بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ
(اَعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸].
ما بحوثی را که ضرورت دارد راجع به صلاة و صلوات بکنیم و مخصوصاً مورد اختلاف فریقین است و در میان هر فریقی هم مورد اختلاف فقهاست و غیر فرق فقهی، در میان فرقای تفسیری هم مورد اختلاف است و همچنین از نظر روایات و اقوال، برای اینکه از گودال های اختلافات به دلیل مطقن که دلیل قرآن است (قطع صدا)
برای آنکه بیشتر بفهمند. راجع به صلاة وسطی عرایضی عرض شد (قطع صدا) و دارای مصادیقی ست منتهی یک مصادیق اولیا دارد مطلب دومی که عرض میکنم یک مصادیق سفلایی هم دارد.
مصادیق اولیاش اول صلاة طواف است که (وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى) [بقره: آیه ۱۲۵] با سایر مرجحاتی که عرض شد.
مصداق دوم نماز جمعه است که یک سوره در قرآن شریف بنام سوره جمعه و به احترام نماز جمعه وارد شده است.
مرحله سوم صلاة فجر است که آیه ای در سوره مبارکه اسراء راجع به اعظمیت، عظمت و اهمیت اون وارد شده است که (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا) [الاسراء: آیه ۷۸].
و مرحله بعدی صلاة ظهر است. صلاة ظهر هم به دو حساب است، کما اینکه صلاة صبح هم به دو حساب است. این دو حساب یکی اینکه عنوان مشیر باشد موضوع صلاة وسطی و یکی هم عنوان موضوعی باشد.
اگر صلاة وسطی عنوان مشیر باشد، مراد از وسطی اون صلاتی ست که در وسط تره وقت واقع است و وسط تره وقت در نمازهای پنجگانه دو تاست.
یکی نماز صبح است که در وسط واقعی قله مطلق اوقات صلوات خمس واقع است که فجره، قبلش عشائین است و بعدش ظهرین است و فجر نه از شب است و نه از روز است، هم از شب است، هم از روز است (إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا) [الاسراء: آیه ۷۸]به عنوان مشیر.
اما عنوان موضوعی که خودش اهمیت موضوع را و علیت حکم را در موضوع ثابت می کند، این است که نماز صبح بیشتر در عمق اوقات است تا نمازهای دیگر.
خواب است انسان، از خواب بیدار شدن سخت تر است یا از کار رو رها کردن دنبال کار دیگری نماز رفتن؟ پس این یک بُعده عنوان موضوعی صلاة فجر است که در عمق اوقات واقع است.
و بُعد دیگر این است که چنانکه دیروز عرض کردیم اشاره شد، در فجر در اون افقی که شما نماز فجر می خوانید، نوعاً نفوس خبیثه خوابن و نفوس طیبه بیدارن.
بنابراین رجحان جوّی هم دارد. همونطوری که رجحان زمانی، رجحان مکانی، رجحان جمعی دارد، نمازهای وسطی رجحان جوّی هم اختصاصی ست که مربوط به صلاة فجر است.
اما مرحله اخیره و مصداق اخیره صلاة فجر، صلاة ظهر است به دو حساب، یکی عنوان مشیر که صلاة ظهر وسط وقت نسبی ست یعنی وقت ناهار، اوقات ثلاث ناهار وسط حقیقیش ظهره، اما شب اوقات ثلاث که ندارد، وقتین دارد که عشائینه.
در عشائین به عنوان مشیر وسط ما نداریم. ولکن در نماز، در نمازهای روز که سه تاس اولش فجره، بعد ظهره، بعد عصره، نماز ظهر به عنوان مشیر وسط واقع شده است از نظر وقتی و نه از نظر عددی.
و اما اگر کسی بگوید مراد از وسطی، وسطای عددی ست که مراد نماز مغرب است، در این بُعدی که داریم بحث می کنیم که وسطای اولیا باشد، چه از نظر عنوان مشیر یا نماز مغرب سه رکعت است عالی تر است، نشد.
خب عالی تر است به حساب اینکه یه رکعت زیادتر داره؟ خب عشا که یه رکعت بیشتر داره از مغرب، ظهر همینطور، عصر همینطور، این بحث ها رو خب دیگر ما تکرار نخواهیم داشت.
حالا (حَافِظُوا) [بقره: آیه ۲۳۸] این (حَافِظُوا) چیه؟ واجبات بعضی وقتا واجبات یک بُعدی هستند. اگر این واجب را با شرایطی که درش فرض است انجام دادید، دادید. اگر یک شرط از بین بره اصلاً واجب نیست، اصلاً واجب نیست. این یه جور واجبه، که وحدت مطلوب است.
گاه اوقات تعدد مطلوبه، تعدد یا یک مطلوب اضافه، یا دو اضافه، یا سه اضافه، یا چند اضافه. حالا وحدت یا تعدد مطلوب رودر واجب از کجا می شود فهمید؟ ما برای وحدت مطلوب دلیل میخوایم یا برای تعدد مطلوب؟ خب برای تعدد.
وقتی که خداوند امری میکند به یک چیزی که، به یک واجبی که مرکب است از چند چیز و همه این اجزایی که و این شرایطی که ترکیب می شود این مأمور به و مشروط است این مأمور به، به این اجزا و شرایط، همه رو یکجا امر کرده.
وقتی که همه رو یکجا امر کرد، خب اینکه اگر بعضیش انجام ندادیم عمداً یا سهواً یا جهلاً یا اضطراراً انجام ندادیم، بقیه واجبش رو دلیل میخواد در تمام علوم همینطوره.
