مسئله ۳۳۵

مسئله ۳۳۵

و امّا روايات «قصر» در نماز، آن جا كه قابل حمل بر كمبود از ساير واجبات نماز است، كه در گذشته بسيار بوده، پذيرفته است، و اگر در مورد كمبود از ركعات است، ويژه ى نمازهايى مانند نماز غريق و امثال آن است كه با كم كردن واجباتى از نماز وظيفه اش را به نيّت نماز انجام مى دهد و حتى گاهى با گفتن يك تكبيركه مثلًا در آتش مى سوزد يا در آب غرق مى شود و هيچ گونه فرصتى هم براى هيچ يك از واجبات نماز ندارد در صورت امكان دست ها را محاذى گوش مى گيرد و به نيت نماز فقط تكبيرةالاحرام را مى گويد و بعد جان به جان آفرين تسليم مى كند، همان تكبيره يك نماز است و به اين رقم نماز در اصطلاح نماز غرقى يا غريق مى گويند- و نماز جماعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم در جنگ هم فقط با تغيير كيفيات ركعات نماز مأمومين بوده است نه كم كردن از ركعات نماز، در غير اين دو صورت، هرگز پذيرفته نيست، زيرا برخلاف نص قرآن مى باشد، و اجماع يا شهرتى هم كه برخلاف نص صريح قرآنى است هرگز قابل قبول نيست و حدود پنج حديثى هم كه در آن نقل شده رسول گرامى اسلام نمازهاى چهار ركعتى را در سفرى دو ركعت خوانده اند برخلاف نص قرآن است و هرگز پذيرفته نيست و ساير روايات هم مربوط به سفرهايى خطرناك و به معناى كوتاه كردن از كيفيت نمازاست و بس. بنابراين قصر در ركعات، آن هم به معناى اين كه فقط نمازهاى چهار ركعتى را كمرشكن و دونيم كنيم هرگز نه در قرآن و نه در سنت هيچ دليلى و مدركى بر آن نداريم آن چه هست فتاوا، اجماعات و شهرت هاست، كه اين ها هم هيچ گونه اعتبار شرعى در برابر قرآن نداشته و ندارند. و اصولًا براى هيچ سفرى هرگز نقشى در كاستن از ركعات يا كيفيتى از نماز نيست و تنها- چنان كه اشاره شد- خوف كه به اندازه ى برطرف شدنش فقط از كيفيت نماز مى كاهد و بس چنان كه «و ان خفتم فرجالًا او ركباناً» به وجهى كلى آن را ثابت مى كند، و اگر سفر به خودى خود در حد معيّنش موجب قصر ركعاتى از نمازهايى بود بسى شايسته تر از خوف بود كه دوبار در قرآن آمده ولى نسبت به قصر نماز در سفر مطلق هرگز اشاره اى هم در قرآن نيست. و اين چه حكمى است كه در تقدم بين دو واجب كه واجب ترش هميشه مقدم و معيّن است، در تقدم بين يك واجب بسيار مهم و يك غير واجب اين غير واجب هم بر آن واجب معين مقدم و حاكم باشد. در فرض مسأله كه نماز واجبى است معين و سفر نه واجب است و نه معيّن ولكن آقايان به وسيله ى همين غير واجب و غير معين بدون هيچ دليلى و هيچ تقدّمى به صرف سفرى بدون ضرر و بدون خطر فرمان به درهم شكستن صوم و صلوة مى دهند با اين كه اگر فرضاً تقدّمى هم بود شايسته تر اين بود كه حدّاقل در سفرهاى زيارتى و سياحتى اهمّش را كه نماز كامل و صوم كامل است نظر مى دادند ولى متأسفانه در اين مسأله هم مانند بسيارى از مسائل شرعى ديگر، آقايان به عكس عمل نموده و به خطا رفته اند. و بالاخره برخلاف فتاواى شيعه و سنى عرض مى كنيم كه بدون خوف و ترس و يا ضرورتى ديگر، هرگز نمى توان از ركعات يا كيفيات نماز كاست، و اصولًا كاستن از واجباتى در نماز تنها در ضرورتى مانند خوف و و خطر و ضرر است و بس. پس چگونه به مجرد سفرى معين واجب است از ركعات نماز آن هم فقط از نمازهاى چهار ركعتى دو ركعت كاسته شود و روزه هم افطار گردد حاشا و كلّا؟!