بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین
یه مقداری ما قبل میریم که مطالبی که عرض نکردیم علامه بزرگوار فرمودن که و ام الولد کذلک لا من النصیب کذلک به قبل میخوره دیگه که لمملوکه و ام ولدهه و مدبرهه لمکاتبه لا مملوک الغیر خب بنابراین می شود از برای مملوک خود ام ولد باشد ام ولد نباشد مخاطب باشد نباشد مدبر باشد نباشد می شود وصیت کرد .
اون وقت ایشون میگد که و ام الولد کذالک یعنی تجوز الوصیتو لام الولدک و هی لیث من النصیب خب در اینجام یه مقدرای حرف داریم یه مقداری دیرو عرض کردیم اگر یه کنیزی انسان دارد و ام ولد نیتس خب این مطلبیست اما اگر که یه کنیزی انسان دارد و از او فرزندی درست شده ، برای این امول ولد می شود وصیت کرد. اگر برای امول ولد وصیت کردن و این مبلغ به اندازه قیمت امول ولد بود این امول ولد چه بخواهد و چه نخواهد آزاد می شود با این مبلغ این یه حرفست که ایشون زدن که عطف به حرف قبلی که قبول نداریم
مطلب دوم مطلب اینست که این عرض می شود که لا من النصیب ام ولد از نصیب نیست یعنی ام ولد قیمت داره دیگه ، اگر انسان مالی را حقی را بگذارد این ارثه ولی ام ولد لا من النصیب ، این دو بعدیست که ام ولد در اینجا آزاد میشه آزاد شدن ام ولد دو بعد دارد ./ بعد اول آزاد شدن ام ولد در صورتیست که و از ثلث کرده است مالی را به ام ولد بدهند و این مال به آیه ندازه ام ولدست یا بیشتر ، در اینجا چه ام ولد باشد چه ام ولد نباشد این به طور اتوماتییک و بدون اختیار انقطاع می شود این معروف
اما در ام ولد به جهت ام ولد بودن هم این مطلب هست چرا ؟برا اینکه ام ولد من النصیب نیست . ما چنتا سوال داریم . میگیم اگر یک کنیزی انسان داشت رو مبنای شما آقایون اگر انسان یک کنیزی داشت و این انسان مرد آیا این کنیز به فرزندانش میرسد که مال فرزندان باشه و همون عمل جنسی که پدر میکرده یان فرزندان بکنن خب نمیشه که معلومست پس چه ام ولد باشد و چه ام ولد نباشد این من النصیب نخواهد بود . برا اینکه این نصیب عبارتست از کنیز این اقا و کنیز این اقارو نمیشود فرزندان باش جریان جنسی انجام دهند که مملوکه بودن به قول مطلق که هم در جریان جنسی و هم جریان غیر جنسی نمی شود چرا ؟
برا اینکه آیه نسا آباع رو تحریم کرده که در اینجا ما یه حجتی بر این آقایون درایم آقایون که میگن که عرض می شود که ازواج در اختصاص و انحصار زواج دائم است و منقطع رو نمیگیره و کنیزو نمیگیره ما این سوالو میکنیم طبق همین آیه
اینکه نساعه آباع حرامند نساع آباع حرامند خب این زنی که در اینجا زن این پدر بوده است بعنوان مملوکه بعدن خودتون قبول دارین که حلال نیستن و همچنین أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ بله و أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ امهات نسا که حرامند زن دائمی فقط باید باشه یا زن منقطعم هست کنیزم هست کنیز صحبت میکنیم
اگر کسی کنیزی را داشت که با او جریان جنسی انجام میده ما در این کنیز حلاله یا نه همه قبول دارن حرامه به حساب امهات نسا باید باشه اگر این نسا نیست و ازواج نیست چرا شما منحصر کردین در جاهای دیگر به اینکه زوجیت باید داعم باشه در باب ارث و اگر منقطعم باشد احیانن قبول میکنیم چون زنه زوجست نساعه
و اما اگر چنانچه نه عقد دائم است و نه عقد منقطع میگید کنیز حکم زن را به هیچ وجه ندارد پس أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ در اینجا باید وارد نباشد که مادر این کنیز رو هم شما در حال کنیز دارید بگیرید یا کنیز مرد یا از بین رفت بگیرید اینو همشون قبول دارد شیعه و سنی که نمیشه .
