بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
عجیب است که بعضی از مسائل فقهیه هرگز دلیلی ندارد، بلکه ادّله فقهیه کلاً برخلاف آن است و مع ذلک اجماعات و شهرت های عظیمه است. اجماعات و شهرت های عظیمه، بر این مسئله فقهی ست که خلاف عقل است، علم است، حس است، کتاب است، سنت است، لغت است و آرائی ست، این خیلی عجیبه.
اون انفجاری که در صحبت فقهی برای ما روز دوشنبه دست داد، امروز هم مکرر خواهد بود.
قضیه اشتراط کریت در عدم انفعال ماء راکد، دارای دو قول اصلی و جمعاً سه قول فرعی ست. ما در دو قول اصلی صحبت می کنیم. بیان سه قول فرعی. سه قولی که مجموع دو قول است با یک قول.
یک قول اینکه اصولاً کریت، این که شرط است دارای دو بُعده. یکی اینکه اگر آب کمتر از کُر، نجاستی باهاش مخلوط شد و البته بعد از اینکه مخلوط بشه و تغییر پیدا نکنه، اگر نجاستی با آب کمتر از کر، مخلوط شد، نجس می کند؟ ولکن اگر مخلوط نشد، آب کمتر از کر صرفاً ملاقات کرد با نجاستی، نجاستی صرفاً ملاقات کرد با آب کمتر از کر، مخلوط نشد، اینجا دو قوله.
کسانی می گویند که اگر مخلوط شود، تنجیس می کند. اگر مخلوط نشود، به مجرد ملاقات تنجیس نمی کند. این سه قوله. ولکن در اصل دو قوله.
آیا اصولاً کر بودن در اعتصام ماء راکد، لازم است؟ یا لازم نیست؟ شهرت عظیمه فقها در درصد بسیار بسیار بالا، البته فقهایی که رأی اون ها به وسیله کتاب هاشون به ما رسیده است، فقهایی که رأیشون (قطع صدا)
البته درصد کمی از فقهاست، چون درصد بیشتر فقها و مجتهدین اسلام، نظراتشون، کتاب هاشون، رساله هاشون، کتاب های استدلالیشون نرسیده، چون چاپ نشده یا ننوشتن، یا نوشتن تکثیر نشده، یا تکثیر شده، چاپ نشده، بنابراین (قطع صدا) بسیار کمه.
ولکن این درصد بسیار کم أهم فقها هستند. ممکن است گفته بشود بله أهم فقها هستند. ممکن است گفته شود نخیر، أهم فقها نیستند، چون بعضی از فقها هستند که آرائشون بسیار با فقهای دیگر اختلاف دارد، بنابراین در زمان خودشون و در زمان های بعد از خودشون، مخالف زیاد دارند. چون مخالف زیاد دارند، آرائشون پخش نمیشه.
نتیجه این است که درصد بسیار کم فقها که آرائشون به ما رسیده است، این درصد، أشهرشون قدیماً، حدیثاً، قدماء، متأخرین و متأخر متأخرین قائلند در این مسئله که کریت شرط است در اعتصام. ولکن گروهی از همین قدما و متأخرین و متأخر متأخرین، قائلند که شرط نیست. ما اصولاً از آراء اسم نمی بریم، ولی اینجا اسم می بریم.
مثلاً از قدما که قائل هستند به اینکه کریت شرط نیست، نُعمانی ست و از متأخرین عرض می شود که مرحوم فیض کاشانی در کتاب وافی مفصل بحث کرده، عمیقاً هم بحث کرده و حال اینکه ایشون از محدثین است و نه از اخباریین. نه از اخباریین است، نه از اصولیین است، از محدثینی ست که مانند صاحب حدائق الناظره، بین اصولی و اخباری است.
اما فیض کاشانی عارف بوده، اخلاقی بوده، مفسر بوده، اخبار زیاد نقل کرده که در چند جلد وافی، اصول اربعه را به تحقیق نقل کرده و بیان هم دارد. ایشون از کسانی ست که قائل است به عدم اشتراک کریت در عدم انفعال و از جمله متأخرین در این زمینه، هم همشهری ایشون نیست ولی هم اسمی ایشون، مرحوم شیخ محمد فیض که از علمای تراز حوزه قم بودند و در حدود پنجاه سال پیش فوت کردند.
ما ایشون رو درک کردیم. ایشون هم قائل بود که کریت شرط نیست. البته ایشون که ما زیارتشون کردیم و معاصر باهاشون بودیم، ایشون هم منفور بود، فوش می دادند، لعنت می کردند بهش. چرا؟ برخلاف مشهور فقها این فتوا را داره.
منتها ایشون یک فتوا یا دو سه فتوا برخلاف عادت او و مرتب ضربات از داخل حوزه و خارج حوزه بهشون وارد بود. ولکن گوینده شما پنجاه شصت درصد اختلاف دارد. حتی در ضرورت فقهی اختلاف دارد. ولکن اختلاف بر محور کتاب الله است. این از نظر آراء.
حالا، مهم تر قضیه، ببینید، قضیه اینکه آیا کر بودن شرط است برای ماء راکد در عدم انفعال دلیلی اصلاً دارد؟ عقلاً، حساً، علماً، کتاباً، سنتاً، اعتباراً؟ نخیر ندارد.
مثلاً از نظر کتاب که آقایون بحثی ندارند، از نظر سنت. از نظر سنت آنچه را که شیخ یوسف بحرانی در کتاب الحدائق الناظره نوشته است، اخباری که دلالت صریح دارد، بعضیش متواتر است و بعضیش مستفیض است، بعضیش صحیح است، بعضیش موثق است، بعضی غیر.
اخباری که دلالت صریح صددرصد قطعی دارد در نفی اثبات، نفی اشتراط کریت و اثبات عدم اشتراط کریت، چهارده حدیث است. به تعداد کار نداریم، چهارده حدیثه. بعضیش متواتره و بعضیش مستفیضه.
ولکن احادیثی که مشهور فقهای شیعه، استدلال کرده اند بهش بر اینکه کریت شرط است برای اعتصام، بیست و شش حدیثه، تقریباً نزدیک سه برابر میشه.
ولکن در این بیست و شیش حدیث، یک دونه حدیث، نه نص است و نه ظاهر است بر مطلب، عجیبه ها. حدیث تعداد زیاده ولی تعداد زیاد فایدش چیه؟ مثلاً فلان کس یک میلیون تومان پول دارد، فلان کس بی نهایت صفر پول دارد. خب یعنی یکی هم نداره. بی نهایت صفر عدد زیاده، عدد از میلیون و میلیارد و تللیارد و سن تللیارد گذشته ولی صفره. فلان کس بر مطلب خود یک دلیل قرص دارد، خب فلان کس صد دلیل دارد که همه علیل اند. خب این صد تا، به یک دلیل هم ارزش ندارند.
تعداد زیاد روایات، برای کسانی که عقلشون تو چشمشونه خوبه، ولکن کسانی که به متن دقت می کنند، از نظر صراحت، ظهور، ظن، احتمال و چه، اگر اینطور داشته باشند، در این بیست و شش حدیث من دقت کردم، یک دانه از این بیست و شش حدیث، دلالت نه نص و نه ظاهر بر اشتراط کریت در ماء راکد دارد.
اضافه بر این ها، مقداری قبلاً عرض کردم، مقداری هم عرض می کنم. از نظر کتابی که تتمیم شده، امروز بحث می کنیم. از نظر سنتی که اشاره کردیم، حالا از نظر عقلی و حسی و علمی.
یک بخش از دو بخش استحاله اشتراط کریت رو عرض کردم، ولی اون یک بخش رو باز تکرار می کنم. آیا کسانی که قائل اند به اشتراط کریت، آیا آبی که کمتر از کر است، مطهر نمی دانند اصلاً؟ مطهر می دانند. منتها میگن اگر نجاست بر او وارد شد یا مقارن با نجاست شد، متنجس می شود و آب تطهیرکننده نیست. اما در ضلع سوم، اگر آب بر نجاست وارد شد و ریزش کرد، این نجاست طاهر می شود.
ما دو بحث داریم در اینجا، هم از نظر عقلی، هم حسی، هم علمی.
از نظر علمی، اصولاً آیا نجاست یعنی چه؟ نجاست نقصان روحی ست؟ نقصان عقلی ست؟ نقصان علمی ست؟ عقیده ای ست؟ اخلاقی ست؟ نخیر. نجاست جسم، میکروبات و قاذورات و خبائثی ست که در این جسم هست.
حالا، می شود گفت، اگر صد گرم میکروب در قم باشد، چنین است، اما اگر در کاشان باشد، چنین نیست؟ خب صد گرم، صد گرمه عزیزم. آیا صد گرم میکرب را، قم کمتر می کند؟ آیا همین صد گرم میکروب را کاشان بیشتر می کند؟ این از نظر عقلی، از نظر معرفتی، از نظر عقیدتی، از نظر جسم، این جسمه. این جسم است که قذر است، جسم است که دارای میکروب است یا هر چه تعبیر کنید. میکروب است، قذارت است، خباثت است که شرط در صورتی که پرهیز کنیم.
حالا، این میکروب فقط بُعد ظاهری دارد، فقط بعد جسمانی دارد. در این بعد جسمانی می شود گفتش که دو متر در خانه ما دو متر است، در خانه ی آقای بروجردی هجده متر است. خب دو متر، دو متره. دو متر نزد ما دو متر است، نزد خدا بی نهایت متر است. خب فرق نمی کنه، دو متر، دو متره. از نظر حساب، هندسه، عقل، علم، حس، مس، از هر نظر، این فرق نمی کنه. این تعبد نیست. جای تعبد در جایی ست که مطلب گنگ است از برای انسان در یک بُعد و معلوم است در بُعد دیگر.
معلوم است که خدا هست. چیست؟ نمی دونیم. معلوم است که نماز صبح دو رکعت است. چرا؟ خب نمی دونیم. نمی دانیم غلط است، می دانیم صحیح است در بعد عمومی. اما در بعد خصوصی حکمت خاصه دو رکعت خوندن نماز صبح که ثوابش بیشتر از نماز های دیگر است، چیست؟ نمی دونیم.
