جلسه سیصد و نود و یکم درس خارج فقه

عقود

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ما چند بحث راجع به عقود داریم تتمس عرض می کنیم بعد تفاسیر که در جاهای خودش انشا الله در صفحه هفدهم از جلد هشتم که اول مائده ست اینطور نوشته صفحه هفدهم بله (00:49) خب اینجا بحثیس که ما از وجوبه وفاء به امر قراردادهایی که از طرف شرع (01:37) باشه آیا استفاده می کنیم از وجوع وجوب وفاء به قراردادها لزوم را در هر عقدی بعضی اینطور خیال میکنن در هر عقدی قاعدتاً لازمه الان ان (01:53) عرض میکنیم نخیر عقود مختلفن این قراردادها دارای چند بخشن یک بخشه از قرادادها قراردادهایست که به طبیعت الحال همیشگیست من مالی رو به شما فروختم یعنی چه یعنی پولی که از شما گرفتم مال من کلاً و مالی را که به شما فروختم مال شما کلاً مگه معنی بیع این نیست آقایون معنی بیع این است دیگه بیع مشروط عرض نمی کنم ها بیع موقت مشروط نه معنی اصل خرید و فروش مگر همین نیست خب اوفو به العقود عقد بیع که لازمه اش بقاء سمن است که سال متاع این دیگه اگر هیچ شرطی در کار نیست اگه شرط من فروختم به شما اینجا یکساله خب یکساله اوفو اوفو دارد اما بلکه اگه شروطی را کرده ام هس و زمانی هم معین نشده آیا طبع خرید و فروش دوام است یا نه خب بله بنابراین نتیجه ش لزومه حالا شما چه لفظی در باب بیع داشته باشی لفظی نداشته باشی که دیروز عرض کردم صیغه ای در کار باشد انشا باشد انشا نباشد کتب باشد چه باشد چه باشد این لازمش این است وفاء به این عقد بشه ولی احیاناً نه طبع قراداد طبع دائمی نیست بلکه طبع موقت است یا طبع موقت به توقیت طرفین یا طرف واحد یا طبع موقت بدون توقیت طبع موقت به توقیت به یه شرط من فروختم به شما اینجا رو یکساله پس یکساله اوفو بالعقود در اینجا هست بیشتر از یکسال نمیشه کمتر غلطه مگر طرفین توافق کنن اینجا به حساب شرط انچه طبعاً دوام داشت منقطع و دوامش کردن و حد معین این یه جوره که در خود بیعه یه مرتبه نخیر اصلاً طبعش چه شرط کنید چه حالا شرط کنید طبعش اینه موقته مثل وکالت در باب وکالت آیا وکیل حقی بر موکل دارد نه موکل حقی را بر وکیل مقرر می کند مزدیم بهش میده اما طبع وکالت در این است که بنده موکل طول عمر خودم رو منعضل کنم از این کار نه یه مدتی زیاد یا کم من نمی توانم یا نمی رسم قدرت ندارم چه شخصی رو وکیل میکنم که این کار برای من انجام بده پس طبع وکالت از نظر عرف مردم که وکیل می شوند یا وکالت می دهند طبع موقته منتهی این موقت دو جوره یکی میگه شما وکیل منی یه سال بسم الله یه سال نه میشه کمش کرد نه میشه زیادش کرد یه مرتبه نه میگه شما وکیل من معین نمیکنه اگر وقت را معین نکرد اینجا موکل حق دارد وکالت بهم بزنه مگر در جایی که بهم زدن وکالت اضراری به وکیل باشه اضرار این وکیل در حال فروش جنسیس در حال فروش جنسم مالی وضعی چیزی مصرف کرده در همون حال فروش جنسی که مورد وکالته میاد نقد میکنه اینجا نه اینکه از باب اوفو این اوفو دومه یعنی شما دارید با این از بین بردن وکالت ضرر به طرف می زنی اما این نباشه این نباشه بلکه طرف خلاصم میشه در اینجا آیا شرط است که وکیل قبول کند که موکل او را از وکالت عزل کنه نه اگر همین وکالت که بر خلاف بیعه چون بیعش طبعش دوام همین وکالت بر خلاف بیع طبعش دوام نیست اگر شما