مسئله ۶۲۶

مسئله ۶۲۶

«عقد» يا قرارداد ازدواج به‌‌هر زبانى كه باشد درست است، و اگر هم بدون لفظ ويژه‌‌اش كه أنْكَحْتُ ـ نكاح كردم ـ باشد در صورتى كه جريانى نمايانگر زناشويى ميان مرد و زنى انجام گردد چه با نوشتن و يا گفتن و يا اشاره و هر طورى ديگر كه به‌‌روشنى دلالت بر انجام ازدواج كند كافى است*، و تنها طلاق است كه چنان كه خواهد آمد در صورت امكان نيازمند به‌‌لفظ است.
و بالاخره اگر هم لفظ در انجام ازدواج شرط باشد در اختصاص الفاظ خاصى كه معمول است نمى‌‌باشد، بلكه هر لفظى كه دلالت بر انجام ازدواج كند كافى است، كه اگر مثلاً مرد بگويد قبول دارى زن من باشى؟ و او بگويد قبول كردم به‌‌همين سادگى عقد ازدواج انجام شده و هر دوى زن و مرد به‌‌يكديگر محرم مى‌‌شوند، به‌‌شرطى كه با اين الفاظ يا اعمال قصد ايجاد و يا إخبار از رابطه زناشويى كند، و نه صرف پرسش كه بخواهد از او نظرخواهى كند كه گرچه نظرش مثبت باشد لكن شرائط ديگرش نيز بايد رعايت گردد كه در عقد منقطع از جمله زمان آن است كه تا چه زمان و با چه شرط، و إخبارش هم گزارشى است از آن‌‌چه براى يكديگر تصميم گرفته‌‌اند، كه إخبار از اين تصميم به‌‌منظور خبريابى همسران به‌‌هر وسيله‌‌ى ممكن واجب است، كه با لفظ يا نوشته‌‌ى صحيح و يا هر صراحتى ديگر مى‌‌باشد. عمده اين است كه معلوم باشد قضيه‌‌ى رفيق بازى و زنا در كار نيست، بلكه مقصود زناشويى و تشكيل زندگى جديد است چه دايمش و چه موقتش.
و در صورتى كه صيغه‌‌ى عقد بخوانى كه چه بهتر و دلالتش هم روشن‌‌تر است، برحسب دو آيه‌‌ى: «زَوَّجْناكَها»(سوره‌‌ى احزاب، آيه‌‌ى ۳۷): و «إنى اُريدُ أنْ أنْكِحَكَ اِحْدَى اْبنَتّىَ هاتَيْنِ» (سوره‌‌ى قصص، آيه‌‌ى ۲۷) «مى‌‌خواهم تو را به‌‌نكاح يكى از دخترانم درآورم» كافى است، و اين‌‌جا ايجاب از طرف مرد است و قبول از طرف زن، زيرا در اين دو آيه فاعل نكاح مرد است و موردش هم زن مى‌‌باشد، و قاعده‌‌ى ادبى نيز چنان است، همان‌‌گونه كه خواستگارى از مرد است و پذيرش آن از زن جريان نكاح هم كه تحقق دادن به‌‌همين نقش است هم‌‌چنان پيشى جستن مرد است در صيغه‌‌ى نكاح، گرچه عكسش هم جايز است، به‌‌ويژه جاهايى كه خواستگار زن باشد چنان‌‌كه در آيه‌‌ى: «۵۰ سوره‌‌ى احزاب» زنى از رسول گرامى خواستگارى كرد. در جمع چه اين و چه آن كه بهتر است، و اين همه تكرارها كه احيانا سه يا پنج مرتبه صيغه را مى‌‌خوانند، و يا با تبرك به‌‌عدد چهارده معصوم چهارده مرتبه مى‌‌خوانند اين‌‌ها همه دكّان‌‌دارى و پيرايه‌‌گرايى است كه روح اسلام از آن‌‌ها بيزار است، و مگر چه معنى دارد كه پس از جريان نكاح، باز هم آن را تكرار كنى كه به‌‌معنى زناشويى مجدد است پس از انجامش؟ و اگر اين تكرار بدين‌‌منظور است كه شايد صيغه‌‌ى نخستين درست نبوده، بايد گفت اين شايدها و نشايدها اگر هم راهى داشته باشد در تمامى اين صيغه‌‌هاى تكرار شده هم قابل تكرار است، وانگهى اگر هم از نظر لفظى غلط باشد خود اشاره‌‌اى صريح به‌‌معناى نكاح بوده و كافى است و بالاخره اين تكرار مسخره بى‌‌معنى هرگز مبناى درستى ندارد.