بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
در باب اقرار علامه بزرگوار رحمه الله علیه مسائلی را عنوان کرده اند که سه مسئله هست اینجا حالا تا اندازه ای که من حاضرم میخواستم صحبت نکنم چون حال نداشتم، یک مقداری که حال دارم رو حالا بحث میکنیم و انشالله فردا …. {00:40}معلومه، منتها اقرار به الولد دو بعد هست : یک مرتبه یک شخصی اقرار میکند که من فرزند فلانی هستم، این اقرار به الولد بودنه دیگه یا به عکس کسی اقرار میکند من پدر فلانی هستم، در هر دو صورت میخواد اثبات کند که این شخص ولد اون شخص هست ولیکن ﴿ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى﴾ پس در هر دو بُعده منتها اگر کسی اقرار کند فلانی ولد من هست با اینکه کسی اقرار کند من ولد فلانی هستم در بعد {01:32}اقرار فرق داره چون اقرار العقلا علی انفسهم جائز اگر چنانچه این شخص اقرار کند من ولد او هستم پس یک ولایت {01:45}شد انفسهم یعنی ازاد نیست و اگر هم شخصی ادعا کرد که این ولد من هست در یک بُعدش علی انفسهم هستش در بعد دیگر نه، دو بعدیه دیگه، فرق داره این بعدها، اگر فرض کنید شخصی اقرار کرد که من فرزند فلانی هستم علی نفسه ای {02:05}در کار نیست در اینجا نه اینکه بعضی وقت ها، بعضی وقت ها *لِ* در کاره که این هم علیه هستش هم لَه، علیه هست که یک سلطه ی ولایتی بر او میاد، له هست که از او اسم میبرد، نفقه میبرد، مال دارد میبرد، پس این هم علیه میشه هم له در این بعد.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
{02:29}هم علیه هستش هم له هم اسم میده هم اسم میگیرد، وظایفی بین فرزند و ابوین هستن حالا این که میگن والد، والد لزومی نداره چه والد باشد چه والدی، فرزند هم چه دختر باشد و چه پسر، پس اقرار شخصی که فلانی والد من هست یا والدی من هست هم علیه هست و هم له، منتها علیه و له با هم ضمیمه هست و جدا نمیشه، اقرار العقلا علی انفسهم جائز اینجا رو شامله ولووو صد در صد نیست چونکه اگه اقراره علی نفسهم صد در صد کرد مشموله، اگر اقراری کرد که هم علیه هست و هم له هست هر دو مشموله منتها علیه ثابته اگر له دلیل ضدی داشت بحث باید کرد، اگر له یک عماره ای به شهادت علیه داشت باید بحث کرد که اگر نسبت به له نقض شد علیه هم نقض میشه، نمیشه بگیم من فرزند فلانی هستم در بعدی هم نیستم! نمیشه فلانی هم پدر من هست در بعدی و هم نیست. مطلبی که علامه در مسئله ی اول میفرمایند، در مسئله ی اولی میفرمایند که ما اصولا کاری نداریم که این اقرار قبوله یا غیرقبوله، ماده ی اولی رو داره بحث میکنه، اگر کسی اقرار نسب کرد ولد فلانی، پدر فلانی، دختر فلانی، مادر فلانی، خواهر فلانی، بقیه هم همینطور دیگه، نَسَب دیگه، زن فلانی، شوهر فلانی، اگر کسی ادعایی کرد امکان این انتصاب شرطه، اگه یک ادم 60 ساله بیاد بگه این ادم 50 ساله فرزند منه خب این امکان نداره که 10 سال فاصله سنی داشته باشد خب این امکان ندارد، پس امکان اینکه این فرزند او باشد، پدرش باشد یا مادرش باشد این شرط اولی، بحث امکان هست بحث تحقق نیست {04:29}
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
کی میدونه این رو؟ ثابته؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
برای پدر ثابته یا نه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
خب بنابراین اینجا دو اقرار لازم داره، یک اقرار این هست که من فرزند او هستم، اقرار دوم و اثبات دوم این هست که اون خواهران با من فرزند اینه، اون دومی باید ثابت بشه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
برای اینکه مسلمه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
فایده نداره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
این خودش اثباتات میخواد دیگه هر کدوم اثبات میخواد، ما اولا در امکان بحث میکنیم، امکان دارد که اونها خواهران این باشند؟ که همه فرزند او باشند؟ اگه امکان داشت اقرار اول جوریست که جلوش گرفته نمیشه ولیکن این اقرار ثابت میکند؟ دلیل میخواد خودش، ثابت کردن مرحله ی دومه ما در مرحله ی اول، پله ی اول داریم بحث میکنیم که این اقرار زمینه داره یا نه؟ اقرار باید زمینه امکانی داشته باشه
نه اقرار زمینه داره و همه چی هم درسته
این مرحله ی دوم شد اخه. در مرحله ی اول میگم من فرزند فلانی هستم کاری به قبول یا غیرقبول نداریم، ایا امکان قبول هست یا نه؟ میگیم امکان قبول در صورتیست که امکان این باشد که من فرزند او هستم، بعد هم امکان مرحله ی دوم خواهران و برادران من هم امکان دارد فرزند او باشند اما، اگر من یک ادمی هستم 15 ساله، کسی که میگوید من فرزند او هستم این 30 ساله هست، خواهران و برادران من 40-50 ساله هستن، این امکان نداره میره کنار، در هر بعدی باید امکان داشته باشه.
حالا این امکان ها هست بوسیله ی یک اقرار اونها ثابت میشه
نخیر اون شرط داره خودش، ما در امکان داریم فعلا بحث میکنیم، میگه شرط اول این هست که باید امکان داشته باشه که حالا مراحل بعدیش رو باید بحث کنیم. و الجهاله اگه مجهوله، نمیدونیم این فرزند اونه این پدر اینه اگه بدونیم که اقرار چیه؟ اگه معلوم باشد که این فرزند اونه و اون هم پدر اینه دیگه اقرار یعنی چی؟ اگر کسی هم بیاد به ضد اقرار حرف بزنه قبول نمیکنیم، شهادت بده قبول نمیکنیم، اگه معلوم هست که فلانی فرزند فلانیست، هم فرزند میدونه، هم پدر میدونه، هم قوم و خویش ها میدونن، هر چه هم شهادت بدن که این فرزند نیست فایده ندارد چرا؟ برای اینکه این اقرار بالاتر از اقرار لفظیست، این یک مطلب درونی و ذاتیست و همونطوری که دیروز بحث کردیم نمیشود شهادت جلوی اقرار رو بگیره {07:40}درست نیست، من میگم این من هستم که فرزند او هستم و اون هم قبول داره کسی هم بیاد بگه نه فرزند منه، نمیتونه فرزند تو باشه، این ادم فرزند دو تا پدر نمیتونه باشه، فرزند یک پدره حالا هم خودش قبول دارد که فرزند این مش عباسعلیه، هم مش عباسعلی قبول دارد که پدر اینه انوقت دیگه زمینه ای برای اقرار دیگری نیست، اقرار دیگری دو بعد داره: یک، این فرزند که اقرار کرد من فرزند اینم، دیگه نمیتونه اقرار کنه فرزند دیگری هم هستم، این زمینه داره. دو، دیگری نمیتونه بیاد اقرار کند به اینکه این فرزند منه، که هم له هستش هم علیه یعنی جلوی کل اقرارهای بعدی رو این خواهد گرفت. {08:35}یکی از شرایط، خب این امکان بود اول، اول امکان بود بعد عدم المنازع مثلا این شخص میاد میگه من فرزند فلانی ام اون شخص هم میگه بله من پدر فلانی ام منازعه هم در کار نیست، خب اگه منازع بود چی؟ این فرزندی که اینجا هست یک نفر میگه این فرزند منه، دومی میگه فرزند منه، سومی میگه فرزند منه، عده ای هستن که با هم منازع ان که این فرزند کیه، خود فرزند هم همینطوره، خود فرزند هم منازعه ای در کار هست که فرزند کی هست، اگه منازعه باشه اقرار فایده نداره، پس ببینید اقرار العقلا علی انفسهم جائز قبوله ولیکن اگر این اقرار منازعه داشته باشد سقوط میکنه دیگه و اگر اقرار منازع نداشته باشد سقوط نمیکنه و چرا علی انفسهم جائزه؟ برای اینکه اگر من اقرار کردم که اقای فلانی به من 10 هزارتومن بدهکاره و دلیلی هم در کار نیست و اون اقا هم قبول نداره و شاهد هم نیست نظرش رو میشه قبول کرد؟ نه چون منازع داره، منازعه دیگه، من میگم من طلب دارم، طرف میگه نه طلب نداری، اما اقرار بلامنازع، نه منازع شهادت هااااااا، اقرار بلامنازع؛ من اقرار میکنم که این اقرار له و علیه هستش، طرف هم که پدر هست اقرار رو قبول میکند له علیه هستش با اینکه له علیه هست مطلبی نیست حتی، اگر علیه باشد بنده میام اقرار میکنم که این اقا 10 هزارتومن به من بدهکاره، اقا هم رد نمیکنه، قبول یا نه؟ بله قبوله دیگه، برای اینکه اگر او بدهکار من نیست باید رد کنه دیگه، پس اقرار در کل ابعاد ثلاثه قابل قبول هست اگر مانعی در کار نباشه، بعد اول اقرار علی نفسه، بعد دوم اقراری که علی و له هستش، بعد سوم فقط علی، اگه منازع نباشه که اقرار قبوله، حرف مسلمون رو باید قبول کرد یا نه؟ یک نفر مسلمون مطلبی رو میگه، از خودش یا از غیر خودش باید قبول کرد مگر اینکه منازعه ای در کار باشد، نسبت به خودش احیانا منازعه هست خب نمیشه، نسبت به دیگران احیانا منازعه هست اونجا هم نمیشه، باید سبک و سنگین رو در نظر گرفت و اونجائی که حجت اثبات میکنه مطلب رو
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
باید بحث کنیم دیگه نزاع رو حالا فعلا مواد مطلبه بعد {10:52}این حرف خیلی عجیبه. اگر صغیر تصدیق کرد، یک بچه 4 – 5 ساله بگه بابام فلانیه و اتفاق هم می افته هاااااا، یک بچه ای رو میارن از اسایشگاه که گذاشتنش اونجا و پدر و مادرش معلوم نیست میگیرن که ما بچه نداریم، بعدا بچه 2 – 3 ساله میگه پدر من اینه و پدر خودش رو نمیشناسه اصلا، ایا این بچه ای که نااگاه هم هست، تازه اگاه هم باشه صغیره، چون حرف صغیر حجت نیستش که، حالا این بچه ای که نااگاه هست که اگه اگاه هم باشد باز قبول نمیکنیم، گفت پدر من فلانیه قبول کنیم؟ نمیتونیم قبول کنیم اخه حجت نیست چون اقرار العقلا که موکلف باشد، عاقل باشد، بفهمد چه بگوید در نفی و اثبات این قابل قبوله.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
همین رو داریم بحث میکنیم {11:59}اگه پدر بگوید فرزند منه قبول میکنیم، ولی اگه فرزند بگه چی؟ … چون دو بعد داره، … دو بعد داره. اگر چنانچه صغیر هیچ چیزی نمیگه، بچه 5 ساله هست و پدر ثابتی هم نداره کسی میاد که این بچه منه، حالا شرط هست که بچه هم قبول کنه؟ چه قبول کند چه نه، این شرط نیست. حالا این تصدیق الصغیر دو بعد داره، یک بعدش این هست که شخصی ادعا کند فرزند منه، صغیر لزومی ندارد تصدیق کنه، اما اگر فرض کنید خود این بچه صغیر اقرار کرد که من فرزند فلانی هستم قبول کنیم یا نه؟ تصدیق فایده نداره در اینجا، {12:45}جنبه ی سلبی دارد و جنبه ی ایجابی دارد، انوقت حرف دوم علامه …. اینجا رو حرف داریم ما، یک کسی اومد و گفت این بچه بچه ی منه و بچه هم نمیتونه دفاع کنه چون اگه بگه نه قبول نمیکنن دیگه، اقرار اون شخص رو قبول میکنن و بچه هم که اقرار و انکارش به درد نمیخوره، منازعه هم که در کار نیست، پس حاکم شرع میگه بله تو بچه 4 – 5 ساله بچه ی این هستی، در اینجا منازعه نبود، اگر این بچه موکلف شد و انکار کرد منازع نیست؟ مگه الان باید منازع باشه، این بچه رو چرا قبول نکردین تصدیق و تکلیفش رو؟ چون قابل قبول نیست، یعنی قصوره تقصیر نیست. پس اگر این بچه بزرگ شد، موکلف شد و روی اطلاع کافی چه و چه گفت فرزند ایشون نیستم، چرا قبول نکنیم ما؟ نظیر این در باب چیه؟ نظیر این در باب نکاحه و این خیلی عجیه. در باب نکاح مثلا فرض کنین دختر 1 ساله برای محرمیت و هر چه این رو عقد کردن برای یک پسری که موکلف هم هست، اقایون کلا میفرمایند که اگر این دختر بزرگ شد و بالغ شد نمیتواند عقد رو بزنه کنار، خب چرا نمیتواند؟ خب قبلا به ولایت بود این ولایت تا کجا موثره اقایون؟ ولایت پدر نسبت به این پسری که براش زن گرفته، حالا دختر رو {14:30}اختلافیه چون میگن ولایت پدر، نسبت به این پسری که پدر براش زن گرفته و این پسر فرض کنین 5 ساله هست و موکلف نیست براش یک دختری رو عقد کرده، بعد که این پسر بزرگ شد چرا نمیتواند عقد رو به بزنه؟ اقایون میفرمایند که مجبور هست این عقد رو قبول کنه چون قبلا شده، خب قبلا شده ولایت براش بود، حالا که ولایت نیست، ایا این مالک امر خودش نیست؟ مالک نفس خودش نیست؟ روی چه حسابی اقایون میگن که این رضایت شرعی، چه دختر و چه پسر تازه در دختر هم، در درختر هم اگر ولایت پدر شرط باشه دختر حق نداره اصلا؟ این رو که همه قبول دارن، دختر 15 – 16 ساله یا 20 ساله که فرض کنید پدر براش ولایت داره حالا پدر براش ولایت داره اگر دختر راضی نیست میشه پدر اون رو عقد کنه برای کسی؟ نمیشه، پس اگر هم ولایت پدر شرط باشد برای ازدواج دختر و بالاتر شرط نباشه این مادامی که صغیر هست یا صغیره خب طبق شرایط شرعیه برای محرمیت یا برای چه این رو عقد کرده و نکاح دائم یا منقطع که زمان زیاده بعد وقتی که این دختر یا پسر موکلف شدند چرا نمیتونن بهم بزنن؟ مگر زمان تکلیف هم مورد ولایته اقایون؟ اگر هم زمان تکلیف مورد ولایت باشه برای دختره، و برای دختر باید راجح باشه، برای پسر که زمان تکلیف مورد ولایت نیست، برای دختر هم اگر زمان تکلیف مورد ولایت باشه زمان تقسیم میشه، در یک قسمتی پدر ولایت داشت چون دختر صغیره این عقد رو بکنه ولی وقتی که این دختر کبیره شد و بالغ شد {16:20}تمام روایاتی …. چه … بعضا که پدر هم ولایت داره، چه …. کلا تمام این روایات مخالف با این فتوائی هست که اقایون میفرمایند. {16:35}کسی که مال امرشه نمیتونه منازع باشه؟ یارو گفتش که این پسر منه یا پسر حرف نزد یا …. رو قبول نکردین شما، این قصور بود در اینجا حالا که بزرگ شده عقلش رسیده میگه اقا من بچه این اقا نیستم، میگی نخیر گوش نده، میتونه گوش نده؟ {17:00}
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
مرد بله بچه چی؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
مگه شواهد میخواد؟ اقرار مگه شواهد میخواد؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد، ببیند مگر اقرار انکار شواهد میخواد؟ ما صرف اقرار رو بحث میکردیم، اقراری که میکنم باید قبول کرد، مگر منازع داشته باشه، اینجا الان منازع داره دیگه، منازع خودش هستش که انوقت قبول نمیشد، ببینید این بچه رو هر چی هم داد میزد که این بابای من نیست قبول نمیکردن، حرف اینطوریه اخه این چند بعد داره: یک بعد بله درسته این بابای منه. بعد دوم بابای من نیست. بعد سوم سکوت
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
زمینه هم داره دیگه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه زمینه اینکه امکان اینکه بچه او باشه، این رو داریم میگیم، {18:05}امکان دارد این بچه اون باشه منازعه هم در کار نباشه ببینید منازع هست، الان اینجا نیست، حالا این فرض رو اینجوری میکنیم ببینید ما اعلام کردیم در کل شهر قم که کی ادعا میکند بابای این {18:18}هیچکس هم نیست جای دیگه هم دسترسی نداریم، ادعا کردیم که پدر این بچه هست، بنابراین بچه …. شد اما اگه امریکا کسی اومد و منازع شد، چیکار میکنیم اینجا؟ اقرار از بین میره یا نه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
خب چه در این زمان باشد و چه در زمان بعد باشد، چه از خود این فرزند باشد که موکلفه، این شخص میگه این پدر منه ولی اون شخص میگه نه من پدر تو نیستم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
کی اقرار کنه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
چرا زمینه داره؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
زمینه اش اینه، این ادم موکلف، موکلف مالک امر خودش هست یا نه؟ درسته، یکی از {19:00}من فرزند فلانی باشم …. قبول ندارم من بچه این نیستم اصلا
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اقرار کی؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
این صاحب متزلزله، ببینید اقرار طرفینی که نیست، اگر اقرار طرفینی باشه مطلبیه ولیکن اگه یک شخصی ادعا کرد این شخص بچه منه، و این قبول نکرد و موکلف هم هست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
همینم هست پس چی؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صورتا چرا چون منازع نداره، چون حکم ظاهری نداره صورتا در مرحله ی ظاهر میشه دیگه کمااینکه در باب ازدواج هم همینطوره، در باب ازدواج یک کسی گفت که شوهرش در جنگ شهید شده بعد از مدت های مدید هم رفت رفت شوهر کرد، شوهره اومد چی شد اینجا؟ اینجا هم شوهر دوم شوهرشه؟ نه دیگه باید عِده نگه داره بعدا به شوهر اول برمیگرده، در مرحله ی ظاهر همینطوره که شما میفرمائید ولی ما داریم در مرحله ی باطن بحث میکنیم، این ظاهر رو اون واقعیت انکار بعدی از بین میبرد
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله؟ چی؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صبر کنید ببینم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اقرار ادعا نیست، انکار هم ادعائه، اقراری که ادعائیست اگه منازعه نداره قبول میکنیم دیگه، انکار هم اگه ادعائیست، که ادعائیست و منازعه نداره قبول میکنیم یا نه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
پس منازعه {20:30}اون یکی میگه بله اون یکی میگه نه هر دو ثابت میکنن مگر اینکه دلیل سومی برای عهد طرفین داشته باشیم، یعنی عین باب نکاح دیگه که در حال صِغَر این اقا نه اینکه در باب حال صغر اون عقلش میرسیده و قبول کرده هست فرزند رو، نه اقا عقلش نمیرسه بچه هست این مرتب باید نون و ابش با اینه، لباسش با اینه، خانه با اینه، وقتی که بزرگ شد فهمید که نخیر این پدر من نیست {21:00}خیلی هم احترام میکنه، مهربانی میکنه، میلیارد هم هست پدر من نیست پدر من اونه، خب در اینجا ما چرا قبول نکنیم؟ چرا ….. شما چطور اقرار این پدر رو علیه این قبول کردید در حالیکه صغیر بود، حالا که بزرگ شد اینکه اغواست قبول کردنش که، قبول کردن این ادم اغواست چون خودش مربوط به خودشه. {21:30}تصدیق هم بکنه کافیه، انکار یا نه به اندازه ی تصدیق …. اینجا هم باز مقطع ….. البته معلومه … خب اینها هم ملحق مطلبه …. معلومه، همون که اول اشاره فرمودیم. این ادم اقرار کرد که من فرزند او هستم و ما هم قبول کردیم که فرزند او هستم ما هم قبول کردیم فرزند اوست، {22:20}بینهما هست چون اقرار این دوتاست اما راجع به بقیه چی؟ اگر خواهران، برادرانی داره …. چون اقرار فقط این رو ثابت کرد، بله مگر اینکه امکان نداشته باشد که اونها فرزندان کس دیگه ای باشند در اون که بحثی نیست اما حالا که امکان دارد فرزندان این ادم باشند و یا نباشند، اقرار فقط زمینه ی خودش رو ثابت میکند، بیشتر از زمینه ی خودش رو نمیتواند ثابت کند {22:59}بنده ارث بدم طبقه دوم، بنده طبقه دوم ارث بردم به حساب اینکه طبقه اولی در کار نیست، بعدا اقرار کردم که فلانی از امریکا اومده حالا شناختم طبقه اوله، چیکار میکنیم؟ ارثی که او برده {23:20}چرا؟ اقرار العقلا علی انفسهم جائزه …. معلومه، اگر برابرند، این تمام ارث پدر مال یک دختره و بعد گفت یک دختر دیگه هم هست این خواهر منه از این پدره {23:40}یکیش که قبول داریم دوتاش هم همینطوره، ببینید شما ادعا میکنید، اقرار میکنید که این مال، ماله اقاست؛ اقا میگه مال من نیست، خب در اینجا حرف اقا رو قبول کنیم؟ {24:03}کنیم به انکار ایشون باید مال رو بهشون بدیم به زور میگیم دو مطلب هست در اینجا: یک مطلب این هست که خب این طرف هم قبول میکنه و بهش میدیم در این که بحثی نیست، اما {24:19}در اونجائی که قبول نمیکنه، اگر شما بگی بابا این فرش به فلانی قسم که مال من نیست، شما میگید این فرشی که در خانه ی منه این فرش مال اقا، و شما بگی مال من نیست، چطور {24:30}در ارث هم همینطوریه حالا ما واضح ترش رو عرض کردیم، در باب خود ملک موجود که ارثم نیست که من اقرار میکنم که این فرش اینجا مال اقاست، اقا قبول نمیکنه چرا من انداختم؟ بله مطلب سوم بود، بنده از ملک خود خارج کردم این فرش رو گفتم مال فلانیه، اقا قبول نمیکنه هیچی، شد داخل بیت المال این مطلبه دیگه بالاخره مالک داره این چیز یا نه؟ بنده که میگم مال من نیست پس خارج شد، شما که میگی مال من نیست برای شما داخل نشد، برای من خارج شد، مال شما هم، مال شما نشد بنابراین {25:08} براچی اخه؟ زوری نیستش که، حتی در باب هبه، اگر من به شما چیزی رو بخشیدم با کمال احترام {25:19}ولی شما قبول نداری، مالک میشی شما؟ نخیر، در هبه شما مالک نمیشی، بله بعضی از موارد هست که باید مالک بشی، مثلا شما مورد ذکات هستید، فقیر هم هستید باید قبول کنی حتما و نمیتونی قبول نکنی، ولیکن در ابواب دیگر که شما ضرورتی ندارید و ضرورت شرعی هم نیستش که شما قبول کنید در اونجا قبول میشه، پس این {25:43}عرض میشود که …. دوتا شد مثل مسئله ای که دیروز … که دو تا اقرار کردیم …. فلانی طبقه ی اوله من طبق دومم، یا نه، این خودش طبقه سومه به حساب این که طبقه اول و دوم ارث وجود ندارد وارث شد بعد دید که نخیر یک طبقه دومی پیدا شد، اُولی بعد طبقه دیگر پیدا شد طبقه ی اول اولی و اولی {26:28}این … رو قبول نداریم. اول ایشون اقرار کرد که این … از من هست چون طبقه ی قبل از من هست، …. گفت نخیر مال کس دیگر هست که طبقه ی اوله اینها اثباتات ندارن هااااا، فقط اقراره، اثباتات مقرله اول و مقرله ثانی ندارد، در اینجا {27:02}اگر مقرله ثانی که اولی از اولاست قبول کرد …. بسم الله، اگه او قبول نکرد خب به اون نمیدیم …. میگیم چرا …. ؟ ایا ثانی دلیل دارد که اولاست؟ نه، پس چی این ارث را از این شخص به شخص ثانی داد اقرارهی، این اقرارش رو نفی کرد که، مگر اینکه بگیم اقرار اول قبوله، چون اقرار اول قبوله و اقرار دوم نقض اقرار اول هست ما اقرار دوم رو قبول نمیکنیم به حساب اقرار اول ارث را میدهیم به اولی، اگر اولی صَدَقُهُ که صَدَقُهُ اگر هم یُصَدِقَه که چی میشه اقایون؟ بیت المال، این بنده خدائی که یک میلیون ارث برده به حساب این که طبقهشه فقط یک میلیون بدهکاره، شما چرا میگید {28:00}میگه از سومی غرامت بگیریم ازش چرا؟ این عین همون مطلبی بود که قبلا راجع بهش ما بحث کردیم. پس در اینجا ما حساب اقرار رو میکنیم، اقرار کرد که این یک میلیون تومن مال این شخص هست طبقه ی دوم، بعد اقرار کرد طبقه ی سوم هست، {28:15}چیه اقایون؟ باید اقرار اول رو قبول کنیم، اقرار دوم رو نمیتونیم قبول کنیم، باید طبقه ی دوم رو بدیم، به طبقه ی اول نمیتونیم بدیم، مگر اینکه این طبقه ی دومی انکار کند و اقرار رو قبول نکند، اگر طبقه ی دومی انکار کرد و اقرار رو قبول نکرد، اگر کسی دیگری نیست مال، ماله کی خواهد بود؟ بیت المال، اما اگر طبقه ی دوم انکار کرد و طبقه ی اول قبول کرد به صرف قبول او و اقرار این ادم میتونیم بدیم، نه اینکه زور اقرار زیاده بلکه اون طرف قبول کرده و منازعه ای هم در کار نیست پس در هر صورت دو تا نخواهد بود و {28:56}نیست. تتمه اش هم ملاحضه کنید بعد بحث وکالته حال نداشتم ولی خداوند لطف کرد همونطوری که صبح نزدیک مرحوم شدن بودیم ولی رحمت خداوند جور دیگه شد الان دیگه کافیه
.
.
.
وسلام علیکم