جلسه پانصد و چهارم درس خارج فقه

عقود (ودیعه و امانت)

بنابه این که ما ثابت کردیم و اگه شما ایراد داشتی و نتونستی جواب بدی اون برمیگردونیم حرف رو کمااینکه اقای { 00:08} فرموند قبول نکردیم بعدا اونوقتی که جواب دادین قبول میکردیم بعدا که یک مقداری به مرحله ی قرانی گذاشتیم قبول نکردیم. حالا { 00:15}ما فهمدیم از ایه و در پرتوش روایات که این امانت چیزیست که خداوند داده حالا انسانها رو داریم میگیم به همه داده از جمله انسانها مگه انسانها { 00:28}سماوات و ارض اینها نیست ….. به انسان ارضی …. هست یا نه؟ به این انسان این امانت رو دادیم چنانچه که با جن دادیم به کی دادیم به کی دادیم به این انسان دادیم، به این انسان که دادیم بعد از دادن عرض کرد اگه قبل از دادن امانت رو بدهیم میگیم میگیره یا نه یک مرتبه نخیر بعد از اینکه امانت رو دادیم اقا حواست جمع باشه این پول مال منه حواست جمع باشه باید برگردونی هااااا. حالا این رو روی اصول موضوعات داریم بحث میکنیم این امانت رو که ما دادیم به انسان که این گل سر و سبد موجودات هست به این انسان گفتیم خب ببین این امانت رو باید برگردونی حالا { 01:15}امانت رو برنگردوند انسان در امانت خیانت کرد این فطرت را این عقل را این شریعت را این زندگی را مصرف در راه حق نکرد برگردوندن من به حق چیه یعنی انا لله و انا علیه راجعون انجه را که از خدا گرفتیم و خداوند به ما داد سالم برگردونیم کمااینکه اگر شما مالی را به من دادید به عنوان امانت من اولا باید برگردونم دوما اینکه سالم باید برگردونم. حالا ما برگشتی به سوی خدا داریم؟ قطعا بخوایم یا نخوایم، این برگشتی که به سوی خدا داریم بخواهیم یا نخواهیم باید برگردیم جوری که امانت ها را سالم برگردانیم فطرت محجوبه نه عقل مَتحوبه نه شریعت مُوَجع نه اعمال رفتار علوم کارهایی که ما داریم تمام طبق اونچه را که خداوند ترسیم فرموده است در حجت درونی ما که فطرت عقله و در حجت بیرونی که ایات افاقیست انبیائ شرایع کل ایات الهی. حالا 02:20} خیانت نکردم کل سماوات خورشید طلوع میکند غروب میکند نمیتواند نیست هاااا توانایی هست ولی تخلف نمیکند. تمام موجودات عالم امانتی که خداوند به اونها داد تخلف نمیکنند. خاک اگر درست است دارد { 02:48}تخلف نمیکند. سماوات این کرات که دارند میگردند تخلف از گشتن حالا سوالاتی است که این مربوط میشه به تفسیر مطلب به عنوان اصل موضوع، تمام موجودات عالم یا خائن نیستند یا کم خیانت اند انسان خائن ترین افراد موجوداته چرا؟ که عَمَلَهُم خب انسان، این امانتی که به تو دادیم و بیشتر دادیم خب هر که بامش بیش برفش بیشتر به شما سنار دادیم پس دادیم به شما یک امشی دادیم پس بدین { 03:24}….. یک قنطاری یک بار شتر بهشون طلا بدیم برمیگردونن بعضی ها رو بهشون یک دینار میدیم برنمیگردونن حالا موجودات عالم دو دسته اند یک دسته که بالاترین کامل ترین مستعد ترین فعال ترین موجودات هستند و امانتی که به اونها دادیم بالاترین امانت هست که تکلیف انسان از همه ی تکالیف بالاتر هست عَمَلها گرفت این عقل را این فطرت را این شریعت را استخدام کرد ولیکن حَمَلها برنگردون اصلا یا برنگردون درست. در دنیا اصلا برنگردون مثل مال خودش در اخرت هم که اتوماتیک برگشت اما به امانت خیانت کرد پس لغت حمل خیانته نمیخوام بگیم لغت حمل { 04:19}نه حمل المانه اینه امانت طبعش این هست که برگشت داده بشه در وقتش و سالم. ما انسانها در قله ی گناهکاران موجودات عالمیم هیچ گناهکاری ما نداریم به اندازه ی انسان نیست حتی از شیطان شیطان تر، انسان ها به عللی گناهانشان از شیطان شیطان تره. و لذا { 04:48}نه …. نه انسان در دو بعد قله هست یک بعد قله ی فوق هست یک بعد قله ی حضیضه. قله ی فوق که { 05:02}از نظر بنیه جسمی و بنیه روحی این بالاترین …. در انسان هست درست؟ … برای هر دو هست منتها یک دسته انسان ها که سابقین عباد الله صالحین باشند مقربین باشند اینها تبلور دادند به جسم انسانیت به روح انسانیت عقلش فطرتش چه و چه و چه و به مراحل عالی رسیدن ولیکن { 05:35}کسانی هستند که با پول خوب مال خوب وضع خوب بدترین زندگی را برای خودشون ایجاد کردند حالا در اینجا { 05:50}اقای …. اینطوری میفرمایند چون یا باید معانی کرد یا باید معنی نکنه خودشون معنی کردن ….. انسان امانت رو حمل کرد حمل کردن که بد نیست { 06:05}چندین ماه ….. فرمودند که این صفت معدنیست یعنی معدن ظلم به کی به حق نه، معدن ظلم به نفس اماره که زیاد ظلم میکند و لذا امانت الهی رو حفظ کرد. اقا به مخالفت با نفس که ظلم نمیگن که ایا به مخالفت با نفس و شرع ظلم میگین عدله این عدله هم نسبت به عقل هم نسبت به ظلم بعد جَهوله حتی ایات بعدی هم تایید میکنه حرف رو جهوله یعنی بسیار معدنه جهله اما { 06:58}اکثر انسانها ظلمه واقعا دارن و جهل واقعا دارن اون عقلیت خیلی عقلیته خیلی عقلیت هست که نفس رو میزنن کنار شیطان اینها رو اون هم زَلوم نیستش که اون عدوله عادله عدل مطلق هست در قدرت اون مقداری که قدرت انسانیه پس فرمایشات ایشون میره کنار؟ نخیر فحمله انسان چرا انسان بار امانت رو کشید و برنگردون چون معدن ظلم هست و معدن جهله بدترین ظلم این هست که امانت خدا رو برنگردانی و یا سالم برنگردونی و بدترین جهل به ساحت رب العالمین این هست که تجاحر کنه که نه خدائیست و نه قیامتی این ایه ی محوریست من از اقایون استدعا میکنم در تفسیر مراجع کنید و کل تفاسیری که هست چون سابقه ما داشتیم در این جریان این رو ما بحث داریم این ایه ی محوری. حالا بحث ففهی دنبال اون، ما نسبت به اموال دیگران حداقل یا امینیم یا خائن سوم که نداره فرض کنین شما یک مالی رو بهتون امانت دادن نه خیانت میکنی نه  { 08:15}این مطاقبلین هست یا نه یا اره یا امینید که مال رو تا اونجایی که قدرت دارید حفظ میکنید گزنده به اون نرسد کوتاهی نمیکنید که در وقت مقرر به صاحبش برگردونید میشود امین، حالا خائن کسی هست که این کار رو برعکس انجام میده منتها امانت دارای چند بعده و خیانت هم دارای چند بعده. این امانتی که میزاریم یا امانت شرعیست یا امانت مالکیست یا هر دو از این سه خارج شد خیانته. امانت شرعی اینکه جداست، اون جدایی که جداست حساب میکنیم ببینید اول امانت مالکی رو بنده مالک هستم مالی را به رضای خودش به شما امانت میدهم ولیکن بعضی هاش اشکال داره که دیروز خوندیم که اگر کسی مالی را به کسی ودیعه داد و ودیعه اش غلط بود امانت داد و امانتش غلط بود این امانت مالکیست و شرعی نیست کمااینکه باب عاریه هم همینطوره در باب عاریه در باب مضاربه تمام این بحث ها رو میفرماین در باب مضاربه عاریه چه اگر کسی مالی را به کسی داد { 09:48}اگر اینها شرعا باطل بود اما امانت مالکیه هست و شرعی نیست. یعنی مالک راضیست که این مال نزد شما باشه یا به عنوان عاریه یا به عنوان امانت یا به عنوان چه این امانت مالکیست شرعا باطل باشه مالکه. دوم امانت شرعی هست مالکی نیست. مالی از شما فلان جا افتاده و ممکن هست که ببرن در جائیست که اگر کسی بهش برسه معمولا این مال رو میبره ایا من واجب است این مال مسلمان رو بردارم و حفظ کنم و بهش بدم در باب لغتی عرض نمیکنیم هااااا در لغت اینجاست که ندونی مال کیه ببینید شما عباتون رو فلان جا گذاشتید خواستید وضو بگیرید بعد یادتون رفت ببرید اگر من که امین هستم این عبای شما رو برندارم دیگران برمیدارن میبرن در اینجا مالک خبر دارد که من عباش رو برمیدارم؟ نه پس امانت مالکی نیست، من واجب هست که عبای ایشون رو بردارم حفظ کنم؟ بله چرا؟ چون خداوند مال رو به عنوان قیام قرارداده مال دیگران و مال خودم رو باید حفظ کنم بنده این عبا رو برمیدارم روی دوشم هم نمیکنم نگه میدارم و به صاحبش میدم این امانت، امانت شرعیست. گاهی اوقات هم شرعیست و هم مالکی اونجایی که بنده امانتی را به کسی میدهم مالی رو به کسی میدم یا عاریتا یا ویدعتا یا شرکتا یا مضاربتا هم مالک راضیست که این مال نزد شما باشه در وجهی هم شرع امضا کرده این امانت هم شرعیست و مالیست. چهارم داریم اقایون؟ نداریم. جایی که شما مالی رو به کسی بدی نه شما راضی و نه خدا، نمیتونی بالاخره یا شما امانت دادی راضی هستی و شرع باطل بوده یا شرع امانت داده شما خبر نداری یا شما راضی هستی دادی و شرع هم امضا میکنه پس بنابراین صدق امانت کجاست اصلا؟ صدق امانت اینجاست مال کسی دست کسی به عنوان اعتماد گذارده شود کی اعتماد کرد؟ مالک، کی اعتماد رو قبول کرد؟ خدا امانت شرعی. بعضی موقع ها هر دو هم امانت مالکیست و هم امانت شرعی. در این سه بعد که سه ضلع دارد امانت از این سه گذشت چی میشه؟ خیانت همونطور که خیانت یه جور نیست امانت هم یه جور نیست. در این امانت، امانت شرعی مال کجاست؟ شرایطش رو عرض کردیم. امانت مالکی بنده مالم رو به کسی بدهم که اطمینان دارم که حفظ میکند و خیانت نمیکند و قدرت هم دارد، قدرت را هم مصرف میکند برای شما این شرایط هست شرع هم این امانت رو تصریح کرد درست پس در اینجا اگر این مال از بین رفت بدون تقصیر این شخص امین { 13:02}اصلا سراغ اون نمیشود رفت این عرض شود که معلوم. اما اگر چنانچه من یک ادم امینی هستم واقعا اگر جونمم بره مال شما رو نمیزارم بره مثلا عرضه ندارم طرفم نمیدونه من عرضه ندارم شما مال تون رو به من میدین و نمیدونین که من عرضه ندارم ولی خیلی نماز شب خون دقیق هستم ولی عرضه ندارم در اینجا امانت مالکی هست شرعی نیست. مالک خبر ندارد که این مالک دست من این مال رو امانت داد به حساب اینکه این خائن نیست که خب درسته خائن نیست، قدرت دارد حفظ کنه ولی نمیدونه قدرت نداره این امانت مالکی هست اما شرعی نیست البته بعضی از وقت ها امانت مالکی شرعی نیست ولیکن { 13:59}شاملشه اینجا از اون جاها نیست چطور؟ این مالی رو که شخصی به من امانت داد که نگه دارم به حسابی که از او بهتر حفظ میکنم امین هستم و قدرتم دارم و جدیت میکنم اما واقعا من عرضه ندارم و امین هم هستم ولی عرضه ندارم، با بی عرضگی این مال رو گرفتم و بعدا این مال بدون تقصیر من از بین رفت من امینم اینجا؟ نه شرعا که در اینجا امانت نیست مالک هم اگر میدانست من عرضه ندارم به من میداد؟ نه پس مالک هم مرا امین قرارنداده صورتا اینطوره هااااا صورتا مالک من را امین قرار داده است که مال او را حفظ کنم ولی نمیدانست که من اصلا عرضه ندارم اگر از اول میدانست که من عرضه ندارم که مال رو به من نمیداد پس نه امانت شرعیست و نه امانت مالکیست این چیه پس ؟ خیانته منتها خیانت چند جوره. گاهی اوقات انسان هم خائن هست هم عرضه ندارد هم جدیت نمیکند چند برابر خائن هست گاه دوبرابر گاه یک برابر حالا در اینجا کسی خیلی امین هست خیلی ادم خوبیه.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم اگر من بدانم عرضه نداره بهش نمیدم ولی نمیدونستم اینجا رو داریم بحث میکنیم ما که نمیگیم { 15:22}خداوند به این ادم …. نکرده ولی گفته تویی که عرضه نداری چرا گرفتی این رو داریم میگیم ما بحث در اینجاست

حملات نداریم صحبت حملات نیست ادمی که عرضه ندارد جنس رو حفظ کند حملات بشود یا نشود بالاخره این جنس { 15:44}موارد فرق میکنه. ببینید در اینجا امانت ادم خیال میکنه مالکیه شرعی نیست چون شرع شرط میکند که اون طرف اضافه بر اینکه امین هست عرضه هم داشته باشد و عرضه هم مصرف کنه ولی شرع امضا نکرده ولی مالک اجازه داده اگر کسی امانت مالکی هست و شرعی نیست این درست نیست چون اگر مالک بداند که طرف عرضه ندارد هرگز به او نمیدهد پس اینجا نه امانت مالکیست و نه شرعیست بلکه خیانته. در بعد اینکه این شخص خودش عمدا این مال رو از بین برد نخیر، عمدا نبوده خیلی هم ناراحته ولیکن تویی که عرضه نداشتی چرا قبول کردی اقا تو که عرضه نداری بنایی کنی چرا دیوار رو کج بردی بالا هم مال رو از بین بردی هم وقت رو از بین بردی این بنده ای که من کنترات میدم که این کار رو بکنه خیلی ادم خوب ادمی که به جای 8 ساعت 12 ساعت کار میکنه ولی عرضه نداره دیوار رو کج میره بالا.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

من هم همینو دارم عرض میکنم ما با هم رفیقیم در این مطلب شما اشکال نمیخواهید بکنید میخواهید توضیح بدین توجه کردین. در اینکه بنده عرضه ندارم و میدانم که عرضه ندارم بنده غلط میکنم که بنایی رو قبول میکنم من بنا نیستم که عمله ام منتها اون اقا خیال کرد که ایشون بناست اومد باهاش کنترات کرد و بهش امانت داد، اجر، گچ، اهن و هر چی بود داد این ادم به جای اینکه برداره اینها رو ساختمون درست کنه برداشت یک چیز کج دست کرد مثل اینکه یک نفری خیال میکنه اشپزه خیلی هم ادم خوبیه نماز شب میخونه نماز شب صبح میخونه در حالیکه این ادم بلند نیست اشکنه هم درست کنه برنج فلان روغن فلان زعفرون فلان بدین این ادم برداره یک چیزی دست کنه که کسی حتی لب هم بهش نزنه این خائنه در حالی که ادم خوبیم هست ولی خائنه. بنابراین اینطوری که در باب امانت بگی که ادم خوبیه بله ادم خوبیه ولی به درد جنگ نمیخوره. اقا چون ادم خوبیه ایشون بشه فرمانده ی کل قوا اول خودش کشته میشه چون عرضه نداره این ادمی که بلد نیست جنگ کنه روی چه حساب فرمانده ی کل قوا بشه این خودش خیانته.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ببینید مطالبی که فقه اقایون حوصله اش رو نداشتن یا مفصل نبوده نفرمودن دیگه حالا در هر صورت. اگر امانت نه شرعیست و نه مالکیست خب خیانته ولووو مالک خیال میکرده است که ایشون، یک خیالش درست بوده فکر میکرد ایشون امینه خب بله امینه ولی یک پاش میلنگیده امینه ولی عرضه نداره اگر کسی عرضه داره و امین نباشه احیانا بهتره حداقل حفظ میکنه ولیکن عرضه ندارد و امین هست این امانت به چه دردی میخوره خوب بودن ادم به حساب مناسبت چیه اقا چون فلانی خیلی خاکی و خوبی میخوام بزاریمش نخست وزیر اقا نخست وزیر شعور و سیاست لازم دارد نمیشه که هر خوبی که برای هر کاری که خوب نیست و هر بدی هم برای هر کاری بد نیست. فلان کس چون ریشش رو تراشیده ولووو در تمام جهاد دقیق و و وارده این حق نداره حتی مثلا یک کارمند اداری بشه نه اقا این مطلب رو باید به هم ربط داد بنابراین در امانت شرعی که نباشد و امانت مالکی هم نباشد اینجا خیانت هست. این ادم تقصیر نکرده در این بعد مال رو حفظ کرده ولی بلد نبوده حفظش کنه پس مقصرهست در قبول امانت اصلا در قبول امانت مقصر هست در اینکه امانت رو گرفت و پس نداد مقصر هست در اینکه نگه داشت تا وقتی که پس بده باز مقصر هست چون این عرضه نداشته. یک موقع امانت شرعیست مالکی مثلا یک کسی عباش رو گذاشت که بره وضو بگیره اقاجان شمایی که داری وضو میگیری دست کج زیاده اینجا میبرن، نخیر نمیخوام همینجا باشه هر چی اصرار میکنی اقا رفت وضو میگیره بنده عبا رو برمیدارم قایم میکنم بعد که اومد بهش میدم حالا اگه من قایم کردم بهش بدم این امانت مالکی که نیستش که { 20:20}حالا اگر بنده امین هستم عرضه دارم جدیت کردم اما مال رو اومدن زدن و بردن بنده ضامن ام؟ نه اینجا امانت شرعیست مالکیست طرف عقلش نرسیده خب این عقلش نرسیده یا توجه نکرده به جای اینکه این مال رو بسپره به من نسپرد یا نه این مال را سپرد دست یک ادم بی عرضه خائنی که هم بی عرضه هست هم خائن هست یا خائن هست عرضه داره یا عرضه نداره امینه بنده یک ادمی هستم که میدانم این  { 20:55}البته …. نه که ادعا مال رو میدم و میرم به صاحبش برمیگردونم اگر این مال بدون تقصیر من از بین رفت با اینکه امانت مالکی نیست امانت شرعیست همه ی مطالب برمیگرده به این جمله ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ ایا من احسان کردم یا خیانت کردم، احسان کردم، ولووو صاحب مال فریاد میکنه، اهاااا مثلا یک کسی عباش رو میخوان ببرن چون میخوان ببرن بنده به زور عباش رو برمیدارم از اونجا که نبرش داد و فریاد که راضی نیستم خب باش من میخوام حفظ کنم با داد و فریاد این رو حفظ میکنم بعد اینکه امدن ما رو کشتن رو مال رو بردن حالا بنده خائن ام؟ نخیر برای اینکه من محسنم صحبت این نیست که ایشون راضی هست یا نه صحبت راضی هست یا نیست، نیست بلکه من اگر محسن باشم و در راه حق قدم برداشتم در حفظ مال مردم هست اگر بدون تقصیر من از بین رفت امینم عرضه دارم بدون تقصیر من از بین رفت در اینجا ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیل حتی در خلاف انچه را که علامه بزرگوار عرض کردن که اگر شرط کرد با شخص امین که اگر این مال از بین رفت ضامن باشد قبول نداریم، عرض کردیم چرا؟ شرط بر { 22:25}اصلا این ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیل …. هیچ راهی علیه راه شخص محسن نیست محسن رو باید باریک الله گفت یا هیچی نگفت اما شخصی که نسبت به مال شما احسان کرده است زحمت کشیده است، فکر کرده است، امانت داری کرده است، عرضه به خرج داده بعد بمب صدام اومد زد نابود کرد مال رو این محسن بوده پس سَبیلی نسبت به این ادم نداریم بنابراین برای تحکیمی که دیروز عرض کردم و امروز اضافتا ما سه بعد خیانت داریم و سه بعد امانت داریم هر یک بعدی از ابعاد امانت پاش لنگ بشه خیانته و اما در خیانت اگر سه خیانت باشد یا دو تا باشد یا یکی خیانت باشد محسن نیست در محسن سه احسان باشد احسانه دو احسان باشد احسانه { 23:20}اگر یک احسان باشه و دیگری نباشه احسان نیست باید کلا احسان باشد و در اینجا هم شرط نیستش که فرض کنید شما مال تون رو امانت پیش من گذاشتین ولیکن در حفظ این مال خرجی لازم داره پول انبار باید بدیم یا اینکه خودم زحمت میکشم من یک مزدی گرفتم برای حفظ این مال ایا در اینجا من محسنم یا نه؟ بعضی ها خیال میکنن نه چون در اینجا مجانی نیست ایشون محسن نیست { 23:50}مگه در باب اجاره اینطور نبود در باب اجاره که خانه ای از شما اجاره کردم و استفاده از این خانه میکنم و پول هم میدهم من امینم یا نه؟ بله اگر بدون تقصیر من بدون خیانت من ضرری به این خانه رسید من ضامن ام یا نه؟ خب نه با اینکه من یک امینی هستم امانت داری هستم که پول گرفتم بله درسته پول گرفتم ولی پول گرفتم که این مال را حفظ کنم پس من خائن نیستم من امینم بله اگر پول نگیرد و زحمت بکشد مجانا امین دست بالا بسم الله اما اگر پول بگیرد و زحمت بکشد و مال رو حفظ کند این باز امینه ما بر محور ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیل نَفیا و اثبتا میگردیم اینجا اَقوال و روایتی که از شیعه یا سنی هست تماما بدون نظریه به سند بدون نظریه به کِسرت بدون نظر ظهور انچه موافق هست با انچه را که از ایات ما ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیل و ایات دیگر استفاده کردیم که ایه محوری ایه ی ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیل قبول میکنیم انکه مخالف هست رو قبول نمیکنیم انچه رو که نه موافق هست و نه مخالف ما هم نه موافقیم و نه مخالف.

وسلام علیکم

——————-

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

{ 25:37}عاریه دادن که البته تمام این { 26:10}که بحث میکنیم درش امانت مضمن هست طبعا اجاره دادن شرکت کردن مضاربه کردن و همچنین عاریه. عاریه دادن از کارهائیست که از نظر اسلامی بسیار بسیار مرغوبه و در بعضی از موارد واجب هست و در بعضی از موارد اوجب هست. اگر چنانچه شما یک فرشی دارید و یک وسیله ی زندگی دارید که مورد احتیاج ضروری تون نیست و دیگری به اون نیاز دارد به عنوان راجح، خب راجح  26:58}عاریه بود و اگر او ضرورت دارد و اضطرار دارد به انچه را که شما به اون اضطرار ندارید عاریه دادن به اون واجب است و در بعضی از موارد اوجب است. چیزی را که اولا لازم ندارید ثانیا چیز بسیار بسیار بی ارزشیه کمه ماعون { 27:28}مبالغه ی …. یعنی … یعنی  چیزی که بسیار بسیار کوچک یک میخ ریز یک بنده خدایی کارش گیر کرده گیر هم نمیاره یک میخ ریز میخواد برای شما یک دونه میخ ریز دادن هیچ چیز نیست اصلا این یکدونه میخ ریز رو عاریه بهش بدین مثلا پس ببینید ابعادی جمع میشه. یک، انچه را که نیاز دیگریست و شما به ان نیازی نداری یا نیاز ضروری نداری. دوم، اون به اون چیز اضطرار و ضرورت دارد. سوم، چیز بسیار بسیار کم قیمتیست در اینجا مصداق { 28:18}که خداوند ….. ماعون را در اِعداد کفار و مکذبین به دین و مکذبین به یوم الدین خطاب کرده گرچه مسلمان هست، مسلمان هست نماز خوان هست ولی اونقدر بخیل هست که به چیزی که همسایه اش یا رفیقش به اون نیازمند هست ضرورتا و خودش به اون نیازی ندارد و در عین حال چیز بسیار بسیار کوچکیست که ماعون است عاشورُ عاشورا و عاشق، 28:56}دهم عاشور دهم بزرگ عاشورا دهم بزرگتر، بعضی وقت ها بزرگی در بعد فوق هست بعضی وقت ها بزرگی در بعد پائین تر هست در اینجا هم چیزی که مورد احتیاج هست گاه بسیار مورد احتیاج هست و بسیار کوچیک ماعون دو بعدی مورد احتیاج بودن بسیار بالاست مبالغه ی در نیاز و از نظر ارزش بسیار کم ارزش هست این دو بعد هست و طرف هم به اون ضرورت دارد اگر شما به اون ندید این فقط بُخل مالی نیست در حقیقت انسان دشمن هست با طرف با یک نفر مومن نیازمندی که ضرورت دارد انسان این طور عمل کند این معنیش دشمنیه با ایمان و دشمنی با مومنینه و لذا قران شریف در مبارکه ی ماعون که اسمش هم سوره ی ماعون هست { 30:00}نسبت به یتیم انسان باید احسان کند اگر قدرت مالی و قدرت بدنی ندارد با نفس باید به او محبت کند. کسانی هستند که نخیر نه اون نه این بلکه { 30:18}یک نفر یتیم که میبیند اون رو یا صداش بلند میشه میزند پرتش میکند یا اهانت میکند بهش { 30:25}خود که به شخص مسکین طعامی نمیدهد دیگران را هم وادار نمیکند که طعام به مسکین بدهند. بعد میگه چون میخواد مخطوط کند جریان رو که این { 30:45}فقط تکلیف عقیدتی نیست بلکه تکلیف عملی هم هست و در اینجا تکلیف عملی رو تصریح میکند { 30:56}خب …. که … نداره ….. که نیست در نماز خب فرق میکند اما …. این ادمی که نماز میخونه بعضی وقت ها میخوند بعضی وقت ها نمیخوند وقتی کاری ندارد چنین این حرف ها میخواند اگر کاری داشته باشد جلسه ای چیزیه نمیخواند یعنی اهمیت برای خدا قائل نیست برای فلان کسی که با شما صحبت میکنه اهمیت قائله حالا هر کی میخواد باشه اما برای خدا اهمیت قائل نیست ترجیح نمیدهد 31:33}رب را در … یا … کسی دیگر این …. اگر کسی نماز اصلا نخواند …. است و اگر نماز هم گاه بخواند و گاه نخواند که …. نه …. بعد چی …. که چی بعضی وقت ها میخونه بعضی وقت ها نمیخونه پس این ….. والا حداقلش حد بالاترش رو که اصلا قبول نداره خب { 32:00}حد پائین ترش …. کسی باشد نماز نمیخوانه کسی باشد نمیخونه …. اخرین …. قرارگرفته است در بعد …. و نقطه ی ….. شخصی که منع ماعون میکند این یکذب به الدین. حالا ماعون رو البته این رو بخونیم و یقول الرسول  { 32:35}که ماعون میشه قلیل شی بسیار بسیار قلیل از { 32:40}چرا؟ برای اینکه اون ادمی که ماعون رو نداد این عذری نداشت که پس خدا هم { 32:25} کاری نمیکنه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

یک جورش که اون شخص ضرورت داره که پهلوش باشه بهش انفاق شده و برنگردونه اون یک مطلبیه یک مرتبه نه دوران موفقته که { 33:34}دو بعد داره یک انفاق اصل زائده یک انفاق مدتی پهلوی اون باشه و حدیثی دیگر { 33:44}حالا اینجا یک بحثی ما در کل ماعون داریم تا اینجا هر چه که ما اینجا در کتب تفسیر بررسی کردیم و هر چه در کتب تفسیر مشاهده میکنیم ماعون را تفسیر کرده اند به مال بسیار کم یا بی ارزش یا کم ارزش که مورد حاجت و ضرورت دیگریست و انسان به اون نده حالا چرا در مورد مال فقط دارین میگین شما. اگر یک کسی اضطرار دارد که یک باری رو میخواد ببره چند نفر هم کمک کنه یک نفر هم یک خورده کمک کنه این بار به مقصد میرسه این هم ماعونه ماعون چرا مال باشه فقط ماعون شی قلیل، اون شی قلیلی که در قدرت و توان ما هست و ضرورت هم نمی افتیم از عادی هم پائین تره. یک کسی یک سوالی میکنه اقا من فلان جا رو بلد نیستم و ادم غریبی هستم بفرمائید کجاست یک کلمه بگه فلان جا نمیگه این ماعونه. لفظی که ماعون هست عملی که ماعون هست فکری که ماعون هست. یک ادمی که در یک جریانی که وارد شده است و کار زیادی برده هست و بهش احتیاج ضروری داره این محتاج این هست که شما بهش یک نظر مختصری بدی شما صاحب نظری و ندی یک نظر مختصر این ماعونه، کمک کردن به کسی در اونچه را که امکان دارد و کم است و ضرورت دارد چه ماعون فکری باشد ماعون علمی باشد ماعون عملی یا لفظی باشد کوچکترینش ماعون مالیست. من  یک جمله عرض کنم به حضورتون ببینید در جایی که اب فراوونه شما دو قدم بری اونجا اب هست ولوو هوا گرم هست این حرفا و در این جا اب ماعون میشه که این جریان برای خود من در سفر اول حج اتفاق افتاد که در مُنا بودیم داغ بود هوا جوری که من از رمی جمرات که برگشتیم یک ساعت اب یخ میخوردیم ولی اونقدر اب یخ اونجا بود که از خانه مان بیشتر بود یک حاجی بغل من نشسته بود توی فلاکس اب بود تا اب اصلی هم 5 قدم بود خب انسان از کسی که نمیخواد بخواد ولی فرقی نمیکند یک ذره از این اب به من بده گفتم حاجی ممکنه اب بردارم گفت نه گفتم { 36:35}این ماعونه این اب ارزشی اینجا نداره که پر از ابه تو هم بدی مطلبی نیست دادن این اب اگر شما ندی این منع الماعونه شما میری حج امدی از خدا برگشتی  اینقدر بخیلی نمیشد نگم بهش بعد خواست اب بده گفتم نمیخوام. برگردیم به حرف اول این { 37:00}فقط در انحصار مال نیست مال باشد علم باشد، اقا من در یک مطلبی گیرم دارم کتاب مینویسم یک مطلبی رو یادم نیست شما یادتونه میدونید کجاست بگید یک کلمه بگید میگه نه، این بدترین بخل و احمقانه ترین خودداری و بخل هست که انسان چیزی را که ضرورت ندارد و تازه اگر هم بگم بهتره چون علم { 37:29}چیزی که انسان ضرورت ندارد و طرف ضرورت دارد وقتی خواهش میکنه شما روی خواهش مسلمان رو زمین میندازی  و بهش نمیدی حتی در باب مساکین دارن که اگر کسی از شما چیزی طلب کرد ولووو فقیر نباشد تحقیق نکن فقیره ولوو فقیر نباشد اون چیزی را در اختیار شما گذاشته است که خیلی گران بهاتر است از این دو تا مطلبی که میخوام بگم ابروش رو { 38:00}ولی مطلب اینه در بعضی از روایات دارد که واااای بر کسانی که فقیری بیاد و محتاج باشه واقعا و شما خیال میکنید محتاج نیست و بهش چیزی ندی پس احتیاط این هست که اگر ببینی اون ادم احتیاج داره خب بدی البته به شرطی که { 38:27}در نفی و اثبات نباشه این مرحله ی اول هست که ایه ی ماعون رو ما عنوان کردیم. حالا علامه ی بزرگوار میفرمایند که { 38:37}همه رو قبول داریم فقط در یک جمله عرض کنیم البته در باب عاریه یک مرتبه هبه هست میبخشیم هدیه هست میبخشیم صدقه هست میبخشیم یک مرتبه نه این بخشش نیست من این مال رو به شما میدهم که ازش استفاده کنی ایشون میفرماید در صورتی عاریه درست هست که این مالی را که شما به طرف میدهی این مال باقی بماند که اگر از خود این مال لازم هست طرف مصرف کند این عاریه نیست ما سوال میکنیم این مالی که انسان میدهد گاه مالیست که همش مصرف میشه یک دونه کبریته یک دونه کبریت یک دونه چوب کبریت اقا من به یک دانه چوب کبریت در این سرمای زمستان بیابان یخ زده فلان احتیاج دارم و شما یک کبریت بدین یک دونه کبریت عاریه دیگه نیست { 39:50} اینو میشه بحث کرد قبول داریم از علامه ی بزگوار در حالی که مطلب دیگری هست داریم بحث میکنیم اگر شما قوطی کبریت را عاریه دادید برای نگاه کردن که نیست و عاریه اینه که همش رو مصرف کنه؟ نه قوطی کبریت رو عاریه دادید که بعضی از چوب هاش رو مصرف کنه عاریه هست یا نه؟ خب بله.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

قوطی کبریت عاریه است خود کبریت هم عاریه هست منتها این کبریت ها که عاریه هست بعضی هاش مصرف میشه خب عاریه هست دیگه نه دیگه قوطی کبریت نمیشه گفت نه کل دونه های کبریت رو میشه گفت بلکه اینجا عاریه هست. در عاریه لازم نیست که تمامش بماند بله اگر همش از بین رفت و لازمه ی دادن به طرف این است که همش از بین برود مثل دونه کبریت عاریه { 40:34}یک مرتبه نخیر ما سه جور داریم یک مرتبه همش از بین میره …. همش می ماند عاریه، مقداری مصرف میشود و مقداری نه این که مقداری مصرف میشود مقداری نه این مجموعا عاریه است  40:49}پس این بحث رو ما در اینجا با علامه ی بزرگوار داریم بعد میفرمایند{ 40:55}  معلومه به طور عادی …. این عرض هایی داریم اینکه می فرمایند …. قبول داریم ولیکن اگر عادت، عادت اصرافی بود چی؟ عادت { 41:20} در یک شهری قرار گرفتیم که مردم مال خود را یا مال عاریه رو اصراف میکنند تبزیر میکنند ایا ما بر عادت اصراف و تبزیر هم اگر هم این مال عاریه رو مصرف اصرافی تبدیل کنیم درست هست؟ خب نه اصراف و تزویر چیزی رو { 41:40}همانطوری که خداوند بر صاحب مال حرام کرده است اصراف رو زیاد از حاجت و حرام کرده است تبزیر رو دور انداختن همچنین بر کسی که مال مردم را به اون به عنوان عاریه امانت هم بالاتره در مال خود حق ندارید اصراف و تبزیر کنید در مال دیگران، اقا خود این گفته اصراف کن { 42:04}گفته تبزیر کن بیخود گفته پس … این قید رو باید بدونیم این یک. و میگد که … معلومه چرا؟ برای اینکه جنسی رو شما به طرف عاریه دادید این امانت است امانت دادید که استفاده کنه استفاده ی عاری میکنه یا استفاده رو تعیین بکنه بگه اینجور یا تعیین نمیکنه استفاده ی عاری عادلانه که نه اصراف هست و نه تبزیر خب پس اگر تلف شد جائز نیست ایشون میگوید بدون اضمین با اینها رو بحث میکنیم اگر تضمین کرد چی؟ مگه در باب امانت ما نخوندیم اگر کسی مالی را به شما امانت داد و گفت اگر بدون تقصیر شما بدون سستی شما این مال از بین رفت شما ضامنید مگه قبول میکنید؟ نخیر ما علل محسین السبیل شما محسنی دراینجا شخصی که عاریه از شما گرفته است محسن است در دو جهت، یک جهت ثواب به شما میرسه که این مال رو عاریه دادید دوم این ادم مال شما رو حفظ میکند امین هست این ادمی که حالا بعد اول رو کار نداریم این ادمی که مال شما رو حفظ میکند و امین هست ما علل محسین السبیل اونجایی هست که ما تضمین نتونیم بکنیم چون تضمین کردن این شرط کتاب الله کمااینکه در باب عقدهایی که انجام میشه بعضی از شرایط خلاف کتاب الله هستش این زن حاضر هست عقد این مرد بشه به شرط اینکه زن دیگر نگیرد این شرط باطله یا فاسد هست فقط یا مفسد هم هست یا به شرط اینکه نصف تمام مال این مرد در موقع طلاق یا مرگ یا فلان مال اون بشه این چیه؟ این دو بعدی باطله یکی اینکه مهر من رو معین کردی یا نه؟ بله خب این چیه این مهر یا غیر مهر؟ مهره و اگر این مهر هست باید معین باشه معلوم نیست که وقتی این مرد میخواد طلاق بده ماهی چقدر داره نمیدونه 10 میلیون داره 100 میلیون داره چقدر داره. این شرط هایی که مخالف کتاب الله و مخالف { 44:10}است اینها باطله این جا هم همینطور.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم صحبت انتفاع نیست مگه در اجاره انتفاع نیست. توجه کنید هر جا کسی مالی نزدش باشه و خائن نیست همین. اگه مال شما نزد من هست و خائن نیستم و امین هستم ما علل محسین السبیل حق نداری اگر از بین رفت بدون تقصیر من

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میفهمم مگه { 45:00}مگه مستعیر از بین برده به مستعیر چه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بعد این انتفاع مشروع بوده یا نه؟ تموم شده دیگه. انتفاع به اجازه بوده اصراف هم نبوده تبزیر نبوده اون وقت هم وقت این انتفاع نیست نخیر حالا این انتفاعه این یک بمبی اومد از عراق زد داغون کرد خونه ی خودش هم از بین رفت  { 45:22}بیاد پولش رو بده این ….. مگه در باب اجاره اگر در حین انتفاع عاری از مال الجاره مال از بین رفت یا خراب شد مگه باید چیزی بدی؟ …. اینم یکی …. قبول داریم ولی ما عرض میکنیم که ….. تعدی …. تعدی نکرد احمال کردم. سوم نه تعدی کردم نه احمال کردم عرضه ندارم اگر من عرضه ندارم که این فرش شما رو که به من عاریه دادید مهمون دارم عرضه ندارم حفظ کنم که بچه ها سوراخش نکنن اتیشش نزنن پارش نکنم اگه عرضه ندارم تعدی هم نکردم ولی عرضه ندارم پس سه بعده. اگر چنانچه ادم تعدی نکند