نجاسات

مسئله ۴۶

از آن چه به عنوان نجاسات جسمانى برشمرده اند، تنها هفت چيز كه عبارتند از: ادرار، مدفوع، منى، خون، مردار، سگ و خوك به استثناى موهايشان ، با شرائطى كه ذكر مى شود نجس مى باشند، و ديگر هيچ، كه آقايان هرگز هيچ دليل قانع كننده اى بر نجس بودن غير اين هفت چيز ندارند.

مسئله ۴۷

در ميان نجاساتى كه در كتب فقهيه و رساله هاى عمليه ياد شده درباره ى شراب به تمامى اقسامش و كافران به تمامى اقسامشان نيز، آقايان هيچ گونه دليل قانع كننده اى براى نجاست عينى اين دو نداشته و ندارند. و «رجس من عمل الشيطان» درباره شراب، به قرينه ى «من عمل الشيطان» كه آن را عمل شيطانى خوانده، و نيز «ميسر و انصاب و ازلام» كه با «خمر» در آيه ى مائدة «رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون» معرفى شده، «رجس» را از نجاست جسمى عينى به نجاسات عملى و معنوى منصرف مى سازد. بنابراين تمامى مست كننده ها تا چه رسد به كشنده ها مانند الكل صنعتى و غيرصنعتى پاك هستند. و آب انگور و خرماى ثلثان نشده هم اگر مست كننده نباشد پاك و حلال است. چنان كه در بخش خوردنى ها خواهد آمد . و درباره ى اهل كتاب آيه ى (۵) مائدة «وَ طَعامُ الِّذِينَ اتُوا الكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ» به كلى غذاى اهل كتاب را بر ما حلال كرده، مگر آن غذاهايى كه نجس اند مانند گوشت خوگ و يا ذبيحه هاى غير شرعى آن ها، و يا پاك اند ولكن خوردن آن ها حرام است مانند شراب، كه اين ها كلًا حرام مى باشند: چه از كافر باشد يا از مسلمان، و پيداست كه بيشتر غذاهاى آنان مرطوب و طبعاً دست خورده مى باشند، و اكنون هم كه با وسايل جديد غذا پخته مى شود بالاخره كم تر ممكن است دست نخورده آماده شوند، و اگر اهل كتاب نجس العين باشند چگونه اين قاعده درست خواهد بود كه غذاى اهل كتاب براى شما حلال است. از روايات نيز نجاست عينى آنان برنمى آيد، و اگر هم دلالتى بر نجاست عينى آن ها مى داشت در برابر نص اين آيه شريفه و رواياتى ديگر- كه بيشتر هم هست- ناچيز و غيرقابل اعتناء بود. و اختصاص طهارت به طعام اهل كتاب- و نه تمامى كافران- براين مبنا است كه كتابيان براساس كتاب هاى وحيانى هرگز طعام نجس يا متجنس را نمى خورند، ولى ساير كفار- اعم از مشركان و ملحدان- هيچ گونه خوراكى را حرام نمى دانند. و اين خود منافاتى با طهارت ذاتيشان ندارد. و نيز درباره ى مشركان چنان كه گذشت «إنَّما الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرام بَعْدَ عامِهِمْ هذا» (سوره ى توبه، آيه ى ۲۸) «مشركان فقط نجس مى باشند پس نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند» اين نجاست به مناسبت «المشركون» در رابطه ى با ارواح و عقايد و اخلاق و اعمالشان است و نه بدن هاشان ، كه صفت شرك در اختصاص روح و عقيده ى قلبى و كارهاى شرك آلود آن ها است، نه بدنى، كه بدن هرگز نه موحد است و نه مشرك بلكه بدن موحد با مشرك از هر نظر يكسان است، و اكنون اگر مشركان به علت نجاست بدنى دخولشان در مكه- كه قرب مسجدالحرام است- حرام باشد. بايستى اين حكم تمامى نجاست ها را بلااستثنا در برگيرد- و نه فقط يك نوع خاصّ از نجاست ها را- و روى اين اصل اصولًا زندگى در مكه ى مكرّمه به علت وجود ضرورى اين همه نجاست ها حرام خواهد بود. زيرا «فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدِالْحَرام» نزديك شدن به مسجدالحرام را بر مشركان حرام كرده و نه تنها دخول در خود مسجدالحرام را، روى اين اصل «رجس» مشركين تنها معنوى است و نه بدنى، زيرا داخل كردن نجاست در مسجد الحرام هم اگر مسجد را مُلَوَّث نكند و يا اهانت نباشد هرگز حرام نيست، تا چه رسد در كل مكه و يا كل حرم، كه اصولًا اين دو مكان بايد از دخول هر نجاستى خالى باشد!: كه در كل سكونت مؤمنان، بلكه معصومان هم به علت نجاست هايى بايد در مكه و حرم حرام باشد! پس اين «نجس» تنها نجاست صد در صد روحى و قلبى و عملى مشركان است كه حتى نزديك شدن به مسجدالحرام و كعبه معظمه را- كه ام القرى و پايگاه توحيد و جايگاه هرگونه طهارت روحى است بر آن ها- حرام مى كند. آرى! اين جا نزديك شدن به «مسجدالحرام»- و نه تنها دخول در آن- مورد نهى است، و نزديك مسجدالحرام تمامى مكه مكرمه است، و سپس كل حرم، «و ان خفتم عَيْلَةً …» نيز كه ترك نزديك شدن مشركان را به مسجدالحرام موجب ترك تجارت و بينوايى دانسته، نزديك شدن به مسجدالحرام را به خوبى معنى مى كند كه دست كم كل مكه ى مكرمه است. زيرا مسجد هرگز جاى تجارت نبوده و نيست.

مسئله ۴۸

اصولًا انسان- هر كه و داراى هر عقيده اى باشد- هرگز از نظر بدن مانند سگ و خوك و ساير نجاسات عينى نجس العين نيست، و تنها فرقى كه از نظر طهارت و نجاست بدنى ميان مسلمانان و كافران است اين است كه اگر مسلمانى نمازخوان كه متنجس شده به اندازه ى كل وقت يك نماز پنهان گردد و يا خودش بگويد خود را تطهير كرده، محكوم به طهارت است، ولى شخص كافر كه چنان التزامى ندارد، و طهارتى را ملتزم نيست، گفته اش مورد قبول نمى باشد، و يا مسلمانى كه اصولًا اهل نماز و طهارت نيست در صورتى مى توان اطمينان به طهارتش داشت كه يا ببينى يا از راه شرعى ديگرى بدانى خود را پاك كرده است. و اگر كافر- غير ملتزم- هم خود را نجس كرده و هم پاك و ندانيم كدام يك جلوتر بوده. در اين مورد هم محكوم به طهارت است كه هر دوى طهارت و نجاستش مورد شك است و برحسب قاعده ى «كلُّ شَئٍ طاهِرٌ حَتَّى تَعْلَمَ أنَّهُ قَذِرٌ فَإذا عَلِمْتَ فَقَدْ قَذِرَ» «همه چيز پاك است تا بدانى كه ناپاك است پس چون دانستى ناپاك است اكنون محكوم به ناپاكى خواهد بود، و در موارد مشكوك، طهارت اصلى حاكم است. و اين كافر، و يا مسلمان، كه دو حالت مجهول از نظر تقدم و تاخر در ميان طهارت و نجاستشان دارند و هيچكدام به هيچ وسيله معلوم نيست، هر دو محكوم به طهارتند زيرا نجاستشان مجهول است، و به اصطلاح با تساقط حالت طهارت و نجاست به تعارض دو استصحاب، مورد شك بدوى مى باشند و مشمول قاعده ى طهارت اند، و بالاخره برحسب قاعده ى طهارت تا نجاست چيزى از نظر موضوع يا حكمش معلوم نباشد تنها طهارت حاكم است و بس. و بالاخره از نظر سياست جذب اسلامى هم اگر كافران از نظر بدنى نجس باشند، و از طرفى هم برخى از آنان از باب تأليف قلوب از موارد مصرف زكاتند، اين خود تناقض در جذب و دفع آنان است، كه با دستى، دست رد بر سينه آن ها زده شود و با دست ديگر نوازش و جذب شوند با آن كه دست رد بسى قوى تر از اين دست جذب است! و اگر هم مشركان از نظر بدنى نجس باشند! اهل كتاب- چنان كه گذشت- هم برمبناى آيه ى مائده پاكند، و هم- با صرف نظر از اين آيه- از مشركان نيستند. زيرا مشركان در قرآن مقابل با كتابيانند. گرچه انحرافاتى در توحيد دارند، هم چون وهابيان كه در عين انحراف توحيديشان احكام اسلام بر آن ها جارى است.

