مسئله ۵۰۱

مسئله ۵۰۱

چنان‌‌كه بى‌‌كارى از نظر اسلام به‌‌كلى محكوم و مذموم است بيگارى نيز كه مجانا براى كسى زير پوشش زر و زور و تزويرش كار كنى و مزدى هم نگيرى و يا كم‌‌تر از اجرت‌‌المثل دريافت نمائى نيز محكوم و مذموم است، كه اولى مفت‌‌خوارى و دومى مفت‌‌خورانى است، و تنها ضلع سومى در مثلث اقتصادى اسلامى قابل تقدير است و آن «تجارة عن تراض منكم» مى‌‌باشد كه كار و كوشش براى بهره‌‌گيرى و بهره‌‌رسانى غيرمجاّنى است، كه نه مفت‌‌خوارى كنى و نه مفت‌‌خورانى، بلكه «اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبِّكَ كَدْحا فَمْلاقيه» و ديگر هيچ.
و كسانى كه توان كارى را ندارند، و يا به‌‌كارى واجب‌‌تر از اين‌‌گونه كارها مشغولند كه مى‌‌كوشند تا شرعمدارانى شايسته باشند، و يا كارشان براى معاششان كافى نيست، اين‌‌ها حق دارند از ماليات‌‌هاى مستقيم و غيرمستقيم اسلامى كه سر جمعش بيت‌‌المال است به‌‌طور شايسته و عادلانه استفاده كنند ـ كه اين هم «تجارة عن تراض منكم» است زيرا دادن مالى در برابر ستاندن اجرى جميل است، هم‌‌چون هبه و هديه و مانندشان ـ و نه تنها چون عمامه‌‌اى بر سر دارند و يا دلقى و كشكولى به‌‌دست، و يا نان‌‌خور نسب خود باشند كه چون سيد هستم، و از اين قبيل وسايل مفت‌‌خوارى كه از نظر شرع به‌‌كلى محكوم و مذموم است، چنان‌‌كه از سيدى پرسيدند شغلت چيست؟ گفت شغلم سيدى است، و از شيخى همين پرسش را كردند گفت شغلم آخوندى است، نه! و هرگز اسلام هيچ‌‌گونه مفت‌‌خوارى را تجويز نكرده و نمى‌‌كند، بلكه چون همگى مؤمنان هم‌‌چون يك تن واحد بايد همكار و غمخوار يكديگر باشند، بخشى از اموالشان را بايستى به‌‌مصرف بى‌‌نوايانى برسانند كه اصولاً توان هيچ كار و درآمدى را ندارند، و يا كوشش شان براى معاششان كافى نيست. و نه اين‌‌كه حق مسلم فقراى جامعه را خرج شيخ و سيد بودن ديگران نمايند كه اصولاً هيچ‌‌كدام از اين دو هيچ مجوز و امتيازى براى اخذ اين وجوه نيست مگر اين‌‌كه فقير شرعى باشند و توانايى و قدرت هيچ كارى را نداشته باشند كه مثلاً كور باشند يا فلج و يا پير و سالخورده باشند.
و بخشى ديگر هم كه به‌‌عنوان سهم امام عليه‌‌السلام و نيمى از خمس است، نيز «فى سبيل‌‌اللّه‌‌» كه بايد به‌‌مصرف ايمان و همگانى كردن آن برسد، بنابراين اين بخش بايستى به‌‌مصرف شرعمدارانى برسد كه با تحصيلات شايسته‌‌ى علوم اسلامى بر محور قرآن و سنت در ميان مؤمنان «حصون الإسلام» و ديوارهاى خانه‌‌هاى همگانى اسلام باشند و ديگر هيچ.