پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت الله‌العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی

جستجو در این صفحه

کلمات کلیدی

خلاصه بحث

۱: شرح آیه‌ی «سَنُريهِمْ‏ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...»
۲: آیات و احادیثی که بیانگر مسبّح بودن و شعور داشتن کل کائنات با اختلاف درجاتشان می باشد.
۳: شرح عبارت قرآنی « يُسَبِّحُونَ‏ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ » با اشاره به عدم کفایت تسبیح تنها و حمد تنها و کفایت تسبیح همراه حمد.
۴: توضیحاتی حول دو آیه‌ی صریح بر وجود انسان‌های آسمانی.
۵: اثبات مردود بودن فتوای معروف سن بلوغ دختر و پسر.

بلوغ و تکلیف

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

فقه مقارن


بخش از بحث راجع به فقه مقارن، دیروز، به طور فهرست‌وار عرض شد باید نیز بر مبنای این مقدمه تصدیق و شرح آنچه را که دیروز عرض کردم.
مقدمه ای رو عرض کنم، اصولاً ادیان مقدسه الهیه و مخصوصاً دین مقدس اسلام که فشرده، فشرده کافی از کل ادیان است با اضافاتی که رمز خلود است بر چند مبناست: مبناهای درونی مکلفین و مبناهای برونی.
مبناهای درونی مکلفین که آیات انفسی است و مبناهای برونی مکلفین که آیات آفاقی است.


چنین که می‌فرماید: ﴿ سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ﴾ [فصلت: آیه ۵۳] اینجا سنریهم هست و نریهم نیست و نریهم نظر به استقبال دارد با حفظ حال، یعنی از این هنگام که قرآن نازل شد، الی یوم القیامه، خداوند آیات و نشانه‌های بر حقانیت خود و دین خود و کتب خود و رسل خود را ارائه می‌کند.
این ارائه هم ارائه درونی و خودی است و هم ارائه برونی، سنریهم و اوریهم نیست یعنی بر مبنای جمعیت صفات رحیمیه، این ارائه حاصل است؛ چون ارائه‌ها گوناگونه. گاه ارائه مفرد است، گاه ارائه جمع است و گاه ارائه جمع جمع. سنریهم، انا نحن و از این قبیل جمع‌ها در ارائه ربانیه و در تنزیل قرآن مقام جمع الجمع است. یعنی خداوند در کل ابعاد ربانیت و رحیمیت و هدایت این تنزیر را در قرآن دارد این ارائه را در آفاق و انفس دارد.
سنریهم آیاتنا، آیاتنا جمع مضاف است و جمع مضاف دلیل بر استقراء است با دو استقراء این ارائه حاصل است. یکی استقراء کل صفات ربانیه در بعد ارائه هدایتی. دوم مرئی. ارائه در بعد مطلق و جمعت صفات است و مرئی هم آیاتنا. آیات جمع است، جمع مضاف است و جمع مضاف دلیل است بر استقراء، کل نشانه‌ها نشانه‌های: سری، خفی، ظاهری، خودی، برونی، درونی هرچه نشانه است بر حق و هرچه نشانه است بر حقانیت حق این رو ارائه می‌کند. به عبارت دیگر کل کائنات در بعد عمیق دلالت دارند بر وجود ذات و صفات ذات و افعال ذات، صفات رحمانیه و صفات رحیمیه منتها گاه بدون ارائه است گاه با ارائه است.
سنریهم یعنی آیاتی که دلالت می‌کند بر حق سبحانه و تعالی خداوند ارائه می‌دهد چه فی الآفاق و چه فی انفسهم. آیات انفسی آغازگر این آیات؛ فطرت است بعد عقل است، بعد لبّ است، بعد صبر است، بعد قلب است، بعد سوال است، بر مبنای تفکر و تدبر و دقت.
آیات برونی هم یا آیات تکوینی است و یا آیات تشریعیه، آیات تکوینیه سماوات و ارض و انسان‌ها و حیوانات و نباتات و جمادات، تمام موجودات که زبان دارند اما از برای سمع ما زبان ندارند.
آیات تشریعیه آیات وحی است، همانطور که آیات تکوینیه دلالت فوقی دارند، دلالت واضح دارند، مخصوصاً با ارائه حق، آیات تشریعی حق هم دلالت فوقی دارند؛ بیان اللناس است فالجمع است، نور است، قرآن است . [کالشمس فی رابعة النهار] (چ‌جدید، ص۳۱۸) است. به قول امام باقر (ع) می‌فرماید: [القُرآنِ یَجری کَما تَجرِی الشَّمسُ] (بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج۱، ص: ۱۹۶)؛ جریان تابش انوار قرآن جریان شمس است، البته شمس تر از شمس است از برای مثال می‌فرماید که کالشمس است.


