جلسه پانصد و سی و یکم درس خارج فقه

هبه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

کتاب {00:20}الفصل اول الهبه. متن مرحوم علامه رضوان الله علیه اول این هست که {00:36}در باب هبه میفرماید چیزی رو میشود انسان ببخشید به کسی که عین باشد و مملوک باشه اگر عین نباشد در ضمه باشد نمیشه هبه کرد من از شما 1000 هزارتومن طلب دارم بعد به شما بگم بخشیدم، ایشون میگه قبول نداریم برای اینکه این عین نیست این در ضمه شماست، {01:08}باید مملوکه باشه، اگه هم میخوام این کتاب رو به شما ببخشم باید مملوک من باشه، سوال میکنیم مراد از مملکوک چیه؟ مملوک یعنی قابل تملک باشد، خب قبول، در اون چیزی که قابل تملک نیست ببخشیم نمیشه؟ من تمام اکسیژن هوا رو استشمام میکنیم بخشیدم این معنا نداره که، این اگر ها رو میگیم که مطلب روشن بشه، اگر چنانچه مراد از مملوکه بودن این عین این هست که موجود مشت پُر کنیست که قابل مملوکیت باشه بشود ملک بشه اما چیزی که بشود ملک بشه معنا نداره، من به شما تمام ماهی های دریای خزر رو فروختم، بخشیدم این معنا نداره، اگر این هست که خب فرمایش درسته اما اگر مراد این هست که مملوک شخص واحد باید باشد {02:00}اگر شما اموالی دارید به من هم اجازه دادید که این اموال رو ببخشم این مملوک من که نیست اما به اجازه ی شما و به اذن شما میتوانم این مملوک رو ببخشم، پس شما مراد از مملوکه کیه؟ یعنی اصالتا مملوک باشد و قابل تملک باشد اینجا قبول میکنیم بسم الله، چه مال من باشد چه مال شما باشد اما اگر اعیان مملوکیه شخص واحد بخواد باشد اختصاصی ندارد، شما بگی در بیع هست، در اجاره هست، در مضارعه هست، در مساوات هست، در مضاربه هست در مصالحه هست در همه ی اینها اگر من خود مالک مال هستم میتوانم و اگر که خود مالک نیستم ولی ماذون هستم که تصرف کنم باز میتوانم. اشکالی دیگر، خب اعیان مملوکه، اگر بنده محجور هستم از این مالی که دارم، باب حج خوندیم، من 100 هزارتومن دارم و 100 هزارتومن بدهکارم حق ندارم تصرف در این مال کنم من مالک نیستم؟ خب هستم پس چرا گفتین مملوکه فقط؟ نه، {03:10}اموال عینی که مملوک باشد و شما محجور نباشید، خب اینجا من محجورم، پس در اینجا اشکال به علامه بزرگوار از این جهت چندتا وارد. مطلب دوم، چرا شما میگید که اعیان باید باشه؟ اگر عین نباشد، حق باشد، حق نباشد، منفعت باشد، ما سه چیز داریم دیگه، یا عینه، عین این کتاب رو به شما میبخشم یک مرتبه اینکه منفعته، بنده بنده یک ماهه، دو ماهه چند ماهه استفاده ی {03:45}میبخشم، این منفته دیگه، بله؟ این منعفته، یا فرض کنید حق، اگر چنانچه من بر عهده ی شما 1000 هزارتومن حق دارم این نه عین مملوکه هست نه منفعت هست، منفعت که نیست ماله، مال در ضمه هست، این مالی که مال من هست و در ضمه ی شما من به شما میبخشم چرا این هبه نباشد؟ کی گفته هست که هبه لازم هست که عینی باشد خارجی، تا این عین خارجی را بنده به شما بتوانم هبه کنم، این حرف از کجا اومد؟ این فرمایش شما اصالتا و فرعا باطله، اصالتا باطله، خب از کجای هبه و بخشش در اومده که باید مشت پُر کن باشه؟ نخیر، حقی از شما دارم میبخشم، یا فرض کنید که بنده منفعت یک مالی رو، سوار شدن این ماشین رو، اقا سوار شدن این ماشین رو از اینجا تا فلان جا به شما بخشیدم نمیشه؟ مگر سوار شدن این ماشین ملکیت ندارد؟ ملکیت داره منتها ملکیت {04:50}یا ملکیت بالفعل هست خود کتاب یا ملکیت … هست مطالعه کتاب یا اینکه فرض کنید نشستن در خانه، من به شما 1 سال سکونت در این خانه رو میبخشم، منفته، پس تملیک العین، تملیک المنفعت، تملیک الحق این مثلث در هر سه زاویه مشمول باب هبه هست قبل از اینکه ما به کتاب و سنت مراجعه کنیم اما اگر به کتاب و سنت مراجعه کنیم کتاب بر حسب امور استقراری عفوالعقود، با قراردادهای خودتون باید پابرجا باشید اگر بنده قرارداد هبه کردم چیزی که از شما طلب دارم به شما بخشیدم حالا که بخشیدم قرارداد نیست یا هست؟ هست، شرایط، غرر نباشد نیست، جهالت نباشد نیست، من بتوانم توانستن، شما بتوانید، همه ی اینها هست صرف اینکه من قرارداد کردم با شما که این کتاب مال شما چه قبل از {05:50}که بعدا بحث میکنیم … هست یا نه؟ بله، خب عفوالعقود یعنی چه؟ یعنی بخشیده شده دیگه ….. مال اون میشه دیگه پس این از باب ایه، حتی از نظر روایت هم ما چندتا روایت داریم که تصریح میکند که اشکال نداره پس علامه بزرگوار شما و دیگران چرا بر خلاف این سه بعد فتوا میدهید؟ میفرمائید {06:12}ما اینجا نوشتیم …. قبول هبه کنه کسی که قبول هبه نکند نمیشه که این که حرام هست هبه اش یا محال هست هبه اش {06:29}که نیست، اون کسی که قبول هبه میکند و جائز هست ولوو اونی که اصلا نمیشه هبه کرد که مملوکه، یا اینکه مملوک هم هست نمیشه به شکل هبه کرد، من دستم رو هبه کردم مثلا چی؟!  {06:45}یا اینکه فرض کنید حرام هست هبه کنه، انسان زن و بچه اش رو هبه کنه به مردم مثلا خب نمیشه، یا حرام است یا مستحیله، اونی که ممکن است {06:52}یک بُعد از مثلث هبه است، من از شما طلب دارم … منفعته، انتفاع از خانه نشستن، انتفاع از این ماشین سوار شدن، انتفاع از مطالعه کردن عرض میکنیم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عین که در ضمه نیست که

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میفهمم در ضمه که عین نیستش که،  اخه عین این باشد، در ضمه من که 1000 هزارتومن بدم {07:22}من عهده دارم که تهیه کنم بدم، حالا هیچی هم ندارم این ضمه هست پس فرق هست بین عین که خارجیت دارد بالفعل ضمه خارجیت بالفعل نداره اونی که هست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{07:38}عین خارجیته دیگه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عین در ضمه نیست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عین در ضمه نیست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم، اقا تو ضمه پوله الان؟ تو ضمه کجاش پوله که من درشو باز کنم دربیارم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

پس ضمه نیست. ببینید اینی که در ضمه هست این پول نیست، نه عین پول در خارجه نه عین پول در ضمه هست بلکه مرحله ی سوم، تعهد اینکه تهیه کنم بدم، پس اونی که شما میفرمائید که عین پول در ضمه هست نخیر عین در ضمه نیست، ضمه کجاست؟ ضمه تعهد منه، روح منه، قلب منه چیه، اینجا پول وجود نداره اصلا نه پوله، نه بستانه، نه چیز دیگه نیست بلکه در ضمه یعنی تعهد من متعهدم که اون پول را تهیه کنم به شما بدم اما اگه پول شما نزد من اینجا موجوده اینکه ضمه نمیگیره که این پول شماست دیگه باید برداری، ضمه یعنی در خارج این وجود ندارد بنده بدهکارم به عهده میگیرم که به شما بپردازم، پس از نظر اصل عمل هبه و از نظر کتاب و از نظر سنتا، روایایت {08:44}شوهر این دخترش رفت شکایت کرد که این زده دختر من رو و بچه افتاده {09:12}این یک ترحمی نسبت به شوهرش کرد …. ضمه هست دیگه، الان این پدر که زده بچه رو سقط کرده به ضمه ی این پدر، عینی که در کار نیستش که، به ضمه ی این پدر امد که دیه ی این فرزند میت را بدهد، اگر کشته شده باشه با سقط دیه یا 1000 هزار مثقاله یا 500 مثقاله پدر باید پرداخت کنه اگر مرده بوده 100 مثقاله چه پسر چه دختر  بالاخره این دیه ای که مربوط است به اسقاط این جنین این دیه عبارت است از {09:55}حالا این دیه عین خارجی دارد؟ نخیر نه اون پول داره نه این پول داره نه اینجا هست هیچی، این عرض میشود که در ضمه هست، حالا که در ضمه هست و بدهکار میشود این دیه را {10:12}علامه بزرگوار میفرماید که اگر شما در ضمه ی کسی طلب دارید بخشیدید این اسقاطه، میگیم نخیر اسقاط نیست، خود استقاط تو استقاطه بلکه هبه است، هبه هست هم کتابا و هم سنتا {10:30}انچه را که این دختر که از وارثین این بچه هست، دختر وارثه دیگه، این دختر که از وارثینه الان مالی هست که این وارثه؟ نه، مالی رو باید کسی که این کار رو کرده بده در ضمن او، حالا که در ضمنه ی پدر هست که سهم دختر رو بده، میگه دختر سهم خودم را از این  دیه ای که برعهده ی پدر هست من به پدر بخشیدم {11:00}خب

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عقد هست این یا نه؟ قرداده یا نه؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه بحث نداریم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عقد چیه؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عقد قرارداده، عقد پیونده {11:24}ما اصلا عقد رو قبول نداریم که ایجاب لفظوی فلان اینهاست خیر، عقد قرارداده، ما یک قراردادی داریم بین من و شما این قرارداد که اون 1000 هزارتومنی که طلب دارم بخشیدم به شما لفظ بخشیدن غلطه؟ اونی که من از شما طلب دارم مال هست یا نه؟ یا لاماله؟ ماله، خب بخشیدن مال که دیگه چیزی نمیخواد که بخشیدم، حالا مال یا عین باشد یا منفعت باشد یا فی الضمه باشد، این بخشش نیستش؟ هستش، پس ما در لفظ هبه که بحث نداریم ایشون در بحث حکمی داره بحث میکنه، میگه این هبه باشه ولی این هبه قبول نیست چون هبه متعلق به اعیان مملوک هست و اینی که من از شما طلب دارم از اعیان مملوکه نیست این رو از کجا اوردین {12:05}؟ این نه در لغت هبه خوابیده، نه در عقد خوابیده، هیچی، حتی سنت هم اگر مخالف بود که قبول نمیکردیم ولیکن سنت هم بر حسب این احادیث تصریح میکند ایت ترکی که این دختر بخشیده هست از ضمه ی این پدر ساقط میشه.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{12:30}اینو باز بعدا باید بحث کنیم ….. منفصل بحث کردیم که عقد صلا لفظ نمیخواد، قرداد گاه یک طرفیه گاه دو طرفیه گاه لفظ داره، گاه عمله، گاه نوشته هست، گاه اشاره هست تمام اینها هست. خب {12:45}اقایون میفرمایند که این باید بگه که ….. یا بخشیدم به تو …. اگر گفت …. قبول کردم این عقد هبه حاصل شده میگیم این حرفا نمیخواد که نخیر، اگر چنانچه در قلب خودش بخشید به او و بعد با اشاره ای، با نوشته ای، با کلامی تفهیم کرد این بخشیدن رو چون ببینید ایجاب قبول که انشاء نمیکنه، ایجاب قبول اِخبار علی النشاء من قبلا این مال رو به شما میبخشیم، چون بخشنده منم دیگه، من که بخشیدم یعنی از این حق خودم صرف نظر میکنم ولیکن از کجا بفهمید شما که من {13:32}اشاره کنم، مطالبه نکنم، به یک وسیله ای از وسایل کتبی یا لفظی یا عملی یا چه برسونم که من از این مال صرف نظر کردم خب حالا اینجا چه میخواد لفظ باشد، عمل باشد، اشاره باشد، کتابت باشد ولی قبول هم لازمه چرا؟ برای اینکه ممکن است شما یک ادمیست که بنده فرض کنید میگم این فرش رو به شما بخشیدم شما بهتون بَر بخوره و مناسب نمیبنید که این فرش رو قبول کنید چه لزومی دارد که شما قبول کنید؟ پس صرف اینکه من ایجاب کردم کافی نیست چه لفظ و چه با نوشته، باید که شما قبول کنید، اگر شما قبول نکنید در حالتی که اضطرار هم ندارید این هبه حاصل نمیشه اما اگه اضطرار دارید، اگه اضطرار دارید دوبله هست قضیه یعنی یک کسی هست که این از گرسنگی داره مرحوم میشه یک لقمه نون باید یک چیزی بخوره بنده یک لقمه نون هبه میکنم اون قبول نمیکنه، حق نداره قبول نکنه باید بچپونم تو دهنش بخوره چرا؟ برای اینکه حفظ جان او هم بر خودش لازم هست هم بر من، در این که ما بحث نمیکنیم، ما هبه در جاهایی بحث میکنیم که طرف اضطراری ندارد، اضطراری ندارد و بهش بَر میخورد که این مال رو از شما قبول کند پس در این مورد خاص احتیاجی به قبولم هست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اینها همشون لفظ {15:00}این هم قبول نداریم، ما در بیع هم قبول نداریم، در باب بیع، اجاره و بیع، در باب بیع این عبائی که من میپوشم به شما فروختم از حالا، از حالا مال کیه؟ مال شما، پس چرا  {15:19}شرط اصل بیعه؟ نه، بله … شرطه اینه، قبل از اینکه، اگر شما قبض کردید در نزد شما تلف شد به من ربطی نداره، اما اگر چنانچه شما قبض نکردید در نزد من تلف شد در یک صورت از صُوَر …. من تعدی کرده باشم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

تعدی کرده باشم، اما اگه تعدی نکرده باشم ماله بایعه نیست {15:40}کلا قبول نداریم، در صورتی این من مال بایع از بین میرود که من در پرداخت به شما تقصیر کردم و در این امانت خیانت کردم اما اگر این مال رو بنده بناست عصر به شما تحویل بدم الان نمیتوانم، شما میفهمید نمیتوانم این مال تا عصر نزد من امانته پس اگر قبل از اینکه به شما بدم این مال بدون تقصیر من قصورا تلف شد از مال کیه؟ از مال من چرا؟ مال من که نیست مال شماست، مال شماست امانت نزد من، اگر مال شما امانت نزد من هست خب ﴿مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ﴾ در اینجا هم همینطوره، در باب هبه بنده این عبا رو از حالا به شما بخشیدم، یک مرتبه از بعد از اینکه گرفتی بخشیدم اینکه حرفی نداریم که ما، نه این عبائی که پیش منه از حالا به شما بخشیدم منتها بعد از این درس تموم شد به شما تحویل میدم خب اگر چنانچه این عبا با تقصیر من عرض میشود قبل از اینکه به شما بدم از بین رفت، کی مسئوله؟ خب من، چون مال شماست، ایشون میگوید قبل از این که شما اقباض کنید به طرف مالک نمیشود طرف، قبول نداریم مگر در صورتی، مگر در صورتی که من به شما بخشیدم از کِی این بخشش مال شماست؟ از وقتی که به دست شما دادم، اگه اینطور باشه {17:05}میگه از 6 ماهه دیگه زن من، خب فرق داره دیگه در اینجا وقتی میبخشه یا از حالا میبخشه قبض میخواد چیکار؟ یک مرتبه از زمان قبض میبخشه پس {17:17}قبض نمیشه اصلا هر دوش غلطه، تکرار میکنم، این که دارد این مال رو به شما میبخشه، این عبا رو بخشیدن به شما به نوشته یا لفظ یا هر چه اگر از حالا داره میبخشه قبض میشه، خب بخشیده، مگر این که بگه میتونی برگردونی که اون مسئله ی دیگریست بعدا ما صحبت میکنیم، میگیم در اصل هبه چطوره؟ ما در اصل هبه داریم صحبت میکنیم {17:40}در اصل اینکه تحقق پیدا میکند اقایون میفرمایند که …. دو حال داره یا اینکه به وسیله ی قبض و از وقت قبض اون مالک میشه …. نمیخواد چون هبه نیست اصلا اما اگر نه از حالا من هبه میکنم و هنوز قبض ندادم وقتش نشده و امانت نزد منه در این صورت حالا هبه هست یا نه؟ خب بله چون شرط قبض از شما {18:14}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

…. اگر … یعنی چه؟ ….. همه میدونن

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نشد، نشد، فکر کن یک خورده {18:25}این خانه رو به شما اجاره دادم اگر قرائنی، موانعی نباشه … مگر قراونی باشه، قرائنی هست که بنده توی این خانه نشستم 6 ماهه دیگه هستم ….. معنیش اینه دیگه. خب این {18:40}پس ما قبول نداریم …. قبول نداریم، مملوک هم همینطوره …. در ملک خودش مملوکه حق تصرف داره، شما که تملیک کردید به او شما مالکید به عبد هم تملیک میکنید شما مالک بشید؟ قبلا بحثش رو کردیم.  {19:03}یکیش رو فرموده ایشون باید اینطور بگه …. چون به بعد داشت دیگه …. شما در لفظ اشکال دارید علامه بزرگوار، نخیر در لفظ نیست برای اینکه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اون رو ابراء نمیگیریم اولا، ثانیا حالا در ضمن که ابراء میگن ایشون در لفظ که گیر ندارد در معنا گیر داره چرا؟ برای اینکه اگر ابراء بشود قابل برگشته اگر هبه بشود بر حسب اونچه که اقایون میفرمایند بعضی وقت ها قابل برگشته بعضی وقت ها قابل برگشت نیست توی این اصل ایشون اصرار دارن که ابراء هست  {19:48}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میفهمم بله و لذا ایشون میگوید که، ایشون میگوید که در بخشش، هبه، شرعا نه لغتا، شرعا شرط هست که عین باشه پس اگر هم لغتا {20:11}صدق هبه کند اما شرعا هبه نیست …. منظورش اینه توجه کردید؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{20:20}بله؟ اخه ببینید ایشون میگن که هر بخششی را اسلام از نظر فقهی بخشش و هبه قبول ندارد بلکه بخششی که این قید این قید این قید، چندتا قیدن دیگه عین باشد، مملوک باشد، عرض میشود که چه باشد و چه باشد حالا شرایط دیگه هم داره که ایشون نگفتن من عرض میکنم.{20:43}ابراء! ابراء نکرده …. بخشیدم، نتیجه ی بخشیدن چیه؟ اینکه ضمه اش چیزی رو ….. شه، پس ایشون …. با هم قاطی فرمودن ما میگیم …. این ابراء خود هبه نیست بلکه نتیجه ی هبه هست در کل هبه ها همینطوره اون هبه ای هم که علامه میفرمایند اونم ابراء یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر من این کتاب را به شما بخشیدم و شما کتاب رو گرفتی ابراء هست ضمه ی شما از این کتاب، یعنی کتاب شماست، مال من نیست که شما یر باشی چه کنی، اینم درست نیست {21:30}حرف ما اینه میگیم هبه دو بعد داره، بخشیدم {21:35}خب بخشیدن رو هوا؟ نخیر باید بدش بهش، پس اگر بهش دادید دوباره تکمیل کردید عفوالعقود عمل شد اما اگر انچه را بخشیدید با شرایط، شرایطش رو الان عرض میکنیم، انچه را بخشیدید به او ندادید هبه هست تکمیل نشده، تکمیل این هست که این مال مومن رو در اختیار او عرض میشود که {21:57}این قبض اصلا، اصلا ببینید بعضی جاها هست که قبض نداره اصلا، ببینید ما اشکال دوم رو میگیم اگر در اونچه را که من هبه میکنم قابل قبض هست، کتاب هست، خون هست، فلان بسم الله خود خونه رو هبه میکنم، اما اگر قابل قبض نیست مثلا فرض کنید شما 1 سال در این خانه ی من هبه کردم بنشینید این نشستن در خانه قبض میشه؟ نشستن که قبض نمیشه یا در اونچه را که در ضمه هست قبض میشه؟ نه، قبض در عینه و لذا ایشون که میگوید {22:43}به حساب اینکه عین رو میشه هبه کرد ما میگیم در غیر عین قبض اصلا معنا ندارد چون معنا ندارد یک، و چون قبض شرط نیست و {22:53}دو، بنابراین قبض در باب هبه اصلا شرط نیست.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{23:00}شما نشستن را قبض کردید، اخه نشستن قبض کردنی نیستش که، بله {23:10}در غیر عین و … که قابل قبض هم باشد قبض شرط نیست قابلم نباشد که هیچی. {23:19} چرا؟ …. عفوالعقود هم اطلاق دارد هم …. عقود از نظر جمع این عموم مقلض داره چون …. عقد در هر پیمانی به طور اطلاق و قید نخورده شامل هست پس لفظ عقد به عنوان مفردش و حتی به عنوان جمعش هر عقدی، هر عقدی، هرعقدی طبق {23:48}این قید ندارد این اطلاق هست … چون عموم مال مجموعه ی افراد هست اطلاق مال خود فرد هست اگر فرد قیدی ندارد مطلق هست عقد که در اینجا فردی از افراد {24:04}قید ندارد و اگر مجموعه ی افراد هست که العقوده، العقود هم استثنا ندارد در قران شریف الا استثنائاتی که ما اینها رو شرط میدونیم تجاره عن تراض منکم باشد، غرر نباشد، ضرر نباشد، چه نباشد، {24:18}خب اینجا در پاورقی … نقل کردیم، هبه ی قبل از قبض در جایی که قبض نمیتونه باشه این عقده {24:35}به این معنا بنده به زن یک چیزی رو، کسی به زن خودش یک چیزی رو میبخشد میگوید {24:57}نه حرامه نه، گذا نیست …. قبول نداریم چرا؟ برای اینکه نهی چیه؟ عرض میشود که در قران شریف نثر در این مطلب هست که انچه را {25:10}این … یا … نفقه هست …. مهر هست … بخشش هست بله؟ خب در هر سه صورت این یک بعدش نهله، نهل چیه نهل؟ انچه را که لزوم نداشته ولی بخشیدی، شما که انگشتری را، گلوبندی را، النگوئی را، فرشی را، خونه ای را، به زن تون بخشیدید حق ندارید پس بگیرید و همین خودش دلیل بسیار قویست بر اینکه اگر کسی چیزی را به زنش هبه کرد حق پس گرفتن نداره، اقایون چی میگن؟ اقایون میگن محارم، زن و شوهر رو خارج کردن خیلی عجیبه، زن و شوهر!، بابا اصل محرم کیه؟ اصل عرض میشود که حرمت از کجا میاد اصلا؟ اصل محرمیت از کجا میاد؟ از زنه، اگر زنی شوهر نکند و مردی زنی نگیرد بعد بچه اینها از کجا در میاد؟ پس اصل نقطه ی اُولی محارم چیه؟ زنه، شما در این اصل میگید که نخیر ما دلیل نداریم بر اینکه اگر مالی رو به زنی هبه کردید یا زن به مرد هبه کرد دلیلی نداریم که پس گرفتنش اشکال داره، اخه دلیل داریم کخ اشکال داره، این اولا {26:22}حق ندارید اونچه را بهشون دادید حق پس گرفتن ندارید ثانیا میگه محرم خب این اصل محرمیته {26:30}رو قبول نداریم، حدیثه ولی قبول نداریم {26:35}ما میگیم این جمله هم …. این رو قبول نداریم و بعدش هم …. یک نفر از یک امام متناقض نقل کرده …. در صدقه، ….. در صدقه یعنی نهل یعنی بخشیدن به زن این نافذ هست قبض شرط نیست، این بالا گفت قبض شرطه در این بُعد تناقضه، خب عرض میشود که مطالبی دیگری هست که ما باید اولا این رو عرض کنیم در باب هبه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

از چی؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

همون نهله دیگه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

یعنی وقتی مرد چیزی رو به عنوان نخله بخشید به زن جائز علیه اش تموم شد نافذُ علیه، این قبض شرط نیست، بالا گفت قبض شرطه پس تناقض در اینجاست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{27:48} در قران …. هست بله، عرض میشود که {27:55}این … یک بعدش مهره، یک بعدش نفقه هست، یک بعدش ببخششه، صدقه که یکجا …. خب اینجا …. چند دقیقه دیگه راجع به اصل هبه، واجب شرایط داره، هبه شرایط داره، موردش شرایط داره اگر بنده خودم برای 10 هزارتومن گیرم باید برم قرض کنم، ببخشم به کسی؟ {28:24}اگر کسی محتاج به این 10 هزارتومن نیست، اصلا محتاج نیست، ولاکن من محتاجم ولو ضروری خب این درسته؟ نخیر پس مرجح میخواد {28:35}این در سوره بقره، ما چرا انفاق کنیم زیاده بر زندگی؟ اگر زیاد بر زندگی نیست که من به کسی ببخشم یا صدقه بدم یا صَدَقُه بدم اگر من صَدَقُه به این زن این سرمایه رو خودم باید برم کنار خیابون بشینم، نمیشه، پس در صورتی اضافه بر اینکه من باید بالغ باشم، رشید باشم، سفیح نباشم، چه نباشم و طَرَقَ همچنین، باید زمینه اش باشه اگه زمینه در کار نبود یعنی مالی که من باید مصرف خودم و زندگی خودم بکنم بردارم به مردم بدم کمااینکه در باب مهمانی کردن همینطوره، اگر شما کسی رو مهمان میکنید ولی {29:15}حرامه دیگه جائز نیست، خود تعارفش هم دروغه یعنی تعارف کنم، یعنی من اماده ام، دروغ میگم اقاجون بنابراین در کل موارد که الان درباره ی مال و اقتصاد داریم بحث میکنیم مالی را که شما میخواین هبه کنید شرط داره یا هبه درست، بنده 5 تا پسر دارم همه هم محتاج اند امروز نفری 100 تومن من به 100 تومن {29:41}نمیدم میشه؟ نثر داریم از رسول الله صلوات الله علیه که برگردون، یا به همه شون بده، نثر اینه، ایا تو دوست داری که این فرزند تو محبت کنند همه؟ بله، چطور محبت به یکی میکنی اینقدر پول میدی ولاکن بقیه نه، و لذا در روایات متعدده بعدا ملاحضه خواهید فرمود و خواهیم خواند که شخصی رفت خدمت رسول الله صلوات الله علیه و عرض کرد که من به فلان فرزندم اینقدر دادم فرمودند فرزند دیگه هم داری؟ عرض کرد بله، فرمود چرا ندادی؟ پس پس بگیر، یا پس بگیر از او یا به همه به طور برابر باید بدی پس شرط های عدل و شرط عقل و شرط {30:22}در اصل کل هِبات موجوده، خسته شدم امروز دیگه کافیه.

.

.

.

وسلام علیکم