مسئله ۸۱۸

مسئله ۸۱۸

تمامى چيزهايى كه طبع انسانى از آن‌‌ها تنفر دارد ـ زير پوشش «الخبائث» ـ حرامند، و ميزان در طبع انسانى همان طبع اوليه‌‌ى انسان است كه بدون انحراف و تأثيرپذيرى از اين و آن كلاً از چيزهايى تنفر دارد، و نه چيزهايى كه بعضى دوست دارند و بعضى ديگر از آن بدشان مى‌‌آيد مانند پنير و زيتون و ميگو و مانند اين‌‌ها، و نه انسان‌‌هايى كه از طبع انسانى به‌‌كلى دور شده‌‌اند، كه حيوان و يا پست‌‌تر از حيوان گشته‌‌اند كه هرچه به‌‌زير دندانشان مى‌‌رود مى‌‌خورند و هر مايعى كه از گلو فرو مى‌‌رود مى‌‌آشامند، كه حتى از خوردن سوسك و خَرِ خاكى و بلكه از خوردن گوشت سگ و خوك و مانند آن هم خوددارى نمى‌‌كنند، و در برابرشان انسان‌‌هاى مؤمنِ تنگ نظرى هستند كه از نظر فتواى مشهور كه چيزى را خبيث يا حرام مى‌‌شمارند و يا عرف محلى و قومى در آن‌‌ها تأثير نموده و چيزهايى مانند نخاع كه به‌‌اصطلاح آن‌‌را مغز حرام مى‌‌گويند يا گوشت و جگر نشسته و خونى داخلى گوشت حيوانات ذبح‌‌شده و بيضه‌‌ى حيوانات حلال گوشت و… از آن‌‌ها اجتناب مى‌‌كنند، اما قران كريم خبائث را حرام فرموده نه اين قبيل خوردنى‌‌هاى غيرخبيث را و چون اين‌‌ها خبيث نيستند و از دو استثناى قرآنى بيرونند حلالند.
و در اين‌‌جا تكليف بول حيوانات نيز به‌‌خوبى روشن مى‌‌شود و چون بول حيوانات از خبائث قطعيه است ،از محرمات قطعيه نيز هست و اگردربعضى از روايات نسبت به‌‌بول شتر استثنايى مى‌‌بينيم بايد بگوييم اين استثنا مربوط به‌‌حال مداواى بعضى از امراض و در حال ضرورت صادر شده است و نه به‌‌طور كلّى كه بول بول است و خبيث خبيث، اما در حالت ضرورت و دوران بين اهمّ و مهم مسلما «اهم» مقدم است و فقط دراين صورت است كه خوردن بول حيوان در صورت صحت روايتش فقط به‌‌اندازه ضرورت جايز است ولاغير زيرا حتى انسان‌‌هايى كه همه‌‌ى خبائث را مى‌‌خورند و مى‌‌آشامند از خوردن بول حيوان پرهيز دارند.
خبائث و پليدى‌‌ها يا در دو نظر شرع و عرف، و يا تنها از نظر شرع، و يا تنها از نظر عرف پليدند، كه در صورت اول مسلما حرامند، سپس صورت دومش مانند گوشت خوك است كه از محرمات قطعيّه است، سپس صورت سومش، اگر چه تنها در نظر عرف خبيث است ولى از نظر شرع حلال مى‌‌باشد مانند خون‌‌هاى باقى‌‌مانده‌‌ى پس از كشتن حيوان حلال گوشت.