بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
الفصل الثالث فی القرار. در باب اقرار جوانبی از بحث موجوده بین اقرار و شهادت اولا از نظر نسبت های منطقیه {00:20}و خصوص مطلق هست چون تساوی که نیست نمیشود گفت هر اقراری شهادت هست و هر شهادتی اقراره و نمیشه گفت بعضی از اقرارها شهادت هست و بعضی نه و بعضی ها از شهادت ها اقرار هست و بعضی نه، این رو هم نمیشه گفت و نمیشه گفت تبانی کلی دارن پس نسبت چهارم {00:50}اربعه دارن که با …. مطلق هست. اقرار شهادت هست ولی هر شهادتی اقرار نیست، هر اقراری شهادته چه اقرار دورنی باشد و چه اقرار برونی.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
این جلد دوم هست صفحه ی 56. اقرار اعم هست از شهادت معروفه، شهادت معروفه یعنی چند نفر شاهد جریانی بوده اند تلقی میکنند جریان رو بعد میروند نزد حاکم شرع شهادت را القاء میکنند، اینکه اقرار نیست که، شهادت هست ولی اقرار نیست. اما هر اقراری شهادته چرا؟ معنی شهادت چیه؟ این رو قبل از ورود به بحث باید بگیم، ببینید اصولا شهادت یعنی چه؟ شهادت یعنی حضور، شَهِدَهُ یعنی حَضَرُهُ، شَهِدَهُ، شَهِدَ علیه، شَهِدَ بِه شَهِدَ مِنهُ، همه رو داریم، ما یک شَهِدَهُ داریم، یک شهد لهو هو علیه این فرق داره دیگه، شَهِدَهُ یعنی حَضَرُهُ کسی که معاذا الله دارد زِنا میکند کسی اونجا حاضر هست و این حضور هم چهار مرد هست، این شهادت هست و شهادتیست که شرطیش چهار مرد عادل هست این شَهِدَهُ یعنی حَضَرُهُ، حَضَرُهُ چی دریافت کرد؟ تلقی، این القا که نیستش تلقیه چون اولا باید جریان رو تلقی کند بعد القا کنند، این که حَضَرُهُ اون جریان رو حضور این جریانی که میشنود و میبینید و میفهمد چه شد قدم اول در این شَهِدَهُ چیه؟ {02:48}تلقی، در قران شریف شهدهُ به معنی تلقی زیاد امده است، و من چرا مشاهده کردم و چرا تلقی کردم، مگر جائز هست انسان برود یک جریانی رو تلقی کند همینطوری، مگه من حق دارم یک گناهی که یک نفر داره میکنه برم نگاه کنم؟ نه، این شهدهُ و حضور جریانی که یا حق نفسیست یا حق مالیست یا حق جنسیست یا چه و نفی و اثباتش رو خداوند مقرر کرده باید باشه، من باید تلقی کنم این جریان ماذا الله زنا رو تا برون نزد حاکم شرع القاء کنم ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّه وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ ِ﴾ این شُهَدَاءَ لِلَّه دو بعدیه، شهادت برای خداست ولی دو بعد داره، من تا تلقی نکنم یک جریانی رو میتونم القاء کنم؟ امکان دارد من القاء کنم بدون تلقی؟ مگر ان چه را که اقایون نوعا میفرمایند که انسان علم پیدا کنه کافیه، در بعد جنسی میگن علم پیدا کنی کافیه، علم نمیخوایم ما شهادت میخوایم، شاهد حضور، باید حضور داشته باشد در جریان تخلف جنسی یا هر چه، حالا در امور جنسی بحث میکنیم، حضور در این تخلف جنسی باید داشته باشد تا 100 درصد مطلب را دریافت بتواند بکند، وقتش را، شکش را، مکانش را، شخصش را، فاعلش را، مفعولش را، کسی که خودش این کار رو کرده، چطور اگه خودش این کار رو میکرد این گیج نبود، حالا اگه چشمش {04:30}نمیشه، گوشش کم شنواست نمیشه، فهمش کمه باز نمیشه، باید جوری باشد که 100 درصد که انگار برای خود این شخص انجام شده تا وقتی که میره شهادت میره و القاء میکند این مطلب کاملا روشن باشه مخصوصا که اربعا شهادات در بعد جنسیست. خب ببیند{04:50}به این معنا که شهود گاه شهود جریان شخصی برونیست و گاه جریان درونیست. اگر شهود جریان درونیست احضار شهادت اقرار هست، کسی گناهی را به طور مخفی انجام داده هست بعد در جایی قراره که اقرار شه، مثلا مال کسی رو دزدیده، این اقرار شهادت درونیست، شهادت درونی یعنی هیچکس نبوده این خود میداند که خود چه کرده است این اول شهادت هست بعد اقرار هست، یعنی اول شهد فی نفسه که این عمل مخفی را انجام داده هست، عاقل هم هست، بعد در جای مناسبش اقرار کرد، دومی رو هم لفظ اقرار براش میاریم همون لفظ{05:50}هست، لفظ اقرار میاریم ….