ولکن در بعد نفی اثبات جسمانی، طهارت، قذارت، نجاست، خباثت، وزن، طول، عرض، این هایی که اسمی ست. یک متر در خانه ما یک متر است، در خانه ی فیض کاشانی نوزده متر است. خب نمیشه. یک متر، یک متره. نزد خدا، نزد بندگان خدا، در هر زمان، در هر مکان. یک متر، یک متره. سه سه تا همیشه نه تاست، دو دوتا همیشه چهارتاست. در هر جای عالم برید. این ها از ضروریات عقلیه است.
حالا، سوال می کنیم آیا در این مثلث تطهیر که در یک ضلعش میگه نجاست وارد قلیل بشود، این نجاست پاک نمیشه بلکه قلیل نجس میشه و همچنین اگر مقارن یکدیگر باشند، همون حکمه. ولکن صورتی که قائل به تطهیر هستند، اگر وارد شد بر نجاست و محو کرد عین نجاست رو، این نجاست پاک میشه و آب هم عرض می شود که بعد از ریختن وضع خودش رو دارد که بحث خواهیم کرد.
حالا سوال می کنیم، این سوال تکراری ست که آیا این آب قلیل که بر روی نجاست یا بر روی متنجس، حالا متنجس واضح تره، بر روی متنجس رسید، آیا قبل از وصول به متنجس، تطهیر می کند؟ قبل معنا ندارد که، قبل همیشه بوده. آیا بعد از وصول و بعد از انفصال است؟ قبل از اتصال است؟ که نیست. بعد از اتصال است که نسیت. آخه آب که مطهره باید اتصال پیدا کنه. نمی شود گفتش که من آنچنان کسی هستم که همسایه بانکم. خب اصلاً ربطی نداره. پول من ندارم، همسایه بانکم، باید پول در بانک داشته باشم.
حالا، این آب که مطهر است، با تماس مطهر است یا متنجس است، با تماس متنجس است. اما این آب، آب قلیل، قبل از وصول به نجاست تطهیر کند، این معنا ندارد که. یا واصل شد، کاری نکرد، بعد از اینکه جدا شد مطهر است. این هم معنی ندارد. پس بُعد سومه. بُعد سوم این است که در حال اتصال.
حالا، در حال اتصال اولاً چه فرق می کند؟ این نجاست با آب قلیل اتصالشون در یک سطح باشه از اول، مقداری آب اینجاست، قلیل، مقداریش از نجاست اینجاست، بینشون بسته، بینشون باز می کنیم. متصل می شود بدون القاء. نه نجاست بر آب و نه آب بر نجاست، وارد نمیشه، بلکه متصل اند. چه فرق است بین این اتصال و اتصالی که آب را بر نجس می ریزید و متصل میشه، فرقه؟ چه فرق می کند که؟ دو دوتا همیشه چهار تاست.
اتصال، حکمش اتصال است. اگر آب قلیل با اتصال مماس و مقارن با نجس، متنجس می شود و مطهر نمی شود، خب چه فرق است بین این دو قضیه؟ درست دقت کنید. این رو سوال کنید از حوزه ها، حوزه هم عاجزه از جواب. حوزه های اسلام کلاً عاجزند از جواب. مگر سکوت کنن یا اگر بخوان جهالت کنن، عرض می شود که افترا ببندند. درست دقت کنید. این رو سوال کنید آقایون، عمیق بشید روش، توجه کنید، فکر دقیق شده روش.
عرض می شود که این آبی که آب قلیل است و متصل به نجس است و اتصال به نجس، یا اتصال موندنی ست یا اتصال ریختنی ست. اتصال ماندنی این است که نجس را یا متنجس را با آب یک جا در یک سطح قرار بدیم موندنی ست یا ریختنی. اگر موندنی باشد، تنجیس می کند، تطهیر نمی کند و اگر ریختنی باشد، تطهیر می کند. چه فرق کرد؟ یا تطهیر نمی کند یا تطهیر می کند. اما می کند در اون اتصال، نمی کند در این اتصال. چه فرقی می کند؟ اتصال، اتصاله.
اتصال آب قلیل به نجس، چه اتصال از اول یک جا باشد، چه اتصال با گذاشتن نجس در قلیل باشد، چه اتصال با گذاشتن قلیل در نجس باشد، هر سه اتصاله. منتها گاه نجاست مقدم است در ملاقات، گاه آب مقدم است، گاه هر دو. اون مرز بین هر سه و متفقان بین هر سه، اتصال است. چطور در دو اتصال تطهیر نمی کند و در یک اتصال تطهیر می کند؟ این سوال اول.
سوال دوم، آیا در این اتصال که تطهیر می کند، این کی تطهیر می کند؟ وقتی که در این اتصال تطهیر می کند به چه وضعیتی تطهیر می کند؟ این سوال دومی ست که نگفته بودم. به چه وضعی در اتصال ماء کمتر از کر به نجاست، با این ضلع که القاء و افکندن آب بر نجاست باشد، چکار می کند که متصله؟
وقتی که متصل است، در حال اتصال تطهیر می کند؟ یا در حال اتصال متنجس می شود؟ یا در حال اتصال، هم تطهیر می کند، هم متنجس می شود؟ از این سه حال خارج نیست.
بالاخره شما میگین تطهیر میکنه، کی تطهیر میکنه؟ کجا تطهیر میکنه؟ در این سه بعد اول که معلوم بود که دو بعدش غلطه. یک بعدش صحیح است که درحال اتصال، منتها، شما در حال اتصال مماس رو نمیگید، در حال اتصال یک ضلع از سه ضلع ملاقات که آب را بر نجس ریختن.
آب را بر نجس ریختن یک شرط و جدا شدن آب از نجس و متنجس شرط دوم. در این حالت کی تطهیر می کند؟ اون دو تای قبلی که تکرار نمیشه، قبل از وصول غلطه. بعد از انفصال هم غلطه. در حال اتصال
(صحبت حضار) بعد از اتصال چرا غلطه؟
انفصال رو عرض می کنم. قبل از وصول غلطه. بعد از انفصال غلطه. در حالت اتصال داریم بحث می کنیم. در حال اتصال داریم بحث می کنیم.
آیا در حال اتصال، اول تطهیر می کند بعد متنجس می شود؟ اول متنجس می شود، بعد تطهیر می کند؟ یا مقارناً هم تطهیر می کند، هم متنجس می شود؟ از سه حال خارج نیست دیگه.
از کسانی که شرط می کنند کریت را در تطهیر و در عدم انفعال و مسلم می دانند که آب قلیل در این بُعد خاص، آب قلیل در این بُعد خاص با دو قید، یک، آب قلیل وارد بر نجاست شود، دو، آب قلیل وارد بر نجاست، منفصل شود.
حالا در اینجا چه وضعی دارد در حال اتصال؟ آیا در اون آنی که آب قلیل با نجس متصل شد، ولو منفصل شد. گاه متصل میشه می ماند، اون رو بحث نمی کنیم. گاه متصل میشه، میریزه، به این دست میریزه. آب قلیل که روی این دست متنجس یا به نجاست میریزه، این در وقتی که اتصال پیدا کرد، تطهیر دیگه بله؟
(صحبت حضار) بله.
حالا در وقتی که اتصال پیدا کرد، کی تطهیره؟ در اون آنِ اول که اتصال پیدا کرد، مطهر است؟ یا متنجس است؟ یا هم مطهر است، هم متنجس؟ متنجس است
(صحبت حضار)
بذارید، متنجس است برای اینکه اتصال قلیل به نجسه.
(صحبت حضار)
ما هم داریم همین رو میگیم، حرف شما رو داریم میزنیم. درست توجه کنید، حواسم پرت نشه.
آیا در این نقطه حساس که آب قلیل رسیده است به نجس، آب قلیل وارد است و نجس مورود است، این یه شرط که آقایون میگن.
شرط دوم این است که این آب قلیل به نجس رسید، از نجس جدا می شود، خب قبل از رسیدن که مطهر نیست. بعد از انفصال هم مطهر نیست. در حال اتصال مطهره. در حال اتصال، آب قلیل به نجس مطهره. چجوری مطهره؟ سه احتماله.
درست دقت کنید این رو نگفته بودم. یک احتمال این است که در حال اتصال، اون آنِ اول اتصال تطهیر می کند، بعد متنجس میشه. چون آقایون میگن که غُساله عرض می شود که تطهیر، نجسه دیگه. میگن دستتون بولی بود، آب ریختید، اون غساله نجسه. غساله استنجاء رو بحث نمی کنیم، غساله غیر استنجاء.
میگیم که این آب وقتی که اول متصل شد به نجس، تطهیر می کند. با اتصال تطهیر می کند. اگر با اتصال تطهیر کرد، کی متنجس می شود می ریزه زمین، رو هوا، بیخودی؟
آیا به حساب ملاقات با نجس، متنجس می شود؟ پس تطهیر نمیکنه. اگر به مجرد ملاقات آب با نجس یا متنجس، متنجس شود، متنجس که مطهر نیستش که، پس متنجس می شود.
خب حالا که متنجس شد بنابراین، دست میذاریم رو این نقطه، آب قلیل تطهیر می کند متنجس را با ملاقات یک سطح و متنجس نمی شود. این حرف ماست که. حرف شما دو بُعد دیگر است. دو بُعد دیگر این است که این آب قلیل به مجرد وصول به متنجس، متنجس شد، خب چرا مطهر شد پس؟ مگه متنجس، مطهره؟ آقا جون آب قلیلی که پاکه شما گفتی مطهر نیست، متنجس مطهره؟
بُعد سوم این است که هم متنجس می شود هم مطهر. تعارضه. آقا جون این آب در زمان اول یا مطهر است که طاهر است و طهارت باقی ست یا متنجس. اما جمع ضدین، این آب هم متنجس است، هم مطهر.
آقا جان، مطهر باید طاهر باشه، هم طاهر است، هم متنجس؟ هم متنجس است، هم طاهر؟ عمق این دو، عرض می شود که دو مثلث را ملاحظه کنید. مثلث اول رو قبلاً عرض کردم باز تکرار کردم.
مثلث دوم، در حالی که متصل است آب قلیل به متنجس، در این حال کی پاک می کند؟ قبل از وصول؟ نه. بعد از وصول؟ نه. پس در حال اتصال. در حال اتصال آنِ اول تطهیر می کند؟ اونی که تطهیر میکنه خودش پاکه. در حال اول
(صحبت حضار)
گوش بدید، در حال اول متنجس می شود، متنجس مطهره. پس در حال اول یک محاله. در حال اول هم متنجس می شود، هم پاک است. هم متنجس است، هم مطهر. هم متنجسه، هم طاهر. بنابراین تناقضٌ علی تناقضٌ علی تناقض. برمبنای اینکه کریت شرطه. حالا بفرمایید
(صحبت حضار) میخوام عرض کنم که وقتی که عین نجاست، همون آب قلیل
ما عین رو بحث نمی کنیم، مثال ساده رو میگیم، این دست متنجسه. این دست من که بولیه، بالاخره با آب قلیل پاک میشه یا نه؟ همه میگن پاک میشه. کی پاک میشه؟
(صحبت حضار) فقها میگن دو مرتبه
آقا جان
(صحبت حضار) شما رأیتون اینه که یک مرتبه
صبر کنید، مرتبه نداریم، صد مرتبه، آیا مراتب تطهیر می کند یا آب تطهیر می کند؟ صد مرتبه بگیر.
(صحبت حضار) نه آب تطهیر می کنه
خیلی خب. آب کی تطهیر می کند عزیزم؟ آب به مجرد وصول، تطهیر اول، تطهیر دوم، تطهیر صدم. بگید صد مرتبه، ما که نمیگیم یک مرتبه.
اولاً بعضی نجاسات یک مرتبه، خون یک مرتبه است. بعضی دو قطره است، بوله. بعضی بیشتر است، ولو که کلبه، سه مرتبه. بعضی بیشتر است ولو اون خنزیرش اون هفت مرتبه. ما الان در یک مرتبه بحث می کنیم. در صد مرتبه ها هم بحث می کنیم.
میگیم آقا در این مراتبی که مطهر است آب قلیل متنجس را، در این شش ضلع، کدام ضلعه؟ این یک ضلعه که این در صورتی که ملاقات پیدا کرد آب قلیل با متنجس، اونی که شما میتونی بگید این است که هم مطهر بود، هم متنجس. در یک آن، در این آنِ اول، هم مطهر شد، هم متنجس. این نمیشه را آقایون میگن دیگه. این نمیشه رو آقایون میگن.
آقایان اکثریت فقهای شیعه در طول قرون اسلامی، این رو میگن، این محال رو میگن، قبول کنیم محال رو؟ هو کنیم کسانی که مثل شیخ محمد فیض و قمی و عرض می شود که فیض کاشانی و عمانی و بندر و هو باید کرد اینها رو یا باید استدلال کرد؟
آقایان مگر دین ما توجه به، توجه به عرض می شود که استدلال ندارد؟ مگر دین ما محال رو قبول دارد؟ مگر دین ما محال عقلی، علمی، حسی، کتابی، سنتی را قبول دارد؟ قبول ندارد.
بنابراین در کل معرکه های استدلال، حالا بحث می کنیم، در کل معرکه های استدلال، این ها علیل اند. دلیل ندارند. کتاب بر ضدشونه.
سنت چهارده حدیث که از جمله حدیث (خَلَقَ اللّه ُ الماءَ طَهورا لا يُنَجِّسُهُ شَيءٌ، إلاّ ما غَيَّرَ طَعمَهُ أو لَونَهُ أو رِيحَهُ) مخالف باهاشونه. قضیه عرض می شود که علمی و عقلی و مادی در این جهت که من عرض کردم برخلافشونه.
و همچنین اقوال. حالا اقوال نیست. اقوال نیست فرض کنید، اقوال، فرض کنید، فرض عرض می کنیم، لو بذارید جاش، اقوال کل علما صددرصد چه اونچه رسیده است، چه نرسیده، اقوال کل علماء باشد بر اشتراط کریت. روایات کل شیعه و سنی هم بر اشتراط کریت باشد.
آیا کل اقوال صددرصد، کل روایات صددرصد، محال رو ممکن میکنه آقایون؟ در صورتی که دلیل، دلالت لفظی ست. محال رو اگر تمام عالم جمع شود ممکن نمی شود. خدا هم بر فرض محال، محال رو نمی تونه ممکن کند. یعنی قدرت بر محال تعلق نمی گیرد. ﴿إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ [البقرة: آیه ۲۰] ولی قدرت به محال تعلق می گیرد؟ یعنی دو دوتا نزد ما چهارتاست، نزد خدا ممکنه یکی باشه؟ اگه اینطور، بنابراین خدا، می شود خدایی مانند خود را خلق کند؟ می شود یا نمی شود؟ می شود؟ خب نمی شود، چون محاله.
خب، نمی شود، آیا می شود را می شود، نمی شود کرد؟ نمی شود را می شود می شود کرد؟ نخیر. نمی شود ها فرق داره. یکی محالات نسبی ست، یکی محالات ذاتی ست.
