بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
در مسئله 58 ام بودیم، لَوِ اشْتَری مَا فیهِ رِبحٌ بِبَیعِ اَلْخیارْ فَصَارَ الْبِيعْ لاَزِماً فَاسْتَقَالَه البَايِعْ فَاقَالَهُ لَمْ يَسْقُطِ الخُمسْ إلاّ إذَا کَانَ مِنْ شَأنِهِ أنْ یُقیلَه کَمَا فی غَالبِ مَواردِ بِیعُ شَرطِ الخِیارْ إذَا رَّدَ مِثلَ الثَّمَنْ. خب تتمهی بحثی داره در حقیقت، ببینید ما دو مبنا داریم.
یک مبنای برادران دیگر فقیه است میفرمایند خمس از مازاد مؤونه سنه، خمس از مازاد مؤونه ساله، اونجا یک بحثه، یک بحثی که نخیر، خمس از کلّ درآمده. منتها خمس از کلّ درآمده با ملاحظه اون مقداری که در سال انسان خرج میکنه با اون تفاصیلی که قبلاً عرض کردیم. در این فرع و در بسیاری از فروع این مطلب فرق میکنه.
حالا، این آدم یک جنسی را از کسی خرید و بعد اون طرف خواست استقاله کنه و منم إقاله کردم، جنس برگشت ولکن قیمت فرق میکنه. وقتی که من از او خریدم قیمتش هزار تومن بود، وقتی که به او برمیگرده فرض کنید قیمتش هزار و دویست تومنه. این دو جوره.
یک مرتبه است قیمت بازار کاذبه و چون من خریدم هزار تومن، من هزار و دویست تومن کمتر نمیدم، این قیمت زیاد نشده من بیخودی دویست تومن اضافه کردم. یک مرتبه نه، حیوانی است من، مصداق خیلی بیّنشه، یک گوسفندی است من خریدم، این گوسفند یک ماه پهلو من موند، خورد و چرید و بزرگتر شد که نماء متصله، کاری نداریم که بچهای در شکمش آمد نه، نماء متصله، بعداً صاحب قبلی گوسفند آمد و گفتش که پس میدی؟ گفتم بله، اگر من پس دادم، این گوسفندی که من هزار تومن خریدم، الان واقعا هزار و دویست تومن میارزه، یعنی من دویست تومن روی این گوسفند غنیمت دارم. منی که این گوسفند رو خریدم بین ………. بیعِ لازم است من دویست تومن روی این گوسفند غنیمت دارم. ما در صورت دوم داریم بحث میکنیم، مخلوط نمیکنیم. چون مسئله، مسئله مخلوطه.
مسئله مخلوطه، خب مسئله اینطورمیگه ، میگوید که لَوِ اشْتَری مَا فیهِ رِبحٌ بِبَیعِ اَلْخیارْ ، این گذشت، بعد میگوید که بله، فَصَارَ الْبِيعْ لاَزِماً، بیع لازم شد، فَاسْتَقَالَه البَايِعْ فَاقَالَهُ لَمْ يَسْقُطِ الخُمسْ، در کجا؟ در جایی که ربحی در اینجا هست. ربح چجوره؟ این ربح کور نیست، بلکه یک ربح بیخودی است و خارج از قاعده{وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی}است، اینکه ربح نیست، ربح خیالی است یا ربح جعلی است.
یک مرتبه نه واقعا ربحه، یعنی مدتی برش گذشته، مصداق خیلی واضحشه، مثل همین گوسفندی که مثال زدیم، مقداری برش گذشته که قیمت این گوسفند واقعاً بالاتر رفته چون مقداری به این گوسفند اضافه شده. این مقداری که به این گوسفند اضافه شده، منهای اون علفی که من پول دادم و بهش دادم، منهای اون، چون مَا غَنِمْتُمِ مِنْ شیء مؤونه اولاش چیه؟ این است که مصرف………
بنده صد تومن خرج این گوسفند کردم، الان دویست تومن بیشتر میارزه، پس صد تومن غنیمت خالص دارم. این صدتومن که غنیمت خالصه دارم، بیع هم بیع لازم شد الان، آیا اگر من إستقاله شدم و إقاله کردم، در اون صد تومنی که بهره بردم، من باید خمس بدهم یا اون باید خمس بده یا هیچکدوم خمس نباید بدیم؟ بله؟
عرض میکنیم اگر من خمس نباید بدم و به او برگرده، خب او صدتومن استفاده کرده الان دیگه در این إقاله، وقتی که نزد او بود که این قیمت نمیارزید، حالا که برگشته ولو إقاله است، ولو برگشت بیعه، مثل اینکه بیع نکرده بود، اگر این آدم این گوسفند رو نفروخته بود و نزد او صدتومن اضافه کرده بود، برای این صد تومن اضافه خمس بود یا نه؟ حالام که این گوسفند رو فروخته و إقاله کرده و برگشته، حالام خمس برش هست دیگه. اینجا چند صورته، چند احتمال، یک، نه بر این مقیل خمس اون صدتومن است و نه بر مستقیل، اینکه غلطه. برای اینکه حداقل در مستقیل که هست. حتی اگر بر مقیل نباشد، بر مستقیل که خمس هست. برای اینکه مستقیل الان صدتومن مَا غَنِمْتُمه، از صد تومن مَا غَنِمْتُم باید خمس بده به حساب خمسه، و بحث سر مقیله. آیا شخص مقیل هم خمس باید بدهد اضافه بر مستقیل؟ که از این صد تومن دو خمس باید داده بشه؟
(صحبت حضار)
-چرا شامل نباشه؟ چرا نباشه؟
-در اینجا حق دیگران برشه
-میرسیم حالا، بحث نکردیم هنوز که، داریم میرسیم کم کم، میخوایم دونه دونه عرض میشود که بحث رو ازهم جدا کنیم ببینیم چی میشه.
ببینید، اول قسم اول رو خارج کردیم دیگه……………..، اینجایی که ربح واقعی است، در این ربح واقعی چه من چه او بالاخره خمسش باید داده بشه، اینکه شکی نیست، چیزی که درش شکی نیست این است که خمس این صد تومن که غنیمت خالص است باید داده بشه. این از چند حالت خارج نیست، چهار حالت.
یا هم مقیل و هم مستقیل خمس بدن یعنی 20 تومن من بدم، 20 تومن او، 40 تومن که دو خمس داده بشه یا اینه، یا نه من خمس میدم و نه مستقیل، یا من میدهم مستقیل نمیدهد، یا من نمیدهم مستقیل میدهد. دیگه بیشتر از این چهار فرض که نیست.
(صحبت حضار)
-حالا میرسیم بهش.
این چهار فرض، خب اونی که مسلم است در این احتمال که ما عرض کردیم اینکه خمس باید داده بشه. خب خمس که باید داده بشه، از جیب کی خمس باید بره؟ از جیب کسی که غنیمت دست اوست. الان غنیمت دست کیه؟ دست مستقیله، دست مقیل که نیست.
(صحبت حضار)
-میرسیم به اونجا. اول اینو طی کنیم حالا.
-چشم، چشم، به قبل هم میرسیم. حالا ما بعد اومدیم.
پس بنابراین، چون الان غَنِمْتُمْ مِنْ شَیء، دو بعد دارد غَنِمْتُمْ، به حرف شما رسیدیم، این غَنِمْتُمْ دو بعد دارد، یک بعد غَنِمْتُمْ این است که شخص مقیل غَنِمَ صد تومن رو، بعداً در إقاله برگشت داد، این غَنِمَ رو از دست داد، بله، می خواید بگید اینجا اشکاله، بحث میکنیم، ولکن درست است این غَنِمَ صد تومن ولی این غَنمَ صد تومن منتقل شد غَنِمَ به کی؟ به مستقیل، الان که این غنیمت که صد تومن است جاش عوض شد، پس بنابراین از همان غنیمت، باید کسی که دست اوست و مال اوست باید خمس بده. این مسلم است. ولی بحث سر اینه که آیا کسی که مقیل است، این هم باید خمس بدهد که دو خمس داده بشه؟ یا نه این نباید، کاری نداریم که حقش بوده یا نه، حقش بوده، بحث میکنیم. این آدمی که مقیله، شما میگید که الان که این گوسفندو خرید و مقداری موند و صد تومن اضافه شد، الان خمس به گردن این آمد، اینطور میگید دیگه، میگید چون غنیمت به دست این آمد و بنابراین خمس به گردن این آمد، بنابراین، باید که خمس این غنیمت را بدهد. درسته؟ بله، خمس این غنیمت را باید بدهد، اگر نزد او بماند اصل این مال و غنیمت. اما اگر اصل این مال و غنیمت نزد من نماند، باز هم خمس بدهم؟ خمس رو غنیمته مادام که خمس بدیم.
(صحبت حضار)
خواهیم فرمود که چرا از دست داد؟ میخواید اینو بگید؟ خواهید فهمید که چرا از دست داد؟ میگیم اطلاق عرض میشود که این روایت مستفیضه که مَنْ أقَالَ مُؤمِناً أقاَلَهُ الله مِنْ عَترَتِه. خداوند منع فرموده که ما مومن رو إقاله کنیم. این مومنی که الان اگر این مال بهش برگرده، بهش احتیاج داره، یا صدتومن اضافه استقاله
(صحبت حضار)
-اینم میرسیم. چشم، حالا دونه دونه حساب میکنیم.
ببینید، ما در چند آیه در اینجا بحث میکنیم. یک{أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ} سوال، آیا{مَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ}استثنائاتی دارد یا ندارد؟ مگر مؤونه سنه استثنا نیست؟ به اون معنی که ما میگیما، چه به اون معنایی که آقایون میگن و چه به اون معنایی که ما میگیم، مگر مؤونه سنه استثنا نیست؟ آیا از مؤونه هبه کردن نیست؟ هدیه کردن نیست؟ جهیزیه دادن نیست؟ زیارت رفتن نیست؟
(صحبت حضار)
-میفهمم، حالا عرض میکنیم.
ببینید، طبق مبنای ما، هدیه ای میدیم، هبه ای که میدیم، چه ای که میدیم، چه که میدیم، خمس باید بدیم درسته، قبول دارم اینو. ولکن طبق مبنای آقایون چی میگیم ما؟
(صحبت حضار)
-عرض میکنم.
طبق مبنای آقایون، آقایون نمیتونن بگن اینجا خمس داره، چرا؟ برای اینکه میگیم مگر این إقاله ای که کرده است، این یک هدیه نیست؟ هدیه است خودش، هدیه ای است که مورد أمّه، پس چون این إقاله که کرده است، پولی را به جیب طرف انداخته است یا هدیّتاً یا هبتاً یا چه یا چه یا چه، بنابراین این روی نظر آقایون، این دیگه خمس نداره. اینطور هست یا نه؟ پس آقایون نمیتونن بگن خمس داره. چرا؟ برای اینکه جزء مؤونه سنه است دیگه.
