جلسه پانصد و نوزدهم درس خارج فقه

عقود (احکام حجر)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

یکی از شروط حجر نسبت به تصرف مالی که علامه بزرگوار فرمودند سفه میباشد. خب ما اینجا مطالبی داریم که مقداری عرض کردیم و به عنوان موضوع میخواهیم راجع به ولایت صحبت کنیم. اولا سفه رو فقط موجوب حجر گرفتن در تصرف مالی که این رو قبول نداریم. اگر تصرف، تصرف مالی نباشد بلکه تصرف در حقی از حقوق باشد اینکه مالی نیست، ایا تصرف حقی از حقوق اگر بکند شخص سفیه این اشکال نداره؟ اشکال داره، شما ملاحضه بفرمائید تعبیری که ایشون دارند این بود که سفه در چه صفحه ای بود؟ صفحه 45،  الثالث السفح، این سفحی که ایشون مانع گرفتن، مانع از { 01:49}در اموال گرفتن. ما اینجا سوال میکنیم ایا در میان نوامیس پنج گانه ای که انسان ها دارند انسان های موکلف اهم این نوامیس پنج گانه مال است؟ خب نه، مال مرحله پنجمه. ما پنج ناموس داریم که دارای سه بعد از قبلا هم عرض کردم حالا به عنوان موضوعی میخوام بحث کنم. ناموس جان است، عقیده صالحه است، عقد است، ارض است، مال است. { 02:25} بالاتر از ارض، عقل انسان، جان انسان، دین انسان، عقیده ی انسان، مال وسیله است، مال وسیله است برای حفظ روح و جسم است و ترقی دادن این دو در راهی را که خداوند مقرر کرده. اونی که اصالت دارد عقل انسان است که فرودگاه شرع است بعد شرع انسان است که عقیده ی انسان است و بر مبنای شرع ارض انسان است عرض میشود که این چهار ناموس، ناموس های زیربنایی حیات انسان هستند گرچه با هم فرق دارند. مثلا فرض کنین که ایا جان انسان مهم تر است یا عقل انسان؟ خب معلومه جان انسان مهم تر است. ایا جان و عقل انسان مهم تر است یا عقیده انسان؟ خب عقیده انسان. ایا جان و عقل و ارض انسان مهم تر است و مال انسان مهم تر است یا عقیده؟ عقیده. عقیده در قله واجبات حفظه نوامیس پنج گانه قرار گرفته که برای حفظ عقیده حجرت برای حفظ عقیده شهادت، برای حفظ عقیده مال، برای حفظ عقیده سازی چه. این پنج ناموس نسبت به یکدیگر درجات دارند که بعضی فدای دیگری، بعضی فدای دیگر و در کل اونی که اهمیت دارد عقیده صحیحه است و هر کدوم از اینها خودش دارای درجاتی هستش. عقیده درجات دارد جان درجات دارد عقل درجات دارد ارض درجات دارد مال مراتب و درجات دارد. من سوال میکنم که چرا در کل فقه اسلامی وقتی که راجع به اشتراط عقل و اشتراط رشد بحث میشه این فقط در جنبه ی مالیست و در جنبه های دیگر اصلا بحث نمیشه درحالیکه در جنبه های دیگر مهم تره. در جنبه های مالی هم شما نمیگید در جنبه های اقتصادی میگید در جنبه های مالی. جنبه های مالی یعنی مالی که الان موجود است در این مال شخص سفیه نمیتواند تصرف کند. در باب حقوق چی؟ حقوقی که بر عهده ی انسان است ایا در این حقوق که میخواد تصرف کند نفیا یا اثباتا نسبت به خودش و دیگران ایا در اون عقل شرط هست یا نه؟ خب شرطه، اگه سفه باشد نیست. بله شخص سفیه که مجنون نیست و عقل عادی هم ندارد این مورد تکلیفه، این شخص سفیه که مورد تکلیف هست خب بعضی از تکالیف را که قسمتی از تکالیف شخصیست بدون ولایت خب میتواند انجام بده و قسمتی از تکالیف شخصی رو نمیتواند چون ولایت میخواد یا بالاتر، تکالیف اجتماعی هم بیشتر ولایت لازم داره. پس ما در اینجا زیر سفه بیشتر دقت کنیم و بیشتر فکر کنیم. ما عرض میکنیم که با این جهات ثلاثه ای که در نوامیس خمسه است، این نوامیس خمس باید حفظ گردد و کم نشه: عقل، جان، ارض، عقیده صالحه، مال، اینها کم نشه هدر نره. ببیند مرحله ی { 06:00}کم نشه. دو، به اون حدی که هست کم نشه اون حد باید حفظ بشه. مرحله ی بعدی تبلور بیابد، عقل قوی شود ﴿ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴾ مال هر چه میشود انسان بیشتر بدست بیاره که مصرف در راه خدا بکنه، عقیده بیشتر، ارض قویتر، عقل قویتر، مال بیشتر و غیره این هم واجب است ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾ ملاقات رحمت رب العالمین و قدم در صراط مستقیم به طور صحیح نهادن اون که انسان رکود نداشته باشه عقب برنگرده که هیچ، نماند همینطور، همین مقدار عقلی که دارم کافیه، همین مقدار علم کافیه، همین مقدار حفظ ناموس کافیه، همین مقدار عقیده کافیه، نه باید 06:53}باشه خب حالا این سه بعد مربوط به کی؟ مربوط به موکلفه دیگه، مجنون نه، کسی هم که مادون به سن تکلیف هست مادون به حد تکلیف هست نه که بر اونها ولایته البته. بر کسانی که مجنون هستن یا مادون به حد تکلیف هستن و مجنون نیستن و عقل درست و حسابی اداره خودشون ندارن بر اینها ولایت هست مطلقا، ما بحث در ولایت مطلقا نمیکنیم که، در ولایت نسبی داریم بحث میکنیم. شخصی که سفیه است در بعد اقتصادی نسبت به تصرفات اقتصادی، اقتصادیش ولایت هست، اگر عقائدش خوبه چی ولایته؟ اگر از نظر ارض قوی تر است چطور؟ از نظر ارض قوی است از نظر عقیده قوی است اما از نظر تصرف مالی این سفه داره و نمیتواند درست در مال او تصرف کنه، شما بزرگترین مرجع تقلید رو بیارین که بیاد دلالی کنه بیاد تجارت کنه خب نمیتونه سرش کلاه میره نکرده این کار ها رو، نمیگم سفیه ولی خب نمیتونه. حالا این چند جهت رو ما محور بحث قرار میدیم و روش صحبت میکنیم.یک، نوامیس خمسه، دو، این نوامیس خمسه مراتب دارند بین یکدیگر، سه، هر یک درجات دارند، چهار، نباید گذاشت کم شوند، پنج، باید در اون حدی که هست حفظ شود، شش، ترقی یابد، همه اینها چی میخواد؟ عقل میخواد، با سفاحت نمیشه، اگر کسی سفیه است در بعد عقیدتی میتواند خود کفا باشه؟ اگر کسی سفیه است در بعد ارضی میتواند ارض خود را خودکفا باشد؟ اگر کسی سفیه است در بعد علمی، صحبت در مورد علمی ما داریم دیگه بحث سر همه چیزه تقریبا، اگر کسی در بعد تعلیم و تعلم سفیه است باید ولایت داشته باشد یا نه؟ البته ما یک ارکان خمسه نوامیس داریم که هر کدامش هم دارای 09:02}مثلا: …. تحصیل، تدریس و تدرس علم، بر منبای چیه؟ بر مبنای عقل شرعیست. حفظ ناموس، حفظ جان، حفظ ارض حفظ چه حفظ چه. حالا این علم که در شریعت اسلام راحج است و واجب است اگر کسی سفاحت علمی دارد، خوب میتونه بفهمه و خوب میتونه دریافت کنه و میتونه خوب دقت کنه ان قولت ها رو رو بررسی کنه 50 سال هم 50 تا علامه بشه اما چیزهایی رو میخورد که نفعی برای اسلام ندارد ضرر دارد سفیه نیست؟ ایا همه ی حوزه های اسلام سفیه نیستن روی این حساب ؟ حرفی که نزدم بودم 09:50}تمام حوزه های سفیه ان چرا؟ سفیه علمی ان. در بعد علمی سفیه ان ولایت لازم داره، ولایت رسول الله ولایت ائمه، محور قران است، محور قران است در اصل و محور سنت است در فرع 10:12}ولایت لازم است که حوزه های علمی از سفاحت علمی خارج بشوند، سفاحت هم چند جوره: گاهی اوقات کسی که سفیه است در بعد مالی گاهی ضرر میکند گاه نغع میکند گاه نه ضرر  و نه نفع، این سفیه تر است؟ یا حوزه های علمی ما که 16 سال اصول میکنه ضرر میزند به سهم کتاب و سنت صد در صد سفاحته. یا حوزه های علمی ما که محور اصلی قرانی اصلا ندارد فقط روی انقولت اینها یک سفاحت مطلقه هست. ما میگیم یک شخصی که سفیه نسبیست ولی لازم دارد، سفیه مطلق ولی لازم ندارد؟ این خودش سفاحته اصلا، این خودش سفاحته فقهیست و سفاحت علمیست شما سفاحت براش باب معین کردی حکم معین کردی در باب اموال فقط که این کوچکترین نوامیس خمسه حیاتی انسان مسلمان و مومنه. پس این در کل ابعاد جنون هست، سفاحت هست، عقل هست و رشدم هست. نمیخوام قاطی کنم 11:22}مطلب رو عرض میکنم، انسان مسلمان یا سفیه هست یا عقل هست یا رشید، مجنون رو کاری نداریم چون مسلمانی که موکلفه. شخص موکلف یا دون العقل عادی یا عقل عادی در کل ابعاد هااااااا یا دون العقل عادی یا در کل ابعاد یا در بعضی ابعاد، سفیه است در مال، سفیه است در عقیده، سفیه است در ارض سفیه است در چه اینها رو عرض نمیکنیم، اصل سفاحت، اصل السفاحه، یا انسان سفیه است در بعدی یا چند بعدی یا در کل ابعاد. کسی که در هر بعدی از ابعاد سفیه است یعنی خودنگهدار 12:05}اگر کسی در مال سفیه است یعنی از نظر تصرف مالی خودنگهدار نیست پس ولایت لازم است، اما اگر کسی در بعد مالی خودنگهدار است سفیه نیست، عاقله، اما نمیتواند دیگران را نگهداری کند کمااینکه دیوانه ها هم همینطوره کسی است که مومن است و فقط ایمان خود را میتواند حفظ کند دیگران را نمیتواند به ایمان دعوت کند لبریز نمیشه اینکه نمیتونه امر به معروف و نهی از منکر کنه دعوت الی الله نمیتونه بکنه، دعوت الی الله و امر به معروف و نهی از منکر مال کسی است که خودکفا هست و بعد لبریز میشود و به کفایت دیگر واجب است اشتغال داشته باشه. پس سفیه در هر بعد از ابعادی یعنی خودنگهدار نیست ولایت بر اون است که بر حسب این ولایت و نقشه ی 13:05}جبران کند این کوته فکری را و این سبک مغزی را که خودپا باشد ولووو با عصای دیگران، باید راه بره بالاخره یا با پای خود، یا با کمک دیگران. پس ما در بعد تکلیف سه مرحله داریم: سفاحت خودکفا 13:27}عقل عادی، خودکفا هست ممتاز نیست که دیگران را کفایت کند. عقل ممتاز هم خود را و هم دیگران را کفایت میکند. پس در کل ابعاد ما ملاحضه میکنیم که ولایت جا دارد، ولایت عقیدتی، ولایت جانی، ولایت عقلی، ولایت ارضی، ولایت مالی، ولایت شغلی. یک ادمیست که ازش بر نمیاد که بره تجارت گندم کنه این سفیه است اگه بره گندم بکاره، این که از نمیاد تجارت گندم بکنه و سرش گور گور کلاه میره یا نفع نمیبرد در این کار وارد شد و این سفیه است یا قاصرا یا مقصرا این سفیه است این در مال سفیه 14:23}یا برود در کاری که در اون کار سفاحت نداره، اگر ممدوحه ای دارد کاری که انسان میکند یا بدل دارد که در اون بدل سفیه نیست انجام بده، اگر بدل ندارد یا این کار رو میخواد انجام بدهد در این بعد باید که این سفاحت برطرف شه به وسیله ی دیگری که اینجا ما میگیم ولایت. خب ما یک مقداری حالا در سفاحت علمی صحبت میکنیم.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

این سفیه نیست که

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله ولی سفیه نیست. وظایف دارد اگر که بتواند 15:00}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

این ولایت نیستش که. اگر خودش رو نگه میداره باید در این خود نگهداری ترقی کنه، ترقی کنه، تا بتونه از دیگران نگهداری کنه منتها نگهداری واجب کلی نیست چون دعوت الی الخیر و امر به معروف و نهی از منکر 15:25}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

واجب کلی رو ما داریم بحث میکنیم. حالا ما  فعلا یقیه ی سفاحت علمی رو میگیریم. در دانشکده طب که انسان باید مقدمات فقه، متون فقه، استادهای فقه و ارزش های فقه و کارهایی که داری رو انجام بدی اگر امدن در دانشکده طب یک مشت رخت شور شروع کردن رخت شستن! قشنگ هم میشورن پول هم نمگیرن پول هم دستی میدن سفیه نیستن اینها؟ این کسی که اورده سفیه 16:00}کسانیکه در دانشکده طب دارن رخت میشورن، اگر در دانشکده مهندسی ساختمان در دانشکده مهندسی ساختمان که نوشته دانشکده هندسه ساختمان یک مشت بیان و از استادهای مهندس ساختمان و از ابزار ساختمان و از کتاب های ساختمان و از کلاس های ساختمان استفاده ی چشم پزشکی کنند هر دو شون سفیه هستن هم اون کسی که میخواد استفاده کنه سفیه هست و هم اون کسی که اینها رو وادار کرده. حالا از حوزه ای که فقط در غیر قران داره بحث میکنه انتظار معارف قرانی داشتن این سفاحته و کسانی که فقط درغیر قران بحث میکنند و به خود اجازه میدهند که مطالب اسلامی را بر مبنای قرانی جواب بدن این خودش سفاحت است، سفاحت فوق السفاحت فوق السفاحه اینه که در این حوزه های به نام اسلامی که گروهی از جوانی میان از زندگی، کسب و کار، تجارت اینها دست بر میدارن و میان اینجا با فرض کنین صنار زندگی میکنن خود اون کسی که میاد چون هدفش اسلامی خب خیال میکند که در این حوزه ترقی و تبلور پیدا میکند افکار اسلام ولیکن 17:25}موندنش سفاحته، یا نماند یا بماند محور رو عوض کنه، اگر شما هدف تون این است که امدید تکامل اسلامی پیدا کنید از نظر معرفتی، از نظر اخلاقی، از نظر احکامی و بر حوزه چیزی جز یضربتن وجود ندارد چیزی جز 17:45}وجود ندارد، چیزی جز خرافاتی که دیوانه ها ازش فرار میکنن وجود ندارد، دیوانه ها فرار میکنن، چیزی که دیوانه ها هم ازش فرار میکنن، در کل علوم اسلامی شما حساب کنین، در کل علوم اسلامی این مباحث اصول هست؟ 18:05}در کل علوم غیر اسلامی کلیه علومی که علوم بشریست این مقدمات رو میخونند ولی ما در 18:15}چهل سال، پنجاه سال، هفتاد سال هی این ور اون ور قال ان قلت اخر به اون مقصدی که باید برسیم که چشم …. نمیرسیم پس همه ی ما سفیه هستیم، سفاحت 18:26}تا چه برسه به کفایت دیگران، ما خود را نمیتوانیم در حوزه مسلمان متبلور کنیم تا چه برسد بریم تبلیغ …. و بریم دیگران رو بخواهیم مسلمون کنیم. پس سفاحت الفوق السفاحت الفوق السفاحه قبلا هم با این برادر عزیز که مطالبی در این 18:45} نوشته بودن عرض میکردیم و ایشون هم فرمودن. سفاحت علمی، سفاحت عقلی، کسانی که پول میدهند که مصرف این حوزه هایی بشود که صنار به نفع اسلام نیست بلکه به ضرر اسلام هست اون ها هم سفیه ان 19:02}پول دادن، پول گرفتن، وقت مصرف کردن، فکر کردن، بالا و پائین کردن، چه کردن که اصلا صنار به نفع اسلام نیست بلکه به ضرر اسلام است اینها سفاحته 19:15}. پس اینکه اقایون سفاحت رو در انحصار سفاحت بعد مالی کردن درست نیست. مثلا یکی کسی است که در بعد مالی سفیه نیست در بعد ازدواج سفیه، دختریست که در بعد انتخاب شوهر سفیه، پسری در بعد انتخاب زن سفیه، خب ایشون چون در بعد مالی سفیه نیست عاقله بلکه رشیده بلکه در تجارت حساب ها رو میرسه این خب زنم که میخواد بگیره پدر هم نداره حالا، مادر نداره هیچکس رو نداره، یا میخواد شوهر کنه میخواد زن بگیره، این چون در بعد مالی عقلش قویست پس زن هر چی خواست بگیره! سفیه هستش، چطور در بعد مالی اگر سفیه هست ولایت لازم داره ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾ مال قیامه ازدواج قیام نیست؟ درس خوندن قیام نیست؟ درس دادن قیام نیست؟ فکر کردن قیام نیست؟ عقیده اسلامی رو قوی کردن قیام نیست؟ چطور قیام فقط ماله!؟ چطور شما ما رو سنی میدونین که 20:28}در بعد مال که ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾ چون این مال برای قیامه یک چیز منفصلیست از ما برای قیام ما این مال است این مال برای قیام زندگی ماست که علم مون، عقل مون، ایمان مون، دعوت مون الی الله، عبادت مون، اینها تقویت بشه و شما فقط در مال میگین سفیه هست و در بقیه صحبت نمیکنین، در بقیه چون خودتون سفیه هستین حرفی نمیزنین. در باب نکاح اقایون میگن که نوعا که اگر دختری پدر داره و هنوز شوهر نکرده ولایت پدر بر اون ثابت هست ولایت در بعد نکاح نه در مال هاااااا، در مالش اینها رو نمیگم، عقیده اش نه، ولایت در ادواج، اقا کسی که ولایت در ازدواج مردی که پدری که ولایت ازدواج بر دختر دارد باید در این بعد قویتر از دختر باشه، این دختر قویتره چی؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اقایون کلی میگن. اگر دختر در انتخاب شوهر خیلی فهمش بیشتر از پدر دهاتی که داره بیل میزنه، بیل هم بلد نیست بزنه، این دختر رفته دانشگاه لیسانس گرفته حالا دکتراش هم گرفته خب مثلا، 15، 16 سال یا 20 سالشه. این دختر در باب انتخاب زوج قویتر است که شما بگین پدر کودن، دهاتی ذلیل اصلا ایشون تا امضاء نکنه اجازه نده، چطور شد؟ گاه فرزند بر پدر ولی هست گاه پدر بر فرزند ولی است گاه مرد بر زن ولی هست گاه زن بر مرد ولی هستش ﴿ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ بعضی در بعضی، کی ولایت داره؟ کسی که ولایت داره که خودکفا باشد و دیگران کفا هم باشد اما کسی بود که کفا هم نیست، پدر سفیه هستش، اقا این پدر دیوانه هم نیست ها سفیه هستش، پدر سفیه هست در بعد انتخاب شوهر در بعد انتخاب زن، حالا این پدر ولایت دارد بر این دختر که این دختر، البته ما از بیخ قبول نداریم، این رو ما از بیخ قبول نداریم، از بیخ قبول نداریم که پدر بر دختر در باب ازدواج ولایت داره، اصلا هیچ ولایتی وجود نداره مگر برای کسی که فوق باشد از نظر امری که میخواد انجام بده. فرض کنین که دختر خودکفا نیست در تشخیص شوهر، پدر هم نمیتونه ولی مادر میفهمه. خب مادر جوری قوی است که میتواند خوب تشخیص بدهد که چه شوهری برای این دختر خوبه، خود دختر درست نه، پدر هم درست نه، بعد ولایت با پدره یا مادره؟ با خواهره؟ با برادره؟ یا با همسایه هست!؟ چه لزوم دارد چون پدر نَر هستش از این جهت ایشون ولایت داره و ماده ولایت نداره نخیر، این کلیت داره کمااینکه در باب 23:18}شما میدونید که ﴿ فبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَه﴾ اقا قول احسن شرطه، نَر بودن، ولد حلال بودن، مرد بودن، سنش فلان بودن، دهاتی نبودن، که اقایون میگن اگر …. دهاتی باشه پشتش میشه نماز خوند خیلی جالبه …. یکی از شرایط عدالت اینه که …. نباشه، دهاتی نباشه حالا خودشون دهاتی بودن نوعا چطور پیش نمازن

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه اونی که میگن عادل باشه، احکام رو بدونه پنج – شیش شرط میگن، عادل باشه، احکام رو بدونه 23:54}نباشه ….. سوال کردن ….. پس ببینید اونی که محوریت دارد این است که یک کسی اگر سفیه است که عرض کردم سفیه است خودکفا نیست در هر بعدی، در بعد مال، عقل، جان، ناموس، ارض، کاسبی، در هر بعدی اگر انسان خود کفا نیست ولی در اونجا لازم داره و اگر خودکفا هست و میتواند دیگران را کفایت کند ولی لازم ندارد مگر برای مقام معظم لذا کسانی که میتونن ولی باشند خیلی کم هستند، چرا که عرض کردیم در باب سفاحت اقایون فقط سفاحت سبک مغزی در تصرف مالی رو میدونن سفاحت شرعی رو نمیگن اقایون. اگر کسی مرتب زنا میکنه عرق میخوره قمار میکنه نمیگن ولی لازم داره، اما اگر کسی مهندس مومنه که نماز شب هم میخونه ولی در تصرفات مالی مقداری کلاه سرش میره، نخیر این صد در صد  24:54}اما کسی گور گور عرق میخوره گناه میکنه چه میکنه چه میکنه یکی از فقها یک جا ننوشتند نه در در رساله ها که این حق تصرف در این مالش نداره. اقا حق تصرف در مال، در عمل، در حال نسبت به خود، نسبت به دیگران، اگر کوتاهی دارد ولی لازم دارد چه کوتاهی قصوری و چه کوتاهی تقصیری فرق نمیکند، کوتاهی یا قصوری باشد که قابل نباشه برطرف بشه ولایت مطلقه 25:25} هست اگر تقصیری باشه، یک کسی است که این مالش رو مصرف میکنه در حرام، خب راهش اول دعوت الی الخیر است اگه نمیدونه بعدش چیه؟ بعد امر به معروف و نهی منکر است. مرحله سوم، اگر خیر را فهمید مع ذلک شرع انجام میده و دعوت به امر و نهی هم شد قبول نمیکنه اینجا ولایت شرط شد 25:54}ولی باید این ادم رو نگه داره  چاقو نزنه، باید نگهداره زنا نکنه، نگهداره این کار بد رو نکنه این مرحله ی اخره. پس ولایت یک بعدیست از کل مراحل درونی و بیرونی و شخصی و اجتماعی انسانها که عمومیات دارد و کلیات دارد، شما اقتصادی و برای مال فقط، شما مال رو که کوچکترین هست میگید و بقیه رو در نظر نمیگیرید. پس امت اسلامی یک وظیفه کلی دارد و یک وظیفه ی فردی دارد. .وظیفه ی فردی، نگهدار بودن اگر بتواند اگر نتواند که ولایت داره. وظیفه ی کلی ﴿ وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ خیر لازمه26:42 چون خیر رو میفهمن، خیر رو عمل میکنم، دیگران رو به هم به خیر میخوام دعوت کنن ﴿ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ﴾ خود معروف رو انجام میدم، منکر رو ترک میکنم بعد امر به معروف و نهی از منکر، این دسته لازم است که شرایطی که در باب امر به معروف و نهی از منکر هست بر محور کتاب و سنت این شرایط باید موجود باشه تفسخ اجتماع برای چیه؟ هر دو طرف کوتاهی میکنن هم مولی علیهم زیر بار ولایت نمیرن، ولایت اسلامی هااااااا نه سفاحت نه ولایت 27:20}احکام رو عوض کنن، ولایت دروغ، ولایت جعل نه، ولایتی که در دو بعدش عادلانه است هم والی، ولی، هم مولی علیه 27:35 ولی ﴿ الله ولی الذین آمنوا﴾ اسم فاعله، خدا والیست …. نقصان هایی که ما داریم برطرف میکند تکمیلا، توفیقا و تشریحا. اونوقت مومنین هم اولیاء الله هستن﴿ أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ این اولیاء الله مولی علیهم هستن 28:09}ولایت ندارن که، یعنی دنباله رو هستن. پس دو بعد در اجتماع لازمه، دنبال رفتن و دنبال کردن، باید کسانی که دارا هستند از نظر این نوامیس دارایی دارند به دنبال نادارایان بروند که اونها رو تکمیل کنند، و به عکس ندارها هم از نظر عقلی، ارضی که کم دارند باید دنبال دارایان بروند که تکمیل شوند، هیچ زوری در کار نیست همش عنایته همش کمکه  انفاق هم که در قران شریف ما داریم انفاق مالی فقط نیست، انفاق عقلی، انفاق علمی، انفاق معرفتی، انفاق اخلاقی، انقاق چه، تمام اینها مورد نظر است و مورد امر است که چه وجوب داشته باشد در مراحلی و چه استحباب و رجحان در مرحله ی  29:00}داشته باشد. پس این ولایتی که ما باید بحث کنیم و …. بحث کنیم این ولایت دارای مراحلیست در کل: والی مولی علیه، والی کیه؟ والی کسیست که دنبال روی کسیست که کمبود داره ﴿ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ اخر سر کنترول کردن این والیه. مولی علیه کسیست که کمبود دارد باید زیر بار ﴿ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ برود. ولایاتی که در قران شریف در این بعده مراحلیست که از بالا به پائین ما عرض میکنیم. ولایت الله، ولایت الله ولایت مطلقه تکمیلیه و تشریحیه  است بر کل کائنات، بر رسول، بر ائمه، بر همه، بر همه این ولایت 30:02}نیست مگر در باب …. ولایت در بعد عالم تکلیف چه جهت فردی باشد چه جهت اجتماعی باشد این باید طرف الله، این ولایت کلیست، ولایت تشریحی یا تکمیلی. رسول، مرحله ی دوم ﴿ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه﴾

رسول نه ولایت تشریحی دارد و نه ولایت تکمیلی دارد بحث های گذشته بعد اشاره خواهیم کرد، بلکه ولایت شرعیه دارد، رسول ولایت شرعیه دارد یعنی رسول نمیتونه بگه اقا شما زنت رو طلاق بده برو کس دیگه رو بگیر، حق نداره پیغمبر، بله وحی شد بر پیغمبر که این زید بن حارثه که یک غلام سیاه است باید دختر عمه ی پیغمبر زنش بشه، پیغمبر خودش به عنوان حکومتی کاری نمیتونه بکنه که تو باید تو زن خوشگل زیبای جوان زن ادم سیاه سوخته بشی این حرفها نیست. یا ولایت داشته باشد برای حفظ حکومت اسلامی و حفظ بیت اسلام که تمام باغ دارهای مدینه باغ هاشون رو باید بدین به من، من تقسیم کنم علی السواء، این حرفها نیست 31:20} خدا براش مقرر نکرده نه تکمیلا و نه تشریحا، رسول اگر ولایت دارد ولایت رسول ولایت الشرعیه رساله الی الله، به عنوان محمد ابن عبدالله حاکمیت داره حکم جعل کنه، حکم نفی کنه این حرفها نیست بلکه 31:40}این مرحله دوم است. مرحله ی سوم ولایت ائمه علی 31:45}ولایت رسول عرض میشود که …. چیز دیگر هم ندارد.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

تشریحه یا نقد شرعه؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

لغت بلد نیستن؟ ببینید بنده اگر حکم خدا رو 32:10}من تشریح کردم؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نخیر

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اگر واقعا بنده که دارم از کتاب الله بحث میکنم بگم 32:45}خب این …. من معنای …. دارم میگم حالا پیغمبری که …. مشرع هست یا ناقل …. مشرع است؟ پیغمبر نه شارع است نه مشرع  …. ﴿ يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ﴾ پیغمبر مفتی نیستش که، چرا مفتی؟ این حرف ها رو نمیزنیم نقل فتوای خود را میگه خودش حق نداره ﴿ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ﴾ پیغمبر اگر به عنوان محمد ابن عبدلله مفتی باشد که چه عرض کنم اگر به عنوان رسول مفتی باشد رب الرسول میشه این فقط رسول نیست این رب الرسوله، در یک بعد رسوله بعضی احکام و در یک بعد 33:30}احکامی که به عنوان رسالت از خدا نقل میکنه رسوله، احکامی که خودش محول، مخول، موکله به خیال بعضی ها در اینجا شد رب خدا مقداری ربوبیت خود را به او داده که ربوبیت تشریحه کمااینکه در باب موجودات که بعضی ها خیال میکنند که خود ایشون انجام میدن این ربوبیت تکمیله پس برای خدا هیچی 34:50}حالا این مرحله ی سوم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اونم نمیشه اونم بحث میکنیم حالا من اشارتا دارم تقسیم میکنم، اذن هم معنیش این نیست، که خداوند یک اذنی به این داده یعنی یک قدرتی و یک علمی به این داده است که با این قدرت علم هم میتواند 34:10}این دادن ربوبیت است اذن به این معناست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه دیگه اونم جواب داره که منتها باید بعد بحث کنیم 34:20}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

مرحله ی سوم …. چهارم، ولایت کیه اقایون؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نخیر، نه، نه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نواب خاص هر چی میگن اشتباه 34:47}، این گفته نشده اصلا. ولایت چهارم، ولایته ولوووو زمان خاصی، ولایت نواب اربعه ولی امر صلوات الله علیه در یک زمان معین این مطلقه شرعیه است. ولایت الله که معلومه، ولایت رسول مطلقه شرعیه است، ولایت االئمه ولایت شرعیه است، ولایت نواب خاص اربعه امام زمان مطلقه شرعیه است این چهار. پنجم، ولایت الفقها که فقهائه 35:25}فقیهی که ﴿ يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ﴾ فتوای خدا را نقد کنه یعنی بر محور کتاب اصلا و بر محور سنت فرعا فتوا بده اما اگر بر محور کتاب و سنت اصلا و فرعا فتوا نمیده بلکه طبق اجماعات و شهرت ها و قول ها و غیره، حتی خودش مولی علیه خودش سفیه اصلا، خودش سفیه، کسی که میخواد ولایت شرعی بر دیگران داشته باشد باید حامل شرع باشد، حامل شرع یا حمل به رسالات است از رسول الله، یا حمل به امامات است از ائمه، یا حمل به نیابت خاصه است چهارماهه، یا حمل  قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ نقل است، کتاب است 36:10}فرعا این ولایت وفقیه … نه کلیه، ولایت شرعیه نسبیه است یعنی  شانه به شانه نسبت میزنه که اگر شورا در این جریان شد، چون سه بعدیه، یا بر محور کتاب و سنت کار میکند خوب، این نزدیکه به 36:30}کتاب معصومه؟ الفاظ معصومه؟ عدله …. در بعد دوم عرض میشود که این شورا باشه …. اگر بر محور کتاب و سنت که فکر کرد، دقت کرد و شرایط جمع شد، شورای بین کسانی که در این زمینه اند نه اینکه اقای 36:50}با مفسر شور کنه، در چی شورکنه؟ این اصلا ربطی به هم نداره نخیر، کسانی که 37:00}بر اثر فرمایش رسول الله که …. کسانی که در تمام ابعاد میتوانند قابل شرع باشند … اینها باید شور کنند، اینها با هم شور کنند، انوقت در صد تخلف شون …. خیلی کم رنگه یک درصد 37:24}خیلی خیلی کمه، و اگر ما احیانا اشتباهی کردیم و بعد برطرف شد اون هم یک اِشکال داشت که اشکال حوزه است، اینقدر حوزه ها تلمبار کردن مطالب رو که ما هم در 30 سال پیش 20 سال پیش چند سال پیش خیال کردیم ضروریه بعد که به قران مراجعه کردیم دیدیم قران برخلاف این ضرورته مثل باب 37:45}از این حرف ها. پس بنابراین مرحله ی پنج ولایت با کیه؟ مرحله ی پنجم ولایت مال ….. بر مبنای چی؟ قران. ششم، ….  نیست حالا نیست، ایای شورای فقهای …. وجود دارد اصلا؟ خب نه، یک شورای زنده ما داریم یک شورای مرده، ما این رو یک شورای مرده میدونیم بنده هم عرض میکینم در فقه شورای مرده یعنی چه؟ یعنی کسانی که نظراتی در این ابعاد دارند میبینیم نظرها رو فکر کنیم 38:20} نظر میدیم جزو دسته ششم خواهد بود. مرحله ی پنجم ولایت شرعیه ولایت فقهاییست که در محور کتاب و سنت شورا دارند ما در مرحله ی ششم هستیم یعنی ما در محور کتاب و سنت فتوا میدهیم در کل احکام فرعی  و اصلی با دقت زیاد، فکر زیاد، بحث زیاد ملاحضه میکنیم اقا این دوره ی تفسیر قران نوشته شده اما اکتفا نمیکنیم باز ایات رو میخونیم باز فکر میکنیم، باز دقت میکنیم، اما خطای ما بسیار بسیار کمتر از کسانی هست که راه ترکستان رو گرفتن میخواد بره حجاز راه ترکستان رو گرفته این ره که به ترکستان است بلکه به گورستان است، راهی را که میرود اصلا به سوی حق نیست این راه به طور کلی تخلص دارد نَکه نمیرسد بلکه خراب میکند و راه حل رو به طور کلی داغون میکند و از بین میبرد. پس مرحله ی ششم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اها تبلور چرا؟ برای اینکه 39:15}خودشون اقایون دارند وقتی که یک نظری در یک مسئله …. وقتی که با هم گنانش فکر میکند تبلور پیدا میکند یا نه؟ اختلاف کمتر میشود، قویتر میشود شکی نداره

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه ببینید اگر اشتباهی، چون انسان معصوم که نیست، بنده و شما و شما معصوم نیستیم، عصمت قرانی هست، عصمت بر سنت قطعی هست ولی ما معصوم نیستیم ما ممکن است یک خطای اشتباهی چیزی بکنیم ولی این خطا و اشتباه بسیار کم رنگ میشود اگر با هم شور کنند کسانی که همسان هستند و همراه هستند یا هم تراز هستند به طریق 39:54}در این بُعد

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نخیر برای اینکه نواب اربعه به نثر امام زمان اونچه را که میگن از امام زمان از خودشون فتوا نمیدن

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نشد، فتوا نمیدن

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

مکاتبات که نصیان نداره. این مرحله ی ششم هستم حالا مرحله ی هفتم چی؟ مرحله ی هفتم سفاحت هایی است که 40:25}یعنی خودکفا نیستن تا چه برسه دیگران رو کفایت کنند، خودهاشون بر اون مبانی فقهی و اصولی که دارند نمیتوانند حکم خدا رو صد سال هم 40:43}فکر کنند نمیتونند و مخالفت دارند به کتاب الله بسیار که در تبصره الفقها مقداریش رو من همش رو نگفتم یا نتوانستم یا نگفتم عرض میشود که مقداریش در اینجا موجوده بنابراین ما الان ولایت شرعیه نداریم اصلا. ششم مطلبیست هر چی میخواد باشه. مرحله هفتم، چطور این اقایی که خودکفا نیست در مرحله ی احکام الله این ولایت شرعیه دارد بر همه اون هم چجور؟ ولایت شرعیه در اموال، انفس، اراض، و غیره چیزهایست که برخلاف صحیحه قران میخواد ولایت شرعی بده کمااینکه در باب اینک ما معامله ی مالی کردیم با یک مشرکی توی قران داریم دیگه معامله ی مالی یا غیر مالی، جانی، عرض میشود که معامله جانی یا مالی یا هر چه با مشرک کردیم و این معامله شرعا درست بود ما حق نقض نداریم اگر ما نقض کنیم خلافه شرعه. پس چطور در بین ما معامله شد با یک ادم پولدار 41:52}مقداری ما و مقداری شما بعدا دستور امد که چون به صلاح اسلام و نظام اسلامیست معامله رو بهم میزنیم، شما از کافر هم بدتر کردید، یعنی با خود کافر هم ما حق نداریم معامله رو به بزنیم 42:10}اگر از اول غلط بود معامله با نماز شب خون هم غلطه، و از این قبیل ما بسیار بسیار زیاد داریم 42:20}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اینجا چی؟ به میثاق یکساله بدبخت، اینجا رو که بحث نمیکنیم، اینجا که به میثاق یکساله میگه اقا این کار رو کردم زحمت رو کشیدم اینقدر پول دادم پدرم در اومده، میگه نخیر مصلحت اسلام و نظام اسلامی این  است که بهم بزنیم این به نفع اسلامه. یا اون احمقی که در روزنامه نوشت بود که نمیخوام بگم چون حالم بهم میخوره، که برای مصلحت نظام میشود توحید و نبوت رو ابطال کرد، 42:55}و تمام این ها به حساب …. پس بنابراین در مرحله ی هفتم که بعدا  میرسه هیچ خبری نبود هیچ ولایت شرعیه نداریم تا چه برسد اون ولایتی فوق ولایت الله درست شده مگر خدا ولایت دارد که این کار کند توحید خودش رو؟ مگر خدا به خودش حق میدهد که بعضی از احکام اسلام 43:16}از بین ببرد مگر خدا به خود ولایت میدهد که ظلم کند و حق مردم را بگیرد ما داریم ولایت مطلقه فوق ولایت الله رو که خداوند 43:28}قائل نیست این رو داریم قائل میشیم یک مقداری در …. ولایت ما بحث میکنیم بعد ولایت فرعی داریم، ولایت پدر بر فرزند، ولایت شوهر بر زن، ولایت عاقل بر مجنون، ولایت مومن بر چه مراحل 43:45}یا بیشتر ولایت هستش که ایشالا راجع بهش صحبت خواهیم کرد.

.

.

.

وسلام علیکم