خب با این مقدمه یک مقدمه دیگری رو عرض می‌کنیم؛ اصولاً ادیان الهیه بر چند مبنا در ارائه آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم مبتنی است: مبانی درونی و مبانی برونی که عرض کردم و این مبانی درونی و مبانی برونی که آیات حق‌اند و خداوند این ها را ارائه می‌دهد روی چه حسابی است؟ روی حساب فکر، عقل، علم، سعی، کدح، تعلم آیات بسیاری بر این موضوعات داریم.
﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾ [الانشقاق: آیه 6] : انسان و مخصوصاً انسان، البته کدح در اختصاص انسان نیست، کوشش و کاوش و سعی در انحصار انسان نیست. انسان به عنوان بهترین، کامل‌ترین و با استعدادترین موجود است.
اینجا او موجود است. ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾ [الانشقاق: آیه 6]: ملاقات معرفتی رب، ملاقات عبودتی عبودیتی رب، ملاقات طاعتی رب، ملاقات در بعد تکلیف آیین تکلیف، ملاقات در برزخ، ملاقات در قیامت که تمام، ملاقات‌های معرفتی و ملاقات‌های تکلیفی و ملاقات های جزایی در اثر سعی است.
و همچنی آیه سوره نجم ﴿ وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى * ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ﴾ [النجم: آیه 39-41] و در سه بعد مساعی انسان‌ها نمودار میشه: در بعد دنیا: ﴿ وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴾ در بعد برزخ: ﴿ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى ﴾ در بعد قیامت: ﴿ ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى
بنابراین کشف، سعی، تعلم، تتبع، تفکر، استشعار، شعور، تدبر. این‌ها محورهای زندگی انسان‌هاست در بعد معرفت الله و طاعت الله، شناخت الله و الوهیات و الهیات است.
بنابراین تقلید به معنای معروف قابل قبول نیست. تقلید بر مبنای اجتهاده، اینکه عنوان شده است که بحث فقه مقارن آغازش اجتهاد تقلید است و پایانش حدود دیات یا تعزیزات است، این بحث دیروزی که امروز هم کشش دارد بر مبنای اجتهاد است که تقلید هم اجتهاد است. تقلید بعد ضعیفی است از اجتهاد و این بعد ضعیف تقلید مراحلی دارد و درجاتی دارد چنانچه اجتهاد هم دارای درجاتی است. و سر جمع انسان مکلف با درجات و استعدادات و مساعی و جهدها و تفکرها و تدبرهای گوناگون دارای درجاتی است در شناخت خود و شناخت عالم خود و شناخت خدا و شناخت تکالیف.


