بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِيم
الْحَمْدُ اللَّهُ رَبُّ العالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَليَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ آلِهِ اَلطَّاهِرِين
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّد
(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ)
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ) [جمعه: آیه ۹]
در (إِذَا نُودِيَ) مقداری بحث کردیم. و این دو جمله را عرض کنیم بعد برسیم به سراغ جملات بعدی.
خود (إِذَا نُودِيَ) که مجهوله، پس منادی هر کس میخواد باشه. شما چه (إِذَا نُودِيَ) رو به معنای یک اِعلام و ندای خاصی برای نماز جمعه بگیرید غیر از اذان، چه اذان بگیرید. البته اصلاً اذانه.
ولکن
حتی اگر این رو هم ما از شما این احتمال رو پذیرفتیم که (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] یعنی (إِلَى لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ، إِلَى لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ، إِلَى لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ). اگرم این باشه اون حرفی که گروهی از برادران فقیه زدند، درست نیست.
چی می فرمایند؟ می فرمایند شاید منادی باید امام معصوم باشد، یا از طرف امام معصوم باشد. میگیم این شاید شما روی این شاید، هر دو باطله. چرا؟ برای اینکه اینکه مجهول آورده (إِذَا نُودِيَ) معلوم است که منادی هر کس می خواد باشه.
اگر ندا، ندای خاص نماز جمعه است و غیر از اذان، اصلاً اذانم همینطوره. اگر ندا، ندای خاص نماز جمعه است و غیر از اذان است که (إِلَى لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ یَا اَيُّهَا اَلنَّاسُ) کذا، کذا، کذا، محرض است که شرط نیست، که منادی شخص خاصی باشد، یا امام باشد، یا مأذون خاص از طرف امام باشد، یا مأذون عام از طرف امام باشد، یا از طرف اون (2:14) نه.
چون فرموده ست (نُودِيَ) پس فعل مجهول و برا چی میارن؟ فعل مجهول و برای این میارن که فاعل مجهوله، فاعل مجهوله. یعنی اینکه گوینده مجهوله؟ خدا نمی داند فاعل کیه؟ نه خدا که می دونه.
فعل مجهول آوردن برای اثبات این معناست که می خوان ما رو آه و فهم کنن که بابا، منادی می خواد هر کسی باشه. اونجا که فرمود (اِذَا نَادَيْتُ عَلَيَّ اَلصِّلاَتُ نفرمود (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ)، (اِذَا نَادَيْتُ) چرا؟ برای اینکه منادی مسلمانه.
مسلمان ها هستن که اذان می گفتن و کفار و مشرکین مسخره می کردن. در اینجا فرمود (إِذَا نُودِيَ). حتی اگه مسیحی اَذان بگه، رادیو اذان بگه، اصلاً اذان نگن، وقت وارد شه
حالا ما به این مرحله نمیرسیم. میگیم قدم اول این است که (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] رو اینطور احتمال بدیم، بر خلاف ضرورت، بر خلاف اجماع، برخلاف روایات، بر خلاف همه ادله، که (إِذَا نُودِيَ) مثل نماز عیدین و نماز عرض می شود که اموات باشه.
(إِلَى لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ). الی ص. حالا کی بگه (إِلَى لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ)؟ عده ای از آقایون میگن که اگر منادی امام معصوم باشد، یا نائب خاص امام معصوم باشد، یا نائب عام باشد، اِذن عام داشته باشد. میگیم همه این ها غلطه.
چون (نُودِيَ) مجهوله و خود مجهولیت تجهیل می کند، احتمالات اختصاصات رو. این اولاً.
(صحبت حضار)
شرط و می رسیم. شرط بحثش جداست. میگم شرط بحث نمی کنیم حالا. اون مطلب دومی ست که بعد عرض می کنم.
دوم اگر (إِذَا نُودِيَ) اَذان است که اَذانه. (إِذَا نُودِيَ) یعنی (إِذَا) اذّن. آیا اینجا این حرف میاد، که اگر اذان برای نماز جمعه را امام معصوم گفت، یا به دستور امام معصوم، یا به اِذن خاص و عام میگیم اینم غلطه. چون (نُودِيَ) اُذِنَ، اذان.
بچه بگه، بزرگ بگه، دیوانه بگه، شل بگه، کور بگه، مسیحی بگه، یهودی بگه، مثل اون مسجدی که می گفتن که یه یهودی آوردن اذان بگه، گفتن چرا؟ گفت برای اینکه یهودی کمتر پول می گیره.
چندتام خمره شراب انداخته بودن از انگورای مسجد، گفتن این چرا؟ گفت خوب برای اینکه باید این انگورای مسجد رو صرف مسجد کرد، شراب بندازیم پولش بیشتره، ما شراب انداختیم.
امامشون عرض می شود که یه پاشو بلند می کرده، یه پاش پایینه. گفتن این چرا؟ گفتن برای اینکه این امام یه پاش نجسه و عرض شود که وقت نداشته آب بکشه.
حالا
این مرحله دوم (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] (إِذَا اُذِنَ). ما (إِذَا اُذِنَ) رو قبول کردیم حالا. حالا مراحل بعدی میگیم. (إِذَا) اَذَّن امام. اَذَّن کذا، اَذَّن کذا نفرمود. اَذَنتُ هم نفرمود که ازش ما تکلیف در بیاریم. اِذا اُذِنَ. هر کی می خواد مؤذن باشه. این مرحله دوم.
مرحله سوم. حرف شما. آیا خود اذان شرط وجوب نماز است؟ خوب نه. به ادله ای نه که دیروز عرض کردیم، و از جمله اینکه القای خصوصیت قطعی ست در اینجا. احتمال نمی دهیم اصلاً که گفتن اَذان تا چه رسد بالاتر شنیدن اذان شرط وجوب حضور نماز جمعه باشد
که اگر کل ممد قلی خوابش برد و اذان نگفت نماز جمعه تعطیل واجب نیست که خوب برید خونه هاتون بشینید و بخوابید، اضافه بر اینکه، توجه کنید. اضافه بر اینکه در سابق عرض کردم تکراره، در سابق. و حالا هم اینطوره
در سابق اگر می خواستن بگن وقت حاصل شد، می گفتن اذان گفتن یا نه. اذان علامت دخول وقته اعلام به دخول وقته، اعلام به دخول وقت واجب فی الوقت را که نمیاد از استحباب وجوب کنه. ببینید اگر اعلام کردن که الان وقت ناهاره، خوب بیا سر سفره.
اگر اعلام نکردن سفره رم انداختن، شما دارین می بینین نیاید سر سفره؟ اصلاً اعلام موضوعیت که ندارد. اذان برای نماز این موضوعیت برای وجوب نماز که ندارد، برای استحباب نمازهای مستحبی هم که ندارد، چون اذان.