اگر چنانچه یک دکتر شیمی دارد پشت کرسی درس شیمی در دانشگاه درس میده، میگد اگر فلان چیزی بخواید درست کنید این دارو، این دارو، این دارو، چهار پنج دارو رو او ذکر می کند، آیا می شود شاگرد شیمی بگد که حالا اگر این پنج تا نشد چهار تا؟ خب ممکنه چهار تا کشنده باشد تو چه میدونی؟ بله اگر استاد شیمی به حساب خب رویتی که دارد بگد اگرم پنج تا نشد چهار تا، پنج تا بهتره، چهار تا پایین تره، این مطلبی ست.
بنابراین در واجبات چه در بُعد تکالیف شرعیه و چه در بُعد واجباتی که در احکام عادیه علمیه هست، در فیزیک هست، در شیمی است، در تاریخ است، در جغرافی است، در ریاضیات است، در چه است، در چه است، در قضاست.
این ها اصل وقتی که امر متوجه به یک مرکبی شد یا متوجه به یک چیزی شد گفتن این و این و این و اینو هم باید داشته به عنوان اجزاء و شرایط، قاعده دلیلیش چیه؟ این است که این چند چیز را که به ما یک وجوب روش بردن یا اگرم چند وجوب رفته چند وجوب برای یک واجب است که نماز یک واجب است، که صوم یک واجب است، که وضو یک واجب است، که غسلم همچنین، ولو اجزا دارد.
گاه اوقات (تَغْتَسِلُوا) [نساء: آیه ۴۳] می فرمایند (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] می فرمایند، گاه اوقات اجزا رو هم ذکر می کنند که باید صورت و دست ها و سر و پاها، غسل و مسح گردد.
در هر صورت، وقتی که امر به یک مرکبی شد، به هر طوری از اطوار، اگر ما دلیل نداشته باشیم که بعضی از اعضای مرکب یا بعضی از شرایط مرکب، هر عنوانی از عناوین مرکب نباشد
(صحبت حضار)
باز هم بقیه اجزا، باز هم بقیه اعضا باقی ست، ما چیکار می کنیم؟ ما دیگر او را انجام نمیدیم، به ما که گفتن روزه بگیرید، روزه نه جماع، نه أکل، نه شرب.
حالا اگر کسی مجبور است شرب کند، باز روزه بگیره؟ که أکل و جماع نباشه، خب این دلیل میخواد. بله راجع به عطشان دلیل داریم که اگر کسی عطشش به قدری شدید است که فقط اگر یک مختصری آب بخورد، این از حرج دور خواهد شد، می گویند این روزه بگیره خب این دلیل داره.
و مگر دلیل بر این مطلب نداشتیم که خب، دلیلی که می گوید کتاباً و سنتاً، روزه در محور منع این است و این است و این است و این، این چیزاهایی که از اجزای سلبیه صوم ذکر فرمودند، ظاهر مطلب، وحدت مطلوب است، تعدد مطلوب دلیل میخواد. این یه مقدمه ای بود که عرض کردم.
البته قاعده مستنبطه از خود قرآن و سنت است.
حالا، نسبت به نماز یه مقدماتی دارد، یه شرایط داخلی دارد، اجزای داخلی دارد، یه مؤخراتی دارد، مگه اینطور نیست؟ مقدماتی دارد که تطهیر از خبث است، تطهیر از حدث است، لباس چنین، مکان چنین، این مقدمات داره.
حالا اگر ما دلیل نداشتیم که اگر آب نبود تیمم کنید، می تونستیم ما بدون وضو نماز بخوانیم؟ اگر دلیل نداشتیم که اگر لباس مستهواً خبث بهش بود یا نجاست بهش بود، باید نماز بخونیم، اگه دلیل نداشتیم نماز رو میخوندیم؟ نه.
چون امر شده است که (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] و معنای (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) این است که تمام اعضا در مثلث هندسه نماز مقدماتش و در خور نماز شرطاً یا جزءاً و بعد از نماز به عنوان آثار نماز، به عنوان وجوب ایجابیاتش و به عنوان حرمت سلبیاتش و منفیاتش مطوّی است در (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ).
خب ما اقامه صلاة باید بکنیم. یکی از شرایط در وقت بخونیم. چون یکی از شرایط حتمی صلاة این است که ما نماز رو، هر نمازی رو از نمازهای یومیه در وقت بخوانیم، پس اگر در وقت نخواند کسی یا عمداً یا غفلتاً یا نسیاناً یا هر چی، آیا بعد از وقت بخوانیم؟ خب دلیل میخوایم.
دلیل میخوایم کتاباً و سنتاً که اگر در وقت که واجب بود بخواند، بعد از وقت هم به عنوان قضا که اگر در وقت به عنوان ادا ترک شد، بعد از وقت هم به عنوان قضا باید که انجام بشه. حالا این مقدمات برای این عرض کردم.
(حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] (حَافِظُوا) امر است. واجبه چه مقدمتاً طهارت و چه و چه در خود نماز شروطاً و اجزائاً و چه اثر نماز در نماز و بعد از نماز، اینطور هست یا نه؟
حالا ما از جهات دیگر می توانیم استدلال کنیم، حالا یکی. آیا اگر در حال نماز انسان عمداً یک حرامی را انجام بدهد نمازش صحیح است یا باطل؟
برادران عزیز دیگر فقیه سنتاً و شیعتاً می فرماید اگر لباس مغصوب و مکان مغصوب و این ها باشد باطل و اما اگر که نگاه حرام باشد، عمل حرام باشد، تو صلاة یه چک بزنی به کسی مثلاً، میشه خب، نمازم عمل کثیر نیست ما فرض کنیم، اگر عمل مغصوب، عمل حرام باشد یا نگاه حرام باشد، آیا در این صورت نماز باطل می شود یا نه؟
عرض می کنیم بله باطل میشه، چرا باطل میشه؟ خب نه شهرت در کار است و نه فرض کنید روایت که احیاناً هست. اگرم روایت نباشه نباشه.
و ما این گله رو از خودمونی ها می کنیم چطور اگر آیه باشد روایت نباشد این تنهاست نمیشه استدلال کرد، اما اگر همون آیه روایت بشد میشه، همون آیه.
یکی از آقایون اومده بود منزل ما میگفتش که قرآن ظنی الدلاله است، گفتم آقا قرآن همش ظنی الدلاله است؟ گفت بله، گفتم (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) [الاخلاص: آیه ۱] گفت بله ظنی الدلاله است، گفتم اگر قال صادق علیه السلام (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) چی؟ قطعی میشد؟
چطور شد قال صادق که معلوم نیست قول صادقه، قطعی میشه، اما قول الله قطعاً این ظنی ست؟ (تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى) [نجم: آیه ۲۲].
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
اون بحث دیگری ست دلیل داریم ما. گفتیم تقسیم داریم می کنیم، گفتیم یا تعدد مطلوب و یا وحدت مطلوب.
(صحبت حضار)
حالا در حال نماز، نمازی رو که خداوند فرموده اقامه کنید، چیه؟ (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] کدوم صلاة؟ صلاتی که من میگم؟ صلاتی که دیگران می گویند و قطعی نیست کتاباً و سنتاً؟ صلاتی که روایاتی میگوید که احیاناً قطعی نیست و اگر قطعی ست موافقت کتاب و قطعی ست یا نه صلاتی که قرآن میگه؟
صلاتی که قرآن میگوید موجب فرض است و این صلاة در بعضی از ابعاد تعدد مطلوب دارد و در بعضی از ابعاد وحدت مطلوب دارد.
در بعضی از ابعاد که تعدد مطلوب دارد مثل وقت که بحث می کنیم امروز انشالله. وقت، اگر در وقت نماز را عمداً سهواً جهلاً چه، چه احیاناً نخواند، بعد از وقت واجب است قضای این صلاة را انجام بده چون دلیل داریم کتاباً و سنتاً.
اما اگر انسان نماز را چه در وقت، چه در خارج وقت، هم در وقت و هم خارج وقت فرض کنید، نماز رو داره میخونه ولی در نماز فعل حرام انجام میده، حرامی که با افعال صلاة منافات نداره، ولی با اون صلاتی که خدا میفرماید (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] منافات داره چرا؟
برای اینکه میفرماید (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] صدق صلاة به این است که حالت نهی داشته باشه. نهی چی؟ نهی لفظی؟ یه مرتبه من دیگری رو نهی میکنم، ممکن است قبول کنه ممکنه نه.
اما اگر خود خویشتن را نهی کنم چی میشه آقایون؟ منکه لفظی خودمو نهی نمیکنم که، معنا ندارد که. انسان که خود را باز دارد از کاری اینکه لفظ که نیست. میگه اقای صادقی شما چنین نکن، اینکه مسخره است، مجنونم این کار رو نمی کند.
اگر من دیگری رو نهی کنم چون قدرت دیگری دست من نیست و اختیار دیگری دست من نیست، ممکن است عمل انجام بدهد، ممکن است نه، ممکنه حرام رو عمل کند ممکنه نه.
اما اگر من خود خویشتن را نهی کنم یا خود خویشتن را امر کنم، این امر لفظی نیست، نهی لفظی نیست، بلکه امر و نهی تطبیقی ست و حتمی ست. اگر جلوی من رو بگیرن مطلب دیگریه، بنابراین این یه مقدمه.
ادنی و قدم اول نهیی که نمازگزار می کند خود را چیه آقا؟ در حالت نماز است، بعد پیشکش. تو ده راش نمیدادن سراغ کدخدا رو میگرفت، حالا ما میخوایم تو ده بریم کم کم.
این در حال نماز حداقل (تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] این است که در نماز چشم چرانی نکنه. در نماز کار حرام انجام نده.
حالا مرحله بعدیش این است که بعد از نماز هم، این نماز به قدری از نظر بُعد تقوا و عمق معرفت و معنویت در انسان به اندازه ای تأثیر کرده که اثرش فقط در نماز نیست، بعد از نمازم هست.
گاه اوقات یخ رو میذارید تو کاسه هوا آنقدر گرمه تا بیاید بخورید آب میشه، گاه اوقات زمستانه، تو کاسه هم نندازید هر جا، تا عصر هست، تا شب هست، تا پس فردا هست.
این اثر تقوایی که در نمازه، حداقلش و قدم اول اثر تقوایی اون نمازی که خداوند میفرماید (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] (الصَّلَاةَ) صدق صلاة عند الله باید بکنه.
ما کاری به لفظ أعم و لفظ أخص نداریم، صلاة عند الله یکی از خصوصیاتش اینه، (عَنِ الْفَحْشَاءِ) بعد الصلاة؟ کی گفت؟ قدم اولش در خود صلاته.
همون طوری که انسان در صورتی میتونه کسی رو نهی از منکر کند که خودش منکر رو عمل انجام نده، کسی را میتواند امر به معروف کند که خودش اون معروف رو انجام بده.
در آیات امر به معروف و نهی از منکر این مطلب مسجل است در ابعاد گوناگون و به تعبیرات مختلفه، حالا برمی گردیم. ببینید
(صحبت حضار)
حداقلش چیه؟
(صحبت حضار)
جوابتون دادم، جواب، شما اینجا نبود.
ببینید گفتیم که حداقل (تَنْهَى) نماز چیه؟ حداقل، آیا صدق میکند برش نماز یا نه؟
(صحبت حضار)
جواب منو بدین آخه، آقاجان وقتی، ببینید آخه، وقتی که من میگم به کسی راه برو، اگه پنج قدم بره رفته، اگه ده قدم بره میگیم راه نرفتی، بابا خب حداقلش دو سه قدمه دیگه، راه برو.
اینجام (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى) [العنکبوت: آیه ۴۵] اون نمازی رو که ببینید آقاجان، اون نمازی رو که خدا از ما خواسته، اونی ست که نهی می کند از فحشا و منکر، این نهی مراتبی دارد.
کمترین و کوچکترین و محدودترین مراتب نهی این است که اقلاً در خود نماز (تَنْهَى) [العنکبوت: آیه ۴۵]. بابا زیر خیمه زید ایستادی، آبگوشتش رو میخوری، مالش رو ندزدی، حالا بعد مطلب دیگریه.
حالا وقتی که ما در معراج رب
(صحبت حضار)
من قدر متیقن نمیگیرم نخیر. اصلاً قبول نداریم حرف رو، ما عرض می کنیم جنسه. (إِنَّ الصَّلَاةَ) [العنکبوت: آیه ۴۵] جنسه یا نه؟ (تَنْهَى) جنسه یا نه؟ (عَنِ الْفَحْشَاءِ) جنسه یا نه؟ (الْمُنْكَرِ) جنسه.
پس بنابراین ادنای افراد جنس صلاتی که (تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] این است که نهی المائی از فحشا و منکر داشته باشه.
نهی المائی از فحشا و منکر این است که در حال صلاة که در خود معراج مؤمن است. اونجایی که مرکز امر و نهی است، مرکز تقواست، مرکز حضور به محضر رب است، مرکز (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] است، ما در حال (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِين) و در حال حضور تخلف کنیم از حضور، این مصداق ادناشه و اگر زیاد اصرار داشته باشیم بالاترم ممکنه بتونیم بریم ولی خب ما به دلیل باید بالاتر بریم.
(صحبت حضار) حاج آقا طبق فرمایش شما عرض می کنم که اگر بنا باشد که (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] استفاده مطلق از نماز می کنیم، باز اگه بعد بالافاصله بعد از نمازم
پس یه جواب دیگه بهتون میدم، ببینید (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] همش این عرض می شود که مصداق الما ست دیگه.
نماز واجب است نهی از فحشا و منکر بکند یا نه؟ بله. هم در خودش، هم بعد از خودش، هم پس فردا تا آخر عمر، اینو میخوای بگید؟ قبول.
اما این واجبات تعدد مطلوبه نه وحدت مطلوب. یعنی این نماز اگر در خودش نهی از فحشا و منکر کرد، خود نماز درست، اما اگر بعد از نماز، اثر نهی از فحشا و منکر نموند این نماز یک واجب مرتبه دوم رو ترک کرده، ولو باطل نیست صحیحه و همچنین و همچنین. کما
(صحبت حضار)
دلیل داریم، دلیل آیات متعدداتی در قرآن که حالا میخوایم بحث کنیم.
حالا ببینید، توجه کنید،
(صحبت حضار) اثر ابدی توجه میکنه
اثر ابدی اون مطلب بالاست که نماز رسول الله صلوات الله علیه، ما و إلّا باید نماز نخونیم، باید تارک الصلاة باشیم. حالا
(صحبت حضار)
نهی چیه؟ پس نهی چیه؟ بابا یک معماری میگه، باباجان خونه هایی که بنده میسازم باید درش چنین، بالاش چنان، پایینش چنان باشه، نهی ارشادی چیه؟ اگرم ارشاده، ارشاده به اونی ست که شرط میداند، این لفظ ارشادی و مولوی رو اصلاً از قاموس فقه بردارید، آنقدر گمراه کننده است این تعبیر که در جای خودش خواهم عرض کرد. ارشاد مولوی یعنی چه؟
آقا مولا همیشه امرش امره مولاس، امر مولا امر بچه نیستش که به من امر کنه. وقتی که خدا امر می کند به عنوان ربانی و خدایی امر می کند، این امری که خداوند به عنوان ربانی، پس این نمیتونه.
اصلاً مگر ممکن است خداوند به عنوان أحد الموجودات امر کنه؟ اصلاً نمیشه همچین چیزی، مگر خدا امکان دارد از ربوبیت خودش تکویناً خارج شه تا اینکه مقاماً از مقام ربوبیت خارج شه؟
تمام امرها و تمام نهی های خداوند چه کلی باشد، چه جزئی باشد، تمامش الهی ست. نمی شود امر خدا محمدی باشه، نمیشه امر خدا بقالی و صادقی و محمدی و تقوی باشد.
امر، امر مولوی ست و نهی هم نهی مولوی ست و یک استثنا نداره، و البته این من قضای التی قیاسات مع ها، اجازه بدید در جای خودش ما این رو بحث کنیم. حالا ببینید
(صحبت حضار)
اونو که جوابش در جای خودشه، اون در جای خودشه، چون دلیل داریم بر اینکه هر مطهری مطهر است ولو آب نباشد، سنگ باشد، آجر باشد، نفت باشد، الکل باشد.
(صحبت حضار)
بحث، شما ببینید، شما یه مثالایی میزنید که ما قبولش نداریم اصلاً، در جای خودش قبول نداریم مطهر منحصر به آبه.
حالا ببینید، ما در وقت میخوایم صحبت کنیم، عرض می شود که در این آیه مورد بحث که (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] بسم الله.
(حَافِظُوا) چی چی شد حافظُ الصلوات نیست. مگر (حَافِظُوا) خودش متعددی به نفس نیست؟ حافظتُ زیداً مگه درست نیست؟ حَفَظَهُ خود ثلاثی مجردش حَفظتُهُ مگه نداریم یُحفَظُ المرأة یحفظ فی البُلده مگه نداریم؟
اینکه رفت باب مفاعله نمیخوایم بگیم متعدی باز هم شد، ولکن معنای مفاعلی در اینجاست که دو فاعل اند به طور ترتب و دو مفعلول اند بطور ترتب مگه اینطور نیست؟ پس چرا (عَلَى) اومد؟
(عَلَى) احاطه است. میخواد بگد سه بُعد است در نماز. البته نکته بسیار عمیقه، ما هم به فهممون خیلی نمیرسه، ما داریم میگیم فعلاً.
سه بُعد است، نماز است و من ها و ماها.
گاه ما برابر با نماز و مساوی با نماز هستیم، گاه ما غالبیم، گاه نماز بر ما غالبه. خب نماز که فعل ماست که بر ما نمیشه غالب باشه، فعل ماست، من بر خودم غالبم؟ چون نماز فعل من است، درونش، برونش، فقه اکبرش، فقه اصغرش، تمام رو من باید انجام بدم، پس او بر من نمیتونه غالب باشه، فعل من که بر من غالب نیست، من بر فعل خودم غالبم.
کما اینکه (اللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ) [یوسف: آیه ۲۱] به طور مطلق است البته، ولکن ما بر فعل اختیاری خود داریم عرض می کنیم. ما بر فعل اختیار خود غالبیم.
خب بعد، چیکار کنیم؟ حالا این فعلی که شما دارید برابر باشد با شما در کیان، خب نمیشه و لذا (عَلَى) [بقره: آیه ۲۳۸].
باید احاطه داشته باشید بر صلاة، احاطه، احاطه چی؟ احاطه صرف عملی که من چند رکعت نماز بخوانم؟ خب طوطی هم میتونه بخونه، کس دیگه ام میتونه بخونه، نه.
احاطه (عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] اون صلاتی که خداوند امر کرده (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه: ۱۴] آنچه را که خداوند بر شما فرض کرده است در پیکر صلاة و در شرایط و اجزاء و اعضا و خصوصیات ظاهری و باطنی صلاة، (حَافِظُوا) میتونم یا نه؟ خب تا اونجایی که میتونم.
پس مطلب خیلی بالا میره، به یک معنا ما هممون عادل نیستیم یا هممون در این بُعد فاسقیم، چرا؟
برای اینکه آیا نماز هایی که ما داریم میخونیم، میتونیم بیشتر محافظت کنیم براش یا نمیتونیم؟ اگر نتونیم بیشتر محافظت کنیم که خب امری نداریم.
اما اگر من بتوانم، بتوانم (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] رو با حضور بیشتر بگویم و نگویم، ترک واجب کردم یا نه؟ محافظه نکردم دیگه.
حالا خداوند به ما لطف و عدالت رو در اون جاها نمی برد که همه فاسق باشن، نخیر. کسی که تارک الصلاة باشد رسماً یه مطلبی ست، اما این یک امری ست، امرُ فوق امر فوق امر فوق امر که (نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ) [نور: آیه ۳۵].
حالا (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] ما به بنیه جسمانی صلاة کاری نداریم فعلاً. حالا بنیه جسمانی، در بنیه جسمانی صلاة اگر بتوانم رکوع و سجود کنم باید، اگه نتوانم دیگه (حَافِظُوا) نیست، معذورم.
و اگر ناتوانی رکوع و سجود به اختیار من است، این ناتوانی عصیان است. من این نماز که میخونم، کار حرام رو کردم، معذور هم نیستم، برای اینکه اضطرار به اختیار حاصل شده.
اما اگر اضطرار بدون اختیار حاصل شد، بدون اختیارم نتوانستم رکوع کنم یا سجود کنم، بدون اختیارم نتوانستم قیام کنم یا چه کنم، در این صورت (حَافِظُوا) حدش محدود است به حرج، حرج باشد نه، اونکه اصلاً نمی شود که نه تر، اونیکه حرج است نه یعنی واجب نیست، ولی اگر انجام دادید که عرض می شود که بهتره.
بنابراین ماها که الان امروز ظهر می شود می توانیم نماز ظهر رو اول وقت بخوانیم، نخوانیم، ترک (حَافِظُوا) رو کردیم در بُعد اول وقت.
ما که می توانیم در اول وقت نماز را با طهارت بخوانیم، کاری کردیم، طهارت مائیه، کاری کردیم که طهارت مائیه از دست ما خارج شد، (حَافِظُوا) یک بُعد دیگرش رفت، ولی ادله داریم که نماز لاتترک بحال الماء. (26:57)
نماز از چیزهایی کم التوحید لا یترک بحالٍ، همچنین در میان عبادات ما نماز لاتترک بحالٍ فقط نسبت به حائض و نفساء استثنائه، نسبت به فاقد الطهورین استثنا نداریم که، بحثش یه موقع اشاره کردیم و بعد در باب صلاة انشالله خواهیم عرض کرد اگه زنده ماندیم.
حالا اگر من بتوانم امروز ظهر که میخوام نماز بخوانم، در توان من باشد، نه توان جعلی، توان فطری و عقلی و شرعی، نه اینکه حالا من خسته ام، خب خسته نکن خودتو، یا خستگی را رفع کن.
در حالیکه خستگی نداری نه فکرت نه جسمت، در حالیکه روحت آزادتر و بازتر است، در راهی که وقتی که آمادگی بیشتر برای تشرف خودت.
(حَافِظُوا) بر مقدمات صلاة (حَافِظُوا) بر اجزا واجب صلاة (حَافِظُوا) بر شرایط واجبه صلاة (حَافِظُوا) بر (تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] در صلاة و (حَافِظُوا) از (تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] بعد الصلاة هم.
اگر بتوانم، اگر بتوانم نماز را به اونجور عمق (تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] انجام بدم که بعد از نماز، من غیر قبل از نماز بشم، اون واجبه. اگر ترک کنم ترک واجب کردم.
ولی بعضی از ترک واجب ها فسق در باب صلاة جماعت، امام بودن، فسق در باب شهادت، شهادت عدلین، در طلاق، فسق در باب چه نمیاره، ولکن فسق است هم در بُعد معرفت و هم در بُعد فقه.
حالا (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) [بقره: آیه ۲۳۸] در بُعد اولیا، یه بُعد پایینم داریم عرض نکردم.
ببینید یسری کارهایی داره، یه کارهایی که رکن قرار میده در زندگیش، یه کارهایی هم همینطور پیش پا افتاده است، شد شد نشد نشد.
اینجا اگر بخوان شما رو درست کنن صددرصد، میگه اون ریزه میزه هایی که بین بین افتاده، اونا رو هم انجام بده، این ذکر خاص بعد از عام است نه از باب اهمیت، از باب بی اهمیتی.
حالا اینجا معاکس مطلب (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] تمام نمازها مهم است. نماز های یومیه مهم است، نماز جمعه مهم است، نماز طواف مهم است.
اما اون نمازایی که بعضی وقتا میاد نماز آیات، چون بعضی وقتا در این وسطاست، وسطی، خیلی وسطه، خیلی عادیه، خیلی کمه. چیزی که خیلی کمه و خیلی عادیه، خب نماز آیاتم بخون. خب خیلیا نمیخونن، این نماز عیدینم خب بخون، خب خیلیا نمیخونن.
حالا در صورتی که واجب باشد چنانکه بعد عرض خواهیم کرد که واجب است یا در صورتی که در فتوای وجوب مثلاً ماها چنین و چنان می شویم، این (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَات) [بقره: آیه ۲۳۸] این بُعد دومه و همشم مراده.
(حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] اون صلوات علیا (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸] اون نماز هایی که ریزه میزه وسطی افتاده این وسط هاست، زید کجاست؟ همین وسط هاست، این اهمیت نداره، فلانی آیت الله عظمی کجاست؟ در فلان جا تشریف دارن و در اتاق مخصوص. اما زید کجاست؟ خب همینجاهست دیگه مثلاً.
این همینجاهاست اینم وسطاست، یعنی خیلی وسطه، خیلی بسیطه، خیلی در این میانه هاست، گم و گوره.
این نمازی که در میان نمازها گم و گوره، خب بازم نمازه. نماز آیات نمازه ولو احیاناً اتفاق میفته، صلاة عیدین صلاته ولو سالی دو مرتبه است، صلاة بر اموات صلاته ولو رکوع و سجود نداره، ولی (حَافِظُوا) هر دو بُعد مراده. اما بُعد وسط مراد نیست، چون وسطاست در اینجا.
بعد (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] ما چه کنیم کتاب الله مظلوم است به دست ما ظالم ها (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) بعد چی؟ (وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ).
قنوت یعنی چه؟ اگر از من ها و ماها سوال بشود میگیم قنوت اینه، این همیشه اینطور واستا، خب این نمیشه آخه.
قرآن شریف لفظ قنوت را مرّات متعدده ای ذکر فرموده است، یک جاش خصوص این نیست (وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] قنوت از نظر لغت قرآن و سایر لغاتی که بر محور قرآن تصدیق می شود، این نه خضوع تنهاست، نه خشوع تنهاست، نه اینجوری کردن است.
ما یک خضوع داریم و یک خشوع داریم. بر حسب لغت قرآن خشوع مال قلبه، اما خضوع مال ظاهره. انسان ظاهر و باطنش در برابر حق باید متواضع و متعبد باشد. منتهی تعبد و احترام ظاهری خضوع است، اکثر الاستعمال اینجوره، کلاً اینطور نه و تعبد و احترام و احترام باطنی خشوع است.
(وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ) [بقره: آیه ۴۵] منافقین از منم قشنگ ترم ممکنه رکوع کنه فایده نداره، منافقه از معصوم هم ممکن است رکوع چهار ساعت واسته مثلاً، فایده ندارد که.
اینکه میفرماید که (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ) [بقره: آیه ۴۵] یعنی دلباختگان، کسانی که دل را به خدا، نه به هوس ها، نه به حیوانیت ها شهوت ها، هر انسانی در زندگی دلباخته جریانی میشد، دو قطب بیشتر نیست، یک قطب نور است و یک قطب نار، و بینهُما متوسطات.
قطب الاقطاب نور عبارت است از الله سبحانه و تعالی. این باید که دلباخته حق باشد. اگر انسان هر قدر دلباخته حق باشد، همه چیز باخته در راه حق است. جان باخته است، مالباخته است، همه چی، توان باخته است، قدرت باخته است و هر مقداری که فرمانده کل قوا که قلب است در برابر حق سبحانه و تعالی تواضع داشته باشد و تعبد داشته باشد تمام اعضای انسان چنین اند.
چنانکه در روایت کافی امام صادق علیه السلام بر حسب، أحد النقل رو من در تفسیر آوردم، أحد النقلین می فرماید که (الْقُلُوبُ أَئِمَّةُ الْعُقُول وَ الْعُقُول أَئِمَّةُ الْأَفْكَار وَ الْأَفْكَار أَئِمَّةُ الْحَوَاسّ وَ الْحَوَاسّ أَئِمَّةُ الْأَعْضَاء).
دل ها امام الائمه است. در عقل یقین به قلب میاد شک میشه. محور و مرکز اصلی نفسی و احساسی و ادراکی و عقیدتی انسان، قلب و روح است، نه عقل و روح.
ما یه عقل جسمانی داریم مخ، یه عقل روحی داریم عقل در مخ. قلبم یک قلب سنوبری داریم، سنوبری که قلب جسمه و یک قلب روحه، قلب و روح فی قلب الجسم، عقل الروح فی عقل الجسم، صدر الروح فی صدر الجسم الی آخر، برگردیم.
(وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] قنوت چیه؟ قنوت معناش جمع بین خضوع و خشوع است. حالا موارد استعمال رو عرض می کنیم. سیزده آیه در قرآن شریف ظاهراً راجب قنوت داریم.
ملاحظه بفرمایید، (القنوت مَذکوره فی الذکر الحکیم ثلاث عشمره) سیزده مرتبه. این حالا مواردش رو عرض می کنیم.
اینکه ما امر شده ایم در برابر خدا قیام به حساب قنوت داشته باشیم، رکوعش قیامه، سجودش قیامه، خوابش قیامه، زن گرفتنش قیامه، خوردنش قیامه، اگه برای خدا باشه. تمام این ها قعود است و ذلیل شده و به زمین خورده است اگر برای خدا نباشه.
قیام فقط ایستادن جسم که نیست، ایستادن روح و عقل انسان و فطرت انسان و عقیده انسان و نیت انسان و فکر صحیح انسان، این باید ایستا باشد، راستا باشد تا ایستا باشد بین نقطه معبود و نقطه، نقطه معبود و نقطه عبد یک خط است و اون صراط مستقیمه.
ایستا و راستای در سلوک الی الله باشد (يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ) [الانشقاق: آیه ۶] این هم خضوع جسم و هم خشوع قلب.
اون کسانی که میگن ما صوفیان صفا از عالم دگریم، عالم همه صورن ما واحد الصوریم، غلط کردن، دومی شم پشتش، واحد الصور خداست، عالم همه صورن شما واحد الصورید.
خداوند به پیغمبر بزرگوار دستور می دهد (وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) [حجر: آیه ۹۹] بعضی ملا درویشا میگن که ما به یقین رسیدیم پس عبادت نمی کنیم.
به یکیشون گفتن آقا یکارایی داری تو میکنی، این چجوریه؟ گفت از نوکرم سوال کنید، یکارای بد، بعضیاشون، همشون که نه، از نوکرش سوال کردن گفت بله بده، ولی به مزاج آقا افتیه. یعنی کارای ظاهری مطلبی نیست.
و این تصوف عارم را و تصوف لخت بی خرد را، این پولس یهودی الاصل، پولس دخالت کرد در شریعت ناموس تورات و ناموس شریعت تورات رو از ناموس شریعت انجیل برداشت گفت چی؟
گفت آنگونه شرایع منسوخ گرده است، منسوخ شد یعنی چه؟ شریعت عمل. شریعت عمل و شریعت ناموس منسوخ شده یعنی گفتن، خوردن، رفتن، آمدن، اینا نیست، فقط در قلب محب مسیح باشی، آقا در قلب، از کوزه برون تراود هر آنچه در اوست.
تو ادعا میکنی که در قلبم چنینم اما دستت میدزده، چشمت چنین میکنه، پایینت میهیزه، این چیشد مثلاً؟ درون و برون باید با هم یکسان باشند، هماهنگ باشند، برابر باشند، نفاق غلط است، چه در اونورش، چه در اینورش، نفاق هر دو صورت غلطه.
حالا، ما در برابر حق هم ظاهرمون باید خدا پسند باشد و هم باطنمون خداپسند باشد. نمی شود ظاهر ما انسان، خداپسند نباشد، خلق پسندم نباشد، فطرت پسند نباشد، اما باطن ما صوفیان صفا از عالم دگریم عالم همه صورن ما، پیغمبر مأموره (حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) [حجر: آیه ۹۹] برای پیغمبر یقین نیومده برای تو اومده؟
و یقین در اینجا، این معرفت بی نهایت است و معرفت بی نهایت نسبت به حق بی نهایت، نهایت نداره، الی غیر نهایک رسول الله در برزخ و بعداً در جنت قیامت است، هیچ حد ندارد. دائم التعبد است و دائم التعرف الی الله سبحانه و تعالی ست و خطاب به پیغمبره.
آقای ملا درویش میگد که ملا قطب بعضیاشون، میگد که بله من به یقین رسیدم بنابراین نه، مثل ذغالی که میسوزونن میشه آتش، خود آتش شد، حالا این ذغال که آتش شده آتش میخواد؟ مثال میزنه بنده خدا.
ذغالی که آتیش شده آتش میخواد؟ بابا تو ذغال هیچوقت آتش نمیشی، اگرم آتش بشی سوزنده هستی، سازنده نیستی. چرا مثال میزنی؟ چرا مثال خالق را به خلق میزنی؟
کن نور حیث ما تقوا وَ ضعف (38:11) که در منظومه سبزواری ست، چرا مثال میزنی؟ آقا مثال رو موقعی انسان میزند که دلیل نداشته باشد، اما مثالش قبول نیست. دلیل داشته باشد قویه، مثالش مقبوله.
اما اگر با مثال انسان بخواد مطلبی رو اثبات کند که این نمیشه، کن نوره، خدا که نور جسمانی نیست که تقوا و ضعف رو بیارید و وحدت و حقیقت وجود درست کنید و از این حرفا.
خب (وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) [بقره: آیه ۲۳۸] بعد چی؟ فقط در نماز ما باید در محضر رب باشیم در غیر نماز نه؟
مثل بعضی از مسیحیان میگن که خدا حاکم در مسجده و عرض می شود که شاه هم حاکم در زندگی ست، با همم ارتباط ندارن. ما که اینو نمیگیم که.
میگیم خدا حاکمه در همه جاست. همونطور که در محراب صلاة حاکم است، در محراب حرب هم حاکم است، وجوبی ایجاباً در ابعاد سلبی حرمتاً، ابعاد دیگر که راجحاً یا مرجوحاً یا اباهتاً باشه.
(وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] همیشه. بعد از نماز هم باید قانت بود. باید زندگی انسان زندگی قنوت باشد، زندگی، زندگی خضوع باشد، در ظاهرش، در باطنش، در نمازش، در روزه اش.
در تمام سلبیات و ایجابیات باید زندگی در حالت قنوت باشد و در کل قرآن لفظ قنوت به معنای جمع بین خضوع و خشوعه. در برابر که؟
در برابر حق سبحان و تعالی که باید که انسان قیام کند اون هم لله، نه قیام للهّو و لابلیس (وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] بعد (فَإِنْ خِفْتُمْ) [بقره: آیه ۲۳۹].
مطالبی فقهی هست در اینجا که هم از نظر فقه اکبر و هم از نظر فقه اصغر، جهاتی و نکات بسیار دقیق و رقیق و عمیقی دارد که باید رو یکی یکیش ما فکر کنیم.
به جای این اینکه که ما تفریعاتی رو بگیم که هیچ جا پیدا نمیشه، ثمره در نذر ظاهر شود تا نذرم زورمون نمیرسه بکنیم.
به جای اینکه تفریعاتی بکنیم که اگر لازم باشد میتوانن برادران متفقه بکنن، اگرم لازم نباشد که هیچوقت لازم نیست، هیچکس بکنه.
ما باید عمق فقه خودمون را، عمق فقه اصغر را که فقه اکبر است و معرفت الله است و صادر است از مصدر ربوبیت و مسلمان سازی، اینو ما باید در نظر بگیریم. اول باید خود را آماده کرد، بعد به سفر رفت.
تمام عبادات سفر الی الله. این عبادات که سفر الی الله است، خشک فقط الفاظ و رکوع و سجود و این حرفا عرض می شود که نباشه.
این سیزده آیه ای که عرض کردم در باب قنوته ملاحظه کنید (وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ) [الاحزاب: آیه ۳۱] سوره احزاب آیه سی و یک. (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا) [الاحزاب: آیه ۳۲].
(يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ) [الاحزاب: آیه ۳۲] بعد میفرماید که (وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْن) [الاحزاب: آیه ۳۱]، زنان پیغمبر (يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ) [الاحزاب: آیه ۳۱] یعنی همیشه قنوت میگیرن؟ تو حیاط؟ تو رختخواب؟ بالا؟ اینکه نیستش که.
(يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ) [الاحزاب: آیه ۳۱] یعنی همش نماز میخونن؟ نخیر، باید خاضع باشن زنان پیغمبر بیش از زنان دیگر در برابر حکم خدا، هم ظاهراً هم باطناً.
چون اگر زنان پیغمبر یه مقداری انحراف پیدا کنن معاذالله، انحراف عقیدتی و اخلاقی و عملی، این صدمه میزند به بیت مطهر وحی.
و لذلک (لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا) [الاحزاب: آیه ۳۲] الی آخر. این مربوطه به قنوت نساء النبی.
(يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ) [آل عمران: آیه ۴۳] سوره آل عمران آیه چهل و سه. (يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ) [آل عمران: آیه ۴۳] پس (اقْنُتِي) عمومه. بعدش نماز رو به عنوان رکوع و سجود ذکر میکنه.
ای مریم محور زندگی تو به عنوان مریم بودن و مادر مسیح بودن بالانفصال و مریم بودن به عصمت اتصالی (يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ) [آل عمران: آیه ۴۳] که از (مَعَ الرَّاكِعِينَ) من اینجا و آیات دیگر استفاده میکنم که نماز جماعت واجب است حتی المقدور.
اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رحمة اللهِ وَ بَرَکَاتُه.
ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد