مسئله ۴۷

مسئله ۴۷

در ميان نجاساتى كه در كتب فقهيه و رساله هاى عمليه ياد شده درباره ى شراب به تمامى اقسامش و كافران به تمامى اقسامشان نيز، آقايان هيچ گونه دليل قانع كننده اى براى نجاست عينى اين دو نداشته و ندارند. و «رجس من عمل الشيطان» درباره شراب، به قرينه ى «من عمل الشيطان» كه آن را عمل شيطانى خوانده، و نيز «ميسر و انصاب و ازلام» كه با «خمر» در آيه ى مائدة «رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون» معرفى شده، «رجس» را از نجاست جسمى عينى به نجاسات عملى و معنوى منصرف مى سازد. بنابراين تمامى مست كننده ها تا چه رسد به كشنده ها مانند الكل صنعتى و غيرصنعتى پاك هستند. و آب انگور و خرماى ثلثان نشده هم اگر مست كننده نباشد پاك و حلال است. چنان كه در بخش خوردنى ها خواهد آمد . و درباره ى اهل كتاب آيه ى (۵) مائدة «وَ طَعامُ الِّذِينَ اتُوا الكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ» به كلى غذاى اهل كتاب را بر ما حلال كرده، مگر آن غذاهايى كه نجس اند مانند گوشت خوگ و يا ذبيحه هاى غير شرعى آن ها، و يا پاك اند ولكن خوردن آن ها حرام است مانند شراب، كه اين ها كلًا حرام مى باشند: چه از كافر باشد يا از مسلمان، و پيداست كه بيشتر غذاهاى آنان مرطوب و طبعاً دست خورده مى باشند، و اكنون هم كه با وسايل جديد غذا پخته مى شود بالاخره كم تر ممكن است دست نخورده آماده شوند، و اگر اهل كتاب نجس العين باشند چگونه اين قاعده درست خواهد بود كه غذاى اهل كتاب براى شما حلال است. از روايات نيز نجاست عينى آنان برنمى آيد، و اگر هم دلالتى بر نجاست عينى آن ها مى داشت در برابر نص اين آيه شريفه و رواياتى ديگر- كه بيشتر هم هست- ناچيز و غيرقابل اعتناء بود. و اختصاص طهارت به طعام اهل كتاب- و نه تمامى كافران- براين مبنا است كه كتابيان براساس كتاب هاى وحيانى هرگز طعام نجس يا متجنس را نمى خورند، ولى ساير كفار- اعم از مشركان و ملحدان- هيچ گونه خوراكى را حرام نمى دانند. و اين خود منافاتى با طهارت ذاتيشان ندارد. و نيز درباره ى مشركان چنان كه گذشت «إنَّما الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرام بَعْدَ عامِهِمْ هذا» (سوره ى توبه، آيه ى ۲۸) «مشركان فقط نجس مى باشند پس نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند» اين نجاست به مناسبت «المشركون» در رابطه ى با ارواح و عقايد و اخلاق و اعمالشان است و نه بدن هاشان ، كه صفت شرك در اختصاص روح و عقيده ى قلبى و كارهاى شرك آلود آن ها است، نه بدنى، كه بدن هرگز نه موحد است و نه مشرك بلكه بدن موحد با مشرك از هر نظر يكسان است، و اكنون اگر مشركان به علت نجاست بدنى دخولشان در مكه- كه قرب مسجدالحرام است- حرام باشد. بايستى اين حكم تمامى نجاست ها را بلااستثنا در برگيرد- و نه فقط يك نوع خاصّ از نجاست ها را- و روى اين اصل اصولًا زندگى در مكه ى مكرّمه به علت وجود ضرورى اين همه نجاست ها حرام خواهد بود. زيرا «فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدِالْحَرام» نزديك شدن به مسجدالحرام را بر مشركان حرام كرده و نه تنها دخول در خود مسجدالحرام را، روى اين اصل «رجس» مشركين تنها معنوى است و نه بدنى، زيرا داخل كردن نجاست در مسجد الحرام هم اگر مسجد را مُلَوَّث نكند و يا اهانت نباشد هرگز حرام نيست، تا چه رسد در كل مكه و يا كل حرم، كه اصولًا اين دو مكان بايد از دخول هر نجاستى خالى باشد!: كه در كل سكونت مؤمنان، بلكه معصومان هم به علت نجاست هايى بايد در مكه و حرم حرام باشد! پس اين «نجس» تنها نجاست صد در صد روحى و قلبى و عملى مشركان است كه حتى نزديك شدن به مسجدالحرام و كعبه معظمه را- كه ام القرى و پايگاه توحيد و جايگاه هرگونه طهارت روحى است بر آن ها- حرام مى كند. آرى! اين جا نزديك شدن به «مسجدالحرام»- و نه تنها دخول در آن- مورد نهى است، و نزديك مسجدالحرام تمامى مكه مكرمه است، و سپس كل حرم، «و ان خفتم عَيْلَةً …» نيز كه ترك نزديك شدن مشركان را به مسجدالحرام موجب ترك تجارت و بينوايى دانسته، نزديك شدن به مسجدالحرام را به خوبى معنى مى كند كه دست كم كل مكه ى مكرمه است. زيرا مسجد هرگز جاى تجارت نبوده و نيست.