مسئله ۴۶۸

مسئله ۴۶۸

اين زكات كه برحسب آيه‌‌ى شصتم سوره‌‌ى توبه هشت بخش مى‌‌شود تنها دو بخش آن فقرا و مساكين مى‌‌باشند، و طبعا بايد به‌‌اندازه‌‌اى زياد باشد كه براى تمامى موارد هشت‌‌گانه كفايت كند، و نه تنها از نه چيز كه حاصل جمعش براى يك صدم از تهى دستان و نياز مسلمانان هم كافى نيست تا چه رسد كه شؤون اقتصادى كشور اسلامى را نيز اداره كند.
برحسب حدود سى آيه‌‌ى مكى و مدنى كه زكات را بر مطلق اموال واجب كرده، و هم‌‌چنين بيش از يكصد روايت از پيامبر بزرگوار صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله و ائمه اطهار عليهاالسلام زكات در اختصاص نه چيز هرگز نيست، و با تمامى اموال بستگى تنگاتنگ دارد*. و روايت «عَفى رَسُولُ‌‌اللّه‌‌ عَمَّا سِوى ذلِكَ» كه راويانش نيز از كذابانند هرگز قابل اعتماد نيستند و از نظر ظاهر حديث هم كه رسول‌‌اللّه‌‌ صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله زكات اموال ديگر را كه به‌‌جز اين نه چيزند بخشوده باشند جدا دور از شأن حضرت مى‌‌باشد و هرگز قابل قبول نيست، زيرا اولاً رسول‌‌اللّه‌‌ صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله‌‌وسلم شارع نيست تا بتواند قوانين الهى را جعل يا عوض كند و ثانيا پيامبر تنها امين وحى و ناقل احكام الهى است و او حق هيچ‌‌گونه تصرفى را در زياد و يا كم كردن احكام الهى ندارد. تا چه رسد به‌‌اين‌‌كه به‌‌طرفدارى از ثروتمندان به‌‌بينوايان و نيازمندان و نيازهاى اسلامى زيانى فاحش برساند بنابراين بطلان اين روايت اظهر من الشمس و از شأن رسالت و عدالت خارج است و چنان‌‌چه علماى بزرگوار دقت بيشترى مى‌‌كردند و علاوه بر سند حديث جوانب ديگر را نيز بررسى مينمودند به‌‌خوبى متوجه مى‌‌شدند كه با قبول اين چنين روايات كل اسلاميات را زير سئوال مى‌‌برند و وحى و رسالت را خدشه دار مى‌‌نمايند، اولاً اين حديث هم از نظر متن و هم از نظر معنا تضادى فاحش با قرآن کريمو سنته قطعيه دارد و ثانيا فرض مى‌‌كنيم كه اين روايت از نظر سند هم صد در صد صحيح باشد آيا علماى بزرگوار نبايد فكر كنند كه چگونه مى‌‌شود چنين مطلب عظيمى را به رسول‌‌اللّه‌‌ صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله‌‌وسلمنسبت داد؟ آيا رسول‌‌اللّه‌‌ صلى‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله‌‌وسلمنعوذباللّه‌‌ نسبت به‌‌فقرا و بى‌‌نوايان و احتياجات آنان اين‌‌قدر بى‌‌اطلاع و بى‌‌تفاوت بوده؟ و يا مطلع بوده ولى نعوذبااللّه‌‌ قصد خيانت به‌‌وحى خدا و خلق خدا را داشته و مى‌‌خواسته در هر قرنى از قُرون صدها ميليون بلكه بيشتر فقراى مسلمان را از زمان خود الى يوم‌‌القيمة با اين بيان از هستى ساقط كند؟ حاشا و كلاً. و چرا بايد علماى اسلام و آن‌‌هم علماى شيعه اين‌‌قدر خوش‌‌باور باشند كه نه تنها در اين‌‌باب بلكه در باب خمس هم فتاوايى از آقايان داريم كه در عصر غيبت بعضى از آقايان خمس را هم واجب نمى‌‌دانند و حتى بعضى هم كه در گذشته واجب مى‌‌دانستند دستور دفنش را صادر مى‌‌كردند به‌‌اميد اين‌‌كه روزى حضرت صاحب، عجل‌‌اللّه‌‌ تعالى فرجه الشريف ظهور نمايند و آن‌‌ها را از زيرخاك بيرون بياورند، آيا بايد اين قسم فتاوا را به‌‌حساب اسلام گذارد؟؟؟!!! بايد عرض كنيم امثال اين قسم فتاوا است كه كمر اسلام و اسلاميات را شكسته و نه تنها باعث عزت و عظمت آن نشده، بلكه ارزش‌‌هايى اسلامى را منكوب و نابود كرده است و اعوذبااللّه‌‌ من شرور اقوالنا و قالاتنا و مقالاتنا.