اما به نظر ما، به نظر ما این کلیّت داره بله، به نظر من کلیّت داره، یعنی آنچه که به دست انسان آمد خمس اصل را باید بدهد، هدیه باشد، هبه باشد، ارث باشد، خرج باشد، اینکه مطلب ساده است که، پس هم اون طرف ساده میشه هم اینطرف.
در این طرف که ما عرض میکنیم که{فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ} یعنی آنچه من درآمد کردم بدون هیچ استثنایی مگر اون مصارفی که برای به دست آوردن خود غنیمت است. من باید از این یک میلیون تومن، 200 هزار تومن خمس بدم. حالا چه در این 800 هزار تومن که خرج کردم، 800 هزار تومن …….. یک میلیون، این میلیون مقداری که خرج سالشم شده، چه مخارج ضروری زندگی است، إقاله است، هبه است، هدیه است، همه حسابه قبول دارم، تمام این ها حسابه. یعنی من حساب میکنم خمس باید بدم و مستقیل هم باید خمس بده. ولکن اشکال مهمی که است روی نظر آقایونه. روی نظر آقایون دیگه خمس به عهده من نیست، چرا؟ برای اینکه این جزء عرض میشود که مؤونه سنه هست. خب این مسئله.
مسئلهی دیگر، مسئله 59، الأحْوَطْ إخرَاجُ خُمسِ رَأسِ المَالْ إذَا کَانَ مِنْ أرباحِ مَکَاسِبِهْ، اولاً شما چرا أرباحِ مَکَاسِب هی بهش چسبیدید؟ خب غَنیمت بیارید به جاش، به جای لفظ أرباحِ مَکَاسِبِه، غنیمت بیارید. الأحْوَطْ إخرَاجُ خُمسِ رَأسِ المَالْ، که أحوط وجوبی است، ایشون از دلیل بهطور بطّی نفهمیدند که خمس هست یا خمس نیست. نمیدونند و لذا احتیاط میکنند. ولی احتیاط واجبه، قید مثلاً، اینجا جاییست که اجتهاد کلّه، یعنی اجتهاد مطلق نیست دیگه، اجتهاد کلّی، یعنی از دلیل نتوانستند بفهمند که آیا در رأسُ المال خمس هست یا نیست.
ببینید، آخه منات دو چیزه، در اینکه چی جزو مؤونه هست و چی نیست ما دو محور داریم. یک محور روایات که مؤونتهِ نَفسِهِ وَ عیالِهِ و چه که لفظ مؤونه داریم که در لفظ مؤونه هم آقایون بحث دارند، آیا مؤونه یعنی اون مقداری که مصرف می شود یا مؤونه اون مقداری که مصرف شده است که اگر مصرف شده است کمتر، در اون مازاد که لازم بود و جائز بود مصرف بشه، خمس میگن داره. البته این بحثتو آقایون دارند. ولکن ما محور دیگر داریم، محور دیگر{یَأسْئَلونَکَ مَاذَا یُنفِقونْ قُلِ العَفوْ}زائد، یعنی زائد بر حاجات انسان، اونی که زائد است بر حاجات انسان، این خمس دارد. آیا رأسُ المال جزء حاجت است یا نه؟ خب ما دوجور رأسُ المال داریم. یک مرتبه من با یک میلیون راسُ المال میتوانم زندگی خود را اداره کنم به اندازه ضرورت، خب همونطوری که درآمد این یک میلیون به مؤونه مصرف میشه و در مؤونه خمس نیست، همچنین خود رأسُ المال، چه فرق کرد؟ آیا، رأسُ المال که مهمتر از مؤونه هست. اونی که من روزانه باید خرج کنم خب بِسم الله مؤونه است، ولی اون مبدائی که از اون مبدا تراوش میکند که من روزانه بتونم خرج کنم اون مهم تر است یا نه؟ مرکز مهم تره دیگه. اگر من یک میلیون رو نداشته باشم، باید برم گدایی کنم، یا باید برم کارگری کنم و کسب بیارم باید که دستم دراز کنم و از بیت المال بگیرم، اما اگر من یک رأس، یک گاری داشته باشم، مثل این گاریست که میخواد با گاری بار بکشه، این گاری که هزار تومن میارزه، دو هزار تومن، چند هزار تومن میارزه، اگر این گاری نداشته باشه باید حمالی کنه و درآمدم مقداری که لازمه نداره، خب، اگر این رأسُ المال به اندازه حاجت روزمره این انسان است بدون تبذیر و بدون اسراف و بدون گشاد بازی، این جزء مؤونم هست اگه شما به مؤونه چسبیدید، اگرم به مؤونه نچسبیدید و مبدأ دیگر باشد که {قُلِ العَفو} مگه این زائد بر زندگی منه؟ آیا رأسُ المال ضروری من زائد بر زندگی منه؟ رأسُ المال که به طریق اولا و به طریق أحرا این جزء اصلی زندگی منه. بله، اگر رأسُ المال یک میلیونی کافیه ولی من رأسُ المال دو میلیونی برای بهتر زندگی کردن، برای زیاد……. ، این یک میلیونش خمس دارد، یک میلیونش خمس ندارد، البته مبناها فرق میکند ها، طبق مبنایی که ما عرض میکنیم، این رأسُ المال هم خمس دارد به اون معنا که عرض کردیم. اون معنا که عرض کردیم یعنی کلّ درآمدهای شما، رأسُ المال باشه، فرعُ المال باشه، هرچه باشه، تمام اینها خمس باید داده بشه، منتها آخر شما حساب کنید و اگر حساب کردید، کسر آوردید که هیچ، اگر مساوی بود که هیچ، اگه اضافه بود خمس بود خمس، اگه کمتر از خمس، کمتر از خمس. اینکه طبق اون مبنایی که ما عرض میکنیم.
ولکن، چه طبق این مبنا و چه طبق اون مبنا که البته با هم فرق میکنه، آیا جزو مؤونهای که مستثناست، چه استثنائی که ما عرض میکنیم و چه استثنایی که آقایون عرض میکنند، میفرمایند آیا این عرض میشود که رأسُ المال به طور مطلق خمس دارد، به طور مطلق خمس ندارد؟ یا نخیر راسُ المالی که جزو ضروری زندگی است و زائد بر زندگی نیست، این خمس ندارد به این مبنایی که آقایون میگن و راسُ المالی که زائد بر ضرورت زندگی ست این خمس دارد. پس مطلب اینطور میشه.
(صحبت حضار)
-نه، نه، نخیر، اون رأسُ المال نیست.
ببینید، من یک مرتبه رأسُ المال دارم و مقداری هم مال خرج میکنم که از این راسُ المال فایده به دست بیارم، اینو من عرض نمیکنم. نه، رأسُ المال سرمایهایست که با این سرمایه میخرم، میفروشم، میخرم، میفروشم، میخرم، میفروشم، این راسُ الماله. اونکه راسُ المال نیست. اون مؤونه به دست اوردن ربحه. ما سه چیز داریم. یک رأسُ المال، یک ربح، یک وسیله به دست آوردن ربح از راسُ المال. ما در سومی که بحث نمیکنیم.
خب، پس ایشون میگد الأحْوَطْ ، ما میگیم الأقوا ولی در اونی که واقعاً مورد حاجت سنوی انسانه ولی خب خمس باید داده بشه از بقیه خمس داده بشه. یعنی بر مبنای ما خیلی هم فرق نمیکنه مسئله.
الأحْوَطْ إخرَاجُ خُمسِ رَأسِ المَالْ إذَا کَانَ مِنْ أرباحِ مَکَاسِبِهْ، که فرق نمیکنه، أرباحِ مَکاسِب باشد، نباشد، الاحوط اخراج نیست، أقوا اخراج نیست، بلکه خمس نداره اصلاً در این بعدی که مورد حاجت ضروریه.
فَإذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالُ مِنْ أوَّلِ الأمْرْ فَاكْتَسَبَ أوِ اسْتِفَادَ مقداراً وَ أرَادَ أنْ يَجْعَلَهُ رَأسَ المَالْ لِلْتِجَارَهْ وَ یَتَّجِرُ بِهْ، يَجِبُ إخْرَاجُ خُمْسِهِ عَلَى الَأحْوَطْ ثُمّ الاتِّجَارْ بِهْ. اینجا ما هم میگیم نه و هم میگیم آره در ابعادی که عرض کردیم، میزان اصلی دستمون هست.
مسئله 60 ، مَبدأُ السَنه الّتَی یَکونُ الخُمس بَعدَ خُروجِ مَؤونَتُهَا حالَ الشُروعْ فِي الْاكْتِسَابْ، مبدأ سنه کیه؟ اولاً ما سنه نداشتیم بحث کردیم، ما سنه نداریم اصلاً. حالا مبدأ حسابی که اینجا، مبدأش چیه؟ مَا غَنِمْتُمْ. مبدأ دادن خمس مَا غَنِمْتُمْه، وقتی که غنیمت کرد. کسب باشد، مسب باشد، هرچه میخواد باشد، اول سال، آخر سال، وسط سال، هروقت باشد.
مَبدأُ السَنه الّتَی یَکونُ الخُمس بَعدَ خُروجِ مَؤونَتُهَا حالَ الشُروعْ فِي الْاكْتِسَابْ فيمَنْ شُغْلُهُ التَكَسُّبْ، میگه فرق نمیکنه، شغلهُ التَکَسُّب باشه، شغلش مهر گرفتن باشه، هدیه گرفتن باشه، ارث گرفتن باشه، هرچی میخواد باشه، همونه وقتی که غنیمت حاصله. فرق نمیشه گذاشت بین اینکه شغلش تکسُّبه یا غیرِ تَکسُّب. ببینید این شغلش تَکسُّبه، مبدأش از وقت استفاده است. ثُمَّ ما عرض میکنیم به ایشون چرا شما میگید که مبدأش خود کسبه؟ کسی که شغلش کسبه، مبدأ سنه خودش کسبه، ممکنه یک ماه کسب کنه استفاده نکنه، نه ضرر کنه نه استفاده، پس مبدأ کسب نیست. مبدأ فائده کسبه. این قید رو باید بزنه. اگر شما قید کردید در مبدأ که تکسب است نه غیر تکسب، باز تکسب هم نیست بلکه فائده ایست که از کسب ما به دست میاریم. پس این عبارت ایشون مَبدأُ السَنه الّتَی یَکونُ الخُمس بَعدَ خُروجِ مَؤونَتُهَا حالَ الشُروعْ فِي الْاكْتِسَابْ است؟ نخیر. حالَ الشروعْ فی الانتفاعْ است نه حالَ الشروعْ فی الاکتساب است.
