جلسه هفتصد و پنجاه و پنجم درس خارج فقه

جهر و اخفات در نماز

764

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

اصولا تدبیر در کلام یا در هر عملی در هر ترکی و در هر ایجابی مطلبی را که انسان دارد و راجح است یا لازم است به زبان ابراز کند طرفش یا خداست و یا خلق اگر طرفش خداست که نماز باشد و سایر اذکار باشد اصل اخفات است و نه جهر مرجح و یا موجب لازم دارد جهر اگر مرجح و یا موجبی الهی و یا غیر الهی در کار باشد جهر است مثلا در نماز در صلوات خمس که صلوات جهریه به اصلاح و چه صلوات اثباتیه اگر عنوان تعلیم داشته باشد جهر راجح است یا احیانا فرض کنید واجب است اگر عنوان ایجاد جو روحانی باشد از برای خود و یا دیگران و یا هر دو باز راجح است اما اینطور نیست که در صلاتی حمد و یا سوره رو ولو مغرب یا عشا یا صبح باشد انسان اخفات کند باطل باشد ولو اجهار واجب باشد تعلیما اما فرض کنید دو واجب است یک واجب صلات یک واجب تعلیم که خارج از صلات است بله عملی که در صلات است بلکه جای … همه صلات تمام اذکار صلات چون بله چون ولاتجهر بالصلاتک و لاتخافت بها صلات قرائت فقط نیست تمام حالا اون بحث کردیم اون بحث کردیم بله ولی اسماع واجب نیست راجح یا جایز راجح یا جایز یا حرام فرض کنید فرض کنید اسماع حرامه اگر اسماع قران حرام باشد احیانا سماعش واجب است بنابراین اینگونه نیست که اسماع واجب باشد کلا رجحان برای اسماع نه برای استماع اذا قری القران اذا قرائت برای اینکه باطل نیست قرائت قران واجبا یا راجحا یا محرما یا مرجوحا در هر چهار بعدش زمینه و موضوع است از برای وجوب سماع حالا این پنج ایه ای که محور بحث ما بود چهار ایه اش مکیه است یک ایه اش مدنیه است اگر تناسخی در کار باشد ایه مدنیه است که ایات مکیه رو نقل می کند احیانا با مراجع جدید اولا ایه محوری ما ولاتجهر بصلاتک ولاتخافت بها وابتغ بین ذلک سبیلا صفحه صدو هفتاد و شش سوره هفده ایه صدوده خوب ولاتجهر بصلاتک چنانچه نهی می کند از کل جهر بصلات قرائت صلات باشد سجده رکوع باشد سجود باشد تشهد باشد قیام باشد قعود باشد ولاتجهر بصلاتک و این صلاتک چه اذکار واجبه صلات باشد چه اذکار مستحبی صلات باشد چه اذکار عربیه صلات باشد چه اذکار غیر عربیه صلات که در قنوت جایز است دعا به زبان دیگر همش صلاته ان ذکری که صلات است مشمول به صلاتک هست و لاتجهر بصلاتک گرچه رکن صلات قرائت است اما این صلاتک هم شامل قرائت است هم شامل سایر اذکار صلات ولاتجهر بصلاتک و لاتجاهر نیست و لاتجهر و لاتخافت دیروز عرض کردیم ولاتجهر بصلاتک تمام جهرهای صلاتی را در اذکار صلاتی نهی کرده و نهی ظاهر در حرمت است مگر قرینه ای در کار باشد که ظاهرا قرینه در کار نیست حالا عرض کردیم سوره اسرا ایه صدوده ولاتخافت بها ولاتجهر بصلاتک جهر در هر بعدی از ابعاد سه گانه اش چه عادی چه متوسط چه عالی شامل است بلکه جهر عالی بصلات کلا ممنوع است چرا برای اینکه وقتی که نسبت به پیغمبر بزرگوار و لاتجهر له بالقول هست داد نزن با پیغمبر … تقوا است نسبت به پیغمبر که والتجهر ولاتجهر له بالقول فریاد نزن یا محمد این اهانت است با خدا هم منهای خصویاتی که اگر باشد منهای کل خصوصیات که جهر آورد نیز حرام است اهانت است بعضی وقتا یک اهانت است گاه دو اهانت است یک اهانت است اگر جهر بلند در ذکر و دعای باخدا برا اسماع باشد این یک حرام است و اگر برای اسماع هم نباشد حرامه دوم است که اصلا فریاد زدن در برابر شخص بزرگوار اهانت است کما اینکه پیغمبر بزرگوار ولاتجهر له بالقول که جهر بعضکم بعضا این جهر عادی اما جهر متوسط و جهر دانی که در صورت لزوم و یا رجحان جایز است نسبت به صلات برحسب نهی حرام است دیگه ولاتجهر بصلاتک تمام مراتب جهر و می گوید منتها بعضی از مراتب جهر احیانا دو گانه حرام است و بعضی از مراتب جهر به حساب اجهار حرام است ولو به عنوان اسماع خدا نباشد به عنوان اسماع خدا باشد دو بعدی حرام است به عنوان اسماع نباشد یک بعدی به عنوان جهر حرام است ولو فرض کنید تعبدا قرینه ای در کار نباشد ولاتخافت بها لاتخفت نیست ولا تخافت بها مخافته مفاعله بین حسیین است ضارب زید و عمر فاعل زید و عمر ببخشید ضارب زید عمرَ تفاوت ضارب زید عمر زید عمر را زد و عمر هم زید را زد منتها زد از زیر شروع می شود و عمر هم جواب ضرب می دهد حالا ولاتخافت بها این مخافته باید که مخاطب داشته باشه مخاطب یا خدا است یا خلق است یا خودم اگر مخاطب مخافته خدا است که اصلا باطل است محال است ولا تخافت بها جوری نخون که خدا نشنود بدان نیت را به هم میداند افکار را هم میداند تا چه رسد ذکری بکنید که  یواش باشد دیگران نشنوند خداوند انچه را که هست و خواهد بود شنوا است پس لاتخافت بها در مواجهه با حق به عنوان اخفات بر حق این محال است و نهی از محال چرا نمی کند خداوند نهی از خدا نشوید … غلطه بنابراین در این بعد از احتمالات مخاتفه این محال است بعد دوم ولاتخافت بها یعنی با دیگران وقتی که نماز می خونید نسبت به دیگران مخافته نباشد یعنی بشنوند اگر نماز بخونید و اسماع دیگران بکنید یعنی جهر کنید این هم به دلیل لاتجهر بصلاتک در این ایه و ایات دیگر حرام است پس ضلع اول محال است ضلع دوم حرامه بله هر سه بعدش اخفات یعنی مادون اسماع جهری اسماع جهری چرا اسماع جهری برای اینکه اگر مخافته کنید و خود نشنوید اون ممنوعه اگر خود بشنوید کسی که بغل شماست احیانا می شنود پس که اسماع جهری مراده یعنی جهری که طبعا اسماع اور است این جهر ممنوع است بنابراین اسماع جهری اسماع جهری حالا یک بعد بود ولاتخافت بها انسان وقتی که نماز می خواند ذکر نماز میخواند خود را بشنواند یا نشنواند اگر جوری الفاظ نماز را ارام و اخفات می گوید که نمی شنواند خود را منهیه لاتخافت … پس ببینید وابتغ بین ذلک سبیلا در این بین ذلک ضلع اول مثلث دوم بعد از سه ضلع مثلث اول است سه ضلع مثلث اول لاتجهر لا دانیه لا متوسطا لا عالیا این بحثه این بین ذلک این ذکرا سه ضلع مثلث لاتخافت یک ضلعش که محال است به مخافته با هم باشد یک ضلعشم که حرام است جهر باشد پس بین ذلک که ضلع این است که شما وقتی نماز می خوانید و محور جهر اخفاتم بگید دیگه نه لفظه محور جهر اخفات اگه لفظ نباشه جهر نباید باشه محور جهر اخفات چون لفظ است این الفاظ ذکری را که در نماز می خوانید این الفاظ یک بعدش بین ذلک است که یعنی وقتی می خوانید خود را بشنوانید خود بشنوید اگر خود نشونید لاتخافت نهی می کند بنابراین انچه از این ایه استفاده می شود این است که در خصوص نماز جهر به طور کلی صلات من حیث هی صلات ممنوعه و اخفات هم در سه بعدش یک بعد ممنوعه یعنی جوری نماز یواش بخواند انسان که خود نشنود پس واجب در نماز این است که اخفات باشد جوری که خود بشنوید اما اخفات از حق که محال هست اما اخفات از مردم که جهر نباشد واجب است فقط اخفات از خود است که حرام است و سرش اینه سر عرفانیش و سر ادبی مواجهه با حق سبحانه و تعالی در صلات و ذکر و دعا این است که چرا انسان وقتی طرف می شنود سرا و اخفاتا بلند بخواند خوب چرا این بلند خوندن چرا می خواد اگر موجب یا مرجحی در کار بود بسم الله و اگر موجب یا مرجحی در کار نبود غلطه مثلا فرض کنید من با شما صحبت می کنم مقداری باید صدا رو بلند کنم که شما بشنوید اگر فریاد بزنم که بیش از شنوای شما باشد اصراف است تقلیل است در سخن احیانا اهانته تا چه رسد نسبت به مقام حق سبحانه و تعالی حالت ذکر و حالت دعا ولو در سر که نیت است ولو در اخفات که نیت اینده است خداوند می داند بنابراین چرا در ذکر نمازی که ذکر لفظی است من عرض می شود که جهر کنم این ایه ایه مکیه اولی که دلالت نص و صریح دارد لو قرایت می کنه قرائت نص دارد که در نماز چه صلوات جهریه چه صلوات اخفاتیه چه در .. چه در اذکار رکوع و سجود و قیام قعود مستحب و واجب تمام باید اخفات باشد اخفاتی که خود بشنوید جهر باشد حرامه بنابر مبنای این ایه نماز مغرب نماز عشا نماز صبح حمد و سوره را بلند بخوانید حرام است طبق این اسه همین ایه این ایه هم مکی است بله ایه مکی دوم ایه دویست وپنج واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من الْقَوْلِ واذکر امره این امر کی ..میشه در صورتی که تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو والاصال و لا تکن من الغافلین باشد با صرف نظر و قبل از توجه به قراینی که در ایه هست و دیگر هست در نماز صبح اصال غدو و در نماز عصر که اصال باشد غدوم جمع است و اصال جمعه جمع صول و العصر واذکر ربک فی نفسک خود فی نفسک دلیل است بر اخفات چون فی نفسک ذکر است نه فی نفسک نیت است ذکر فی نفسک یعنی ذکر … دلیل دوم و دون الجهر من القول بالغدو والاصال و لاتکن من الغافلین این ایه هم مکیه است از ایه مکیه اولی استفاده کردیم که در کل صلوات و در کل اذکار صلات اخفات واجب است اخفاتی که دانی نباشد اخفاتی که خود بشنوی و در ایه اعراف استفاده کرده که بالغدو و الاصال در نمازهای صبح و در نمازهای عصر هم اخفات واجب است فی نفسک عرض می شود که و دون الجهر من القول خوب حالا مکیه از کجا معلوم مگر پیغمبر … تو خانه مشکرین بودند اولا این حکمت هیچ وجود نداره و اشاره ای در روایات در این حکمت نیست و ثانیا اگر اصلا این پنج ایه این دو ایه اش در این پنج ایه عرض می شود که این دو ایه مکیه و دو ایه مکیه دیگه ام هست و یه ایه مدنیه دو ایه مکیه دیگر سوره طه ایه هفت و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و الاخفاء اون دو ایه رو که به خصوص صلات یکی کل صلوات یکی صلات و صلوات این ایه اعم است منتها از ایه و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و الاخفا استفاده می کنیم که این قولی است که مواجهه با ربه نه قول مواجهه با عید قولی که مواجهه با عبد بشه بعضی وقتا سر است بعضی وقتا یواش است بعضی وقتا بلند است بعضی وقتا فریاد است پس ایه در زمینه مواجهه و مفاصله وذکر و دعا و استدعا حضرت است و ان تجهر بالقول فانه یعلم سر و الاخفا چرا … تو وقتی با خدا صحبت می کنی چرا بلند صحبت می کنی برای اینکه خداوند هم سر را می داند و هم اخفا را بنابراین ایه منع می کند از جهربه حساب خاص نه اینکه جهر بالقول کرده متوسط هان جهر دانی جهر عالی که فرق می کنه جهر اعلا جهر معمولی اگر در ذکر و دعا جهر معمولی با خدا کرد این ممنوع است نه به حساب اصل جهر بلکه به حساب مضمه اسماع که بلند گو خدا هم سر را و هم اخفای من السر را می داند پس چرا باید بلند بگیم پس بلند ذکر گفتن اصالتا ممنوع نیست من الجهت ممنوعه من جهتی که شما جهر میگید که اسماع رب کنید اگر جهر برای اسما رب نباشد چه واجب باشد تعدیمش چه راجع باشد اعلاما و اسماعا و ایجاد .. اشکال ندارد بنابراین از قراینی خواهد بود که دلالت می کند بر اینکه  وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا ابتغا سبیل واجب نیست بلکه راجح است اصلا یعنی جهر بصلات حرام نیست بلکه جهر بصلاتکی مقصود از جهر اسماع رب باشد چرا یکی این ایه و ان تجهر بالقول و انه یعلم سر و اخفا هم سر را و هم اخفا را پس چرا بلند میگیم جواب ایا بلند می گویید که خدا را بشنوانید فانه یعلم سر و اخفا یا بلند برای تعدیل اشکال ندارد اگر به مواجهه رب به حساب رب بلند بگید حرامه ایمانت باطله نمازت باطله و اما اگر با مواجهه خودت .. بهانه ایجاد بشه … که دعا می خوندن و مناجات می کردن با سر قدس یا بیان تعلیم دیگران یا برای اسماع دیگران باشد این اشکال ندارد بلکه رجحان پیدا می کند این یک ایه باز ایه مکی دیگر ایه ملک ایه سیزده سوره ملک صفحه پونصد و شصت و یک وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ کاش ما همیشه توفیق داشتیم ایات رو چند بار … یادم است مرحومه استاد اعظم اقای بروجردی روایتی را در هشت روز دو هفته پونزده روز بیشتر …ولی متاسفانه راجع به ایات اینطور نیست حتی مفسرین در مراجع دوم و سوم و بیشتر و بیشتر هر چه انسان التماس کند تفهم تفهم تامل های کفایی نیست خودشم نفهمیده نه خیر تفهمش که فهم انسان بیشتر میشه حالا در این ایه این ایه مکیه است و وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور پس اسروا امره اجهروا امره امر فرض میشه سخن خود را با خدا اخفات کنید سخن خود را با خدا جهر بگید در هر صورت انه علیم بذات الصدور لزومی ندارد بلند بخوانید یواشم بخوانید اشکالی نداره پس منع از جهر بلکه منع از جهر به مبنای ایه قبلی است که اگر اجهار کنید که خدا را بشنوانید اما اگر اجهار کنید نه برای شنواندن خدا بلکه برای مرجحات دیگر اشکالی ندارد از اون دو کمتر ایه ده سوره رعد صفحه دویست و پنجاه برابر اند سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ پس از نظر حق از نظر حق برابر اند از شما کسانی که سخن را ارام بگویند یا بلند بگویند در برابر کی در برابر حق ایا در برابر خلق من که می خوام با شما صحبت کنم یواش بگم که نشنوی با بلندم بشنوی … در برابر حق پس سوا منکم این در برابر حقه و هر پنج ایه هم ذکر در برابر حق سوا منکم در برابر حق در برابر سماع حق در برابر دانستن حق من اسر القول اسر این اسر در هر مرحله ای از مراحل باشد چه اسرای که خود نشنوی چه اسره ای که خود بشنوی من جهر به چه جهر دانی چه جهر متوسط در هر صورت فریاد کنید یواش بگید حتی نیت در اینجا نیت داشته باشید نیت بعدیش تمام مراتب … جهر عالی جهر متوسط جهر عالی اسرار و اخفات خود بشنوی و اسرا و اخفات که خود نشنوی چند مرتبه و دو مرتبه دیگر نیتی که الان دارید نیتی که الان ندارید بعد دارید در تمام این مراتب سبعه خداوند ضمیر شما را اگاه است ضمیر فعلی را در شش مرتبه ضمیر و نیت اینده را در مرتبه هفتم اگاه است ولی در اینجا بحث قوله سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ بنابراین دو مطلب است یا این ایه اخیره مدنیه که سوره رعد است و ایه عرض می شود که سیزده سوره ملک و اسروا قولکم او اجهروا به یا ناسخ سه ایه است برای اینکه اون چند آیه عرض می شود که مکی بودند و این چند ایه مکی یک ایه مکیش که واسروا قولکم او اجهروا به انه علیم بذات الصدور این در دو بعد می شود تصور کرد یک بعد که چه بلند بگید چه یواش بگید چه در نماز چه غیر نماز انه علیم بذات الصدور فرق نمی کنه بنابراین این قالت ناس فی ید خواهد داشت نسبت به ایاتی که امر به اخفات می کنند اگر از اون ایات استفاده وجوه کل کنیم ولکن از اون ایات در خود ایات استفاده وضوح اخفات می کنیم ولیکن از ایات دیگر … وجوب اخفات در صورتی است که جهر برای اسماع باشد اما اگر جهر برای اسماع نباشد وجوب اخفات است پس وجوب اخفات در دو بعد یک بعد ناسخیت ناسخیت ایه عرض می شود که مکیه و اسروا قولکم او اجهروا به که امر .. و ایه مدنیه سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ این دو ایه ناسخ سه ایه مکیه باشند یا دو ایه مکیه ای که ازش وجوب اخفات استفاده می کنیم می گیم نه خیر نه خیر اینها قرینه اند اینها قرینه اند که بر این که محور منع اجهار محور خاص است اجهار در ذکر رب در صلات نه به عنوان اجهار ممنوع است بلکه به عنوان اسماع رب ممنوع است انه علیم بذات الصدور فانه یعلم سر و اخفا منهم سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ تمام این ایات قراین قطعیه و قراین دارد بر اینکه وقتی که انسان در ذکر رب مواجهه با رب دارد لوزم ندارد بلند بخواند اگر بلند بخواند به حساب اسماع رب حرام است بلند خواندن به غیر حساب اسماع رب واجب باشد خیر در صلوات لیل و صلات صبح باشد نه خیر بله برا تعلیم غیر احیانا واجب برای ایجاد حالت روحانی راجح چه راجح باشد اسماع چه واجب باشد اسماع چه مباح باشد اسماع در هر صورت اجهر بذکر صلاتی و غیر صلاتی کلا در اصل اخفات است و جهرش عرض می شود که برای ..لازم داره …و برای جوازشم مجوز لازم دارد این از نظر ایه و اما روایات برای اینکه جهر یا حرام است یا جایز است یا راجح هست  حرام است اجهار برای اسماع رب جایز است برای اینکه … راجح است برای تعلیم واجب است برای تعلیم واجب است بنابراین جهر در این احکام عرض می شود که چندگانه هست ولی جهر به عنوان اصلی وجوب ندارد به عنوان اصلی هم حرمت دارد نه جهر به عنوان اصلی وجود دارد و نه به عنوان اصلی اونی که واجب است و محدود است وجوبش و … در هر حال … چه صلوات لیله باشد چه صلوات نهاریه حالا وسایل الشیعه جز چهارم صفحه هفتصد و شصت و سه باب پنچ باب الوجوب الجهر بالقرائه علی الرجل خاصه .. اشاعین و الاخفات فی ال… البته اینجا فتوا نمیده حالا روایت اول در این باب شش روایت داریم و در بله بله و در این شش روایتم سه دسته ملاحظه می کنیم سه تفاوت ملاحظه می کنیم حالا البته بعضی از روایتها بدون نظر مخالفت کتاب … و از بیخ باطل است حالا بعضیشون به عنوان تفاوت با کتاب باطل است بعضیا به عنوان تفاوت با روایات حالا حدیث اول فضل بن شازان عن الرضا علیه السلام فی حدیث انه ذکر لعله التی من الاجلها جرب الجهر فی صلوات … فی بعض الصلوات حین بعد ان الصلوات التی یجهر فیها انما فی اوصاف مسلما اگر کسی از صبح سوال کنه میگیم صبحم معمولا اول وقت که در ظلام لیل بوده است انما هی فی اوفات مسلما و وجد ان یجهر فیها لیعلم المار انهناک جماعه فان اراد یصلی صل.. لانه ان لم یرج ما علم ذلک من جهت السماع خوب حالا ایا مردها در اون موقع  در مساجد چراغ نبوده و مردها نماز می خوندن یا جماعت یا فردی اگر در جماعت یا فرادی بلند نمی خواندند تصادف حاصل می شد … عرض می شود که برای کسی بله میبینید ان الصلوات التی یجهر فیها انما اوقات فیهم  مسلمه فوجب …لیعلم المار ان هناک ما عنه … دو بعد دارد یک اینکه بله یه بعد این است که مردمی هستند بنابراین این تصادف حاصل میشه بعد دیگر مردمی هستند که جماعت می خوانند حالا اگر فرادی بود چی اگه روشن بود اگر فرادی بود اگر می دانستند که کسی نماز می خونه این اگر ها در کار بود انهناک فان ارد ان یصلی فلا لانه ان لم یرج جماعت علم ذلک … اگر جماعت مدینه است از جعت اجتماع از جهت اجتماع یک بعد این است در جماعت خواست شرکت کنه یه بعد این است در جماعت نخواست شرکت کنه یا تصادف نماز فرادی بود و شما دارید وارد شدید یا نماز جماعت بود نمی خواید در جماعت شرکت کنید ببینید بشنوید و بدانید که تصادفی در کار است و صلاتان التان خوب چه مرد باشه و چه زن جماعت زن باشد جماعت مرد باشد مرد وارد بشود زن وارد شود و صلاتان التان لا.. و انما هما بالنهار فی اوقات الموضیعه فهی من جهت لا یحتاج ال… اینجا سر اسروا اسروا الید دارای چند بعده نماز جماعت خوندن نخوندن فرادی بودن فرادی نبودن و از دو چیز است که یک گیر سلبی و یک گیر ایجابی نماز جماعت شرکت کردن بداند که … تصادف نشد اینه روایت اینجا کلا مصلی چننی است و اگر قضیه اینه بنابراین این بلند خوندن در قرایت مغرب عشا و صبح فقط بادی در جماعت باشد اگر حکمت اینه فقط اولا در جماعت باشد و ثانیا در تاریکی باشه اگر شما جماعت نمی خوانید و در تاریکی نمی خوانید بنابراین این حکمت اصلا وجود ندارد چون این حکمت بر جماعت وجود دارد و در تاریکی اصل جماعت و تاریکی صلات اولا ثانیا اگر نماز جماعت می خونید در زندان به در و دیوار بستن پنجره شو بستن روزه و تاریکه افرادیم در این تاریکی وارد میشن و عرض می شود که اگر ندانند که اینجا جماعتی هست کی هست هم محروم از جماعت اند هم تصادفشون میشه بنابراین این حکمت در اونجا هست حکمت در جایی که نیست اصلا حجب نیست حکمت در جایی که هست باید حجب باشه این بعضی از ایراداتی که در این حدیث بود حدیث دوم به ساناد حمر بن عمران یا حمران انه سال ابا عبدالله علیه السلام فقال فی صلات الجمعه و صلات المغرب … و سایر صلوات مثل الظهر و العصر الا یجهر فیها الی .. فقال لان النبی صل الله علیه و سلم لما عصری به الی السماع کان اول الصلات فرض الله علیه اظهر یوم الجمعه سبحان الذی .. لیلا اسرا اغاز از شب بود برگشتشم در شب بود اگر اغاز شب بود و برگشت رد ظهر بود خلاف نص ایه است اگر اغاز ظهر بود خلاف نص ایه است سبحان الذی لیلا دلیل است بر اینکه اغاز معراج شبه اغاز معراج شب است با واجب کردن نماز جمعه اشکال نداره ولی با عمل نماز اشکال داره نماز جمعه که … و عمل النبی ان یجهر بال… لیتبین لهم فضره تکرار لما ا… کان اول الصلات فرض الله علیه الظهر یوم الجمعه فاضاف الله عز وجل الیه الملایکه تصلی خلفه در نماز جمعه و ظهر جمعه در معراج. اصرار در بوده وقتی اصرار در .. بوده می دونم اصرار در کره زمین لیل بوده در اسمان ظهر بوده؟ بله سما بوده بالاخر بله سما بوده می دونم معراج پیغمبر پیغمبر از این طریق شب بوده …ظهر بوده در اون افق شب بوده شب بوده شب است شب است شب است نسبت عرفی فاصله خورشید با زمین این طرفه طرف پشته این طرف پشت خورشیده پشت خورشید از پایین و بالا نیست هر چی به روال خودش خورشید … احتمال بسیاره احتمال بسیاره ولی احتمالی که داریم می بینیم حالا ثم فرض علیه الاصل و لم یضف الیه احد من … بعد ثم ملایکه .. برای اسماع ملایکه واجب کرد قرایت کنه پس اگر ملایکه نبودند جماعتی نبود واجب بود چرا برای اینکه ثم فرض علیه لیل نماز عصر را در لیل معراج خوندند نماز ظهر است با اینکه معراج … ثم فرض و لم یضف الیه احدا من الملائکه و امره عن یغفل قرایته لانه لم یکن… پس اگر جماعت نباشد اسماع نباشد جهری در کار نیست بنابراین نماز مغرب و عشا و صبح در غیر جماعت و در غیر تاریکی در غیر جماعت لزومی ندارد که بلند خونده بشه ثم فرض مغرب و اضاف علیه الملایکه … مغرب شد چطور شد هم ظهر هم عصر بود هم مغرب در معراج شب معراج اگر هم بالا شب بالا روز باشد پایین شب ولکن مجموع ساعات دو ساعت بود ایا در دو ساعت نماز ظهر جمعه و نماز عصر را خوندند یعنی در دو ساعت بیست و چهار ساعت نماز خوندن اینجا دیگه قابل .. حالا میرسیم به اونجا می رسیم به اونجا ببینید اگر حکمی از احکام بود و حکمت ذکر نیست حکمی از احکام ثابت قطعا فلان حکم کتابا و سنتا ثابت و صادر یا سنتا ثابت مثلا نماز صبح دو رکعت نماز دو رکعته علت نداشته میگیم علتش … ولکن اگر علت یا حکمتی ذکر شد علت صددرصده حکت درصده بله فرق بین علت و حکمت و لا حکمت و لاعلت علت صددرصده حکمت درصده اونجا نه علت ما حرفی نداریم … فقط اونجایی که علت ذکر شده صددرصد و علت نباشد حکم علت باشد حکم اونجا یه حکمته حکمت درصده ایا این درصد باید بالاخره ولو یک درصد باشه یا نه حکمت ولو یک درصد باشه اگر حکمت ولو پنج درصد نداشته باشد بنابراین حکم در کار نیست بله در جایی که حکمت که اصلا ذکر نشود علت ذکر نشه حکمت ذکر نشه و ما ندانیم خوب تعقل باید سوال بشه ولی این ثابت الصدور نیست و اگر هم ثابت الصدور باشد حکمت ذکر کرده حکمت در نماز مغرب و عشا و صبح ظهر جمعه .. ملایکه بود در علت اولا نقضه نماز بیست و چهار ساعتو در دو ساعت خوندن ثانیا اگر حکمت اینه این حکمت فقط در جماعت است اما در غیر جماعت نیست این حکمت در جماعت است در غیر جماعت نیست این حکمت دلیل است در روایت قبلی بنابراین در جایی که روشن چه لیل باشد چه نهار دلیل روشنش جماعت نیست نماز فرادی لزوی ندارد جهر بلکه اخفا اصلشه. ببینید علت صددرصده بله إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا درسته حالا اگر یک ماده ای که خمر نیست شراب نیست ولکن مستی اور است و حال خمر ایجاد میکند این چیه إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا درسته این علت اما حکمت حکمت این است که فلان حکم واجب است به این حکمت که چنین می شود اما اگر زمان می دونم حکمت ایت نه علت حکمت ان است که در بعضی احیانا چنین می گردد چون در بعضی مثلا چراغ در مکه نبوده جماعت بوده چون جماعت ملائکه بوده چراغ در مسجد نبوده برای اینکه درک جماعت کنن حالا اگر این حکمت که علت نیست اگر حکمت باشد حکمت باید درصدی ولو یک درصد … ولکن در صورتی که شما نماز جماعت نمی خونید نه خیر علتش اینه به لفظ علت به لفظ علت علته برتره که علته برتره بله دو حالت است علت باشد قوی تره اگر علت این است بنابراین نه خیر علت این نیست نه معنی حکمت این است که این عرف نه معنی حکمت این است که درصدی از موضوع دارای حکمت است اما اگر یک درصد

41.10 فایل تا 41.45 قطع شد

اگر در مسجد چراغ روشن بود و جماعت بین بود انسان وارد میشه جماعت شروع میکنه نماز جماعت هست و این حکمت در اونجا بود ولکن در زمانهای ما که اینها اصلا وجود ندارد چه این حدیث دوم حدیث سوم ابا الحسن علیه السلام … علیه السلام عن صلات الفجر لم یجهر فیها بالقرایت و هی من صلوات نهار اگر میگید لیله باید جهریه باشه نماز های دیگه باید اخفات باشه خود نماز صبح .. ناهاره و انما یجهر فی صلات اللیل فقال ان الذی صل الله کان یغلف بها … فقربها الیل چون در شب پیغمبر …. اگر در روز بخوانیم چی این حدیث سوم حدیث چهارم جا من الیهود الی رسول الله صل الله فسال عن مسایل قال منها الاجهار فی صلات صلوات اما الاجهار اما الاجهار فانه یتباعص ذهب نار منهم بقدر ما یصوت پش هر چی می تونید داد بزن در نماز صبح و عصر و مغرب و عشا هر چه بیشتر داد بزنی تا هرجا صدا بره همون مقدار … بنابراین در کل صلوات خلافا به نص قران و سنت داد زن فریاد کن هر چی فریاد بکنی اما الاجهار فانه … و منه بقدر ما یبل صوت و یجوز علی …حتی یدخل الجنه حدیث همشم عن رضا علیه السلامه او ..عن امام رضا علیه السلام ..فی القرائته فی المغرب و العشا اخره و صلات الیل و شب و .. و یغفل قرایئه ظهر و العصر همین حدیثی که علتی نداره این حدیث که علت و حکمت ذکر نکرده و صلوات جهریه و باشد اولا و ثانیا منسوخه اولا حدیث زاید است و ثانیا برخلاف ایات کتاب است حدیث دیگر عن موسی ابی جعفر قال سالت الرجل یصلی فی الغریزه ما یطهر فی القرایته هل علیه عن لایجهر چیزی بعدشه بلند نکنه در صلوات جهریه صلات که بلند می خوانند هل علیه لا یجهر این علیه شی الا یجهر قال ان شا ..و ان شا لم یختفی مخیر است در جهریه بلند بخواند یا یواش بخواند بله بله دیگه مایکرر فی القرایته ..قال ان شا جهر و ان شا لم یفعل پس … حدیث هست اولا و ثانیا …قابل قبول نیست و ثالثا و اخیرا مخالف است با ایه بنابراین نتیجه مطلب این شد که ما در کل صلوات باید یعنی اونکه واجب است و کافی اونی که کافی است و واجب است اجهار سر است اخفات اخفات طوری که … اما جهر اصلا وجوب ندارد هیچ وجوب ندارد بله رحجان دارد احیانا وجوب دارد احیانا برای جهت دیگر و عرض می شود که رجحان دارد

والسلام علیکم و رحمت الله

45.36