جلسه سیصد و پنجاه و چهارم درس خارج فقه

حج

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

ما رئوس و اصول فروع فقهی حج را، ما جدا بحث می کنیم. بعد مسائلی که هست، تبعا در مناسک ما آوردیم، از روی مناسک بحث می کنیم و صحبت میکنیم. در صفحه 238 مناسک حج، از سمت چپ طواف کن. مطلبی که ما داریم اینه، این از سمت چپ طواف کردن، سه جوره. یا اینجور است که نصی از کتاب و سنت یا یکی از کتاب و سنت داریم که طواف باید از سمت چپ کرد. این رو که نداریم. دوم این است که ضمنا این مطلب بیان شده باشد که اگر شما به حجر اسماعیل رسیدید، بعد از حجر اسماعیل، به ملتزم که رسیدید چنین کنید، خب معلوم است. بعد از حجر اسماعیل که اینجاست، ملتزم اونطرفه و الا اگر از سمت راست بود بعد از حجر اسماعیل، ملتزم نیست. بعد، حجر الاسوده. پس اینجا بیانی باشد که طواف باید از طرف چپ باشه. این هم خیلی نیست. بحث می کنیم. سوم اینکه نه، این از مسلمات است، بدون اختلاف، نه در میان مسلمین، بلکه در میان مشرکین هم از وقتی که طواف بوده است، از طرف چپ طواف می کردند. از مسلمات. بسم الله، از مسلمات است اسلامیا که طواف از طرف چپه. اما دومیش رو ما بحث می کنیم. دردومی، وقتی که در روایات می فرمایند، شما مشغول طواف هستید از حجر الاسود عبور کنید، بعد به باب که رسیدید چنین، خب باب، درخانه، بعد از حجر الاسود از طرف چپه. بعد به حجر اسماعیل که رسیدید داخل حجر نشوید. خب حجر بعد از بابه از طرف چپ. از طرف راست که حجر بعد از باب نیست، بعد از ملتزم است و بعد از چه هست و این حرف ها. اینجور روایات، به ما می رسوند این مطلب را بطور ثابت، اونی که استدلال میکنه، بطور ثابت که از طرف چپ باید طواف کرد. اینجا یک حرف داریم اول… این روایات که می فرماید حجر الاسود را ببوسید، بعد به در خانه که رسیدید، دست به اونجا بگذارید، بعد به طرف چه، آیا اینها فقط واجبات رو ذکر کرده؟ یا نه خیلی از مستحبات رو؟ بوسیدن حجر الاسود مستحب است. دست به طرف خانه گذاشتن مستحب است. به حجر اسماعیل رسیدن و چه کردن، همش مستحب است. به ملتزم رسیدن و بوسیدن ملتزم، مستحب است. خب ممکن است همونطوری که اینها مستحب است، لازمه اینها هم که از طرف چپ گشتن است، مستحب باشه. این حرفیه که خودشون میزنن. اگر یه وقتی، وقتی بیان کردن مطالب رو، فقط واجبات رو بیان فرمودن؟ اگر واجب باشد بوسیدن حجر الاسود، بعد دست به در خانه زدن، بعد در بیه، در حجر اسماعیل چنین کردن، اگر این واجب باشد، پس لازمه اش هم که از طرف چپ بودن است ،واجبه. اما اگر اینها واجب نباشه، مستحب باشه، پس لازمه اش هم لزومی نداره واجب باشه. لازمه اش هم مستحبه. این یک حرفی است که ما می زنیم. ولکن تمام روایاتی که در این باب است کلمه واحده، همین ترتیب را در مستحب ذکر کرده اند. اگر چنانچه از طرف چپ طواف کردن واجب نبود، ترتیب مستحب کلمه واحده از اینطرف نبود. خب دو طرفی بود، یا مطلق بود. اینکه ترتیب مستحبات رو جوری ذکر کردند که باید از طرف چپ باشد، تا اول حجر الاسود، بعد باب، بعد عرض می شود که چه، اینی که کل روایاتی که در این باب صحبت کردن، مستحبات رو از طرف چپ گفتن، پس معلوم می شود که طواف بیت هم از طرف چپ است، حتما. چون اگر طواف بیت از طرف راست هم جایز بود، این مستحبات هیچ معنا نداشت و هیچ جا نداشت. از اینجا یه روزنه ای پیدا کنیم که فقط صرف اجماع و اطباق و ضرورت اسلامی نیست بر اینکه از طرف چپ باید طواف کرد. بلکه خود همون روایتی که مستحبات حالت طواف رو بیان می کنند، خود اون روایات من غیر مستقیم، به طور ملازمه، بیانگر این است که از طرف چپ باید طواف کرد. بسم الله. خب از طرف چپ باید طواف کرد، اون هندسه ای که آقایون مراعات می کنند، چه در مقلدین و چه در فتوا احیانا، این درست نیست. مقداری راجع به این موضوع ما بحث کردیم، بعد مطلبی هم از آقای خمینی نقل کردیم که ایشون هم با این مطلب موافق بود. صفحه ،238 تنها دلیل قطعی اینکه طواف بایستی از سمت چپ باشد، سیره قطعیه مسلمین است. البته اضافه بر اونچه عرض کردم که اینجا ننوشتم. که بدون استثناء و تردید در طول تاریخ اسلامی، همگان از سمت چپ طواف می کرده اند و هرگز دلیلی لفظی بر این مطلب نداریم. یعنی دلیل مستقیم. دلیل غیر مستقیم داریم {صحبت حضار} برای اینکه اگر پیغمبر یک عمل، یک عملی رو بطور ملتزم، صد در صد، اینجور انجام داد، نه یه جور دیگه. حتی یه مرتبه هم تخلف نکرد، این دلیل عملی بر وجوب هست یا نه؟ سنت عملی چنینه. بنابراین به این استدلال میکنیم ما. فلذا عرض کردیم روایاتی که میگوید به فلان که رسیدید اینطور، فلان جا، فلان جا، این تماما میشه اینجور. وقتی تماما میشه اینجور، بنابراین رسول الله صلوات الله علیه که اینجور طواف می کردن همیشه و هیچوقت حتی یک مرتبه خلاف اون نکردند،  معلوم می شود  اینجور واجبه. چون اگر اینجور راجح بود و غیر اینجور مرجوح بود، حتما باید پیغمبر مرجوح رو انجام بده. برای اثبات اینکه این واجب نیست. پس این{صحبت حضار} آخه ببینید، یه مطلبی است که خیلی بینه همه می دانند. چرا بگردیم؟ ببینید، مثلا بگیم که میخوایم نماز یاد بگیریم. نماز که میخوانی، اینطور، اینطور و طرف قبله باش. خب این رو همه می دونن. چون طرف قبله باش، همه می دونند، دیگه مسئله گو طرف قبله باش نمی گه. اینجا هم کافر و مشرک و مسلم و یهودی و همه میدونن از طرف چپه. چیزی که می دانند از طرف چپه، بنابراین مستقل گفتن لزوم نداره. بله، به صورت ضمنی فرمودن. بطور ضمنی در روایاتی که مستحبات رو نقل می کنن، تمام روایاتی که مستحبات اعمال حول البیت را در طواف نقل می کند، تمام ملازم با طرف چپه، پس بیان کردن. پس هم بیان کردن، هم نکردن. بیان نکردن بطور مستقل، چون ضروری نیست. بیان کردن در ضمن، به حساب اینکه خب، مستحبات رو می خوان بیان کنن.

 و حتی احادیث کیفیت طواف نیز چون مجتمل بر مستحبات است، نمی تواند مورد استدلال قرار گیرد. اینجا عرض کردیم که می تواند به این بیان، اینجا نوشتیم که نمی تواند. به این عرضمون ایراد داریم. که مثلا فرمود در دور هفتم به رکن یمانی دست بمال و سپس نزد حجر الاسود برو و همانجا طوافت را ختم کن که تبعا اگر از سمت راست بگردیم حجر الاسود پس از رکن یمانی نیست، به عکسه. بلکه به عکس، رکن پس از حجر خواهد بود و اینجا که حکم صریح اش، دستمالی رکن یمانی، مستحب است. حکم اشاره ای اش نیز، ما شاید همچنان استحبابی باشد. گفتیم شاید، ولکن الان جواب دادیم که نخیر، این  استحبابی نمی تونه باشه چون تمام روایات استحبابی از … بنابراین دلیل لفظی بر وجوب طواف از سمت چپ نداریم. حالا عرض می کنیم داریم. مگر سیره قطعیه و اجماع علما و ما اگر هم چنان دلیلی لفظی داشتیم که اجعل البیت علی یسارک، این رو که نداریم، ولی اگر داشتیم، خانه، خانه را طرف چپ قرار بده، قرار ده، این دقتها و موشکافی هایی که بعضی به اصطلاح محتاطین می کنند، لازم نبود و اکنون که چنان دلیلی هم نداریم، یعنی دلیل صریح، این موشکافی ها و مهندسی ها بدعت و خلاف شرع است و حتی اگر هم واجب بود، اینجا به حساب تقیه، فرض کنید که واجب می کردن از طرف چپ، اما اگه خلاف تقیه بود چی؟ اگه ممکن نبود چی؟ اگه حرجی بود چی؟ اگر عسر بود چی؟ هم حرجی، هم خلاف تقیه است، هم عسره، هم افتادن و سر و دست شکستنه، هم غیر ممکنه. عرض کردیم و بعد خواهیم عرض کرد، هم غیر ممکنه. شما اگر یه وجب شما رو به پشت گردوندند، بخواید برگردید، همون آش و همون کاسه است، {09:39}  و حتی اگر هم واجب بود، اینجا به حساب تقیه حرام می شد که تبعا جلب نظر سایر مسلمانها را می کند. درست مثل جرز که داره می کشن و صاف، همینطوره.  شیعه ها رو که خیلی میخوان احتیاط کنن، اینور و اونور رو گرفتن، صاف این مثل بدن بی روح، همینطور دارن می کشنش.

 و روی این دو اصل بدعت و خلاف تقیه، این میزان گرفتن ها، بخصوص در طرف حجر اسماعیل که احیانا پشت به طرف دیوار میشه. عجیبه، خب در اینجا خب، در اینجاها، دست چپ، بیت طرف چپ، اما اینجا که یه نیم دایره است، نیم دایره، وضع هندسی مواجهه فرق میکنه دیگه. شما پس اینطوری نمی تونید برید. چون اینطوری برید، چطور میشه؟ اینطوری چپتون خارج از بیته، باید اینطوری برید. اینطوری باید برید. یعنی اصلا کجکی بطور کلی که همه مسخره میکنن. که خود حجر اسماعیل هم مطافه اصلا. نه اینکه خود بیت مطافه. این ضلعی که ضلع حجر اسماعیل است، این ضلع مطاف نیست بلکه خود حجر مطافه. دایره حجر مطافه.

 این میزان گرفتنها، خصوص در حجر اسماعیل که احیانا پشت به طرف دیوار، چنانکه در قسمت دوم دیوار حجر، قسمت دوم عجیبه ها. قسمت دوم اینجاست، اینجا. اگر بخواید اینجا که دارید میاید، اینجا اگر بخواید به طرف دیوار چیز کنید، باید اینطوری باشید. درست پشت میشه بطرف دیوار. چنانکه در طرف دوم دیوار حجر، یا رو به دیوار. چنانکه یعنی مقداری می روید که رو تون درست طرف دیوار بیت باشه. پس این احتیاط خلاف احتیاطه. چنانکه در قسمت دوم دیوار حجر یارو به طرف دیوار، چنانکه در قسمت اول دیوار حجر، قرار میگیرند. اینها موجب بطلان طواف است. چنانکه بعضی بزرگان مراجع فرمودند. در پاورقی از آقای خمینی نقل کردیم مراجعه کنید. و حتی اگر هم واجب بود بیت طرف چپ باشد، نیم دایره حجر اسماعیل که خود مطاف است، لازم بود طرف چپ قرار بگیره. اونجا چرا تخلف میکنید؟ نه دیوار خانه که مقابل نیم دایره است و بنابراین این میزان گرفتن ها، هم بدعت است و هم خلاف تقیه و هم با احتمال لزوم میزان گیری، خلاف دستور یا لااقل خلاف احتیاط است. اگه لازمه میزان گیری؟ خب پس چرا در طرف حجر اینکار رو نمی کنید؟ و آیا شتر رسول خدا نیز مهندس بود؟ که احیانا آن حضرت با شتر طواف می کردند. لابد مهندس بود. یا اینکه دور شتر رو می گرفتن که صاف راه بره، بله. {صحبت حضار}  

و آیا شتر رسول الله، رسول خدا نیز مهندس بود که احیانا آن حضرت با شتر طواف می کردند. طرف حجر اسماعیل این حیوان را نیز مجبور میکردند که بر خلاف سیر عادی اش، شتر همینجور صاف داره میره، همچینش کنند. خب، {12:54} مگر اینکه خیلی شتره خر باشه. که بر خلاف سیر عادی اش شانه چپش را با دیوار خانه میزان گیری کند و اکنون مسائلی چند. این مسائل رو آقایون ملاحظه بفرمایید. البته بعضی مسائل لازم به توجه است که مقداری توضیح دادم. مثلا مسئله یک، گشتن دور خانه بطور متعارف کافی است که مانند همه مسلمانها طواف کنید. ببینید، اگر اینکه مطاف جمعیتی هم نباشه، انسان وقتی میره صاف راه بره که اینطور هم نشه. خب اینطور هم بشه، اونطور هم بشه، اونطور هم بشه. چیزی افتاد دولا شه برداره، پشتش هم به بیت باشه. این بطور عادیه، تا چهل ساعت. در صورتیکه یک گرداب عظیمی است این مطاف که اصلا اختیار از انسان خارج میشه. گشتن دور خانه بطور متعارف کافی است که همه مسلمانها طواف کنند. اگر هم در این میان، در اثر برخورد طواف کنندگان، قدری پشت یا جلو از طرف خانه شد یا مقداری با فشار جمعیت بدون اختیار گشتی، هرگز اشکالی ندارد. چون مبنا از طرف چپ دور خانه گشتن است و جبران هم لازم نیست و بطور کلی تمامی کج و راست شدن ها و پرت شدن ها که لازمه طواف در این گروه انبوه است، هیچگونه اشکالی در طواف وارد نمی کند.

 مسئله دو، یکی از ادله اینکه طرف چپ لازم نیست همیشه، بطور هندسی، بوسیدن و دست مالیدن حجر الاسود. لکن انسان می خواد دست بماله یا ببوسه حجر الاسود رو، باید رو طرف بیت باشه. اینجا یکدونه روایت و یکدونه اشاره نداره که شما وقتی که حجر الاسود رو بوسیدید، بعد برگرد به چپ، عرض می شود که برگرد که چپت به طرف حجر باشه و این حرفا رو ندارد. بوسیدن و دست مالیدن حجر الاسود و رکن یمانی که از مستحبات موکده است در صورت امکان و عدم مزاحمت دیگران، تبعا لازمه اش رو به طرف خانه کردن است و بعد هم مقداری پس و پیش شدن و کج و راست گشتن. همه اینها که عادتا لازمه این بوسیدن ها و دست زدنهاست بی اشکال است و جبران هم لازم ندارد و شارع مقدس که اینگونه دستور داده و خود آگاه بوده که این لوازم را دارد، هرگز نه دستوری داده و نه اشاره ای کرده که این کج و راست ها را جبران کن. که خط هندسه بهم نخوره. یا فقط در صورت خلوت این مستحبات را عمل کن همیشه. مگر اونجایی که باعث اذیت دیگران شه و این حرفها. خصوص در موسم حج که اصولا امکان ندارد در تمامی حالات طواف جانب چپ را رعایت کنی که ناگزیر خواهی، نخواهی، چپ و راست و پس و پیش خواهی شد و در موج انبوه جمعیت در این گرداب عمیق طواف، خود را گم میکنی و بطور اجتناب ناپذیری طرف چپ، از خانه منحرف می شود و احیانا پشت یا رو یا طرف راستت به خانه می گردد. بعضی وقت ها می خوابه زمین، لهش میکنند. و چند قدمی هم در این سیل خروشان بی اختیار تو را میبرند، یا طرف راست، یا به طرف رو، یا به طرف عقب، میبرن. سیل میبره شما رو. طوریکه هرگز قابل جبران هم نیست. اگر هم با زحمت زیاد بخواهی جبران کنی، همان گوی و همان میدان است. اصلا نمیشه برگشت. برگردی خب همونه دیگه. {16:21} شاید با اندکی کم و زیاد. بنابراین هرگز دقتها و مهندسی های محتاطانه، نه واجب است و نه مستحب و حتی اگه بتوانی جبران کنی. یا با زحمت بتوانی از این پرت شدنها و کج و کولگی ها جلوگیری کنی، هرگز واجب و حتی مستحب هم نیست. نه خدا و پیغمبر فرمودند و نه ائمه هدی اشاره ای کرده اند. پس چرا خود و دیگران را به اعمال طاق فرسا و غیر متعارف واداریم که احیانا {16:53} هم با طل و زحمتمان و زحماتمان یهکلی هر رود. این بحث های است که راجب طوافه.

 حالا، در طواف ما یک بحث کردیم. باید طهارت ظاهری و طهارت از حدث و طهارت از خبث باشه. یه مطلبی که اینجا باید عرض کنم که یادم نره، سوال، آیا اگر انسان معذور است، جنبه و معذور است از غسل کردن و وقت هم داره. می تواند تیمم بدن از غسل جنابت کنه و بره در مسجد الحرام و طواف کنه، نماز بخونه یا نه؟ خب آقایون می فرمایند که اگر فرصت داره، بذاره آخر وقت. اگر هم فرصت نداره، خب حالا که وقت طواف هست و طواف میکنن بعد میرن به کجا و کجا، این بالاخره تیمم بدن از غسل، کافی است و می تواند بره اونجا و طواف رو انجام بده. ولکن بر حسب آیه نساء این عمل حرامه که فخر المحققین هم که پسر علامه است این فتوا رو داده و من دیگران رو ندیدم این فتوا رو داده باشند. حرف خیلی حرف درستیه که عرض می شود که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا﴾ [النساء: 43] حتی فاطهروا نفرمود. ﴿وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا﴾ [المائدة: 6] در آیه دیگر هست که اطهار اعم است از طهارت ماء و طهارت تراب. ولکن در اونجا هم طهارت ترابیه، بدل است از طهارت مائیه در نماز. نه در مسجد که يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى، خیلی خوب. این صلاه در اینجا خود صلاته، مسجد رو ظاهرا نمی گیره. ولی با جمله بعدی میفهمیم که مراد است صلاه، صلاه و جای صلات است که مسجده. چرا؟ وَلَا جُنُبًا یعنی و لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ جنبا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ، اسلام منقطه دیگه. معنی منقطع بودن اسلام این است که لا تقرب الصلاه یعنی لا تقربو خود نماز را و نه مکان نماز را. استثناء به کجا خورده؟ استثناء به مکان نماز. وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا نه حتی فاطهروا. پس اگر چنانچه انسان وارد مسجدی شد برای مکث، با تیمم بعد از غسل نمی تواند. و لو نماز هم نخونه. نماز هم نخونه که هیچی. مخصوصا در مسجد الحرام. مسجد الحرام که اقدس مساجد است در کل  کون و امتیازات خاصی نسبت به کل مساجد داره، هم طواف را و هم ورود در مسجد الحرام را، شما بر حالت تیمم بدل از غسل جنابت انجام بدید، طواف باطل است، ورود در مسجد هم حرامه. بله،  در حال اضطرار مطلبی است. اگر چنانچه شما هیچ وسیله ای ندارید تا آخر وقت، اینجا دو کار می کنید، البته کار دوم احتیاطه. کار اول این است که شما تیمم بدل از غسل می کنید، بمقدار ضرورت طواف، طواف رو انجام میدید، نماز میخونید، بعد فوری میایید بیرون. چون ضرورته، اینجا چاره ای نیست. ولکن بعدا وقتی طاهر شدید، اینجا احتیاطا طوافتون رو با حالت غسل که تیمم درست است اینجا در حالت ضرورت است صحیحه، ولکن بعدا به حالت غسل، این رو انجام بدید {صحبت حضار} این طواف تا کی وقتشه؟ طواف عمره مثلا، طواف عمره تمتع تا روز نهم وقت داره، شما اگر قبل از نهم این کار کردید که آقایون اجاز رو نمیدن، اگر قبل از روز نهم این کار روکردید که وقت دارید، بعد که میتونید شما غسل کنید، خب غسل کنید، طواف رو هم انجام بدید. ما چه عرض میکنیم؟ ما عرض میکنیم تا وقتی که وقت ضیق نشده، حق ندارید طواف کنید. اگر طواف کردید با تیمم بدل از غسل، طواف میکنید، بعدا دیگه این جبران نداره. و اما اگه حرف آقایون رو بگیرید، میگه باید جبران کند حتما.  یه مطلبی که آقایون نفرمودند، آقایون میفرمایند طهارت از حدث لازمه و طهارت از نجاست لازمه، هم در لباس و هم در بدن. طهارت از خبث رو نفرمودن، با اینکه طهارت از خبث، نص قرانه. ﴿وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ﴾ [الأعراف: 157].

خب، بحث چهارم، از حجر الاسود تا حجر الاسود. این نقطه اولای هندسه طواف و نقطه اخرای این هندسه طواف، عبارت است از حجر الاسود. در اینجا هم باز یه احتیاط کاری هایی شده. مثلا فرض کنید انسان، لباس احرامش اونقدر کثیف و بو گندی و آشغالی باشه که خبیثه {صحبت حضار}  در حال احرام چاره ای نیست. یعنی هیچ ناگزیری، مثل اینکه انسان یه وجب به پشت سیرش بدهند برگرده. این نمیشه. یعنی طواف هیچ چاره ای جز این نداره. اون که چاره داره داریم بحث میکنیم. مثلا فرض کنیم که میزنن و پای آدم رو خونین میکنن و انسان بره باز برمیگرده، خونی میشه. این دیگه چاره ای نیست. اونی که چاره داره داریم بحث می کنیم. حالا ما لباس احرام و که میخوایم طواف کنیم. طواف واجبه دیگه به حال احرامه. حالا بعضی وقتا هم که لباس احرام تنمون نیست، در طواف زیارت. حالا اونجاییکه لباس احرام تنمونه یا نیست، اونی که به بدن ما هست، یا بر بدن ما هست به خود بدن، یا لباس احرام یا غیر لباس احرام که بر بدن ما هست، یا وجوبا یا جوازا یا هر چه. این همونطور که نجاست نباید داشته باشه. چون الطواف بالبیت صلاه، خبیث هم نباید باشه. در حال نماز هم همینطوره. اگر در حال نماز، انسان محدث نیست و نجس هم نیست، نه بدنش، نه لباس، اما بدن یا لباس خبیثه، جایزه؟ حرامه. حتی در حال عادی اگر انسان با بدن بسیار کثیف و لباس بسیار کثیف و خبیث بتواند رفع کنه و نکنه، خود حال عادیش حرامه. تا چه رسد در حال طواف اون هم در عرض می شود که مسجد الحرام.

خب، بعد بحث بعدی از حجر الاسود تا حجر الاسود. آقایون باز در اینجا احتیاطات دارند. این حجر الاسود که اینجاست، من میخوام از حجر الاسود شروع کنم و به حجر الاسود ختم کنم. آیا تمام بدن قبل از حجر باشد؟ یا جزء بدن مقابل حجر باشد؟ یا منتهی الیه بدن مقابل حجر باشد؟ اینها رو احتیاط کردن. میگیم هیچکدوم اینها نیست. اگر گفتن شما از روبروی خانه فلانی عبور کنید، دیگه جز و تمام و بعد و قبل و این حرفا رو اصلا ندارد. بطور عادی بگن از حجر الاسود عبور کردیم. این اولا.  ثانیاً، آیا مقصود فقط عبور است؟ یا عبور با نیت است؟ شما ممکن است  چند متر به حجر الاسود مونده، چون اونجا ایستادن که نمیشه که. چند متر به حجر الاسود مونده، شروع کنید به گشتن، اما نیتتون چی باشه؟ از حجر الاسود که عبور کردم ابتدای طواف است، این نیت. منافات نداره. شما این نیت رو ده متر قبلا هم بکنید. هر چند متر قبلا هم بکنید. ولکن نیت چیه؟ نیت این است که اون گشتنی که نقطه اولاست از حجر الاسود است، بعنوان طوافه، این کافیه. و اگر این نیت رو نکنید؟ اگر شما این نیت رو نکنید، در مقابل حجر هر چی هم مهندسی کنید، هر چی هم احتیاط کنید، این کافی عرض می شود که نیست. بنابراین بای از حجر الاسود الی حجر الاسود باشد، بطور عادی. چه میخواد قبل از حجر الاسود، چه مقابل. و اما این برادرایی که می ایستند، میخوان نیت بدن دیگه، نیت دادنیه. یه عده ای رو نگه میدارن مقابل حجر الاسود، اینطور بایستید و این الفاظ رو بگویید. خب این مزاحم دیگرانه. طواف دیگران رو خراب کردن و مزاحم دیگران شدن و سر و دست شکستن و افتادن و خوردن زمین و مسخره کردن، اینا هیچکدوم دلیل شرعی ندارن، بلکه بدعت است. چون فقط ما نیت میخوایم. نیت یه امری باطنی است و گشتن، حتی لزوم نداره شما بدونید کجا حجر الاسوده. شما از اونجا دارید میایید، شلوغ هم هست، اصلا حجر رو ندید، ولی نیت این است که ابتدای طواف من از حجر باشه. خب ندیدی. یه کسی کوره یا بیناست نمیبینه، این کافی است. چون اون کسی که دستور داد از حجر الاسود شروع کنید، اون می داند حجر کجاست و نیت شما رو به همونجا تطبیق میده.

از حجر الاسود تا حجر الاسود، این خود نص بسیاری از احادیث صحیحه است که طواف بایستی از حجر الاسود تا حجر الاسود باشد و می بینیم که اینجا هم بجز این جمله نیامده. بنابراین موشکافی های هندسی، اینجا نیز بی جاست که آیا تمام بدن بایستی از تمام حجر الاسود در آغاز و انجام، بگذرد؟ که این بدن شما، یعنی از این سر بدنتون، از این اول بدن، تا آخر بدن از حجر بگذره. یا نه صرف اینکه بدن بگذره کافیه؟ وسطش بگذره، اولش بگذره، آخرش بگذره. اینجا هم بجز این جمله نیامده بنابراین موشکافی های هندسی اینجا نیز بی جاست که آیا تمام بدن بایستی از حجر الاسود، در آغاز و انجام بگذرد؟ یا جزء اول بدن به جزء اول حجر؟ یا از هر جزیی که آغاز کردی به همان جز پایان ده و آیا چند تا نقطه.

 اینها همه وسواس و ایرادات بنی اسرائیلی است که اضافه بر اتلاف وقت و گیج کردن حاجی ها و هاج و واج شدنش، اگر بعنوان دین و به حساب شرع بیاید، خود بدعت است. به ما گفته اند آغاز و انجام طواف، بایستی حجر الاسود باشد و دیگر هیچ. بقیه اش حرف زیادی است. هر طوری که خواستی و توانستی از آن شروع و به همان ختم کن. جوری که گویند در طوافش چنان کرد. از کجا شروع کرد؟ حجر الاسود. نمیگن اون از کدوم میلیمتر بدن، از کدوم میلیمتر حجر، شروع کرد؟ با مهندسا که صحبت نکردن. البته به گفته مردم عادی و چه بهتر که خودت که از همان عادی ها باشیو آنها که ذهنشان از این موشکافی ها و دقت های هندسی، خالیست. و تبعا اگر از روی جهل یا اشتباه که عمد معنا ندارد، طواف را قبل از حجر الاسود یا بعد از آن شروع کردی که اینگونه هم نمودی، طوافت درسته، معلومه دیگه.

 شما نیت کردی یا دیدی حجر رو، بعد از حجر، طواف رو شروع کردی. یا ندیده، نیت کردی بعد از حجر، خب باطله اینجا.  و اگر قصدت این باشد که از حجر الاسود تا حجر الاسود را، به منظور طواف بگردی، اگر پیش از حجر هم به راه افتی و اصلا هم حجر را نبینی که میزان گیری، یا ندانی کجا بود، همینکه هفت دور، آنگونه که نیت داشتی بگردی، کافی است. دیدن حجر، فهمیدن اینکه مقابل حجریم، اینها لازم نیست. گرچه از نظر عمل، چند متری هم، پیش از حجر آغاز و چند متر هم، پس از حجر، انجامش دهی که از حجر تا حجر، خود به حساب طواف، نیت شده است و بقیه هیچی. نه نفعی دارد و نه ضرری. بنابراین این هرگز ایستادن مقابل حجر، بنابراین هرگز ایستادن مقابل حجر لازم نیست. آن هم گروهی بایستند و در این سیل دایره ای گرداب طواف، سیل بند و سد راه باشند، تا نیت، طبق برنامه اجرا شود و سایر طائفان را به صدا و خنده آورد یا عصبانی و ناراحت کند. این طواف.

هفت دور بگرد. این الطواف بالبیت صلاه، در کل ابعاده، مگر رو به قبله بودن، یکیش. چون طواف که انسان، از طرف چپ طواف میکند، دیگه رو به قبله که نیست، قبله خود بیت است. یعنی داخل مسجد الحرام قبله بیته. یادمه یه نفر دیدم که داره قبله نما میذاره تو مسجد الحرام، بعد پشتش کرد طرف بیت، نماز خوندن. بهش گفتم این چیه؟ گفت قبله نماست، گفتم این بیت قبله است دیگه. حالا در خود مسجد الحرام، قبله بیته و خارج مسجد الحرام قبله عین مسجد الحرامه و دورتر جهت، که شطر المسجد الحرامه. حالا یکی از فرق، البته بوجه عام، الطواف بالبیت صلاه، تمام شرایط و خصوصیات واجب و محرمه ای که در صلاه هست، صلاةواجب، در طواف هم تبعا هست. منتهی استثنائات داره. یکی قبله است، دیگر رکوع و سجود، تشهد، حمد، سوره، اون اذکاری که در نمازه اینجا نیست. ولکن از نظر فقه اکبر، توجه و از نظر رکعات، هفت رکعت داره. این طواف هفت رکعته. شش تا باطله. هشت تا باطله. شیش تا و نیم باطله. هفت تا و نیم باطله. یه خورده زیاد، یه خورده کم، باطله. و لذا همونطوری که شکوکی که در رکعات نماز است، بعضیا علاج دارد، بعضیا نه. شکوکی هم که در تعداد طواف هست، بعضیا علاج دارد و بعضیا نه که بحثش رو بعد میکنیم. بنابراین اونی که مسلم و ثابت است، هفت دور گشتن است که اگر جهلنا یا عمدا یا هر جور، نیت کند کمتر از هفت دور یا بیشتر، یا نیت هفت دور دارد، اما عملا شیش دور گشت و اکتفا کرد، یا عملا هشت دور گشت که اضافه بود، این باطله. پس نیت مطابق عمل و عمل مطابق نیت باید باشه.

 هفت دور بگرد. بی شک طواف هفت دور است که اگر کمتر یا زیادتر به نیت طواف بگردی در هر دو صورت و در هر حال باطل است و اکنون مسائلی چند. مسئله یک، شک در دورهای طواف، بطور کلی، اگر طواف واجب است، باطل. منتهی به چه شک؟  به شرکی که در آن شک، نماند. شما شک کردی که دور سوم است یا چهارم؟ دور اول است یا دوم؟ دور هفتم است یا هشتم؟ تمام موارد شک، باطله ولی شرط داره. به شرطی که شما اینقدر فکر کنید، فکر کنید، فکر کنید که از حالت گردش طوافی خارج بشید. چون، ببینید در نماز یکی از امتیازاتی که هست اینه، در نماز اگر انسانی عذری در بین نماز داشت، در رکعت دوم یا سوم یا هر رکعتی، رفت کارش رو انجام بده بیاد، نماز {31:52} ولی در طواف اینطور نیست. در، تا سه و نیم، اینجوره. یعنی تا سه و نیم دور باید که تتابع عادی، مراعات بشه که اگر شما در دور اول یا  دوم یا سوم یا تا قبل از دور سه و نیم، شما بنشینید اونجا، بطوریکه تتابع و پیوستگی به هم بخوره، طوافتون باطله. البته مگر در بعضی موارد که برای رفع حاجت مسلمانی باشد. اما اگر برای رفع حاجت خودتون باشه، نخیر باطله، اگر قبل از سه و نیم دور اول باشد. اما اگر از سه و نیم دور بعدی باشد، مطلبی دیگریه. پس اصل این است که الا استثنائات، اصل این است که در طواف مخصوصا سه دور و نیم اول، تتابع لازمه. حالا اگه شک کرد؟ اگر شک کرد که دور سوم است یا چهارم؟ دور دوم است یا سوم؟ خلاصه قبل از سه و نیم دوره. این شک دو حال داره، یا اینکه میتواند به قدری که تتابع به هم نخوره فکر کنه و شک برطرف شه بداند چه دوریه و اما اگر نمیتواند، صبر کرد و صبر کرد و صبر کرد تا حالت عادی تتابع طواف، برطرف شد و از بین رفت، بنابراین طواف تبعا باطله. مورد عرض می شود که قسمت اول است که سه و نیم دور اوله. ولکن مطلبی که در نماز عرض کردیم، در اینجا هم عرض میکنیم. ببینید، در نماز شکیاتی رو آقایون درست کردند که بحث شکیات بسیار هم مفصله. شکهای باطل. شکهایی که اعتنا نباید کرد. شکهای صحیح که باید اعتنا کرد و عرض می شود جبران کرد. اقسام  ذکر کرده اند، از نظر عدد و رکعات، از نظر حالات، از نظر چه. ولکن در باب صلاه عرض کردیم که بطور مختصر اشاره می کنیم که اصولا شکی که نماز را باطل میکند، یا شکی که جبران پذیر است، این زمینه ندارد. خیلی کم زمینه دارد. چرا؟ برای اینکه میگید که مثلا در نماز دو رکعتی یا سه رکعتی، نماز کمتر از چهار رکعت، اگر شک کردی نماز رو باطل میکنه. کلیت نداره. در صورتی این شک نماز رو باطل میکند که اولا شما وسیله ای نداشته باشید برای جلوگیری از شک، اگر وسیله دارید چی؟ شما وسیله انگشتر، وسیله مهر، وسیله دیگر دارید که میتوانید منظبت کنید و تحدید کنید، عرض می شود که رکعات نماز رو، در این چرا شک کنید اصلا؟ این اولا. ثانیاً، اگر با تمام این جریانات شک کردید، قصورا نه تقصیرا. قصورا شک کردید، در اینجا باز نماز چرا باطل بشه؟ اگر میتوانید فکر کنید و دقت کنید، بدون اون وسایلی که انجام دادید، میتوانید فکر کنید و دقت کنید، بدون اینکه نماز به هم بخوره و بدون اینکه تسلسل رکعات از بین بره، باز چرا این شک باطل باشه؟ پس در بعد سوم شک مبطل است. بعد سوم کجاست؟ اینکه اولا نمی توانستید جلوی شک رو بگیرید. ثانیاً حالا که شک کردید، نمی توانید به یقین برسید. در اینجا نماز باطل. در اینجا که نماز باطله. ولیکن در اونجایی که نماز باطل نیست، مثل نماز چهار رکعتی. نماز چهار رکعتی اکثر شکوکش صحیحه. شک بین سه و چهار، شک بین دو و سه، دو و سه و چهار، چه و چه. خب، این شکها باز همون مراحل قبلی میاد. اگر شما وسیله دارید که  نوعا هم دارند و می توانند که جلوی شک در رکعات رو بگیرند، بنابراین چرا شک کنند؟ خب، اما اگر جلوی شک در رکعات رو نتوانستند بگیرند، حالا شک کردن، حالا که شک کردن، تا شک کردن، اگه شک بین سه و چهار {35:28}  صحیح بود، نماز رو تمام کن، بعد رکعتی، نخیر. مطلق نیست. بلکه باید تامل کنید، تفکر کنید، وقتی که به مرز حالا باطل میشه و نمیشه رسیدید، یعنی به مقداری شما تامل کردید که یه خورده دیگه تامل کنید، دیگه این نماز بهم خورده است و  تتابع از بین رفته،  اونجاست که اگر به جایی نرسید فکرتون، و این شکتون باقی موندف اون وقت هست { 35:54} کمه. در بعد اول، در بعد دوم، در بعد سوم. بعد اول جلوگیری از شک. بعد دوم اگر شک کردید، تامل کنید، تامل تا جاییکه اگه یه خورده بگذره، نماز باطل میشه. بعد سوم. و بعد سوم خیلی کمرنگ است. در طواف هم همینطوره. در طواف،آسونتره. برای اینکه در نماز خب دو رکعت است، سه رکعت است، چهار رکعت است، دو و سه و چهار، چیزهای معمولی ما در کار فرض کنید خیلی نداریم، و لو با انگشتر باشه، با مهر باشه.ولکن در طواف، یکی از چیزهایی که من  در مکه می گفتم که آقایون شک میکنن، خب شما بهترین کاری که در حال طواف میکنید، ذکر خداست. بهترین ذکر خدا سوره حمده. سوره حمد، هفت تا آیه داره. در دور اول بسم الله، دور دوم آیه بعدی، دور سوم، دور چی، همینجور. این شک طواف رو از بین می بره. یا خیلی که حدت کند، با انگشت هاتون یا با تسبیحتون. چون انسان در اون شلوغی طواف، در اون مسیر طواف، تبعا اشتباه میکنه، خودش هم گم میکنه. بنابراین شک کردن در تعداد عرض می شود که اشوات طواف، این یه چیز عادی است در اونجا. هرچه هم انسان بخواد جلوگیری کنه، خب ممکن است کمتر جلوگیری بشه. یعنی بیشتر از حالت نماز است که انسان شک میکنه. خب اونجا راه داره. یا با خوندن آیاتی، یا با خوندن سوره هایی، یا فرض کنید که با اشاره کردن انگشت. پس شک در طواف در صورتی مبطل طواف است که اولا در سه و نیم دور اول باشد، بدون استثنائات، در سه و نیم دور اول باشد و انسان نتواند این شک را از بین ببرد. اما اگر قبلا بتواند کاری کند که تعداد، طواف، تعداد گشتن ها معلوم باشه، یا اگر نتوانست، الان بتواند فکر کند تا با فکر کردن تعداد معلوم بشه، در اینجا این شک مبطل عرض می شود که نخواهد بود. ما تتمه بحث رو ان شاء الله از فردا.

اللهم الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی و السلام علیکم

{صحبت حضار}