جلسه پانصد و نهم درس خارج فقه

احیای موات

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

دو سه مطلب دیگر در مورد احیای موات رو در این جلسه بحث میکنیم بعد راجع به 00:20}سه مطلبه. دیواریست بین خانه ی من و شما و این دیوار معلوم نیست که مال من هست یا مال شماست یا مشترکه. ایشون میفرماید که اگر هر دو ادعای ملکیت این دیوار رو کردند اگر یکیشون قسم خورد مال منه و دیگری نکول کرد و قسم نخورد که مال منه، دیوار مال کسی هست که قسم خورده عرض میکنیم چرا؟ حالا کسی نمیخواد قسم بخوره مگر قسم نخوردن دلیل است بر اینکه اون محق نیست. اگر انسان مسلمانی است که دیوار مشترکی بین او و مسلمانی دیگر است ایا ظاهر اسلام این مقتضی نیست که این ادعاش درست باشه؟ خب هر دو ادعا کردن، ادعای اون کسی که قسم خورد مال منه درست، ادعای دیگری هم که منازه هست و قسم خورد مال منه اونم درست، خب یا دو ادعا تصاحد کنند و یا مشترکا بَینَهُما باید بشه. اما سوم که بگیم مال کسی که قسم خورده چرا؟ بله مگه در صورتی ببینید اگر دو نفر نسبت به چیزی ادعا کردند و هیچ کدام میل نداشتن اگر ادعای اَحَدهُما شرعا ارجح باشد مطلبی است در اینجا، ارجح 02:25}گاه ادعای اَحَدهُما متغیر است و دیگری بر خلاف خب  …. گاه ادعای عهدهما درصد صِدقش بیشتر است از دیگری، یعنی اون کسی که قسم خورده فرض میکنیم این قسم دلیل است که صدق او اغواست اما اون دیگری که قسم نخورده است صدق او ازهفه چرا شما میگین مال حال فعل باید به نسبت تقسیم کنی اینجا شرکت است بینهما منتها شرکت است بینهما اگر 1000 تومنی بین و شما شرکته من قسم میخورم 500 تومن شما هیچ قسمی نمیخوری ایا که هیچ قسمی نمیخوری صنار نباید داشته باشی؟ باید به نسبت تقسیم شه یعنی درصد صدق من سهمی رو به من میده و درصد صدق شما درصد رو به شما میده چون این مال علامات و اماراتی ندارد که مال شماست یا مال منه یا مشترکه چون دلیلی بر این سه جهت ندارد اینجا اگر بَیَنِه ای در کار است به شرکت، شرکت، بینه ای در کار است شرکت مختلف، مختلف بینه ای در کار است که مال این است یا مال اون است یا مال اون است، اما صرف اینکه ایشون قسم بخورد و دیگری قسم نخورد این قسم بَیِنِه شریعت اقایون؟ این قسم بینه شرعیه نیست الا در صورتی که نکول اون دیگری دلیل باشد بر این که داره دروغ میگه مطلبی نیست. اگر اون طرف نکول کرد و قسم نخورد و این دلیل بود بر اینکه دروغ میگوید خب این اولی که قسم خورده است ما به اون میدیم اما مادامی که دلیلی بر اینکه اون دومی قسم نخورده است نداریم ما نمیتوانیم بگوئیم که این مال برای شخص حال فعل. این فرع اول. دوم 04:20}اگر هر دو قسم بخورند یا هر دو قسم نخورند لَهُم برای هر دوست بله این درسته 04:34}اینجا بحث داریم. دیواریست که متصل است به ساختمان همسایه طرف ما اتصال به ساختمان ندارد فقط دیوار 04:50}دیواری که، گاهی اوقات بین دو ساختمان دو دیوار است یک دیوار مال اون طرف یک دیوار مال این طرف گاهی اوقات یک دیوار است در اینجا که یک دیوار است چند جوره، گاه این یک دیوار است که دو سقف رفته است روش و مشترکه هر کدام که سقفش بیشتر رفته است ملکیت اون زیادتره اما حرفی که علامه بزرگوار میفرمایند میگن نخیر این دیوار ساختمان همسایه ساختمان من نیست من ساختمانی روی این دیوار ندارم صرف دیوار است در حیاط من اما همسایه روی این دیوار ساختمون داره در اینجا میگوید 05:37}ایا خود اینکه ساختمان من روی این دیوار است دلیلی نیست که مال منه؟ درحالی که خود ساختمان مال من است دیواری هم که ساختمون روشه بودن ساختمان روی این دیوار بدون دلیل نفی و اثبات دلیل است بر اینکه این دیوار مال منه پس چرا قسم بخورم من؟ براچی قسم بخورم؟ عرض میشود که 6:00}یک علامتی روی این دیوار هست که نشونگر این هست که این دیوار مال همسایه هست؛ مال همسایه هست هیچکدوم قسمت لازم ندارن. حرف بعدیشون که یک مقداریش رو قبلا من عرض کردم که حالا دیگه تکرار نمیکنم که قبلا صحبت کردم دو – سه روز قبل که اگر یک دیواری هست که هم ساختمون ما روی این دیوار هم ساختمان او در اینجا نمیتونه اون طرف ادعا کنه که دیوار مال منه به شما اجازه دادم ساختمون بسازی دلیل نمیشه که، خود صرف اینکه اون ساختمان من روی این دیوار است در بخشی از این دیوار است دلیل بر این است که این دیوار مال منه مگر اینکه شما بَیِنِه بیاری اما قسم و ادعا این حرف ها اینجا کافی اصلا نیست. مطلب بعدی 07:03}یک دیواری هست دولابی هست که از چاه اب میکشن، چاهی هست نهری هست که مشترک هست بین من و شما. ایشون میگن اگر هر دو با هم توافق دارن در تصرف که بسم الله. اگر توافق در تصرف ندارن هیچکدام نمیتوانند در این مال مورد اشتراک تصرف کنند این تصرف چه باشه؟ یک مرتبه هست که تصرف عادیست تصرف زیاد از حق خودشونه اگر این شخصی که نیمی از دیوار مال اوست اگر تصرف در بیشتر از نیمی از دیوار کرد اجازه 07:48}اما اگه تصرف در نیم مشترک کرد یا تصرف در کمتر از نیم مشترک کرد و این تصرف در نیم مشترک یا کمتر از نیم مشترک ضرری به اون شریک نزد چرا اجازه میخوام؟ خب اگه اجازه میخواد بنابراین همین طور باشد این دیوار این نهر این چیزی که مشترک است نه من استفاده کنم نه اون. یعنی این مال به طور کلی باطل شده هر وقت که شریک راضی بود شما تصرف در مال خودت بکن، اگر مال من مال معین است که شریک 08:24} معنا نداره، اما اگر مال من شرکت است بین من و دیگری بین شرکت، درصد هرچقدری که میخواد باشه 50 درصد 60 درصد یا 30 درصد یا هر چقدر، در اون مقداری که به طور مشاع من شریک هستم چرا باید اجازه بگیرم از شریک در تصرف در سهم خودم، من تصرف میکنم در سهم خودم که مشاع است یا کمتر یا به اون مقدار و به طوری که ضرر به شریک نخوره و اگه ضرر به شریک بخوره مطلب دیگریه پس اجازه برای چی بگیرم؟ در حقیقت بنده اتلاف مال است که این مال اگر شخا مال من بود و محمل میگذاشتم و تصرف نمیکردم این برخلاف مالکیت مال است از نظر اسلام باید این مال قیام باشه و استفاده کنم حالا هم که شریک هستم چرا من حق ندارم تصرف کنم مگر اون اجازه بده؟ این حرف درست نیست. عرض میشود که 09:27}اینجا هم عرضی داریم. از خانه ی همسایه درختش از روی دیوار امده است روی دیوار شما این شاخه هایی که اومده ایا شما حق دارید که چون تصرف در فضای ملک شماست بدون اینکه اطلاع به همسایه بدید بِکنید؟ بشکنید؟ خب نه چون تصرف در ملک دیگریه، این تصرف در ملک دیگری رو کی به من اجازه میده؟ سوال، خب درخت اون هم شاخه هاش توی خانه ما اومده و 10:10}که نکرده میگیم خب اگر شاخه هاش توی خانه من اومده شاخه ها تصرف در ملک من کرده اون که این کارو نکرده که، حالا مثلا مال شما توی خانه ی من اومده، اسب شما شتر شما مرغ شما توی خانه ی من اومده نباید جوری کنم که این از بین بره نقص داشته باشه، باید به صاحب خونه اطلاع بدم بیاد ببره یا بدم تحویل صاحب خونه بطوری که از بین نره اما این شاخه هایی که از خانه ی همسایه به خانه ی من اومده من باید به اون اطلاع بدم، اگه نمیخوام این شاخه ها اینجا باشه باید به اون اطلاع بدم که یا خودش شاخه ها رو بکنه یا من رو یک طوری راضی کنی یا شاخه ها رو جمع کنه در خانه ی خودش. خب یک مطلب دیگه هم هست، وجود این شاخه ها در خانه ی من اگر به نفع من هست سایه اش میوه اش همسایه میگه از میوه بخور از سایه استفاده کن در اینجا من برم و به صاحب اون خانه بگم این رو بردار خب اونم مجبور باشه قطع کنه خب این 11:18}مال هست یا نه؟ یک مالیست که به جیب من امده هست مجانا درخت در جای دیگره شاخه هاش در خانه ی من امده انارش سیبش گلابی اش همه چیزش صاحب خونه هم اجازه داده من استفاده کنه این مالی که اجازه داده من از میوه و سایه اش استفاده کنم من بیام این همسایه رو وادار کنم که این شاخه ها رو بشکنه چون نمیشه کاری دیگش کرد که بدین ترتیب هم سایه از بین میره و هم مال، این تجزیه مال هست یا نه؟ من این کار رو حق ندارم بکنم مگر در صورتی که وضع من رو ناجور کرده باشه، مگر اینکه من خواسته باشم در خانه یک ساختمونی بسازم یک وضعی دارم که اون وضع اهم هست و اغواست استفاده ی از درخت پس در تمامی موارد ما باید اهم و مهم رو در نظر بگیریم. مرحله ی بعدی 12:13}یک اسبیست که شتریست که یک نوار سوارشه و یک نفر هم دهانه اش گرفته نسبت به شتر و اسب قباله وجود نداره. حالا اگه اختلاف کردن، کسی که سوار این شتر هست و کسی که دهانش گرفته، سواره میگه مال منه کسی هم که دهانش رو گرفته میگه مال منه در اینجا چه کنیم؟ ایا بگیم به شرکه بینهما تقسیم است؟ بله اگه هیچ دلیلی نداشتیم بله،  اگر هیچ مرجحی در کار نبود یا مرجحی در کار بود درصدی دیگری بیشتر درصد دیگری کمتر به حساب همون درصدی که هست تقسیم مشترکانه بین اونها میشه اما اگر نه 13:04}کسی که سوار است از کسی که دهانش رو گرفته …. کلیت نداره …. بعضی وقت ها هست کسی سوار است اصل است و کسی که میراند فرع است، میرانه این حیوان رو مثل کسی که یک شتری رو فرض کنین مال خودشه سوار شده و یک نوکر هم داره که میبره میاره این جا به طور کلی اگه بگیم که کسی سواره است این سوار بودن دلیل بر مالک بودنه؟ یا اون کسی که دهانه رو گرفته دهانه دلیل بر مالک بودنه؟ ایشون میگه اونی که دهانه رو گرفته دلیل بر مالک بودنه؛ نخیر، در بعضی عرف ها کسی که دهانه رو گرفته دلیل بر مالک بودنه در بعضی سواره در بعضی هیچکدوم پس هر کجا به حساب خودشه. ما در زمان خودمون با ماشین تطبیق کنیم. مثلا یک ماشین سواری که بنده سوارم و یک نفر هم داره این ماشین رو میبره تاکسی هم نیست که بگیم من مسافرم و پول دادم که سوار بشم نخیر یک ماشین شخصیست یک نفر هم راننده اس داره میبره بنده هم توی ماشین نشستم. میشود گفت اینجا کسی که لجامش رو گرفته یعنی کسی که فرمان دستشه اون مالکه و منی که نشستم، نه فرق میکنه اون کسی که فرمون دستشه احیانا علامات اینطوره که اون راننده هست فقط و من مالکم احیانا نخیر علاماتی هست که اون مالکه و من مجانی سوار کرده یا پول میخواد بگیره پس ما تابع دلیلیم. اما اگه هیچ دلیلی نبود نه ما دلیل داشتیم بر اینکه شخص راننده مالکه و شخصی که سوار شده مالکه در اینجا به حساب احتمال درصدی که بینهماست شرکت خواهد بود مگر این که دلیل باشه ولی اینکه این حرف خیلی نمیاد چون ماشین ها قباله داره ولی حالا اونجایی که قباله نداره، ماشینی که خریده شده و در دسترس این اقا هست و یَدِش هم 15:04}ملکیته ….. یک ید کسی که راننده ماشینه و یک ید که سوار ماشین بعد پس اینها کلیت نداره فرمایشات ایشون. کتاب دوم، در کتاب دوم ما یک بحث اولی داریم و یک بحث ثانوی. مقادیری بحث کردیم قبلا اما به طور کلی میخوایم بحث کنیم. ببینید یک مرتبه هست من مالی رو از شما طلب داریم خب میگیرم از شما، اگر دارید که میدهید اگه ندارید و مقصر نیستید 15:45}یک مرتبه نخیر من طلبی از شما ندارم میخوام مالی رو از شما بگیرم استیحابا شما …. نیست در اینجا، نه لازم است به من بدی و نه مجبوری، اما میخوام به من هبه کنی، فرق داره اینها با هم، میخوام به من هبه کنی، یا صدقه بدهی، یا قرض بدهی، یا عاریه بدهی، یا امانت بدهی، یکی از اینها. اگه من دارم مجانا دارم از شما مطالبه ی مالی رو میکنم چون همش هم مجانی هستش، حالا این میخواد قرض باشد و چه هبه باشد و چه صدقه باشد و چه امانت یا عاریه باشد در هر صورت سوال هست یا نه؟ بله. ایا تَکَدی کردن و سوال کردن در اصل اولی حلال است؟ سوال کردن و تکدی کرد در اصل اولی رو دارم عرض میکنم، در اصل اولی که انسان مالی را که مربوط به دیگریست از او خواهش کند و بگیرد که به عنوان قرض، هبه، صدقه، عاریه و موارد دیگر در اصل اولی این حلال نیست، بله در صورت ضرورت این حلاله، اگر من ضرورت دارم به مالی مثلا مال غیر کم مثل ماعون که قبلا راجع بهش عرض کردیم، اگر من ضروری دارم به مالی و راه تحصیل خودی در کار نیست بلکه راه منحصر به تحصیلش این هست که از شما استیحاب کنم ببخشید یا قرض بگیرم فرقی نمیکنه چون قرض ان هست که بگیرم پس بدم، استیحاب مجانا بدی یا فرض کن صدقه مجانا بدی یعنی بین این است که یا مجانا به من بدی یا به طور موقت به من بدی چه قرض چه ودیعه باشد چه چه باشد. اگر ضرورتی قرض در اینجا تحقق دارد خب این تجویز میکند که من میتونم قرض بگیرم اگر ضرورت قرض نیست بنده یک ادمی هستم که هیچ ندارم و نخواهم و ضروررت دارم به یک مالی که هیچ وقت هم نمیتوانم بدهم در اینجا ضرورت قرض ممنوعه چون وقتی قرض بکنم هم نیت برگشت لازم هست و هم امکان برگشت. اگر من امکان برگشت ندارم من یک درامدی دارم که حتی به زندگی خودمم نمیرسه ولیکن ضرورت این باشد که بچه ی من داره میمیره و حالا که داره میمیره فلان مقدار لازم است برای عمل جراحی از کسی که پول داره من بگیرم، اینجا قرض معنا نداره چون من ندارم بدم در اینجا استیحابه، بله اگررررر داشتم به شما میدم ولی صورت مطلب در وضعیت فعلی اینجا استیحاب است یا صدقه هست یا چه. پس از ضرورات 18:38}حتی احیانا ضرورت ایجاب میکند دزدی رو که اگر انسان مقداری از نون طرف ندوزد این فرض کنین از گرسنگی میمیرد یا یک خطر بدنی دچارش میشه در اینجا دزدی واجب است منتها با نیت 18:56}که بعدا اگه داشتی به اون پس بدی. ما بحث عنوان اولی رو داریم بحث میکنیم، عنوان اولی، سوال مال از کسی حلاله؟ خب سوالات مختلفه. گاه سوال است که من مطلبی رو نمیدانم میخوام یاد بگیرم، گاه سوال است که اگر شما میدانی که میدانی اگر نمیدانی به شما یاد بدم، گاه سوال است به عنوان مشورت، اینها رو میزاریم کنار گاه سوال مال است، ما در سوال علمی اینها حرف نداریم فعلا، سوال مالی. یک مالی رو من از شما میخواهم بگیرم مجانا به هر صورتی از صُوَر چند جور که عرض کردم. در اینجا اگر ضرورتی و الجاعی و اَهَمی در کار نباشد ایا جائر است که من بگیرم از شما؟ یا گدایی کنم یا استحیاب کنم یا قرض بگیرم یا هرچی. قرض کردن هم خودش یک نوع گدائیست. قرض کردن و استیحاب و صدقه گرفتن و چه و چه تمام اینها حالت سواله و سوال مجوز ندارن مگر در صورت ضرورت. بنابراین قرض هایی که گرفته میشه خیلی هاش خیلی جورهای خاصیه. ما هفت دَرَک داریم از برای قرض ما میخونم براتون. چند شرط راجع به قرض کردن، یک، من ضرورت دارم نه اینکه بدون ضرورت قرض کنم چون اگر من ضرورتی به مالی ندارم چی مچوز هست من قرض کنم؟ پس من باید که ضرورت داشته باشم. اگر ضرورت ندارم این یک درک، ضرورت ندارم و دارم مالی رو قرض میگیرم چون بحث در قرضه. دو، ایا طرف به چه مبنا به من قرض میدهد؟ طبعا به مبنایی که من احتیاج دارم این مبنا نمی دانه و به اون نگفتم خودش هم نمیدانه پس بنابراین حرمت دو بعدی شد، بعد اول حرمت من ضرورت ندارم گرچه اون طرف بدون ضرورت هم به من بده، خب باشه، اگر من از او قرض بخواهم و بدون ضرورت به من بده همین خواستن من بدون ضرورت حرامه این درک اول. بعد دوم، بنده ضرورت ندارم اون هم نمیداند به اون هم نگفتم او هم طبعا بدون ضرورت نمیده خیال کرده من ضرورت دارم و به من داده این دو حرامه. حرام سوم، کسی که این قرض رو میگیرد سفیه هست و اصولا حرام هست مالی رو به سفیه دادن، سفیه هم خودش حرام است مال رو بگیره، ادمی که سفیه هست و سفاحت اقتصادی دارد حتی مال خودش نباید نزد خودش باشد تا چه برسد مالی رو از کسی قرض بگیرد و چه و چه، چه استیحاب چه تصدق گرفتن چه قرض گرفتن چه عاریه گرفتن اصلا مال نباید نزد سفیه باشه چون 22:07}میشد …. پس این ادمی که سفیه هست حق ندارد این مال رو که سفه اقتصادی دارد بیارد. چهارم، ادمیست که اضافه بر سفه اقتصادی سفه شرعی دارد این مال رو میگیرد میره عرق میگیره میخوره قمار میکنه یک کار حرام انجام میده. این تصرف میکند در مال تصرفی که مشروع نیست. پنجم، اضافه بر اینکه تصرف نامشروع میکند اصراف هم میکند که خود اصراف حرامه. اگر شما در مال خودت اصراف کنی حرامه یا نه؟ بله حرامه تا چه برسد مالی رو از کسی استیحاب کنی یا قرض کنی و تصرف اصرافی بکنی که این حرامه. ششم، تصرف تبذیری، مال رو بریزد دور مال رو قرض کنه ریخت و پاش کنه بیخودی میخواد بگه من گردن کلفتم من چنین و چنانم مال رو همین طور بریزد دور بیخودی این مرحله ی هفتم بود (خودشون این طور گفتن 23:20 ). مرحله ی هشتم که به اول میخوره، این کسی که مال رو قرض کرده است نیت پرداخت ندارد. نهم، امکان پرداخت هم ندارد. پس هشت – نه درک اینجا باز میشه. احیانا کسی این محرمات نه گانه رو جمع میکنه گاه هشت تا گاه هفت تا گاه شیش تا گاه پنج تا گاه چهارتا گاه سه تا گاه دو تا گاه یکی. یکیش چیه؟ یکیش اینه که این ادم از اول که دارد قرض میکند نیت پرداخت دارد زمینه پرداخت هم دارد اصراف هم نمیکند تبذیر هم نمیکند حرام هم مصرف نمیکند چه نمیکند ولی ضرورت ندارد و به طرف هم گفته که من ضرورت ندارم، فقط یکی، یک حرام. اگر این شرایط جمع نباشد شرایط سفه ایجابی  این ادم ضرورت از برای قرض کردن ندارد که طرف میگه من ضرورت ندارم ولی خواهش میکنم اینقدر به من قرض بده، قرض بدون هیچ ضرورتی چون ضرورت یعنی اینکه زندگی من نمیگذرد بدون این مال البته به حساب ضرورت نمیزاره که من میخوام به جای ابگوشت چلو کباب بخورم نه اون غلط از این حرفا نیست در مال خود حرفی نیست در مال خودت کار کن و زحمت بکش و توسعه به عیال بده اما از مال مردم انسان قرض کند خود اصل قرض کردن بدون ضرورت این حرامه ولوووو طرف بداند و به طرف هم بگید همینقدر که شما سوال میکنی من غیر الضرورتا این سوال من غیر الضرورتا حرامه. پس بنابراین حرمت استیحاب یا استدانه یا چه حالا ما در استدانه داریم بحث میکنیم. حرمت قرض کردن از یک بعد دو بعد سه بعد تا نه بعد این حرفا خواهد بود. اقایون در باب قرض کردن این فرمایشات رو نکردن فقط یک شرط ذکر کردن نگفتن ضرورت داشته باشه نگفتن امکان پرداخت داشته باشه فقط نیت گفتن. در میان نُه جریان که هر کدام کافیست از برای حرمت استدانه فقط یکی رو اقایون فرموده اند. ملاحضه میکنید علامه بزرگوار در اینجا عرض میشود که ﴿يُكرَهُ الدین مَع القُدرَةِ ﴾ يُكرَهُ تازه مَع القُدرَةِ 25:47}چرا يُكرَهُ ؟﴿يُكرَهُ الدین مَع القُدرَةِ ﴾ چرا؟ صفحه ی 36 ، مگر يُكرَهُ  به معنای ….  اگر کسی قدرت دارد یعنی ضرورت ندارد یا مال دارد برای ضرورت کافیه یا اگر ندارد میتواند خودش تحصیل کند یا قدرت بالفعل مال یا قدرت با الشَانِ مال دارد 26:10}فرجی نیست اینجا میفرماید يُكرَهُ چرا يُكرَهُ؟… به حساب سوال. بنابراین با در باب قرض باید این حساب رو قشنگ بکنیم که تمام موازینی که در باب گرفتن مال مردم شرط است در تجویز گرفتن مال مردم باید که ما در نظر داشته باشیم. اقایون میگن که شرط است نیت ادا داشته باشه. بنده نیت ادا دارم به هرکی میخوای قسم میخورم نیت ادا دارم 1 میلیون تومن قرض میکنم و من ماهی 5 هزارتومن درامد دارم. هیچوقت من 100 هزارتومن ندارم بدم. نیت ادا دارم ولی امکان ادا ندارم این بیخوره، نیت زمینه میخواد دیگه. اقا من نیت دارم پرواز کنم به اسمان ها ولی نمیتونم خب نیت غلطه اصلا احمقانه هست. کسی که نیت میکند کاری را انجام دهد و نیمتواند و وضع زندگیش جوریست که نمیتواند اصلا این نیت غلطه پس نیت خالی فایده نداره. اما کسی هست که نیت دارد ولی زمینه ندارد این ادمی که که نیت دارد اگر به من پول هایی رسید حتی بیشتر هم بدم ولی وضع زندگیم جوریه که همینه که هست زمینه ی زندگیش حالاش، قبلا اینطور بوده، حالاش اینطوره، بعدا هم حالا ببینیم چی میشه، علم الغیب هم نداره که اگه احتمال 27:30}اگر خداوند یک پولی رسوند من میلیارد شدم میدم اینطوری فایده نداره نخیر این اگرها فایده نداره. ایا با این اگرها شما جنس میخرین میفروشین؟ شما به کسی که میخواد از شما جنسی رو نسیه بخره و این اگر از براش حاصل نیست ممکن است یک خانه ی 10 میلیونی بفروشی به این ادمی که یک ستاره در اسمون نداره، اگه پول اومد، اگه!، این کار عقلائی نیست خلاف عقلائیست و خلاف شرعیست و سفیحانه هست درست نیست. بنابراین یک شرط 28:07}شرط های ایجابی، یک شرط احتیاج و ضرورت دارد. دو طرف هم میداند. سه نیت ادا باید داشته باشد. چهار زمینه ادا باید باشد. پنج اصراف نمیکند. شش تبذیر نمیکند. هفت سفیه نیست. ببیند تمام این شرایط وجود داره، این شرایط بعضی هاش اصلیست بعضی هاش فرعیست اقایون نه شرایط اصلی رو ذکر فرمودن نه شرایط فرعی و این به طور کلی مثل اینکه باب دل رو بر یک محور مستقر دانستن اون محور نیت ادائه، ااما اصل قرض گرفتن و اصل دِین گرفتن رو اقایون شرط نکردن که باید درونش ضرورت باشه. بله در این مطلب باید مقداری صحبت کنیم. در اونجایی که دِین گرفتنش و پرداختنش جائز است و یا راجحه ایا بخشیدن مال به کسی بهتر هست؟ فقیرهم هست ادمی فقیره و هیچی نداره و نمیتونه مال روی تهیه کنه، ایا بخشیدن مالی به عنوان راس المال به این ادم بهتر است که صدقه بده یا به عنوان قرض به اون بده؟ کتابا و سناتا قرض بهتر است نسبت به بخشیدن مگر اونجائی که طرف نداره ولی اگه روی این راس المال کار کنه میتونه این قرض رو کم کم بده این مطلبی نیستش که اما اونجائی که ما میدانیم طرف هرگز نمیتوانه بده وضع موجودش وضع الانش وضع اینده اش بر مبنای بالفعل نمیتواند بدهد اینجا قرض دیگه معنا نداره، نه نیت ادا معنا دارد نه امکان ادا دارد. نیت ادا ندارد چون امکان ادا ندارد، امکان ادا هم تا وضعش مقتضیست که این مال رو برگردونه مگر دوبله شما معامله کنی بگید من این مال را به شما فعلا قرض میدهم اگر داشتی بده اگر هم نداشتی 30:13}پس اصل در باب دادن مال به کسی ، قرض است و در روایت داریم که قرض 18 برابر هبه فایده داره ثواب داره و چرا؟ چون اگر شما چشم رو هم گذاشته با اون سرمایه به اون کمک به اون یکی کمک به اون یکی کمک خب این تنبل بار میاد کسی که تعهد نداره نسبت به مالی خانواده ای است که فقیرن و خودش یا پسرش میتونن یک کاری کم کم بکنن خب اگر من مالی را به اینها بدم که این مال رو بگیرن به عنوان هبه مصرف کنن، دوباره سه باره چهارباره از این از اون یک خانواده ی گدا متکدی بار میان اما اگر چنانچه زمینی است و من یک سرمایه ی نیروی بدنی برای اونها در نظر بگیرم یا نیروی مالی یا نیروی حقوقی براشون در نظر بگیرم که روش کار کنن و بعدا کم کم بدن هم گروهی بیکار رو به کار انداختم و تنبل هم بار نیاوردم و کم کم به من میدن و اگر هم نتوانستن اصلا بدن یا دیرتر بدن اون مطلب دیگریست که 31:20}کرده که …. پس در اصل قرض دادن به کسانی بسیار بهتر است از اینکه به اونا هبه بده منتها ایا قرض دادن به این معناست که بنده بشینم اینجا هر کس اومد خواهش التماس کرد فلان، نه یعنی من انتظار دارم مردم 31:40}بیان از من قرض کنن، نخیر. شما اگر مالی دارید به کسانی که اطمینان داری بگید اقاجون شما احتیاج داری یا نداری من که علم غیب ندارم اگه احتیاج داری من به شما اینقدر قرض میدم اگه احتیاج هم نداری که مطلبی نیست. به این دلیل که من زمینه ی قرض دادنم زمینه ای نباشه که کسانی بیان از من خواهش کنن که ابروشون بریزه چون کسی که میاد خواهش میکنه قرض میکنه این ابروش رو فعلا ریخته ابرو رو داده شما حاضر نباشید که یک مسلمانی ابروش از بین بره به عنوان اینکه از شما قرض کنه. پس در اینجا ما چند مبحث داریم. یک، شرایط جواز دِین که وجوبه، جواز به معنی وجوب. دو، این شرایط جواز اگر تحقق پیدا کرد ایا اینجا بهتر هبه است یا بهتر دین؟ طبعا بهتر دین است. سوم، در صورتی که شرایط دین حاصل نیست اون شرایطی که شرایط شرعیست حاصل نیست در این طبعا هبه خواهد بود و اگر چنانچه معلوم نیست که طرف میتواند بدهد یا نه انسان اولا به اون دین قرض میده و میگه که اگر تونستی بده اگر نتونستی من این مالی رو که به تو قرض دادم به تو بخشیدم. این سرجمع چیزهاییست که کتابا و سنتا و عقلا و اعتبارا ما استفاده میکنیم در باب دین.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اون مطلب دیگری شد. در اونجا ضرورت مقتضیست چون اهم مهمه دیگه. در اینجا اگر ادمیست که این شرط را بداند 33:38}درسته؟ خب ولی این هست این قرضی که میگیره در خودش زمینه ای میبیند که بپردازه یا نمیبینه 33:48}این چیز نیست این در حقیفت همون حالت … سرقته برای حفظ جان حتی سرقت هم …. اما اگر زمینه رو میبینه هیچ لزوم ندارد که مثلا به طرف چیزی بگد که طرف منصرف بشه و این مال رو به اون نده. در تمام موارد دوران بین اهم و مهم که اهم رو در بعد شرعی و مهم رو در بعد شرعی در نظر بگیره که اون رو مقدم داشت.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ضرورت داره یا نداره؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ببیند اگر ضرورت نداره بیان کرده قرض درسته ولی نیت ادا داره و زمینه ی ادا قرض درسته ولیکن حرامه چرا؟ برای اینکه سوال کرده. ضرورت نداره به شما دیگه.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ولی خود این قرض گرفتن سوال بی مورده و حرامه.

اینجا حاجت نداره

پس چرا قرض میکنه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ااها ببینید قرض فرق میکنه. بنده حاجت ضروری برای قرض ندارم اما قرض میکنم که زندگیم بهتر شه. در اینجا ایا قرض جائزه یا نه؟ جائز 35:28}

چون بالاخره حاجته دیگه

نشد. اون حاجتی تجویز میکند که بنده ابروم رو بریزم چون دورانه دیگه، حاجتی مقتضیست که من ابروم رو بریزم مگر اینکه طرف خودش بره اون قرض رو بده خود طرف میداند که من ضرورت ندارم و میداند وضع من اگر پول بده بهتر میشه خودش به من قرض بده مطلبی نیست اما اگر چنانچه من ضرورت نداشته باشم و به طرف بگم اقا من ضرورت ندارم از تو قرض بکنم خود این قرض کردن حرامه ولوووو این مال که قرض میکند این مال حلاله حرام نیست ولی خود این عمل چون سوال بدون ضرورت حرامه.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

منی که ضرورت ندارم. مثلا فرض کنین سر سفره نشستم و اب دم دسته میگم به فلانی که اب به من بده چرا؟ خب چون مجوزش چیه؟  36:28}اصولا اصل در سوال عدم جوازه اصل در سوال که بنده تصرف کنم در مال دیگری تصرف کنم در حال دیگری در وضع دیگری این مجوزش چیه؟ مگر در حال ضرورت البته این یک مطالب دیگری که ملحق به این هست که باید درموردش صحبت بشه.

وسلام علیکم