فهمیدیم (نُودِيَ) اذانه دیگه. چون اذان موضوعیت از برای وجوب نماز ندارد، بلکه فقط اعلام دخول وقت است. اذان که گفتن یعنی آقایون وقت حاصل شد، پس (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] یعنی (اِذَا دَخَلَ وَقْتُ يَوْمِ اَلْجُمْعَهِ) وقت اول نه، وقت آخر، وقت آخر نوبت عصره.
نماز عصر چهار رکعته و این حرفارو نداره که. پس مرحله سوم اینه که (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] یعنی (اِذا دَخَلَ زَوَالَ اِذا ظَاهِرَةَ اَلشَّمْسِ يَوْمَ اَلْجَمْعَهِ) شرط زمانیه شرط فعلی نیست.
اگر ظهر شد بیاید خونه ما، من گفتم اگر ظهر شد. حالا اگر صدای منو نشنیدید، پس شما می دونید که ظهر شد باید رفت، باید اگر و بشنوید، اگر و از نص من بشنوید. نخیر اگر و از ساعت بگیرید، از آفتاب بگیرید، از جای دیگه بگیرید. این اگر ها شرط اصلی نیست. این اگر ها اعلام به دخول وقته. این مرحله أولا.
(إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] ببینید قرآن بنا ش بر اختصاری ست که در اون اختصار اخلال نباشه دیگه.
اگر یه خورده مفصل تر بگوید، که مختصرش دلالت بر همون معنای مفصل دارد، این درسته؟ خوب نه دیگه. در اینجا، نفرمود (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ، الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹]. اگر می فرمود (لِلصَّلَاةِ الْجُمُعَةِ) معنیش این بود که اَذان برای نماز جمعه باید گفته بشه.
البته از اونم نمی فهمیدیم که اگر اَذان برای نگفتن نماز جمعه واجب نیست، نمی فهمیدیم. ولکن این مطلب و کسی استفاده کنه که اگر روز جمعه اذان گفتند برای و به نیت نماز جمعه باید بگن، آخه به نیت نمیگن.
اذان گفتن برای اینکه زائوش دارد، میزاد اول ظهر اذان میگه. در عین حال فهمیدیم که وقت حاصل شده و ما نماز جمعه رو مثلاً میریم. این جا نفرمود برای اینکه احتمال نیاد (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ، الْجُمُعَةِ). نخیر (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ) اصل نماز، منتها نماز در (يَوْمِ الْجُمُعَةِ) عرض می شود که روز جمعه دوتا ست.
ظهر است، عصر است. در اینجا مراد وقت ظهر است. در وقت ظهر این نماز که الان اینهمه بنده می گذرد نماز چهار رکعتی هر روز نیست. نماز چهار رکعتی که این حرفا را ندارد.
وانگهی
آیه بعد از وجوب نماز جمعه نازل شده، به دلیل خود جملاتی که در خود آیه ست. یه مرتبه ست آیه به عنوان تشریع است، یه مرتبه تأکید تشریعه. آیه تأکید تشریعه، چرا؟ (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹]، (يَوْمِ الْجُمُعَةِ) رو فهمیدیم که روز جمعه ست.
صلاتی که در روز جمعه ست برای مسلمون ها بیِّن بود، که این صلاة خاص است، خطبتین و رکعتینه. به دلیل خود جملات آیه (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ) [جمعه: آیه ۹].
بعد (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً) [جمعه: آیه ۱۱] گله از کی داری می کنی؟ بابا اگه حالا داره نمازجمعه واجب می شه، چیزی قبلاً واقع نشده. قبلاً تقسیمی واقع نشده، قبلاً پیغمبر و در حال قیام و در حال خطبه تنها نگذاشتن.
آیه می گد که ،مسلسل آیات بیشتر همینه دیگه. این آیات در یک مرحله است. (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ) [جمعه: آیه ۱۱]
این گله گی که می کنن، از کسانی می کنن که پیغمبر اکرم در حال خطبه است، طبل و شیپور دهلی کلوی بر عام المجایع بود مردم اضطرار داشتن تصاحب بکنن در خریدن، معذالک خدا داره گله می کنه (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا) [جمعه: آیه ۱۱] (انْفَضُّوا) [جمعه: آیه ۱۱] می پرن میرن و ول می کنن.
(وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) [جمعه: آیه ۱۱]. پس آیه.
(صحبت حضار)
هنوز واقع نشده چیزی. خبر داریم اینجا حاج آقا. خبر داریم. (تَرَكُوكَ قَائِمًا). نفرمود که در آینده اینا چی می خوان، نه. خبر داره میده. داره میگه (وَإِذَا رَأَوْا) [جمعه: آیه ۱۱] کی؟ آینده؟ نشده هنوز. کاری که من هنوز نکردم گله داره؟ فلانی پس فردا بنا ست که دروغ بگه. خوب حالا گله می کنی؟ اگه دروغ گفت خوب گله کنید.
این آیه دارد ماضی را بیان می کند. (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) [جمعه: آیه ۱۱] پس این دارد گله می کند از جریانات گذشته. در اینجا تطابق کتاب و سنت است بر اینکه این آیه مشرح نیست.
منتها بعضی از فقها از مشرح نبودن آیه میخوان استفاده کنن که وجوب نیست، آیه داره خبر میده. میگه بله. آیه مشرح نیست ولی مؤکد تشریحه. یه مرتبه آیه مشرح نیست داره خبر میده. خوب نمی دونیم نماز جمعه واجبه یا نه.
ولی آیه داره خبر میده که نماز جمعه واجب بوده، از اون وجوب های خیلی گنده. چرا؟ اولاً عرض می شود (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا) [جمعه: آیه ۹] که دوبله وجوب است.
(وَذَرُوا الْبَيْعَ) [جمعه: آیه ۹] میشه سوبله. مرحله سوم (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً) [جمعه: آیه ۱۱] شد روبله، چهارتا، پنج تا. چهار، پنج تا، تأکید است نسبت به نماز جمعه ای که قبلاً واجب شده و بعضی از مسلمون ها پیغمبر اکرم و در حال خطبه میذارن و میدوئن طرف عرض می شود که لهو و تجارت
که هم لهو حرامه که اینجا حرام دوبله میشه، لهو خودش مصداق حرامه و ول کردن واجب و رفتن سراغ لهو حرام دومه. تجارت چی؟ تجارت که بد نیستش که، تجارت هم تراز یکی از مستحبات احیاناً واجب کفایی ست، احیاناً واجب عینی ست، از برای مسلمون ها.
ولی این مستحب، یا واجب کفایی، یا واجب عینی در حال (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] چی میشه؟ حرام میشه. البته ما این بحث رو می کنیم که مراد از (الْبَيْعَ) [جمعه: آیه ۹] چیه در اینجا واقعاً فقط (الْبَيْعَ) است یا هر عملی که منافات دارد با صلاة جمعه، این عمل عرض می شود که حرام است.
حالا
(صحبت حضار)
می خوایم بحث کنیم الان.
(مِنْ) در اینجا چکار ست؟ من در تفسیر هشت احتمال دادم. آیا (مِنْ) در اینجا تبعیضیه است؟ آیا سببیه است؟ آیا اختصاصیه است؟ آیا ابتدائیه است که نشویه باشه؟ اگر ابتدا و نشوم بگیریم، که پنج تا میشه، پنج تا. نشویه ابتدائیه. سببی تبعیضیه بیانیه پنج احتمال دارد، می خواید اضافه کنید در حاشیه تفسیر پنج.
و در این پنج احتمال (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] ما بحث کردیم که این (مِنْ) چکار ست؟ یکی از احتمالات پنجگانه ست، بله. آیا (مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) مطعلقش چیست؟ خوب دو احتمال فعلاً داریم می بینیم.
یک متعلقش نودیه باشد (نُودِيَ. مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ). ندایی که از (يَوْمِ الْجُمُعَةِ) است، از شنبه نیست، از یکشنبه نیست، ندا از (يَوْمِ الْجُمُعَةِ) ست. چون صلاتم صلاتی ست که روز جمعه خوانده میشه. این یک احتمال. که (مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] متعلق باشد به ظرف موجود. (إِذَا نُودِيَ).
دو، (مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) محتمل به کائنون باشه. یعنی چی؟ کائنت. (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ الکائِنِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ). نماز که وجود پیدا می کند در اختصاص جمعه، که من اینجا از اختصاص ویژه خیلی معنای خوبی می گیرم.
(إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ) [جمعه: آیه ۹] ندا شد برای (لِلصَّلَاةِ) صلاتی که می شناسیم. برای اینکه توضیح بیشتر بشه (نُودِيَ لِلصَّلَاةِ اَلکاِئِن مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ). (مِنْ) چیه؟ (مِنْ) اختصاصه. یعنی صلاتی که کی یک اختصاص به جمعه دارد، اختصاص به روز جمعه دارد.
در اینجا ده، دوازده تا احتماله. حالا در این ده، دوازده تا احتمال، یکی از احتمالات اینه. نمیشه انسان بچسبد به یه احتمال بگه فقط اینه وقتی ده، دوازده تا یا دو تا احتمال بیشتر بود انسان نمیتونه احتمالی که ردی است، یا فرض کنید که اگر ردی هم نیست، احتمالی که مذاب است با احتمال دیگر بچسبیم این ضلع درسته، اون ضلع درست نیست.
مثلاً از جمله (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] (مِنْ) عرض می شود که (مِنْ) بعض تبعیضی باشد و تبعیض زمانی. وقتی که ندا می شود از برای نماز که بعض از زمان روز جمعه است، نماز زمان نیست، نماز عمله، عمل زمان نیستش که، نمازی که بعض
(صحبت حضار)
میگم صلاتی که زمانی هست ولی زمان نیست. صلاة زمانیه. خوب نشد صلاة زمانی هست اما خودش زمانی نیست، شما زمانی هستید، اما زمانید؟ شما بعض ببینم شما بعض امروزید، بعض فردایید؟ نه ظرف جمعه. بعض ظرف. نه اینکه دو رکعت نماز این فعل بعض زمانی ست، بعض زمانی، بعض مکانیه، بعض فعلیه.
حالا
خیلی اصرار در این بحثی ما نداریم. اونی که مطلبی رو باید استفاده کنه اینه. (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] معلوم است که ندا اذان است، منادی هر کس که می خواد باشد، و امر برای دخول وقت است. پس اینطور میشه.
(اِذا دَخَلَ اَلْوَقْتُ، اِذاً ظَاهِرَةُ اَلشَّمْسِ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ). (فَاسْعَوْا) کی؟ (الَّذِينَ آمَنُوا).
(الَّذِينَ آمَنُوا) به وجهٍ مستقرب، به وجهٍ عام، هر کی می خواد باشد. بنابراین ما چه کار کنیم با این روایات؟ ملاحظه کنید در بحث نماز جمعه، نود و دو صفحه عرض می شود که در مسائل الشیعه بحث کردیم. خدا رحمتش کنه. نود و دو صفحه، من صفحه دو رو باز می کنم. ملاحظه بفرمایید.
حدیث اول (صَحِيحِهُ زلالت اِبْنِ اِعْلَمْ عَنْ ابِي جَعْفَرٍ مِنْ بَابٍ عَلِيْهِ السَلَام اِنَما فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ النَّاسَ مِنَ الجُمُعَةِ اِلَي الْجُمُعَةَ خَمْساً وَ ثَلاَثِينَ الصَّلاة). روایت، یا متداخله، یا متداوره، و اگرم متزاوره مخالف نداره.
آخه روایتی که متواترم نیست، متواتر نیست، اما مخالف نداره. انسان گر می شود که این وارده شده.
حالا (اِنَما فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ النَّاسَ مِنَ الْجُمُعَةِ اِلَيَّ الْجُمُعَةَ خَمْساً وَ ثَلاَثِينَ اَلصِّلاَة مِنْهَا صَلَاةِ وَاحِدَةٌ فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي جَمَاعَةٍ وَ هِيَ اَلْجُمُعَة) یعنی برا کی؟ برا همه دیگه.
(وَ بِدَعُهَا اَنْ تِسْعَةٌ) تو این (تِسْعَةٌ) هیچکدوم از این روایات چنانکه دیروز اشاره کردم ندارد که، و کسانی که در زمان غیاب معصوم اند مستثنان.
حتی مجنون و صغیر داره ها، اما کسانی که در زمان غیبت معصوم هستند، مستثنی هستند، ندارد. که آقایون که قائل به اصول تخطیه هستند یا قائل به حرمت اند، میگن شرط است حضور امام معصوم.
آقا این شرط و شما از کجا آوردی؟ نه آیه می گوید، و نه این روایات متواتره یا متزاوره.
حالا (وَ بِدَعُهَا اَنْ تِسْعَةٌ). ببینید (عَنِ الصَّغِيرِ وَ الْكَبِيرِ وَ الْمَجْنُونِ وَ الْمُسَافِرِ وَ الْعَبْدِ وَ المَرْأَتِ وَ المَرِيضَ وَ الاَعْمَا وَ مَنْ كَانَ عَلَيٌ رَأْسُ فرْسَخَينِ). این تکرار شده است در روایت متعدده در بعضی از روایات بعضیش افتاده که اینم دلیل بر مطلب مطلبی که آقایون عرض کرد
حالا اینو سوالاتی که عرض کردم، یکیش این بود. اگر چنانچه، تکرار می کنم برای اینکه خود مطلب مهمه. اگر چنانچه معذورند حتماً، یا معذورند وجوباً ترجیحیاً، از اقامه یا شرکت در نماز جمعه کسانی که در غیاب معصوم هستند، چرا در هیچکدوم از روایات ذکر نشد؟ حتی صغیر و مجنون که مکلف نیستند ذکر شد. این اولیش.
ثانیاً؛ چرا صغیر و مجنون آمد؟ ها. آخه روایات دنباله رو آیاته دیگه. آیه چقدر تأکید دارد راجع به نماز جمعه؟ انقدر مؤکد است امر، سعی، اگر بیع بود تجارت نرید، اگر چه فلان، فلان، فلان، این تأکیدات منعکس شده است در این روایات.
که می گد به قدری وجوب نماز جمعه مسلم بود در زمان رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) و در زمان ائمه، که حتی مردم خیال می کردند که خوب بر صغیرم واجبه، بر مجنونم واجبه، ولذا صغیر و کبیر استثنا شد.
استثنا متصلم هست، منقطع که معنی ندارد باشدو و الّا، الّا الحمار، الّا الفرص، الّا مثلاً غیره، و ذالک. این.
(صحبت حضار)
نه با این وصف، ولی اونقدر خطاب مهمه، اونقدر وجوب مهمه که به ذهن، اول اسلام حالا تازه که اینطوره.
اول اسلام که البته خوب (الَّذِينَ آمَنُوا) خود آقایون مکلفن ولی خوب این به قدری مهم است که بچه مؤمنم بله. خوب مجنونم بله مثلاً. که این بله ها، به ذهن ها میومد و لذا ائمه (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) استثنا فرمودند صغیر و مجنون. اولاً.
ثانیاً که؛ یه مقداری جواب بالاتر بشه اصلاً بهشون میگیم. صغیر،
(صحبت حضار)
حالا اونم بحث می کنیم. می خوایم بحث کنیم بله.
وانگهی.
مطلب دوم این ست که صغیر و مجنون رو فرمودند برای چی؟ (جَاءَ مِنْ قَوْمِ اِلاالَحِمَا). یعنی خیلی مطلب لطیف است در جواب فرمایش شما. (جَاءَ مِنْ قَوْمِ الاالحِمَا) چی می فرمایید؟ قوم من آمدن مگر خر. یعنی چی؟ یعنی صد در صد قوم من آمدن یه دونه استثنا نداره. روشن است یا نه؟
در اینجا، در اینجا که می فرماید اِلّا. اِلّا می خواد هفت تا رو ذکر کنه. هفت تایی که مکلف ان. چرا صغیر و مجنون و آورد؟ میخواد بگه که فقط هفت تا، فقط هفت تا هیچی زیاد و کم ندارد، اگر بخواید بگید زیاد دارد صغیر مجنون.
این صغیر و مجنون که مکلف نیستند و جز (الَّذِينَ آمَنُوا) نیستن، هیچکس قبول ندارد که مکلف اند. این حرف دومه ها. هیچ کس، همه قبول دارند که اینا مکلف نیستن (الَّذِينَ آمَنُوا) شامل حالش نیست، مکلف شامل حالش نیست.
معذالک می خواد حذف کنه. میگه اگر کسانی مستثنا هستن (مَنْ كَانَ عَلِيٌ رَأْسَ فَرْسَخَيْنِ) کور، نمی دونم چه، مریض، چه، چه، چی فهمیدیم؟ فهمیدیم که هیچ شرطی وجود نداره.
یعنی برای وجوب نمازجمعه شرط حضور معصوم قطعاً وجود ندارد، چون اگر شرط حضور معصوم بود اینجا روایت در دو جهت باهاش دعوا می کنه. یکی اینکه خوب نگفته.
دوم؛ آقا صغیر و مجنون رو گفته است (جَاءَ مِنْ قَوْمِ الاالحِمَا) و گفتن صغیر و مجنون دلیل است بر حذف. یعنی منحصراً اینا مستثنا هستند، تازه ما در حذف بحث می کنیم. یعنی حذف همون سوالی که شما فرمودید. آیا مگر زن مکلف نیست؟ چرا. مگر پیرمرد مکلف نیست؟ چرا.
(مَنْ كَانَ عَلِيٌ رَأْسَ فَرْسَخَيْنِ)، چرا. مسافر، چرا. کور، چرا. عبد، چرا. همه مکلفن. پس چرا استثنا شده؟ جواب. اگه چیزی به نظر آقایون هست بفرمایید در جواب. من سکوت می کنم یه چند دقیقه ای.
(صحبت حضار)
چرا، چرا (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) مگر زن های مؤمنه را نمی گیره؟ مگه زینب (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) واجب نیست نماز جمعه امیرالمؤمنین بره؟ زینب که ایمانش از کل رجال زمان امیرالمؤمنین، اِلا امیرالمؤمنین بالاتر است.
این شبیه به اون حدیثی است که نقل می کند، در حج از امیرالمؤمنین که زن ها در چند جهت است که چنین از جمله نواقس البعقول است. و اما (نُقْصَانُ عُقُولِهِمْ وَ عُقُودُهِمْ عَنِ اَلصِّلاَتِ اَيَّامُ عَادَتِهِمْ) خوب این دروغه.
چرا زنها نواقص العقول و حتی ایمان است. چرا زنها نواقص الایمانن؟ نقصان ایمان شو اشتباه خوندم. نقصان ایمانشون به این صورت است که در مواقع عذر و عاد نماز نمی خوانند.
شما ببین نقصان ایمان، اینها نیست. اگه بخوای نقصان بگیری، نقصان شرعه. شرع گفته نخونن. بابا شرع به زینب (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا)، و ام کلثوم (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) مصوم که نبودند. حالا در معصوم بحثه.
به اینا گفته است در ایام عادت نماز نخوانید. ایمان اینا کمه، یا شرع میگه نخونید؟ اینا به احترام شرع نمی خوانند، و دلشونم می سوزه که چرا ما نباید نماز بخونیم در این مدت. پس این دلیل بر نقصان ایمان نیست.
در اینجا (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) چرا شامل زن ها نشود؟
(صحبت حضار)
حالا میرسیم. اونی که معذور نیست چی؟ شامل زنا هم میشه. بله؟ خوب بسیار خوب. اکثراً عذر دارن یا ندارن؟ نه دارن. مخصوصاً حالا الان که در دانشگاه تهران حدود یک میلیون جمع میشد انقدر زن میاد، چه عذریه مثلاً؟ چی چیه که مثلاً این زن معذور باشد مرد نه؟ مطلب.
این زن هر چه که در زمانی که عبده، یک بلایی این روایات جعلی یا روایاتی که من می شنوم سر عبد ها آورده که چه عرض کنم. عبد به قولی چه فرقی دارد، بلکه عبد شرف دارد احیناً بر حر.
اگه شما یه نوکری بیارید تو خونه، خوب نوکر شماست، نوکر فرق داره. ولی اگر بنده زر خرید باشه نه. همون غذایی که خودت می خورید، به او لباسی که خودتون می پوشید، به او و، و، و، الی آخره و مجانی در این مدرسه داخلی عرض می شود که این رو تربیت می کنید.
