

پايين تر بودن امام از مأموم مانند سطح مساوى بودنش اشكالى ندارد ولى اگر جايگاه امام بلندتر از مأمومين باشد ظاهراً نمازشان به حساب جماعت درست نيست مگر در صورتى كه بلندى به حدى باشد كه عرفاً نگويند امام از مامومين بلندتر ايستاده.

مسئله ۳۴۲

خيلى به جاست كه تمامى مأمومين يك جا و با هم تكبيرةالاحرام بگويند و اگر هم با هم نگويند آمادگى جلوترها براى بعدى ها كافى است كه جلوتر از آن ها تكبير بگويند.

مسئله ۳۴۳

مأموم نبايد جلوتر از امام باشد، مگر در جايى كه وضعش چنان اقتضايى دارد مانند مسجدالحرام كه صفوف نماز به دور خانه ى خداست و اين جا صف هاى دايره اى اشكالى به جماعت وارد نمى كند، البته به شرط اين كه مأمومين از امام نسبت به كعبه جلوتر يا برابر نباشند، و هم رديف بودن زن و مرد فقط در جماعت مسجدالحرام يا فُراداىِ آن اشكالى ندارد .

مسئله ۳۴۴

 اگر در مكانى كه نماز جماعت اقامه شده طورى نمازش را فرادى بخواند كه معلوم باشد در جماعت نيست، و موجب اهانت به جماعت و يا تفسيق امام جماعت گردد، اين نماز باطل است، زيرا خود اين عمل منكرى است در حالى كه نماز درست بايد نمازگزار را برحسب نص [قرآن كريم ] از فحشا و منكر- دست كم در خود نماز- باز دارد، پس چگونه خود منكرى انجام مى دهد كه موجب اهانت به جماعت و تفسيق امام جماعت باشد؟

مسئله ۳۴۵

هنگامى كه امام حمد و سوره را بلند مى خواند مأمومين كه صداى امام را مى شنوند واجب است با سكوت كامل به قرائت امام گوش فرا دارند و هرگونه ذكرى چه حمد و سوره و چه غير آن بر آن ها حرام است.

مسئله ۳۴۶

اصولًا هنگامى كه قرآن خوانده مى شود و مى توان آن را شنيد سكوت و شنيدن قرآن واجب است، و اين حكم در اختصاص نماز جماعت نيست چنان كه در كريمه ى «إذا قُرِئَ الْقُرآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (سوره ى اعراف، آيه ى ۲۰۴) آمده اين حكم عمومى است كه «هنگامى كه قرآن خوانده شود بايد براى آن گوش فرا داريد و- خود و ديگران را- ساكت كنيد شايد مورد رحمت واقع شويد» و اين جا دو امر وجوبى «فاستمعوا و انصتوا» شنيدن و ساكت كردن ديگران را به هنگام خواندن قرآن واجبى حتمى دانسته تا چه رسد به ساكت شدن، و ترك كنندگانش را تهديد به عذاب مى كند، زيرا اگر «لعلكم ترحمون» از ميان برداشته شود ناگزير غضب خدا جايگزين آن مى گردد، و نه تنها غضب معمولى بلكه غضبى كه «لعلكم ترحمون» را كه اميد رحمت است به دنبال ندارد.

مسئله ۳۴۷

در صورتى كه مأموم صداى امام را نمى شنود و يا امام حمد و سوره ى نماز ظهر و عصر را به گونه اى مى خواند، كه صدايش مفهوم نيست مأموم بايد حمد و سوره اش را بخواند، و اگر بعضى از كلمات امام را مى شنود و بعضى را نمى شنود اين جا به علت حرج بايد كلًا ساكت باشد.

مسئله ۳۴۸

عدالت در امام جماعت كم ترين شرط را دارد كه تنها اگر فسقى بدون توبه از امام نمى دانى اين خود عدالت در امام است. مگر امام جماعتى كه از طرف حكومتى فاسق تعيين شده كه امامتش تأييدى براى آن هاست.

مسئله ۳۴۹

هيچ فاصله اى بين امام و مأموم اشكال ندارد مگر اين كه عرفاً به آن جماعت نگويند، البته در عرف معمول و نه عرف مجتهدان و يا مقلدانى كه فاصله ى بيش از يك متر را مبطل جماعت مى دانند و نه- مانند سنيان- كه هر فاصله اى بين نمازگزاران را به نام جماعت درست مى دانند. بلكه تنها بايد «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ» باشد، و معيّت و با هم بودن در جماعت نماز صدق كند.

مسئله ۳۵۰

به مقتضاى امام بودنِ امام، واجب است مأموم پيش از او كارهاى نمازش را عملى نسازد كه بايد ركوع و سجودش را پس از او يا دست كم با او انجام دهد. گرچه خواندن اذكار نماز قبل از امام جايز است ولكن مستحب است اين ها را هم بعد از امام يا با او بگويد.

مسئله ۳۵۱

در صورتى كه مأموم بتواند از آغاز نماز جماعت اقتدا كند تأخيرش جايز نيست، زيرا تأخير در اقتداى جماعت به هنگام عذر صحيح است، نه در حالت عادى.

مسئله ۳۵۲

 اگر جماعتى را با امامت خودش انجام داده مستحب است براى كسانى كه نمازشان را به جماعت نخوانده اند مجدداً جماعتى ديگر برپا كند به شرط اين كه مأموم يا مأمومين نمازشان را نخوانده باشند يااگر نمازشان را خوانده اند نماز قضاى مسلّم برعهده شان باشد كه به نيت نماز قضايشان به اين امام جماعت اقتدا كنند و نيز اگر نمازش را با عذرى تنها خوانده در صورتى كه بعد از آن جماعتى برپا شود شركت در آن مستحب است، و اگر معذور نبوده واجب است.

مسئله ۳۵۳

هر نماز واجبى كه عمداً يا سهواً يا از روى فراموشى و يا به هر صورت ديگرى در وقت مقررش ترك شود واجب است در اولين فرصت همان گونه و به همان وضعى كه در وقتش واجب بوده انجام گردد مگر در عذرهايى كه قبلًا بوده و اكنون برطرف شده كه واجب است با شرائط فعلى انجام گردد، و دليل قرآنى وجوب قضا «أقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرى» است كه يكى از معانيش نماز به پا دار هنگامى كه به ياد من افتادى، زيرا ترك نماز در نتيجه ى از ياد بردن خداست چه عمدى و چه سهوى، پس هرگاه به ياد خدا آمدى چه در وقت مقرر نماز و چه پس از آن واجب است نماز ترك شده ات را انجام دهى، و در خبر مشهور نيز از پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم است كه «مَنْ فاتَتْهُ فَريضَةٌ فَلْيَقْضِها كَما فاتَتْهُ» «كسى كه فريضه اى از او فوت شد بايستى آن راچنان كه فوت شده قضا كند».

مسئله ۳۵۴

اگر ترك نماز واجب در وقت مقرر به علت حالتى بوده است كه نماز در آن واجب نبوده و تقصيرى هم در ترك آن نداشته، اين جا چنان كه اصل نماز بر او واجب نبوده قضايش نيز بر او واجب نيست، مانند آن كه در تمامى وقت مقرر- ناخواسته- بى هوش بوده و يا مثلًا مدتى را در اثر تصادف يا ضربه ى مغزى در كما و بى هوشى به سر برده، ولى مستى در تمام وقت مقرر كه مانع از نماز است، مقتضى عدم تكليف نبوده و واجب است قضاى آن را پس از وقت انجام دهد، كه گرچه نماز با حالت مستى حرام بوده ولى چون خودش علت مستى بوده واجب بوده كه نمازش را با پيش نياوردن چنان حالتى در وقت مقرر انجام دهد. بنابراين اين جا «فاتَتْهُ» صدق مى كند و نمازى راكه عمداً با تعمد مستى ترك كرده بايد قضا كند كه تنها «كُلّما غَلَبَ اللَّهُ عَلىَ الْعَبْدِ فَهُوَ أعْذَرُ لَهُ» چنان حالتى را كه از اختيارش بيرون بوده شامل است و بس، بنابراين اگر در تمامى وقت خواب بوده در صورتى كه امكان بيدار شدن به هر وسيله اى از وسايل را داشته، اين جا هم بايستى آن را قضا كند، ولى اگر خواب به كلى از اختيار او بيرون بوده كه «غلب اللَّه» صدق كند در اين جا ظاهراً قضاى اين نماز بر او واجب نيست، و بالاخره تنها در صورتى قضاى نماز بر او واجب است كه مقصّر باشد و يا قصورى كه از ناحيه خودش بوده كه در اين دو صورت وجوب قضاى نمازش حتمى است، بنابراين چه در اين فرض و چه در تكاليف ديگر سه حالت را مى توان تصور كرد: ۱- قصور مطلق ۲- تقصير مطلق ۳- قصور برمبناى تقصير كه در فرض اول مكلّف معذور و در دو فرض بعدى معذور نيست بنابراين در صورت اول ظاهراً قضاى چنين نمازى واجب نيست گرچه مستحب مؤكّد است قضايش را انجام دهد كه- الصلوة خير موضوع- نماز بهترين چيزى است كه خداى تعالى براى عبادتش مقرّر نموده است.

مسئله ۳۵۵

نمازهاى فوت شده را به همان ترتيب گذشته در صورت امكان بايستى قضا كند، و تا هنگامى كه در وقت حاضر مجالى حتمى براى نماز حاضر موجود است بايستى نخست به قضاى نمازهاى ترك شده اش در حدّ توان و امكان بپردازد، زيرا آن نمازها از نظر واجب بودن مقدم است، و اين نماز حاضر مؤخّر، مگر در صورتى كه احتمال عقلايى بدهد كه با انجام نمازهاى قضا نماز حاضر از دست مى رود كه در اين صورت نماز حاضر بر نماز قضا مقدم است. و در خبر است از رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم كه در اين حكم به «اقم الصلاة لذكرى» تمسك جسته است.

مسئله ۳۵۶

قضاى نمازهاى فوت شده ى ميت بر فرزند بزرگ تر و يا هر كس ديگر واجب نيست زيرا اين خود تكليفى شخصى است و براى ديگرى به هيچ وجه تكليف ساز نمى باشد.

مسئله ۳۵۷

اگر عذرش به اندازه ى يك ركعت از وقت مانده برطرف شد مانند حيض و نفاس ولى نمازش را نخواند، واجب است پس از وقت آن را قضا كند زيرا نماز حاضرش را بدون عذر ترك كرده است، و رسيدن به يك ركعت از نمازهم- برحسب قاعده ى «من ادرك ركعة من الوقت فقد ادرك الوقت كله» كسى كه به يك ركعت آغازين نماز برسد همانند كسى است كه كل وقت را درك نموده- گرچه وقتى هم براى طهارت نباشد كه اين جا واجب است بدون طهارت نمازش را بخواند و قضا هم ندارد.

مسئله ۳۵۸

نماز و روزه ى استيجارى مستندى صحيح ندارد، بلكه به دليل آياتى مانند «و ان ليس للانسان الا ما سعى » كلًا مردود است و اساساً مورد تكاليف، خود مكلفانند و نه ديگران، جز در مواردى مثل حج و عمره و دين و امثال آن ها كه دليل قاطع بر وجوب قضاى آن ها است.

مسئله ۳۵۹

براى گرفتن خورشيد و ماه و زلزله در هر صورت، و براى ساير حوادث آسمانى يا زمينى مانند طوفان و رعد و برق و سيل كه بيشتر مردم را به ترس آورد كلًا نماز آيات واجب مى شود، و نسبت به خورشيد و ماه گرفتگى تا به طور كلى باز نشده واجب است فوراً بخواند و وگرنه بعداً بايستى آن را قضا كند، و در ساير موارد انجام فورى آن حتمى و كلًا ادا مى باشد.

مسئله ۳۶۰

براى هر يك از اين حوادث مذكور يك نماز آيات واجب مى شود و چنان چه اين حوادث به طور مكرر اتفاق افتاد باين معنا كه اگر خورشيد يا ماه چند دفعه گرفت به تعداد دفعات، نماز آيات واجب مى شود.

مسئله ۳۶۱

نماز آيات تنها بر مردمى واجب است كه اين آيات در افق آن ها اتفاق افتد مثلًا اگر در تهران زلزله شود بر قمى ها نماز آيات واجب نيست و بالعكس، بلكه اگر در بخشى از تهران زلزله شد و نه در بخش ديگر، تنها در بخشى كه زلزله شده نماز آيات واجب مى شود.

مسئله ۳۶۲

اگر پس از باز شدن خورشيد يا ماه بفهمد كه تمام آن ها گرفته بوده بايد قضاى نماز آيات را بخواند ولى اگر بفهمد كه مقدارى از آن ها گرفته و يا نداند كه تمامش گرفته شده يا نه قضا ندارد. ولى اگر در حال گرفتگى بفهمد كه ماه يا خورشيد گرفته ولو بعض آن دو گرفته باشد اداى نماز آيات واجب است.

مسئله ۳۶۳

در صورتى كه وقتش تنها به اندازه نماز آيات و يا نماز يوميه است نماز يوميه مقدم است و در غير اين صورت ترتيبى ميان آن ها نيست، زيرا هر دو واجب حاضرند و تقدمى هم در ميان نيست.

مسئله ۳۶۴

نماز آيات دو ركعت است مانند نماز صبح، با اين تفاوت كه اين جا در هر ركعتى پنج ركوع است كه يا پس از حمد و سوره اى كامل ركوع كند، و يا بدين گونه مختصرش كند كه پس از خواندن حمد يك سوره را پنج قسمت كند و با خواندن هر بخش- دست كم يك آيه- به ركوع برود و هرگاه سوره ى پس از حمد تمام شد و هنوز پنج ركوع تمام نشده واجب است حمد را مجدداً بخواند و سپس آيه يا سوره اى بخواند و ركوع كند كافى است.

مسئله ۳۶۵

تمامى شرائط صحت نمازهاى يوميه در نماز آيات نيز هست.

مسئله ۳۶۶

در رساله ى نماز جمعه از دو نظر سياسى و احكامىِ نماز جمعه به صورت مستدل و مشروح بحث هايى داشته ايم كه مختصرش وجوب تعيينى نماز جمعه است بدون هيچ شرطى مگر صلاحيت و عدالت امام جمعه كه از جمله نشانه هاى عدالت وى عدم جانب دارىِ فردى يا گروهى از ظالمان چه به صورت عملى و يا دعا كردن براى آنان مى باشد كه در غير اين صورت به مصداق حديث متواتر از اميرالمؤمنين عليه السلام: «الظالم و المعين له و الراضى به شركاء» چنان امام جمعه اى از ظلمه محسوب مى شود و نماز خواندن با او باطل است. ولى امامت امام جمعه ى عادل به همراه حداقل شش نفر، كه امامش مرد و در فاصله ى يك فرسنگى نماز جمعه ديگر قرار دارند، كه در جمع براى پنج يا شش نفر جايز و براى هفت نفر و بيشتر واجب است.

مسئله ۳۶۷

 با وجوب مطلق نماز جمعه كه شامل هر دوى امام و ماموم است، در زمان هاى حاضر با وسايل موجود، هرگز نبايد نماز جمعه ترك شود، گرچه در شهر يا ده شما اقامه نگردد، كه بايد به نزديك ترين نماز جمعه در حد امكان برسى.

مسئله ۳۶۸

اگر در آغاز نماز جمعه حاضر نبوديد، و تا حدود يك ساعت پس از آن توانستيد به نماز جمعه برسيد در صورت عذر باز هم بايد در نماز جمعه شركت كنيد و درست است.

مسئله ۳۶۹

نه تنها بر مأمومان واجب است در نماز جمعه شركت كنند، كه بر عادلان شايسته ى امامت جمعه نيز به پا داشتن آن در صورت توان و امكانش واجب است، و هر دو دسته بايد يكديگر را به انجام آن وادارند، و در ميان پنج يا شش نفرِ جوازش و هفت نفر و بيشتر وجوبش، وجود زنان، مسافران و اشخاص مريض به جز ديوانگان و اطفالى كه نماز فهم نيستند جايز مى باشد و چنان كه امامت مردان كلًا درست است، امامت زنان هم براى زنان مانند جماعت غير جمعه نيز جايز است، به شرط اين كه در محدوده ى نماز مرد شايسته اى وجود نداشته باشد وگرنه واجب است توسط مرد اقامه گردد تا اضافه ى بر زنان مردان هم بتوانند در آن شركت نمايند.

مسئله ۳۷۰

نص آيه ى جمعه و حدود دويست روايت، نماز جمعه را در حضور و غياب امام معصوم واجب كرده است، زيرا «الذين آمنوا» تمامى مؤمنان را به سند ايمان مأمور به نماز جمعه كرده و آيه ى شريفه «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ» وجوب نماز جمعه را در اعلام وقت آن كه همان ظهر شرعى است مقرّر فرموده است چنان كه «وَ إذَا نَادَيْتُمْ إلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَ لَعِباً» (سوره ى مائده، آيه ى ۵۸) گواه بر اين معنى است، و ما براى نماز ندايى به جز اذان در وقتش نداريم، مگر در نماز ميت كه ندايش «الصلاة الصلاة» است و در حقيقت نماز هم نيست.

مسئله ۳۷۱

با توجه به مسأله ی قبل دو خطبه واجب است پس از اذان ظهر تا حدود يك ساعت بعد از ظهر انجام گيرد زيرا دو خطبه برحسب آيات مربوطه اش و رواياتى به جاى دو ركعت اول نماز است، و «ذكراللَّه» هم شامل دو خطبه و دو ركعت است، زيرا «ذكراللَّه» اعم است از «صلاة» و سعى هم براى هر دوى خطبه و نماز است، و آيا سعى و كوشش براى حضور در «ذكراللَّه» تنها براى نماز است كه دو خطبه مستمعى نمى خواهد؟ جواب اينستكه «فَاْسعَوا الى ذكراللَّه» آغازش دو خطبه و پايانش دو ركعت جمعه است كه در اين جا به حسب آيه شريفه «اذا نودى للصّلوة» و آيه ى شريفه «فاذا قُضِيَتِ الصلوة» ثابت مى شود كه اولًا دو خطبه جزو نماز است و ثانياً معلوم مى شود كه اوّل وقت آن همان ظهر شرعى است. بنابراين دو مطلب ميماند يكى اين كه چنان كه در نماز سخن غير نماز جايز نيست، در ضمن خطبه ها هم جايز نيست و ديگر اين كه چون خطبه ها جزو نماز است بنابراين مقدم داشتن خطبه ها ولو كمى از آن قبل از ظهر شرعى حرام و بدعت است و نماز را باطل مى كند و شركت در چنان نماز جمعه اى بدعت و حرام است.

مسئله ۳۷۲

بلافاصله پس از دو خطبه دو ركعت نماز جمعه مانند نماز صبح بايد خوانده شود، با اين تفاوت كه در ركعت اول مستحب است پس از حمد و سوره قنوت، و سپس ركوع، و در ركعت دوم اول ركوع و سپس قنوت انجام شود.

مسئله ۳۷۳

چون دو خطبه و دو ركعت يك عمل است و به جاى نماز ظهر مى باشد واجب است خطيب و امام جمعه يك نفر باشد، كه در صورت دو نفر بودن هم خطبه و هم نماز باطل است.

مسئله ۳۷۴

حاصل جمع احاديث پنج گانه اى كه چگونگى دو خطبه ى جمعه را گزارش مى دهند اين است كه هر دو خطبه بايستى مشتمل بر حمد و سپاس الهى و شهادتين و صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليها السلام باشد، سپس سفارش به تقوى و سوره اى كامل و خواندن آيه ى «إنَّ اللَّهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإحْسانِ وَ إيتاءِ ذِى الْقرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون» (سوره ى نحل، آيه ى ۹۰) با اين تفاوت كه در خطبه ى دوم خواندن سوره واجب نيست ولى نام بردن يكايك ائمه معصومين عليها السلام واجب است.

مسئله ۳۷۵

خطبه ى اول بايستى چهره ى سياست اسلامى داشته باشد كه خطيب جمعه بايد مسلمين را از رويدادهاى سياسى داخلى و خارجى جهان و وظيفه ى آنان در برخورد اسلامى با اين رويدادها آگاه كند، و خطبه ى دوم نيز كه تتمه اى است از خطبه اول با افزودن موعظه و امر به تقوى و دعا پايان مى يابد.

مسئله ۳۷۶

 ظاهراً الفاظى كه بايد به عربى خوانده شود تنها سوره و آيه ى است كه گذشت.

مسئله ۳۷۷

در هر دو خطبه از نظر لغت بايستى رعايت اكثريت حاضران بشود، و چه بهتر كه به تعداد لغات حاضران هر دو خطبه ايراد گردد، و اگر به لغتى سخن بگويد كه حداقل مأمومين حاضر در جمعه كه در جواز اقامه جمعه چهار نفرند و در وجوب اقامه جمعه شش نفر مى باشند نفهمند نماز جمعه باطل است، بلكه ظاهراً دست كم بايستى به لغت اكثريت سخن بگويد كه «فَاسْعَوا إلى ذِكْرِ اللَّهِ» (سوره ى جمعه، آيه ى ۹) خطاب به عموم شنوندگان حاضر درون نماز جمعه است و اگر «ذكراللَّه» را كه نخست دو خطبه است نفهمند حضورشان در خطبه هاى جمعه معناى درستى نخواهد داشت.

مسئله ۳۷۸

 شنيدن دو خطبه واجب و سخن گفتن حاضران جمعه به هنگام خطبه ها حرام است، و در صورت تعمد بايستى پس از خطبه ها و اقامه نماز جمعه نماز ظهر را نيز بخوانند

مسئله ۳۷۹

در صورت عدم عذر اگر نماز ظهر را در هر جا در وقت نماز جمعه بخوانند باطل است، مگر در صورت عدم شرائط امام و وقت و يا هر شرط ديگر نماز جمعه.

مسئله ۳۸۰

در دو خطبه ى نماز جمعه هم چون دو ركعتش داشتن وضو يا غسل يا تيمم و طهارت لباس و بدن شرط است

مسئله ۳۸۱

كسانى كه نماز جمعه بر آن ها واجب يا مستحب است بايستى حتى الامكان از آغاز خطبه اول حاضر باشند، و تأخيرش بدون عذر گناه و اين جا هم بايستى نماز ظهر را بعد از اقامه جمعه بخوانند.

مسئله ۳۸۲

 خطباى جمعه در درجه اول بايستى مجتهدان آگاه و شجاع و سياستمداران اسلامى، و در مجموع شرعمدارانى كاملًا آگاه به [قرآن كريم ] و سنت و به مسائل سياسى زمان بوده و آراسته به زيور تقوى و وارسته از دنياخواهى و جانبدارى از باطل باشند، كه اينان نايبان عام امام معصوم و يا رؤساى روحانى دولت اسلامى در زمان غيبت ولى امر (عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف) مى باشند، و يا از طرف مراجع اعلى و رهبر عادل دولت اسلامى تعيين شوند، و در صورتى هم كه چنان اشخاصى در جايى كه اقامه ى نماز جمعه واجب است وجود نداشته باشند هر شخص صالح و عادلى با شرائط غير از اجتهاد واجب است جمعه را اقامه كند و اين منصوب بودن در صورت امكان و مصلحت اجتماع اسلامى است و هرگز شرط اصلى نماز جمعه نيست.

مسئله ۳۸۳

چون نماز جمعه جنبه ى اجتماعى و راهنمايى دينى و سياسى همگانى را دربر دارد بايد بر پايه ى مشورت با شرعمداران شايسته انجام گردد، كه امام جمعه مورد پذيرش رأى شايسته ى اين شورى قرار گيرد.

مسئله ۳۸۴

در صورتى كه در منطقه ى نماز جمعه بيش از يك نفر شايستگى اقامه ى آن را داشته باشند، لازم است نوبت هايى براى آن ها مقرر گردد، و بالاخره برترين و شايسته ترين اشخاص براى انجامش انتخاب شوند.

مسئله ۳۸۵

حداقل فاصله ى ميان دو نماز جمعه ۵/ ۵ كيلومتر است، و اندازه ى نخستين جمعيت در اين فاصله آخرين صف نماز جمعه است، و نسبت به فاصله ميان مكلف و نماز جمعه كه يازده كيلومتر مقرر شده بااحتياط واجب ميزان سير و مسافت امروزى است كه چندين برابر مسافت سابق مى باشد، مگر در صورت پياده روى كه همان مسافت گذشته است.

مسئله ۳۸۶

شرائطى كه در نمازهاى جماعت ديگر، از پستى و بلندى و غيره مقرر است در نماز جمعه نيست مگر در صورت امكان، زيرا طبع اجتماعى بزرگ نماز جمعه هم چون اجتماع در مسجدالحرام، چنان تفاوتى را دربر دارد. براى اطلاع بيشتر از فريضه ى عبادى سياسى نماز جمعه به كتاب على شاطى الجمعه (عربى) و نماز جمعه (فارسى) مراجعه شود.

مسئله ۳۸۷

اين دو نماز با نماز جمعه فرقى ندارند به جز اين كه اين جا خطبه ها پس از نماز و در جمعه پيش از نماز است، و هم چون نماز جمعه واجب است با اين تفاوت كه در صورت دست نيافتن به جماعت بايد به تنهايى آن را بدون خطبه بخواند و وقتش از اذان صبح تا ظهر است، و نيز در ركعت اول پس از حمد و سوره پنج تكبير و در ركعت دوم چهار تكبير است كه پس از هر تكبيرى قنوتى است با دعاى معروفش، در ركعت اول در صورت امكان خواندن سوره ى «الاعلى» و در ركعت دوم سوره ى «الشمس» مستحب است و شرط تعداد پنج يا هفت نفر هم در نماز عيدين نيست كه مانند ساير جماعت ها با يك مأموم هم منعقد مى شود.

مسئله ۳۸۸

 نماز بر مردگان مسلمان واجب است به جز منافقان كه «لا تُصَلِّ عَلى أحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أبَداً» (سوره ى توبه، آيه ى ۸۴) «هرگز بر آن ها نماز مخوان و طلب رحمت برايشان نكن» و حداقل سن مرده اى كه بايد بر او نماز گذارد شش سال است و يا اين كه اگر سِنَّشْ كم تر از شش سال است چنان چه نماز فهم بوده مانند بسيارى از حفاظ [قرآن كريم ] حفظهم اللَّه تعالى و كَثِّرَاللَّه امثالهم كه در زمان ما بحمداللَّه امثالشان را مشاهده مى كنيم كه در سِن ۴ يا ۵ سالگى به حمد الهى حافظ [قرآن كريم ] شده اند چنان چه مانند اين عزيزان باشند مسلماً نماز بر مرده ى آن ها هم واجب است.

مسئله ۳۸۹

وقت نماز بر مرده پس از غسل و كفن است كه اگر پيش از غسل يا در بين غسل و كفن خوانده شود باطل است و بايد تجديد گردد گرچه پس از دفنش باشد كه در برابر قبرش تجديد مى شود.

مسئله ۳۹۰

بايد كسى كه بر مرده نماز مى خواند رو به قبله باشد در حالى كه مرده نيز در برابر اوست به طورى كه سرش طرف راست او و پايش طرف چپ او باشد، و اگر جماعتى در اين نماز انجام گردد لازم نيست مأمومين نيز هم چون امام برابر مرده باشند و تنها رو به قبله بودنشان كافى است، زيرا مرده قبله نمازگزاران نيست بلكه تنها بايد امام در برابر مرده و رو به قبله باشد و مأمومين در برابر قبله. و ساير شرائط ساير نمازها در اين جا شرط نيست چون در حقيقت نماز نيست.

مسئله ۳۹۱

به غير از كفن و تابوت چيز ديگرى نبايد بين مرده و نمازگزار باشد. مگر در صورتى كه بايد پس از دفن نماز تجديد گردد كه فاصله ى قبر مجاز است.

مسئله ۳۹۲

نماز بر ميت بايستى در حال ايستاده و با قصد قربت و تعيين ميت مورد نظر باشد، چه يك و يا چند ميت، كه يك نماز براى تمامى آن ها كافى است با اين تفاوت كه بايستى جملات در رابطه با عددها باشد كه اگر ميّت يك نفراست ضماير مفرد و چنان چه دو نفرند ضمائر را تثنيه و چنان چه بيش از دونفر باشند به هر تعدادكه باشند ضمائر را جمع بياورد و اگر ميت مونث است بايد ضمائر نيز مؤنث آورده شود و در صورت مخلوط بودنشان ضماير بايد مذكر باشند كه مشتمل بر هر دو است.

مسئله ۳۹۳

نماز ميت نخست بر ولى او كه پدر يا فرزند يا شوهر است واجب است و اگر ميت وصيت كرده كه شخصى غير اين ها بر او نماز بخواند اين جا اجازه ى ولى شرط نيست و بايستى برحسب وصيت موافقت كند و سرپيچى از وصيت نكند.

مسئله ۳۹۴

در نماز ميت كافى است پنج تكبير بگويد كه پس از اولى شهادتين و پس از دومى صلوات بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و آلش عليها السلام، و پس از سومى طلب مغفرت براى كل مؤمنان، و پس از چهارمى براى اين مرده يا مردگانى كه بر آن ها نماز مى خواند، و پس از تكبير پنجم كه در حكم سلام است چيز ديگرى واجب نيست.

مسئله ۳۹۵

در جمله ى «أللّهمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مَنْهُ إلّا خَيْرا» كه پس از تكبير چهارم گفته مى شود مقصود از «خير» فقط اسلام است و نه تمامى خيرات كه اگر اين چنين باشد در اكثر موارد كذب محض است، زيرا نماز بر ميت فاسق و يا غير شيعى كه منافق نيست شرعاً واجب است و اين اعتراف شامل او هم هست كه خدايا ما به جز خير از او نمى دانيم، بنابراين- اين جمله به معناى گواهى بر اصل اسلام اوست و نه بر عدالت و تشيّع و تمامى خوبى ها.

مسئله ۳۹۶

پس از هر طواف واجب بايد دو ركعت نماز خوانده شود كه پشت مقام ابراهيم و يا كنار آن تا آخر مسجدالحرام در مثلث مساحتى كه نقطه‌‌ى سر زاويه‌‌اش مقام ابراهيم، و دو ضلع ديگرش تا آخر مسجدالحرام مثلثى تشكيل مى‌‌دهد و هرچه نزديك‌‌تر به‌‌مقام ابراهيم باشد فضيلتش بيشتر است و در عين حال همه‌‌اش جاى نماز طواف است ـ چنان‌‌كه در بحث حج خواهد آمد ـ و با حضور شخص مكلف نيابت در آن هرگز وجهى ندارد بلكه بدعت است مگر در صورت ضرورت كه به‌‌علت حصر يا مرض يا امثال آن‌‌ها نتواند نماز طواف را در جا و وقتش انجام دهد كه اين‌‌جا نيابت اشكال ندارد، ولكن هر گاه توانست بايد خودش نيز نماز طواف را در مقام ابراهيم انجام دهد.

مسئله ۳۹۷

طواف واجب هم اعم است از وجوب اصلى آن در حج يا عمره‌‌ى واجب، و يا فرعيش در حج و عمره‌‌ى مستحب كه با احرام واجب مى‌‌شوند، و يا طواف بدون اين‌‌ها، كه تنها مورد نذر يا عهد يا قسم است.
و اگر كسى در حمد يا سوره‌‌اش ـ و يا ساير اذكار واجبش ـ غلطى دارد در صورت امكان بايد آن را به‌‌جماعت برگزار كند، و نه تنها در نماز طواف كه در تمامى نمازهاى واجب چنانست، و بالاخره اگر هم توان يا امكان جماعت را نداشت بايد تا وقت باقى است نواقص حمد و سوره‌‌اش ـ و ساير نواقص ـ را برطرف كند، و اگر هم وقتى باقى نمانده در صورت امكان به‌‌جماعت بخواند وگرنه همان‌‌گونه كه مى‌‌تواند نماز واجبش را چه نماز طواف و چه نماز غير طواف بخواند، و اگر در ياد نگرفتن معذور نبوده آن را پس از وقت با شرائطش قضا هم بكند.