دوام بش بدی وکالت بلاعزل مورد حث است من مادام العمر شما را وکیل کردم در این جریان شما قبول کردی چی شد اوفوش چی میشه آیا این مادام شما که قبول کردید وکالت رو مادام العمر میتونی بهم بزنی نه بله بعد الموت چیزی دیگه س چون وکالت بعد الموت معنا نداره اما مادام حداقلش مادامیکه من زنده هستم به شرطی که طبق شرایط شرعی مصلحت را در نظر گرفتم عاقلن در حال اختیار و زمینه در نظر گرفته ان شرعم تصدیق کرده است این وکالت رو همونطور که وکالت موقت اگر مورد تصدیق نباشد قابل قبول نیست وکالت بلاعزلم اگه مورد تصدیق شرع نباشد قابل قبول نیست اگر انسان وکالت بلاعزل داد در اینجا اوفو چی میگه میگه شما عزل حق ندارید نه می تواند ویا طبکیل خود را منعزل کند وکالت بهم بزنه نه می تواند موکل وکالت توکیلی رو توکیل خودش رو بهم بزنه چرا چون مقتضای اوفو بالعقود (07:16) قسمت اول که دو بخشی ست یا طبعش دوام است یا طبعش عدم دوام اونی که طبعش دوام است اوفوش بدون خصوصیات و شرایطی که عرض می شود مطلب دیگریست اوفوش تا آخر آخر آخر این سند تبادل شده و نباید عوض بشه ولکن همونی که طبیعتش دوام است اگه موقت کردیم موقته به عکس اونی که طبیعتش موقته اگر توقیف کردی سه بعدی میشه اینجا اولی دو بعدیس که پنج بعد میشه اونی که طبیعتش دوامه میتونیم طبیعت دوام رو بگیریم ازش موقت حالا یا با توقیت یا با شرط یا با توقیت یا با شرط بگین این را فروختم به شما به شرطی که خودت دوش کنی عبا رو و این خودش دوش نکرد برگشت میشه یا توقیت با شرط میشه یا توقیت با وقف میشه یا توقیت نمیشه اگر توقیت نشد دوامه اگر توقیت شد یا با وقف یا با شرط موقته این دوتاست اما اگر مورد عقد چیزی که طبیعتش موقته حالا این طبیعت موقت بودن دو جوره یا طبیعتش موقت است به توقیت شما که موقت معینه (08:35) من به شرطی عبا را به شما میفروشم که فقط خودت بپوشی اگه قبول کردید این شرط (08:54) یا نه اگر عبا رو دادید دست (08:57) دوش کرد بیع باطله (09:02)  منظور با این شرطه (09:06) شرعاً چی آقا من عبا را به شما میدم عبا به هیکل شما میخوره شما بی عبا خیابون نرید خیلی عرض می شود که تقوا به خرج ندید که من بی عبا میرم نخیر من مصلحت شما میدانم که این عبا را به شما می فروشم به شرطی که خود چه در هبه در بیع چه در حج حالا بعد سوم چی بود بعد سوم این است که این معامله معامله ایست که این دوام ندارد طبعش حالا این دوام نداره طبعش چجوره اینکه طبعش دوام ندارد من دوام میدهم مثل عرض می شودکه همین وکالت وکالت من دوام می دهم یه جوره یه مرتبه س نخیر من دوام نمی دهم اما یک وقتی رو معین میکنم سر وقت دیگه وکالت از بین میره یه مرتبه نه دوام میدم نه وقت معین می کنم این به طبیعت خودشه یعنی من هر وقت من موکل بخوام این وکالت میتونم بهم بزنم در کل عقود ما این نظر می کنیم در کل عقود دو جوره یا طبعش دوام است یا طبعش دوام نیست اونی که طبعش دوام است میتونیم احیاناً دوام بگیریم ازش اونی که طبعش دوام نیست میتونیم بهش دوام بدیم منتهی یه استثنائاتی در کار هست مثلاً اجاره آیا در باب اجاره اجاره عقد لازم هست یا نه خب بله اگر من به شما اجاره دادم عقد لازمه در یک بعد لازم در بعد دیگر لازم نیست اگر در اجاره من وقت معین کردم اجاره صحیح است و لزوم دارد تا حد وقت اما اگه گفتم این خانه را به شما اجاره دادم ماهی اینقد مادام العمرباطله چرا برای اینکه یک شرط از شرائط دوام در این (10:51) فروش غیر از اجاره ست اگه من اجاره میدم یه سال دو سال خب معلوم است که تقریباً تقریباً ای اجاره چقدی خواهد بود من در نظر می گیرم در طول مدت یکسال که در این جو در این شهر در این وضع بالا و پایین اجاره ها به شما اجاره میدم من حد متوسط در نظر میگیرم به شما اجاره میدم اما سال بعد دو برابر شد چی سال بعد سه برابر شد چی اینجا قبل در کاره در بیع که نمیدونست چیه در بیع الان دارن کلاً میفروشن والان دارن کلاً پول میگیرن اما در باب اجاره من به شما یه خانه ای رو تا یه سال دو سال تقریباً پنج هزار تومنه هزار تومنه میگم آقا ماهی پنج هزار تومن در عرض یکسال یا دو سال اما اگر به شما اجاره بدم وقت معین نشه بله تعقیب کنه تا آخر عمر یا وقت معین نکنم اصلاً باطله غلطه این یا وقت تعین کنم تا آخر عمر باز باطله غلطیه در سه بعد اجاره یک بعدش صحیح دو بعدش باطل در تقسیم اول که یک بعد صحیح این است که من در اجاره وقت معین میکنم مال معین خانه معین وقت معین قرار در این مثلث نیست اما اگر من به شما اجاره بدم وقت معین نکنم این لزوم پیدا میکند نه چون عدم تعیین وقت (12:14) کجاست در کدام جاست کدام زمان کدام مکانی که اجاره ها بالا نره پایین نره بالا نره بالا رفتن همش بالا رفتنه پایین اومدن نیست همش بالا رفتنه ده سال پیش تا حالا خونه ای که ما خریدیم یه میلیون الان ده میلیون چیکار کنیم الان در بیع مطلب دیگریه ولی در اجاره در لبنان که من بودم اینطور بود یعنی یه قانون خیلی احمقانه بود که شخصی اجاره میکرد این خانه رو ولی وقتی اجاره میکرد قانوناً و عرفاً بیع نامه این بود که تا آخر عمر حق دارد با همون اجاره بنشینه یعنی خانه ای که بنده 68 لیر اجاره کردم 68 لیره 68 لیره 680 تومن بوده ده تومن از اون 68 لیره شیش هزار و عرض می شود که خورده ای چون هر لیره یک قرون حالام اینطوره میشه اینطور این با تمام مبانی صحیح مخالفت داره حالا در باب اجاره طبع اجاره رو کاری نداریم چیه فقط طبع اینا دوام اومد دوام میندازه دیگه اگر در این اجتماعی طبع اجتماع داد رسول الله قبول نداریم خب ولکن اجاره طبعش دوام نیست این اجاره که طبعش دوام نیست چکار باید کرد آیا مثل وکالت است که وقت معین نکنیم هروقت بخوایم بهم میزنیم خیر قبره برای اینکه من خونه رو اجاره کردم هر چند بگه آقا پاشو برو اثاث آوردم باید برم جای دیگه نمیشه در هر بعدی از ابعاد اگر قَبَر باشه و نتوانیم ازاله قبر کنیم با یه وسائلی که نزدیک کند انسان را به واقع و بینابینه و قابل مصالح است در اونجا به درد نمیخوره حالا در باب اجاره در باب اجاره دلیل بر اینکه در مورد اجاره قطعاً باید وقت معین بشود ،علیک سلام

مال الاجاره معین مورد اجاره معین انتفاع معین چون ممکنه دکانی انتفاع جوری باشد که زیاد استعمال بشه کم استعمال بشه احیاناً استعمال بشه همیشه بیع باید که مورد اجاره معین خانه ست یا چی مال الاجاره معین چه کار از این خانه بر بیاد بکنید معین وقت اجاره معین اگر وقت اجاره معین نباشد من اجاره به شما بدم تا هر وقت من بخوام و شما بخوای این قاتی پاتی میشه جور در نمیاد و این بنابراین برگردیم به حرف اول اینکه اوفو بالعقود تمام این مراحل و میگیره حالا یا عقل به حساب طبیعت الحال است شرط (14:49) به حساب طبیعت الحال است شرط هیچ نکردیم بیع است همیشه یه مرتبه است طبیعت الحال رو به حال خود وا نگذاشتیم شرط کردیم بیع شرط یا شرط مطلق یا شرط عرض می شود که کار که اگر این شرط دو جوره من شرط در بیع میکنم دو جوره یه مرتبه من میگم من اینکه کتاب را به شما فروختم به شرط اینکه به زید نفروشید اگر به زید بفروشید من فروشنده نیستم شرط اصلی ست یعنی اگر شما به زید بفروشید معامله باطل شد (15:32) میگم من این کتاب به شما می فروشم به شرطی که به زید نفروشید اگر فروختید بیع من درسته شما تخلف شرع کردید اینقد باید بدید یا گناه کردید در باب نکاحم همینطوره در باب اجاره در باب بیع در باب نکاح در باب مضارعه یا شرط البته شرط باید که طبق کتاب و سنت باشه بله شرطی که مخالف مقتضای ذاتی عقل باشد یا مخالف کتاب و سنت باشد قابل قبول نیست اگر شرطی کسی بکند مخالف کتاب و سنته یا مخالف قرار ذاتی عقد است که قابل تحقق نیست این شرط اصلاً ممضا ولی این شرط غیرممضا گاه وحدت مطلوب است و گاه تعادل مطلوبه گاه این شرطی که خدا و پیغمبر قبول ندارد من میگم به این شرط می فروشم و الا نه بیع حاصل نشد شرط حرام است (16:22) کردن گاهی اوقات نه این شرطی را که کتاب و سنت مانع این شرط نیست من این شرط رو میکنم ولی شرط با وحدت مطلوب مثل اولی میشه یعنی اگه این شرط انجام دادید بیع هست انجام دادید بیع از بیخ نیست سوم اینکه نخیر شرط تحدد مطلوبه یعنی من فروختم الا ایحال ولکن یک شرطی هم میکنم بعنوان رنگ زدن به این فروش که شما به فلانی نفروشید اگر به فلانی فروختید باید اینقد بدید یا اگر به فلانی فروختید به من چیزی ندید ولی گناه کردید این بیع درسته خیار در اینجا میره احیاناً اگر چنانچه شما به فلانی فروختید خیار میاد یعنی من میتوانم بیع بهم بزنم و میتوانم بیع رو ابقاء کنم میتوانم ابقاء کنم چون (17:08) هاتف شده میتوانم بهم بزنم چون تجارت ان تزار وجه عام نشده از اینجا ما یه مطلبی رو میتونیم بحث کنیم ولی در باب شروط مفصل بحث خواهیم کرد اون شروطی که معامله را مقید به خود میکند باید شرعی باشه یا نه اگر شروط شرعیه باشه که معامله مقید به اون بشه این یا وحدت مطلوب است که نبودنش معامله رو باطل میکنه یا تعدد مطلوب است که خیار داره خیار کنیم یا نه و اما شروطی که غیر شرعیس چطور اگر این زن میگد من حاضرم زن شما بشم به شرطی که زن نگیری زن گرفتن حرامه نمیگه بعضی وقتا زن گرفتن حرام بعضی وقتا نه شما میتوانی زن بگیری و شرائط شرعی رو عمل کنی عدالت رو انجام بدی میگد نه اصلاً زن نگیری خلاف کتاب الله اگر لفظاً یا در قباله یا در هر جا شرط کند که ال شرط کند به شرطی این زن ایشون می شود ایشون زن نگیره این دو شرط این شرط دو جوره یک شرط وحدت مطلوب است و یک شرط تعدد مطلوب اگر شرط تعدد مطلوب باشه میگه اصلاً اگه زن بگیری من از حالا زن تو نیستم باطله اگه تصمیم داره زن بگیره از حالا باطله اگر بعداً تصمیمی گرفت و زنی گرفت از اونوقت باطله یا از اول بطور کلی منفصل میشه یا بعداً عرض می شود که این عقد باطل خواهد بود این در صورت وحدت مطلوب اما در صورت تعدد مطلوب میگوید که من زن شما می شوم به شرطی که زن نگیری اگرم گرفتید اصل نکاح من رد نمی کنم اما قبول صد درصدم ندارم نه رد صد در صد که وحدت مطلوب باشد و نه قبول صد در صد که عرض می شود که اصلاً مطلوبی در کار نباشه این بذر بینهماس نتیجش خیار اختیاره  که اگر شما زن گرفتید من مختارم که عقد را بهم بزنم این شرطم باطله خود این شرط باطله یه مرتبه شرطی که خیار آوره شرطی شرعی اما اگر شرط خیار آور نباشد شرط شرعی نیست التزام مرد به زن نگرفتن حرام و اگر زن بگیرد زن دوم درست و عقد اول باطل نمیشه چرا مال اینکه شرط کلان شی هست بله اگر شرط وحدت مطلوب بود ولو حرامه از بیخ راضی به نکاح نیست اما چون شرط تعدد مطلوبه میگد به شرطی که زن نگیری اگر زن گرفتید من می توانم زن شما باشم می توانم نباشم اختیارفصل هست میگیم اینجا اختیار نیست چرا برای اینکه اختیارفصل شرط مشروع می آورد در وحدت مطلوب که اصلاً از اول باطله

اما در تعدد مطلوب این شرط در صورتی خیار آور است که این شرط مشروع باشد این شرط را این مرد مخالفت کرد رفت زن گرفت و این زن حق فسخ عقد را ندارد و خیلی از این قبیل در باب نکاح ما متاسفانه در وضع فعلیمون داریم که امضا کردم این قباله ها یه جورایه خاصیه عقدی شد که بر (20:29) بود گفتن فلانی گفتیم باشه به احترام ایشون رفتن و فلانیم عقد کرد طبق قباله بعد داماد آمد گفتش که عقد باطله و دوباره عقد کنن عقد باطله چرا برای اینکه اون طرف قبول داره از جمله زن نگیرید روی من و وحدت مطلوب یک ، دوم تمام اموال شوهر عندالطلاق نصف شود نصف مال مرد نصف مال زن چه حسابیه این مَهره یا غیر مَهر است سوم که نداریم یا بعنوان مهره یا غیر مهر مهر باید معین باشه الان که این مرد نیم میلیون داره بعد که میره صد میلیون داره میدونست که بعد صد میلیون خواهد داشت مهر باید معین بشه اگر مهر معین نباشد قرریه پس بنابراین اگر شرط کند (21:18) عقد درسته ولی قرارداد باید باشه یعنی (21:24) بکند ولی اون مشخص کردنه نه اینکه اینجا اتوماتیکی نصف مال اون میگه اتوماتیکی نصف مال اون قضیه اینه که اتوماتیکی چه بخواهد چه نخواهد (21:38) ایشون الان مهر معین نکرد یا معین کرد بعد می تواند معین نکرده را معین کنه تا حق طلاق یا معین شده را زیاد و کم کنه این قبول ولی که بحث این نیستش که بحث هست که در این قباله می گوید امضا کند زن و مرد که نصف کل مایملک مرد در موقع طلاق یا در موقع موت ، موت که هیچی افتضاحه (22:18) در موقع طلاق در موقع طلاق نصف مایملک مرد مال زن باشد به چه حساب مرد قبول داشته باشد حرفی نیست اگر قبول نداشته باشه که معمولاً اینطوریه این نصف ملزمه میگیم نصف   الزام آورنیست این در موقع موت که خلاف صریح آیات ارث است و درموقع عرض می شود که طلاق هم این اگر مهر است که معین نشده هیچوقت معین نشده حالام که میخواد بگه نصف قبول نداره اخه در معین کرد باید قبول داشته باشه اگر چیزی معین نشده بعد میخواد معین شه باید طرفین قبول کنن اگر چیزی قبلاً معین شده بعد بخوان کم و زیاد کنن باید قبول کنن اما اگر چیزی رو معین کردن از اول که معلوم نیست معین کردن که این نصف مال مرد مال زن عندالطلاق خب این مهر غلبیست و این عقد باطل است به حساب اینکه مثل اینکه در عقد موقت (23:13) درسته آقایون هم الف باید درست باشه هم (23:26) ایشون از فلاسفه خیلی بزرگ بودن یادمه در مدرسه مروی مدرسه سپهسالار قدیم تهران ایشون درس می گفتن فلسفه مام می رفتیم حالا می رفتیم ایشون فرمودن من بین منقطع و عقد دائم هفتاد فرق قائلم و ما بعدا توجه کردیم که ایشون اول فقیه مجتهد شد بعد فیلسوف شد این از نظر قدرت فقهی هفتاد فرق بین عقد دائم و موقته الان در عقد منقطع اگر که معین نکند زمان رو هر وقت زن بخواد بهم بزنه هر وقت مرد گفت بهم بزنه این درست در نمیاد بسیاری از قیودی که شنودی که در عقد ها میکنن اینها اگر وحدت مطلوب است مبطله واگر تعدد مطلوب است خیار آور هرگز عرض می شود که نیست خب (24:27) مربوط است به توافق طرفین دیگه اگر طرفین توافق کردن که اون یه میلیونو ده میلیون اون یه میلیون هیچی بله توافق طرفین بحث در اینه اینجا الزمه (24:42) خب خوبه توجه شما ما ببینید چند چیزه یکی آتوهمو(24:53) دیگرم انفاق در باب آتوهم مهره که باید بدی مهر معین شده یا توافق کردن در باب متعه توافق نیست بلکه مرد اگه زن و طلاق داد چیز اضافه ای بده در باب انفاقم حد معتدل خب کجا میشد الزام کرد شوهر که راضی نیست هیچکدوم نه در اصل مهر قبول نداره خب نگیره نه متعهو نه مقداری که اضافه بر مهر نه در انفاق (25:27) فقط الزام اون حدیس که در باب نفقه است در باب نفقه الزام است که یه مقدار معروف بده اما در باب مهر از الان قرارداده یکیش قرادادیه که در واقع مهره چه اول چه بعد دومش قراداد نیست از طرف مرد ولو که زن میخواد ازطرف مرد ولی بطور معتدل که چیه کنایه شود از مطلوبو هنه عندالطلاق بعدشم باز در باب مرده که نفقه است اونچه زن بخواد نیست قراردادیم نیست توافقیم نیست بلکه اون مقداری که عدالته اون مقداری که عدالت است نفقه مرد اون مقداری که می تواند مرد مطلوبو هنه اون مقداری که توافق دارن زن و مرد پس ما یه چیز مجهولی اصلاً در کار نداریم واجب است بعداً توافق کنید وقت طلاق واجب است بعداً توافق کنید در طلاق نصف مال او نصف مال این نه شیربهام از خرافاته این شیربها که مقرر کردن چیه میگه این مادر به این بچه شیر داده و مزد این شیر را و شیربها رو باید بده میگیم اولاً و ثانیاً و ثا شیربها در صورتی مزد دارد که این مادر طلب کند از که از پدر بچه نه از داماد به داماد چه ربطی داره یعنی چی آخه حساب کرده این شیربها اون بهای دیگر است اونجا داده میشه اگر که این شیر بها که این بچه شیر خورده وقتی که مادر مطالبه نکرده است (27:05) این حرف دومه میگیم الان ما حرف اولو داریم عرض میکنیم این شیربهایی که مربوط به مهر نیست مربوط به نفقه نیست مربوط به مطلع هن نیست اینو داریم بحث میکنیم میگیم مهره میگه نه نفقه ست نه متعو هنه که سرشون نمیشه طلاقم در کار نیست چون متعو هنه مال طلاقه اینم نیست پس شیربها قسط رابه ، قسطه رابه ما در اسلام نداریم حالا روی همین قسط رابه که در اسلام نداریم می خوایم بحث کنیم این شیربها چند بعد داره یا این زن که این دختر را شیر داده است برای مزد گرفتن شیر داده مزد از کی باید بگیره از پدر این بچه از پدر این دختر و اگر نه نیت مزد گرفتن نداره پدر نباید بده خب پس رو چه حساب شوهر بده شوهر به چه حساب مگه این شوهر لازم بوده است که این شوهری که بعداً ازدواج خواهد کرد به این دختر لازم بوده است که شیربهای این دختر که از مادر شیرخورده بدهد کی گفته این حرفو این ا کجا اومده پس شیربها هیچ (28:09) مگر بحث دوم بشه بحث دوم این است که اسمش شیربهاست اما مهره اگه اینطور باشه حرفی نیستش که چرا اسم شیربها میذارید شما اونی که اسلام مقرر کرده است مهر است متاع است متع هنه نفقه است سوم دیگه نداره حالا سوم اگه شما میخواید جعل کنید جعلتون درست کنید این شیربها گرفتنش جایز باشد و دادنش جایز باشد گرفتنش اکبل باطل نباشد و دادنش ایکال به باطل نباشد شما این شیربها آقا این قیمت شیر خوردنش چقده ده هزار تومن آقا ده هزار تومن جز مهر جز نفقه ام نمیشه جز متعه هنم نمیشه اجباریم بر هیبه ندارد آیا شوهر مجبور است که هبه کند به زن چیزی رو اجبار بر هبه و اجبار بر صدقه ندارد بنابراین شیر بها و میر بها و این حرفام عنوان شرعی عرض می شود که دارد حالا یک بخش مختصری از بحثی که در باب چیز (29:04) دادنش به چه عنوان آیا دادنش بعنوان شیر بهاست ایکال بالباطل است چون آخه اکل بالباطل معنیش چیه یعنی بدون هیچ ملزمی بدون هیچ مرجعی نه ملزم داره نه ملجه ملزم ندارد که شیر بها مطرح نیست مرجع ندارد مرجع فقط چیخ مرجع در بعد وجوب عبارت است از متعو هنه متعو هنه من میتوانم یه میلیون بدم میتونم دو میلیون بدم خب دو میلیون بهتر از یه میلیونه اما استحباب شیر بها نه استحباب دارد نه وجوب دارد نه چه دارد این اکلم بالباطل معنیش چیه اصلاً ببینید در این بحث ما در باب تجارت بحث خواهیم کرد بطور کلی که (29:49) میگه در معاملات هبه که نه هبه معامله طرفینی نیست که هبه و صدقه و خمس و ذکات و اینا نه در معاملات در معاملات البته بینکم میگه (30:07) بین شما طرفینی که معامله مالی هست مفت خوری نکنید نه زیاده خوری کنید و نه زیادی به دیگری بدید حالا مگر نه این است که نکاح تجارت بحث خواهیم کرد بعداً قبلاً اشاره کردیم تجارت اعم است از بیع بیع اخص از تجارت خب تجارت یعنی دو نفر به همان یا معامله نفسی میکنن یا معامله مالی میکنن یا معامله نفسی و مالی معامله نفسیه صفر نداریم که این زن اون هیچی از ارکان نباشه اینو نداریم مگر (30:42) مطلبی دیگریه ولی معامله ای که صرفاً مالیست بیع است عرض می شود اجاره است چه هست چه معامله ای که نفسی و مالیست خود را نمی فروشد اما شرکت با اون میکند در زندگی این معامله نفسی معامله زندگیست معامله زندگیست و مال در کاره این معامله زندگی که مال در کار است در اینجا اکمل بالباطل نمیشه صداق است اکبل حق است متعه هنه است (31:10) عرض می شود که انفاق اکمل حقه هبه است الزامی نیست اما ملزم باشه که شیر بها بده که اکبل بالباطل نیست این مشمول عرض می شود که (31:24) دادنش حرام و گرفتنش حرام مگر اینکه الزام آور نباشه این میدم می بخشم اما چون قراداد شده است در عقد یا خارج عقد که این مقدارمال شیر بها بدم دادنش حرام است به این عنوان و گرفتنش حرام است بعنوان اکل باطل (31:46) ولذا پس گرفتن پیشتر دروغه و اینکه این جنس فروخته شده اگر فروخته با شرط شرط نباشه باید پس بگیره این یک ، دو فروخته با عی(32:08) خیار فسخ است خیار رد(24:014)  خب اگر این پس گرفتن وحدت مطلوب بیع باطله ولی معمولاً تعدد مطلوبه وحدت نیست میدونم پس نمیگیره اما اگر چنانچه بخواهید پس بدهید اصل بیع اول رو قبول ندارم اگه این باشه باطل میشه ولی اینطوری نیست موقعی که کسی می فروشه میخوا بفروشه ان یه خورده بالا پایین شد یه خورده مثلاً من یادم هست در بغل مسجد جامع تهران سابق سابق سابق یک چلوکبابی بود که خود صاحبش از عرفای بالله بود حالا نیست یکی از پسراش هست ایشون بر خلاف همه در چلوکبابیش نوشته بود که نسیه و وجه دستی داده می شود حتی به شما نسیه البته به مقدار مقدور این برخلاف همه حالا بعضی به عکسش می نویسن جنس فروخته پس گرفته نمی شود اولاً این نوشتن نمی خواد چرا برای اینکه جنسی که انسان فروخت و شرطی در کار نبود و تخلف شرعی در کار نبود و رهنی نبودو عیبی نبود و چه نبود خب لزومی نداره پس بگیره بله این مستحب است که پس بگیره ایشون میخواد گردن مستحب رو ببره مطلبی دیگریه آقا من به این مستحب نمیخوام عمل کنم نیان سراغ من ولکن گردن واجب که نمیتونه ببره اگرپس گرفتن این جنس لازم است به حساب عیب یا به حساب تخلف شرع یا به حساب چی این نوشتن فایده نداره و اگر این نوشتن تعدد مطلوب است اینطوره خود این نوشتن (33:40) نخیر باید تتمه بده یعنی مقداری که مال عیبه بده اگه نده حرامه دیگه ،(33:57) نه با هم نیست ببینید اینجار خیار نه نه با هم نیست اختیار بینهما نیست فقط خیار هست این است که من حق دارم برگردانم جنس را و شما باید بگیرید یه دومی هست که اگرم شما موافقت کردید با این طرف که تتمه رو بدید بسم الله اگر این طرف که جنس معیوب قبول کرد بسم الله قبول نکرد چی آقا این یه فرشی میخواد بندازه فلان جا مهمون داره این فرش یه ورش سوخته شما نصف قیمت فرشم بدی قبول نداری این هیچ پس خیار فقط بر فسخه اما در بعد دوم این تتمه رو بگیریم اگه قبول کرد بسم الله حالا بهش بدیم اگه قبول نکرد باید حتماً برگردونیم (34:43) این معامله در وحدت مطلوب باطله یعنی این جنس باید به اون داد اون پولو حتماً باید بده در تعدد مطلوب (35:05) این شخص مجبوره جنس معیوب پهلوش باشه این اتوماتیکی درسته دیگه یعنی خب راضی میشه بالاخره ببینید ببینید یه مرتبه میبینید جنس و طرف میگیره و خب پولش میده یا بقیه رو میده یه مرتبه نه ، نه بقیه رو میده نه میگیره در اینجا ا دو حال خارج نیست یا اینکه راضی هست اینجا جنس باشه ولو با ضرر یه مطلبیست (35:36) معامله باطله مگه بعنوان تهاتر معامله باطله مگه تهاتر بابا این جنس مال من نیست الان چون مال فاسخم فسخ کننده هستم و اون پولم مال شما نیست مگر بعنوان تهاتر تهاتر اینکه اون طرف حاضره پولو پس بده هیچیش حالا که پس من استنقاض میکنم مقداری از حقم رو مقداری از حق نود درصده ده درصد بدهکاره این معامله تهاتر میشه ولی بعنوان بیع درست نیست در اینجا(36:05) اون بعنوان مقابله س کم کنه این خرید دوم نیست برای مقابله کم کردن نیست لذا من جنسی رو به شما هزار تومن فروختم عیبی ام نداره شما پس بدی ولی آوردی پس بدی من میگم من پس میگیرم به شرطی که صد تومن کم کنی روش اکلیم باطله این پس گرفتنه پس گرفتن یعنی معامله بهم زدن یه وقت نه میگه آقا من پس نمیگیرم ازتو می خرم منتهی این خرید باید که عادلانه باشه جنسی که من همین الان فروختم هزار تومن همین الان نهصد تومن یعنی چی یه ده تومن پونزده تومن یه حسابایی مثلاً که این خرید دوم اگه باشه بسم الله اما اگخ مقابله ست که فسخ کردن در فسخ که اضافه ای نیست کما اینکه  در باب این قولنامه ام همینطوره اینا رو ما باید مفصلاً ان شاالله بحث کنیم .

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا. والسلام علیکم