فيمَنْ شُغْلُهُ التَكَسُّبْ وَ أمَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ مُكْتَسِباً وَ حَصَلَ لَهُ فائدهٌ اتّفَاقاً فَمَنْ حینْ حُصولِ الفائده. میگیم فرق نمیکنه، چه اون، چه این، هر دوش از دید حصول فائده است برای اینکه{وَاعلَموا أنَّما غَنِمتُمْ مِنْ شَیء}
مسئله 61، المُرادُ بالْمَؤونَه مُضافاً إلَی مَا يُصْرَفُ یا یَصرِفُ في تَحصيلَ الرِّبْحْ، اونی که در تحصیل ربح مصرف میشه، مؤونه است، قبول نمیکنیم،…………… مَا يَحْتَاجُ إلَيهْ لِنَفْسِهْ وَ عَيالِهْ في مَعَاشِهِ بِحَسَبِ شَأنِهِ اللاّئِقْ بِحَالِهْ، اما فِي العَاده، کدوم عادت؟ شأن لائق به حال انسان، یک شأن واقعی ست، یک شأن خیالیه. من چنین و چنان و چنان باید باشم، مردم که، نه این فایده نداره، شَأنِهِ اللاّئِقْ بِحَالِهْ، یک آدمیست که این هم نوکر لازم داره، کارش اینجوریه، هم نوکر لازم داره، هم الاغ لازم داره، هم خونش 5 تا اتاق لازم داره، لازم داره برای زندگی ضروری و عادیش، نه اینکه خیالی و اینجا نباید قاطی کرد. اینکه میفرماید که بِحَسَبِ شَأنِهِ اللاّئِقْ بِحَالِهْ، لیاقت به حالش بر مبنای شرع نه بر مبنای خیال و تصوری که انسان میکنه، ادعایی میکنه.
فِي العَاده مِنَ المَأكَلِ وَ الْمَشْرَبِ وَ المَسْكَنِ وَ مَا يَحْتاجُ إلَيْهِ لِصَدَقاتِهِ وَ زيَارَاتِهِ ، واجبات و راجحات، البته شرط داره. یک مرتبه است که انسان اگر ضروریات زندگی خود را مصرف کنه، بعد نوبت به مستحباتم میرسه، اینجاییست که احتیاج خیلی ضروری در کار نیست، اما اگرچه مردم دارن از گرسنگی میمیرن مثل آفریقا و جای دیگه، مردم دارن از گرسنگی میمیرن، من هی مرتب برم عُمره، صدهزار تومن خرج کنم، نه دیگه این جزء مستحبات نخواهد بود، جزء محرّمات خواهد بود. در صورتی که من ضرورت زندگی را مصرف کردم، تازه در ضرورت زندگی هم بعضی وقتا تقسیم باید باشه، اگر من ضرورت زندگی را مصرف دارم، اضافه هم دارم، ولکن اضافه از برای این رنگ و لعاب زندگیه، آیا رنگ و لعاب زندگی هایی که مستحب است، این لازمتر است یا ضرورات زندگی دیگران که فقرا و مساکین و یتامی و چه اینا …………
پس اینکه به طور مطلق گفتش که وَ مَا يَحْتاجُ إلَيْهِ لِصَدَقاتِهِ وَ زيَارَاتِهِ وَ هَدَايَاهُ وَ جَوائِزُهِ وَ أضْيَافِهِ، وَ الحُقُوقِ اللاّزِمَةَ ……….. وَ الحُقُوقِ اللاّزِمَةَ لَهُ بِنَذرٍ، اما. ببینید، یک مرتبه من یک آدمی هستم که در نذر گشاد بازی میکنم، بنده که ماهی 10 هزار تومن درآمدمه، نذر میکنم اگر خدا چنین شد، یک میلیون، این نذر باطله اصلاً. در چند بعد باطله، اولاً من نمیتونم، اگرم بتونم حق ندارم. نذر باید که پا به اندازه گلیم برداشت، من نمیتونم به حدّ عرض میشود که چند برابر درآمد سالم فرض کنید بیام نذر کنم. پس نذرم مطلق نیست.
وَ الحُقُوقِ اللاّزِمَةَ لَهُ بِنَذرٍ، نذری که درسته، أوْ كَفّارهٌ، منتها کفارهی چی؟ کفارهی عرض میشود که تقصیرات عمدی است یا کفاره قصورات؟ اگر کفاره قصور باشه، مثلاً من پام خورد کوزه مردم شکست، باید پولشو بدم، خب این کفاره است، این بدله منتها بدل قصوری ست و جزو دیونه. اما اگه من کوزه مردم رو گرفتم تق زدم شکستم، باید پولشو بدم.
(صحبت حضار)
-حالا قصورشم میاد اینجا، در قصور هم میاد.
(صحبت حضار)
-نه میگم در قصورش هم هست، کفاره قصور هم ما داریم. کفاره جبرانه دیگه.
حالا، اگه من کوزه مردم رو گرفتم تق زدم شکستم، باید صد تومن پولشو بدم. این صد تومن جزء مؤونه منه؟ مؤونه شرعی که این نیست. مگه اسراف و تبذیر و این ها مؤونه است؟ این مؤونه نیستش که.
(صحبت حضار)
حالا میفرماید که این متوجه است و مستلزم است که روزه را عمداً خورد باید که یکی از خسار رو بده، درسته؟ که این خسار کفاره مالی جزوشه.
(صحبت حضار)
کسی که عمداً اسرافاً یا تبذیراً، اگر اسرافاً یا تبذیراً خود را مبتلا کرد به……… مالی، این جزء مؤونه سنه است؟ آیا جزو مؤونه سنه است روزه خوردن عمدی؟ جواب منو بدید.
(صحبت حضار)
-ببینید. نشد،
(صحبت حضار)
ما میگیم که مؤونه سنه یعنی چه؟ مؤونه سنه یعنی خرجی واجب سال، واجب شرعی نه اینکه من خودم بر خودم واجب کردم یک تقصیر. اگر فرض کنید زد کسی رو کشت عمداً، بعد بخشیدنش گفتن که عرض میشود که پول بده، این پول که باید بده جزء مؤونه سنه است؟
-شما مثال خیلی بالایی میارید.
-پایین، مثال پایین، ببینید، اصولاً مؤونه سنه چیزی است که
(صحبت حضار)
-ببینید، مصرف مالی است که شرع یا واجب کرده یا جائز و راجح کرده. اما مصرف مالی که شرع اصلش رو حرام کرده چی؟ مصرف مالی
-بشر جائزالخطاست. اشتباه کرده
– عمده، صحبت عمده.
(صحبت حضار)
اگر کسی عمداً تبذیر کرد، عمداً اسراف کرد، اون چی؟ اگر عمداً یک کسی یک میلیون درآورد و نیم میلیون ریخت تو دریا، جزء مؤونه است دیگه، جزء مؤونه اونی که شرع امضا کنه. اگر شرع یک مصرفی رو امضا نکند، اسرافم باشه نمیشه تا چه رسد تبذیر مثلاً، ما همین سوال رو میکنیم. ببینید، اگر کسی اسراف کرد در خرج سال یعنی یک مرغ کافیه برای یک عدّه، دو مرغ میخوره، در مرغ دوم خمس نیست؟ چرا نیست؟ جز مؤونه دیگه. این اسراف کرده. یا مرغ دوم انداخت تو چاه، آیا این تبذیر نیست؟ هست. پس در تبذیر و اسراف و ظلم و خلاصه اون مال هایی که به حساب تقصیر من داده میشه، این دوجوره.
یک مرتبه مالی است که رأساً تقصیره از کلاً حرامه، یک مرتبه نه، مالیست که من باید به عرض میشود که امر خدا بدهم. ولی چون تقصیر کردم، هر دو بعدش این خارج از مؤونه سنه است. مؤونه سنه سه بعد داره، یکی اونی که من واجب است یا جائز و راجح است که مصرف کنم این مؤونه سنه. دو، من یک گشاد بازیهایی که اسرافاً و تبذیراً میکنم، این جزء مؤونه، سه، نخیر اسرافاً و تبذیراً گشاد بازی نیست ولی مَعاذَ الله، کاری رو عمداً میکنم که مستلزم است شارع واجب کند که اینقدر پول بدی، اینم همونه، مؤونه سنه نیستش که، چه اصل خودش اسراف و تبذیر باشد، چه عملی که موجب میشود خدا برش مقرر کند اینقدر و مصداق خیلی بیّنش آدم کشیه دیگه. این آدمی رو عمداً میکشه و میبخشنش و باید که الان دو عرض میشود که هزار مثقال طلا بده. این هزار مثقال طلا رو، کی این خاکو سر این آدم ریخت؟ خودش. پس خودش تبذیر کرد، تبذیر بالاتر از مال، تبذیر جانی کرد در حقیقت اینجا.
پس اینکه ایشون میفرماید، حالا دنبالش مهم تره، توجه بفرمایید، میفرماید که وَ جَوائِزُهِ وَ أضْيَافِهِ وَ الحُقُوقِ اللاّزِمَةَ لَهُ بِنَذرٍ أوْ کَفّارَهٍ أوْ أدَاءِ دِيْنْ، کدوم دین؟ نذر کدوم نذر؟ کفاره کدوم کفاره؟ اونی که مقصر نیست. اون که مقصر نیست درسته. اونی که مقصر هست، چه به طور مماس باشد که پولی رو بیخود خرج کرده، قرض کرده بیخود خرج کرده، حالا که بیخود خرج کرده این دِیْن رو از عرض میشود خمس خارج کنیم. مؤونه نیستش که، مؤونه اتلاف مال که نیستش که.
أوْ أرْشِ جِنَايَهٍ، نه قبول نداریم، جنایت عمده دیگه، اگر یکی جنایت کرد به کسی این عمده و إلاّ جنایت نبود. بله؟
(صحبت حضار)
-اون جنایت نیستش که، أرشِ جنایت غیر از خطایه. خبط و خطا، قتل خطأ داریم که البته در اون قاتل نه مقصر، قاتل هست، مقصر نیست. ولی جنایت داریم بحث میکنیم.
أوْ غَرامَهِ مَا أتلَفُهُ عَمْداً، این خیلی عجیبه، غَرامَهِ مَا، آقا زد خونه مردم رو خراب کرد، مثلاً لات بازی خواست بکنه،
(صحبت حضار)
-………. اگه بنده مال شما رو از بین بردم، توبه کردم نباید بدم بهتون؟ باید بدم بهتون یا نه؟
ببینیم وقتی که این عصیان کرد، عصیان جزو مؤونه سنه است، توبه بله، توبه یعنی چوب نخواهد خورد ولی پول باید بده. شما، باید صدق کند که{یَسألونَکَ مَاذَا یُنْفِقونْ قُلِ العَفْو} زائد بر مؤونه، زائد بر مؤونه شرعی، این مؤونه شرعی نیستش که، آیا خود عصیان مؤونه شرعیّه است؟ نه. بله توبه یک واجب شرعی است ولی عصیان که مؤونه شرعی نیست.
(صحبت حضار)
-میفهمم. پرداخت بر مبنای چی؟ عصیان، عصیان که مؤونه شرعی نیست.
ببینید، این پرداخت از چی چیه؟ پرداخت از غلط کاری که من کردم یا پرداخت از درستکاری که؟ پرداخت غلط کاری، غلط کاری.
(صحبت حضار)
-نشد، اینکه من جوابتون دادم.
ببینید در دو بعد دوم و سوم. بعد دوم این است که من مالی رو ریختم دور،کلاً اصلاً ریختم دور، اینکه مؤونه نیست. جوری دارد که مستقیماً نریختم دور بلکه به واسطه ریختم دور، یعنی یک کاری معاذالله انجام دادم عمداً که شرع میگوید حالا که این غلطو کردی باید اینقدر پول بدی. اینقدر پول بدی رو شرع نمیگوید مستقیماً، بلکه روی غلطی که من کردم، غلطی که من کردم جزء مؤونه سنه نیست. نه خودش جزء مؤونه سنه هست، نه خودش جزء تکالیفه، نه ملحقاتش و عرض میشود که اون آثاری که بعداً داره، پس وَ مَا أتلَفُهُ عَمْداً حساب طبعاً نخواهد بود. أوْ خَطَاً، خَطَاً بِسم الله قبول نیست.
وَكَذَا مَا يَحْتَاجُ إلَيْهِ مِنْ دابَّهٍ أوْ جَارِيَهٍ أوْ عَبْدٍ أوْ أسْبَابْ أوْ ظَرفٍ أوْ فَرشٍ أوْ كُتُبْ، آیا اونایی که همین امسال؟ نه اونایی که معمولاً، آیا شما فرش که زیر پاتون میندازید، کتاب که میخرین برای امساله فقط؟ نه. خب بعضی چیزاست که برای روز است و هفته است و سال است و فلان، مطلبی نیست. مؤونه که میگن گاه اوقات مؤونه سنه است، گاه مؤونه یومه، گاه مؤونه قصوره، گاه مؤونه سلینه، گاه مؤونه عمره، خب مؤونه عمرم حساب میاد. مثلاً خانه که من توش میشینم مؤونه عمره دیگه. بله؟
(صحبت حضار)
-چه واجب باشد چه مستحب،
(صحبت حضار)
ببینید، میگه إقاله این واجب اینه، راحجه، ببینید این کار راجح بکنید ما خداوند روز قیامت از گناهان شما…..
(صحبت حضار)
-مثل کسی که غیبتش کردم، اگر ببخشد، خدا ما رو میبخشه، حالا واجب اگه کسی شما رو غیبت کرد ببخشید؟ نه رجحان داره، این ترغیبه در حقیقت.
ببینید، پس مؤونه چیه؟ مؤونه سنه نیست. مؤونه زندگی است، مؤونات زندگی با هم فرق میکنند. مثلاً کتابی هست که شما به دست میارید، ممکنه یکسال بگذره نگاه نکنید ولی این کتاب باید داشته باشید. اینطور نیست که، این رخت خواب نیست که دائماً باید توش بخوابید. این غذا نیست که درواقع باید بخورید، بعد این مؤونهی زندگی مراتبش فرق میکنه. بَلْ وَ مَا يَحْتَاجُ إلَيْهِ لِتَزويجِ أوْلاَدِهِ أوْ خَتَانِهِمْ، نه اون احتیاجات …… البته، میلیون ها خرج کنید با اینکه چنین، خود این بچه
(صحبت حضار)
-به حساب اینها خمس ندارد. به حساب ما داره.
(صحبت حضار)
-حسابی که ما عرض کردیم یادتون نره، میفهمم نفقه است ولی اصل را در نظر بگیرید.
ببینید، اونی که من عرض میکنم هیچ استثنا نداره اصلاً. اونی که ما عرض میکنیم این است که ببینید، این چون خب معمولاً نیست این حرف و لذا فراموش میشه و بعید به نظر میاد. آقا این یک میلیونی که من درآمد کردما، این 200 هزار تومنش خمسه. این 200 هزار تومن از چی کم میشه؟ اون مغازه ای که ضرورت خرجه وإلاّ بقیش رو باید بدم. اگر این 200 هزار تومن، 100 تومنش خرج شد، 100 تومن دیگش، 50 تومن خرج شد، 50 تومن دیگش. پس بنابراین در کلّ این مسائل، این مؤونه مستثنا نیست به یک معنا، مستثنا هست به معنای دیگر. مستثنا نیست به معنایی که از اصل درآمد باید خمس بدید. مستثنا هست به معنایی که اینو در نظر بگیرید اگه میخواید خمس بدید، اینطور نیست که شما یک میلیون درآمد دارید، 200 هزارتومن خرج، حتی یک میلیونم خرج کنید بعد یکسال 200 هزار تومن خمس بدید. پس این دو تا مبنا با هم فرق داره. پس رو این مبنا که ما عرض میکنیم، بر تمام درآمدها، خرج ضروری کردی، خرج مستحب کردی، خرج چی کردی، بر تمام اینها خمسه منتها خمس بر اصله نه بر باقی مانده.
-شما میفرمایید اگر مثلاً 900 هزارتومن خرج کردم از یک میلیون، حالا باز باید 200 تومنو بدم؟
-نخیر، 100 تومن بده، 100 تومن مَعَ العفوّه. چون{قُلِ العَفو}
-اگر اون صد تومن رو در ازدواج مصرف کرده بودم. در تزویج
-……………..خمس نداره دیگه. چرا؟
-شما فرمودید نفقه نیست که،………….
-این جرو نفقه است دیگه. خود تزویج جزو نفقه هست.
-پس مؤونه نیست دیگه.
-مؤونه است.
ببینید، من چه خودم بخوام زن بگیرم چه بخوام فرزندم رو زن بدم، هردو مؤونه است. این مؤونه چیه؟ مؤونه زندگی است.
وَ نَحْوُ ذَلِكْ مِثْلُ مَا يَحْتَاجُ إلَيْه ( یا یُحتاجُ إلَیه) فِي الْمَرَضِ وَ فِي مَوتُ أوْلادِه أوْ عَيالِهِ إلَى غَیرِ ذلکْ مِمَّا یَحتاجُ إلَیه فی مَعاشِهِ وَ لَوْ زَادَ عَلَی مَا یَلیقُ بِحالِهْ مِمَّا یُعَّدُ سَفَهاً وَ سَرَفاً بِالنَسَبه، نه زیادی که سَفَه باشد و سَرف باشد و تبذیر فقط، نخیر، زیادی نه سَرف است، نه سَفه است، نه تبذیره ولکن فقر جوری است که شما مستحبات رو باید ول کنید. اینو باید جاش بذارید.
مسئله 62، فِی کُونِ رَأسِ الْمَالْ لِلْتِجارَه مَعَ ( این که قبلاً گفتیم) فِی کُونِ رَأسِ الْمَالْ لِلْتِجارَه مَعَ الْحَاجَهِ إلَیهْ مِنَ المَؤونهَ إشکَالٌ فَالأحْوَطْ کَمَا مَرّ إخراجُ خُمسِهِ أوَّلاً، اینجا یک حاشیهای دارد که آقای شاهرودی……….تفسیر بعد عرض میشود که آقای خوئی هم مطلبی دارد که میگوید نخیر رأسُ المالی که مورد احتیاج است، این خمس اصلاً ندارد. حرف خوبیه منتها در بعد خودشون ولی در بعدی که ما عرض میکنیم همش خمس داره. بله، فِی کُونِ رَأسِ الْمَالْ لِلْتِجارَه مَعَ الْحَاجَهِ إلَیهْ مِنَ المَؤونهَ إشکَالٌ فَالأحْوَطْ کَمَا مَرّ إخراجُ خُمسِهِ أوَّلاً وَ كَذَا فَي الآلاتِ الْمُحْتاجِ إلَيْهَا فِي كَسْبِهِ مِثْلُ آلاتِ النِجّاَرَهِ لِلْنَجّارْ وَ آلاتِ النِسَاجَهِ لِلْنَسّاجْ وَ آلاتِ الزِّراعَهِ لِلْزُرّاعْ وَ هَكَذَا، فَالأحْوَطْ إخْرَاجَ خُمْسِهَا أيضاً أوّلاً. برمبنای این آقایون نباید خمس داد، بر مبنای ما کلاً باید خمس داد. این دو تا مبنا با هم فرق دارند.
مسئلَهٌ، آلاتی که، مثلاً کسی که بنایی میکنه، بیل کلنگ لازم داره، فرض کنید که حمالی میکنه
بله؟
-مثلاً ماشینی که باهاش کار میکنه این ابزار کارشه باید خمسش داد؟
-بله، خمس اصل یک حرفیه، خمس منافع حرف دیگریه، اینجا خمس اصل رو دارم میگم. میگه این ماشینی که رأس المال است بین………. بعد میگوید نخیر همین ماشین که راسُ الماله باید خمسش بدیم، ما میگیم بر مبنای شما خمس نباید بدیم چرا؟ برای اینکه جزء مؤونه است. بر مبنای ما باید خمس بدیم به حسابی که عرض کردیم.
-استاد اگه یک میلیون تومن درآمد داره، 800 هزار تومن مصرفشه، مؤونه شرعیشه ، 100 هزار تومن وسیله نجاری خریده، این چطوری بیاره بده؟
-این 800 هزار تومن خرج زندگیشه،
-100 تومن هم وسیله نجاری خریده.
-پس 900 هزارتومن شد.
-200 تومن،
-صبر کنید، اون وقت از اون 200 تومن، 100 تومن کم میشه، چرا؟ برای اینکه {یَسألونَکَ مَاذَا یُنْفِقونْ قُلِ العَفْو}……..
-شما فرمودید خمس داره پس چطور……
-عرض کردم که چند بعد داره. من عرض کردم که چند بعد داره. اینکه باید که خمس درآمد بده، از چند حالت خارج نیست. یا حساب کنه کم میاره، یا مساویه، یا بیشتر از خمسه، یا خمسه، یا کمتر از خمسه.
-مؤونه شرعیش این حالت ها داره؟
-بله، درسته؟ در تمام اینها مؤونه شرعی مستثناست، نه از اصل خمس دادن، از مقدار خمس دادن. ما یک اصل خمس دادن داریم و یک مقدار خمس دادن داریم.
ببینید من خسته شدم دیگه.
اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا. والسلام علیکم و رحمه الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد