فایل ٧٢٩
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
روایت است از امام صادق علیهالسلام، کونوا وعاة ولا تکونوا رواة. اصل درایت است و نه روایت. ممکن است روایت کاذب باشد، ممکن است صادق باشد، اصل این است که در متن روایت و در متن منقول، نظر گردد بر محور کتاب و سنت. نظر به روایت، سه بعد دارد. یک بعد، نظر به سند و رجال سند است. یک بعد، نظر به متن است. یک بعد، نظر به هردو. ولکن آنچه جلوه دارد، اصالت دارد در میان فقها و غیر فقها، نظر در سند است. صحیحه است، موثقه است، حسنه است، مرسله است، مرسوله است، ضعیفه است، چه است، چه است. اینها تمام راجع به سنده. اما راجع به متن، نظر دقیق و عمیقی در هیچ یک از دو بعد، نمیشود، مخصوصاً بعد عرض بر کتابالله. درست است که سند در بعضی مواقع، نافع است. اما آنچه که همیشه نافع است و ترکش همیشه ضار است، دعاة بودن است، درایت است، نظر در متن است، در دو جهت. یک جهت اصیل که کتابالله است و جهت دیگر سنت و جهات عقلی و حسی و مبانی دیگر.
اما آنچه در کتب حدیث ما چه سنی و چه شیعه و چه شیعه و چه سنی، بیّن است، نظر به سند است. نظر به متن اصلاً کأنه نمیشه. متنی که برخلاف کل موازین است، روایت میشه، نقل میشه، بهش فتوا داده میشه، وانمود میشود که درست است. و برحسب روایت امیرالمومنین صلواتالله علیه که چند لحظه پیش به ما تذکر دادند برادر عزیزمان، إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ اَلْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اَللَّهِ يَتَوَلَّى فِيهَا رِجَالٌ رِجَالاً فَلَوْ أَنَّ اَلْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ يَخْفَ عَلَى ذِي حِجًى وَ لَوْ أَنَّ اَلْحَقَّ خَلَصَ لَمْ يَكُنِ اِخْتِلاَفٌ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَيَجِيئَانِ مَعاً فَهُنَالِكَ اِسْتَحْوَذَ اَلشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ نَجَا اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اَللَّهِ اَلْحُسْنَى {الکافي، جلد یکم، صفحه۵۴}.
آنچه محوریت حق پیدا کردهاست در میان روات و فتوا دهندگان، سند است. سند صحیحه، سند که حسنه باشد، صحیحه باشد و یا که نباشد، این یک حقی است که باطل را حق جلوه میدهد. متنی که باطل است، با سند حق، حق جلوه داده میشود. متنی که صحیح است با سند باطل، باطل جلوه داده میشود. از باب نمونه در کتاب غوص فی اللبحار که ما نوشتیم و چندی پیش تمام شده، یک مطلبی رو عرض می کنم من باب نمونه. روایت در باب فضیلت صوم دارد. البته تفسیرش مال بعده میکند که اگر کسی ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند چهل میلیون، چهل میلیون، چهل میلیون، چهل میلیون، بهش حوری میده حالا عدد حوریه رو کاری نداریم. و هر حوریه ای سیصد هزار میلیون متر طول و عرضشه، سیصد هزار میلیون متر طول و عرضشه. حالا، این باید یه جایی بخوابه دیگه. اولا سیصد هزار میلیون، چند برابر کره زمینه. حالا، کجا میخوابه؟ روی تختی میخوابد که پونصد متر در هزار متره. پونصد متر عرضشه، هزار متر طولشه. پونصد متر در هزار متر طول، طول هزار متر، آیا این حوری که روی تختی که هزار متر طول داره میخوابه و سیصد هزار میلیون متر طولشه، باقیش میخوابه؟ آقای مجلسی عزیز شما اصلا ندیدی؟ نفهمیدی؟ توجه نکردی؟ حساب سرتون نمیشه؟ کونوا وعاة ولا تکونوا رواة .
من هر روز مقدمات رو میچینم، چرا؟ برای اینکه در برابر موج اتهام قرار گرفتم. در برابر موج اتهام در شهرستانها، در بلاد، جاهای دیگر، جاهای دیگر، که فلانی سنی است، فلانی وهابی است، تقصیر ما چیه؟ تقصیر ما استناد به کتابالله است، استناد به عقل است، استناد به حس است، استناد به وجدان است، استناد به فطرت است، مطالبی که برخلاف کتاب و سنت و حس وجدان و عقل و علم است، ترد میکنیم، مطالبی که مطابق کتاب و سنت است قبول میکنیم. و از جمله بحث ما راجع به روایات پنجگانهای که مربوط است به مقدار ارث زن. این روایات که مربوط است به مقدار ارث زن را، دانه دانه وا میخوانیم تا ببینید که وضع روایات ما چجوره. چقدر خرابکاری در روایات ما شدهاست که متن غلط اندر غلط اندرغلط، ولکن سند صحیحه، حسنه، موثقه، مقبوله و چه. که باطل، به چهره است، متن باطل به چهره سند حق. عرض میشود که مجاز، بجای اینکه من بگم شما چندتومن دارید، یه تومن دارید، بگید صدهزار میلیون تومن دارم. چندتا دروغه؟ صدهزار میلیون برابر دروغ گفتید. خب، ذهب اخواننا اجمع و عبدالجنبد من اصحابنا که دیروز خوندیم. فمن الاخبار ماتفصل بین ذات الولد و سواها. {07:43} که اگر زنی فرزندی دارد یا از خودش یا از شما، هرچه، فرزند دارد، این از کل ماترک مرد ارث میبرد. اما اگر فرزند ندارد از کل ماترک ارث نمیبرد. از اعیان نمیبرد، بلکه از منقولات میبرد. این یه دسه. حالا چرا؟ این ولد چه کاره است؟ اگر ولد باشد، ممکن است ولد ارثبر هم نباشد، ممکن است نوه باشد، نتیجه باشد، نبیره باشد، چه ارثبر باشد ولد، چه ارثبر نباشد ولد، چه این ولد مال خودش باشد از شوهر نباشد که اصلا ارث نمی برد از شوهر، چه مال شوهر باشد و با وسائط باشد و چه ارثبر باشد، مال شوهر باشد، {08:36} در هر سه بعد، ذات الولد که باشد ارث میبرد از کل ماترک شوهر، اگر ذات ولد نباشد ارث فقط از منقولات میبرد، بقیه رو نمی برد. و منها ما تحرمها اطلاقا. مطلقا ولد داشته باشد به هر بعد، ولد نداشته باشد، ارث نمیبرد از اعیان، از منقولات ارث میبرد. از اسکناس ارث میبرد، از فرش میبرد، اما از در، از دیوار، از زمین، از اینها، ساختمان، اصلا ارث نمیبرد، کالصحیح الزراره، راوی مماسش زراره است. مروی عنه امام باقر علیه السلامه. روایات دیگر عدولاند، چیه؟ این، این سند است که حق سنده، ولی متن باطله. به فرموده امیرالمومنین علیه السلام که باطل را به صورت حق جلوه دادن، متنی که باطل است و بر خلاف همه موازین است، به صورت حق، عادل عن عادل عن عادل تا صحیح شده، کالصحیح الزراره عن الباقر. حالا آقای زراره اگر این مطلب را از امام باقر علیه السلام نقل کرده، مانند سایر فتوا دهندگان به این متنی است که غلط است برخلاف همه موازین اصلی است. عن الباقر علیه السلام إِنَّ اَلْمَرْأَةَ لاَ تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ اَلْقُرَى وَ اَلدُّورِ، خانه ها، وَ اَلسِّلاَحِ، با اینکه سلاح منقوله، وَ اَلسِّلاَحِ وَ اَلدَّوَابِّ. فرض کنید یک مردی عرض شود زارع است و حشم داره، دو اتاق گلی هم داره فرض کنید. زارع است، گوسفند دارد، گاو دارد، بز دارد، خر دارد، اسب دارد، شتر دارد، چه دارد و و ذلک، این زن بدبخت هیچی بهش نمیرسه. چرا. برای اینکه لا ترث، إِنَّ اَلْمَرْأَةَ لاَ تَرِثُ مِمَّا تَرَكَ زَوْجُهَا مِنَ اَلْقُرَى، جهاز چندتا هم {10:51} وَ اَلدُّورِ خانه ها، از هیچ خانهای نمیبره، وَ اَلسِّلاَحِ، اسحله داره، وَ اَلدَّوَابِّ شیئا وَ تَرِثُ مِنَ اَلْمَالِ وَ والفرش وَ اَلثِّيَابِ وَ مَتَاعِ اَلْبَيْتِ. حتی از قیمت خانه ارث نمیبره، از اصل خانه ارثبر نیست، از قیمت خانه هم ارثبر نیست، عرض می شود که فرش و ثیاب و مطاع البیت مماترک و یقوم نقض والابواب. نقض و الابواب درهای خانه، نقض پنجره های خانه. درها و چیزهایی که در خانه هست، والجذوع، شاخهها، وَ اَلْقَصَبِ، نی، وَ فَتُعْطَى حَقَّهَا مِنْهُ. سند، تهذیب جلد دوم، صفحه ۴۱۸ و استبصار، جلد چهارم، صفحه ۱۵۱. شیخ طوسی در تهذیب و در استبصار نقل کرده. کافی جلد هفت، صفحه ۱۲۷، محمد بن بعقوب کلینی. و الفقیه، محمدبن علیبن حسینبن موسیبن واضع قمی رضوانالله علیه و عیلنا، در جلد چهار فقیه، صفحه ۲52، بیان رو داره. مخصوصا فقیه.
کتاب فقیه فرقش با سایر کتب اربعه این است که سایر کتب اربعه نقل میکند روایت رو، چه فتوا بهش بده و چه فتوا نده، ولکن من لا یحذر الفقیه، اسم اصلیشه. کتاب فقیه، فتاوای صدوق است به صورت روایت. روایاتی که به اون روایت فتوا میدهد، همه روایاتش رو هم نقل کرده، بنابراین به این روایت ایشون فتوا داده است، با اینکه قرب زمان معصوم علیهالسلام است. و روایت محمدبنمسلم قال ابوعبدالله علیه السلام تَرِثُ اَلْمَرْأَةُ اَلطُّوبَ از عرص شود که چوبها، چوب در، چوب هیزم، از این قبیل، وَ لاَ تَرِثُ مِنَ اَلرِّبَاعِ شَيْئاً، از خانهها، از ساختمانها، از عرض میشود که زمین، از زراعت، رباع، عبارت است از اعیان، ارث نمیبرد. قَالَ قُلْتُ، حالا سوال. کاشکی سوال و جواب نبود که خرابتر نمیکرد روایت رو. ، اصل چیه، اصل ساختمان است، زمین است که ارث نمیبرد. اما از در و پنجره و فرش و مرش و این حرفا ارث میبرد. قال قلت: كَيْفَ تَرِثُ مِنَ اَلْفَرْعِ وَ لاَ تَرِثُ مِنَ اَلْأَصْلِ شیئاً، جواب، فقال لیس لها منهم نسب ترث به. این زن وقتی شوهر کرد، هم نسب شد با شوهر؟ پدرش شد؟ مادرش شد؟ فرزندش شد؟ نسبه، سبب که نیست و اصل نسبه. چون اصل نسب است و این زن که شوهر کرده است، داخل نسب شوهر نشده است، نه والدً نه والدتاً نه مولودً نه مولودتاً، بلکه ازدواج است و قابل انفصال و طلاق است، از اصل نمیبرد چون داخل اصل نشده است. جواب، چطور است که با {14:34} یک همیشه یکه، دو هم همیشه دوئه. نر همه جا نره، ماده هم همه جا ماده است. نمیشه که نر در مکه نر باشد، در مدینه ماده باشد. یک، تو قم یک باشد در کاشون دو باشد، نمیشه. با همه جا جر میده، انّ همه جا نصب میده. چطور شد، این علت علیاه رو حیا نمیکنند روای؟ حیا نمیکند مفتی؟ حیا نمیکند ناقل؟ حیا نمیکند که این علت رو از امام صادق نقل میکند؟ حیا نمیکند که از کل عقل که امام صادق عقلش عقل محمدی صلوات الله علیه است دیگه. از نظر عقل و از نظر نسبت، فوق القلل است، اعقل العقلاست، اعصم المعصومین است. آیا حیا نمیکند این راوی؟ خجالت نمیکشد؟ .وقاحت سرش نمیشه؟ که نسبت میدهد این علت را به امام صادق که سوال کردند از امام صادق علیه السلام که چرا زن از اصل نمیبرد و از فرع میبرد؟ گفت چون وقتی ازدواج کرد، داخل اصل نشد. خب، مرد که این زن رو .. شد، داخل اصل شد؟ چطوره قضیه؟ این سواله، جواب بدید. زن وقتی که ازدواج کرد با شوهر، پسرش نشد، دخترش نشد، پدرش نشد، مادرش نشد، پس اصل نیست، {15:58} شوهر، وقتی که مرد با این زن ازدواج کرد داخل نسبت شد؟ شوهر، شد پدرش؟ شد مادرش؟ شد دخترش؟ شد دخترش؟ شد برادرش؟ چی شد؟ {صحبت حضار}
خجالت داره نه روایت. خجالت داره، خجالت است که یک، در قم یک است در کاشان شونزده تا. در مکه هفده، در تهران صفره. آخه کدوم مورچه ای این رو میپذیرد که ما انسان ها بپذیریم؟ کدوم خرخاکی میپذیرد که ما انسانها بپذیریم؟ کدوم خری میپذیرد که ما بپذیریم؟ آخه این قابل قبول هست اصلاً؟ نفرمایید فلانی لحنش تنده، اگر به خدا و پیغمبر و معصومین فحش بدن، فحش رکیک بگن که نسبت به دیوانه نمیتونن بگن، نسبت به خرخاکی نمیتونن بگن، خرخاکی میدونه خودش یکیه، میگه یکی ام یا سه تام یا چهارتام؟ هم یکی ام، هم پنجتا؟
حالا، این رو کی نقل کرده؟ تَرِثُ اَلْمَرْأَةُ اَلطُّوبَ وَ لاَ تَرِثُ مِنَ اَلرِّبَاعِ شَيْئاً قَالَ قُلْتُ: كَيْفَ تَرِثُ، من نوزده تا ایراد کردم در پاورقی تفسیر. {17:17} تَرِثُ اَلْمَرْأَةُ اَلطُّوبَ وَ لاَ تَرِثُ مِنَ اَلرِّبَاعِ شَيْئاً قَالَ قُلْتُ: قال امام صادق علیه السلام، كَيْفَ تَرِثُ مِنَ اَلْفَرْعِ وَ لاَ تَرِثُ مِنَ اَلرِّبَاعِ شَيْئاً فَقَالَ لَيْسَ لَهَا مِنْهُ نَسَبٌ تَرِثُ بِهِ. خب، با نسب ارث باید برد؟ پس با سبب ارث نباید برد؟ یا با نسبی که زن امکان داشته باشد از شوهر میشود ارث برد؟ اگر نسب نباشد ارث نمیشود برد؟ خب شوهر هم نسب ندارد از زن. شوهر سبب است. مَا هِيَ دَخِيلٌ عَلَيْهِمْ فَتَرِثُ مِنَ اَلْفَرْعِ وَ لاَ تَرِثُ مِنَ اَلْأَصْلِ وَ لاَ يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ دَاخِلٌ بِسَبَبِهَا. خودش از نظر نسب ارتباط ندارد. بنابراین، اگر این زن که ارتباط نسبی ندارد، ارث از اصل ببرد، کما اینکه در روایت دیگر هست که ممکن است این زن شوهر کند، وقتی که این زن شوهر کرد، به سبب این زن که شوهرش داخل نسب نیست و داخل طایفه وارثان نیست، میاد و مزاحم اهل خانه میشه. کافی، الکافی کافی لشیعتنا ها. الکافی کافِ به شیعتنا، چقدر تناقض در کافی هست؟ {18:47} در باب الحجه امامها رو سیزده تا نقل کرده. سیزدهمی کدومه؟ دو روایت در اصول کافی است بابالحجه، امام سیزده تاست، عین روایته دیگه. من نگشته پیدا کردم. کافی، جلد دو، صفحه ۱۲۸ و قرب {19:08} صفحه ۲۸. خب عرض میشود که وحسنة زراره، فضلای اصحاب، زراره، محمد بن مسلم، ابو بصیر وحسنة زراره و محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه السلام قال، ا ترث النساء من عقار الدور شيئا، از ثوابت الدور، از زمینش، از ساختمانش، ولو از در اگه بشه جدا کرد، از پنجره، اما از درختش، از ساختمانش، قیمتش، اصلش، نه. و لكن يقوم البناء و الطوب، از اصل نمیبرد، از قیمت میبرد، و لكن يقوم البناء و الطوبف بناء و آنچه که روی بناء است. و تعطى ثمنها أو ربعها قال. چرا؟ اینجا سوال نکرده، سوال نکرده و مروی عنه خودش علت رو ذکر کرده. قال إنما ذلك لئلا يتزوجن فيفسدن على أهل المواريث مواريثهم. این علت دوم. که احتمالا دو علت اصلی {20:19}. چرا؟ چرا زن محروم است از اصل بناء و پول بناء رو محروم نیست؟ بحث بناء، از اصل بناء محروم است قبلا، که علتش ذکر شد و علت دوم این است که، برای اینکه اگر شوهر کند، با شوهرش میاد در این خانه که شرکت داره از اون خانه و مزاحم با اهل خانه میشود. خب جواب هایی دارد. از جمله، اگر زن علت ارث نبردنش از اصل این است که ممکن است شوهر کند، ممکن است با شوهر بیاد و مزاحم بشه، خب {21:00} این پسر ممکن است زن بگیرد، اون دختر ممکن است شوهر کند، اون با زنش، اون با شوهرش، بیان با اهل مواریث دعوا کنن. پس هیچکس ارث نباید ببرد، اولا. ثانیا، آیا شوهر کردن زنی که شوهرش مرده بیشتر است؟ یا زن گرفتن مردی که زنش مرده؟ زن گرفتن زن گرفتن مردی که زنش مرده بیشتره. این اولا، این یکیش تازه. بیشتر دوم. آیا مرد قدرتش در غصب و زورگویی بیشتر است یا زن؟ مرد. پس اگر زن روی این احتمال که از اصل خانه ارث نمیبرد، چرا؟ برای اینکه ممکن است شوهر کند، ممکن است با شوهرش بیاد و مزاحم ورثه دیگر بشه، این امکان در دو بعد برای مرد بیشتره. {صحبت حضار} امکان تصرف کردن، امکان مزاحمت مردی که زن دیگر بگیرد، بیشتر است، قدرتش بیشتر است، امکان مزاحمتش بیشتر است. بنابراین اگر زن از اصل ارث نمیبرد از قیمت ارث میبرد، مرد نه از اصل باید ببرد و نه از قیمت … اولا. ثانیا، آقا فلان کس بگیرید، دستش رو ببرید. چون امکان دارد دزدی کند. میشه؟ امکان دارد زنا کند، از حالا صد تا شلاق بهش بزنید. امکان دارد آدم بکشد، پس از حالا بکشیدش. آقا امکان که حکم نمیاره عزیزم. امکان در هیچ قانونی در هیچ لاقانونی، در جزایر آمازون، در هیچ جهنمدرهای، امکان که حکم نمیآرد. پس چرا شما به امام معصوم نسبت میدین. این بدترین خیانت است به امام معصوم. بدترین خیانت. هرقدر شخصیت بالاتر باشد، عاقل تر باشد، معصومتر باشد، عالمتر باشد، عادلتر باشد، این نسبت به اون شخصیت، خیانت بالاتری است و خیانتکارتر از اون ها کسانی هستند که طبق این سند فتوا میدهند. کسی روایت نقل نمیکنه، نقل میکنه، نه رد میکنه، نه اثبات میکنه. ولی کسی که این روایت با نظر به سند و بدون نظر به متن که برخلاف کل موازین است، فتوا میدهد {23:19}. اون جهت جهت دیگری است. جهتی که ذکر شده بحث کنین اون جهت جهت دیگری است. مرد همیشه دهنده است، زن گیرنده است. ولکن، حالا، مرد نوعاً دهنده است، زن نوعاً گیرنده است. به این علت میراث زن نصف شده. اما از نصف هم کمتر، از اصول نبر. چرا، نه به این علت، علتی که ذکر شده، علتی که ذکر شده داریم بحث میکنیم. {صحبت حضار} اون علت فقط نصف کرده، فقط نصف کرده حق زن را، نصف کردن. {صحبت حضار} میفهمم ولکن این علت اینجا را داریم بحث میکنیم ما. میگیم علت اینجا، غلط اندرغلط است، با تمام موازین مخالف است. اون علت هم در اینجا نمیاد. اون علتی که قبلا عرض کردیم در اینجا نمیاد، برای کمتر بودن ارث زن و این علت جدید برخلاف کل موازین است. {صحبت حضار} امکان، امکان اینکه، خب اگه امکان رو میگید، این امکان در قیمتش هم همینطوره. در قیمتش، ممکن است مرد زن بگیرد، ممکن است با زنش برود. حالا از اصل خانه عرض میشود که این ارث بر نیست زن، این زنی که شوهر میکند. این زنی که بعد از وفات شوهرش شوهر میکند ارثبر از عین خانه نیست، ولی ارثبر قیمت هست یا نه؟ ارثبر از قیمت نمیتونه مزاحمت کنه؟ میگه خونه بفروشید، بفروشید پول من رو بدید، نمیتونه مزاحمت کنه؟
و صحیحة الحسن ابن {25:08} عن ابی عبدالله علیه السلام، قال سمعت یقول لا ترث النساء من الاقاره شیئا ولهن قیمة البناء والشجر و النخل یعنی بالبناء الدور. بناء، بناء دور. نه بناء کارخونه. بناء کارخونه نه، بناء ساختمونهای دیگه نه، فقط بناء خانه، خانه مسکونی. وانما اونی من النساء الزوجه. فقیه جلد ۴، صفحه ۲۵۲ و روایت {25:47} عن ابی عبدالله علیه السلام قال سئلت عن النساء مالهن من المیراث قال لهن قیمة الثوب. بقیه رو نیمخونیم براتون.
این دو علت که دو علت علیله هستند محور و میزان است، از برای این فتوای ششم که در میان شش فتواست و شهرت پیدا کرده و در لبنان که ما بودیم خیلی اتفاق میافتاد که چون سنی ها عقیدشون این است که زن از کل ماترک مرد ارث میبره و مردی فرض کنید که سنی بود و زن شیعه. مرده میمرد، زن، زن شیعه، فوری سنی می شد که از کل ماترک مرد ارث ببرد. این استفاده سنی هاست. کفار {26:28}. کفار از بیعقلی ما و بیشعوری ما و بی علمی ما، جهالت ما، نفهمی ما استفاده میکنند و این روایت رو و مطلبی رو که اول عرض کردم تکرار میکنم. مرحوم مجلسی رضوان الله علیها و علینا راجع به کسی که یک ماه روزه بگیرد، ماه رجب را روزه بگیرد میگوید که زنی که، من حساب کردم با کامپیوتر، زنی که سیصد هزار میلیون متر طولشه. خداوند زنی که سیصد هزار میلیون متر طولشه و چقدر عرضشه، از این زن تعداد بلیاردها، چهل و چند بلیارد، یعنی، پنج رقم با چهل و هشت صفر. پنج رقم با چهل و هشت صفر تعداد این زنهاست و هر زنی سیصد هزار میلیارد متر، طولشه عرضش چقدره، و برای هر زنی یک تختی است که هزار متره. تخت هزار متری، این زنی که سیصد هزار میلیون متر طولشهف باقیش کجاست؟ من چه عرض کنم. کدوم جهنم دره است؟ من چه عرض کنم. {صحبت حضار}
حالا تتمه بحث در آیات. بله. وان کان رجل، حالا کلاله. ﴿وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ﴾ [النساء: 12] سوالی داریم که مطرح میکنیم. اولا راجع به کلاله. عمر اونقدر بیشعور بود، اونقدر بیسواد و نفهم بود که لفظ کلاله رو این عربی نفهمیده تا آخر عمر. که سه چیز را من نفهمیدم، کاشکی رسولالله {28:44} کلاله کلِّ. کل چطور؟ انسان سه بعد در زندگی مادی دارد. بعد اول حمل خودشه. انسان خودش رو حمل میکنه. انسان بدنش رو، زندگیش رو خودش باید حمل کنه دیگه، دیگری که حمل نمیکنه. دوم، حمل کردن و بار کردن و متعهد بودن کسانی است که برعهده او هستند پدر، مادر، زن، شوهر، فرزندان بلا فصل که طبقه اول ارث اند. طبقه اول ارث که ابوان باشند و زوجان باشند و فرزندان بلا فصل باشند، این کل نیستش که. این بعد دوم. ولی بعد بعدی کلِّ، خواهر، برادر، عمه، عمو، خاله، دایی، پسر خاله، اینها همه کلاند. منتها این کل مراحل دارد. مرحله اولای کل که بر انسان کلاند و بارند و سنگینی هستند بر انسان، خواهر و برادره. هم در حیات، هم در ممات. در حال زندگی، آیا نفقه خواهر و برادر به عهده انسان است؟ خب نه. اگر بنا شده باشد، خب کل دیگه. نه که کل حرامه، کل سنگینه دیگه. برای اینکه انسان در دو بعد، حمل میکند. حمل میکند خودش را از نظر زندگی مادی، اقتصادی و زندگی معنوی و حمل میکند کسانی را که ملصق به اون هستند، متصل به او هستند که ابوان و زوجان و اولادهم. اما از طبقه اول که بگذرد کلّه. حالا کلاله در قرآن دو آیه دارد، یک آیه سوره نساء که این آیه است، یک آیه هم آخر سوره نساء. {صحبت حضار} یستفتونک آیه ۱۷۶ صفحه ۱۰۶ قرآن﴿يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ﴾ [النساء: 176] اینجا ادبِ ما یاد بگیریم. از پیغمبر استفتاء میکنند. خدا چرا جواب میده؟ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ. فتوا با پیغمبر نیست. مفتی بودن غیر خدا، مفتی است، بیخوده اصلا، ربط نداره اصلا. مفتی خداست، بله. {صحبت حضار} يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ. فتوای در کلاله و ملاله و هرکس، فتوا با خداست. فتوا چیه؟ الفتوی هی رای الفتی. رایای که هیچ غباری ندارد، سالم است، صحیح است. رای، حکمه. حکم مال خداست. ولا یشرکُ لحکمهِ احدا. پس از شماهای فقیه که استفتاء میکنند، هم اونی که استفتاء میکند غلط کرده است، هم منی که فقیهم غلط میکنم که فتوا میدم، فتوا نمیدم من نقل از خدا میکنم. نقل میکنم قال الله کذا، قال رسولالله کذا، تمام. بنده خودم، طبق عقل خودم، طبق فکر خودم، فتوا نمیتونم بدم. و اگر من از کتاب و یا سنت نظر دادم، نقل کردم. راوی هستم. پیغمبر راوی است، پیغمبر متفی نیست،. پیغمبر حاکم نیست، شارع نیست، مشرع نیست. این راوی عن الله. ﴿يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ﴾ [النساء: 176] یستفتونک اول بالکلاله نیست، کلی است. استفتاء میکند حالا. استفتایی که هست، مورد اینجا بوده ﴿قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ ﴾ [النساء: 176] تا آخر. سوالی که در این آیه است، آقایون فکر کنید. در آیه اول کلاله که آیه آخر آیه یازدهم سوره نساء است، ﴿وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ﴾ [النساء: 12] أَخٌ و أُخْتٌ نیستش که. أَخٌ أَوْ أُخْتٌ، یا أَخٌ یا أُخْتٌ، هر دو نیستش که. ﴿وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ﴾ [النساء: 12] … جمعه؟ {32:56} فلکل واحد، اگر اخ است؟ سدس. اگر اخت است؟ سدس. اگر هردو؟ اگر هر دو است؟ هر دو رو بیان نکرده که. {3307}
﴿فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ﴾ [النساء: 12]، ذلک چیه؟ یعنی یکی. اگر یک اخت است یا یک اخ است، اکثر یعنی دو اخ است، دو اخت است، یک اخ است، دو اخت است، أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ، اکثر مطلق، اکثر در این {33:36} یا یا بیشتر از یکی، دو و بیشتر، پسر. دو و بیشتر، دختر. دو و بیشتر پسر و دختر که خواهر و برادر اند. أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ، ذلک بعیده، بعید هم کیه؟ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ. ذلک آمده به حساب شرف عرض شود که ذکورین.
حالا در اینجا ﴿فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ﴾ [النساء: 12]، یک بعد این است که اگر یک اخ دارد، یک اخت دارد، این اخ و اخت، در ثلث شریک اند. در ثلث شریک اند، یعنی ثلث رو نصف میکنند دیگه، یا هرچی میکنند، بالاخره ثلثه. این آیه ثلثه، اما آیه آخر نساء ثلثانه. ببینید ﴿فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ﴾ [النساء: 176]، چون در اینجا اکثر من ذلک سه بعد بود دیگه. یه بعدش دوتا دختر باشند، دوتا پسر باشند، پسر باشند و دختر. پس بنابراین شامل هرسه بعده. اون شامل هرسه بعده و اینجا یک بعد میگیرد ﴿فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ﴾ [النساء: 176] اونجا شرکاء فی الثلث بود. آیا بین شرکاء فی الثلث، در بعد دختر، دو دختر و در بعد ثلثان، که اگر دو دختر باشند، تهافت و تناقض هست یا نیست؟ آیا تناسخ در کار است، یا تبیین در کار است؟ تبیین آیه بعدی نساء است به عنوان ناسخه؟ چون بر حسب ترتیب نزول قرآن، آیهای که بعد است، اگر منافات با آیه قبل باشد ناسخ است، این رو آقایون فکر بفرمایید.
اللهم الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی.
والسلام علیکم و رحمه الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد