مسئله ۴۸

مسئله ۴۸

اصولًا انسان- هر كه و داراى هر عقيده اى باشد- هرگز از نظر بدن مانند سگ و خوك و ساير نجاسات عينى نجس العين نيست، و تنها فرقى كه از نظر طهارت و نجاست بدنى ميان مسلمانان و كافران است اين است كه اگر مسلمانى نمازخوان كه متنجس شده به اندازه ى كل وقت يك نماز پنهان گردد و يا خودش بگويد خود را تطهير كرده، محكوم به طهارت است، ولى شخص كافر كه چنان التزامى ندارد، و طهارتى را ملتزم نيست، گفته اش مورد قبول نمى باشد، و يا مسلمانى كه اصولًا اهل نماز و طهارت نيست در صورتى مى توان اطمينان به طهارتش داشت كه يا ببينى يا از راه شرعى ديگرى بدانى خود را پاك كرده است. و اگر كافر- غير ملتزم- هم خود را نجس كرده و هم پاك و ندانيم كدام يك جلوتر بوده. در اين مورد هم محكوم به طهارت است كه هر دوى طهارت و نجاستش مورد شك است و برحسب قاعده ى «كلُّ شَئٍ طاهِرٌ حَتَّى تَعْلَمَ أنَّهُ قَذِرٌ فَإذا عَلِمْتَ فَقَدْ قَذِرَ» «همه چيز پاك است تا بدانى كه ناپاك است پس چون دانستى ناپاك است اكنون محكوم به ناپاكى خواهد بود، و در موارد مشكوك، طهارت اصلى حاكم است. و اين كافر، و يا مسلمان، كه دو حالت مجهول از نظر تقدم و تاخر در ميان طهارت و نجاستشان دارند و هيچكدام به هيچ وسيله معلوم نيست، هر دو محكوم به طهارتند زيرا نجاستشان مجهول است، و به اصطلاح با تساقط حالت طهارت و نجاست به تعارض دو استصحاب، مورد شك بدوى مى باشند و مشمول قاعده ى طهارت اند، و بالاخره برحسب قاعده ى طهارت تا نجاست چيزى از نظر موضوع يا حكمش معلوم نباشد تنها طهارت حاكم است و بس. و بالاخره از نظر سياست جذب اسلامى هم اگر كافران از نظر بدنى نجس باشند، و از طرفى هم برخى از آنان از باب تأليف قلوب از موارد مصرف زكاتند، اين خود تناقض در جذب و دفع آنان است، كه با دستى، دست رد بر سينه آن ها زده شود و با دست ديگر نوازش و جذب شوند با آن كه دست رد بسى قوى تر از اين دست جذب است! و اگر هم مشركان از نظر بدنى نجس باشند! اهل كتاب- چنان كه گذشت- هم برمبناى آيه ى مائده پاكند، و هم- با صرف نظر از اين آيه- از مشركان نيستند. زيرا مشركان در قرآن مقابل با كتابيانند. گرچه انحرافاتى در توحيد دارند، هم چون وهابيان كه در عين انحراف توحيديشان احكام اسلام بر آن ها جارى است.