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
شهادته دیگه چیه پس؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
میفهمم بیینید مثلا یک عمل درونی انجام داده، در درون خود یک عملی را انجام داده است که این محتاج به این هست که بره اقرار کنه، این شهده فی نفسه هستش یا نه؟ یا بالاترش که عرض کردیم خودش در جائی یک گناهی کرده کسی هم نمیدونه {06:25}خورده هیچکس هم نمیدونه، این شهده فی نفسه در یک عمل گناهِ؟ بله، مادامی که اقرار نکند که مطلبی نیست که. حالا اگر اقرار کرد این اقرار هم اقرار هست هم شهادت القاء هست، تلقی که نیست، شهادت تلقی خود این عمل رو خود انجام داده است و خود اولین کسی هست که تلقی میکند انجام عمل رو پس شَهِدَ تَلَقِیَن، بعد که اقرار میکنه. اقرار دو لفظ داره: یک، اقرار میکند، تثبیت انچه را شهد فی نفسه. دو، خود این اقرار شهادت علیه هستش، پس یک شهادت تلقی داریم که اقرار نیست شهادت هم نیست حالت القائیست، شهادت در بعد اول شهادت تلقیست نه اقرار هست و نه شهادت علیه {07:17}شهادت علیه هم نزد کسی نیست این شهادت نداده اظهار نکرده بلکه خودش در جای خلوت یک کاری رو انجام داده که نه اقرار هست و نه بند دوم شهادته که شهادت علیه بلکه این شَهِدَهُ هست، {07:35}شهد علیه هم نیست شَهِدَهُ هست ما در الفاظ نمیخوام بازی کنیم چون مطالب …. پس در باب اقرار، اقرار یک مقدمه ای دارد و یک نتیجه ای دارد. مقدمه ی اقرار این هست که شما که شخص عاقلید و میخواهید مطلبی را علیه خود به کسی دیگر بگید باید خودتون تلقی کرده باشید این جریان رو از خود، شک فایده نداره، خواب دیدم، شک دارم، احتمال نخیر، باید مطمئنا دزدیده باشد، مطمئنا نماز نخونده باشد، مطمئنا چه کرده باشد، مطمئنا ظرف مردم رو شکسته باشد، این اولین مرحله اقرار نیست چون به کسی نگفته، شهد علی نفسهم به کسی نگفته بلکه شَهِدَهُ هست، انچه مربوط به خودش هست این حضور داره، حضور نفس به فعل حال که بالاترین حضوره، این مرحله ی اول هست که این نه اقرار هست نه شهادت علیه بلکه شَهِدَهُ هست. مرحله ی دوم، کاری را که این شخص انجام داده هست از خود وقتی رفت در محکمه ی شرعی ابراز کرد این هم اقرار هست و هم شهد علی نفسه هست، اقرار هست میگه این کار رو کردم، شهد علی نفسه القاء شهادته، یعنی {08:58}اینهارو ما داریم روش حساب میکنیم برای اینکه بعد اختلاف عظیمی که هست اون رو بتونیم جواب بدیم جواب نه این که اقا یک لفظ اقرار داره پس شهادت چیه؟ {09:07}ما میگیم نخیر، گاه لفظ اقرار صدق میکند و گاه لفظ اقرار صدق نمیکند، شهادت صدق میکند، شهادت دارای دو بعده، اقرار یک بعده، نزد غیر اعتراف کردن به این که این کار رو انجام دادم یک بعده ولیکن این اقرار شَهِدَهُ لازم داره که قبلا باید این در خود این مطلب رو یافته باشه. بعد خود این اقرار شهد علی نفسه، پس کسی که علیه خودش کاری که انجام داده و رفت در محکمه صالح یا غیر صالح، در محکمه صالح خداپسند اقرار کرد پس شهد علی نفسه {09:55}نه اینکه بنده در قلب خود یافتم که فلانی در کاشان زنا کرده پس برم بگم؛ نخیر، این تلقی نشده که، این مربوط به اقرار شهادت. حالا ایات رو بهتر میتونیم بفهمیم الان ملاحضه بفرمائید، ایه ی اول {10:12}﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ﴾ ِقسْط چیه؟ قسط عامه هم عدالت رو میگیره هم فوق العداله چون مقابل نداره اگه مقابلش عدل بود، قسط مقابل عدل بود و هو عدل واجبه {10:28} ﴿ كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ﴾ بسیار قیام داشته باشید هم به عدالت درونی و برونی و هم به فوق عدالت، از جمله ﴿شُهَدَاءَ لِلَّهِ﴾ برای خدا گواهان باشید. خب این لفظ گواه کافی نیست، برای خدا حاظر باشید شما باید حضوری در عملی داشته باشید تا بتوانید بگید این کار رو کردن، یا حضور در عمل خود که نتیجه اش چیه؟ اقراره، یا حضور در عمل غیر که نتیجه اش اقرار علی نفس نیست اقرار علی الغیره، اقرار علی نفس را میپذیریم در دفعه ی اول الا بعضی از جاها ولی اقرار علی الغیر رو نمیپذیرم. اگر شما معاذ الله اقرار کردین که فلانی زنا کرد قبول نمیکنم اقرار النفسه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
چون اقراری که ما داریم بحث میکنیم اقرار علی النفس دیگه، اقرار علی الغیر چیه؟ اقرار علی الغیر فقط شهادته چیز دیگه ای نیس.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
و جهات دیگر. ﴿ كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾ ببینید احیانا انسان شُهَدَاءَ لِلَّهِ هست علی النفسه، شُهَدَاءَ لِلَّهِ علی النفسه چیه؟ فقط اقراره یعنی قبلش شهادت تلقی خود میداند خود کرده بعد شهادت علی نفسه هست که اقراره، شهادت علی الغیر که نیست پس این هم اقرار هست و هم شهادت هست، شهادت در دو بعد هست، اقرار در یک بعده، اقرار در وسطه، بعد اول شهادت حَضر فی نفسه که این کار رو کرده. در بعد دوم {12:25}این کار رو کرده. بعد سوم اقرار شهادت علی النفسه هست. پس هم شهادتین در کاره، تلقیاً اولا، القائاً ثانیا، منتها مماس با القاء چیه؟ اقراره، اقرار هست که تثبیت میکند شهادت علیه رو، القاء کند که من چنین کردم این القاء شهادت علیه هستش، این القاء به چیه؟ {12:45شهادت علی النفسه این اقرار ﴿ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾ این اقرار عقلا علی انفسکم جائزه ﴿ كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ﴾ ﴿ شُهَدَاءَ لِلَّهِ الوالدی{13:03}﴾ فرق کرد، شهادت علی نفسه فقط باید بدانیم که چنین کردی و عاقل هستی در حال عادی هستی، میگه من مال فلانی رو خوردم میرم اما اگر بر دیگری بخواهید شما شهادت علیه بکنید این کافی نیست، من میدانم که فلانی چنین کرده خب این فایده نداره، میدانم فایده نداره، این اقرار علی انفسهمه نه علی غیره، اقراره علی انفسهم رو قبول میکنن در حال عادی با شرایطش ولی اقراره علی غیر شرایط داره. حالا اگه فرضا چهارتا پسرن، هر چهارتا عادل ان و رفتن معاذالله جائی خیلی عادی دیدن پدر با یک شخص زنا میکنه معاذالله، مادر داره زنا میکنه معاذالله، و شرایط محفوظه نوع فقها میفرمایند که حق ندارد فرزند علیه والدین شهادت بده، والد رو میگن، والدی رو میزاریم کنار، {14:00 والدی مهم تره چون والدی حقش بیشتره والدی ضعیفه تره والدی چنین تره، میگوید بر والد نمیتونه چرا؟ چون شیخ طوسی میگه …. خب اگه 50 تا شیخ طوسی رضوان الله علیه ردیف کنین و همه سلسه ابوذر، سلمان، مقداد اینها باشن این رو قبول نمیکنیم چون قران امر داره میکنه شما داری نهی میکنی چیکار کنیم؟ امر خدا رو قبول کنیم یا نهی شما رو؟ شما میگید که ﴿ لا تقبل شهادة الولد على والده﴾ کدوم شاهده اقرار نیستش که شهادت علیه هستش شهادت ناموسی علی والد یا الوالدی لا تقبل پس چی میشه؟ پس تلقی این شهادت حرامه، القای این شهادت حرامه، حاکم شرع قبول کند حرامه، سه حرام داریم که مرتکب شد، خدا میگوید سه واجب هست انجام بدی، اولا تلقی این شهادت واجبه، ثانیا القای این شهادت واحب هست، ثالثا قبول این شهادت واجب هست، من چرا تلقی کنم؟ برای اینکه القاء کنم.
نهی از منکر هم داریم؟
این بالاتر از نهی از منکره، اخه ببینید نهی از منکر جائی هست که من تنها هستم و اعداد شاهد کافی نیستن خب نهی از منکر میکنیم ولی اگه نهی از منکر کردیم و فایده نکرد فرض کنین نهی از منکر کرد و فایده نکرد و عمل هم انجام شد، نه یک مرتبه بلکه چند مرتبه، ایا نباید شهادت بدن اینجا؟
اونهایی که شاهدن نباید امر به معروف و نهی از منکر کنن؟
میگم کردن ولی فایده نکرده، بله این مطلب اوله. حالا قران میفرماید ﴿كُونُوا قَوَّامِينَ﴾ قَوَّامِين نه قائمین، خیلی باید شما موکدا اصرار داشته باشید در مراقبت و حواس جمعی، مراقب باش این پدر این مادر اون خواهر اون برادر اون بقال نباید این ها خطا برن، اگرچه اینها در محل عام خطای جنسی رفتن واجب هست شما شُهَدَاءَ لِلَّهِ باشید، این شُهَدَاءَ لِلَّهِ دارای دو بعد هست، یکی تلقیست شرطش؛ چهار {16:10}دوم القاء هست به شرط اینکه خصوصیات همه برابر باشه، سوم وجوبه قبول این القاء هست.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اقراره دیگه، علیه اقراره، بر شخص خودش انسان اقرار کند شاهده علی النفسه{16:30} نیستش که اینجا
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
استثناء داره {16:45}اینجا به عدله ….
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه ایه هستش، ما به عنوان ضابطه داریم بحث میکنیم، میگیم ضابطه ی باب تلقی و القاء شهادت علی نفسه و علی غیر، ما این رو داریم بحث میکنیم.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
{17:00}بحث اینجاست، پیغمبر فرمود ….
نه اگه یک نفر خودش اقرار کنه
نه این شلاقه حد نیست این شلاقه تهدیده شلاق حد نیست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
{17:10}اون مقداری که ممکن هست ولی به شرط اینکه دانسته باشه نه ندانسته پیغمبر فرمود {17:20}چون … ندانسته بود، ندانسته اومد احمقانه اقرار فرمود …. مرحله ی اولی امر به معروفه دیگه، انوقت مرحله ی چهارم رو قبول نداریم که مرحله ی چهارم {17:35}امد و پیغمبر معاذالله …. نخیر، اقرار حد نداره اصلا خلاف ایه سوره ی نوره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
این اقراره، مثلا معاذالله من مال کسی را خوردم باید بهش برم بگم اقا من مال تون رو خوردم باید بگم. اما در مورد عمل جنسی چون در موارد شهادتین جنسی این طرفینیه قضیه هم فاعل هست و هم مفعول هست ولی شهادتی که مربوط به عمل شخص خود انسان هست در اونجا به عنوان ضابطه ﴿ كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ﴾ یعنی چه؟ یعنی تلقیاً و القاً ﴿ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾ ادم تعجب میکنه میگه عه! من علیه فلانی شهادت میدم، فلانی فلانیه، ولی علیه خودم چرا بدم، خیر ﴿ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ﴾ چون دو بعد داره، یا سه مرحله داره، شهادت علی سه مرحله داره: یک مرتبه شهادت علی دیگرانه، به ما ربطی ندارن، یک مرتبه نه شهادت علی الوالدین مرتبه دوم، یک مرتبه شهادت علی النفسه هر سه تا این مثلث شهادت در هر سه زاویه ضروریست خیال نکنید شما شهادت علی غیر میتونید بدید علی النفس نه، یا شهادت علی غیر و علی نفس میتونین بدین شهادت علی الوالدین چون {19:00}بر حسب روایت شیخ طوسی نه، نخیر همه اره هستن، همه واجبه، اقایون میفرمایند حرامه قران میفرماید واجبه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
در زنا استثناست {19:15}بله دیگه دلیل داریم اینجا، این اقرار ها رو میزاریم کنار
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
متوجه ام بله، اونجا در یک بعد کل اقرارها میزاریم کنار، ولی در اینجا ایا جائز هست انسان گناهی را که الزام اور نیست، بعضی وقت ها الزام اوره مال مردم داره تلف میشه {19:40}کسی رو کشته … اما اگر زنائی کرده است در اینجا ما دلیل قرص از کتاب و سنت داریم به طور مثبت و مسلم که حق {19:50}البته به عنوان ظابطه داریم عرض میکنیم این استثنائات جای خودش داره، خب این یک ایه، ایه ی دیگر هم در صورت دیگر که ﴿ كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ﴾ دومی سوره ی مائده هست ﴿ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ﴾ اینجا باید گفت چون علامه ی بزرگوار چون اطمینان به فتوای شیخ طوسی و شهرت داشتن به قران مراجعه نفرمودن و الا نمیشه ایشون به قران مراجعه کرده هست و خلاف نثره ایه بر حسب شیخ طوسی فتوا داده باشن خب اینکه نمیشه، این یک ایه. دوم، سوره ال عمران ایه ی 81 {20:30}﴿ وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا﴾ اقرار کردی چون خداوند {20:54}بست این ایات از ایاتیست که میگوید اقرار واجب هست احیانا، اینجا اقرار اصلیست باید اقرار کنیم که خداوند در فطرت ما توحید را {21:10}اقرار عقیدتی اقرار عملی باید داشته باشه …. عرض میشود که …. اقرار کردید انبیاء که خداوند با شما این پیمان رو بست که باید این رسول …. ایمان بیارید، این در ایه ی زر بود زریه و این در ایه ی انبیاء {21:30}اونچه را اقرار کردید شهادت بدهید یعنی چه؟ یعنی از کتاب های خودتون بگید که از ما خداوند اقرار گرفته که نسبت به این خاتم النبین چنین و چنان بکنین، شهادت و شهادت انبیاء شهادت یک دونش کافیه، این شهادت یک دونه کافیه چون شهادته وحیه شهادت که یک دونش کافی نیست چرا؟ چون ممکنه خطا میشه ولی شهادت به الوحی یک دونش هم کافیه تا چه برسد که کل انبیاء این اقرار {22:06}میثاق بر خاتم النبین رو واجب هست تلقی کنند و واجب هست که شهادت بدهند. همچنین ایه ی زوریه، ایه ی زر نیست سوره ی اعراف ایه ی 173 ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ﴾ نزیک ترین افراد به انسان کیست اقایون؟ فطرت، نه عقل، نه فکر، نه انچه شنیدیم، نه انچه دیدیم، نخیر، نزدیک ترین ادراک ها نسبت به انسان که اعمق اعماق ادراک انسانیست فطرته، فطرت همیشه فریاد میزنه حتی اونجائی که شخصی منکر خداست {22:48}پس نزدیک ترین افراد که علم انسان به خودش و این خود ابعاد داره، خود علمی، خود عقلی، خود چه و خود فطرت، خود فطرت اولین نقطه ی درخشان ادراک هست که این ﴿وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ﴾ خدا فطرت توحیدی خلق کرد همینطوری نگذاشت؛ نه، این فطرت توحیدی را حضور 100 درصد به تمام ابعاد نفس انسان، عقلش، حسش، چه و چه داد {23:20}بعدش …. اینهم شهادته، این شهادته برای چیه؟ اقراره، پس شهادت به لفظ اقرار میاد، اقرار هم به لفظ شهادت میاد ولیکن بین شهادت و اقرار {23:43}مطلقه، شهادت علیه اگر 100 درصد وحی نباشد این شهادت علیه حتما شرایط داره البته یک شرط هست در کل شهادات اون شرط که در کل شهادات هست حضور در جریانه، حضور درونی، حضور برونی شخصی، حضور برونی شخصیست، حضور برونی نوعی، این تلقیه شهادته ولیکن جواز این تلقی علیه غیر و جواز القای این تلقی علیه غیر و وجوب قبول این تلقی شرایط داره در باب امور جنسی چهار شاهد، در باب قتل چه، که این تلقی برای القای هست تلقی شرط دارد القا هم شرط دارد چون علی غیره {24:35}شهادت رو به معنای اقرار هم استعمال میکنن که اقرار کرده اقرار علی نفسه کرده پس شهادت علی نفسه کرده پس شهادت علی النفسه بوده برای اینکه این شهادت اعم از اقراره {25:03}همینطورم هست …. یک شهادت علیه خودتون میدید، ایا شما به خودتون نزدیک ترید یا به دیگران؟ به خودتون، انسان چون به خودش نزدیک تر هست از دیگران بنابراین قوت اقرار با حالت عادی، عقل، چه اینها، از قوت شهادت علی غیر بالاتر دیگه مگه نیست؟ چون شهادت علی غیر ممکنه که اشتباه بشه، ولی ادراک انچه را که من خودم انجام دادم درونی یا برونی، عاقل هم هستم و بر مبنای ایمان دارم اقرار میکنم این دیگه خطا نخواهد بود روی این مبنا عرض میکنیم که {25:55}صفحه ی دوم، صفحه ی سوم چنین، ما سوال میکنیم اگه علم قاضی کافیست پیغمبر بزرگوار اضافه ی بر علم نبوت که حالا بحث نمیخوایم بکنیم ایا دفعه ی اول معاذالله اینقدر کودن بود که با اقراری که از شهادت ها قویتر هست نتونست بفهمه زنا شده؟ چون در اقرار تخلف معنا نداره ولو اینکه جنون داشته باشه طرف، دیوانه باشه، سفیه باشه، اجبارش کنن با شلاق سیمی، واداراش کنن، اونها رو کار نداریم اما اگر شخصی به طور عاقل، به طور عادی، به طور معمولی اقرار کند که من چنین کرده ام مال کسی رو بردم، این 100 درصدش بالاتر هست؟ یا چهار نفر شاهد عادل بیان بگن فلانی مال فلانی رو برد {26:48}معصوم نیست ممکنه اشتباه کنن ولیکن انسان نسبت به اقرار خودش با اون شرایط معصومه غیر ممکن هست این {26:58}که بر محور ایمان خیال کرده هست باید اینجا تطهیر بشه این صاف میشه، رفته اقرار کرده که {27:04}به پیغمبر شک کنیم …. ادم دروغ علیه خودش که نمیگه اما علیه دیگری ممکن هست دروغ بگه چهار نفرن تظاهر به عدالت دارن یا واقعا عادل ان یا اشتباه کردن احیانا، برن شهادت بدن که فلان کس زنا کرده یا فلان کس زنا داده، این امکان دارد که اشتباه باشه اما اولی که امکان نداره پس چطوره که شما میان میگید که با قرائن با اشاره ها با چه {27:30}میگیم اگه قاضی خودش هم ببینه کافی نیست، چون خود قاضی هم اگه جریان رو ببینه باز جای دیگه اشتباهه، جای دیگه اشتباه نباشد بعد دوم در باب شهادت در امور جنسی داریم، و اون این هست که وقاحت پاره کردن پرده ی عفت به این حد برسد در جمع اسلامی که مردمی که عبور میکنند دو نفر مثل الاغ ماده و نر واستادن و مشغول ان و جوری مشغول ان که چهار نفر {27:58}از زمان، مکان، قد، چند سانتی متر و بالا و پائینش رو مثلا ببین
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله؟
امکان در اروپا داره شما برید اونجا میبینید
اینجا هم امکان اینجوری که شما فرمودید نداره
چرا داره {28:20}برید ببینید در تلویزیون هم متاسفانه بعضی موقع ها نشون میدن بعضی ها نگاه میکنن ما نگاه نمیکنیم. اسلام خواسته هست که به این حد نرسه به حال اینکه اقرار قویتر هست در اثبات جریمه از شهادت مگه قبول ندارین اقایون؟ قبول دارید که اقرار با شرایط برای تثبیت جریانه جنسی از شهادت قویتره ولی فایده نداره برای اینکه شهادت فایده نداره چرا؟ چون صحبت ثبوت نیست صحبت اثبات اینطور وقیحانه هست که در حضور جمعی که دارن میرن سبزی بخرن، نون بخرن، چهار نفر الابختکی دیدن که این داره زنا میکنه، لواط میکنه، اسلام خواسته جلوی این رو بگیره ولی اینجا جای جزا نیست که میگیم بله اگر که ما با علم عمل نکنیم زنا زیاد میشه، به شما چه مگه شما از خدا مقدس ترید؟ خدا میگه اینجا جای جزا نیست، چرا سارق مسلح رو پدرش رو بیشتر در میارن چرا؟ خب سرقت مسلح یعنی تهاجر به سرقت هست اما یواشکی چهارتا انگشت اگه ثابت بشه، اگر چنان چه تجاهر بشود به یک گناهی که عفت عمومی را، امن عمومی را، از بین ببرد در این مقلد میشه منتها با شرایطی که مطلب ثابت بشه. انوقت این رو من داشتم عرض میکردم که شهادت علی النفس با شرایطش این از تمام شهادت ها قویتره و این شهادت علی النفس رو نباید شهادت علی النفس داد مگر در امور مالی، قتل، حقوق مالی و این حرف ها اما در امور جنسی باید بره توبه کنه
اگر فیلم برداری کنند چهار نفر ادم چی؟
فایده نداره، در فیلم این قدر قاطی میکنن با هم جمع میکنن پائین میکنن، بالا میکنن در نوشته حتی فایده نداره، علم ثابت میکند که این حقه بازی ها هست که در فیلمش، در نوشته اش در هیچکدام
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
فایده نداره باید چهار نفر حاضر باشن این حضوری نیستش که
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
حضور نیستش که، ممکن هست یک نفر ادم فاسق فیلم بگیرد بعد چهارصد تا عادل ببینن اینجا چطوره؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد، اگر چهار عادل ببینن فیلم بگیرن، فیلم نگیرن ثابته، اما اگر کمتر از چهارتا خودشون مجرم ان
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
ببینید این سه نفر شاهد سه دستگاه دارن فیلم میگیرن حق ندارن فیلم بگیرن بعد نشون بدن کتک داره افتراست
چهار نفر با هم فیلم میگیرن
فیلم نمیخواد اصلا فیلم برا چی؟
.
.
.
وسلام علیکم