حالا
در خیلی جاها به عبد ظلم شده. از جمله، عبد نماز جمعه واجب نیست برود مگر مولا اِذن دهد. مولا چی کارست. آقا اگر عبد مؤمن است، خوب نماز جمعه هم بر مؤمن واجبه، چطور حکم خدا در اینجا ساقط می شود، به حساب یک مولای نره خر می خواد اجازه نده.
مگه حق داره اجازه نده؟ این مولا خودش نماز جمعه میره یا نمیره، عبد من نخیر تو نماز جمعه نیا، خوب غلط می کنی حرف می زنی. در اینکه حکم خدا که مقدم است بربشر اینجور نیست که حکم خدا محکوم باشد
پس شما از کجا این حرف و آوردی، روایته ما غلط کرده دروغه، جعله. ما در قرآن شریف فقط داریم که معذور، خوب معذور دو جوره. ما دو جور معذور داریم، یک جور معذور از انجام واجب که واجب نیست برش واجب، بلکه واجب برش چیه؟ راجعه.
در صلاة داریم، در صوم داریم، در حج داریم، در مجد داریم، در صومش فرمودن (وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) [بقرة: آیه ۱۸۴] یعنی کسی که جونش بالا بیاد روزه بگیره، اما مریض نمی شه.
لطاقه دیگه، این واجب نیست حالا بگیره. یعنی خدا می گد که تمام صد در صد قدرت تون لزومی ندارد مصرف کنید.، مقداری قدرت باید باشه. ولکن (وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ) [بقرة: آیه ۱۸۴]. تازه اگه روزه بگیری بهتره. بعدش (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ) [بقرة: آیه ۱۸۴]. (تَطَوَّعَ) تکلفه
اگر در یک کار خیری که براتون واجب نیست، اگر تکلف برای خودتون قائل شدید، به زحمت انداختید خودتون رو (مِنْ دُونِ ضَرَرٍ وَ مِنْ دُونِ خَطَر) در اینجا (فَهُوَ خَيْرٌلَكُمْ).
پس این روزه مستحب این آدم خیلی بهتر از روزه واجب دیگران که اطاقه ندارن، یا در حج همینطوره. در حج (مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) [آل عمران: آیه ۹۷] اما اگه کسی که نتونست، صد در صد قدرت و مصرف کرد و رفت و اومد و حرامم در کار نبود، این حج و آقایون میگن که قبول نیست.
این قبول تره. برای که (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ) [بقرة: آیه ۱۸۴] این بهتر است از دل اون، مگر حج خیر نیست؟ مگر صوم خیر نیست؟ یا نماز، آقا من بایستم نماز بخونم، مریضم، سختمه، مریض تر نمی شما سختمه. خوب واجب نیست بایستی.
اما اگر بایستی و (فَمَنْ تَطَوَّعَ) رو داری، (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ) این بهتر است برای او، منتها خدا واجب نکرده است، نخواسته است جان ما را بگیره اما اگر ما خواستیم تازه بهتر است که.
حالا در اینجا. در اینجا اگر که خیلی سخت است برای زن، برای کور، برای مریض، برای مسافر، برای عبد، برای شل، برای مریض، خیلی سخته. اما سختی ست که میشه تحمل کرد
خوب این بیاد باریکلا داره، واجب نیست (بِسْمِ اَللَّهِ). اما بعضی جاها حرامه. مریضی که اگر برود نماز جمعه مرضش شدید می شود، زنی که سابق اینطور بود حالا چه عرض کنم، زنی که اگر برود نمازجمعه دچار مردها میشه.
یا زنی که حتی اگر حج بره و محرمی نداره، اگر حج بره اونجا بر ناموس خود می ترسه، خوب واجب نیست. مگر اینکه بتواند کاری کند که ناموس او مورد تطاول و عرض می شود. اگر واجب اهمی در کار نباشد، اگر خطری و ضرری که فوق این واجب است در کار نباشد پس ما سه بعده.
در انجام کل فرایض ما سه حال داریم. یک حال عادی هیچ عذری، خوب باید انجام بدیم. یک حالی که نه حالت اطاقه است یعنی صد در صد قدرت باید مصرف شه، و دو معذور دیگرو نداره. یک واجبه اهم از بین نمیره، دو خطر و ضرری در کار نیست، در اینجا (فَمَنْ تُحِبُّ خَيْرَهُ هُوَ خَيْرٌ لَهُ) است.
سه؛ اینکه واجب اهمی از بین میره اگر من نماز جمعه را بروم، حجم باطل می شه. که امروز نماز جمعه ست برم ولی اگر نماز جمعه رو برم یه کارایی برای حج باید انجام بدم که اگر نکنم حج باطله، خوب می گه نرو. برا اینکه واجب اهم در کاره. یا اگر من نماز جمعه بروم یک خطری به من متوجه می شه. خطر جانی، خطر چه.
اونی که واجب اهم است در لسان شریعت، در این موارد (بِسْمِ اَللَّهِ). اما هفت تا شما استنثنا می کنید که چی؟ بله به قول شما که اگر معؤذبن (بِسْمِ اَللَّهِ) نوعاً می بینید مؤذبه است (بِسْمِ اَللَّهِ).
اما کسی که سر دو فرسخیه مخصوصاً حالا، کسی که سر یازده کیلومتری دانشگاه است، سر بیست کیلومتری دانشگاهه، سوار ماشین میشه ده دقیقه ای میرسه. این (مَنْ كَانَ عَلِيٌ رَأْسَ فَرْسَخَيْنِ) می گیردش؟ خوب نمی گیره.
بله در اون زمان فرسخین ربع سفر بود. یعنی چه؟ یعنی در بیست و چهار ساعت، شیش ساعت راه. شیش ساعت راه جون صاحب بچه درمیاد، پدرشم که در میاد مشکله.
یا زن اگر بخواد هن و هن بره نماز جمعه در مدینه، در مکه، در کوفه، در کجا، با اون زحمات، و با اون گرد و خاک، و با اون فلان و بهمان، خوب مشکله.
یا کور، تازه در کورش مگر ما در نماز جماعت نخواندیم که شخصی سوال کرد از رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) اسمش یادم نیست، عرض کرد من کورم و کسی هم ندارم که دست منو بگیره بیاره مسجد. نزدیک مسجد بوده.
حالا من معذورم از نماز جماعت. فرمود نه. یه بند ببند دستت، یه بند ببند مسجد این بند تو رو راهنمایی می کنه. انقدر است وجوب نماز جماعت که باید مسلمانان با هم مُنتَق باشند، باهم متصل و متحد باشند و این انتقام و ارتباط و اتصال و وحدت مسلمون ها مخصوصاً در عبادات عرض می شود که مورد تأکید است تا چه رسد در. حالا این چند دسته ای ک
(صحبت حضار)
خب، خب شخصیه. عذر زن غلبه داره. نشد شخصیه. جوابش و میدیم ببینید یه وقتا هست که میگن غالب، یه وقتا میگن قوت غالب که اونم قبول داریم. یه وقتم نه. می گه آقا (يُرِيدُكُمُ الله لاَبْكَمُ اَلْيَصِرُ وَ لاَ يُرِيدُكُمُ اَلْعُذْرَ) (يَصِرُّ وَ عُذِرَ) این نوعی شخصیه.
ممکنه است یه نفر آدم چل و هشت ساعت روزه بگیره هیچیش نشه، ولی بنده دوازده ساعت بگیرم پدر صاب بچه در بیاد. خوب آیا من.
(صحیت حضار)
همین دیگه. ببینید نوع اینجا باید تغییر کنه. عذر نوعی نیست که، عذر شخصیه. عذر، حرج، عرض می شود که مرض، این چیز، خطر. اینا شخصیه اینا نوعی نیستش که
(صحبت حضار)
– چطور شد؟ اگر همسایه این خانوم معذوره و خود این خانوم معذور نیست از هر مردی قوی تره؟
(صحبت حضار)
نشد این معذوره. کسی که معذور نیست چی؟ ما که به حجت قرآن عرض می کنیم، بر محور قرآن در ابعاد دیگر، که ابعاد اولیه را عرض کردیم. کسی که معذور است یا عذری ست که وجوب رو از بین می برد،(بِسْمِ اَللَّهِ) خواست بیاد، بیاد.
عذری ست که اصلاً از جواز وضع نمی برد، باز (بِسْمِ اَللَّهِ). بنابراین این روایت و ما اینطوری معنا می کنیم. میگیم این کسانی که در این روایات مستثنا شده اند، و لذا در بعضی از روایات داریم اگر نداشتیم مهم نبود
که سوال می کند، زنی ست که اگر بره نماز نزدیک نماز جمعه هم هست می خونیم بعداً. اگر بره نماز و طوری هم نیستا بر او واجبه که بره. میفهمیم که خوب مطلب چیه؟
تازه اگر اون روایتم نباشد، عمده محور فهم ما کتاب الله است که کتاب الله در بعد اول (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ) [جمعه: آیه ۹] و در بعد دوم، مطیع به وجهٍ عام هر که می خواد باشد، و هرچه می خواد باشد، مطیع برش واجب نیست. مستحب است یا چی.
و کسی که یا واجب اهمی در کار است که این واجب و حرام می کنه، مثل حج که مثال زدم یا خطری، یا ضرری جانی، یا هر چی در کار است که این واجب رو عرض می شود که حرام می کند. حتی اون خطر و ضرر هم واجب امر نیس. جلوگیری از خطر و ضرر هم واجب امر نیست.
پس ما یک کلمه عرض می کنیم، اگر واجبی اهم از حضور، اهم از حضور نماز جمعه در کار بود، نماز جمعه چی میشه؟ حرام. حالا اهم یا واجب منفصل بود یا هرچه.
بنابراین این هفت تایی که در این روایت نقل شده است که عن الصغیر که کبیر پیرمرده، جوون هاش درون نمازجمعه ها به زحمت. کبیر پیرمرده.
من یادمه در نجف که نماز جمعه می خوندم بعضی از بزرگانی که حالا نمیگم تشریف دارن یا نه. می فرمودن خوب به نظر منم (اِذا اُقِيمَتْ وَجَبَ اَلْحُضُورُ تَعِیِینَ الاَعرَب) دارد پیرمردم.
به ایشون جواب دادم یه خورده ام خندیدیم با هم گفتم تو پیرمردی نیستی که زیر طاقه ای قشنگم راه میری مثل بلبلم می پری. عرض شود که عن الصغیره.
یه عده هم می گفتن ماااا. بگم یا نگم؟
می گفتن ما نماز جمعه شما رو خوب نمی خوایم بیایم. مقلد آقای خویی هم هستیم. پس چه کنیم؟ اینا بالواسطه و بی واسطه می گفتن ما ایشون و تفثیق می کنیم که نماز جمعش واجب نباشه. گفتم شما خدا رو اول باید تفثیق کنید که نماز جمعه رو واجب کرده.
اول خدا را بگید که فاثقه که نماز جمعه رو واجب کرده، در بیروتم یادمه که در یک اجتماعی، یکی از پیش نمازا نشسته بود پیرمردی بود، در حضور جمع که من می خواستم سخنرانی کنم بعد آقای بدر بود که خدا رحمتش کنه، جمعیت زیادی بود، در شیّاف.
به این گفت شیخنا. در حضور همه (شَيْخُنَا اَنَا فَثِقَكَ حَتي لاَ عاطِيَ صَلاة الجَمْعِهِ لان صَدرُكَ يَكونُ الاّ اقيمت وَجَبَ الْحُدُودُ تَعيينَ بِوَحْدَتِ). گفتم و (اِنَا يُكْفُرُكَ). تو تفسیر اینو کامل میگم. گفت چرا؟ گفتم برای اینکه خدا نماز جمعه رو واجب کرده. پس شما خدا را از خدایی بیندازید که نماز جمعه تشکیل نشه.
گفت من شوخی کردم. گفتم ولی من شوخی نکردم، من جدی گفتم شما کافرید. حالا عرض می شود که عن الصغیر و الکبیر و المجنون و المسافر. کدوم مسافر؟ مسافری که در روایت گفته،
مسافری که بیست چهار ساعت راه خطر و ضرر و پدر صاب بچه درومده و حالا دیگه اگه بخواد بره نماز جمعه جونشم بالا میاد و این. اما مسافری که چار فرسخ اومده چطوره؟
یا با طیاره من دارم سفر می کنم. (وَ اَلْعَبْدُ) اینو که اصلاً قبول نداریم وَ اَلْمَرْأَتُ اونم مخصوصاً مرئه های حالا که از مردها هم دارند قوی تر می شن و عرض شود که.
وَ اَلْمَرِيضُ. چه مریضی؟ یه مریضی از بس خورده شکمش درد می کنه، خوب این باید راه بره. چطور مریضی که من کان منکم … علی سفر اینقد خورده، خورده که داره می ترکه و بنابراین روزه رو نگیره. آقا این روزه رو دوبله و سوبله باید بگیره.
مریضی که اصلاً خود روزه گرفتن مرض و شدید می کنه، یا مرض و ادامه میده. در اینجا اون مریضی که شرکت در اجتماعات و راه رفتن و انتقال براش مشکل یا مرض زیاد میشه یا براش سخته. (مِنَ اَلْقَضَا سِيَاسَتَ مَعاً وَ اَلاِعِمَا). چشم دارا به سختی نماز جمعه می تونستن برن.
(وَ اَلاِعِمَا) مگر اون اعمایی که به قول رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) تو اگر نزدیک مسجدی یا میشه یه بندی ببندی بیای مسجد خوب بیا. پس اون اعمایی که معذوره. (وَ مَنْ كَانَ عَلِيٌ رَأْسُ فَرْسَخَيْنِ)
اون فرسخین که الان فرسخین ربع هزار و دویست کیلومتره حداقل، ما که اینم که قبول نداریم اخیراً. ربع هزار و دویست کیلومتر که سیصد کیلومتره. اگه کسی سر سیصد کیلومتریه، خوب می تونه نیاد. اما اگر سر سیصد کیلومتری می تونه بیاد و براش عرض می شود که حرجی و مرجی و از این حرفا
(صحبت حضار)
-چون می دونستن فرمودن که اِنَما، اینو نبودید شما، (اِنَّما يُرْجِي اِلَيَّ الْقَصْدَ وَ فِي ثَمَانَةٍ ثَلاثُهُ لانَّهَا مَسِيرَةُ يَوْمٍ بِهِ عَقَلِ والسَّيْرُ وَ قَال). چون می دونستن اینو گفتن. محور یک روز راه با بیشترین وسائل مسافرته، چون می دونستن اینو گفتن اگه نمی دونستن نمی گفتن.
خوب حالا این روایت. البته جاش جای تفسیل بعدی ست که عرض می کنم. (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] (فَاسْعَوْا) چیه؟ کی (فَاسْعَوْا)؟
ببینید یه وقت هست انسان قبل از ظهر میره و جای نماز میشینه تا ظهر بشه، یا اول ظهر اونجا حاضر بشه. یه مرتبه نه، تا سر ظهر این جای خودش نشسته. حداقل و آیه داره میگه. حداقل.
حداقل وجوب حضور جمعه، این ست که اول ظهر که شد، هرجا هستید و می توانید به سرعت بروید به سوی (ذِكْرَاللُهُ). ما یک بحث در (فَاسْعَوْا) داریم، یک بحث در (الِيُّ ذِكْرَاللُهُ) داریم.
البته بحث در (الِيُّ ذِكْرُ اَللَّهِ) یه مقداری بیشتر است، و بیشتر از اونچه در تفسیر من یادداشت کردم. (فَاسْعَوْا)، (فَاسْعَوْا) چی؟ (فَاسْعَوَالٌ بَدَنِيَّةٌ، فَاسْعَوْا عِلْمِيَّةً، فَاسْعَوْا تَرْمِيَةً، فَاسْعَوْا اِجْتِمَاعِيَة، فَاسْعَوْا شَرَايَطِيَّة). همش سعیه.
اگر گفتن شما در نوشتن کتاب باید سعی کنید، یعنی قلمش خوب، کاغذش خوب، مرکبش خوب، مطلبش خوب، جاش خوب، زمانش خوب، مکانش خوب، مگه اینطور نیست؟ چون سعی است به سوی چه؟ به سوی نماز جمعه.
این حضور در نماز جمعه که خطبه ها را انسان گوش بدهد و رکعتین را انجام بدهد، این سعی هایی لازم دارد. مقداریش قبلاً باید تهیه بشه. اگر همه رو انسان بذاره اول ظهر، هیچی. غروبم امکان داره نرسه.
مقادیریش باید انجام شده باشد قبلاً، قبل از ظهر، قبل از ظهر مقادیریش مثل حج. حج که باید قبل از زمان حج باید که یه وسایل فراهم بشه تا وقتی که نزدیک حج شد انسان فقط بره. مکه فقط رفتنه
در نماز جمعه هم فقط برای اینکه حضور در خطبتین پیدا کند این (فَاسْعَوْا) اما (فَاسْعَوْا) قبل، طهارتش قبل، لباسه که شرط صحت نماز است قبل، آمادگی قبل، چه قبل، چه قبل، پس در تمام ابعاد (فَاسْعَوْا) در اینجا هست.
منتها (فَاسْعَوْا) ست که به (ذِكْرَاللُهُ) برسه انسان. به عواید (ذِكْرَاللُهُ) که بُعد اولش قطبتین است برسد. خوب ما از اینجا یه استفاده ای می کنیم. سوال؟ که بحثش بعده برای اشاره.
آیا نماز جمعه از اول ظهر تا چه قد وقت داره؟ به عقیده من تا یه ساعت الی دو ساعت. چرا؟ برای اینکه در اون موقع (مَنْ كَانَ عَلِيٌ رَأْسَ فَرْسَخَيْنِ) چقدر وقت می خواست که این فرسخین را پیاده بیاد؟ فرسخین پیاده، چقد وقت می خواست؟ دو ساعت وقت نمی خواد؟ دو ساعت حداقل وقت می خواد.
پس تا دو ساعت می تونه خطبتین و تأخیر کنه، این حد اعلاشه. البته این حدی ست که مشکل است شنیدنش الان، ولی باید بحث کنیم. خوب پس این (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] درست است، این حداقل وجوب شرکت در نماز جمعه را داره می گد به عنوان اختیار
(صحبت حضار)
بعضی مقدمات. ولی اگه همه مقدمات فراهمه من تو خونه نشستم تا برسم نمازجمعه ده دقیقه، یه ربع، نیم ساعت، یه ساعت وقت داریم. حالا فرض کنیم یا نه.
(صحبت حضار)
نمیگیم که زائل بشه، نه. میخواد بگد که وجوب مضیقش از وقتی ست که اذان میگن، وجوب مضیقش. آیا وجوب موَسَع داریم؟ وجوب موسع یا حضور نماز جمعه باید یه ساعت قبل، دو ساعت قبل، یه ربع قبل باشیم. (بِسْمِ اَللَّهِ)
اما وجوب مضیقش که اگه از این تغییر کنیم که از بین میره اینو داریم میگیم. وجوب مضیق نماز جمعه این ست که بابا حالا قبل از اینکه اذان بگن نرفتید، حاضر نشدید، محیا نبودید.
(صحبت حضار)
چرا نمیشه؟ اولاً ببینید خود اقامه جمعه شرط جوازش پنج نفره، که احد اون امامه، شرط وجوبش هفت نفره که احد اون امامه. اگر پنج یا هفت شد، امام می تونه شروع کنه وجوب نداره که انتظاعت پیدا کنه.
ولکن بر دیگران واجب است که از اول خطبه باشند. اما در خطبه شرکت کردن دو بعد دارد. یک بعدی که از اول خطبه باشد. خوب یک بعد دیگرست که بالاخره مقادیری از خطبه رو بتوانند گوش بدهند، مخصوصاً خطبه اول
که خطبه دوم مرحله بعده. خطبتین اینجوریه. مقادیری از خطبه اول و بتوانند گوش بدند، این کی ممکن است؟ وقتی اذان گفتن (فَاسْعَوْا) با سرعت خود را برساند.
