بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
الفصل الرابع فی الضمان و هو {00:17}ضمان: فرض کنید که انسان میخواهد جنسی رو از کسی بخره و فعلا پول نداره به اون طرف بده و طرف هم قبول نمیکند که به اون بده، اعتماد هم نداره به این شخص که این پول رو در وقت مقرر بدی بده، اینجا ضامن لازمه. در جایی که انسان خودش پول داره و میتواند بده ضمان یعنی چه؟ اگر بنده جنسی را نسیه میخرم یا بدهی از گذشته دارم و طبعا نیت پرداخت دارم و میتوانم در وقت خود پرداخت کنم دیگه ضمان یعنی چه؟ اگر بنده میتونم راه برم دیگه دستمو بگیری یعنی چه؟ عصا یعنی چه؟ ضمان در جائیست که خود شخص از نظر مالی که بدهکار است یا بدهکار میشود این از عهده نمیاد یا از عهده میاد طرف قبول نمیکنه، بنده به شما میخوام بدهکار بشم از عهده نمیام اگر ضامنی در کار نباشه من اصلا حق ندارم قرض کنم، اما اگر من از عهده نمیام و نیت پرداخت دارم که اگر شد بدهم، اگر نشد چه؟ اگر نشد چون من امادگی این رو ندارم زمینه این است که کسی ضامن بشه، کسی میاد میگه که اگر این اقا نداد بنده این مال رو میپردازم، مثل باب صلح که بعدا خواهیم امد، اینجور نیست که همه جا بشه مصالحه مالی کرد، کلاه که نیست، ضمان هم همه جایی و همگانی و در همه ی موارد نیست، بحث سر ماله دیگه، در جایی که بنده مدیون میخواهم بشوم و یا مدیون هستم و طرف زیر بار نمیرود که من فقط مدیون باشم یا من فقط مدیون شوم چون اعتماد به من نداره یا فرض کنید اگر اعتماد هم داره اما در وضع من نمیبیند که من در وقت مقرر این مال رو بپردازم و چون این مالی که به من میدهد میخواد برگردونه پس شاخص ثالثی در اینجا ضامن بشه، بگه بنده ضامن که اگر این اقا در وقت موقرر نداد بنده میدهم منتها بنده میدهم دو بعد داره که بعدا بحث خواهیم کرد، بنده که میدهم مجانا میدهم یا نه، من میدهم که بعد از او بگیرم؟ ما در اصل ضمان داریم بحث میکنیم، اصولا ضامن شدن در وضع مالی و در بدهی مالی در هر بعدی از ابعاد معامله ی مالی این مشروع است یا نه؟ بعد واجب هست یا مستحبه؟ {03:34}مشروع است چرا؟ اولا افو العقود مگر ضمان عقد نیست؟ مگه وقتی که من به شما فروختم جنسی را نسیه، این عقد نیست؟ و اگر شما اطمینان ندارید که من این پول رو برمیگردونم یا اطمینان داری ولیکن وضع من رو جوری میبینید که من نمیتونم برگردونم مگر این عقد نیست که ثالثی بیاد و بگوید که اقا من ضامن میشم اگر این نداد من میدهم، خب مگر این عقد نیست؟ منتها گاه عقد دو طرفیه گاه عقد سه طرفیه، عقد ضمان سه طرفیه، ضامن: ضمون له، مضمون علیه. ضامن این شخص سومه که میگه این معامله ای که داری میکنی اگر این اقا نداشت بدهد و نخواست بدهد من میدهم، در حقیقت سه بعد دارد عقد ضمان، همانطوری که در عقودی که دارای دو بعد هست رضایت و صلاحیت طرفین شرط است در عقدی هم مانند عقد ضمان که دارای سه بعده رضایت و صلاحیت هر سه طرف شرطه، شما به اقا بدهی دارید لازم است کسی ضامن گردد بنده میام ضامن میشم باید هر دو قبول کنه، هم من که ضامن میشوم روی {04:55}ضامن شوم هم شما هم که طلب داری من رو قبول داشته باشی ممکن است من حاضرم ضامن بشم ولی شما قبول نکنی این مثه همونه فرقی نمیکنه من باید شما که طلب داری این ضمانت نامه رو قبول کنی هم کسی که بدهکاره قبول کنه چون بعضی موقع ها بدهکاره قبول نمیکنه، بدهکاره خیلی غُده میگه ضامن نمیخوام، هم باید بدهکار ضمانت نامه رو قبول کنه هم شخصی که طلب کار هست ضمانت من رو قبول کنه و هم من خود مطلب رو بپذیرم. پس ضمانت دارای سه بعده و رضایت سه بعدی خواهد بود و البته اهلیت شرطه، همانطوری که اگر من به شما جنسی را، مالی را قرض میدهم یا در معامله ای از شما طلب کار میشوم و بالاخره در هر دو بعد من طلب کار میشم شرط این است که طرف بخواهد بپردازد و بتواند، در ضمان هم همینطوره، در ضمان هم بخواهد بپردازد و بتواند اما اگر بنده دارم ضامن 100 میلیون میشم و میخواهم اما نمیتوانم، حق ندارید شما ضمانت نامه رو قبول کنید، نه شخص طلبکار و نه شخص بدهکار، چون شرط است در باب بدهی مالی که نیت پرداخت و امکان پرداخت به وضع معمولی باشه پس در باب ضمان این شرط حتما هست. ما در اصل ضمان به ایاتی استدلال میکنیم از جمله افو العقود{06:30}با شرایطه: موکلف باشند، غرر نباشند، مورد ضمان مجهول نباشد چون اقای علامه بزرگوار میفرمایند مجهول هم باشه اشکالی نداره! مثلا بنده ضامن شما هستم هر چی که بدهکاری، این غلطه اصلا همونطوری که شما جنس هر چی بفروشی، نمیشه خب هرچی نمیشه این غرره. در باب ضمان هم علامه بعدا میفرمایند که هیچ لزومی ندارد که اون مال مورد ضمان معلوم باشه، معلوم نباشه که غرره که، هم در فروشش، هم در خریدش، هم در قرضش، هم در مضاربه اش هم در همه چیزش، باید اون چیزی که ماده ی ضمان هست این معلوم باشه. حالا افو العقود، در صورتی که در این عقد مثلثه سه بعدی شرایط جمع است خب میشود این عقد رو انجام داد منتها بعضی وقت ها این ضمان لازمه، بعضی وقت ها راحجه و بعضی وقت ها هم حرامه. حرام است من ضامن کسی گردم که خود نمیتوانم بپردازم، حرام است من ضامن کسی بشوم که شرط میکنم این شخص بعدا بده ولی نمیخواد بده، یا شرط این است و بر این محور من ضامن میشم که این بعدا بده و این شخص نیت دادن دارد ولی نمیتواند، این حرام است، چون مال رو هدر دادن است و مال رو از بین بردن هست، پس ضمان بعضی وقت ها حرامه. بعضی از وقت ها ضمان راجحه، اگر من ضمانت نکنم مطلبی پیش نمیاد. گاه واجبه، بنده اگر ضامن نشوم از این پولی که از شما قرض میکنه شما قرض نمیدی این بدبخت هم می مونه و زندگیش مختل میشه، خب مگر ﴿تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی﴾ کجا هستش؟ ما باید ﴿تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی﴾ و اینجا دو نفرن که باید با هم تعاون یکی قرض دهنده هست ولی اطمینان نداره و یکی ضامن هست که اطمینان داره، قرض دهنده که اطمینان ندارد که این مال برگردد این فقط نمیتواند چون اطمینان نداره نمیتونه قرض بده و مال هدر میره و شخص ضمانت کنده چون اطمینان داره برمیگرده، چون نظرات فرق میکنه، اطمینان داره برمیگرده پس این شخص قرض دهنده با شخص ضمانت کننده میاد تعاون کنند در بعد تقوا و الْبِرِّ وَالتَّقْوَی کسی که مالی رو ضرورت دارد و اگر من ضمان نکنم خب داده نخواهد شد اگر هم من ضمان نکنم و به او قرض نده اون هم همینطوره، پس این طرفین داره، ﴿تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی﴾ و همچنین ﴿مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا وَمَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا﴾
این شفاعته الحسن هست یا نه؟ {09:40}قرار گرفتنه به مقصد حسنه رسیدن، مقصد حسنه رسیدن این هست که مالی به این بنده خدا برسد که هم نیت الدا دارد و هم امکانیت العدا دارد ولیکن امکانیت العدا را طرف پول دهنده قبول ندارد، پس من ضامن میشم که جبران شود عدم اطمینان به امکانیت العدا، خب در اینجا شفاعه الحسنه هست و بعضی وقت ها واجب هست اگه ضرورته و بعضی وقت ها راحج هست اگه ضرورت نیست و بعضی وقت ها هم حرامه، خب این یک بحث. بحث دیگر که اشاره کردیم و تکرار نمیخواد دیگه، ایا لازم است ماده ی ضمانت معلوم باشه؟ بله لازم هست، ایشون میفرماید نخیر، چون اگه ماده ی ضمانت و مورد ضمانت معلوم نباشد چقدره هم زمانش معلوم نباشه هم مقدارش نباشه این غرر و حرام هست، همانطور که شما مالی رو به کسی قرض میدهید ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ﴾ اجل مسمی باید باشه، معلوم باشد که این پول رو کِی خواهد داد چون اگر معلوم نباشد کلاه سر شما رفته شاید تا اخر عمر نده مثلا یا داشته باشه و نده. مطلب سوم، مطلب سوم در باب ضمان این هست که این شخصی که ضامن مالی میشود با شرایطش، شرایطی که در باب عقد ضمان مالی مقرر هست شرعا این شرایطه، اگر با شرایط ضمان حاصل میشه چند جوره: سه جوره، من ضامن شما میشوم که اگر این پول را شما نتوانستی من بدی در موعد مقرر من بدهم مجانا، این ضمان مجانی شد این عقد نیستش که، یک مرتبه بنده پول دارم اگه این اقا نشد بده و اطمینان بده بنده مجانا بدم {11:45}یک مرتبه نه، شرط میکند که من این پول رو ضامن میشم که اگر شما ندین من بدم ولیکن شما هم بعدا این پول رو به من بدی {12:00}اگر این که هر وقت توانستم که این غرره، نخیر، شما 6 ماهه بدهکاری بنده ضامن میشم که 6 ماهه بدم و شما هم 1 سال بعد یا 2سال بعد بدین، این هم حرفی درونش نیست. یک مرتبه نه، نه اینه نه اون، بنده ضامن میشم که شما که این 100 هزارتومنی بدهکاری اگر در وقت موقرر ندادی برای اطمینان طرف من بدم هیچی هم نمیگم، نه میگم من مجانا ضامنم و نه میگم من این پول رو از شما خواهم گرفت، خب چه باید کرد در اینجا؟ یک بحث مهم هست در اینجا. ایا این شبیه به معامله ای هست که {12:45}انجام میگیره؟ یک حرفی هست خودش دیگه، اگر بنده از شما یک فرشی رو میخرم، فرش فروشی قید نمیکنم که این فرش سوراخ نباشه خب …. سوراخ نباشه و … هم نباشه میخرم که اگر این عیب ها رو داشت این شرط لفظا نیست ولووو شرطه …. و اینجا هم همینطوره، باب ضمان هم همینطوره که اگر بنده ضامن جنابعالی میشوم این دو بعدی نیست و یک بعدی هست چون یک بعد ضمان این هست که فعلا شما رو خلاص میکنم از این گیر که این معامله انجام بشه{13:20}یک بعده این یک بعد مسلم در باب ضمانه، معنی ضمان همینه دیگه، بُعد ضمان این هست که اگر هم شما ندارید و من دارم شما تا اخر نده من مجانا این … کردم ما یک سوالی داریم، که بله مطلق، فرض کنید که این جریان مطلق است و قید نکردم نه مجانیت را نه علل بدل مال رو من قیدم نکردم، اما چون قید نکردی و چون شما قید نکردی که وقتی که من این مال رو به طرف دادم بعدا هم شما متعهد باشید بهش بدین چون من قید نکردم بنابراین نخیر، خب چه {14:05}از نظر اقایون؟ این زمان مطلقه دیگه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
این یک جواب جواب دیگه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله ظاهره واقعا همینطوره دیگه، بنده که ضامن شما میشم ظاهر این هست که چون طرف گیر کرده، گیرش برطرف بشه، برای برطرف کردن گیر موقتش نه دائمی، من هبه که نکردم. دوم، اونی که اشاره کردم قبلا اینکه اصلا ضمان یعنی چه، ضمان یک بعدی بود یا دو بعدی؟ ضمان یک بعدیست، یعنی اگر شما ندادید من بدم یعنی مجانا؟ نه، اگر ضمان الهبه بود بله، ضمانی بود که در ضمن هبه هست، در ضمن هدیه هست اون بله، پس این هدیه بودن ضمان و هبه بودن ضمان دلیل میخواد، نه عکسش اینی که دلیل لازم دارد این که مجانی من ضامن شده ام اینکه بعد اول من ضامن شده ام که در وقتش به شما بپردازم، بعد دوم به جای شما بپردازم شما ندی، این مجانی هست، هدیه هست یا هبه هست؟ بعد دوم دلیل میخواد
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
مطلبی نیست اگر {15:30}اگر تصریح کرد که …. مطلبی نیست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
ضامن یعنی چی؟ یعنی اگه اطمینان نداری فعلا بده بعدا پول رو از شما بگیرم
من گفتم ندارم
خب بله الان نداری بعدا چی؟ موارد با هم فرق میکنه. ببینید یک مرتبه یک ادم میلیارده، بنده یک ادم طلبه ام که ماهی 10 تومن گیرم میاد، یک ادم میلیاردر که تضمین میکند این خونه 1 میلیون خریدم 100 هزارتومنش ضمانه معلوم هست که نمیخواد بگیره، این معلوم هست بله، یا بگیرد یا نگیرد اما اگه این مطالب نیست ما منهای قرائن داریم بحث میکنیم اگه قرائن درکارنیست، نه قرینه نفسی، نه قرینه حالی، نه قرینی مالی، هیچ قرینه ای در کار نیست که هبه هست یا هبه نیست ما اینجا رو داریم بحث میکنیم، اگه قرینه ای در کار نیست که هبه هست یا هبه نیست چه باید کرد؟ یکی اون جهت که شما اشاره فرمودی، خب ظاهر این هست که انسان وقتی ضامن کسی میشه نبخشیده، دومش که یک مقداری هم قویتره این هست که مگر ضمان دو بعدیست؟ ضمان یک بعده، اصلا رکن عقد ضمان چیه؟ ایا عقد ضمان هم ضامن شدن هم بخشیدنه؟ نه، {17:00}شدنه دیگه پس این قویتره چون علامه اینطور میفرماید که اگر مطلق گذاشت یا انسان اینجا انسان گیج بشه و گیر کنه یا بگه نخیر مالیده هست نخیر یا گیج میشیم یا گیر میکنیم یا مالیده هست این حرفها نیست بلکه به دلیل اول و به دلیل دوم ما این شخصی که ضامن هست باید اونچه را که ضامن هست در وقتش بپردازد و بعدا حق دارد که بگیرد و اگر چنانچه مصالحه کند و طرف بده و نگیره این مال خود رو از بین بردن و تلف کردنه مگر اینکه اون طرف صدقه هست، مستحق هدیه هست، یا مستحق هبه باشد. این در باب ضمان. در باب حواله هم همینطوره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
چیو؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
{18:00}که ما نداریم الان، چیکارش کنیم؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
حالا اون رو بعدا بحث میکنیم، پس این باب ضمان. باب حواله و باب کفاله هم مثل هم هستش، باب الصلح. {18:20 و لذا اون بحث های عمقی اصلی رو عرض میکنیم. باب الصلح، اصلا باب الصلح کجاست، اگر یک خریدار و فروشنده ای معامله ای کردن، اقا این فرش رو فروخته این شخص فروشنده فرش و شما هم این فرش رو خریدی، فرش معین، قیمت معین، هر دو میدونین، فرش 12 متریه، قیمت 100 هزارتومنه، صلح یعنی چه؟ صلح وقتیه که اختلافی باشه اگر اختلافی بین طرفین باشد یا در نکاح باشد، یا در طلاق باشد، یا در بیع باشد یا در اجاره باشد در اینجاست که صلح جایگزینه بقای اختلافه و صلح یک بابیست از ابواب حاشیه ای اسلام و یک باب اصلی داریم و یک باب حاشیه ای داریم. باب اصلی نکاح هست، طلاق هست، بیع هست، اجاره هست، مضاربه هست، مضارعه هست، دین هست انوقت صلح در حاشیه قرار میگیره اگر چنانچه اختلافی در این ابواب حاصل شد بین طرفین یا بین {19:35}یا بیشتر این اختلاف بماند همینطور؟ خب نباید اختلاف بمونه، بین مسلمون ها اختلاف نباید باقی بمونه باید اختلاف برطرف بشه یا اینکه عهد طرفین بیاید از حق خودش تنازل کنند خب چرا؟{19:50}اختلاف می مونه …. تو تنازل کن بگو 100 هزارتومنه 80 تومن مشتری تو تنازل کن بگو 100 هزارتومن، خب نمیشه پس نه راه اول درست هست که همینطور اختلاف بمانه و نه راه دوم درست هست که از شما تنازل کنه، راه سوم غلط است که اقا معامله باطله! معامله صحیحه، معامله ای که انجام دادن شرایط صحت معامله بوده هست چرا میخوان خرابش کنین؟ چون منازعه هست خرابش کنین؟ خب منازعه علاج داره. چهارم این هست که مصالحه کنن، شما میگین 10 هزارتومن طلب دارم من میگم 5 هزارتومن، هیچکدوم هم نمیتونیم ثابت کنیم، شما 10 هزارتومن مطالبه میکنین بنده میگم فقط 5 هزارتومن نه نوشته ای در کاره نه شاهدی، صلح میکنیم، 10 و 5 میشه 15 نصفش میشه 5/7 ، 2 با 7، 2 با 8، این مصالحه هست پس مصالحه یک باب مستقلیست کسی بیاد بگه که ما 100 هزارتومن با یک قوطی کبریت مصالحه میکنیم با 120 هزارتومن 6 ماهه، خب این کلاه گذاریه مگه شما دعوا داری؟ ما در هیچ عاقلی با عاقلی دیگر دعوا دارد که یک قوطی کبریت 20 هزارتومن نمی ارزه، دعوای اینجا؟ هر دیوانه ای میداند که یک قوطی کبریت 20 هزارتومن نمی ارزه پس این لفظ مصالحه ای که به عنوان کلاه شرعی و حیله شرعی در میان ما افتاده که در باب ربا هم هست این غلطه اصلا چون نزاعی در اینجا نیست که مضارعه باشه و اگر دو نفر واقعا نزاع دارن یکی شون میگه اقا این 100 هزارتومن با یک قوطی کبریت این 100 و یک قوطی کبریته دیگری میگه که نخیر 100 هزار با 20 هزار تومنه، اگه رو این نزاع دارن خب اینها جفت شون خل ان، و اونی که خیال میکنه یک قوطی کبریت 20 هزارتومنه اون دیوانه هست با دیوانه که نمیشه معامله کرد، عقلا که با هم دیگه معامله میکنند، این معامله ای که طبق موازین عقل و طبق موازین شرع قرار گرفته هست اول هم درست بوده حالا به بن بست رسید، یادش رفته، اون بالا میگه، این پائین میگه، اون یک جور دیگه میگه، در اینجا اون سه راه {22:05}راه چهارم، میگیم بیا یک مقداری من تنازل میکنم یک مقداری شما مصالحه میکنیم اما مصالحه کردن به یک ابنات 20 هزارتومن، نمیشه، مثل بعضی ها که میخوان مَهر زن رو بگیرن و مهر زن رو نمیشه گرفت، زن رو مجبور میکنند به اینکه مصالحه کند مهر 1 میلیون تومنی رو به 1 میلیون ابنات! این مزخرفه اخه، یا این زن خودش میبخشه {22:35}حق نداره اصلا که انسان یا با اصرار، یا گول زدن طرف، بتواند حتی صنار از مالی که مربوط به زن هست و شما حق واجبی داری که بهش بدی از او بگیری. بنابراین در باب صلح که فصل مفصلی هست و باید ما صحبت کنیم و {23:00}رئوس قضایا رو من عرض میکنم در باب صلح که ایه زیاد داریم، صلح کردن در جنگ، صلح کردن در اختلاف اخلاقی، صلح کردن در اختلاف خانوادگی، صلح کردن در اختلاف مالی، صلح کردن در هر اختلافی، اصولا صلح نیست مگر با وجود اختلاف، چه اختلافی؟ این رو باید بحث کنیم، ایا ما اختلاف ایجاد کنیم عمدا و بعدا دنبال صلح بگردیم؟ نخیر
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
{23:35}اینطور هست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
ما از حالا یک کاری میکنیم که در اینده اختلاف ایجاد نکنیم، مباحث بعدی هست البته. ما فرض میکنیم فعلا این معامله جوریست که الان ایجاد اختلاف کرده هست یا در شرف ایجاد اختلاف هست، اصل معامله درسته، حالا که اصل معامله درست هست ما بین نا بین رو میگیریم، بین بین رو گرفتن یک صلحه، صلح برای برطرف کردن نزاع هست نه اینکه نزاعی نباشد، 100 هزارتومن با یک ابنات در مقابل 100 هزارتومن 6 ماهه، اختلاف ندارن عقلا، اختلافی هم داشته باشن یکی شون باید دیوانه باشد و این کلاه گذاری درست نیست. پس باید نزاعی باشه و این نزاع هم اتوماتیکی باشه، نه اینکه ما یک کاری کردیم که اختلاف انگیزه، معامله ای کردیم که این معامله طبعش اختلاف انگیزیست و باید صلح کنی، اصلا اصل معامله باطله، معامله ای که اختلاف انگیز هست یکی از ارکان معامله را که چیزی را شما بدین و چیزی رو بگیرین و انچه رو که گرفتید دیگه مال طرف نیست و انچه را که مال طرف بود الان مال شماست این دیگه ختم کند قضیه رو. پس اگر شما معامله ای کردید یا قصورا یا تقصیرا، حتی قصورا، قصوری که قطعی باشه یعنی مسئله رو باید یادبگیرید، یاد نگرفتید و معامله ای کردید و درونش اختلاف مالی باطله اصلا. بدترش تقصیرا، اگر شما با اطلاع اینکه این معامله اختلاف خواهد داشت و اختلاف دارد جوری روپوشونی کردید که الان معامله رو میکنیم در حالی که {25:20}اختلاف داره، اینجا صلح نیست. پس صلح نه در معامله ایست که اول اختلاف دارد و شما میدونید و نه اختلاف دارد و شما نمیدونید و مقصر هستید، در اینجا صلح معنا ندارد بلکه صلح مثله قرعه هست {25:33}چی مخواد بگه؟ در هر کاری قرعه بکشیم؟ نه، در موضوعات قران نه در احکام برای احکام که نمیشه استخاره کرد یا قرعه انداخت این غلطه که {25:47}نخیر، در موضوعاته که بحثش در جای خودش گذشته ….. یعنی وقتی … دستتون از همه جا کوتاست و باید اینکار انجام بشه، دو طرفه …. این کوتاه شد و باید این کار انجام شود و هیچ راهی جز قرعه صحیح نیست یا قران یا هر جوری که در جای خودش هست، صلح هم همینطوره، صلح هم اگه هیچ راهی نیست مگر اینکه شما یک خورده تنازل بشه، مثلا من وجه المطلق، از امام صادق روایت داریم میفرمایند که {26:26}دو نفر مسلمان با هم اختلاف دارن حالا یا مالی یا غیر مالی اگر من اصلاح کنم بین این دو نفر بهتر از عبادت یکساله {26:40}این مستحب رجحان دارد بر استحباب عبادت یکسال، حتی روایت از امام صادق هست که میفرمایند که من اموالی همراه دارم همیشه که اگر اختلاف مالی بین چند نفر یا دو نفر مسلمون شد و هیچ راهی برای اصلاح و رفع اختلاف نبود من از مال خودم بپردازم که اختلاف برطرف شود، برطرف کردن اختلاف یا با صحبت کردن هست، موعظه کردن هست، یا با مال پرداختن هست از طرف غیر این دوتا، یا نه بین این دو نفر صلح ایجاد کردنه یعنی تنازل کنند یک مقداری شما یک مقداری هم شما و اما انسان بیاد به عنوان و نام صلح بخواهد اموال مردم رو بالا و پائین کند این هیچ معنایی ندارد. در قران شریف کلا ایاتی در باب صلح هست که اولا ما یادداشت کردیم {27:45}باید اصلاح داد اگر در جایی بین مسلمون ها جنگه ما باید اصلاح بدیم که این جنگ برطرف شه. {28:00}دو بعدیه: یک مرتبه من با کسی اختلاف دارم هر دو طرف باید …. یک مرتبه چند نفر دیگه با هم اختلاف دارن و …. ما که قدرت یا با زبان یا با مال یا با هرچه بین اینها رو اصلاح کنیم که اگر اصلاح نکنیم خلاف تقواست، پس اصلاح کردنه فی ما بین از واجباته بله برای بعضی از مستحبات عرض کردم بعضی وقت ها اصلاح کردن مالی به چیه؟ به ضمانه که اون بحث دیگریه، بعضی وقت ها نخیر این تنازع درکار هست و این تنازع استمرار پیدا میکنه و مطلب قویتر میشه اگر من میتوانم اصلاح بینهما بدم باید بکنم اگر خودتون با هم میتوانید صلح کنید و تنازل کنید این هم واجبه. علی ای حال اصلاح کردن تا امکان واجبه، یا اینکه {28:55}در باب ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا﴾ که میخوندیم وَإِنْ خِفْتُمْ بعد اینکه …. بعد ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا﴾
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
…. بله …. اگه اینها فایده نکرد هیچکدوم، کتک هم فایده نکرد این از خر هم خر تره و که انسانیت هم باز ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا﴾ اگر در داخل شد که اصلاح بشه بسم الله زن مرد را و مرد زن را، مقصود ما در داخل بیرون نره اما اگر داخل نشد، موعظه کردن، در مضجع پشت کردن، زدن، این قضیه شخصی داخلی که فردا توضیح میدم در بحث تفسیری اگر این نشد به بیرون کشیده میشه، اگر در داخل خانه نشد اصلاح بشه به بیرون منتها بیرون صالح که ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ﴾ خطاب به کیه؟ خطاب به حکام شرعه دیگه ﴿ فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا﴾ پس اصلاح تا اونجایی که ممکنه لازمه حتی این زن {30:20}داره نتونستن اصلاح کنن با این صلاحی که رفتن نتونستن … اصلاح کرد، ببینید حد به کجا میرسه ….. وقتی که به اوج رسیده هست …. زن که این راه های گوناگون هم نتوانست علاج کنه …. این ﴿إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا﴾ یا بعدش ….. نمیخواد بگه که این گناه نداره، نه چون خیال میشد که زن بخواد مرد رو درست کنه گناه داره ایراد نداره، در باب صفا و مروه ﴿إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا﴾ این گناه نداره، اگر نسبت به دادن به یکی از ائمه علیه السلام که ایشون بلاجناح استدلال که واجبه این اهانت به امامه، نخیر از دیگه اینجور استفاده میشه اینجا هم فَلَا جُنَاحَ به این حسابه ﴿ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا﴾ مقابلش چیه؟ {31:30}شرعه دیگه، ا انفس مردمان اونی که حاضر دارند … حرصه، اگه اختلاف بود بیشتر میشه و بیشتر میشه … که اصلاح کنن، اما اگر اختلافی بزرگی بود و کم کنن، کم کنن که از بین بره این کمه. پس بعد اولی در انفس انسان ها 31:55}احسان چیه؟ احسان یعنی بد را بدتر نکردن بلکه را از بین بردن و اختلاف رو تبدیل به صلح کردن چه در درون و چه در برون. همچنین ﴿ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ این عمومی ترین ایات در قران شریف در باب اصلاح ﴿ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ أَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ﴾ إِخْوَةٌ این اصل کلی بین کل مومنینه و بین مومنین هیچی جز إِخْوَةٌ نیست نفرمود که {32:37}نخیر دیگران إِخْوَةٌ دارن یعنی کفار با هم إِخْوَةٌ نیستن، عرق خور ها إِخْوَةٌ نه، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ کسانی که ایمان بالله دارن فقط بین شون إِخْوَةٌ دو رابطه دارن: یک رابطه طولی با الله دارن و یک رابطه عرضی با هم دارن همونطوری که اگه رابطه طولی از بین بره ایمان نیست اگه رابطه طولی باشد و رابطه عرضی که با هم ارتباط داشته باشند و با هم همبستگی داشته باشن از بین بره این هم ایمان نیست چون ایمان دارای دو بعده: بعد {33:08}و بعد …. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ چون اینطوره، قران این رو استدلال میکنه و ما حالی مون نیست چون مومنین إِخْوَةٌ بین شون نیست در کل مراحل أَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ اگر بین بعضی از مومنین خلاف إِخْوَةٌ و تنازعی در کار شد واجب است اصلاح بشه بر مقداری که مقدور هست با مال، با لفظ با هر وضعی که میشود این باید اصلاح بشه. بعد بحث فقهی {33:45}در اینجا انشالله اگه زنده بودیم فردا خواهیم گفت.
.
.
.
وسلام علیکم