جلسه ۱۷۹: رسالت ( طوفان نوح )

جلسه ۱۷۹: رسالت ( طوفان نوح )

پاسخ به سؤالاتی حول داستان نوح (ع)

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرِینَ».

راجع به طوفان جهانی نوح (ع) سؤالاتی است که این سؤالات را ما در تفسیر الفرقان مطرح کرده‌ایم و جواب هم داده‌ایم، مقداری بحث می‌کنیم. از جمله سؤالات: آیا این طوفان نوح شامل تمام کره زمین بود یا در همان قسمتی که حضرت نوح (ع) تشریف داشتند؟ دوم: اگر این طوفان تمام کره زمین را گرفت و همه قوم نوح را که کافر بودند و عناد داشتند غرق کرد، آیا دعوت نوح به همه آن‌ها رسید یا نه؟ اگر به همه آن‌ها نرسیده است چگونه غرق شده‌اند و چگونه حکم کفر و جزای کفر متوجه آن‌ها شد؟ و اگر چنانچه رسید، چگونه نوح (ع) بشخصه دعوت رسالتی خود را به همه مکلفین کره ارض رسانید؟ و بعد سؤالات دیگری هم هست که مطرح می‌شود.

«وَ قيلَ يا أَرْضُ ابْلَعي‏ ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي‏ وَ غيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ»[۱] اینجا دو مرحله سلبی و ایجابی از برای طوفان انجام شده است، زیرا طوفان یا طوفان جزئی است، در فلان منطقه، در فلان شهر طوفان می‌شود، سیل می‌آید، رعد و برق می‌آید و گروهی و یا همگان را نابود می‌کند، اما طوفان نوح (ع) طوفان جهان‌شمول به معنای این بود که تمام این کره زمین را با مکلفین شامل شد. این نیازمند به یک آب بسیار زیادتر است از آب‌هایی که زمین دارد. اصولاً این بحث در جای خود هست که «کل میاه الارض من السماء و السماء بأجوائها اخزن مخازن المیاه و الارض من فروع السماء. قسم من ماء السماء نزل علی الارض و کان خاصاً بالارض. و المیاه المتبخّرة من الارض، ترجع الی الارض بالامطار الغزیرة و غیرها «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلى‏ ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ»[۲] فللارض نصیب خاص راص من ماء السماء، لا یزید قطرة و لا ینقص قطرة».

آبی را که خداوند از آسمان به زمین فرستاد، هنگامی که زمین یک کره عطشان بود و پر از حرارت بود و آب در زمین وجود نداشت، بر حسب آیاتی از جمله این آیه مبارکه، خداوند زمین را با بخش خاصی از آب آسمان آبیاری کرد. اینجا دو مطلب است: مطلب اول این است که مخزن آب زمین نیست، بلکه زمین به اندازه حاجت و کفایت خود یک جویباره‌ای از آب‌های آسمان دارد. دوم اینکه آسمان با کراتی که دارد به هر وضعی که هست که بعضی از کرات کلاً آب هستند «کالارانوس. ارانوس کرة من کرات المنظومة الشمسیة و یقول العلم ان ارانوس کله ماء، ظاهره و باطنه ماء و لکن ماء اثقل من میاه الارض فیه».

– منبع کل آب‌ها کجاست؟

_ آسمان. کجایش را نمی‌دانیم. حالا اصل بحث. منبع کل آب‌ها آسمان است. «ثم یقول ربنا سبحانه و تعالی فی سورة الانبیاء «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ»[۳] نه «حیاً»، «كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» و شیئیة الحیاة نباتیة، انسانیة، جنّیة، ملائکیة لیست الا من جذور المائیة». شاید تازه این حرف به گوش ما بخورد که حتی ملائکه که حیات دارند نیازمند به آب هستند. ملائکه در اصل وجودشان نمی‌توانند زنده باشند، چون «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» حیات. این «شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» خدا را که نمی‌گیرد، خدا که این را بر خود جعل نمی‌کند. «کل شیء مخلوق حیّ مجعول من الماء، بدایة لخلقها و استمراریة لاستمراریة حیویتها». حالا این «كُلَّ شَيْ‏ءٍ»، انسان معلوم، حیوانات معلوم، نباتات معلوم، جن نیز همچنین، ملائکه هم نیز «لأن ملائکة الله سبحانه و تعالی احیاء فلابد للاحیاء من الناحیة الجذریة الماء، اما کیف؟ فلا ندری. حتی الارواح».

انسان که دارای جسم است. انسان که دارای جسم است و دارای روح، روحش از جسم است و جسم انسان که دارای حیات است، سه حیات برای جسم انسان هست: حیات نباتیه، حیات حیوانیه، حیات انسانیه؛ هر سه نیازمند به ماء هستند. «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» تحلّق هذه الآیة المبارکة الحاجة الحیویة الاصلیة الی الماء لکل حی فی أیة حیاة» نباتی باشد بدون آب نمی‌شود، حیوانی باشد همچنین. «جَعَلْنا» خدا که جاعل است برای خودش که قرار نداده است. «جَعَلْنا» در خلق.

– «کل شیء»

– «کل شیءٍ» غیر از خالق دیگر. «وَ جَعَلْنا» جاعل را که نمی‌گیرد، مجعول را می‌گیرد، یعنی کل مجعول. «کل مجعول و کل مخلوق له حیاة مّا؛ حیاة نباتیة، حیوانیة، جنیة، جسدانیة، انسانیة، روحیة، نفسیة، عقلیة و ما إلی ذلک» همه حیات است. «احیی الحیاة» مگر حیات روح نیست؟ آنکه زندگی در آن بارزتر است عبارت است از روح انسان با جهات گوناگون روح انسان که فطرت انسان و عقل انسان و شعور انسان و علم انسان، تصورات انسان، افکار انسان، همه انسانیت زندگی‌ساز انسان در اصل حیات است. من عرض می‌کنم خودم فکر کردم و فکر می‌کنم، آقایان هم فکر بفرمایید و دقت بفرمایید. این «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» این کلیت کلیت استغراقی است.

پس همانطوری که نباتات در نباتیت خود نیازمند به ماء هستند، حیوانات نیز، منتها در نباتات یک جسم نباتی است و یک روح نباتی. همانطوری که جسم نباتی در جسم نباتی بودن نیازمند به آب است، روح نباتی هم همچنین. همانطور که جسم نباتی جسم است روح نباتی هم جسمانی است و مادی است. «هنالک مادة و هنالک مادیة، جسم و جسمانیة، طاقة و مادة، الطاقة من المادة و المادة اصل الطاقة» این‌ها با هم رفیق‌اند. ما سه بُعد در عالم نداریم. وجود فقط دارای دو بُعد است. «الموجود إمّا مادی و إمّا لیس مادیاً، ورائهما العدم»، منتها اگر مادی باشد یا ماده ملموسه محسوسه است، از نظر فیزیکی، از نظر هندسی، از نظر وزن، یا مادی است، یعنی ماده انبثاق پیدا کرده است، باز شده است، آن گره‌خوردگی که موجب محسوس بودن در وزن است و در رؤیت است و در چه، از بین می‌رود و این گره‌خوردگی تبلور پیدا می‌کند. اگر شما صد متر مکعب فضا را جمع کنید بسیار کوچک و مرئی خواهد بود، اما این کوچک و مرئی را که وزن هم دارد از نظر هندسی، از نظر فیزیکی، از نظر شیمیایی مرئی است و محسوس است، اگر باز بشود به وضع اول، هوا مرئی نخواهد بود. «مادة و مادی. المادة اصل المادی و المادی راجع الی المادة. المادی منبثِقٌ من المادة و المادة منبثَق للمادی» نیروی جاذبه عمومی.

همان‌طور که جسم نبات حی است به حیات نباتی، در گرفتن حیات نباتی به ماء نیازمند است، خود روح نباتی هم نیازمند به ماء است که اصل حیات نباتی نبات است و همان‌طور که جسم حیوان به عنوان حلول روح حیوانی نیازمند به ماء است، همان‌طور هم روح حیوانی که مادی است نیازمند به ماء است و جسم انسان برای اینکه روح انسانی بتواند در این جسم حلول کند، نیازمند به ماء است که حیات عرضی به خود بگیرد –جسم حیات عرضی می‌گیرد- روح هم که اصل حیات است، احوج الی الماء است.

«فکما ان جسم الانسان بحاجة فی نفوذ الحیاة و فی ولوج الروح فی هذا الجسم بماء مّا، کذلک و بأحری روح الانسان، لانه اصل الحیاة الانسانیة. أ لیس روح الانسان شیئاً؟» «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ» فلاسفه؟ «أَ فَلا يُؤْمِنُونَ» مادیون؟ «أَ فَلا يُؤْمِنُونَ» حوزویون که مغزهای آن‌ها با افکار غلط خراب شده؟ «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» پس روح انسان هم نیازمند به ماء است. مگر مجرد نیازمند به ماده است؟ بین تجرد و مادیت تباین تناقض است، نه این از آن است و نه آن از این، نه این با آن است و نه این با آن، مگر معیت علمیه و معیت قیومیه که «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ».[۴] «و هکذا الامر الجن جسماً و روحاً و هکذا الامر ملائکة جسماً و روحاً. مهما کانت الجن من النار و الملائکة من النور او أیّاً کان».

پس این «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ» این تمام زنده‌ها و زندگی‌های جهان را از نظر نباتی و حیوانی و انسانی و جنی و ملائکی و بالاتر و پایین‌تر همه را غیر الله به‌طور کلی شامل است. «فالماء رمز للحیاة و هنا نتساءل هؤلاء الجاهلون او هؤلاء المتجاهلون الذین قد یقولون أن الحیاة تختص بالکرة الارضیة، نقول رمز الحیاة الماء». چطور در منبع آب اصلاً زندگی نباشد، اما یک جویباره‌ای از این آب به طرف زمین آمده اینجا زندگی است؟! از اینجا پی می‌بریم که در آسمان‌ها هم جای زندگی است. «کما أن الحیاة الارضیة بحاجة الی الماء و الماء فی الارض، ساقة من السوق، ساقة من السیقان، فرع من الفروع المائیة السماویة و بالاحری السماویة».

کما اینکه در بعضی از آیات ما این مطلب را می‌فهمیم که «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»[۵] یا آیه دیگر «وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى‏ جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَديرٌ»[۶] که تفاسیرش را قبل‌ها ما در باب توحید و در باب بحث از ماده و ماء عرض کردیم. ما در آسمان آیاتی داریم صریحاً یا ظاهراً یا تلویحاً که حیات خلقی در آسمان وجود دارد. این حیات خلقی که در آسمان وجود دارد بر محور ماء است. «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ». الماء همین آب است. ما از سنخ همین آب هر حیاتی را در جسم و جان و روح و همه چیز قرار داده‌ایم.

فرعی از فروع ماء از آسمان نازل در این ارض است. «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ»[۷] «قَدَر» روی حساب است، همین‌طور گُر آب از آسمان روی زمین نیامده است. خیر، مقداری در ابتداء إحیاء است. «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»[۸] زمین ذلول نبود، «ذلّت بعد شماس». این زمین یک هیجان بسیار شدیدی در اثر حرارت زیاد داشت که «ما کانت تذل لراکبٍ، کانت شماساً». این زمین چموش بود. اصولاً هر قدر حرارت بیشتر بشود آب کمتر، تا جایی که آب به‌طور کلی از بین می‌رود. زمین اصلاً از خود آب نداشت و از آسمان هم نداشت، این زمین را «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً»، «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ» به مقدار معیّن. آن مقداری که این کره زمین از آن هنگام الی یوم الدین نیازمند به آب است کم، زیاد، هر جا، چشمه‌ها، دریاها، رودخانه‌ها… آن مقدار که نیاز دارد سهم زمین داده شده است. کره مریخ سهم ندارد، ماه سهم ندارد، هیچ کره‌ای از آب سهم ندارد، پس این آب‌ها کجاست؟ چطور در مخزن آب حیات نیست؟ حیات هست به حساب مخزن آب بودن و به حساب آیات دیگر که دواب را در انحصار زمین نمی‌دانند.

این مقدار از آب که در زمین آمد بخار می‌شود آسمان می‌رود، ولی باز برمی‌گردد، سؤال: «لو ان الماء النازل من السماء الی الارض بقدر تکفیه الارض، فکیف تصعد البخارات الی السماء؟ نقول: تنزل کما صعدت». ذره‌ای آنجا نمی‌ماند. سهم آب زمین هیچ‌وقت نمی‌رود آسمان بماند، خداوند تبخیر می‌کند و این تبخیر تصفیه آب است. آب را در زمین تصفیه می‌کند، در فضا تصفیه می‌کند، در زمین آبی که پر از کثافت و آشغال و خبائث است در اثر جریان زیر زمین تصفیه می‌شود و آب صاف بسیار عالی بهتر از هر وسیله تصفیه صنعتی به دست می‌آید. و به آسمان هم که آب می‌رود و بخار آب می‌رود، آنجا بخار تبدیل به ابر می‌شود، متکاثف می‌شود، متراکم می‌شود، بعد به عنوان برف یا تگرگ یا باران کم یا زیاد می‌آید. قطره‌ای در آسمان ماندنی نیست. دیر بیاید یا زود بیاید مطلبی است، ولی قطره‌ای…

«وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ * وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ * إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ* إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ * إِنَّهُمْ يَكيدُونَ كَيْداً * وَ أَكيدُ كَيْداً * فَمَهِّلِ الْكافِرينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً»[۹] این «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» رجعاً بمعنی اللازم و رجعاً بمعنی المتعدی، هر دو است. رجوع در لغت قرآن هم به معنی لازم استعمال شده: «فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلى‏ طائِفَةٍ مِنْهُمْ‏»[۱۰] هم به معنای متعدی استعمال شده است. در آیات متعددی رجوع متعدد است. اینجا هر دو معنا مراد است. «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ». البته این مثال است. قسم به آسمان که صاحب رجع است. رجعِ لازم «صاحب الرجوع، ترجع السماء الی ما کانت دخاناً یوم القیامة الکبری. «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ * وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ»[۱۱] این رجعِ لازم است. رجع متعدی: «ذات الارجاع. السماء تأخذ امانات، بخارات المیاه الارضیة و ترجعها الی الارض من دون قطرة زیادة و لا نقیصة».

پس زمین یک مقدار معیّنی از آب را دارد، اما این آیا این مقدار معیّن از آب زمین که در سطح زمین است و در باطن زمین است، چون آب زمین دو بُعد دارد دیگر، دو بعد آب زمین یکی در سطح زمین است، دریاها است، نهرها است، قنات‌ها و چشمه‌های موجود است، باران‌هایی که آمده و سیل شده و… سطح است، و یک قسمت از آب‌های زمین هم در عمق زمین است. همیشه آب‌های عمقی زمین بیرون نیست. آب‌های عمق زمین برای همیشۀ عمر زمین است. هر چه حفر کنید در جایی که لازم است، هر مقدار حفر کنید بیرون می‌آید، ولکن اینطور نیست که در یک زمان بشود تمام آب‌های باطن زمین را ما بیرون بزنیم. ما نمی‌توانیم بیرون بزنیم. این برای کل زندگان در روی کره زمین است الی یوم القیامة الکبری.

یک آب سطح الارضی داریم و یک آب تحت الارضی داریم. آب‌های سطح الارضی که مورد استفاده است و آب‌های تحت الارضی هم مقادیری خودش هست و فوران می‌کند در چاه‌های آرتزین یا غیر یا غیر یا غیر، با صنعت و غیر صنعت، مقداری هم که آنجا هست و به‌طور کلی نمی‌شود بیرون آورد. این قسمت ماء است.

«هل تکفی المیاه سطح الارضیة للطوفان المدمر، المحلق علی کل الکرة الارضیة حتّی تغوص الارض فی خضمّ الماء تماماً، تغرق الارض فی خضمّ الماء تماماً؟ لا». آب مقدار معیّن. «و حتّی المیاه تحت الارضیة اذا عجل الله سبحانه و تعالی الارض کلها عیوناً و ما ابقی قطرة من الماء تحت الارضیة الا و اظهرها هل تکفی لطوفان الهام؟ لا.» و لذلک ملاحظه می‌کنید. آیه بعدی: «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً»[۱۲] این قضیه ایجابی است و قضیه سلبی. «هنا قصة ایجابیة و قصة سلبیة لطوفان نوح (ع). القصة الایجابیة: «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً» لم یقل و فجّرنا فی الارض عیوناً، لا، «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً». استفدنا من هذه الآیة أن فی کل الارض فی باطن الارض کله عیون» منتها دور است، نزدیک است، سنگ است، نمی‌توان دست پیدا کرد. بعضی جاها هست که انسان زمین را چند متر می‌کند آب می‌آید. بعضی جاها باید مقدار زیاد زیاد زیاد بکند تا آب بیاید. این رگه‌های آب در کل کره زمین موجود است، منتها این‌طور نیست که رگه‌های آب به دست همه بیاید. «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً» و لم یقل و فجّرنا من الارض عیوناً».

«حالیاً فی حالات العادیة نفجّر من الارض عیوناً حسب مستطاعاتنا و قدراتنا و لکن قدراتنا لا تحلّق علی کل العیون تحت الارضیة». این قدرت ربانی لازم دارد، کما اینکه سایر کارهایی که روی زمین می‌کنیم. گاهی اوقات ما کوهی را منفجر می‌کنیم، سنگ برمی‌داریم، ولی کل کره زمین را ما با هیچ وسیله‌ای نمی‌توانیم منفجر کنیم. آب هم با چاه‌های آرتزین و چشمه و قنات و این حرف‌ها بیرون می‌آوریم، دو دریا را به هم وصل می‌کنیم، دو دریا را فلان می‌کنیم، اما نمی‌شود کل کره زمین را ما تبدیل کنیم به عیون.

«وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى‏ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ» «ماذا قُدر؟ قدرة الطوفان». طوفانی است که باید کل کره زمین را آب بگیرد، البته گذشته از نص قرآن تاریخ هم شاهد این مطلب هست، اگر هم نبود این گزارش قبل التاریخ است. «فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ»[۱۳] اول از بالا. کدام آب؟ آبی که سهم زمین نبود. آن آب‌هایی که در آسمان است و بسیار است و سهم زمین نیست و سهم زمین داده شده و اگر بخاراتی و ابرهایی در آسمان هست باز سهم زمین است، این «فَتَحْنا» نمی‌خواهد. ««فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ» لا یعنی من الماء المنهمر الغزیر المیاه الخاصة بالارض فقد نزل و لا یعنی المیاه التی تحصل من الامطار، لا». ماء خاص آسمان. این ماء خاص هم که دارای دو بُعد است که بعداً صحبت می‌کنیم، یک بعد فوق الارضی است، یک بعد تحت الارضی است، همه آمد، ماء سماء هم که در اینجا از آسمان آب داده شده است. «فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ».

«یعرف ان هنالک ابواب. بعض الابواب السماویة کانت مفتوحة للارض. باب المقدار الخاص من ماء السماء لقدرٍ فی الارض». «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً» بابی را باز کرد، دری را باز کرد، آب به اندازه زمین آمد بقیه‌اش نه. بعد دیگر آن باب بسته شد، بنا نیست آبی دیگر بیاید. فقط آب‌هایی از آسمان به زمین مجدد می‌آید به‌عنوان ابر و تگرگ و برف و این‌ها که نتیجه بخارات خود آب زمین است، اما «للسماء ابواب اخری فوقها میاه خاصة بالسماء لا تنزل علی الارض لا دفعة و لا احیاناً و انما للطوفان العام الهام «فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ». غزیر، سیل، به سرعت، نه آرام آرام. آرام آرام طول می‌کشد تا طوفان نوح حاصل بشود. خیر، این آب به طوری شدید از آسمان ریخت مانند آبشار. این یک. اما زمین چه؟ «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً» خود زمین هم خود را تکان داد تمام آن چشمه شد. «فَالْتَقَى الْماءُ عَلى‏ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ * وَ حَمَلْناهُ عَلى‏ ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ * تَجْري بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ»[۱۴] این مطلبی بود که لازم بود اول عرض کنم که عرض کردم.

حالا ابتلاء اسلام ما و ابتلاء قرآن ما به روایت جعلی است و متأسفانه گروه زیادی اصالة الروایة هستند. از روایت هر چه باشد نمی‌تواند صرف نظر کند، حتی حاضر است بر قرآن تحمیل کند. خلاف معنا را بر نص قرآن و ظاهر قرآن تحمیل کند برای اینکه «روی عن فلان و فلان» درست بشود. «و هنا روايات مختلقة تقول إن بعض المياه تمردت كماء الكبريت و ماء المرّ»[۱۵] تمرّدت عن امر الله؟! «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[۱۶] «کن، قوله فعله» اراده است. «یمکن ان یتمرد مکلف و الماء لیس مکلفاً. یمکن ان یتمرد مکلف من الشرعة الربانیة و امّا من التکوین «فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ * فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في‏ يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»[۱۷] این تکوین است. تمرد از تکوین یعنی چه؟ یعنی زور خدا نمی‌رسد. اینکه در آیاتی دارد تمام عالم خلقت در برابر حق خاضع هستند از نظر تکوین، یعنی غیر ممکن است یک موجودی در مقابل اراده حق بتواند بایستد. آن ‌اراده‌دارها، تا چه رسد به بی‌اراده‌ها. آن‌هایی که اراده دارند جن هستند، ملائکه هستند، بشر هستند و… هستند اراده این‌ها نمی‌تواند در مقابل اراده حق استقامت کند، اراده تکوین. «ماء المرّ» آب شور. چرا بعضی آب‌ها شور شد؟ خدا عذابش کرد. چون وقتی خداوند فرمود که آب‌ها بیرون بیایید! چشمه آب شور گفت من بیرون نمی‌آیم. این خیلی حماقت است. این در روایات ما هست.

«و هنا روايات مختلقة تقول إن بعض المياه تمردت كماء الكبريت و ماء المرّ، و هي معروضة عرض الحائط إذ لا تخلّف عن أمر اللّه في حقل التكوين و التدبير. البحار ۱۱: ۳۱۷ عن أبي عبد اللّه (ع) قال: إن نوحاً (ع) لما كان أيام الطوفان دعا المياه كلها» این دَعا به اراده حق است برای اینکه دعوت دعوت حق است، برای اینکه خدا فرمود: «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً» کار خدا است. اگر نوح هم گفته، همان‌طور است که جناب موسی عصا را مثلاً انداخت، ولی خدا آن را اژدها کرد. اینجا هم همین‌طور است. اگر هم «دَعا»، این «دعا» اراده خود نوح نیست، بلکه اراده الهی است، لفظ «دعا» هم از نوح است. «لما كان أيام الطوفان دعا المياه كلها فأجابته إلا ماء الكبريت و ماء المر فلعنهما (فروع الكافي ۲: ۱۸۸)».

باز هم شما این حرف را تکرار می‌کنید که «الکافی کافٍ لشیعتنا»؟ جعل کردند که امام زمان (ع) فرمود «الکافی کافٍ لشیعتنا». این یعنی چه؟ این کافی که این‌طور حرف دارد که بر خلاف ضرورت اصلی کل موحدین دارد حرف می‌زند، نقل می‌کند حضرت یعقوب که ماء المر و ماء الکبریت از اراده رب العالمین تخلف کرد. «اوّلاً: ماء الکبریت و ماء المر لیس لهما ارادة، و لو کان لهما کل الارادات الخلقیة و کل المشیئات و القدرات و الطاقات الخلقیة فهی صفر أمام ارادة ربنا سبحانه و تعالی. فکیف تخلفت ماء الکبریت و ماء المر؟» باز کافی «کاف لشیعتنا»؟! یا در باب ولایت که می‌گوید امام سیزده‌تا است، امام که دوازده‌تا است، شیعه‌ها می‌گویند، سنی‌ها هم قبول دارند، امام دوازده‌تا است. در کافی که «فی باب الحجة فی اصول الکافی یعدّ عدة من الاحادیث یذکر علی، حسن، حسین، حتّی یصل الی الثانی عشر، بعد یقول: و الحجة الحسن» دوازدهمی چه کسی است؟ این حساب بلد نبوده یا جعل است دیگر، سیزده‌تا. «و ما الی ذلک و قس علی ذلک فعلل و تفعلل. فلا ثابت من ربنا سبحانه و تعالی الا القرآن العظیم فقط او بعضاً مّا صحیفة سجادیة او بعضاً مّا نهج البلاغة».

– سیزدهمی چه کسی است؟

– نمی‌دانم، از خودش سؤال کنید.

– ماء الکبریت چیست؟

– ماء الکبریت این آبی است که گوگرد دارد یا آبی که شور است. آب شور ماء المرّ است. «ماء المر» آب تلخ است و ماء الکبریت آبی است که گوگرد دارد.

«أقول: لم تكن دعوة نوح (ع) إلا دعوة اللّه تعالى إذ لا دعوة لنوح في الكون إلا بأمر اللّه»[۱۸] نص آیه دیگر «فكيف يتخلف عن أمره، ماء و غير ماء؟! و فيه ۳۱۷ عن الحسن و الحسين» که این بزرگواران مظلومند، حماقت‌ها را نسبت به ائمه معصوم می‌دهند. «قالا: إن اللّه تبارك و تعالى لما آسفه قوم نوح فتح السماء بماء منهمر و أوحى إلى الأرض فاستعصت عليه عيونٌ فلعنها و جعلها ملحاً أجاجاً»[۱۹] «نقول: راوی هذه الروایة هو المعلون و راوی هذه الروایة هو الملح الاجاج». این روایت می‌خواهد که بگوید امام حسن و امام حسین این حرف‌ها را زدند و این بدتر از دوستی خرکی است، چون دوستی خرکی روی دوستی آمده است سنگ زده به سر صاحبش که مگس را بکشد، صاحبش را کشته است. «أقول: و كيف يستعصي اللّه في أمره التكويني أي كائن؟ فما هذه إلّا من المختلقات الزور!»

ما چون فرصتی چندان نداریم در اینجا تتمه مطلب. «وَ قيلَ يا أَرْضُ ابْلَعي‏ ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي»[۲۰] «یقال ابلغ آیة فی الذکر الحکیم بافصحها؟ نقول: لا و بلی». لا برای اینکه همه کلمات خدا ابلغ است. کلمات خداوند که حاوی الفاظ است و الفاظ حاوی معانی است، تمام اینها در رتبه اولای بلاغت و فصاحت است، برای اینکه «كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ»[۲۱] متشابه یعنی تشابه در چند بُعد است؛ در بعد «البلاغة القمة و الفصاحة القمة و المرادات القمة و النظم و النسق القمة» همه در بُعد اعلی است. اینطور نیست که خدا آنجا آهسته آمده، اینجا تند آمده، آنجا بالاست، آنجا پایین. خیر، نمی‌شود گفت که این آیه بلیغ‌ترین و فصیح‌ترین است، ولی در مزاج ما که کوتاه‌بین و کوتاه‌فکر هستیم بعضی به نظر ما لذیذتر می‌آید، بعضی کمتر لذیذ می‌آید. به این معنا. «و «يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ» مما يدل على أن الأرض أظهرت ماءها كلها على ظهرها، و كما تدل…[۲۲]» الی آخر.

«و يا لها من جملة مختصرة جميلة حاسمة»[۲۳] همه قرآن این‌طور است، ولی اینجا دارد با آن‌ها حرف می‌زند که به نظرشان این بیشتر درمی‌آید. «تطوي ذلك الموقف الطويل الطويل طيا خاطفا كأن لم يغن بالأمس، فقد انطوى طومار كل هؤلاء الملإ و امرأة نوح و ابنه لفترة قصيرة يسيرة، فظلوا هامسين ناكصين» بی‌صدا و به عقب برگشتند، «ثم غرقوا فلا تسمع لهم و لا همسا. و يا لها من فصاحة و بلاغة قمة، بارزة لكل معارضة» می‌خواستند معارضه کنند عقلشان به اینجا رسید که این مهم‌ترین است، بیایید معارضه کنیم. «حيث فشلت أمام القرآن كله، و أمام هذه الآية بخصوصها، فقد روي أن كفار قريش أرادوا أن يتعاطوا معارضة القرآن فعكفوا على ألباب البر و لحوم الضأن» آنقدر بخورند و چاق شوند که فکرشان هم چاق شود، گمان می‌کردند با چاق شدن شکم فکر هم چاق می‌شود. «و سلاف الخمر» آن خمرهای مانده که هر چه مانده باشد بیشتر آدم را دیوانه می‌کند، «أربعين يوماً لتصفوا أذهانهم، فلما أخذوا فيما أرادوا سمعوا هذه الآية» «يا أَرْضُ ابْلَعي‏ ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي‏ وَ غيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ» «فقال بعضهم لبعض: هذا كلام لا يشبه كلام المخلوقين و تركوا ما أخذوا فيه و افترقوا». این هم یک قسمت.

ما قسمت‌های دیگری از بحث را داریم، آقایان روی آن فکر بفرمایید که در تفسیر به حساب شماره «أضواء علی قصة نوح»[۲۴] یکی «عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» که مقداری بحث کردیم بعد آقایان مراجعه بفرمایند. مطلب دیگری که روی آن فکر می‌کنیم این است که آیا دعوت نوح به کل جهان رسید؟ چطور رسید؟ یک نفر انسان که در یک جایی از زمین زندگی می‌کند، ولو ۹۵۰ سال دعوت کرده، این همه کره زمین را، مخصوصاً «فی الفواصل البحریة» آمریکا چهارصد سال بیشتر است که کشف شده است، آن فاصله دریایی را که بین آمریکا و سایر خشکی‌های زمین است، نوح با کدام کشتی طی کرده است؟ هنوز کشتی درست نشده بود، وقتی هم که کشتی درست شد همه دنیا را آب گرفت و همه کفار غرق شدند. این‌ها سؤالاتی است که پیش می‌آید، البته جواب آن دو جمله است، جمله مختصر این است که ما نمی‌دانیم چطور بود، ولی قدر متیقن و مسلّم آن است که دعوت نوح حتماً به همه آن‌ها رسیده است و انکار کرده‌اند. این یکی از حرف‌های مختصر است. ولکن حرف‌های مفصل‌تری داریم که ان‌شاءالله باید به یاری خدا بحث کنیم.

«اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ و الْإِیمَانِ وَ مَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَ تَرْضَاهُ وَ جَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَ لَا تَرْضَاهُ».

«وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ».


[۱]. هود، آیه ۴۴.

[۲]. مؤمنون، آیه ۱۸.

[۳]. انبیاء، آیه ۳۰.

[۴]. حدید، آیه ۴.

[۵]. هود، آیه ۶.

[۶]. شوری، آیه ۲۹.

[۷]. مؤمنون، آیه ۱۸.

[۸]. ملک، آیه ۱۵.

[۹]. طارق، آیات ۱۱ تا ۱۷.

[۱۰]. توبه، آیه ۸۳.

[۱۱]. انفطار، آیات ۱ و ۲.

[۱۲]. قمر، آیه ۱۲.

[۱۳]. همان، آیه ۱۱.

[۱۴]. همان، آیات ۱۲ تا ۱۴.

[۱۵]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ‏۱۴، ص ۳۰۲.

[۱۶]. یس، آیه ۸۲.

[۱۷]. فصلت، آیات ۱۱ و ۱۲.

[۱۸]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ‏۱۴، ص ۳۰۳.

[۱۹]. همان.

[۲۰]. هود، آیه ۴۴.

[۲۱]. زمر، آیه ۲۳.

[۲۲]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ‏۱۴، ص ۳۰۳.

[۲۳]. همان، ص ۳۰۴.

[۲۴]. همان، ص ۳۱۲.