جلسه سیصد و هشتاد و سوم درس خارج فقه

جهاد

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

ما در باب مطلق جهاد، مراحلی داریم، گام به گام است. مرحله اول، مرحله درونی است با منافقین که نفاق اونها بارز گردد و خطر اونها از نظر جنگ سرد و مخصوصاً جنگ سرد که اختصاص به این… و جنگ گرم، بارز شه، بشناسه. کسانی که شهادتین رو گفته اند و داخل در مسلمونها هستند، اما اعمال نفاقی اونها بارز شده است و ما شناخته ایم. مسلمان اند، اما با اینها ما جنگ داریم، جنگ دفاعی. این مرحله اولی است. آیاتش رو میخونیم، تا حد خاصی البته. اینطور نیستش که بطور مطلق ما با اونها جنگ کنیم، نخیر. اگر جنگ سرد یا گرم نداشته باشند، طبق نصوص آیات ما با اونها کاری نداریم. {صحبت حضار} حتی {01:23} حالا عرض می کنیم، میخونیم آیاتش رو، از سوره نساء عرض می کنیم. این مرحله اولی است.  مرحله دوم، جنگ با اهل کتاب است باز به شرایط خاصه. مرحله دوم است. مرحله سوم، جنگ با مشرکین است به شرایط خاصه. اینها یک مشترکاتی دارند و یک غیر مشترکاتی دارند. یکی از مشترکات عالیه در این سه بعد دفاع که ما عرض می کنیم دفاع و اصلاً در اسلام ما جنگ غیر دفاعی نداریم، عبارت است از اینکه طرف بفهمد و قبول نکند. اگر ما بفهمانیم حق را به طرف، دعوت الی الاسلام بطور صحیح که قابل قبول است بکنیم و طرف عناداً قبول نکند، نه قصوراً، تقصیراً قبول نکند. اگر عناداً قبول نکند به مصداق آیه مبارکه ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا﴾ [النمل: 14] اینجا خب دفاعه. نه اینکه کسی حق را شنید و دل او پذیرفت و عقلش پذیرفت و فطرتش، علمش، اینها پذیرفت و اما حتی حاضر نیست به زبان بیارد {02:47} حق رو، تا چه رسد عمل کند، این آدم معاند حقه و بعداول عناد حق بلکه بعد همیشگی با عناد با حق اینه که مشغول خرابکاری بشه، فتنه کنه. اگه زورش برسه، جنگ کنه. اگر زورش نرسه و قدرت جنگ گرم نداشته باشد، این مقدار که با زبانش، با قلمش، با چه، با چه، بتواند هم مسلمانها رو از دین بیرون کند و یا ضعیف کند و یا سایر مستضعفان را بر انحراف و استضعاف خود نگه دارد یا اونها رو منحرف کنه. اینجا دفاع است. اینجا عرض می شود که جنگ ابتدایی نیست، دفاع است که بارها هم بحث کردیم، حالا ترتیبش رو داریم عرض می کنیم. این، چه در بعد منافقین و چه در بعد اهل کتاب و چه در بعد مشرکین.

اما منافقین، البته این مطلب که عرض می کنم در هر سه مرحله هست که با این چند تا اگر، اگر بیان حق درست شد اولاً و ثانیاً اونها فتنه خود را چه از نظر جنگ سرد یا جنگ گرم، مخصوصاً جنگ سرد از دست ندادند، اینجا اقتلوهمه … دیگه. برای اینکه خطر اند بر مستضعفان و مسلمانها. اما اگر اینها تسلیم شدن یا در میان گروهی که با شما هستند، در اون گروه رفتند، نمیخوان جنگ سرد کنند، نمی خوان جنگ گرم کنند، نفاق هم هست، کفر هم هست، شرک هم هست، لات و عزّی هم هست. اینجا کاری نداشته باشید. نص قرآن است. صحبت این نیست که بعد از امام، نخیر در زمان معصوم هم، چون در زمان معصوم آیات وارد شده. در زمان خود رسول الله صلوات الله علیه، آیات وارد شده. خود حضرت مامورند به این جریان. حالا آیات رو ملاحظه بفرمایید. تفصیلش رو البته در الفرقان {صحبت حضار} مرحله اول جنگ با منافقین هست که مسلمین هستند منتها طوری که معلوم بشه {صحبت حضار} اون مرحله رابعه میشه که اگه دو دسته از مومنین با هم اقتتال کردند ﴿فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا﴾ [الحجرات: 9] اونجا که قتال نیست و ﴿فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي﴾ [الحجرات: 9] اون هم دفاعه، اون مرحله چهارمه. ما در حقل کفر داریم بحث می کنیم. بله چهار ضلع داره. اون ضلع چهارمی است.