این با سرعت خود را برسان، بدل از چند چیزه. یک؛ اگر من نشستم اونجا با سرعت برسم معنا نداره، اگر من نزدیک محل اقامه نماز جمعه هستم با سرعت معنا نداره. سرعت و کجا میگه، سرعت (41:09) اضطراریه.
(صحبت حضار)
بله. بله. اینجا حداقل داره میگه. نشد. اونجا هم قبل از وقت درسته، هم بعد از وقت. اینجا وقت مضیقه. یعنی وقت نماز جمعه مضیقه، فوقش تا دو ساعت، فوق نماز جمعه تا دو ساعته.
ما از کجا می فهمیم؟ از اینکه (مَنْ كَانَ عَلِيٌ رَأْسَ فَرْسَخَيْنِ) پس اعاده شود. کی؟ کی؟ خوب اول وقته حاضر شوید. (بِسْمِ اَللَّهِ). ولی از آیه چی می فهمید؟ آیه می فرماید که (إِذَا نُودِيَ، فَاسْعَوْا) [جمعه: آیه ۹]. سعی از کی شروع می شود حداقل، حداقل سعی از وقتی که اذان می گویند.
خوب این اگر که دو فرسخ که دو ساعت وقت می خواد فاصله داره، باید جوری خود را آماده کند که برسد به مقداری از خطبه اول، البته یه بحثی ست که به طور مفصل خواهد آمد. ولی خواستیم اینجا به عنوان اشاره بین هلالین مطلب رو از آیه عرض کنیم.
(فَاسْعَوْا). خوب این (فَاسْعَوْا) بنده سعی می کنم، رفقام نشستن. خوب این سعی فردی که نیست. اگر بر من واجب است که در واجب شرکت کنم، آیا واجب نیست امر به معروف کنم؟ آیا واجب نیست نهی از منکر کنم؟ واجبه دیگه.
(وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ) [عصر: آیه ۳] پس (فَاسْعَوْا) [جمعه: آیه ۹] سعی فردی، سعی درونی، سعی برونی، سعی ظاهری، سعی علمی، سعی چه، و سعی اجتماعی، که امر به معروف باشد برای کسانی که می خوان امر بهشون کنن، وادار کنن به نماز جمعه برن.
و نهی از منکر کسانی که مصرن بر ترد اون ها مثلاً ترک کنن. پس (فَاسْعَوْا) اینه، نفرمود که (إِذَا نُودِيَ فَظَهَرُوا يا فُكُونُوا) نخیر، اون حداقل و زاویه اخیرش اینه که (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ) [جمعه: آیه ۹]. (ذِكْرِ اللَّهِ) به نظر آقایون چیه؟ خوب احتمالاته.
یه کسی میاد میگه که، بله خوب البته اینطوره. یکی میاد میگه که (ذِكْرِ اللَّهِ) در اینجا صلاةِ. (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] یعنی نماز و بخونید. خطبتین یعنی هیچی. خوب این دروغه. چرا؟
برای اینکه خداوند سه جمله فرمود؛ اول صلاة، بعد ذِكْرِ اللَّهِ، بعد صلاة. هر سه هم یه چیزی می خواد بگه. خوب اگر مراد اول صلاة فقط رکعتین بود، و مراد صلاة دوم رکعتین بود، مراد ذِكْرِ اللَّهِ چیه؟
اگر همون رکعتینه، چرا صلاة، چرا ذِكْرِ اللَّهِ گفت؟ خوب بگه صلاة دیگه. از اول ملاحظه کنید که (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] (فَاسْعَوْا) (لِلصَّلَاةِ) نفرمود، (فَاسْعَوْا عَلَيْهَا) نفرمود.
خوب مختصر ترش این ست که بگه (فَاسْعَوْا عَلَيْهَا). بله. فرمود (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ) [جمعه: آیه ۹]. بعد (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ) [جمعه: آیه ۱۰]. پس مراد از (ذِكْرِ اللَّهِ) نمی تونه فقط صلاة باشه.
(صحبت حضار)
مقدمات واجب نیست، (فَاسْعَوْا) امره وجوبه، واجب نیست. حالا عرض می کنم.
پس این صلاة خالی نیست. یکی میگه (ذِكْرِ اللَّهِ) خالیه. میگیم اگه (ذِكْرِ اللَّهِ) خالیه، پس (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ) [جمعه: آیه ۱۰] چرا فرمودند؟ (فَإِذَا قُضِيَتِ) (ذِكْرِ اللَّهِ). اگر (ذِكْرِ اللَّهِ)، اگر خطبتین فقط واجب است، و رکعتین واجب نیست، پس چرا (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ) [جمعه: آیه ۱۰] است؟
ببینید خود نکات آیات، ما رو عام الفهم می کنه ها. پس این (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ) [جمعه: آیه ۱۰] می فهمونه که بابا اون (ذِكْرِ اللَّهِ) مجموع خطبتین و رکعتینه. صلاة اول مجموعه، صلاة دوم مجموعه، (ذِكْرِ اللَّهِ) مجموعه پس چرا (ذِكْرِ اللَّهِ) فرمود، و مراد از (ذِكْرِ اللَّهِ) چیه؟
مراد از(ذِكْرِ اللَّهِ) فکر کنید یک بعدی ست، یا دو بعدی ست، یا سه بعدی ست. من اشاره کردم فقط شما فکر کنید تا شنبه ببینید چه میشه. آیا (ذِكْرِ اللَّهِ) یک بعده، از مثلث (ذِكْرِ اللَّهِ)؟ یا دو بعده، یا سه بعده؟ مراد چیه؟
چون (ذِكْرِ اللَّهِ) معلوم است که خطبتین است، و رکعتین البته مزید بیانم داره در تفسیرم مراجعه کنید، این (ذِكْرِ اللَّهِ) که خطبتین و رکعتینه (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] کدوم، چون (ذِكْرِ اللَّهِ) اضافه مصدر است.
مصدر که اضافه میشه گاه اضافه فاعل و مفعوله، گاه به عکسه، گاه اهم. اینجا کدومه؟ (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] یعنی (فَاسْعَوْا إِلَى) کاری که خدا شما را یاد کنه، یا (فَاسْعَوْا إِلَى) کاری که شما خدا را یاد کنی، یا (فَاسْعَوْا إِلَى) کاری که امام جمعه خدا رو بیاد شما بیاره.
به نظر آقایون کدوم مراده در اینجا؟ احسنت. (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [جمعه: آیه ۹] می بینید امام جمعه (ذِكْرِ اللَّهِ) (فَاسْعَوْا) خودتون (تَتَذَكَّرُونَ اَللَّهَ فَاسْعَوُا اَللَّهَ يَذْكُرْكُمْ فَاسْعَوُا) (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) [بقرة: آیه ۱۵۲] مگه اینطور نیست؟
(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ) [بقرة: آیه ۱۵۲]. اونوقت در این (ذِكْرِ اللَّهِ) مطالبی هست که باید عرض کنیم با یه.