بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین، بحث های قرآنی هیمنه دارد و احاطه دارد، بنابراین اگر ما فروعی را زیاد بحث میکنیم، مطلبی نیست، وقتی که ما از هفت محور قرآنی این مطلب را استفاده کردیم، که اگر چیزی رو انسان بفروشد یا اجاره بدهد، بالاخره معامله کند چیزی را، که این معامله خودش حرام است، چه بیع الخشب لیعمل صنما باشد، صلیباً باشد، چه فروش انگور که انسان میداند اون رو خمر میکنند باشد، چه فروش چوب، که میداند با این چوب میزند تو سر یتیم باشد، یا هر چی، فرق نمیکنه. چه فروش جاریه مغنیه که انسان میداند که این جاریه رو میخرد برا اینکه رقص و آواز و ساز و این حرفا باشد، این موارد مختلفی رو شیخ انصاری رضوان الله علیه و دیگر فقها مورد بحث قرار دادن، تمام اینها به یک خط کشیده میشن، تمام اینها حرامه. اعانت است، معاونت است، چه است، چه است، الی آخر.
حالا این صحبت، که (؟) نکردیم، و عرض کرده بودیم که به معونة الظالمین میرسیم، و معونة الظالمين (؟) مثل اینکه این بحث بعدهاست طبق تفسیر تبصرة الفقها، و دیگر اینکه اینجا تتمه ای از بحث هست که در (؟). سوال این بیع العنب که نعلم انه یعمله خمرا که مورد بحث ما بود، صحبت شرط و قصد و این حرفا نبود، یا بیع الخشب، این حرامه. اما آیا باطل است این بیع؟ یا باطل نیست؟ تشکیک فرمودن فقها، از جمله شیخ انصاری هم تشکیک فرموده، حرف اصلی ایشون و دیگران، در باب تشکیک اینه، که اگر یک معمامله ای، یک تجارتی، یک کسبی، حرام بود، حرمت معامله دلیل بر بطلان که نیست، اگر حرمت دلیل بر بطلان بود و این معامله باطل بود، بنابراین پولی رو که انسان در مقابل این انگور که خمر خواهد شد، میگیره، این پول حرامه. چون انگور هم برا اون حرامه. ایشون و دیگران، کلمة الواحده که در اصولم این مطلب رو دارن آقایون، که نهی در عبادات موجب فساد است، ولی نهی در معاملات موجب فساد نیست، و دلیل نداریم که موجب فساد باشد، می فرمایند که جای تشکیکه. اینجا اعم است حرمت معامله از بطلان معامله، بله حرمت عبادت، دلیل است بر بطلان عبادت. اونم رش بحث دارن البته، ولی خب نوعا اینجوری. اما آیا حرمت معامله دلیل است بر بطلان معامله که در نتیجه مالی که شما گرفتی، سحت است مال شما نیست، و جنسی را که او گرفته است، سحت است و مال او نیست، مثل اینکه معامله انجام نشده، این رو براش ما دلیلی نداریم. میگن در روایات دلیل نداریم و.
سوال، در آیاتی که، دو آیه در قرآن شریف هست، و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل، یکی از معانی بالباطل بای سببیت است، به وسیله، مالی رو شما نخورید. باطل در مقابل چیه؟ حق. باطل در مقابل حقه دیگه. بالحق بخورید، بالباطل نخورید. حالا، این انگوری را که میفروشید به کسی که میداند خمر میکند، و این فروش بر حسب بحثی که کردیم حرام است، آیا این حرام حق است یا باطل است؟ یا هیچکدوم. باطل من یا آقایون که بحث میکنن نمیگیم، که معامله باطله، اینو نمیخوایم، ما اینو کاری نداریم اصلا. معامله باطل و غیر باطل بحث نمیکنیم اصلا. آیا این عمل عمل حقیست؟ یا باطلیست؟ عمل حق نیست، چون این معامله حرامه دیگه، درست دقت کنید، درست ریز بشید در مطلب، این عمل که فروختید جنسی را که میدانید استفاده حرام ازش میشه، این عمل حق است؟ حلال است؟ یا باطل است، این حرام است؟ شما به جای باطل حرام میدونید. این عمل حرام است. کار حرام مالی را بخورد، آیه میگد لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل لا تاکلوا چه شد؟ حرامه شد، پس این مال حرامه دیگه. وقتی مال حرام شد، معامله صحیحه؟ وقتی که من انگور رو فروختم به طرف، طرف انگورو گرفته، منم مالو گرفتم، اگر این معامله صحیح است، پس چرا این مال حرام است ما بخورن؟ اگر اون انگور منتقل اون طرف شده چرا یه حبشو نمیتونه بخوره؟ چرا نمیتونه بخوره؟ برا اینکه این حبه انگور چرا به اون منتقل شده؟ اکل بالباطل میشه، همونطور که خوردن این پول برای من لا تاکلوا دارد، چون بالمعاملة الغیر حق است، بالمعاملة المحرمه دارم میخورم خلط نکنید ها، باطل و کاری به بطلان معامله ما نداریم اصلا.
در اینجا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل در مقابلش حقه. مال را از طریق حق میشود خورد، از طریق باطل نمیشود خورد. اینجا پول انگور را این شخص فروشنده انگور از طریق باطل داره میخوره. یعنی معامله ای که حرام نیست، نه از طریق حق، معامله حلال نیست. از طریق باطل که معامله ای که حرام است داره میخوره. پس این معامله ی حرام صحیح نیست،به این جهت، که لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل من به وسیله ی حرام، حرام باطله دیگه، حرام حق که نیست، به وسیله ی حرام که این معامله بشد، میخوام این مالو بخورم، میگه لا تاکلوا، نخورید. نخورید مال منه نخورم؟ مال منه، مال منه چرا نخورم؟ مال منه، مانع از خوردنه، روزه ام که نیستم که. خب وقتی که این حرام است خوردنش، چون اکل بالباطل است، چون به سبب معامله ای که حق نیست، و باطل در مقابل حقه، نه باطلی که آقایون میگن، به سبب معامله ای که حق نیست، و این معامله باطل در مقابل حقه، یعنی معامله حرامه، ما میگیم باطل حرام نیست، به وسیله ی این معامله ی حرام، این مالو میخواد بخوره. میگه لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل به وسیله ی معامله ی حرام این مال را نخورید. نه کسی که پول گرفته حق داره بخوره، نه کسی که انگور گرفته حق داره بخوره، چرا؟ برا اینکه این معامله حرام بوده، اینجا تساویست، بین بطلان معامله و اینکه حرام است برای کل من المتبایعین، چه اونی که گرفته است بخوره. خب چرا آقایون به آیه مراجعه نمیکنن؟ آیه که از نرخ شاه عباسی هاست، آیاتی که، خب قرآن مطالعه نمیکنن، یا اگر میکنن توجه ندارن، در میره، بهش استدلال نمیکنن، مثل وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ وقتی بحث میکنی با آقایون میگن ما ندیدیم همچین آیه ای، خب این نرخ شاه عباسی نیست؟ ولی این آیه که نرخ شاه عباسیه لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل یه خورده ریز بشید در مطلب، اینجا اکل کردید بالحرام، کار حرام، معامله ی حرام، جریان حرام، چه در جریان، چه در کار، چه در معامله حرام، مالی دست این اومد، و داد دست اون، هم اون نمیتونه تصرف کنه، چون اکل بالباطل است، لا تاکلوا اومده، هم این حرام است، چون لا (؟) بنابراین معامله حرام است. این یک.
دو، و اگر شما الحدیثید، که اینجام توجه به حدیث نکردید، تمام احادیثی که در کل ابواب معاملات محرمه داره، میگه این مال سحت، چطور سحت؟ این قرآنه، و این سنت، قرآنش که اکل بالباطل است، من تمام ابواب مراجعه کردم، وسائل الشیعه، تمام ابواب تجارات حرام، معاملات حرام، مکاسب حرام، تمام روایات، سحتٌ، سحتٌ، سحتٌ. پس این مالی که این گرفته، صد تومنی که گرفته در مقابل این انگور، این سحتِ، انگوری که این گرفته، سحتِ. باز معامله صحیحه؟ این معامله حرامه، که معلومه، (؟) و هم مالی که، ثمنی که دست بایع اومده حرام است مصرف کنه، مثمنی که دست طرف اومده، حرام است مصرف کنه، باز معامله صحیحه؟ نفهمیدیم، شیر بی راس و دم اشکم که دید؟ این چنین چیزی خدا هم نافرید. چیه؟ شما دارید انقدر بالا پایین میرید و کاغذ هارو سیاه میکنید. چون حرامه، سحت، این حرامه. چه فرقی؟ این مال سحتِ، حرامِ. خب پس اینم یه بحث.
بنابراین کل معاملاتی که محرم است، اینها عرض میشود که، اکل عوضین درش اکل بالباطل است، فاکل الباطل است. حالا مطلب دوم، ببینید، یه مرتبه است که نهی به سلب معامله میخوره، یه مرتبه نهی به خصوصیت معامله میخوره. مثل قضیه عقده ها، عقد نکاح، یه مرتبه عقد نکاح میگد اگر این دختر هیجده ساله است فقط، نباشه حور العینم باشه نمیخوام، یه مرتبه است. یه مرتبه ام، میخواد زن بگیره، شرط میکنه هیجده ساله باشه، مثلا، که این دو مطلوب داره، یک مطلوب اصل زن گرفتن است، یک مطلوب سنش انقدر بودنه. در معامله، نکاح دومی، این خیار داره، اختیار داره، در معامله اولی اصلا باطله.
حالا در اینجا، این کسی که انگور رو میفروشد، یه مرتبه نهی خورده است به صلح به این انگور فروختن، کمانکه همینطور است. اصلا انگور فروختن به کسی که می دانیم خمر میکند، خود این انگور فروختن در این زمینه صد در صد حرام است. پس معامله باطل، پس اکل ثمن و مثمن، برا کسی که ثمن و مثمن منتقل شده است، این حرام خواهد بود. یه مرتبه نه اینطور نیست، در معامله غبن میکنه، در معامله تدلیس میکنه، مثلا یک روغن خوب رو طرف میخواد بخره، میگه من روغن میخوام، اما روغنی که صد در صد روغن حیوانی، چِیِه، چِیِه، چه باشه. این آدم یه پنج درصدی، ده درصدی روغن غیردرست، روغن نباتی قاطی میکنه، خب، در اینجا معامله ذوبعدین است، سلب معامله باطله چون روغن خریده، اما مشروط است این روغن، برا اینکه قاطی نداشه باشه. اگر قاطی داشته باشه نمیگن اصلا معامله رو نمیخوام، نه اینجا خیار عیب دارد، یا خیار شرط دارد، خیار تبعض صفقه دارد، خیار چه دارد، این خیارات مال چیه؟ این خیارات میخواد بگه نه معامله صد در صد درست است، نه معامله صد در صد باطله. چون معامله سه بعد داره، گاه معامله صد در صد درست است، که هیچکدام نمیتوانند برگشت کنن از معامله. معامله تمام شرایطش موجوده، اختیارم در کار نیست، خیارم در کار نیست، مثل عقد درست حسابی که هیچ چیش عیب نداره، یه مرتبه نه، معامله ایست که صد در صد باطله چون وحدت مطلوب است، مثل همین که مثال زدیم. صد در صد باطله. یه مرتبه نه، معامله ایست که بینابین است. در عمق هر دو اراده کرده اند، ولی شرط تخلف شده، یا تبعض صفقه، یا شرط، یا خیار عیب، یا خیار نمیدونم تدلیس، یا خیار غبن، چه، چه. این خیارا برا چیه؟ این اختیار را برای مشتری که منتقل الیه باشد جنس، یا برا بایع که منتقل منه باشد، هر کدام. ممکن است مشتری غابن باشد، بایع مغبون، بایع غابن باشد، مشتری مغبون، طرفینیه، یه طرف نمیشه که. این اختیارو گذاشتن برا چی؟ برا اینکه بعدا که توجه کرد که انقد کلاه سرش رفته، میتونن معامله رو برگردونن. و میتونه بعضشم بگیره، در اینجا ذوبعدینه. حالا، برگردیم به مطلب دومی که داریم بحث میکنیم.
در باب بطلان معامله ای که نهی بهش توجه کرده، اگر نهی به سلب معامله توجه کرد بچه ها، خب این باطله، قابل اصلاح نیست. اما اگر نهی به سلب معامله نیست، به شکل معامله است، که یه جنسی رو در تاریکی فروخت، به حساب اینکه چنان است، بعد چنان در نیومد. همون جنسو میخواد، همون فرشو میخواد، اما فرش تبریز درجه اول میخواد، درجه دوم شد، در اینجا خیاره، معامله باطل نیست. حرام هست، اما باطل نیست، حرامه این کار اما باطل نیست، چرا باطل نیست؟ چون جبران داره. چرا حرامه؟ چون غبن حرامه. غبن حرام است و عرض میشود که تدلیس حرام است، چه حرام است، چه حرامه. این کار حرامه. یعنی اگر کسی جنسی را که طرف میخواد، به حساب اینکه همون است داره به اون میده، این دروغ گفته، این کلاه گذاشته، این خلاف واقع گفته، این عمل حرام است. این عمل حرام دو بعدیست، یک بعدش که خود این حرامه، باید برگشت بشه. دو، اگر که طرف فهمید، و تتمه مازاد رو به او بر نگرداند، یا اختیار فسخ رو قبول نکرد، این عرض میشود عمل حرامی انجام داده. یعنی اگر این فسخ کرد، معامله برگشت. اگر این فرش درجه دوم تبریزی رو که به عنوان درجه اول خریده، اگر او از خیار فسخ استفاده کرد و گفت برگردوندم، چه شد؟ پول مال این خواهد شد، و فرش مال او خواهد شد. اکل باطل اینجا خواهد آمد، حق ندارد طرف به حساب اینکه من معامله کردم، این مال رو استفاده کنه. و اما اگر خیار فسخ را اعمال نکرد، اگه میتونست اعمال نکنه، بعضی وقتا نمیشه اعمال نکنه. بعضی وقتا سفاهته، یه جنس ده هزار تومنی رو خریده پنج هزار، پونزده هزار تومن خریده، بعد فهمید هیچی نگفت، این سفاهته، سفاهته و معامله سفیه درست نیست. اما اگر سفاهت نیست. یه دو تومن بالا، دو تومن پایین اختلاف، جوری نیستش که این سفاهت باشد، بی عقلی باشد، سبک مغزی باشد، در این صورت اگر خیار فسخ را، خیار عیب را، خیار چه را اعمال نکرد، در اینجا معامله مرجح خواهد شد. این گیر گور که دارد بر طرف میشه. بله؟ دیگه راضی شده، اگه قبول نکنه این طرف، بله. قبول کرده، منتهی قبول کردن اونجایی که سفاهت نباشه، اونجا که سفاهت نباشه. خب این هم مال عرض میشود که…
بحث دیگری که در دنبال داریم، آقایون کتاب خدمتتون هست ملاحظه بفرمایید، ارابع ما لا ینتفع به یحرم التکثر به، ما لا ینتفع به یحرم التکثر به، صفحه ی سیصد و شصت و پنج، سیصد و شصت و پنج. ما لا، این عبارت علامه است، ما لا ینتفع به یحرم التکثر به، این فرمایش ایشونه، دنباله فرمایش ایشون، فالمسوخ البریه کالقرده (؟) والبحریه کالجبری و السلح فالتاخی و لا بعث ببیع السماع، این همه ی بحث ایشونه. ما البته مطلبی رو در اینجا عرض کردیم، شیخ انصاری هم دارن، دیگرانم دارن. بیع ما لا ینتفع به ما لا ینتفع به یحرم التکثر، یه مرتبه نه، بحث قبلیمون این بود که چیزی که استفاده میشه ، استفاده حرام میشه، از بیخ حرامه. یه مرتبه نه، نه استفاده حلال میشه، نه حرام میشه، مثل اینکه من فروختم این دریاچه شور رو به شما، که چی مثلا؟ اولا نه مال شماست، اگرم در حیطه تصرف شما بود، این مورد استفاده اصلا نیست. چیزی که درش اصلا منفعت نیست، نه شما میتوانید، نه او میتواند، این بیعش بیع سفهیست دیگه، چرا حرام است؟ چون بیع سفهی حرامه. وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا مال برا قیامِ، این مال قیام ندارد که، این اضرارِ، یعنی مال دور ریختن است، یعنی تبذیرِ، تبذیرِ دیگه. ما یه اسراف داریم، یه تبذیر داریم یکی اینکه(؟) شما اگر مال را بدهید و در مقابل چیزی بگیرید که اصلا به درد شما نمیخورد، تبذیرِ. بله، اگر هدیه ای به کسی بدید مطلب دیگریست، اگر کسی شایسته هدیه ای باشد، صدقه ای باشد، خمسی باشد، ممسی باشد، چیز دیگست. یه مرتبه نه، شما داری معامله میکنی، اون طرف تاجره، شمام دارید عرض میشود که جنس میفروشید، به طرفی که تاجر است شمام تاجرید، نه شما مستحقی نه او، جنسی رو میفروشید، آقا من فروختم این کویر لوت را که صد نار ارزش نداره، بلکه نگهداریش خرج داره بیخودی، که از اونوری میشه، فروختم به یه میلیون تومن. خب این یه میلیون چرا دور انداختی؟ تبذیرِ. إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ به دلیل قرآنی دیگه محتاج به اینکه دنبال اقوال و روایت و چرایی نیست، این تبذیر است. اسراف، اگر مالی که هزار تومن می ارزد و شما میدونید هزار تومن می ارزد، از کسی بخری به دو هزار تومن، که به حساب این نیستش که من هزار تومن میخوام بهش بدم، نه. محتاج هدیه و این حرفا نیست، یه آدم میلیونر حاج (؟) کاشی، مثال میزنیم. شما این مالی که عرض میشود که هزار تومن می ارزه، ازش میخری دو هزار تومن، شما هزار تومن تبذیر کردی، یا مجموعش اسراف میشه، اگه دو هزار بدی اسرافِ یعنی زیاده از حد. اگه جدا کنیم، هزار تومنش درست، و هزار تومنش نادرست. پس یا از باب تبذیر است، یا از باب عرض میشود که اسرافِ. و اما اگر مالی هیچی نیارزه که این قطعا تبذیرِ. مالی که (؟)
ولکن ما به فقها باید عرض کنیم که، اینکه شما فرمودید که بیع ما لا ینتفع به، چی چی میخواید بگید؟ میخواید بگید که نه بایع، نه مشتری انتفاع نمیبرد، که انتفاع نداره، این حرف درسته. یه مرتبه میگید بایع انتفاع نمیبره، بایع زمینی داره، دورشم دیوار کشیده، هیچ استفاده نمیتونه بکنه، اما مشتری میتونه زراعت کنه، میتونه ساختمون کنه، کی میگه لا انتفاع؟ این که نیست. برا اینکه اصل در معامله این است که کسی که از شما جنسی میخره ازش استفاده کنه، اگر استفاده میکنه، خوبم استفاده میکنه، نه شما تبذیر کردی، نه… اگه نفروشی تبذیرِ. تیکه تیکش کنی، نگهداری، همینجوری(؟) تبذیرِ. و اما اگر به این بفروشی که او از این زمین استفاده کند، ساختمان کند، چه کند، چه کند، بنا بر این مبنا که زمین مملوکیست داریم بحث میکنیم، و الا خب، در اینجا لا تنتفع به، ولکن مشتری ینتفع به، در اینجا بیع درسته، اما، اگر شما آدمی هستی که از این جنس استفاده میتوانید بکنید، خب چه میکنید، چه نه، استفاده میتوانید بکنید، اما طرف اصلا استفاده نمیتواند بکند، نه به فروشش، نه به بودنش(؟) برا اینکه این طرف سفیه است که این مال رو میده در مقابل هیچی. بله این مالیت دارد و مورد استفاده است برای شما، برا اون که نه، یک هواپیمایی میخرید که یکی از شما نمیخره، شمام خلبان نیستید، میدونیدم خلبان نمیتونید بشید، خودتونو نمیتونید راه ببرید، چه برسه به هواپیما. این هواپیما خریدش حرام است، چون شما هیچ استفاده ای از این هواپیما نمیبرید، نه خودتون خلبانید، نه کسی از شما میخره، با این شرط. پس شما مطلق نفرمایید که ما لا ینتفع به المشتری یا بایع، نه. اگر هیچکدوم لا ینتفعوست، باطله. اگر بایع لا ینتفع مشتری ینتفع، صحیح. اگر بایع ینتفع، مشتری لا ینتفع، باطل. پس محور این است که این مالی که منتقل به طرف میشود، و از طرف مالی منتقل به شما میشود، هر دو طرف از این دو مال استفاده کنید.
حالا، اگر من جنسی را که هم من میتونم انتفاع ببرم هم دیگری، به اون دیگری بفروشم، ولکن دیگری در مقابل، در مقابلش چیزی بده که از این چیز هیچ استفاده نمیشه، خب باز باطله. چون ینتفع به، آقا این مال ینتفع به. هم من مادامی که نزد منه استفاده میکنم، هم او مادامی که نزد اونه. ولکن در مقابل چیزی داد که اون چیز را من انتفاع نمیتوانم ببرم، و نمیتوانم بفروشم، و نمیتوانم از خودش استفاده کنم. این معامله چرا صحیح باشه؟ یا بر مبنای تبذیر، یا بر مبنای اسراف، یا بر مبنای سفاهت، بر یکی از این مبانی این، عرض میشود که، باطله. این مطلب اول.
دوم، شما که میفرمایید لا ینتفع به یعنی اصلا انتفاع نبره؟ یا نه انتفاع معتاده ی مقصوده در کار نیست، آقایون اینطور میگن. در مکاسب اینجوره، در کتاب های مفصل فقهی دیگرم اینطوره. میگد که ما لا ینتفع به منفع معتاداً، عادتاً این منفعت رو نداره، مقصوده، منفع معتاداً مقصوده، اما اگر مقصود اکثر این منفعت نیست، و لو منفعت دارد، نوعا استفاده نمیکنن، اکثرم استفاده نمیکنن، ولی این آدم استفاده میکنه، چرا باطل باشه؟ میگن در اصفهان یه کاروانسرایی بوده، به نام کاروانسرای کیشمیش، عذره رو از انسان میخریدن، گرد میکردن وقتی که میفروخت بو میکرد، هر کدوم بهتره، قیمتش بیشتره. حالا که دیگه عذره رو میفروشه، آخه عذره که در سود و خرید و فروش و بازار و تجارت که این، خرید و فروش نمیشه. اما این آدم این عذره رو من یادمه در اصفهان اینجور بود، که مستراح ها باز بود و می دزدیدن میبردن اصلا، قیمت داشت برا اونها برا خربزه گرگاب و مرگاب و اونها. خب این مالی که انتفاع به طور انتفاع مقصود ندارد، به طور عادت ندارد، خلاف عادته، یه درصد عذره فروش رفت مثلا، این باطله؟ بله به کسی که این استفاده رو نمیکنه باطله، اما کسی که استفاده رو میکنه و دنبالش میگرده، پول میده، حتی میدزده، میره از اون زیر، معذرت میخوام آدم که مشغوله از اون زیر میدزده میبره، این انتفاع میبره، انتفاع این حلاله. پس شما که قید میکنید ما لا ینتفع به منفعةً مقصودةً معتادةً، نخیر، نه مقصوده میخواد، نه معتاده بله محلله میخواد. اگر منفعت محلله ای دارد، ولو مقصوده نیست، معتاده هم نیست، اما منفعت حلالم داره برا من که میخرم، چرا حرام باشه؟ چرا باطل باشه؟ بله، اگر یه جنسی زیاد مرغوبه و راغب زیاد داره، خب گرونه، اگر راغب کم داره خب ارزونه، اگر من یه ارزون رو که راغب زیاد نداره، من گرون بخرم باز سفاهته. اما، اگر این ارزون رو خربزه گرگاب کیلویی پنجاه تومن، اما این عذره که میریزن پاش، فرض کنید که یه تنش پنجاه تومن اگه من بیام همون به قیمت خربزه بخرم، خب این سفاهته، این باطله دیگه. پس باید تحلیل کرد یقین رو، نمیشه به قول مطلق گفتش که بیع ما لا منفعة فیه مقصودةً عاديةً این کلا حرامه. بله اگر ما ظابطه بگیم، اگر چنانچه جنسی داری میفروشی، معمولا منفعت حلال ندارد، یا منفعت ندارد، و این کسیم که میخره، اونم استفاه رو نمیکنه، بسم الله. اما، شما شخص بایعین رو در نظر میگیرید، فلذا اینجا ما اینطور تفسیر دادیم که ملاحظه خواهید فرمود، این منفعت نشد، اصلش باید، مثلا مثل، زمین های ورامین من یادمه یه موقع، بله، برا شما بله، ولیکن این اکل باطله. زمین های کوه ها رو در زمان شاه علیه لعنت الله میفروختن، هیچ قیمت نداشت، الانم قیمت نداره. این دلال، با اون دلال به این استفاده کردن، ولی اصل مطلب غلطه اصلا. اصل مطلب. یه کسی هم بود که یک ماشینی داشت در سی و پنج شیش سال پیش هزار تومان می ارزید، یه کسی میگفت من زمین ورامین دارم ده هزار متر، به من میگفت ها، سی و پنج سال پیش، زمین ورامین دارم ده هزار متر بغلش آب است، چنین است، فلان است، حالا هزار تومن اون وقت شاید صد هزار تومن بود مثلا. خیلی خوبه. آقا سی و پنج شیش سال گذشته رفتن یه باتلاق (؟) اصلا باید یه چیزی خرج کرد تا اینکه اونجا یه چیز عادی بشه. صد نار نمی ارزه. حالا این دلالایی که این به اون، اون به اون، اون به اون فروخته درسته؟ این دلالت ها و دلالی ها این راه است از رو اصل، اصل رو که نداره، اصل که نداره این درست نخواهد بود. اگه قابل استفاده باشه اشکال نداره، ولی یه اشکال بزرگ ما داریم، زمین قابل ملک نیست، (؟) آقا این زمینی که من فرض میکنم صاف کردم خاک هاشو دیوارم نکشیدم، صاف کردم یه دستی روش بردم، این زمینو حالا بیان از ما بخرن، متری هزار تومن، دو هزار، متری ده هشت، پونزده هشت، یک قرون، این تورم ثروت از بین میره. یکی از چیزایی که تورم ثروت رو از بین میبرد، و زمین خواری رو از بین میبرد همین که ما از اصل کتاب و سنت یه مطلبی استفاده میکنیم که الاصل لا سنه (؟) این زمین سعی منه. اونی که سعی منه دیوار کشیدم، صاف کردم. آقا دیوار خرجش چقدره؟ صاف خرجش چقدره؟ دیگه چی؟ بنابراین زمین ها عرض میشود که مملوک واقع نمیشه. (؟) سر، بسیار خب. سر زده، کار کرده، چه کرده، چقدر میشه؟ متری ده هزار تومن میشه؟ متری سی هزار تومن میشه؟ این حرفا که نیست. مثل صید که میکنه انسان، آقا این ماهی که شما داری در جزیره صید میکنی همش مال شما نیست، همه اینا حق دارن، حالا شما وسیله ی صیدتون بزرگتره و عمال بیشتر دارید صید کردید، جنابالی چقد کافیتونه؟ پنج کیلو، شما هزار کیلو صید کردید، بقیش مال شماست؟ مثل یه چاهیست که، حوضیست که یه مقداری پول از همه افتاده توش، بنده زرنگ ترم میرم در میارم، پول شما مال من میشه؟ نه. من یه مزد میگیرم از شما. اونجا این ماهی اضافه ای رو که فرض کنید کیلویی هزار تومن، پونصد تومن، میخواد بفروشه، میفروشه کیلویی یه تومن، دو تومن، پنج تومن، ببینید، در تمام موارد وقتی که وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى رو در نظر بگیریم، خیلی تورم های کشکی و زمین خاک خوردن ها، و زمین خوردن ها، این یه بحث مستقلی دارد که انشالله باید بحث کنیم در جای دیگری. در تعمیر و احیا و عرض میشود که اینها.
خب، عرض میشود که، الخامس، دیگه این خوندنم لازم نیست خودتون میتونید بخونید. یحرم التکثر بما یحرم عمل کعمل صور المجسمه اینو ما با آقایون اختلاف داریم، هم با شیعه هم با سنی، آیه ای هست، و روایاتی، روایات طرّاً میگوید حرام، روایات سنی که من زیاد نقل کردم، عرض میشود که خیلی زیاد، هر چی روایت سنی داریم ما نقل کردم، هر چیم روایت شیعه داره تقریبا، تمام این روایات، تظاهر دارند یا تواتر دارند، برا اینکه، صور مجسمه، صورت حیوان، صورت انسان، و اگر انسان نقش بکشد، تا چه رسد مجسمه درست کند، این حرامه، بیعش حرامه، کمکش حرامه، پولش سحتِ، و… و… و الی آخر. قرآن میگه نخیر حلاله، چیکار کنیم. اینو (؟) ما بحث جزئی و اشاره ای کردیم، ولی اینجا بحث محوری شد.
ما اول، بله؟ چرا مگه ندیدید شما؟ الا ما ینتفع به الی آخر رو داریم ما. اونم ما، اونم ما بحث داریم که عرض کردیم و رفت. متنم مقدار مختصری بحث کردیم. آخه ایشون میگن کعمل صور المجسمه. بله؟ در این مصداق بحث کردیم، بله. اصلش که شکی ندارد که، کدوم بحثی کردیم در این که عمل صور مجسمه، از مصادیق محرماته. میگه نه عملش، نه فروشش، نه خریدش به عنوان صاحب مجسمه حرام نیست، دلیل ما قرآنه. قرآن شریف نوشته اینجا که، و کما کان الجن المومنون (؟) سلیمان یعملون لهم ما یشاء من محاریب و تماثیل و جهال کالجوار والقبور الراسیات اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادی الشکور، خب البته اینجا سوالاتی هست، مختصرا عرض میکنیم چون قبلا صحبت کردیم، ولی خب، قبل رو نمیشه حساب کرد، بخوایم قبل و بعد رو حساب کنیم هیچی نباید بگیم. چون نوشته ها زیاده. این در شریعت سلیمان که تابع شریعت تورات بوده، این عمل نه مباح بوده بلکه راجح هم بوده، حالا مباح بوده، حالا میگیم مرجوح بوده، حرام که نبوده. یعملون له ما یشاء، عمل میکردند این عمله ی جن و انس، برای سلیمان که اضافه بر نبوت دارای سلطه ی سلطنتی هم بود، یعملون له ما یشاء، چیه؟ من تماثیل، من محاریب و تماثیل، (؟) تماثیل، محاریب، محراب. محراب یا محرب، هر دوش درسته. هم محرب درسته هم محراب. محراب جای نمازه، محرب اونی که باهاش حرب میشه، سلاح (؟) هم سلاح جنگی درست میکردن، هم محراب، هم جنگ با شیطان، هم چنگ با شیطان هاست.
حالا، و تماثیل، خب، تماثیل یک عامیست، فرض کنیم که تماثیل، عکس و نقش و مجسمه ی درخت رو هم میگیره، که ما عرض میکنیم نمیگیره، در لغت عرب تمثال به این نمیگن، اگه عکس یه درخت باشه این تمثاله. (؟) تمثال نمیگن. حالا فرض کنید تمثال. ولکن، اون قدر مسلم، واضح، پیش پا افتاده ی، خیلی روشن تماثیل، مجسه ی انسان و مجسمه ی حیوانات. در لغت عرب که اینطوره. مجسمه ی حیوان و مجسمه ی انسان، این تمثالِ. تمثالِ مبارکِ اعلی حضرت همایونی لعنت الله علیه که اونجاها بود، تمثال. و عمدتاً تمثال عکس نیست، نقاشی قلمی نیست، ما سه مرحله در اینجا داریم. مرحله اولی از تمثال آنچه از لغت تمثال میفهمیم، عبارت است مجسمه ی حیوان و انسان، مرحله ی دوم، نقش انسان و حیوان. عکس بگیرن، میگفتن (؟) رضوان علیه اجازه ندارن که عکس بگیرن، یواشکی عکس گرفتن، چون میگفتش که این جزو تمثالِ. این مرحله ی دوم. مرحله ی سوم، عبارت است از مجسمه ی درخت ها. چهارم، عکس و یا نقاشی درخت ها، این چهار مرحله. این چهار مرحله پشت سر همه. اون زاویه اولی و فرد اعلی بین روشن که این عام در او نص است، تماثیل عامِ دیگه. این تماثیل هم عامِ هم مطلقِ، عام به حساب جمع، مطلق به حساب تمثال. این عام و این مطلق که عموم و اطلاق با هم دست به گردن هستن، این مصداق اعلی، اولی بسیار واضح مجسمه ی انسان و مجسمه ی حیوان، که ما قبول نداریم. مصداق اول.
مصداق دوم، عکسه. مصداق سوم، عرض میشود که مجسمه درخت و انسان، چیزی (؟) مجسمه ی درخت، پرستش میکردن، پرستشِ یا انسان بود، یا حیوان بود، خود انسان مرده، خود حیوان مرده، مجسمه درست میکردن، کمانکه بت ها اینطوره. نقش بت نیست، شما در تمام بت خانه های دنیا بگردید، اگر نقش بت بود. عکس بت نیست، اونی که بت است مجسمه ی انسانیست که او را می پرستیدند، مجسمه ی حیوانیست که می پرستیدند. اینهارو مرحله دیگر. چطور میشود ما بیایم بگیم که روایاتی وارد است، بر اینکه مراد از این تماثیل سلیمان، این تماثیل شجر است، اگه درخت رو انسان مجسمه بسازد، این حرامه. میگیم اولاً و ثانیاً و الی آخر. اولاً درخت رو کسی مجسمه درست نمیکرده. درخت ترختم والا درخت که نمیمیره که، حیوان میمیره، انسان میمیره، براش مجسمه درست میکنن، ولی درخت که نمیمیره، خب درخت هست دیگه. و اما درخت مرختم داریم امامزاده یحیی درخت داره، امامزاده صالح درخت داره، و انقدر دخیل بهش بستن، گفتم یه زیارت نامه درست کنین السلام علیک یا درخت وبن درخت، اینجوری میشه دیگه. انقدر این حالت شرکی موجوده. درخت دیگه مجسمه نمیخواد خودش هست دیگه، وقتی خودش هست، مثل یه انسانی که میپرستن، خودش حذف کنن مجسمشو بپرستن، خب خودش هست که. پس در درخت اولا ما میگیم که درخت مصداق مرحله اخیر از تماثیل اگه باشه. ثانیاً، این درخت تمثال نداره، خب شما میخواید چیکار کنید؟ میخواید با روایاتی از طریق شیعه و سنی که البته وجه داره بعد عرض میکنم. روایاتی از طریق شیعه و سنی میخواد بگه که این عمل سلیمان که یعملون و ما یشاء من محاریب و تماثیل این که سلیمان میخواد از تماثیل، این و لا هی تماثیل و الشجره. این ولا درسته. کی گفته ولا؟ دروغه. شجر تماثیل نداره. تماثیل، عکس، بسم الله. اما تمثال بهش نمیگن. و تمثال و مجسمه ی شجر، باز ولا دروغه، تمثال نداره شجر. اصدق مصادیق تماثیل مجسمه ی انسان است و مجسمه ی حیوان است، مرحله ی بعدیش، نقش انسان است و نقش حیوانه، و شما دارید در روایت میگید که، من صَوَرُ صورةً عرض میشود که یه صورتی درست کنه یا مجسمه یا چی، خداوند اون رو مرجح میکند (؟) روح درش بدمه، چرا شبیه خدا کار درست کردین. (؟) این هم در عمق باطل است و هم در استدلال صحیح نیست. اگر کسی اینطور بگه، بگه خب ممکن است عمل صور مجسمه ی انسان و حیوان در شریعت تورات حلال بوده، در شریعت اسلام حرام. میگیم نخیر، برای اینکه، آیا همه ی شرایط مال خدا هست یا نه؟ خب بله. خداوند در شریعت تورات که، بر حسب این آیه سلیمان (؟) حلاله، اینو تحلیل کرد. و یعملون هم ما یشاء من محاریب و تماثیل. خود خدام در قرآن که شریعت اخیره نقل میکنه، خب ردم نمیکنه، یعنی چه؟ یعنی حلاله دیگه. همونطوری که اگر قرآن نصی در شریعت قرآنی داشته باشد، هیچ روایتی نمیتونه نسخش کنه، همونطور اگر قرآن نصی از شریعت تورات نقل کنه و رد نکنه، (؟) مثل حاشیه عروة الوثقي. در عروة الوثقي اگر بنده حاشیه دارم، آقای کی حاشیه داره، اگر در یه مسئله حاشیه نداریم، شما چی میفهمی؟ یعنی قبول دارم. یعنی قبول دارم دیگه، اگر قبول ندارم و رد نکردم، خب بنده بیخود مرجع تقلیدم، بیخود مجتهدم. ساختن و داشتن و فروختن و، اینا عبادت نیست اینجا. اونا حالا وجهیشو عرض میکنم که قبلا هم عرض کردیم. خب بنابراین آیه نص است در اینکه تماثیل حیوان و انسان و اینها، این اشکال در شریعت تورات نداشته. روایت میخواد چیکار کنه؟ اگر روایات میخواد نسخ کند آیه رو، که نمیتونه. اگر میخواد تخصیص بزنه آیه رو، تخصیصم نسخِ، چرا؟ برا اینکه اگر عام را در افراد درجه ی اولی عام بخوان تخصیص بزنن، نسخِ. برا اینکه عام در بعضی از افراد نص است، در بعضی از افراد ظاهر است، در بعضی از افراد مشکوک است، در بعضی افراد محتمل است. اگر گفتن الانسان یجب الیکون کذا، خب مصداق اولش خاتم النبیینه چرا استثناء کردین اینو؟ یه جا میگه محمد ٌ یه جا میگه الانسان، اگر گفته محمد نص است بر محمد صلوات الله علیه، اگر گفتیم الانسان درباره ی مدح انسان، خب این مصداق اولش محمد نمیتونیم استثناء کنیم اینو. انسان شریف است، انسان چنان است، الا محمد. این در هر بعدی از ابعاد ادبی و معنوی درست نیست. اینجام همینطور. این در اصول ما نداریم ولی خب باید داشته باشیم، که، اگر عامی دارای افرادیست، اون افراد درجه ی اول طبقه ی اول، که اگر اونها نباشن عامه. اونو نمیشود تخصیص داد، اگر تخصیص داریم، این نسخ عام است نسبت به اونچه عام در اون نص است. پس اگر روایت بخواد مقابله با این آیه پیدا، میخواد نسخ کند آیه را، در اونچه آیه به عنوان عموم و به عنوان اطلاق در اون نص است که عرض میشود که تمثال انسان و تمثال حیوان باشه. بله وجهی که بعدا خواهیم عرض کرد و قبلا اشاره کردیم، این است که چون در زمان رسول الله صلوات الله علیه و در زمان ائمه، مردم قریب العهد به عبادت این مجسمه ها بودن، پس اینا فساد بوده واقعا، اینو مردم یادشون اومد.
این مردم قریب العهد به شرک بودن، قریب العهد به مجسمه پرستی بودن، بنابراین اگر مجسمه در خانه بود، بعضی وقتا این علاقشون گل میکرد و (؟) احترام میکردند. دیگه این از بیخ ریشه فساد کنده میشد. ولی حالا چی؟ در بین مسلمون ها، در مکه مکرمه که بعضیا میخوان از خدام موحدتر باشن و خب اینها در اونجایی که اصلا اعتنا به هیچی صورتاً و یا معناً، نسبت به اونا که اهل حقن، نسبت به غیر خدا نیست به طور اصالت، اصلا یه عروسکه مثلا بچه داره بازی میکنه، عبادت میکنه، احتمال یک در دلیارد هست که شما احترام به این عروسک بکنید، یا مجسمه انسانی، یا مجسمه حیوانی، نه انسان پرستی، و نه حیوان پرستی در میان موحدین نیست، و چهارده قرن فاصله شده، پس اون روایت (؟) نمیگیره، یا این روایت رو ما رد کنیم، درست نیست اصلا مثل روایت دیروز، روایت دیروز غلطه اصلا، درست نیست، جعله، یا نه، بتونیم توزیع کنیم. توزیع این روایت که فردا خواهیم خوند و یک نسب دلالت دارند، این است که این روایت وقتیه، این تحریم عمل صور مجسمه و داشتن اینها، این وقتیست. در وقت خاصی بوده است که به حساب اینکه معبود واقع میشد یا مورد احترام میشد، این رو عرض میشود که منع کردن.
اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوه و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا والسلام علیکم و رحمه الله.