مسئله ۱۹

مسئله ۱۹

 اگر ميان دو يا چند مجتهد تقريباً همسان در علم و تقوى بعضى اعلم و بعضى اتقى باشند، اين جا تقليد مجتهد با تقوى تر لزوماً مقدم بر عالم تر است، زيرا علم تنها كاشف از واقعيت است، ولى تقوى تعهدى است براى نگهبانى واقع، و پر روشن است كه تعهد بيشتر با تخصص كمتر، برتر و بهتر از تخصص بيشتر با تعهد كم تر است. تقوى هم داراى دو بعدِ حقيقت نگرىِ بهتر، و نگهبانىِ بهترِ حقيقت است، كه «إنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» (سوره ى انفال، آيه ى ۲۹) «اگر پرهيزگار باشيد خداى تعالى براى شما تميز و تشخيص و نورى قرار مى دهد كه حقيقت را بهتر دريابيد». و چنان كه اصل علمِ بى تقوى تنها وسيله ى نگرش حقيقت است و نه نگهبانى از آن، تقواى بى علم هم وسيله ى نگرش نسبت به واقع و هم نگهبانى از آن است، كه اگر هم در نگرشِ واقع كوتاه بين باشد، چنان چه واقع را آن گونه كه بايد نيافته باشد، در پاسخ پرسش هايى پيرامون آن به حكم تقوى مى گويد نمى دانم. سه بُعد اصلى اعلميت عبارتند از: ۱- استعداد بيشتر ۲- به كار بردن بيشتر اين استعداد ۳- مبناى صحيح تر در كتاب و سنت. و در اتقى بودن نيز سه شرطْ اصلى است: ۱- جست وجوى بيشتر از واقع ۲- آن چه فهميده خود نيز عمل نمايد ۳- آن گونه كه فهميده و عمل كرده براى ديگران بازگو كند. و چون احتمال تخلف در اين سه تعهد علمى در شخص باتقواتر كم تر از شخص عالم تر است، بنابراين تقليد كردن از اتقى از تقليد كردن از اعلم- كه هر دوىِ آن ها با علم و تقوايند- لزوماً برتر است. و در صورتى هم كه احتمال با تقوى تر ميان كسانى كه در علم و تقوى برابرند داده شود، تقليد آن كه برتريش در تقوى احتمال بيشترى دارد- بر همين مبنا- واجب است.