 حالا در سوره مبارکه نساء از آیه هشتاد و هشت  ﴿فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ﴾ [النساء: 88] دو دسته هستند منافقین. یک دسته از منافقین، کفرشون رو در درون دارند و از ظاهر چیزی پیدا نیست که ما یقه شون رو بگیریم، جنگ سردی، جنگ گرمی، در ظاهر پیدا نیست که ما یقشون رو بگیریم، یه دستا اند. یک دسته نخیر، فئه دیگری هستند که این فئه دیگر، نفاقشون بارز است، جنگ سرد حداقل دارند و یا جنگ گرم هم احیانا.ً بعد فَما لَکُمْ فِي الْمُنافِقينَ فِئَتَيْنِ. چتون است شما و چه می شود برای شما مومنین در منافقین، در حالی که فئتین اند. فئتین حاله، حال کونهم فئتین. چجور بود؟ مسلمونهایی می گفتند که، اینطور فکر کردن، اونها درسته منافق اند، باطنشون کفره، ولی ظاهرشون اسلامه، برای احترام شهادت لفظی با اینها کاری نداشته باشید. بعضی ها اینقد مقدس بودند. بعضی ها از اونوری مقدسند. برای اینکه، به احترام اینکه در ظاهر لفظی اقرار کردند، ولو باطن هر چی زهر ماره، عمل هر چی زهر ماره، هر  …. فریادش بلند شد… ریشه اسلام رو دارند میکنند، ریشه مستضعفین رو دارند میکنند، عقائد مردم را، نوامیس اسلامی رو دارند از بین می برند. روایت در ضمن آیه مبارکه هست. حالا آیه می فرماید ﴿فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا﴾ [النساء: 88] ارکاس چیه؟ دو حالت دارند منافقین. حالت اولی، ظاهر اسلام است، باطنش هم کسی خبر نداره. پس بنابراین لهم ما للمسلمین و علیهم ما علی المسلمین. یه قدم جلو رفتند. اما وقتی که نفاق اینها ظاهر شد، خدا ظاهر کرد یا خودشون از دهنشون پرید ظاهر شد، از عملشون پرید ظاهر شد، اینجا ارکسهم. یعنی رجعهم الی الکفر الاول. {07:42} حکم اسلام ندارند دیگه. مسلمان را نمی شود کشت، اینها رو بکشید. به مسلمان نمیشود، به صورت نامسلمانی مقابله کرد، اینها نامسلمان اند، اینها از کفار هم بدتر اند. ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾ [النساء: 145] این والله، واو حالیه است ﴿فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا﴾ [النساء: 88] خداوند برگردوند اونها رو به حالت قبل الاسلام ظاهری که حکم اسلام هیچ ندارند. بِمَا كَسَبُوا، نه اینکه بی خودی. با آنچه کسب کردند. منتها کسب اینها دو کسبه. یک کسب ظاهر است، یه کسب باطنه. در کسب باطن که باطنشون کفره، مادامیکه ظاهرشون کفر نیست، کاری باهاشون فعلا اینجا ندارند، آخرت. اما نه، اینها ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ [النور: 40] شد. یعنی نفاق اونها هم ظاهر شد، کفر باطن اونها هم در عملشون، در زبانشون، در چه، ظاهر شد. وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا. اینجا توبیخ مسلمانهاست، مسلمانهای خیلی خشک مقدس که حاضر نیست یزید رو بکشه. میگه یزید لا اله الا الله گفته، نمیشه کشتش. ﴿وَاللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا  أَتُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ﴾ [النساء: 88] کسی که خدا گمراه کرده، میخواید راهنماییش کنید؟ یعنی شما میگید باشه، باشه، باشه، تا مسلمون بشن؟ تا مومن بشن؟ خب نمیشن. برای اینکه ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ﴾ [البقرة: 7] اونقدر اینها نفاقشون باردار بوده است در بعد ضد اسلامی و وفق کفری که خداوند ﴿أَرْكَسَهُمْ بِمَا كَسَبُوا  أَتُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ  وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا﴾ [النساء: 88] کسی که خداوند گمراه کرده و این گمراهی جزاء بوده، جزاء دنیوی آدمی که اصرار بر گمراهی دارد این است که ﴿فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ﴾ [الصف: 5] دیگه نمی شه بفهمی، قبلاً می فهمیدی ولی بر علیه فهم خود کار می کردی، حالا دیگه فهمت رو هم می ذاری ﴿خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ  وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ﴾ [البقرة: 7] الی آخر. فَلَنْ تَجِدَ ﴿وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا﴾ [النساء: 88] {صحبت حضار} محال است که این یه راهی براش پیدا کنی، همش چاهه. یه راه می خواستیم پیدا کنیم که نکشیمشون، کاریشون نکنیم بلکه چی بشن، نخیر، اینها باید کشته بشن. چرا؟ ﴿وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا﴾ [النساء: 89] دوست دارند که شما مومنین هم کافر شوید، چنانکه خودهاشون کافر شدند و رمز نفاق هم همین رمزه. خطر منافقین از کفار بیشتره، برای اینکه منافق در صف اول وا میسته، ولی صف اول رو بی نماز می کنه، منحرف می کنه. ﴿وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً  فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ﴾ [النساء: 89] از اینها دوست نگیرید، دوستی نیست. بله اگه ظهور کفر نیست، دوست، مسلمان دوست مسلمانه. ولکن فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ. از این منافقینی که اینطور کرده اند، دوست نگیرید ﴿حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ [النساء: 89] بله، عمل. لفظ فایده نداره. اینقدر لفظ گفتن، اینقدر تسبیح کرده بودن، حال اینکه بر خلاف اینها چه فایده داره؟ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ این مهمه. اولین قدم ایمان مهاجرت است، بعد جهاد است، بعد قتال است. مهاجرت چیست؟ مهاجرت، دوری از منافع، دوری از بدیها، دوری از بدها، دوری از مال واولاد و اموال و باغ و راغ و تجارتی که در مکه دارید، بیایید مدینه، پیوند بشید با دولت مبارک اسلام. خب {صحبت حضار} درسته معلومه، اهمه. ولکن در اینجا در مورد خاص اینه که پیغمبر بزرگوار عرض می شود که به مدینه منوره هجرت کرده بود، عده ای از مسلمین مونده بودند. عده ای از مسلمین مونده بودند، چند دسته شدند. یک دسته واقعاً نمی تونستن بیان، اصلاً نمی شد، معذور. دو دسته دیگر، نه. دو دسته دیگر منافق بودند. منتها، یک دسته از منافقین، منافقینی که حاضر نبودند از این نفاق خود دست بردارند، اقتلوهم میاد بعدا. یه دسته نخیر، حَتَّى يُهَاجِرُوا. {صحبت حضار} یعنی مسلمانهایی که در مکه بودند، عده ای منافق بودند. و لذا میگوید که ﴿فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ [النساء: 89] این یکی فقط نه، عمل اول. {صحبت حضار} حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ این قدم اوله. اگر این دسته از منافقینی که اینجوری هستن که الله اضلهم، الله ارکسهم، الله چه، الله چه، اینقدر رفاقت کردن با مشرکین مکه و بر ضرر مسلمین کار کردن که خیلی بارزه نفاقشون، اینها فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ. در بعد کلی یکیش مکانشه، از مکه بیان بیرون. خب از مکه بیان چی؟ زندگیش، مالش، تجارتش، اولادش، زنش، فرزندش، فلان، این مهمه. یعنی این علامت اولی است. نخستین علامت بر ایمان صادق و اسلام صادق، این است که فی سبیل لله مهاجرت کنن، این یک. بعد ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا﴾ [النساء: 89] پس مهاجرت کافی نیست. ببینید ممکن مهاجرت کند ولی هنوز منافق باشه، قدم اول تازه. فَإِنْ تَوَلَّوْا ، فَإِنْ تَوَلَّوْا یعنی اگر مهاجرت نکردن، یا در بعد ضعیف، مهاجرت کردن و باز متولی هستن، یعنی اعراض عن الحق دارن، ولی بعد اصلی رو با این آیه بیان می فرماید که ﴿فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ  فَإِنْ تَوَلَّوْا﴾ [النساء: 89]  از چی؟ فَإِنْ تَوَلَّوْا  عن المهاجرة فی سبیل الله. اعراض کردند، یک. فَإِنْ تَوَلَّوْا  از مخالفت با مسلمین در جنگ سرد و در جنگ گرم. سه بعده. دو بعدش اصلی است که جنگ سرد و گرمه، یک بعد فرعی است که مهاجرت فی سبیل الله است. فَإِنْ تَوَلَّوْا اگر رو گردان شدند از آنچه ما دستور دادیم، دستور اخیر است، حتی یهاجرو فی سبیل لله و مراحلی قبل است که اینها بر ضد مسلمونها جاسوسی می کردند، کار می کردند، اضلال عقیدتی می کردند، خطر جانی داشتند، چه. ﴿فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ﴾ [النساء: 89] نه اینکه قتال. نه اینکه اگر اومدن باهاتون جنگ کنن، نخیر. هر جا بری پیداش بکنی، پدرصاحب بچه در بیاری. چرا؟ اینها جرثومه های فساد اند. اینی که حاضر به مهاجرت، یعنی اسلام آوردن ولی حاضر به مهاجرت نیستن، نیستن که هیچی، در مکه مشغول افساد هستن و بطور علن اینها بر ضرر مسلمین کار میکنن، اینها پس دفاعه. پس دفاع از نوامیس اسلام است. نوامیس درونی رو فعلاً کاری نداریم، نوامیس برونی است که خطر است برای جان و مال و عرض و عقیده مسلمونها در اون محل که هستند، دارند. {صحبت حضار} چون تولی از سه بعد بود. یکی تولی عن المهاجرة بود، یکی تولی از ترک افساد بود، افساد در جنگ سرد و جنگ گرم و دارن هنوز، مهاجرت هم ممیکنن. هم جنگ سرد دارن، هم جنگ گرم دارن، هم مهاجرت نمی کنن. این در زمان امام زمان نخواهد بود. چرا؟ برای اینکه در قرآن شریف دو آیه داریم که عرض می شود که یهود و نصاری الی یوم القیامه هستند. {صحبت حضار} اکثریت با شیعه خواهد شد، اما سنی هم بمونه مطلبی نیست. چرا؟ برای اینکه سنی سنی بمونه مهمتره؟ یا یهود یهود بمونه؟ {صحبت حضار}  همانطور که دین، ببینید مذاهب مختلف اند ببخشید، ادیان مختلف اند، مذاهب هم مختلف اند. ما دست بذاریم رو این که همه باید شیعه شن، بله اکثریت مطلق اینطور خواهند شد، یعنی اکثر مطلق مسلمان خواهند شد. بلکه ما دلیل داریم بر اینکه کل مکلفین جهان موحد خواهند شد و منافق نخواهد بود. چرا نخواهد بود؟ اما خب یهود و نصاری هست. مسیحی هست، ممکنه سنی باشه، ممکن چی باشه، ممکن چی باشه، اینجور نیست که، آخه اصلا این ممکن نیست، یعنی حق هر قدر هم ظاهر گردد، مگر ممکن است صد در صد مردم قبول کنند؟ {صحبت حضار}  اگر عناد باشد که می کشنشون. پس عناد نیست. {صحبت حضار} اگر حق به تمام وجود ظاهر شه، معنیش این هست که همه صد در صد قبول کنن؟ نه. مگر پیغمبر بزرگوار حق را به {صحبت حضار}  نشد پیغمبر بزرگوار این نشد یعنی، آیا حق را برای اونها که بودن ظاهر نکرد صد در صد؟ کی از اون پیغمبر بهتر ظاهر میکنه؟ فلذا پیغمبر کسانی که مسلمان بودن ﴿وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ﴾ [الحجرات: 14] کاریشون نداشت. منافق بودن، هنوز ظهور نداشت کفرشون، باز کاریشون نداشت. اینجوریه مطلب. پس محاربه با کسانی ست که یحاربون. یحاربون یا در جنگ سرد یا در جنگ گرم، اگر محاربه داشته باشن {صحبت حضار} حاکمیت، حاکمیت اسلام است. ولی در این حاکمیت، صد در صد اسلام، آیا همه عادل اند؟ نه. {18:27} حاکمیت عادلانه است. در زمان امیرالمومنین مگه حاکمیت حضرت عادلانه نبود؟ چرا. منتها حاکمیت عادلانه زمان ولی عصر، جهان شمول است. اون وقت نمیشد جهان شمول. جهان شمول است، یعنی والی هایی که، استاندارانی که، فرماندارانی که، کیایی که قرار بوده، تمام طبق میزان عدل عمل میکنند. این معنیش این نیست که تمام مردم عادل خواهند شد. حکم، حکم به عدله. کسی اگر تخلف کند، کسی چه کند، کسی چه کند، طبق حکم عدل، عرض می شود که با اون رفتار میشه. {صحبت حضار}  این آدم مشغول کاراشه، مهاجرت نکرد. اگر نه مهاجرت کرده و هم مشغول کاراشه که اقتلوا، معلوم. اما الی الذین استثناء. ﴿إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ﴾ [النساء: 90] اینها مهاجرت نکردند از مکه به مدینه، از بلد کفر به بلد اسلام مهاجرت نکردند، بلکه از اونجا رفتند نزد یک گروهی که بین مسلمونها و بین اون گروه، میثاق عدم قتال است. مثل اینکه پناهنده شدند به کسانی که اهل میثاق اند به اینها کاری نداشته باشید. خیلی مهمه دیگه، اسلام احترام قائل است برای میثاق. اگر کسی پناه برد به کسی که شما با اون میثاق دارید، نرید تو خونش بگردید اون رو بردارید برید. نخیر، این مرحله اولی، إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ. قوم مشرک باشن، یهودی باشن، نصرانی باشن، بین شما و قوم میثاقه. پس محاربه نیست. وقتی که بین شما و بین اون قوم غیر اسلامی محاربه نیست و معاهده صلح است، همونطور که با اونها نباید جنگ کنید، با منافقین اینجوری هم که تو نرفتند، جنگ نکنید. اوجائوکم، یا نه اصلاً اومدن سراغ شما. اما نه اینکه ایمان بیارن، نه. خسته شدن، از اون وضع زندگی نکبت باری که در میان مشرکین بود، خسته شدن. حتی این منافقین از کافرها خسته شدن، بالاخره طرد براشون حاصل شده، ﴿أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ﴾ [النساء: 90] از جنگ کردن با شما خسته شدن. پس این جنگ گرم رفت کنار. این یک. یکی یکی جائوکم که مهاجرته. ولی یه مرتبه جائوکم مهاجرتی است که ایمان هم آورده اند. گاهی اوقات نخیر، مهاجرتی است که ایمان نیاورده اند، از جنگ خسته شده، ایمان نیاورده، هنوز منافقه ها، ولی از جنگ خسته شده. این الا است. ﴿إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ﴾ [النساء: 90] نه با شما مسلمونها جنگ دارند و نه با خویشاوندانشون که در میان شما مسلمانها هستند. چون خویشاوندانی منافق، منافقین مکه هم اومدن دیگه. این منافقین مکه اینجوری خویشاوندانی منافق در میان گروه مسلمانها دارند، ولی این منافقینی که آمدن، نه با مسلمانها می خوان جنگ کنن و نه حتی با منافقینی که قوم و خویش اونهان. با منافقینی که قوم و خویش اونهان، چون قوم و خویش اونهان. بله، ولو این منافقینی که در جبهه اسلام اند، خب باید جنگ کنند دیگه. اون منافقینی هم که مخالف اند، باید جنگ کنند. جنگ کنند هم مسلم کشته میشه، هم منافق. اینها نه مسلمان می خوان بکشن و نه منافق حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ ﴿أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ  وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ﴾ [النساء: 90] امتحانا، ابتلائا. اگر خدا می خواست به اینجاها هم نمی رسن منافق ها. اینقدر خودشون رو ذلیل کنن، بیان داخل شما و تسلیم بشن. اگه خدا می خواست ﴿لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ  فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ﴾ [النساء: 90] اگر جدا شدند از شما، یعنی خطر دیگه ندارند. این جدا شدن، یا خطر جنگ گرم ندارند، مقاتله نمیکنند. خطر جنگ سرد ندارند، فتنه نمی کنند. اعتزال مطلق اینه دیگه. و الا اگر جنگ نمی کنند، اما زبون و قلم و چیشون در کار است و فساد این که خیلی بدتره که ﴿وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ﴾ [البقرة: 217] و ﴿أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ﴾ [البقرة: 191] پس ﴿فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ﴾ [النساء: 90] یعنی به کلی حسابشون رو از شما جدا کردند. خراب اند، برای خودشون. نمی خوان شما رو خراب کنند. نه جاناً، نه مالاً، نه عرضا، نه الی آخر. فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ، این فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ دو بعد داره دیگه. یک بعدش این است که لم یقاتلوکم، جنگ گرم. بعد دوم ﴿وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ﴾ [النساء: 90] یعنی چه؟ أَلْقَوْا اعمه از لم یقاتلوکم. لم یقاتلوکم، ممکنه فقط مقاتله نکردن، ولی تسلیم هم نیستن. {24:06} میگه نخیر ﴿فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ﴾ [النساء: 90] در مقابل مسلمونها تسلیم اند. هیچ کار نمیکنند ولو مصلحتی. چکار کنیم؟ ﴿فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا﴾ [النساء: 90] چی میفهمیم اینجا؟ مطلب رو خوب میفهمیم دیگه. خدا هیچ راهی برای شما مسلمانها قرار نداده است که برید و اینها رو بکشید، چه کنید. چرا؟ میگه ضرر برای شما ندارند. نه در جنگ گرم، نه در جنگ سرد، با اینکه منافق اند، با اینکه کافر اند. فقط کاری به جان و عقیده شما ندارند. از این آیات ما این مطلب خوب رو استفاده می کنیم که به وجه کلی، ما در اسلام جهاد ابتدایی نداریم. بلکه جهاد دفاعی است. تمام مراحل دفاع بود. حتی منافقی که بدتر از کافر است، چه کتابی باشد و چه مشرک باشد ﴿سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ﴾ [النساء: 91] یعنی ستجدون منافقین آخرین. دسته دیگری از منافقین هستند. يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ میخوان به شما امن بدن. اصلاً منافقی است که بر خلاف اون خیال اضرار، میخواد به شما امن بده، امان بده، تسلیم بشه و حتی اگر به شما ضرری رسید، جلوش رو بگیره. چون يَأْمَنُوكُمْ دو بعد داره. يَأْمَنُوكُمْ من انفسکم. بله {صحبت حضار} ببینید، ممکن است يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ، ولی باز در باطن مومن نیست. این درجه کفرش کم شده، درجه نفاقش … کفرش خب کم شده. کم کم می رسد به مرز صفر، کم کم می رسد به ایمان. حالا آیات می گه. ببینید، سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ. دو بعدیه. هم يَأْمَنُوكُمْ  من انفسهم، بالاتر يَأْمَنُوكُمْ من غیرهم. در جنگها هم  شرکت میکنن و شمشیر هم می زنن و شمشیرهم می خورن و با این حال مقداری نفاق دارن ﴿وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيهَا﴾ [النساء: 91] ولکن اینها اینقدر بدبختن، با اینکه آمدن، تسلیم شدن، حتی کمک کردن و چه، ولکن اگر منافقین دیگر اینها رو به فتنه برگردانند، به فتنه نفاق برگردانند، به فتنه جنگ گرم و سرد برگردانند، أُرْكِسُوا فِيهَا، انحراف و انقلاب و ارتجاع پیدا میکنن به اون حالت کفر قبلی. چی شد؟ ﴿فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ﴾ [النساء: 91] با این شرایط. اگر ولتون نکنند، تسلیم نشوند، دست از شما برندارند، نه دست جنگ سرد، نه دست جنگ گرم، اگه برندارند با این شرایط، ﴿فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ﴾ [النساء: 91] ثَقِفْتُمُوهُمْ با وجدتموهم فرق داره. وجدتموهم اعمه. {27:02} برید بگردید، با دقت. با دقت برید بگردید، پیداشون کنید. چرا؟ برای اینکه اینها خطر اند. هر جا باشن، خطراند. فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ، قاتلوهم نیست ها. نه اینکه اونها جنگ کنن، نخیر ﴿فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ  وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا﴾ [النساء: 91] اینها هستن که خداوند سلطان مبین برای شما سلطان. من این آیات رو خوندم برای دو جهت. یک جهت که بعد اول مقاتله با منافقین است که مسلمین داخلی هستن منتها با این شرایط. بعد دوم این است که اصولاً ما جهاد ابتدایی نداریم، بلکه همه اش دفاعه. در تمام ابعاد دفاعه و اگر پیدا شوند منافقینی یا اهل کتابی یا مشرکینی که مصلحتی، مصلحتی، {27:56} مصلحتیه دیگه. مصلحتی فعلاً شمشیر زبان را، شمشیر را، همه رو گذاشتن کنار، کاری با ما ندارن. مادامیکه کاری با ما ندارن، ما هم کاری باهاشون نداریم. چون هیچ خطری برای اسلام نداره. برای خودشون خطره، بسم الله. پس کسانی که میان میگن که اینجا هم دفاع میاد، ما دفاع میکنیم از عقیده حق که این نداره. این همچین چیزی ما نداریم در قرآن شریف. در قرآن شریف بر خلاف این داریم.

خب حالا بحثی که در تبصره است مرحله دوم. نفاق رو ایشون نداره. مرحله دوم، جهاد با اهل کتابه. ایشون می فرمایند که الفصل الثانی فی من یجب جهادهم و هم ثلاثة اصناف الوال الیهود، والنصری و المجوس. یهودد، نصاری، مجوس که همه اینها به حساب کتابی میاد. و بحث دوم با مشرکین است. بحث سوم با مبدئین داخلی. اگر منافقین رو به حساب مبدئین داخلی بگد این مطلبی است. بنده عرض میکنم والاصل فیه قاتلوا الذین، سوره توبه آیه بیست و نه ﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ [التوبة: 29] با اهل کتاب، با اهل کتاب چه جوری جنگ کنیم ما؟ شروز داره. آیه رو توجه کنید، قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ. ما آمنوا که نیست. صحبت ما آمنوا، ببینید، … ما آمنوا، ایمان به خدا نیاورده. چون ایمان به خدا نیاورده، اون ایمان اسلامی، چون ایمان به خدای اسلامی در اسلام مراده دیگه. ایمان به پیغمبر محمدی در اسلام مراده و ایمان به چی، صلوات الله علیه. حالا قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ، ما آمنو نیست. لَا يُؤْمِنُونَ یعنی حالت اینه، نمی خواد ایمان بیاره به خدا اصلا. عناد هم هست. یه مرتبه کسی است که ایمان هم نداره، ولی مخالفت هم با ایمان هم نداره. اگر او رو ارشاد کنید و دعوت کنید، خب قبول میکنه. فلذا لفظ متقین شامل اونها هست. ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ  فِيهِ  هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾ [البقرة: 2] متقین کسانی هستن که مسلمان بشن؟ نه. من اذا وقی اتقی. کسی است که نگهش نداشتن، کار باهاش نکردن، بحث نکردن، قاصره، نمیدونه، خودش هم نرفته دنبال حق مثلا. ولی معاند نیست. این اگر بروید سراغش و حق را بیان کنید قبول میکند، این از قبل متقیه. چون اذا وقیته اتقی. اینجا اینطوره. قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ. اصلاً ایمان نمیاره به خدا، نمیخواد ایمان به این خدا بیاره، یک. وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ. به یوم آخر هم نمیخواد ایمان بیاره. چون ایمان یهودی و مسیحی به خدا، اون ایمان درستی نیست، در دو. بعد ایمان مسیحی هم به خدای یوم الآخر درست نیست، در دو بعد. بعد اول، توحید حقیقی موسوی ندارد یهودی و اخرت حقیقی که موسی آورد، نداره. نصرانی هم توحید حقیقی در وحی انجیل ندارد و آخرت در وحی انجیل ندارد، بلکه در دو بعد اینها منحرف اند. هم اونی که موسی و عیسی شون گفته است قبول ندارن، بالاتر اونکه رسول الله محمد صلوات الله علیه فرموده است، قبول ندارن. انحرافی که در توحید یهودی و در توحید مسیحی است، میخوان همینطور باشه. سالوس همینطور باشه، ابن الله باشه، عرض می شود از این حرفها. خب با این حال، اینها اهل کتاب اند. خب،  ﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ﴾ [التوبة: 29] باز دو بعده. یک، حرم الله فی التورات و الانجیل و حرم رسوله تبعا لله، در تورات موسی و در انجیل عیسی، تحریم کردن. ولکن تحریم نمی کنن. آقا زنا رو تورات و انجیل حرام کرده، اینها حلال میدونن. شراب خوردن رو هجده آیه در تورات و انجیل حرام کرده، اینها حلال می دونن. بی حجابی رو حرام کرده است نصوص تورات، حلال می دونن. قسمتی از واجبات رو اینها ترک میکنن، واجب نمی دونن. قسمتی از محرمات رو عمل میکنن، حرام نمی دونن. پس بنابراین بر خلاف شریعت خودشون هم عمل نمیکنن. و اما اگر یهودی طبق شریعت تورات درست عمل کند و مسیحی که طبق شریعت انجیل، درست عمل کند که مشمول اینها نیستن. یعنی عده ای هستن که هم لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ نیستن، هم وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ نیستن. اینها نیستن، اونهایی که هستن، پس بنابراین نمیتونیم ما که علامه بزرگوار حلی بشیم و دیگران از فقها، بگیم که صرف اینکه کتابه. … اهل کتابه، جنگ کنیم. نخیر، این شروط رو داره ﴿وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ﴾ [التوبة: 29] در بعد اول محرمات تورات و انجیل را قبول ندارند، تا چه رسد بعد دوم که محرمات قرآنیه. این رو هم قبول ندارن. منتها لا لَا يُحَرِّمُونَ ، ما حرمون نیست ها، لَا يُحَرِّمُونَ. اصلاً وضعشون نمی خوان تکون بخورن. بعد {صحبت حضار} ما یه تحریم در کتاب الله داریم، یه تحریم در سنت. تحریم در کتاب الله، حرم الله لانه الله است، حرم رسوله تحریم در سنت است به رسالت. رسالت هم اختصاصی نیست، رسالتاً میگه .خداوند در قرآن الوهیتاً می فرماید، ولکن در سنت حساب رسالتی وسیله است که خود پیغمبر این رو از خداوند نقل میکنه، ولی رسالتاً این رو باید اتباع کرد {صحبت حضار} حرم رسولا چه جوره؟ یا حرم تشریعا بدون اذن، غلط. حرم تشریعا به اذن، غلط. حرم یعنی رسالتاً، این درست. رسوله، رسالتا میگه. حرم رسالتا. اگر گفتن که آقای حکیم فلان چیز رو حرام کردند، چی میفهمیم ما؟ یعنی فتوا دادن که حکم خدا اینه. ایشون حرام نکرده. یعنی از زبان ایشون فتوای حرمت در اومد. نه اینکه خود ایشون مشرع است مثلا در اینجا. این تعبیرات در میان ما هست.

 بعدش، ﴿وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ﴾ [التوبة: 29] ما دانوا نیست، وَلَا يَدِينُونَ. اصلاً حاضر نیستند به روش حق قدم بگذارند، هیچ. نه در بعد کتابی خودشون و نه در بعد قرآن. ﴿مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ﴾ [التوبة: 29] من، پس بعضی اینطور اند. تا کی؟ ﴿حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ [التوبة: 29] بزنید، بکشید، مگر اینکه اینها، {صحبت حضار} کسی در خانه ما بود، عرض می شود که به اون بالایی می گفت سیروس تنبونت رو بکش بالا. سیروس هم بچه بود. سیروس گفتش، تو اول تنبون خودت رو بکش بالا، بعد تنبون من رو میکشم بالا. حالا مسلمونها تنبون خودشون رو بکشن بالا، تا برسد به یهود و نصاری.

عرض میشود که {صحبت حضار} جنگ دو جوره. یک جنگ سرده، یه جنگ گرم. اگه نه جنگ گرم دارن، نه جنگ سرد، مثلا فرض کنید که مردم قبرس، مسیحی ها، اگه از مردم قبرس نه جنگ سردعلیه مسلمونهاست نه گرم، چرا حربی باشند؟  {صحبت حضار}  ببینید، در جنگ سرد بعضی هستند. بله اسراییل، بله اینطوره. ما مثال جای دیگه زدم {صحبت حضار}  خیلی خب اگه محارب هستند، یا کمک محاربین هستند، بله همینطوره. ولی زورمون می رسه، بسم الله. بله  ﴿وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾ [التوبة: 29] ما در جزیه اینجا مقداری بحث مختصری خواهیم داشت بعد هم دنباله مطلب.

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی

 والسلام علیکم

{صحبت حضار}