مسئله ۴۹

آيا ادرار و مدفوع هر حيوانى به جز انسان نجس است؟ درباره ى تمامى حيوانات حرام گوشت كه خون جهنده دارند چنان است، امّا حلال گوشت و يا حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد و يا مشكوك است، بول و غائطش پاك است، و اگر در حلال يا حرام بودن گوشت يا خون جهنده داشتن حيوانى شك كنيم برحسب قاعده ى طهارت نيز محكوم به طهارت است. بنابراين بول و غائط حيوانى نجس است كه بدانيم حرام گوشتى است كه داراى خون جهنده است. و در اين ميان بول و غائط تمامى پرندگان پاك است كه «كلُّ شئٍ يَطيرُ فَلا بأسَ بِبُولِه و خُرءه» هر حيوان پرنده اى بول و فضله اش پاك است، كه عنوان «يَطيرُ»: مى پرد، خود علت و يا حكمت طهارت است، كه اگر اين جا فقط حلال گوشت بودن براى طهارت مطرح بود، ديگر پرنده بودن در اين حكم جايى نداشت، بنابراين چنان كه حلال گوشت بودن موضوع طهارت است پرنده بودن در كل نيز چنان است. و دليلى هم كه در برابر اين روايت معتبره خودنمايى كند در دست نيست مگر «إغْسِلْ ثَوْبَكَ مِنْ بولِ ما لا يُؤكَلُ لَحْمَهُ» «لباست را از بول غير مأكول اللحم بشوى» كه طبعاً چنان كه گفتيم با حديث گذشته تخصيص مى خورد و در انحصار غير پرندگان قرار مى گيرد، و اگر هم نص در مقابل حديث گذشته بود با تعارض تساقط كرده و هر دو از كار مى افتادند، كه در آن صورت نيز جاى قاعده طهارت بود، و بالاخره چون دليلى بر نجس بودن مدفوعات پرنده گان حرام گوشت نداريم براين مبنى قاعده ى كلىِ طهارت در مورد همه ى آن ها جارى است

مسئله ۵۰

مردار و به اصطلاح «ميته» ى حيوانى كه خون جهنده دارد تمامى اجزاى حيوانيش كه روح حيوانى دارند نجس است، و مثلًا استخوان كه حتى از گوشت هم روح حيوانى قوى تر و حساس ترى دارد، كه در صورت شكستگى و يا هر صدمه ى ديگر دردش از زخم و پارگى گوشت خيلى يشتر است، بدون شك نجس مى باشد، و جاى بسى شگفتى است كه استخوان آن چنانى در رساله هاى عمليه جزو اجزايى وانمود شده كه داراى روح حيوانى نيست! با آن كه اضافه بر دليل حسّ آياتى قرآنى مانند «قُلْ يحييها الذى أنشاها أول مرة …» (سوره ى ياسين، آيه ى ۷۹) است كه در پاسخ «كيست كه اين استخوان ها را پس از پوسيده شدن و خاك شدنشان زنده مى كند» مى فرمايد: «همان كس كه در مرحله ى آغازين اين استخوان ها را زنده كرد همان كس آن ها را دوباره زنده مى كند». كه خود نَصّى روشن بر حيات و ممات استخوان است. و همين گونه است بن دندان، و شاخ و قسمت هاى حساس از اين دو و غضروف كه هم چون استخوان هاى ديگر داراى روح حيوانى است، ولى مو و پشم و كرك و ناخن روح حيوانى ندارند و روح نباتى هم مورد نجاست نيست. بنابراين تخم مرغى كه در شكم مرغِ مرده است و هم چنين پنير مايه و مانند اين ها كه روح حيوانى ندارند- بدون هيچ شرطى- پاك اند گرچه به خاطر تماس با ميته ظاهر آن ها را بايد شست.

مسئله ۵۱

مردار» نجس، تنها حيوانى نيست كه به خودى خود مرده باشد، بلكه حيواناتى هم كه با ميزان شرعى ذبح نشده باشند محكوم به حكم مردارند، اجزايى هم كه داراى روح حيوانى هستند چنان چه از حيوان زنده جدا گردند همين حكم را دارند. امّا اجزاى كوچكى مانند پوست لب يا دهان يا بعضى اعضاى ديگر كه در بعضى حالات از بدن انسان يا حيوان جدا مى شوند مشمول دليل نجاست مردار نيستند، زيرا صدق مردار- آن هم مردار مورد نص- بر آن ها معلوم نيست، و بلكه معلوم است كه چنان اجزايى مردار نيستند. چه اين كه اين پوست به خودى خود بيفتد و يا به آسانى كنده شود، به هر حال پاك است و هم چنين تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون آيد چه پوستش سفت شده يا نشده باشد نيز محكوم به حكم طهارت ذاتى است .

مسئله ۵۲

گوشت و چرمى كه در بازار مسلمين فروخته مى شود پاك است، و چرم وارداتى از كشورهاى غير اسلامى در صورتى نجس است كه معلوم باشد ذبيحه ى كفّارى بوده كه بدون شرائط شرعى آن را ذبح كرده اند. و در صورت شك محكوم به طهارت است و نماز خواندن با آن نيز جايز مى باشد مگر اين كه معلوم باشد از حيوان حرام گوشت است

مسئله ۵۳

خون حيوانات حرام گوشت به طور كلى نجس و خوردنش حرام است، و خون غير حيوان به طور كلى پاك است و حلال مى باشد، و تنها خون حيوانات حلال گوشتى كه خون جهنده دارند دو بخش است، نخست خونى كه با كشتن شرعى و يا زخمى كردن حيوان بطور طبيعى و متعارف از بدنش خارج مى شود كه برحسب نص قرآن «دَماً مَسْفُوحاً» (سوره ى انعام، آيه ى ۱۴۵): خونى است ريخته شده، كه نجس و خوردنش حرام مى باشد، و دومى خون هايى كه پس از كشته شدن شرعى به طور معمول در بدن حيوان مى ماند كه هم پاك و هم خوردنش حلال است، زيرا «دَماً مَسْفُوحاً» حرمت را در انحصار خون ريخته شده نهاده، امّا خون هاى ناريخته كه هم چنان و بطور معمول در بدن حيوان مى مانند خوردنشان حلال و به طريق اولى پاك مى باشند، و بالاخره ما هرگز دليلى از كتاب و سنت بر نجاست و يا حرمت هر خونى به طور عموم نداريم، و تنها حرمت و نجاست در انحصار «دَماً مَسْفُوحاً» است و بس. روى اين اصل خونى كه احياناً در تخم مرغ است پاك و حلال است . زيرا خون ريخته شده ى حيوان نيست، و تنها خون بودن هم كافى براى نجاست و يا حرمت نمى باشد، و بلكه اصلًا اين خون، خون حيوان نيست. و تمام خون هاى غير حيوانى هم پاك و حلال است مانند خون هايى كه در آزمايشگاه ها ساخته مى شود، و يا از برخى درخت ها در عاشورا فرو مى ريزد. خون هاى درونى بدن هم محكوم به نجاست نيستند، بر اين مبنى چنان چه سوزن و يا آمپول وارد بدن انسان شود و بيرون آيد هرگز نجس نخواهد بود، و خونى هم كه احياناً از دهان يا بن دندان ها ريزش مى كند مگر اين كه با آب دهان مخلوط شده و از ميان رفته نيز پاك و حلال است .

مسئله ۵۴

خون حيوانات حرام گوشتى كه خون جهنده ندارند، مانند مار، مارمولك، پاك است زيرا از عنوان «دماً مسفوحاً» بيرون است، و اگر حلال گوشت هم باشند مانند ماهى اضافه بر پاكى حلال هم هست ولى خون حيوانات حرام گوشت هم چون خود آن ها حرام است.

مسئله ۵۵

ز جمله احكام خون هاى نجس اين است كه- مانند تمامى نجاسات- اگر در بدن و يا لباسى كه به اندازه پوشش عورتين است باشد، بايستى براى نماز و احرام تطهير و يا كنار گذارده شود، ولى خون اگر به اندازه ى يك درهم (كه در زمان ما تقريباً به اندازه ى يك سكه دو ريالى است)، باشد كلًا براى نماز اشكالى ندارد، ساير نجاسات هرگز استثنايى در اين مورد ندارند، چنان كه ظاهراً در خون نجس العين و حيوانات حرام گوشت و خون حيض و نفاس و استحاضه نيز چنان استثنايى مسلم نيست، و قاعده ى حرمت همراه داشتن نجاست در نماز و احرام شامل تمامى اين ها مى باشد، و تنها خون انسان و حيوانات حلال گوشت به اندازه ى يك درهم و خون زخم و جراحت بدن كلًا مستثنى است، گرچه قدر مسلم استثناى خون زخم و جراحت مادامى است كه بهبودى نيافته، و شستن آن ها موجب مشقت و حرج باشد، كه در غير اين موارد هم چنان ممنوع اند.

مسئله ۵۶

خون هايى كه در نماز ممنوع است تنها خون هايى است كه بر بدن باشد، و يا بر لباسى كه براى پوشيدن عورت كافى است، بنابراين مانند جوراب و دستمال كوچك و عرقچين و هر پارچه و مانندش كه براى پوشش عورتين كافى نيست اشكالى ندارد.

مسئله ۵۷

آن چه به طور مسلم از دليل مى فهميم اين است كه منى انسان چه مرد و چه زن نجس است، دليلش هم صحيحه ى محمد بن مسلم از حضرت صادق عليه السلام كه «ذَكَرَ الْمَنِىَّ وَ شَدَّدَهُ وَ جَعَلَهُ اشَدَّ مِنَ الْبُولِ ثمَّ قالَ إنْ رَأيْتَ الْمَنِىَّ قَبْلَ أوْ بَعْدَ ما تَدْخُلُ فى صَلاتِكَ فَعَلَيْكَ إعادَةُ الصّلاةِ وَ إنْ أنْتَ نَظَرْتَ فى ثَوْبِكَ فَلَمْ تُصِبْهُ ثُمَّ صَلَّيْتَ فيهِ ثُمَّ رَأيْتَهُ بَعْدُ فَلا إعادَةَ عَلَيْكَ وَ كَذا الْبُولُ» « (آن حضرت) يادى از منى كرد ولى درباره ى آن سخت گيرى نمود كه از بول هم سخت تر است سپس فرمود: اگر پيش يا پس از شروع به نماز آن را ديدى بر تو است كه نمازت را از سرگيرى، و اگر در لباست نگريستى و در آن اثرى از منى نديدى و سپس با همان لباس نماز خواندى و پس از نماز منى در آن ديدى نمازت را از سر نگير، و بول نيز همين گونه است». و اين حديث و مانندش تنها منى انسان را شامل است كه از منى غير انسان انصرافى بديهى دارد، به ويژه منى حيوانات حلال گوشت، كه اصولًا انسان با منى هيچ حيوانى سر و كارى ندارد تا از لفظ منى نجاست منى حيوان هم به دست آيد، و اين جا هم- زير پوشش قاعده ى طهارت- منى حيوانات پاك، پاك است، چه حلال گوشت و چه حرام گوشت ، و در چنان موردى به قدرى انصراف روشن است كه اگر منى حيوانات استثنا شود چيز تازه اى اضافه بر آن چه فهميديم به دست نمى آيد و بلكه جاى تعجب نيز مى گردد. و امّا چيزهايى ديگر مانند شراب، آب انگور ثلثان نشده كه احياناً آقايان در رساله هاى علميه آن ها را نجس دانسته اند چنان كه گذشت و خواهد آمد- نه تنها دليلى روشن بر نجاستشان در دست نيست بلكه برعكس، كتاب و سنت دليل بر طهارت آن ها است.

مسئله ۵۸

 منى انسان كه با شهوت از بدن خارج شده باشد برحسب احاديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه عليها السلام نجس و جنابت آور است.

مسئله ۵۹

تنها عين نجس موجب متنجس شدن چيزى ديگر است به شرطى كه با رطوبت سرايت كننده با آن برخورد كند، اما چيز متنجس در اين حكم مانند عين نجس نيست، كه با ملاقات سرايت كننده با چيزى ديگر آن را متنجس كند كه در اصطلاح مى گوييم، مُتَنجِّسْ مُنَجِّسْ نيست مگر در صورت رطوبت انتقال يابنده ى متنجس به چيزى پاك.

مسئله ۶۰

خود نجاست و تنجس به چند راه ثابت مى شود، كه شما خودت با ديدن نجس يا متنجس يقين كنى، يا كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد فلان چيز نجس يا متنّجس است، مگر در صورتى كه گواهيش موجب اطمينان نباشد، يا برمبناى وسواسى بودن يا اجتهاد و تقليد مخصوص خودش كه مورد قبول شما نيست آن را نجس يا متنجس بداند، و بالاخره بايد كسى كه مورد اطمينان شما است گواهى بر نجس يا متنجس بودن چيزى بدهد گرچه دو عادل نباشند كه اصل در اين جا اطمينان است، و اگر شهادت دو و يا چند عادل هم اطمينان بخش نباشد كافى نيست، و بالاخره قاعده ى «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» كلًا هم در اين جا و هم در همه جا حاكم است.

مسئله ۶۱

اگر يكى از دو يا چند چيز نجس است و معلوم نيست كدام اند استفاده ى از مجموعه ى آن ها در مواردى كه طهارت شرط مى باشد حرام است، ولى اگر مثلًا يكى از اين ها به كلى از دسترس شما خارج شد، و يا از بين رفت و يا خودتان آن را از بين برديد مثل آن كه يكى از دو ظرف آب را ريختيد، آن كه مانده چون مورد شك ابتدايى است، محكوم به طهارت است و به كار بردنش در آن چه شرطش پاكى است جايز است. كه در شق اوّل مسأله به اصطلاح مى گوييم شبهه ى محصوره اى است كه هر دو طرفش در اختيار شماست و در شق دوم نيز همان شبهه ى محصوره است لكن يك طرفش از دست شما خارج شده بنابراين شبهه شما تبديل شده به شك بدوى و ابتدايى كه هيچ گونه اعتبارى ندارد. درست است كه پيش از ريختن آب يكى از دو ظرف حلال نبود كه از يكى از آن ها آب بخورى و يا وضو و غسل انجام دهى، زيرا تا اطلاع بر طهارت هر دو به علت نداشته باشى استفاده از آن ها در كارهايى كه شرطش طهارت است، جايز نيست، و استصحاب طهارت هر دو با معارضه ى طرفينى ساقط است، بنابراين هيچ يك از اين دو محكوم به طهارت نيست، ولى هنگامى كه يكى از آن ها- به هر وسيله اى- از دسترس شما خارج شد در مورد آن ديگرى شك در نجاستش ابتدايى است كه در اين صورت قاعده ى طهارت جارى است، ولى در فرض گذشته قاعده ى طهارت مبتلا به معارض بود، و اكنون كه معارض به زمين ريخته و ناچيز شده و يا از دسترس شما بيرون رفته، قاعده ى طهارت در اين باقى مانده بى معارض مى شود و آن را محكوم به طهارت مى كند. و اين جريانِ به شك انداختنِ عمدى، خود راهى است شرعى كه حتى المقدور انسان خود را از يقين به نجاست برهاند چنان كه ازامام صادق عليه السلام نقل شده كه به هنگام بول كردن، آبى را كه ترشح مى كند به روى زمين ريختند تا اگر پس از بول ترشحى را مشاهده كردند بگويند «هذا من ذلك» اين رطوبت- شايد- از آن ترشح بوده است.

مسئله ۶۲

اگر به يكى از چند چيز كه نجس ميان آن هاست چيز ديگرى كه مرطوب است برخورد كند، اين برخوردكننده پاك است زيرا موردش مشكوك مى باشد، ولى اگر با همه ى آن ها با رطوبت برخورد كند متنجس خواهد بود. مگر اين كه مورد شك متنجس باشد كه برخوردش- مگر با انتقال- آن چيزى را متنجس نمى كند. چون مُتَنَجِّسْ كلًا مُنَجِّس نيست.

مسئله ۶۳

آب در صورتى كه دگرگون شده به وسيله ى نجاست نباشد، و نيز هر آب مضافِ پاكى، پاك كننده است.

مسئله ۶۴

 به همين اندازه كه آب عين نجاست را از بين ببرد براى حكم به پاكى مكان نجاست كافى است، مگر ظرف آبى را كه سگ يا خوك ليسيده باشند كه اين ظرف نخست بايد با خاك پاك ماليده شود و سپس به همين گونه بشويند .

مسئله ۶۵

دگرگون شدن نجاست به چيزى پاك، هم چون خون كه در بدن حيوان تبديل به گوشت شود و يا تبديل به غير خون شود، كه از خون بودن خارج گردد، مانند اين كه بسوزد و خاكستر گردد، يا در اثر مرور زمان تبديل به خاك شود، و يا مثل مردارى كه در نمك زار افتاده و تبديل به نمك شود،- كه به اصطلاح همه اين فروض را استحاله مى گويند- اين استحاله خود پاك كننده هر نجسى است.

مسئله ۶۶

زمين نجس يا متنجسى كه مرطوب است و يا هر چيزى كه پا برجاست مانند ساختمان و درخت و درب گرچه قابل جدا كردن است، اگر با تابش خورشيد- چه بى واسطه و يا با واسطه- خشك گردد، گرچه باد يا حرارت هوا هم به آن كمك كند، مادامى كه در عرف مردم اين خشك شدن را در رابطه ى با تابش نور خورشيد بدانند، كه خود به تنهايى براى خشك كردن كافى بوده و يا بالاخره عرفاً بگويند اين رطوبت را آفتاب خشك كرده كافى است.

مسئله ۶۷

كف پا يا عصا و يا لاستيك ماشين يا دوچرخه و بالاخره هر وسيله ى سوارى يا پياده كه با ماليدن يا راه رفتن به روى زمين عين نجاستش برطرف گردد، پاك مى شود و در اين حكم فقط پاك بودن زمين شرط است و ديگر هيچ، كه اگر اسفالت يا آجر و مانند آن ها هم باشد، مادامى كه به آن زمين و زمينى گويند، پاك كننده است. و اصولًا از بين رفتن عين نجاست كلًا- چه به وسيله ى آب مطلق يا مضاف و چه هر وسيله ى پاك ديگر موجب طهارت است و برخى از كسانى هم كه كر بودن اصطلاحى آب را براى پاك كردن نجاسات شرط مى دانند، زمين سفت سنگى و مانندش را در صورت نجس بودن با ريختن فراگير آب به شرط زوال عين پاك مى دانند