مسئله ۱۵

مسئله ۱۵

روى اين اصل از ديدگاه «فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ» تقليد ابتدايى از ميِّتى كه عالم تر و باتقواتر در راستاى فقاهت است بر همه ى مقلدان واجب است، و او بر تمامى مجتهدان زنده و مرده كه ما مى شناسيم برترى دارد . زيرا هدف اصلى و يگانه از اجتهاد يا تقليد يا احتياط دسترسى برتر و درست تر به احكام خداست، چه از نظر مردگان باشد يا زندگان، كه در اين ميان مرجع و مقلَّد اصلى خداست و او هم هميشه حى قيوم است، و تمامى پيامبران و امامان عليها السلام و شرعمداران، همه و همه روايت كنندگان احكام خدايند و بس، و روى اين اصل تقليد ميت اعلم اتقى مانند ساير تقليدهاى برتر، در واقع تقليدِ از خداى حى قيوّم است و نه تقليد از مردگان. وانگهى خود مجتهدان تمامى كوششان در استنباطهاشان به دست آوردن نظرات راويان نخستين معصوم از خداست، كه اينان همه به جز آخرينشان رحلت كرده اند، و در دسترس پرسش ها نيستند و اگر تقليد و پرسش از ميت حرام باشد تمامى اين اجتهادها هم حرام خواهدبود، و اگر سخن نخستين بازگو شود كه همه اين ها برگشت به تقليد از خداى تعالى مى كند، عين همين سخن درباره ى تقليد از مجتهدان مرده نيز تكرار مى شود، و مگر نه اين است كه خودشان از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليها السلام تقليد مى كنند، پس چرا مقلدان خود را از تقليد فقيهان مرده باز مى دارند؟ و جاى بسى شگفتى است كه شرط زنده بودن اعلم اتقى در تقليد ابتدايى- كه هرگز دليلى هم از كتاب و سنت جز بر ضدش ندارد- اين همه قوى و اصلى وانمود شده كه مورد حكم تحريم هم قرار گرفته است. و اين كه گفته اند مرده رأى ندارد، و با مرگش رايش نيز مرده است، خود اين سخنى مرده است، و همه كس مى داند كه «احسن القول» تا هنگامى كه بهتر يا برابرش به ميان نيايد، آن بهتر هم چنان زنده و بايسته ى پيروى است گرچه صاحبش مرده باشد. چنان كه غير «احسن القول» نيز تا هنگامى كه به درجه ى احسن القول نرسيده باشد هم چنان مرده است گرچه صاحبش زنده باشد، و آيا نظرات معصومان- به علت مرگشان- مرده است!؟؟؟ بنابراين تقليد مجتهد زنده اى كه مرده اى از او شايسته تر است خود تقليدى مرده و تقليد مرده است، و در برابرش تقليد مرده اى كه تاكنون از همه ى مردگان و زندگان برتر است تقليدى زنده، بلكه تقليد زنده است، كه مورد تقليد تنها «احسن القول» است و اين هم زنده است و نه شخص مرده يا زنده. و اگر بگويند كه رهبرى مسلمين رهبرى دوگانه ى سياسى و روحانى است، و شخص مرده نمى تواند رهبرى سياسى داشته باشد؟ پاسخش اين است كه اجتهادات سياسى كه برحسب اختلاف شرائط زمانى و مكانى تغييرپذير و گوناگون مى شود، مانند ساير مسائل مستحدثه ى نوظهور در انحصار مجتهدان زنده و برمبناى نظرات «أحسنه» است، گرچه صاحب اين نظر مبنايى مرده باشد. ولى احكامى كه به مقتضاى اختلاف شرائط زندگى دگرگون نمى شوند، هم چنان در ضرورت «يتبعون احسنه» پاى برجا هستند، كه اگر مجتهد زنده رهبر سياسى نيز باشد، كه خيلى كم اتفاق مى افتد چنان چه آن رهبر سياسى در احكام غير سياسى اعلم و اتقى نباشد بايد در احكام غير سياسى از اعلم و اتقاى ديگر چه زنده و چه مرده باشد تقليد كرد، و در احكام سياسى كه او- بر فرض- اعلم و اتقى باشد، خودش مورد تقليد خواهد بود، كه در اين جا به اصطلاح تَجَزّى در تَقليد واجب است، به اين معنا كه بايد تقليدش را جزء جزء كند، در بُعدِ عبادى از مجتهدى كه در آن بعد اعلم است تقليد كند، كه همان طورى كه تَجَزِّى در اجتهاد جايز است تجزى در تقليد نيز جايز مى باشد. و اين انتقاد هم كه وجوب يا جواز تقليد ابتدايى مرده حوزه هاى علميه را به سستى مى كشاند، خود سخن سستى است كه حساب نكرده به ميان آمده، زيرا خود بقاى بر تقليد ميت از موارد نقض آن است، و نيز اصل اجتهاد بر اين پايه نيست كه هر كس براى رسيدن به مقام اجتهاد درس بخواند هدفش اين باشد كه اعلم واثقى و مرجع مسلمين گردد، بلكه «اجتهاد»- چنان كه گذشت- خود واجبى است عمومى، مگر در صورت عذر كه تقليد جايگزين آن مى گردد. وانگهى، اگر هم اجتهاد برمبناى اعلم و مرجع تقليد شدن باشد، هر اندازه همگامانش بيشتر و بيشتر باشند، جديّت مجتهدان نيز در اين راستا بيشتر مى شود و نه كمتر، كه شما اگر در حوزه اى كوچك باشيد، براى اعلميت در اين حوزه مى كوشيد، ولى اگر در حوزه ى مركزى باشيد مى كوشيد كه اعلميت در اين حوزه ى مركزى را به دست آوريد، و در هر صورت اين گونه عذرهاى بدتر از گناه اگر هم چيزى باشد مصلحت انديشى در برابر نص قرآن است، و هرگز نقشى ندارد، كه هر نقشى هم در برابر نقش قرآن نقش بر آب است. و بالاخره اين «يَبَّبِعُونَ أحسَنَهُ» تحريكِ بر حركتى است پر بركت كه همواره تمامى مكلفان شايسته با استعداد اجتهادى را در راه رسيدن به بهترين و شايسته ترين نظر پيرامون حقيقت به سيرى خستگى ناپذير و هميشگى وامى دارد، كه با تفكر و كوشش و كاوش شخصى، و هماهنگى با همراهان در مقصدهاى ايمانى، سيل خروشان مسلمانان هميشه با بسيج همه ى نيروهاى خود براى انتخاب «احسن القول» و بهترين راه كوشا باشند، تا از جمود و ركود بر شخص- چه زنده و چه مرده اش- آزاد گردند، كه تنها هدف از اين كوشش ها يافتن بهترين و نزديك ترين راه مورد رضاى خداست كه رهروان حقيقت در آن گام نهند تا آن را بيابند.