دیروز بحثمون به این آیه ختم شد آیه سوره مبارکه: اِسراء یا اَسراء هم اَسراء درسته ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ ﴾ [اسراء: آیه 1] و هم اِسراء درسته که مصدر اَسراء است.
تمام کائنات و تمام موجودات آنچه برش شیء صدق کند، تمام شعور دارند، حیات دارند، علم دارند، زنده‌اند، نه تنها حیوانات و انسان‌ها و جن و ملائکه زنده‌اند، بلکه سنگ‌ها زنده‌اند، نباتات زنده‌اند، حیوانات زنده‌اند، حیواناتی که ما لال می‌دانیم و جماداتی که ما لال می‌دانیم، این ها زبان دارند، منتها زبان فهم لازم است.
﴿وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ﴾ [اسراء: آیه 44]: در سوره مبارکه اسراء، البته بحث تفسیریش در جلد پونزدهم الفرقان است، [صفحه 211 آیه 44] ﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا﴾ [اسراء: آیه 44]: این آیه، چند بعدی، مبنای زنده بودن، شعور داشتن، عالم بودن، عبادت کردن حق را نسبت به کل کائنات بحث می‌کند.
اول: ﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ﴾ که عرض کردم، سماوات سبع که محیط است بر ارض ما و ارض که جنس ارض است که در سوره طلاق هست: ﴿ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ ﴾ [طلاق: آیه 12] هرجا سماوات و ارض یا سماوات و ارضون هست نه به لفظ ارضون و من ارض مثلهن این مراد کل کائنات جهان! است. هر موجودی که غیر خداست مشمول سماوات و ارض است.
حالا ﴿ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ ﴾ تا اینجا ادعا می‌شود که سماوات تسبیح می‌کند، ارض تسبیح می‌کند. مراد خود سماوات نیست، کرات نیست، ، کهکشان‌ها نیست، مجرات نیست، جزائر آسمانی نیست بلکه فضاست فقط. این‌طور خیال میشه
( والارض ) : خود زمین ولکن نخیر ( و من فیهن ) و من فیهن دارای دو دلالت است: یک دلالت عام؛ ﴿ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ ﴾ و یک دلالت خاص؛ ﴿ وَمَنْ فِيهِنَّ ﴾ کسانی که در سماوات و ارض و ارضون هستند. حالا این کسان انسان خیال می‌کند که فقط ذوی العقولند، فقط انسان‌ها هستند جن هست، ملائک هست و نظائرشان، ولکن و ان من شیء، در مرحله سوم استقراء هست ﴿ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ در این ﴿ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ حسابی بحث داریم. چون تسبیح خداوند که تسبیح اختیاری است نه تسبیح تکوینی است، بلکه تسبیح فعله اختیاری است چند جوره: تسبیح؛ جنبه لا اله دارد، امر؛ جنبه الا الله و لااله الا الله کلمه مختصره توحیدیه در کل معارف اصلی و فرعی ما نقش دارد و باید نقش داشته باشد، حالا تسبیح لا اله است. یعنی سلب کردن ذات و صفات و افعالی که شایسته خداوند نیست. حمد ایجابه، اثبات ذات صفات و افعالی که شایسته خداست در یک حدیثی از امام صادق (ع) نقل میشه که یابن رسول الله، یا رسول الله خدا را معرفی می‌فرمایید؛ فرمود؛ مختصر بگم یا مفصل؟ گفتند مختصر بگو: فرمود: آنچه تو و عالم تو هست خدا نیست و آنچه خدا هست تو و عالم تو نیست . [بائن عن خلقه و خلقه بائن عنه] وجودش، قدرتش، علمش، ذاتش، افعالش تمام مباینت کلی دارد با خلائق. کما اینکه خلائق در لفظ وجود، در لفظ علم، در لفظ قدرت، در لفظ فعل، در الفاظ شرکت دارند ولکن حقایق حقایق مباینه است.
تا مباینت کلی، مناقضه نه مباینت، تا مباینت کلی بین حقیقت وجود حق و صفات ذات حق و افعال حق نباشد اون نمیتوند حق باشد و نمیتوند خالق باشد و مخلوق هم نمیتوند مخلوق باشد.
بنابراین در بعد تسبیح که جنبه سلبی است و در بعد حق که جنبه ایجابی است، تسبیح خالی کافی نیست، سلب خالی کافی نیست، اثبات خالی هم کافی نیست، حمد به تسبیح هم کافی نیست بلکه تسبیح بالحمد است. یعنی خصوصیت قران این است که از جمله خصوصیت قرآن این است که هیچ جمله‌ای را نمی‌شود به جای جمله قرآنی گذاشت که همون معنا رو ایفا کند یا چه برسد به بهتر باشد، روی حسابه، چون ﴿ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ ﴾ [نساء: آیه 166] بر مبنای علم مطلق بینهایت حق قرآن نازل شده. در الفاظش، در معانیش، در تعریفش، در ترتیبش، در تمام خصوصیات ربانی است.

ِحالا اگر ما جنبه سلبی داشته باشیم: سلب وجود، سلب قدرت، سلب علم، سلب کلی میشه و خدا نیست اصلاً. اگر جنبه اثبات داشته باشیم وجود، وجود مطلق‌ها. وجود و صفات وجود و علم و قدرت و حیات و فکر، اینها تشبیه، برای اینکه وقتی ما میگیم وجود چه وجودی به نظرمون میاد؟ وجود خودمون دیگه وقتی لغت وجود رو میگیم از لغت وجود معنای وجودی که مانوس هستیم، علمی که مانوسیم، قدرتی که مانوسیم، حیاتی که مانوسیم، رحمانیت، رحیمیت، رازقیت، عطوفیت، غفوریت و … که مانوسیم این اثبات هم غلطه {گفتگوی حضار}

این دو لفظ ما، بنابراین اگر سلب بگیم سلب خداست. اگر ایجاب بگیم اونطوری که ما می‌فهمیم تشبیه است. اگر ایجاب بر مبنای سلب بگیم یا سلب بر مبنای ایجاب ﴿ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ کدامه؟ ﴿ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ سلب بر مبنای ایجابه، نه ایجاب بر مبنای سلب.
سلب بر مبنای ایجابه یعنی چه؟ خدا موجود است نه مانند سایر موجودات. خدا موجود نیست، سلب، پس بر مبنای وجود سلب کل وجودات خلقی، سلب کل وجودات حدوثی بر مبنای ایجاب وجود هست و همچنین، عالم است نه مانند علم ما، قادر است نه مانند قدرت ما، حی است نه مانند حیات ما، تمام ذات و صفات ذات و افعال حق بین سلب است و ایجاب.
سلب است یعنی مانند جهان نیست، ایجاب است یعنی وراء مانند جهان است .﴿ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ﴾ [شوری: آیه 11]: ﴿ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ﴾ در ذات و در صفات و در افعال مماثل ندارد. بنابراین ﴿ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ نیست و ﴿ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ با این عمقش در انحصار انسان نیست .
﴿ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ ﴾ جمادات، نباتات، حیوانات، همه کائنات از آنچه پیدا و ناپیداست ﴿ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ منتها این تسبیح رو هم درجاتی دارد. شعور سنگ شعور بدایی و ابتدایی است. شعور نبات بیشتر است، شعور حیوان بیشتر است، شعور جن و ملائکه بیشتر است، شعور انسان بیشتر از همه، استعداد انسان چنانکه عرض کردیم استعداد فوقی است که از کل استعدادات جهان وجود عرض می‌شود که بیشتره و البته انسانِ زمین را ما می‌شناسیم، خودتون رو می‌شناسید، ولکن انسان‌هایی که در بعضی کرات آسمانی وجود دارند و ما نمی‌شناسیم باز قرآن عرض می‌شود که اشاره دارد آیه دارد. آیه‌ای صریح است دو آیه، دو آیه صریح است در قرآن کریم که انسان مانند دارد و مانند انسان در بعضی از کرات آسمان وجود دارد .﴿ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا﴾ [اسراء: آیه 70]: كَثِيرٍ را می‌گذاره کنار، قلیل میاد، یعنی بر قلیلی ممن خلقنا تفضیل ندارد انسان. نه اونها بر انسان تفضیل دارند و نه انسان بر اونها تفضیل دارد، یکسان است.
﴿ وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ ﴾ [شوری:آیه 29]: ( و من آیاته ) این آیه بر نبی امی در جمعیت و مجتمع امی بیسواد جاهل نازل شده است که هنوز بشریت با سیر صعودی بسیار قوی در علم به بعضیاش رسیده به بعضیا نرسیده ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ﴾ از آیات قدرت و حکمت و علم و رحمت رحیمیه و رحمانیه هست آفرینش آسمان‌ها و زمینه یعنی آفرینش کل کائنات ﴿ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ ﴾ و آنچه پراکند در آسمان‌ها و زمین از جنبندگان، پس پله اول: همانطوری که در زمین ما جنبندگانی وجود دارند در آسمان‌ها هم وجود دارند .مقتضای وجود جنبندگانی چه اونیش معلومه حیوانات ، جنبندگان معلوم حیوانات هستند. مقتضای وجود جنبندگانی، جنبندگان دریایی، جنبندگان هوایی، جنبندگان زمینی، حیوانای انسانی مقتضاش آب است، هوا است، گیاه است، غذاست .
پس چون ﴿ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ ﴾ خداوند جنبندگان را خلق کرد و پخش کرد در آسمان و زمین، بنابراین همانجوریکه در زمین آب است و گیاه است و فضای استنشاق هست در آسمان‌ها هم آب‌ها، گیاه‌ها، فضاهای استنشاق مناسب اونجا هست. حتی اگه سوال شه آیا در کره خورشید موجود هست؟ میگیم ممکنه باشه، منتها موجوداتی که با حرارت خورشید و با فضای خورشید عرض می شود سازندگی دارند، اینها اشاراتی هست .
خب ﴿ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ ﴾ از ﴿ دَابَّةٍ ﴾ انسان خیال می کند جانور است. از ﴿ دَابَّةٍ ﴾ و جانور انسان به دست نمیاد، ملک به دست نمیاد، جن به دست نمیاد، ولکن ﴿ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ ﴾ اذا شاء نیست، و او بر جمع کردن این پراکنده ها، خداوند خلق کرد، بعد پراکند، بعد جمع می کند .سه بعدیست ﴿ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ ﴾ جمعها نیست که گمان شود که برای انسانه، پس جمع کردن ذوی العقول ، ذوی العقول ، انسان‌ها، اجنه، ملائکه که پخشند در آسمان‌ها و زمین ﴿ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ ﴾ بنابراین جنبندگان عاقلی هستند در آسمان‌ها مانند انسان ولکن خداوند هر وقتی بخواهد بین این‌ها جمع می کند چطور جمع می کنه؟ آیا اونها زرنگ‌ترند؟ کیهان پیمای اون‌ها زرنگ‌تره یا کیهان پیمای زمینی ها؟ یا هر دو، هیچکدام معلوم نیست .
پنج خصوصیت و پنج خارق عادت و پنج مطلب که هنوز بشریت به خیلیاش نرسیده در این آیه هست. برگردیم.

﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ﴾ آیاتی در تفصیل این آیه در قرآن شریف هست که اشاره می‌کنم: عرض می‌شود که الم تر سوره 24 آیه 41 ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ﴾ [نور:آیه 41]: پرندگانی که صف اندر صف سیر می‌کنند و پرواز می‌کنند اینها هم یسبح، ﴿ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴾ [نور:آیه 41] تسبیحی تکوینی است تسبیح که صلاه نداره، ما باید صلاتمون رو اجتهادا یا تقلیدا به معنای صحیح یاد بگیریم. ولکن ﴿ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴾ فعله ، فعل اختیاره و همچنین آیه 19 سوره 38 ﴿وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ﴾ [ص :آیه 19]: در روایت داریم [والصوت الدیک صلاه وضربه به جناحین سجوده و رکوعه ][درالمنثور جلد 4 ص 183]. و همچنین [ لاَ تَضْرِبُوا وُجُوهَ اَلدَّوَابِّ] [ المحاسن , جلد۲ , صفحه۶۳۳ ] چک به صورت الاغ نزنیم، چرا چک میزنی؟! بله اگر تأدیبه ولی بیخود، یهو نمیفهمه چک نزنید، سیخ نزنید، شلاق نزنید بیخود. [ لاَ تَضْرِبُوا وُجُوهَ اَلدَّوَابِّ] مخصوصا صورت‌هاشون چرا؟ ﴿ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ﴾ الاغ است ولی با زبانی که ما نمی‌فهمیم تسبیح و حمد دارد.
درالمنثور باز همون صفحه‌ای که عرض کردم و همچنین [لا تتخذوا الدواب کراسیا الاحادیثکم] اسب و شتر و قاطر و عرض می‌شود که حیوانات دیگر رو کرسی و صندلی از برای صحبت کردن نگیرید. میشینیم یه جا رو کرسی یا صندلی صحبت می‌کنیم مسئله ای نیست ولکن روی حیوان انسان نباید بنشینه بایسته و عرض می‌شود که صحبت کنه. خیر این برای سواری نیست برای راه بردنه. [لاَ تَتَّخِذُوا ظُهُورَ اَلدَّوَابِّ كَرَاسِيّاً فَرُبَّ دَابَّةٍ مَرْكُوبَةٍ خَيْرٌ مِنْ رَاكِبِهَا وَ أَطْوَعُ لِلَّهِ وَ أَكْثَرُ ذِكْراً].گاهی اوقات اونکه سواره خرتر از سوار هست ، سواره اسب تر از اونه سواره شتر تره. حتی بر مبنای آیه مبارکه انعام داریم که ﴿ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ﴾ که بعدا می خوانیم برای اینکه آدرس آیه رو توجه کنید ﴿ وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ ﴾ [انعام :آیه 38] ﴿ وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ ﴾ [انعام :آیه 38] امت اند این‌ها ﴿مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ﴾ [انعام :آیه 38] جمع ذوالعقوله، عقل انسانی ندارند، عقل فرشته‌ای ندارند، عقل جنی ندارند، عقل حیوانی دارند. حیوانات چه پرندگان چه خزندگان چه هوایی‌ها چه دریایی‌ها زمینی‌ها عقل حیوانی دارند.
﴿ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ ﴾ حشر الی رب معنیش چیه؟ حشر الی رب یعنی در اون دنیا زنده میشن. البته بحث مفصلی است بعد خواهم گفت یوم القیامه زنده میشن چون اگر حیوانی ظلم کرده است باید جزا ببیند. اگر حیوانی مظلوم شده است باید که مظلومیتش جبران بشه، حتی دارد که بعضی وقتا یک الاغی رو خداوند محشور می کنه این الاغ سوار سواریش میشه چرا؟ چونکه سوارش شده بهش ظلم کرده، کاه، یونجه نداده علف نداده نشسته روش سوارش شده اذیتش کرده، بنابراین مو رو از ماست درست میکشن. حتی راجع به جبال عرض کردم، آدرس آیه ندادم، در سوره 21 سوره انبیاء آیه 79 ﴿ وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ ﴾ [انبیاء:آیه 79] نه اینکه خدا خلق صوت در جبال کند. خلق صدای تسبیح بحمد در جبال کردن که داعی بر این مطلب هست آخه ﴿ وَسَخَّرْنَا ﴾جبال از برای غیر انبیاء که مورد وحی‌اند مسخر نیستند. خداوند مسخر کرد مع داوود نه الی داوود نه علی داوود نه به داوود مع، این معیت معیت حاصل شد اگر معیت با تفهم تسبیح جبال حاصل نگردد تسبیح جبال رو انسان نمی فهمه باید معیت علمی به وسیله وحی حاصل شود ﴿ وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ﴾ [انبیاء:آیه 79] و همچنین سوره 38 آیه 18 ﴿ إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ * وَالطَّيرَ مَحشورَةً كُلٌّ لَهُ أَوّابٌ ﴾ [ص: آیه 18،19] و همچنین سوره 13 رعد آیه 13 ﴿ وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ ﴾ [رعد: آیه 13] این رعد که غرش دارد صدا دارد غرش و صداش در گوش ما یه صدای بیخودی است ولکن همین صدا تسبیح است. هر صدایی از هر حیوانی از هر جمادی از هر نباتی، صدای خودی، صدای غیرخودی به صدا دربیاریم تمام تسبیح و حمد است ﴿وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ﴾ [ رعد:آیه 13] و همچنین آیاتی دیگر. از این آیه بخوبی استفاده می شود که کل جهان تکوین شعور دارند، علم دارند، عاقل رب اند، مسبح رب اند، حیات دارند، منتها حیات درجات دارد، علم درجات دارد، فکر درجات دارد. پس تمام عالم هستی مکلفند و تمام ماسوی الله مسجدی است که تمام موجودات خدا را عبادت می کنند منتها عبادت‌ها فرق داره، نسبت به انسان که بحث فقه مقارن انسان است ، انسانی از دو نظر امتیاز سلبی و ایجابی دارد.
امتیاز ایجابی انسان از نظر استعداد فوقی انسان است. استعداد فوقی که خداوند در انسان قرار داده در ملائک نیست، در جن نیست، در سایر موجودات نیست، در اون قلیل هست که ما نمی‌شناسیم، بر مبنای این استعداد فوقی مامور به کدح هست، سعی است، تعقل است، تذکر است، تفکر است و تمام به تمام وجود و با تمام قوا در طریق تکامل و در طریق استکمال خود و دیگران قرار گرفته است. و در مقابل، بهترین معلمان که انبیاء و رسل با اختلافات درجات باشد. برای اینها قرار داده، بنابراین انسان مکلف‌ترین مکلفین عالم وجود است.


انسان در رحم مادر هم مکلف است، بعد از تولد مکلف است، قبل از بلوغ مکلف است، با بلوغ مکلف است، مراحلی از تکلیف دارد که بعد در بعضی مراحل مواخذ است الهیاً، در بعضی مراحل مواخذ است بشریاً، در بعضی مراحل خودی مواخذ نیست. مثلاً: طفل که تازه متولد میشه می‌فهمد باید شیر خورد و می‌فهمد که از پستان باید شیر خورد از دست نباید خورد از سر نباید خورد از پا نباید خورد میفهمه میفهمه. بنابراین این به تکلیف خودش که البته تکلیف از باب اختیار درش کمرنگه عمل میکنه این مواخذ نیست اگر بچه‌ای که تازه متولد شده شیر نخورد و از گرسنگی ضعیف شد و مریض شد این مواخذ نیست خودیه، ولکن مقداری که این بچه بزرگ شد به سن یکسال و دو سالگی رسید تکلیف مضاعفه، تکلیف غیری، یعنی باید حرف شنوی داشته باش. اگر بچه می‌فهمد بد و خوب را و در میان اجتماع خانگی پدر و مادر هست، چیزایی که بد می‌داند چیزایی که خوب می‌داند مخصوصاً تربیتش می‌کنند و تعلیم می‌کنند که این بد است این خوب است. بد مضاعف، خوب مضاعف، بدی که خود می‌داند بد است و بهش گفتن بد است خوبی که خود می‌داند خوب است و بهش گفتند خوب است اگر عمل نکند این موأخذه، بچه‌ای که تادیب می‌کنیم تادیب رو چه حسابه آیا بچه از نظر بشری مکلف نیست؟ از نظر خودی و غیر خودی مکلف نیست؟ اگر بچه از نظر خودی و غیر خودی مکلف نباشد پس تادیب یعنی چه؟ تعلیم یعنی چه؟ تربیت یعنی چه؟ امر یعنی چه؟ نهی یعنی چه؟ اینها مراحل قبل از تکلیف ربه، بعد اول تکلیف ربانی بعد عقل است بر مبنای فطرت، اگر عقل بر مبنای فطرت که زیر بنای عقل، فطرت است و رو بنای فطرت عقل است، جوری شد در محیطی در زمانی در وضعی که خدا و خدایی‌ها را شناخت این آغاز تکلیفه.


در آغاز تکلیف اختلاف نظر هست. فقهای اسلام نوعاً شیعتا و سنتا می‌فرمایند: دختر 9 ساله و پسر 15 ساله، بعضی‌ها که مسلمانند اما مسلمان چجوری مثل دروزی‌ها، دروزی‌ها که تابع محمد دروزند و محمد دروز که در لبنان خیلی تابع داره و در سوریه تابع داره و در مصر تابع دارد، این رئیسشون و مبدأ مذهبیشون که میگه من شیعه هستم، این یک عرض می‌شود که خیاط بوده یه مطالبی میگه عجیب که حالا لازم نیست بگیم.
این از جمله در رابطه با تکلیف می‌گوید که اول سن تکلیف چهل سالگی است. یعنی بعد از خوشی‌ها و شادی‌ها و شهوت‌ها که انسان چهل سالش شد تازه چهل سالش شد تازه مکلفه. فقهای شیعه و سنی کلاً درصد خیلی خیلی خیلی بالا، تکلیف که آغازین عبادت را که نماز است و نقطه درخشان اولی تکلیف که نماز است میگن دختر در سن 9 سالگی از نظر قاعده و پسر در سن 15 سال، و ما حرف سوم داریم. حرف سوم در دو بعد مختصر میشه: یک بعد تکلیف مراحلی دارد اینطور نیست که در سن معین 9 ساله دختر یا 15 ساله پسر کل تکالیف. نخیر تکلیف مراحل دارد: مرحله اولی، مرحله عقلی، مرحله جنسی، مرحله جسمی، مرحله اقتصادی، مرحله امر و نهی و دعوت الی الله و مراحل دیگر، نقطه آغازین تکلیف عقلی را یا با جسمی یا با غیرجسمی کلاً میگن چهل، که یا چهل سالگی است که دروزی‌ها میگن یا 9 سالگی در دختر و 15 سالگی در پسر. ولکن اونها اضافه بر تکلیف عقلی تکلیف روزه هم همینطور میگن، میگن در روزه هم دختر در 9 سالگی واجب است و پسر در 15 سالگی و سایر تکالیف، بله تکلیف نکاح رو میگن دختر از 9 سالگی به بعد پسر از 15 سالگی به بعد. ولکن ما حرف دیگری داریم، حرف دیگر بر مبنای فطرت، بر مبنای عقل، بر مبنای علم، بر مبنای فکر، بر مبنای کتاب و بر مبنای سنت که سنت اختلاف داره …
قدم اولین در تکلیف عقلی که نماز را واجب می‌کند معمولاً در سن 10 سالگی است. در سن 10 سالگی پسر و دختری که در محیط اسلامی زندگی می‌کنند و می‌بینند و می‌شنوند و می‌فهمند جریانات اسلامی رو از پدر و مادر یا از محیط خانوادگی این ها معمولاً، نه به طور کلی، استثناپذیره، کمااینکه تکلیف 15 سال پسر هم استثناپذیره، تکلیف 9 سال دختر هم استثناپذیره، ما یک قاعده داریم یک استثنا، از نظر قاعده عرض می‌کنم، از نظر قاعده چنانکه دروزی‌ها میگن از نظر قاعده 40 سالگی و دیگر فقهای اسلام شیعه و سنی میگن از نظر قاعده دختر 9 سالگی و پسر 15 سالگی، ما میگیم از نظر قاعده دختر و پسر آغاز تکلیف عقلیشون طبق ادله‌ای که عرض می‌کنیم سن 10 سالگی است.
البته استثنا هم داره مثلاً علامه حلی در سن 8 سالگی مجتهد شده، مکلف نبود؟ اینقدر شعور داشت، اینقدر استعداد داشت، اینقدر فهم داشت در سن 8 سالگی مجتهد شد، مکلف نیست؟ مکلف است. پس تکلیف بر چه مبناست؟ آیه سوره انعام ﴿ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ ﴾ [انعام: آیه 19] که بحث بسیار مهمی در این آیه خواهیم داشت، فردا انشاالله اگر زنده بودیم، که قرآن بلوغ را تعیین کرده است. با لفظ بلوغ من بلغ در این آیه و بلاغا و تعبیرات دیگر در آیات دیگر که بلوغ رو تعیین کرده است قرآن.
در سن 10 سالگی به طور معمول و به طور ضابطه‌ای و قاعده‌ای پسر و دختر مسلمان یکسان باید نماز بخوانند. این از بعد تکلیف عقلی، البته این اول اجتهاد تا بعد از این سه بعد بلوغیه که دیروز عرض کردیم. خوب شد فرمودید که دیروز بحث شد. دو بعد درونی مقارنه فقه قرآن با شیعه مقارنه فقه قرآن با سنت، این بعد درونی، و مقارنه است این دو برونی … پس در پنج بعد ما مقارنه فقهی خواهیم داشت. حالا در بعد مقارنه درونی ما عرض کردیم که تکلیف این سه جوره، حالا طفلی که در سن ده سالگی است معمولاً در خانواده مسلمان زندگی می‌کند و می‌شنود و می‌بیند اعمال و اقوال اسلامی رو و دریافت می‌کند، این معمولاً خدا رو در 15 سالگی شناخته، ممکنه در 9 سالگی بشناسه.
امام زمان در سن 5 سالگی ولی مطلق معصوم در بعد اعلی عصمت شدند. مکلف نبود؟ یا آدمی که فرض کنید 20 سالشه 30 سالشه 50 سالشه دیوانه است مکلفه؟ نه. فرق داره ما از نظر قاعده عرض می‌کنیم از نظر قاعده تکلیف عرض می‌کنیم استثناء قبلی استثناء بعدی مربوط به خودشه از نظر قاعده،
قاعده تکلیف عقلی در سن 10 سالگی تکلیف عقلیه و تکلیف جسمی روزه، تکلیف جسمی روزه، آیا مناسب است که گفته شود که دختر 9 سالگی واجب است روزه بگیره پسر 15 سالگی؟ آیا دختر 6 سال از پسر قوی‌تر است از نظر بنیه؟ روزه کاری به عقل نداره که، تکلیف عقلی نماز است. عبادت است که جسم میخواد، عبادتی که به وسیله جسم باید انجام داد باید جسم تحمل داشته باشد. آیا تحمل جسم یک دختر بیش از پسر است؟ 6 سال بیش از پسره؟ یا بالعکسه؟ تحمل جسم پسر بیشتره؟ یا برابره؟ فرض کنیم برابره، حداقل برابره، حداقل برابر بودن بنیه جسمی پسر رو داریم. بر مبنای بنیه جسمی که می‌تواند روزه بگیرد بدون عسر و بدون حرج پسر و دختر روایت هم دارد در سن 13 سالگی به طور قاعده، روایت زیاد داریم، اگر نداشتیم در سن 13 سالگی به طور معمول و به طور قاعده که درصدش زیاد است پسر و دختر توان روزه گرفتن دارند، منتها بعضی پسرها و دخترها هستند در سن 30 سالگی هم نمی‌تونن روزه بگیرن، بعضی‌هاشون هم در سن 10 سالگی می‌تونن، اگر پسر و دختر در سن کمتر از 13 سال، 10 سال، 12 سال، 9 سال، بتوانند روزه بگیرند، نه حرج باشد، نه عسر باشد، روزه واجب میشه، در صورتی که پله اول تکلیف رو طی کرده باشه، پله اول تکلیف دریافت اینکه خدایی هست، با دریافت ولو ضعیف که خدایی هست تکلیف هست و تکلیف دارای مراحلی است، مرحله آغازین تکلیف، تکلیف عقلی است.
بحث تتمه داره ان شاء الله فردا توفیق خواهد بود به یاری خداوند که مخصوصاً در این آیه که در مورد بلوغ است که تصریح به بلوغ دارد بحث کنیم.

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا. والسلام علیکم و رحمه الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد