جلسه صد و بیست و هفتم درس خارج فقه

نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله الرب العالمین و صلی الله علی آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

مقداری راجع به تسلسل جهات صلاتی دیروز عرض کردیم. اصولاً باید گفت بر مبنای کل آیات قرآنی چه در بُعد بایدها و چه در بُعد نبایدها، علمی، عقیدتی، اخلاقی، عملی، مختصراً و مفصلاً باید (لا اله الا الله) نقش داشته باشد، پس صلاء است و قود است، صلاة ‌است.

اصولاً هر مکلفی، مکلف رسمی و حتی غیر مکلفان رسمی، مانند حیوانات، نباتات، جمادات، اصل وجودیشان سلوک الی الله است در این دو بُعد نفی و اثبات که (لا اله الا الله)،‌ (لا اله) سلب ظلمات است در این راه و (إلّا الله) ایجاب نور است.

کل محرمات در کل جهات (لا اله) است و کل واجبات در کل جهات (إلّا الله) است، چه محرمات عقیدتی الحاد، شرک و شرک و سایر کفرها باشد و چه محرمات علمی باشد، محرمات اخلاقی باشد، محرمات عملی باشد، کلاً ظلمات اند.

برای کل موجودات مخصوصاً سر سلسله موجودات که انسان ها هستند، کل این ها (لا اله) اند. محرمات علمی، عقیدتی، اخلاقی، عملی که ترک این محرمات، ترک ظلمات است، ترک (وَقُودُ النَّارِ) [آل عمران: آیه ۱۰] است، چون وقود و گیرانه یا (وَقُودُ النَّارِ) است یا (وَقُودُ النَّورِ) است مراد از نار ضد نور است، یعنی ظلمات.

بنابراین کل محرمات در مراحلی که دارند، این ها تمام ظلمات اند، نار اند، سوزنده اند، پراکنده اند از برای پراکندن انسان و سایر مکلفان.

و بعد از مرحله نخست و قدم اول، سالک الی الله، هر قدر تحکیم کند، هر قدر تثبیت کند، هر قدر با پیجویی و دقت و مراعات و احتیاط این ظلمات را بیشتر و بهتر، وسیع تر و عمیق تر ترک کند، این قدم اول است که قدم سلب است، سلب ظلمات که قدم چپ است، بعد قدم راست است که ایجاد نور است و نور دارای چند بُعد است.

بُعد اول از بین بردن ظلمات که یا موجود در ظلمات است یا در نور . قدم اول سلب ظلمات، زمنیه ایجاب و ایجاد نور را فراهم می کند.

زمینه اول ایجاب نور  و زمینه دوم به وسیله بندگان خدا ایجاد می گردد و زمینه های بعد همینطور، به طور پیاپی یکدیگر از خدا و از بندگان.

اصولاً رحمانیت حق سبحانهُ و تعالی در بُعد (لا اله الا الله) و بعداً رحیمیت حق سبحانهُ و تعالی در همین بُعد، دارای درجات و مراحلی ست.

در بُعد رحمانی حق سبحانه و تعالی ظلمات را از بین برده است و ایجاد نور کرده به وسیله فطرت (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) [روم: آیه ۳۰].

با حکم اصلی بی قشاوت و بی حجاب فطرت، ظلماتی که بر خلاف فطرت هاست، مضاد با فطرت هاست، دور کننده فطرت هاست، از بین میره، این بُعد رحمانیت.

در بُعد دوم عقل،‌ عقلی که بر مبنای فطرت سالم و صحیح و بی حجاب حکم کند، باز بُعد رحمانیت است. بعداً اگر عقل بر مبنای فطرت، ایمان بالله آورد، ایمان علمی و عقلی و عقیدتی و اخلاقی و عملی آورد، اینجا جای (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) [بقره: آیه ۱۵۲].

حق سبحانه و و تعالی ازاله ظلمات کرده است و ایجاب و ایجاد نور کرده است بر مبنای اصل فطرت و اصل عقل، چنانکه در آیه شریفه طاهاست (رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى) [طه: آیه ۵۰].

این (ثُمَّ هَدَى) کما اینکه خلق، عطیه رحمانی کلی ست، خلق هر موجودی عطیه رحمانی کلیه است، هدایت هم عطیه رحمانیه کلیه است.

بعد از این هدایت که با ثم (قطع صدا)

بیشتر در راه خدا بردارد، اینجا عطایای رحیمیه حق سبحانه و تعالی به طور متواتر و متواصل و پی یکدیگر هست.

و در پاسخ این سوال، اگر کل واجبات و محرمات تشکیل دهنده (لا اله الا الله) هستند برای همین کلاً صلاة اند، چون صلاة صراع النور است، بعد از صراع النار، صلاة مشتمل بر سلب است و بر ایجاب، چنانکه مرحله آغاز نماز الله اکبر، با اشاره دست، پشت دست به پشت الله اکبر، یعنی الله اکبر من عن یوصف، نه مِن کلِّ شیء، ما کبیری نداریم که خدا اکبر از او باشد، مِن کلِّ شیء،، یعنی هر که هست، هر چه هست، خودی ها را، غیری ها را، آنچه فعلاً دارم، آنچه فکر می کرده ام، همه در حال نماز در همین مرحله آغازین پشت سر است.

پشت سر روح است، پشت سر فکر است (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ) [الانعام: آیه ۷۹].

روی این اصل، پاسخ این سوال که تمام محرمات ازاله ظلمات است (لا اله) و تمام واجبات ایجاد نور است و وقود نور است، پس چرا یک عبادت خاص به نام صلاة نائل شده؟

جواب این است که درست است همه صلاة اند، در سلب ظلمات و در ایجاب نور،‌ اما نماز در قله واقع است. قلّت القُلل، و بالاترین مرتفع است در عبادات نماز. خوشا آنانکه دائم در نماز اند.

(کَان النبی (ص) اذا غَمَّهُ امرٌ استراحَ الی الصلاة) اگر چیزی حضرت را مغموم می کرد، مهموم می کرد، متأثر میشد، ناراحت می کرد (استراحَ الی الصلاة) استراحتش، رفع غمّش، رفع همّش صلاة بود.

نوعاً ماها به عکسیم، نوعاً صلاة برای ما زحمت است، برای اون حضرت مزید رحمت است، چون در صلاة اتصال بالله است با اضاله کل قشاوات و کل حجب، کل ظلمات و کل تاریکی ها.

همانطوری که وحی هایی که به انبیاء علیهم السلام شده است، درجات دارد، واجبات هم دارای درجات است، چنانکه در سوره شورا وحی به نوح وصّی ست، وحی به ابراهیم و موسی و عیسی وصیّناست، وحی به پیغمبر بزرگوار أوحیناست، یعنی در مقابل وحی محمدی صلوات الله و سلامه علیه، وحی به اولین پیغمبر اولی العظم وصّی ست، مفرده، بالاترش وصیّناست که جمع است و بالاترش أوحیناست.

همینطور هم واجبات مختلف است، دارای درجاتی ست، حج واجب است، زکات واجب است، امر به معروف و نهی از منکر واجب است، چه واجب است، چه واجب است و چه حرام است.

ولکن اونی که صلاءُ النور است، اونی که به طور کلی با مواجهه کامل، کل ظلمات را پشت سر می اندازد و ایجاد نور می کند، نوری که بهتر و بیشتر و پیشتر و مقدس تر و بهتر، انسان نائل معرفت الله بشود در سلوک الی الله این عرض می شود که صلاة است.

روی این جهت، هیچ واجبی همیشه واجب نیست، مگر نماز. آیا زکات هر روز واجب است؟‌ امر به معروف و نهی از منکر هر روز واجب است؟‌ جهاد هر روز واجب است؟‌ حج هر روز واجب است، هر سال؟ نخیر.

ولی صلاة هر روز، در پنج وقت واجب است. این دلیل است بر اینکه (قطع صدا)

دورانه بسیار قویِ مستمرِ مستدام است که ارکان پنج گانه اوقات را شامل است. رکن اول طلوع فجر، بعد زوال شمس، بعد عصر، بعد مغرب، بعد عشاء و کلاً این پنج وقت اوقاتی ست که بسیار مشکل است ترک کارهای روزانه کردن و اتجاء الی الله که بحثش بعداً مفصلاً خواهد آمد.

(صحبت حضار)

مفاد نداره، هر زمانم، هر روز و هر شب که نیست که، هر روز، اگرم، مگه هر روز شما درآمد داری هر شب درآمد داری؟ اونوقت

(صحبت حضار)

همیشه زمینه داره؟ همیشه زمینه نداره که. امر به معروف و نهی از منکر همیشه زمینه دارد، زکات ندارد، خمس ندارد،‌ حج ندارد، همیشه یعنی روزی پنج مرتبه، روزی یه مرتبش هم مشکله تا روزی پنج مرتبه. روزی پنج مرتبه زمینه صلاة که صلاء النور است از برای عرض می شود که مکلف لازم است، این بحث اول.

حالا در آیات صلاة به جز دو آیه، صلاة مورد اقامه است (لَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى) [توبه: آیه ۵۴] (إِلَّا وَهُمْ سُکاری) مال منافقین است، اتیان الصلاة شیء و اقام الصلاة شیءٌ آخر.

ما یک صلاة داریم و یک مصلی داریم، برخورد این مصلی با صلاة دو گانه است و دو گونه است. یک برخورد اتیان است، مثل سایر اتیان ها، رفتن،‌ آمدن، خوردن، آشامیدن، خوابید،ن بیدار شدن، چیزای عادی.

یک مرتبه نخیر، منظورم اقامه است، یعنی نماز را به پا داشتن و إقامُ الصلاة دارای سه بُعد است، (لإقامُ الصلاة ابعاد ثلاث اقام من القیمه، اقام مِن القوام، اقام من القیام) هر سه هست.

(أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] یعنی قوام بدهید به نماز، بی قوام و سبک و ناچیز نباشد. قوام الصلاة، قیمت صلاة ارزش، قیام صلاة ،‌صلاة در حال رکود فکر، در حال رکود نظر، در حال بی حرکتی نمیشه، بلکه کل حرکات سلوک الی الله را در صلاة باید ادغام کنید.

صلاة ظاهری دارد و باطنی دارد. پنج رکن ظاهری و سه رکن باطنی. تازه پنج رکن ظاهری نماز هم ظاهری ست، لفظی ست، عملی ست که اشاره به ارکان معنوی سه گانه نماز است.

(صحبت حضار)

عرض می کنم

قِوام خودی ست، یعنی به این ارزش قائل شدن، قیام یعنی برای این عمل پر ارزش برخاستن، به پا داشتن، حرکت کردن، حرکاتی که، مثلاً طلایی ست، طلا قیمت دارد ولی با طلا باید که به طور قیام عمل کرد، نه مثل خاک.

حالا قوام است و قیام است و قیمت. قیمت ارزش خودی ست. قوام پر ارزش قرار دادن است. قیام این موجودی که ارزش خودی دارد و پر قیمت است، قیام کند، انسان باید برخیزد، برخاستن جسمی برای جسمش، روحی برا روحش در کل ابعاد.

حالا این اقام الصلاة عرض می شود که در چند بُعده،‌ یک بُعد ظاهری ست که اقام الصلاة است در ارکان و غیر ارکان در حاشیه است. و یک بُعد باطنی ست ارکان باطنی نماز (الارکان الباطنی و الصلاة مَن ان من هو و ماذا افعل بجاه، من ان لا شیء لا شیء لاشیء) (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ) [فاطر: آیه ۱۵]

وقتی که ناس که اشرف موجودات اند (فُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ) [فاطر: آیه ۱۵] باشند بقیه چی ان؟ (مَن اَنَ منکَ) (قطع صدا)

پس صمد است و این بی همه چیز رکن اول در مقابل همه چیز رکن دوم و چه میکند این همه چیز، این بی‌ چیز در مقابل همه چیز، رکن سوم.

رکن اول این بی چیز محض، فقیر محض، ناچیز محض، رکن اول. سلب چیز از خود کردن (لا اله) سلب انیت، انانیت، خودبینی، خود خواهی، خود راهی، از خود کردن، تمام خودخواهی ها و خود راهی ها و خودبینی های غلط را از خود دور کردن، صلاء النار، این سلبه .

بعد، رکن دوم ایجاب، من هو، کیست او. در برابر که ایستاده ام، این صفر در برابر بی نهایت حساب، رکن سوم چه می کنم؟ چه می خواهم؟

اگر این سه جهت که ارکان باطنی نماز است تحقق یابد، اون وقت میشه (الصلاة عِمودُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ اِنْ قُبلت قُبِلَ ما سواها و اِنْ رُدّت ردَّ ما سَواها سِوَاهَا) این ها ارکان باطنی نماز است.

چه نماز با رکعات باشد، بی رکعات باشد، در موقع عذر، در حال غرق در آب باشد که یک الله اکبر کافیه. به هر صورتی که نماز باشد، این سه سیرت محفوظ است. به صورت جماعت باشد، فرادی باشد، عذر باشد، غیر عذر باشد، در حال فرار باشد، دویدن باشد، در حال خواب باشد، در حال سکرت باشد، سیرت، این سه سیرت در کل صور نماز، از یکش تا صدش محفوظه، پس رکن الارکان نماز، این ارکان باطنی ست.

چنانکه تَفَقَّهُوا فِی الدِّينِ یا (لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ) [توبه: آیه ۱۲۲] دین رکن اصلیش معرفت الله است، معرفت الرسول است، معرفت به معاد است، این تفقه فقه اکبر است، بعد فقه اصغر، فقه احکام علماً عقیدتاً عملاً.

همچنین نماز رکن باطنیش أرکن است، قوی تر است، عمیق تر است (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] که ما بیش از بیست احتمال در تفسیر دادیم، دو احتمالش را عرض می کنم.

(أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] ذکر یا اضافه به فاعل است یا مفعول. (لِذِكْرِي)، لِذِکْرِکَ ایایَ،‌ لذکری،‌ لذکر ایایَ،‌ ذکرکَ ایایَ قبل از ذکری ایاکَ است چرا؟ (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) [بقره: آیه ۱۵۲] اول یاد خدا کردن، بعد خدا یاد انسان شدن. خدا همیشه یاد است (هُوَ مَعَكُمْ) [حدید: آیه ۴].

ولکن یاد رحیمی، یاد لطف، یاد اکرام زیادتر، هدایت زیادتر (الَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ) [محمد: آیه ۱۷] این اشاره به ارکان باطنی نماز، من کیستم؟ او کیست؟ و در برابر او چه می کنم؟ چه می خواهم؟ نکند که من (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [الفاتحه: آیه ۵] بگویم و فقط غیرکَ را در نظر دارم، نه فقط (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [الفاتحه: آیه ۵] بگویم، فقط از غیر او استعانت بخواهم، نه فقط عبادت او را محور قرار بدم، ولکن فکرم و خیالم خارج نماز است، مربوط به چیزهای دیگر است.

و اما ارکان پنج گانه ظاهری نماز که این ارکان پنج گانه ظاهری نمازم مربوط است به ارکان سه گانه باطنی نماز.

رکن اول نیت، دوم تکبیرة الاحرام، سوم قیام متصل به رکوع، چهارم رکوع، پنجم سجود،‌ نیت که باطنی ست، الله اکبر که عرض کردم، الله اکبر مِن أن یوصف نه مِن کل شیء، بعد قیام صلاة قیام هایی، (قطع صدا)

که در رکعات است، ولی قیام باطنی در قیام است، در رکوع است، در سجود است، در تشهد است، در نیت است، در تکبیر است، که بعداً بحث می کنیم.

این و خصوصیات فقه اصغر این پنج رکن رو بعداً بحث می کنیم ولی خصوصیات رو (قطع صدا)

رکن الارکان نیت است، (انَّمَا الْاعْمالُ بِالنِّيَّاتِ وَ انّما لِكُلِّ امْرِءٍ مانَوى فَمَنْ كانَتْ هِجْرَتُهُ الَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ الَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ كانَ هِجْرَتُهُ الى‌ دُنْيا يُصِيْبُها اوِ امَرأَةٍ يَتَزَوَّجُها فَهِجُرَتُهُ الى‌ ما هاجَرَ الَيْهِ)

این قیام فی الرکوع چه حسابی داره رمزش؟ ‌قبل از رکوع باید قیام باشد، از قیام به رکوع، بعد قیام و از قیام به سجود، سه مرحله است، قیام است، رکوع است، سجود است، قیام لله، رکوع لله، سجود لله.

ولکن، قیام لله صورت تبینی برای دیگران ندارد، ولی رکوع لله تبیینه (وَلَا رکوع إلّا لله). بعد از رکوع برخیزید، استراحت رکوع بکنید بعد به رکوع تر که سجود است که این خصوصیات رو باید بعداً روی جهات خاصش بحث کنیم.

خب حالا (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) کل آیاتی که نماز درش است (أَقِيمُوا) (أَقِيمُوا) (أَقِيمُوا) حتی مقدمه اش (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ) [مائده: آیه ۶] اونم قیامه.

مقدمات صلاة هم قیام میخواد، نه قیام من النوع فقط، بحث کردیم قبلاً. یعنی انسان در کل کارها چه قائم باشد و چه قاعد، قیام همت، قیام ایستادن برای فعالیت، ولیکن قیام از برای مقدمات صلاة و قیام از برای صلاة، أقوم القیامات و أقیم القیامات و أقدم القیامات باید باشه.

بله، (أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا) [یونس: آیه ۱۰۵] داریم، (أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ) [الاعراف: آیه ۲۹] داریم. اقامه وجه از برای واجباتاصلی و فرعی داریم، ولکن برای نماز (أَقِيمُوا) (أَقِيمُوا) (أَقِيمُوا)، سایر اقیموا ها احیانی ست، درسته احیانی کلی ست، ولکن یعنی اقیموا (24:32)

کأنَّ، ما در کل کارها، در کل نفی ها و اثبات ها اهتمامی نداریم، اگر اهتمامی داریم، قیامی داریم، قوامی داریم، قیمتی داریم، در مقابل قیام الی الصلاة و قیام للصلاة کاَنَّ قیام نیست، أقوَم القیامات قیام الی الصلاة است و قیام للصلاة است.

چنانکه أوح الوحی ها، وحی الی رسول الله صلوات الله و سلامه علیه، است بقیه وصیت است، وصّی و وصَّینا.

خب حالا، این قیام الی الصلاة بخشی ست، قیام صلاة هم بخشی دیگر است. قیام الی الصلاة بخش مقدماتی ست، از نظر معنوی، روحی، جسمی،‌ لباس،‌ مکان، طهارت از خبث،‌ طهارت از حدث،‌ از کل آنچه محرم است دوری کردن، از کل آنچه ناشایست است دوری کردن، سلب (لا اله) و به کل طهارت ها که شایستگی دارد برای حضور به محضر رب العالمین، ملبس شدن، حتی لباس ظاهر،‌ بهترین لباس ها را با بهترین حالات، با بهترین طهارت ها، با بهترین اوضاع داخلی و باطنی.

چرا شما ملاقات اشخاص عادی می روید، عادی می روید؟ ولی ملاقات کسی که خیلی بزرگ می دانید از نظر روحی، لفظی، باطنی، ظاهری، خیلی حساب براش قائلید، پس چرا ما به عکسیم؟

فلان آقا از ما دعوت کرده، ما میخوایم بریم سراغش لباسمون، وضعمون، لفظمون، هیئتمون،‌ ترتیبمون، ترکیبمون ولی در موقع نماز نه،‌ نماز میخوانیم ولی خارج از نمازه.

به محضر رب العالمین که بدون هیچ شرطی، بدون هیچ مالی، فقط با حال و با صفای سیرت و با صفای صورت در اوقات معین حاضر شیم، چرا خود را، همه اوقات آماده باش. (أَقِمِ الصَّلَاةَ) [طه: آیه ۱۴].

خب صلاة یا له است یا علیه است، (هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ) [الاحزاب: آیه ۴۳] صَلّوا علیه، صلّی علیه، هر دو یک معناست، منتها یک له یه علیه،‌ صَلِّي عَلَيْه یعنی گیرانه نور را، نور داد و روشن کرد بر او. خدا يُصَلِّي عَلَيْه، ملائکه هم، (إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ) [الاحزاب: آیه ۵۶].

خدا (يُصَلِّي عَلَيْه) است، ملائکه (يُصَلُّونَ) است چرا؟‌ برای اینکه خدا که اصل رحمته رحمانی و رحیمی ست، ایجاد نور می کند، نور علی نور،‌ نوری که قبلاً خدا در بُعد رحمانیت ایجاد کرد،‌ بُعد فطرت و عقل، اگر مزید این نور اهتدا باشد که ما به دنبال حکم فطرت و به دنبال حکم عقل، قدم در راه خدا قدم در راه خدا برداریم اینجا (يُصَلِّي) ست، خدا راه رو بازتر می کند، راه رو نورانی تر می کند، راه راه وار تر می کند (يُصَلِّي عَلَيْكُمْ) [الاحزاب: آیه ۴۳]

ملائکه (يُصَلُّونَ) یعنی (یَطْلُبونَ الصلاة منَ اللَّهُ عَلَيْنَا) هم خدا هستند (28:20)

ولی صَلِّي له، صَلِّي له جز از برای خدا امکان ندارد، چون مقصد فقط الله است، رسول مقصد نیست، ائمه مقصد نیستند، رسول و ائمه وسیله اند، وسیله ایصال وحی اند، وسیله تربیت علمی و عملی و عقیدتی به وحی اند.

خب حالا این (أَقِمِ الصَّلَاةَ) [طه: آیه ۱۴]،‌ (أَقِمِ الصَّلَاةَ) هم دارای ابعادی ست در خود صلاة.

یک (أَقِمِ الصَّلَاةَ) شخصیاً،‌ دو (أَقِمِ الصَّلَاةَ) جماهیریاً،‌ (أَقِمِ الصَّلَاةَ) جماهیریاً، (قطع صدا)

اعمر أهلک بالصلاة، امر به صلاة. پس سه بُعده،‌ اقامه دارای سه بُعده. خودم نماز را آن گونه که شاید از نظر معنوی و از نظر ظاهری انجام بدهم، نماز زمین خورده نباشد، نماز بدون اعتنا نباشد، نماز فقط لفظ نباشد، نماز فقط حرکات رکوع و سجود نباشد، روحم راکع باشد، روحم ساجد باشد، روحم مکبر باشد، روحم حامد باشد، روحم متشهد باشد، روح مقدم است بر جسم، جسم علامت روحه، چنانچه (فَاعْلَمُوا وَأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ) [هود: آیه ۱۴] لفظ بیانگر معناست.

اگر در زبان (لا اله الا الله) است و در قلب نیست، این نفاق است. اگر در زبان (لا اله الا الله) است و در عقیده نیست، این نفاق است، منتها بعضی نفاق ها میانگین است، بعضی نفاق های کلی ست، بعضی نفاق های کلی ست.

(أَقِمِ الصَّلَاةَ) اولاً خودسازی، اولاً خودسازی، بعد این صلاة را در کجا؟ در جماعت،‌ (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقره: آیه ۴۳] در بحث جماعت خواهیم عرض کرد که واجب است نماز را با نمازگزاران انجام دادن (وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ) [شعراء: آیه ۲۱۹] مرحله اخیر امتیاز رسول الله صلوات الله علیه است که با جماعت نماز خواندن بُعد دوم.

بُعد سوم، دیگران را به اقام الصلاة وادار کردن، هم اقامه شخصی، هم اقامه جماعت، هم اقامه مردم به عرض می شود که صلاة.

آیه ای که این دو روز اخیراً مورد بحث بود و امروز نشد که بحث کنیم، آیه سوره اسراء بود که ما را همه را خجل میکنه، آیه چهل و چهار سوره اسراء (تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ) [الإسراء: آیه ۴۴].

(مَنْ فِيهِنَّ) محذوفه و معلومه. آسمان ها و آسمانیان، (وَالْأَرْضُ) جنس عرض،‌ زمین و زمین ها و زمینی (قطع صدا)

اختصاص داشته باشد نسبت به ارضه، ارض بزرگترین مکلفان که انسان اند، ولکن اگر قرینه باشد که نیست بلکه قرینه بر تعمیمه (قطع صدا)

والارض و آسمانیان، زمین و زمین ها و زمینیان، بعدش (وَمَنْ فِيهِنَّ) من، همه من اند، ما نیستند.

(مَنْ فِيهِنَّ) أعم است از عقلا که فرشتگان اند، انسان های آسمانی هستند یا خود کرات اند، اجزا کرات است یا فضاهاست و جوّهای مختلف است و در زمین، آسمان و آسمانیان، زمین و زمینیان، در مخمص موجودات، جمادات و نباتات و حیوانات و انسان ها، ملائکه، اجنه، هر چی لفظشه برسه به اون.

(وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ) [الإسراء: آیه ۴۴] استغراقه (إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ) [الإسراء: آیه ۴۴]،‌ (فی الحق الکون محرابٌ فصیحٌ فصیح، فصیحٌ فصیح تعبد فیهِ الکائنات لربه بالاراده، بالشعور، بالعلم، بالمعرفه) (وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا) [الاحزاب: آیه ۷۲]، این سوال است که باید بعداً جوابش را عرض کنیم.

اگه اینطوره پس چرا کافر مسبح نیست،‌ کافره؟ مشرک،‌ ملحد منکر خداست اصلاً،‌ مشرک اشراک آور است،‌ کافر که به دین غیر اسلام است،‌ متخلف است،‌ فاسق فاسق است،‌ این ها استثناست یا استثنا نیست؟

عرض می شود از نظر جسمانی که کلاً مسبح اند،‌ جسم ملحد،‌ جسم مشرک،‌ جسم کافر،‌ جسم فاسق،‌ بدانی و ندانی اجزای جسم،‌ جماداتش،‌ نباداتش،‌ حیواناتش و و و،‌ اجزا جمادی و نباتی و حیوانی و انسانی جسمانیه انسان و سایر موجودات مسبح اند،‌ این روح است که به طور خودآگاه در جنبی و ناخودآگاه در جنبی مسبح رب است،‌ یا ناکر رب است.

آیا ارواح ملحد اند یا مشرک اند یا کافر اند یا اجساد،؟ ارواح،. بنابراین بخشی از ارواح دارندگان روح که کافران و ملحدان و مشرکان باشند،‌ این ها منکر اند، ولکن انکارشان اصالت داره؟ نخیر (فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ) [عنکبوت: آیه ۶۵].

این فطرت ناخود آگاه فریادگر است در مواقع اضطراب و اضطرار،‌ پس اونم (يُصَلُّونَ) ولکن علماً، عمداً، در حال اختیار منکر است و کافر است، این استثناست، فقط علماً، عمداً در حال اختیار منکر است و کافر است، این استثناست، این شیء نیست.

خدا این شیء را مهتدی خلق کرده، (الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى) [طه: آیه ۵۰] و هدایت در بُعد تسبیح و حمد است، ولیکن هدایت رو انکار کرده، هدایت رو پوشش نهاده، به هدایت کفر ورزیده، هدایت فطرت، هدایت عقل،‌ هدایت انبیا، به کل هدایت های آفاقی و انفسی، کفر ورزیده، این شیء نیست، شیء ربانی نیست، شیء ربانی اونی ست که بر همان شئیت نخستین باقی ست.

(أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى) [طه: آیه ۵۰] اگر خدا امر نمیکرد ما نماز بخوانیم، نماز نمیخواندیم، چون نمازهای ما اهانت است. چون در نماز همش توجه به غیر خدا داریم، غیر خدا برای ما خداست، غیر او برای ما اوست، غیر اصل برای ما اصل است، ولی چون امر فرموده است ما نماز میخوانیم و لذا (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] میگیم،‌ ایاک أعبد نمیگیم أعبد دروغه،‌ فقط تورا می پرستیم دروغه،‌ مال پرستی، هوا پرستی، زن پرستی، شیطان پرستی، کرسی پرستی، مقام پرستی،‌ دولت پرستی، ملت پرستی‌،‌ همه چیز پرستی شد جز خدا پرستی.

یکی از بزرگان که از مراجع تقلید بود، شیخ جلال کاشف الغطاء، در مدرسه عالی سپه سالار جدید، رفته بود منبر، گفته بود من یه چیزی میخواهم بگم که همه انبیاء خلاف اون رو گفتند، تعجب کردند تمام انبیاء، ائمه، صلحا،‌ دعات الی الله، خلاف گفتند،‌ همه گفتند توحید من میگم شرک،‌ گفت شما اصلاً شرک چیه،‌ گفت می خواهم بگم صورتاً اینطوره،‌ باطناً اینطور نیست، صورتاً اینطوره.

و اونم اینه که ما همه چیز را مؤثر می دانیم جز خدا،‌ بیایم مشرک بشیم،‌ خدا رو هم مؤثر بذاریم، همه چیز را ما مؤثر می دانیم جز خدا را،‌ خدا را در لفظ (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] میگیم در لفظ (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] بیاین مشرک بشیم، خدا هم هست، حق هم هست،‌ همش باطل نیست،‌ همش زائل نیست،‌ همش انحراف نیست،‌ حقم هست،‌ گاه هم خدا را عبادت کنیم،‌ گاه هم خدا را مؤثر بدانیم. گاه هم خدا را خدا بدانیم،‌ نه خود را،‌ نه دیگران را،‌ نه مال را،‌ نه حال را،‌ نه دولت را،‌ نه ملت را،‌ نه همه چیز را.

اگر خدا می فرمود ایاک اعبد،‌ نمی تونستیم بگیم،‌ دروغ بود.

(صحبت حضار)

بله

اونم (نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] درسته،‌ اونم در جماعت نماز میخونیم،‌ چون (نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] چند بُعد داره، یکی (نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] در جماعت است،‌ از قضا از آیاتی که دلات دارد بر وجوب صلاة جماعت همین (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] ه، (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] در جمع.

منتهی (نَعْبُدُ) فرق داره. یک (نَعْبُدُ) ست که واقعاً (نَعْبُدُ) واقعی نیست، خب این غیر پیغمبره البته،‌ یک (نَعْبُدُ) (نَعْبُدُ) واقعی ست، این (نَعْبُدُ) واقعی در ابعاد دیگر است.

(نَعْبُدُ) نه اینکه، من در میان کسانی تو را عبادت میکنم که اونا واقعاً عبادت می کنند من نه،‌ این برای پیغمبر نیست، این رو در بحث نماز خواهیم عرض کرد. بلکه نعبد یعنی در جمع، در جمع عابدان، از جمادات، از نبادات، از حیوانات، از اجنه، از ملائکه، من در جمع (وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ) [شعراء: آیه ۲۱۹].

ولکن اینکه در جمع نماز میخواند، چه در جمع جماعت، چه در جمع کلیت، چون چند جمع داریم، یک جمع هواس و ادراکات، با تمام هواس و با تمام ادراکات، (نَعْبُدُ)، (نَعْبُدُ) من.

دو در جمع نمازگزاران نماز جماعت،‌ سه در جمع کل عابدان، در جمع کل عابدان، بنابراین این جمع ها فرق داره. بعضی همه جمع ها رو دارند، بعضی، بعضی جمع ها رو دارند.

اللهم وَفِّقْنا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرضی وَ جَنبنا عما لاَ تحبهُ و لاَ ترضی

والسلام علیکم و الرحمة الله و برکاتة

اللهم صل علی محمد و آل محمد