اصلان نداریم برید بگردید. نداریم اصلن فقط مبنا اینه اینیه مطلب ،دوم لا من النصیب چرا ،لماذا لا تکون المملوک من النصیب ، اولا و ثانیا آقایون که میگن مملوکه من النصیب نیست چرا برا اینکه این مملوکه اگر طبقه اول ارث است که پدر یکیشونه دیگه پدر و فرزندان پسر ، پدر و فرزندان پسر پدری که شما دارید گذاشتید و فرزندان پسر که دارید گذاشتید که طبقه اولن اینها نمیتوانند وارث مملوکه ی پدر باشند چرا ؟ برا اینکه اگر پدرست که خب این عرض می شود که و وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ ، حلائل ، حلائل که اعمه ،الحلائل طعم الازواج الدائم و المنقطع و العملی ،بینه این چون حلائله وقتی که این پسر مرد و این زن حدیله او بود و محرمو کنیز او بود این دیگه نمیتوند به فرزند این و نه به پدر این به پدر نمیتونه برسه به فرزند میتونه برسه ،به پدر نمیتونه برسه به فرزند نمتونه برسه وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ اونی که مرد عرض می شود که این که موجوده الان پدره ، خب این کنیز پدر نمیتونه بگه چون وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ
پسرم نمیتونه بگه چون النِّسَاءِ آباؤُکمْ َحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ ، این کنیزه رو که صاحبش مرده اس و مورثه از برای فرزندان پسری و از برای پدر برا اینها به ارث برده نخواهد شد چون به ارث برده نخواهد شد پس چه وصیت کند چه وصیت نکند چی میشه منقطع میشه ، ما اینجا دو تا اشکال بزرگ داریم ،یک تقسیم مملوکه است، چیزی که شما مالک هستید چند بعد داره ، یا مالک چیزی هستید مالن نه ارزن ، مالک هستید ارزن نه مالن ، مالک هستید ارزن و مالن مالک نیستید نه ارزن نه مالن چار احتمال دیگه
اون چیز اعم از انسان و غیر انسان مثلن، حیوان را انسان مالکست ، انت تملک حمار ولکن تملک لاعرضا نمیتونی این کارو باش بکنید . یا انسان زن بگیره انت تملک وضعها و لا تملک جسمها، ممکنه مالکیت و جواز تصرف در بعد عرض باشد فقط زن انسان، صیغه انسان کنیزی که انسان صیغه کرده کنیزی که ،یا اینکه در بعد ارز نباشد در بعد غیر ارز باشد مثه عبد ،که انسان یک مردی مملوک اوست این در بعد ارزم مملوکه پس قابل انفصال هست
مملوکیت ارزی و مملوکیت شخصی قابل انفصاله قبول انفصالش اضافه بر عدله دیگر در عبد اذا انت تملکو عبداً حل تملک ارزه کذلک اینکه حرامست که مرد با مرد که نمیشه ازدواج کنه پس مالکیت ارز که جریان جنسی با مالکیت خود این شخص یا شی تلازم ندارن قابل انفصالن
احیانا تملک شی عینا و ارضا، امه انسان ، احیانا تملک شخص ارزا لا عینا زوجتک، احیانا تملک شی او شخصا عین لاعرضا ، عینا لا عرضا اسبی شتری گوسفندی عینن مملوکه عرضن مملوک نیست و کذلک بالامکان فی هذا الانفصال بالامکان ان تملک امة شخصها لا عرضها، قابل انفصاله شخصها لا عرضها، مثالا الی ذلک انت تملک امة ثم تزوجها للغیر ولکن هی مملوکة لک بحث ، انفصال شد یا نه ؟
از نظر ارز زوج او مالکه، از نظر خود خود شخص منهای ارز شما مالکید ، پس در ابعاد گوناگونی این مملوکی که هم ارز دارد و هم خود است قابل انفصال است بین ارز است و خودش، این یک
دوم، که دیرو عرض کردیم کسانی که اسیر جنگی را اسیر میکنند و یک دختریست که اسیر میکنن آیا به صرف مملوک شدنش در دو بعد مملوک است ، هم خدش مملوک است هم ارزش چرا ارزش مملوک باشه قابل انفصاله و ما دلیل داریم إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ و التجاره اعمو من البیع معامله ای که بین طرفین می شود که شخص در کارست یا نه مال در کارست یا نه شخصو مال هردو در کارن که در باب نکاحم شرط در کارست هم مال هم مهرست و هم شخص زن در اختیار مرد و شخص مرد در اختیار زن ، در تجارت در معامله که بین طرفین است بعنوان مالیت در کار سات مخصوصن این باید تَرَاضٍ مِنْكُمْ باشه این امه ای رو که شما اسیر کردید این امه هجده سالست و شما صد سالتونه و جنابعالی که هستید نه دیگران ،کورست کر است خرست کچلست چه هست چه هست ، این زن بدون اینکه مایل باشه داد میزنه فریاد میزنه فحش میده نخیر این زنشه
نفهمیدیم چجوریه، هیچ انسانی اینو قبول ندارد ولو ظالم باشد تا چه رسد شریعت اسلام که شریعت رحمتست شریعت عدالت است ضریعت فضیلت اتست شما دارین از کجا داریم هم یسدتلون بالمملوکیهو لیست المملوکیه فلازمو الامرین جنسا ارضا و شخصا، در مواردی که عرض کردیم که ممکنست این مملوک فرق کنه، مملوک عرضست نه خودش ،خودست نه عرضش ،خودش و عرضش
اونجایی که امه راضی باشد ،نه خودش نه ارزش،یک انسانی با یک مردی که ، یک مردی که با یک زنی اصلن ارتباطی ندارد ارتباط محرمیت ندارد این نه مالک خود اوست نه مالک ارز اوست یا اشیاعه مختلف ، بنابراین شما چرا این مطلب رو ثابت گرتفید که امه انسان اگر شوهر ندارد چون مملوک انسان است به حساب مملوک انسان بودن در باب ارز هم و در باب عمل جنسی هم مملوک انسان هست. اینو داشته باشین بعدن، لماذا لا تورث العمه ،و لماذا لا یرثها الابوان الاولاد اینجا حرف شما اینه میگیم مادر ارث ببرد مانعی نداره ،دختر ارث ببرد مانعی نداره ولاکن پدر نمیتواند این زنی که هم بستر شده است با این مرده ،پسر نمیتواند ،هردو آیه دارد النِّسَاءِ آبَاؤُكُمْ ، أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ ، النِّسَاءِ آبَاؤُكُمْ ، أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ ، منع میکند که مملوک باشد از نظر جنسی، در بعد جنسی این امه ترکه نیست . در بعد جنسی این امه نه ترکه پدر مرده است نه ترکه برای فرزندان مرده است . نه نوه های پسری مرده است و نه جد مرده است هیچکدوم
جد که مرده ، جد ذکور فرزندان ذکور خود اینکه هست در این مثلث ذکور وارث جهت جنسی این امه نخواهند بود به دلیل تحریم نسا آبا در بعدی و بدلیل تحریم امهات نساع در بعد دیگر. پس این حله چرا ترک نباشد این ترکه هست ترکه هست منتها به حالت انفصال این یک
دوم مگر وراث تمام مذکر و فرزندو پدر هستند که شما میگین در اینجا انعطاق میشه نخیر یکی هست وراث همه دختر باشند ممکنست طبقات بعدی باشن در طبقات بعدی عموی انسان دایی انسان آیا بر عموی شما هم و بر دایی شما هم این زنی که ازدواج کردین حرام خواهد بود ، نه زنی که عقد دائم است یا عقد منقطع یا مملوکه است اگر چنانچه طبقه ارث اعمام و اخوال بودن که طبقه بعدیست اعمام و اخوال که طبقه ارث هستند نسبت به اینا چرا انعطاق حاصل بشه
چه وصیت کرده اید و چه وصیت نکرده اید لا من النصیب ، پس لا من النصیب در تمام ابعد غلطه، بعله ، لا من النصیب در بعد جنسی درست است برای کسانی که بدلیل دو آیه برشون حرام شده النِّسَاءِ آبَاؤُكُمْ ، أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ ، اونم کم ، اما از نظر مونث ها چرا نه از برای طبقات بعدی که اینها نه آباع هستند نه اجدادن نه اولادن چرا نه و فی ما یقول له اشکال،کل فقهایی که این مطلبو فرمودن که ام ولد لیست من النصیب این قابل قبول نیست.
پایین صفحه ،و لو اوصا لذکورا و اناث تساوعو الا مع التفریط ، خب اگر وصیت کرد ، گفت تمام ثلث من از برای این گروه فرزندان من نوه های من ، فرزندان ، یا نوه ها یا بلافصل یا معلفصل ، اوصا به ثلث ماله لکافت الذکور و الاناث من اولادهی، در اولاد بحث میکنیم میگد تصابحه الا مع تفکیک، قبول نداریم چرا تصابحه، در حال حیاتش مگر میتوند به طور مساوی تقسیم کند.
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ در پدر مادرم اختلاف هست در عمو و داییم اختلاف هست . عمو دو برابر داییست دایی نصف عموست خب تا اونجایی که ثابته حالا ما در اولاد بحث میکنیم 1603 يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ وصیت مال بعدل موته فقط وصیت سه بعد، سه بعد ،بعد اول اینست که در حالی که شما کم هستیدو زنده هستید مامورید که اگر میخواید اموالو تقسیم کنید لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ و اما اذا تسوی غلطه، نفقات خارجه، حاجیات خاصه، خارجه، بچه دو سالست دو ساله میخوره بچه بیست ساله است بیست ساله میخوره دخترست جهاز میخواد پسرست مهاز میخواد اینارو کاری نداریم.
نسبت به غیر اون واجباتی که بر عهده این پدر هست واجبات یومیه که نفقات است زیاد بخورد کم بخورد لباسش چنین لباس مرد ارزون تره لباس زن گرون تره زن فرض کنید که طلا میخواد مرد طلا برش حرامه،اینا رو بحث نمیکنیم،نسبت به اون مالی که نه بعد نفقه دارد نه بعد عرض می شود که عروس کردن دوماد کردن دارد نه بعد مریض است معالجه کردن دارد نه بعد نه
این فرزندان شما که فرض میکنیم برابرند در نیاز ، دختر و پسر در احتیاج برابر ، شما در حال حیات میتونید که اموالتونو مساوی تقسیم کنید نخیر یوصیکم الله محور اولش همینه ، يُوصِيكُمُ اللَّهُ خطاب للاموات او للاحیا ، احیا ، 1732 یوصیکم کم به مرده ها که نمیگن که مرده که وظیفه تکلیف ندارد که یا یوصیکم وقتی مردید وقتی مردید که من نفی اثباتی ندارد نخیر
البعد الاول من الخطاب 1749 من الاحیا حال حیاتهم ، يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ این سه بعده، بعد اول در زمان حیات،بعد دوم بعدل ممات، بعد اول محوریست ،بعد دوم و سوم حاشیه است . دوم و سوم یکی بعد 1811 است لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ بخواهید نخواهید موافقیت بکنید نکنید یک ،دو ثلثی را که مقرر میکنید این ثلثی را که وصیت میکنید برای اولاد خودتون باز لِلذَّكَرِ مِثْلُ هذهه قاعدت تامه القامه،الوصیه بالمال 1835 يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ۚ خب بله الا، اگر چنانچه من ثلثی که میخوام وصیت کنم مثل حالت حیات در حالت حیات من به این فرزندم انقد میدم به اون بیشتر چون اون بیشتر نیازمنده بحث دیگری شد بیشتر حاجت داره بیشتر ضرورت داره ، این مطلب دیگریه
در حال مماتم بعد از ممات من میدانم که این دختر جهازیه میخواد پسر جهازیه نمیخواد خب به دختر وصیت میکنم زیادتر این مطلبی نیست تفاضل بر مبنای صحیح اما اگر تفاضل من به این دختر بیشتر علاقه دارم سه برابر پسر میدم نخیر بیخود میکنید کماکه در باب میراث انسبه میراث اینطوره ، من به این دختر هیچ علاقه ندارم به این پسر علاقه دارم بنابراین به این دختر هیچی نمیدم من در طارعیای لبنان که رفته بودم اینطوری بود اون خلق عربی درشون بود اصلن دخترها رو به کلی زنهارو دخترهارو از میراث محروم میکردن اینها
من خطابی گفتم شما مسلمان نیستید چرا اینطوری میکنید خلاف نص قرآنه شما اون خوی عربیت جاهلی رو که جاهلیت اولا یا بعض باشد شما اینو ، اصن هیچی به دختراشون و به عرض می شود که در حال حیات تقسیم میکردن حتا در حال اگرم تقسیم نمیکردن اگه میمیرد به دخترها نمیدادن اصلن دخترها بدبخت بیچاره فلک زده که اگه شما بری اونجا میتونید صدتا زن بگیرید ما نگرفته اینکارو نکردیم البته
شما میتونید صدتا زن بگیرید که هیچی ندارن این زن بدبخت این دختر بدبخت هیچی اینا ندارن پس این يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ۚ تمام مراحل ثلاث رو حین، میراثن وصیتن در تمام مراحل ثلاث اینجا عرض می شود که شامله ، اون وقت در اعما و اخبارم همینطوره ، اعما و اخبار بر حسب انسبه میراث چجورین ،اعمام و اخوان عمو دو برابر دایی، دایی نصف عمو، اگه قبول کنیم حالا در باب ارث خواهیم گفت
اگر اینرو قبول کنیم که عمو دو برابر داییست و دایی نصف عمو اگر وصیت به ثلث کرد بین عمویش و دایی اش برابر معنا ندارد که چرا؟ برا اینکه این میزان شرعی چیست میزان شرعی اینست که عمو دو برابر دایی بر مبنای اینکه ما ایرو قبول کنیم پس منحصر به اولاد نیست . در باب والدینم همینطوره ، والدین در اونجایی که نا برابر میبرند اگر من وصیت کنم برابر نمیتونیم بدیم همون نابرابری که در اصل انسبه میراث است در قضیه ثلث هم خواهد بود.
مگر استثناعیات که حاجت بیشترستو عرض می شود که نیاز زیادتری در کارست مطلب دیگرسیت. این هم این قسمت، ولو اوصا، بعد میرسیم به اواخر عرض می شود که اواسط صفحه هشتادو هشت و کذ الاعمامو اعمال نوشته اعمامش کنید بدون لام و میم و کذلاعمام و الخوال کما فصلنا اعمامو اخوالم فرق داره اینجا روایت داریم 2208 ببینید برخلاف اونچه علامه فرمود علامه میفرماید که اگر برای مذکرو مونث وصیت کرد و تفاضلی قاعل نشد برابره نخیر، هم قرآن میگه برابر نیست هم حدیث میگه برابر نیست.
برای اعمام بر مبنای اینکه اعمام دو برابر اخوالند وصیت کرده نگفته چقد به عمو چقدر به دایی ولاکن نخیر عمو دو برابر چون میزان دوبرابر بودنه از این میزان تخلف کردن این 2249 میخاد. بعله و کذالاعمام و الاخوال کما فصلنا و الاولاد احرا به ما فرض الله راجبه اولاد نص داره قرآن راجبه اعمامو اخوال سنت است ، در صورتی که ما قبول میکنیم و لو اوصا لقرابته فهم المعروفون من الصالح،اینم قبول نداریم .
وصیت کرد گفت برای خویشاوندان من بستگان من اوصیتو به ثلث مالی لاقاربی ،خب این اقارب اینها انسبارو نمیگیرند، میگن پدر مادر فرزند خاهر اما زن نه،شوهر نه، بابا أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلي بِبَعْضٍ في کِتابِ اللَّهِ بابا این زن که خودش صاحب رحمه و اولول ارحام از این رحم در میان این محرومه، و بقیه این خیلی عجیبه، واقعن انسان همه جورش شاخ میشه در بعضی حرفایی که میشنوه که از ضرورات فقهیست که ولو اوصا لقرابتهی فهم المعروفون به نصبه، بل و به سببه، 2402 ما نصبی داریم قریب سبب داریم قریب سبب اول از کل انساب اقربه، زن انسان به انسان از فرزندانو پدرو مادر شوهر انسان به انسان از فرزندانو پدرو مادر نزدیکترند چون اینها مبدع درست کردن فرزندانو دخترانو پسرانو بعد عمو و بعد خاله و بعد دایی این حرفا هستند.
مثه اینکه در زیارت جامعه السلام علیکم یا اهل بیت النبوه، میگه زیارت اعمه است این چه حرفیه ، لم یقل اهل بیت النبی اهل نبی کنبی عبارت ان علی علیه السلام و فاطمه و الائمه ولاکن اهل بیت نبوه 2453 السلام علیکم یا اهل بیت بیت النبوه لا بیت النبی احیانا بیت محمد ، محمد 2514 احیانا بیتو النبی یعنی من یلحق احیانا بیت النبوه ،بیت النبوه مرحل ثالثه محلق علی کل من یبیتو فی بیت النبوه ان 2529 خب اصلو فراموش کنیم
یا اینکه ولایتی هایی که اقای خمینی ازشون داد اصلن فریاد داشت میگفت این ملعون تر از ابو لهبن بعضیاشون کما اینکه ما داریم میبینیم دیگه میگم ولایت، ولایت اما ولایت خدا نه ولایت پیغمبر ولایت ائمه فقط اونم به اون جوری که اینا خیال میکنن بعضی وقتا اشتباه اونقدر احمقانس که به طور کلی از عقلو از دینو از شرفو از انسانیت به طور کلی دوره
حالا در اینجا شما بگید که اگر وصیت کرد از برای عرض می شود که اقرباع لو اوصا لقرابته فهم المعروفون بنسبه حالا سوال،اگر این آدم که وصیت کرده همین خیالو اشتهادنو تقلیدن کرده که وصیت کرده همین خیال که اقربا یعنی کسانی که نصبی هستند ، سببی نیستند این غلط کرده خیال کرده
اگرم همچی خیالی نکرده به طور مطلق گفته است که این بر میزان شرع این تقسیم بشه خب سبب داریم نسب داریم هردو غریبند و سبب اول از کل نسب ها قریبتره بنابراین الاقربا تشمل الانسبا و الاقربا حسب تعبیر المعروف، بل و به سببه 2647
والاشره والجیران والسبی والبر و الفقرا کل وقف ما میگیم بل نیاوردم اینجا بل کما بین نا چرا برا اینکه در جیران ایشون جیرانو کمتر از چهل ذکر فرمودن جیران چهله حسب الروایات الجیران من العطاف الاربعه او سته اربعو، العان یه ساختمانیست که این ساختمان نود طبقه است ، زیر زمین بالا اینور اونور اونور شما در وسطین انت تسکن فی وسط حیل بنای الرفیحه لک کم واحد جیران، اربعون یمینن اربعون شمالن اربعون قدامن اربعون خلفن اربعون فوقا اربعون شد شیش تا ،دیویستو چهل خانه شیش چارتا بیست چارتا دویوستو چل خانه اینا جیران شمان چرا علامه بزرگوار شما از نظر سنت هم به تقید نفرمودید
شما در اونجا در باب وقف فرمودین که اگر وقف کند از برای جیران یه چنتا همسایه ها اونم بقلیهارو میگیره نخیر اربعون جمع بسته به روایات وسبیل والبر و الفقرا کلوقف بعد ارجحیتم باید در نظر گرفته بشه مثلن لو وقف لجیرانه والجیران تشمل الجوان الصدق ولاکن الجارو القریب لا یحتاج الجاروالمثلا بعید یحتاج، الجاروالابعد یحتاج اکثر ایهم اقرب، این وصیت برا جیران اونی که احتیاج بیشتر داره پس جارع ابعد اونی که دورتره ولی نون شب نداره بخوره خب اونکه اقربست در تحقیق این وصیت با این کسی که جار همسایست ، همسایست یه چیزی بهش بده اما شما ثلثو بیارید به این جار همسایه ای که خودشم چه از مردن بیشتر داره شما به اون بدین چون اقربه صحبت اقرب از نظر حاجتست .
ولو مات الموصی و لو مات الموصی له قبلهو و لم یرجع ان صحه رجوعو کانت لورثته اینم حدیث داریم، خب من وصیت کردم ، وصیت کردم برا فلان شخص اونم قبول کرد وصیتم درست بود ، اشکالیم در این وصیت نبود . ولی عرض می شود که اون موصی له قبل از اینکه من بمیرم مرد ، و قیدم نکردم ها اگر قید کرده بود که هذالمال لفلانن لو کان حیاً اما لو مات قبل ان اموت فلا یصل مالی الیه مطلب دیگری شد این وصیت مقیده است اما وصیت مطلقه گفتش که مثلن فرض کنید این ثلث مال من یا مقداری از ثلث برای فلان شخص یعنی بعد از مرگ من به او بدهید هنوز مالش نیست العان که مالش نیست بعد از مرگ من این مال را به او بدهید
اون موصا له قبل از من مرحوم شد در اینجا صحبته سوال که حالا که مرحوم شد اون که نیست به او بدهیم باید به ورثه بدهیم آیا به ورثه او بدهیم یا نه احیانن گمان میشد که نه چون گفته به او بدهید او که نیست اگه گفت به زید بدهید زید نبود حالا به امر بدیم ،این یه خیالیست ،جوابش ما ترک چیه ترکه ،ترکه اعم من الحق المالی و المال و 3030 در اینجا حق مالی هست برا اینکه این مرد که موصا لهه یک ملیون وصیت کرد که بهش بدن بعد از مرگش نمرده هنوز بله حالا مال او نیست ولاکن هروقت این جناب موصی مرد اون یک ملیون را باید به ورثه موصا له بدن چرا برا اینکه از ماترک موصا له است . موصا له خودش یه ملیون نداشت ولی این یک ملیون وصیت شد به او داده بشه پس حق اوست این یک ملیون که حق موصا له است جزو ماترکه بنابراین چرا یان برگردد به مورث چرا برگردد به وارثون ،نخیر مال موصا له است چون حقه مگر اینکه البته قید کرده باشد اگر قید کرده باشد چنین مطلبی هست
بنابراین به ورثش بر میگرده از ورثه به ورثه همینطور بله ، سوال اینجا که اذا مات الموصی له و لیث لهو ای وارثن من لا وارثه له چیکار کنیم در اینجا اذا مات الموصی له و لیث لهو ایو وارثن یقول علامه حلی یرجع المال الی الموصی و الا ورثته میگیم چرا ؟چرا ؟
من لا وارثه له ارثهو لمین بالعماد، 3147 ماترک این هست یا نه ، این ادمی که مرد و ماترک داشت و ورثه نداشت نه انسبا و نه اقربا مال کیه این مال همسایه هاست یا مال امام مسلمینه امام المسلمین 3203 کذلک هنا این اشکالو ما داریم به علامه بزرگوار و دیگران که اذا مات الموصی له قبل موت الموصی و لیث للموصی له ورثته لا انسبا و لا اقربا ابداً یقول العلامه یرجع المال الی الموصی لو کان حیا و الا ورثتی لو کان میتا یقول لا لولدک بل هذا المال من التنک اولا نه قید که نشده که اینکه نگفته که اگر تو بودی مال تو نبودی مال تو نه اینکه نگفته و الا در قبلی همین طور بود
این مال جزو ترکه موصا لهست ترکه خودئ موصا له به کی میرسید اگر وارث نداشت للامام اینجام للامام ، نمیدانم ما مسعله پیدا میکنیم که اختلافم نداشته باشیم . ولو مات الموصی له قبله و لم یرجع خب لم یرجعم حساب داره ، احیانن انسان وصیت که میکنه میتونه برگرده ، احیانن نمیتونه برگرده در اونجایی که وصیت کرد و میتواند برگردد ، خب بر میگرده
اگر وصیت کرد برا موصا له و موصا لهم مرد اینجا فوری میگه نخیر نمیخوام ، بیخود که نیست نخیر نمیخوام در صورتی که بتوانی برگردید اگر وصیت تون برای موصا له درست بوده است نخیر نمیخوام غلطه ،اگرم غلط بوده است چه برگردید چه بر نگردید بر میگرده به طور اتوماتیک پس سومی نداره سومی رو علامه می فرماید و ما قبول نداریم سومی اینست که ولم یرجع ما میگیم ان صح رجوعو ، اگر درست باشد رجوعش مثلن درست به این معنا وصیت کرده است که این مقدار مال برا اون موصا له ولی یه کسی که اقدم از او هست وجود داره ،اینجا صحیحو رجوعه بلکه لازمو رجوعه باید برگرده اگه موصا لهم نمیره برگرده
موصا لهم نمیره این باید برگرده یا راجحست برگرده اما در جایی که جاعز نیست برگردد در اونجا ان لم یرجع نداریم اونجا حق رجوع اصلن ندارد کانت به ورثته،در پاورقی و کما فی الصحیح این قبلیه، کما فی الصحیح قال قضا امیرالمومنین علیه السلام فی رجل اوصا لاخر والموصی له غایب 3426
مسله قبلیست آخه تو مناقض داریم قال و من اوصا لاحدا شاهدا کان او غائبا فتوفی الموصی له قبل الموصی فالوصیتو لوارث الذی اوصا له الا ان یرجح، وصیته قبل موته یرجح با شرط اقولو و لا ینا فیه صحیح ابی بصیر و محمد بن مسلم ان ابی عبدالله علیه السلام قال سئل ان رجل اوصا لرجل فمات الموصی له قبل الموصی قال لیث بشیئ لیث به شی رو معنی کردیم
و فی الموثق ان منصور بن حاضم ان ابی عبدالله علیه السلام قال ، سئلته ان رجل اوصا لرجل بوصیه ان حدث فمات الموصی له قبل موت الموصی قال لیث به شیئ،اقولو لیث به شی ، لیث به شئ 3526 در قرآن که وصیت ممزاست ، مگر اینکه نقضی بشه خب این وصیت شده مگه مردن موصی له نقضه، موت موصی له که نقض نیست مگر لیس به شی اینطور معنی کنیم لیث به شی اشکال نداره اگر موصا له مرد وصیت از بین نمیره پس لیث به شیعن دو معنی داره در یک معناش برخلاف کتابست و صحیحه قبلی خب توجیه یک معناش اینست که لیث به شیعن یعنی نه دیگه این وصیت درست نیست .
میگیم این وصیت درست نیست این درست نیست بلکه وصیت درسته ، لیث به شیعن یعنی موت موصا له این وصیت رو نقض نمیکنه .
در شرایطی میتاند در شرایطی نمیتاند اگر وصیت درست بوده چطور میتونه بر نگرده چرا،حقی مقرر کرد بر طرف طرفم نیست بیچاره ولاکن باشد همینطوره اگه مثلن من وصیت کردم برای فلان وصیتم درسته به جام هست بعد میتونم وصیت برگردونم چرا برگردم این حقیست ولو حق مالی مگه نیست اگر من چیزی فروخته باشم و یا هبه کرده باشم فروختم حالا، اگه چیزیو فروختم پولی گرفتم حق دارم برگردونم نه در اینجام حق مالی داره اون طرف مگر اینکه حق نداشته باشه .
اگه حق نداشته باشد که برگشتن نداره اتوماتیکی برمیگرده به خودش. و تصح الوصیه بالحق