محال ذاتی در هیچ زمانی، در هیچ مکانی، نزد هیچ عالمی، نزد هیچ مقتدری محال ممکن نمی شود. بله محالات نسبی. معجزات محالات نسبی ست. معجزه انبیاء از نظر غیر قدرت خلاق اله محال است. ولی از نظر قدرت خلاق اله، ﴿كُنْ فَيَكُونُ﴾ [آل عمران: آیه ۴۷].
حالا اینجا که رسیدیم یا متنجس را می شود با آب قلیل تطهیر کرد یا نمی شود؟ اگر نمی شود که خب، پس بنابراین همه متنجسیم ما. چون نوعاً قبل از اینکه شیر آب و کر و این حرفا باشه، آب کم بوده دیگه، آب کر به معنی که آقایون میگن خیلی کم بوده.
بنابراین پیغمبر و أئمه و علماء و همه متنجس بودند. چون نمی شود با قلیل تطهیر کرد. اگر نشود با قلیل تطهیر کرد که همه نجسید. متنجسید و اگر می شود، می شودش معارضه دارد و مناقضه دارد با اینکه شرط در عدم انفعال عرض می شود که کریت باشد. این یک بخش که عرض کردیم.
حالا تفصیلش رو عرض می کنیم. روایات چهارده گانه عدم اشتراط رو خواهیم خواند، بحث کرد، که نص است، روایات بیست و شش گانه اشتراط رو خواهیم خوند که نص نیست، ظاهر هم نیست، دلالت نداره و تناقض هم دارد. تناقض در مساحت کر، تناقض در وزن کر، خلاف لغت که اون روز اشاره کردیم، خلاف لغت که لغت کر یعنی آب زیاد، آب زیاد نسبی ست. خلاف عرض می شود که تناقض حد کر از نظر وزن و از نظر مساحت با همه. یک.
تناقض دوم، تناقض با معنی لغوی. تناقض با حس، تناقض با عقل، تناقض با علم، تناقض با کتاب، تناقض با چهارده حدیث. این مناقضه رو چجوری رفع کنید؟ یکیشو نمیتونید رفع کنید. یکیشو با اقوال، با روایاتی که دلیل ندارد، اصلاً نمی شود کرد.
بنابراین از مسلمات و ضروریات کالشمس فی رائعة النهار تا کنون، تا این لحظه، و لحظات بعد الی یوم القیامه، ظاهراً این خواهد بود که کریت شرطه اعتصام نیست.
حالا، برگردیم به قرآن. اگر ما واقعاً مراجعه اصلی و اولیمون به قرآن بود، این دعواها نبود. چهل پنجاه سال قال و قیل کردن، بحث کردن، کاغذها رو سیاه کردن، کتاب، این ها نبود که.
﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا﴾ [آل عمران: آیه ۱۰۳] حدِّ اقل عصمتی را که از برای رجوع کنندگان صحیح به قرآن شده، عصمت علمی ست. قرآن که عصمت علمی آور است و مخصوصاً با ﴿أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾ [شورى: آیه ۳۸] دیگه چرا اختلاف در احکام باشد؟ آیا خداوند نقصان دارد کتابش؟ آیاتش در دلالت بر واجبات؟ دلالت بر محرمات؟ شرائط وجوب؟ شرائط حرام؟
آن را که قرآن دارد که آن دارای دو بخش است، یک بخش نص است و ظاهر و یک بخش عمومات، نقصان نداره. بنابراین، چرا کسانی که مراجعه می کنند به سرچشمه آب صاف محلات، یکی از تشنگی بمیره، یکی سیر نشه، یکی هم سیر بشه. آبه دیگه. آب سیراب میکنه، مگر از گنداب ها، از باتلاق ها، از باتلاق گاو خونی، جای دیگر، آب بخورند، یا دلشون درد میگیره یا میمیرن یا سیر نمیشن.
اگر از سرچشمه قرآن ما سیراب شویم بدون تحمیل پیش فرض ها و خواسته ها و اقوال و روایات و افکار، آنچه را که قرآن تحمل نمی کند، استقبال نمی کند، اگر صاف به منبع فیض ربّانی که قرآن است وارد شویم، خارج می شویم معصوماً و لاسیما ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾ [شورى: آیه ۳۸].
حالا، ما دو آیه در قرآن در تعدادش از سه آیه راجع به حکم طهوریت و طهارت ماء داریم. ﴿وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا﴾ [فرقان: آیه ۴۸] ﴿وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ﴾ [الأنفال: آیه ۱۱].
آیه اول در فرقان است، آیه دوم در سوره انفال.
(صحبت حضار)
کی گفته؟ کی میگه؟
﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾ [شورى: آیه ۳۸] در رهبری ست، مرجع تقلیده، اجتهاده، مسائل قرآنیست کلاً، مطالبی که واضح نیست، هرقدر فکر کنند صددرصد واضح نیست، چی واضحش میکنه و رفع اختلاف میکنه؟ اختلاف رو کم میکنه؟ ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾ [شورى: آیه ۳۸]
علمای ربانی بر مبنای قرآن که اگر هریکشون مستقلاً فکر کنند، چون معصوم نیستند، یک کسری هایی دارند، باید که یا شورای زنده کنند که ما نداریم، چون نداریم. یا شواری مرده کنند. یعنی از کسانی که بر محور قرآن و بر محوریت، بر محور احکام قرآنی فکر کرده اند، با کتاب هاشون مأنوس بشیم، ان قلت و قلت ها، تا اون اختلاف کمرنگ هم تقریباً برطرف شه. مگر اختلاف خیلی خیلی کم، درصد بسیار کم که مقتضای عدم عصمته. این همه اختلاف چرا؟
یکی میگد نماز جمعه حرام است در زمان غیبت، رأی داریم، اجماعات منقوله. چهل نفر از فقهای شیعه که در کتاب علی شاطیء الجمعه نوشتم و در کتاب نماز جمعه که ترجمشه، چهل نفر از علمای شیعه میگن نماز جمعه، واجب تعیینی ست در زمان غیبت.
عده ای دیگه میگن تخییر است. تخییر، دلیلی نداره، دلیلش بسیار علیله و وجوب تعیینی بلاشرط حضور معصوم علیه السلام، یک سوره جمعه دارد و دویست روایت به اعتراف خودِ عرض می شود که مجلسی ها و صاحب جواهرها و دیگران که قضیه قبلا عرض کردم و دیگه اشاره نمی کنیم.
بنابراین به دست آوردن احکام اسلام اگر اینقدر طول و عرض دارد، شصت سال، هفتاد سال، مجتهد بشویم، نشویم، اصلاً این اسلام رو نمیخوایم.
اگر شما مرا به خانه خود دعوت کردید و من خانه شما رو بلد نیستم، باید یک سال بگردم، اصلا این شام رو نمیخوام، این ناهار رو نمیخوام. حاضرم از گرسنگی بمیرم و تلف بشم، و این شام رو نمیخوام. یک سال بگرد تا خانه آقا رو پیدا کنی، پیدا نکن.
آیا خدا احکامش را با لسان بَیِّن، با برهان، نور و تبیین، بیان کرده است در کتابی که هرگز تحریف نشده، حتی یک نقطه اش عوض نشده یا غیر اینه؟
اگر حرف اول است که حرف اول قطعی ست و ثابت است، صددرصد است به کل ادله داخلی و خارجی، فأين تفِرون؟ کجا دارید در میرید؟ این تِرنه، میخواد بره مشهد از قم. شما نود و نه درصدتون میرید بر خلاف ترن. یکی میره سراغ الاغ، سراغ گاو، پیاده، با کفش، بی کفش، که چی؟ اگر چشم دارد انسان و کور نیست، این ترن است، بلیط هم آماده است، خب سوار شو برو دیگه.
قرآن شریف که راه را برای ما شوس و مرتب کرده است، این کتاب معصومی که معصوم تر از کل معصومین کل تاریخ تکلیف است، چرا اینقدر به خودمون ظلم کنیم و به کتاب الله ظلم کنیم؟ به جای اینکه به کتاب الله مراجعه کنیم در احکام، اقوال، چه می گوید، اول اقواله، شما در درس های خارج ملاحظه کنید.
در درس های خارج، اول قاعده چی است؟ اصول. اقوال چی است؟ روایات چی است؟ اصلاً به قرآن نمیرسه. تازه اگر هم به قرآن احیاناً برسه، اقوال و روایات و اصول و قواعد، آنچنان پرده جلوی نص آیات و ظهور آیات رو می گیرد که کور میشه انسان. با پیشفرض های اقوالی، با پیشفرض های فتوایی، با پیشفرض های شورتی و اجماعی، با پیشفرض های مخصوصاً ضرورتی، با پیشفرض های روایتی، اصلاً کور میشه، آیه رو نمیبینه اصلاً، نبینی بهتره.
اگر به آیه مراجعه نکنی و بر ضدش فتوا بدی، این بد است. اما بدتر از آن، این است که به آیه مراجعه کنی و بر ضد آیه فتوا بدی.
قرآن میگد ﴿حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ﴾ [نور: آیه ۳] شما میگین حُرِّم خب اقوال که نوعاً میگن که نکاح با زانیه غیر تائبه مکروه است و حرام نیست. روایت هم دسته ای می گوید که لاینبغی. لاینبغی صریح در حرمت است و روایت هم همینطور. شما به قرآن مراجعه کنید.
قرآن می گوید که ﴿حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ﴾ (هل انَّ حُرِّم فی القرآن لیس یدل علی الحرمه ولکن فی عروة الوثقی یدول؟) یه شیخ اومد بن سبیل من این رو گفتم که در مسجد حرام، من پشت مقام ابراهیم نماز می خوندم و اقتدا میکردم. این هم وقتی که امام مسجد الحرام همین امامه، این اومد رد بشه با هم صحبت می کردیم و باهم رفیق بودیم. یه شب بهش گفتم شما چرا بسم الله نمیگید؟ چون وقت نیست این جمله رو عرض می کنم. وقت تمومه.
چرا بسم الله نمیگید؟ گفت حالا بسم الله که وارد نشده است و اگر بگیم ما رو متهم می کنن و فلان. گفتم خب شیخ محمد، (انت شیخ محمد بن سبیل فی مکه المکرمه و فی المدینه لست شیخ محمد؟) تو در مکه شیخ محمد بن سبیلی، ولکن در مدینه شیخ احمد بن قبیل؟ اینطوری شیخ خندید، گفت منظورتون چیه؟ گفتم پس دوتایی هرجا باشی. در هر زمانی، در هر مکانی، در هر خانه ای، در هر جایی، تو شیخ محمد بن سبیلی؟ گفت بله. گفتم چطور (بسم الله الرحمن الرحیم فی سوره النمل من القرآن و فی سائر القرآن لیس من القرآن؟) موند همینطور.
بسم الله الرحمن الرحیم در سوره نمل مرتبه تکرار شده یکی اولش، یکی هم ﴿إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾ [النمل: آیه ۳۰].
بسم الله الرحمن الرحیم در سوره نمل از قرآنه، ولکن لیست البسم الله فی الحمد؟ و فی البقره؟ و فی آل عمران؟ و فی {38:52} سوره لیست من القرآن؟ موند.
گفت اجازه بدید فرداشب من میخونم، بسم الله رو میخونم، ولی یواش میخونم. گفتم چرا یواش میخونی؟ گفت برای اینکه متهم نکنن. فردا شب اومد، من گوش دادم تا گفت الله اکبر، آخه وقتی که یواش هم بخونن از میکروفون صدا پخش میشه. دیدم نگفت. گفت ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ [الفاتحة: آیه ۲] تا آخر.
بعد اومد رد شه، دیدم داره در میره. گفتم در نرو، بیا ببینم. چرا نخوندی؟ گفت اگه من بخونم میگن چیزه، میگن عرض می شود که رافضیه. رافضی، اینها میان من رو میکشن. گفتم اینه دین شما؟ پس نماز نخون اصلاً.
(صحبت حضار) بله دیگه بهتره
بعد بهش گفتم روایت داریم از پیغمبر بزرگوار صلوات الله علیه، کسانی که در نماز جماعت، امام جماعتی که در نماز جماعت بسم الله نمیخوند، شیطان قلم دوشش سوار میشه. یعنی شیطان امامه. چرا؟ برای اینکه (بسم الله، ما لهم لعنهم الله کیف ترکوا افضل آیه من کتاب الله بسم الله الرحمن الرحیم) و وللبحث تتمه باذن الله تعالی
شرح قضایا، هم در بعد عقلی و علمی که عرض کردم، و هم در بعد روایتی، هم در بعد آیات که نرسیدیم. ﴿وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا﴾ [فرقان: آیه ۴۸] رو یه مقداری بحث کردیم، در این آیه و در آیه دیگر، ان شاء الله اگر شنبه زنده موندیم بحث خواهیم کرد و در تتمه ادله.
اللهم الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی. والسلام علیکم
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
(صحبت حضار)
فشار بیاد. وقتی که به ما فشار میاد، اون لحظه اون میکروبی که رو دست منه، مخصوصاً که با فشار روش میاد، این زائل میشه، فرصتی نداره که میکروب برگرده به آب. حالا برگرده و آب رو کلاً بگیم که متصل به نجسه.
بله
(صحبت حضار) اگه ما روی اون میکروب بخوایم بحث کنیم. حالا میکروب یا اعم از اون، این شرط فشار، خودش حل نمیکنه قضیه رو. چی رو حل میکنه؟ که با فشار از بالا بیاد.
خب با فشار بیاد اثر نداره؟ یا اثر داره؟
نه صحبت من این است که از بالا رد شه، این عیب جسمانی که هست، آیا این عیب جسمانی در صورتی که متصل می شود، در صورت اتصال، حال یا با فشار یا بی فشار، از بالا بیاد، از پایین، با فشار، بی فشار، این عیب جسمانی، در اتصال کی برطرف میشه؟ صحبت سر اینه. آیا در آن اول اتصال برطرف میشه، از آب قلیل؟
(صحبت حضار) خب ما می تونیم بگیم که، اون،
مثلاً، مثلاً حالا این آب باشه، پارچ آب باشه، نه، از یه میلی متر، ببینید، از یه میلی متر، پارچ آب رو بذارید، از یه میلی متر وصله، از یه میلیمتر، از بالاست، یه میلی متر فشار نداره که.
(صحبت حضار) خب اگه قائل بشن که این یک میلی متره چون رسید به این میکروب، این میکروب رو با خودش آورد پایین. نه خودش میکروبه،
خودش میکروبه اصلاً. ببینید،
(صحبت حضار) چی میکروبه؟
این بول خودش میکروبه، ببینید، این در ورود شما میگید، در ورود آب بر نجس دیگه.
(صحبت حضار) اون لحظه که وارد میشه، اون تیکه آب که متصل میشه، نجسه. خب، بقیه اش چی؟ وقتی که زایل شد، آب داره با فشار میاد.
با فشار مگه فرض فشاره همیشه؟ مگه همیشه در تطهیر با قلیل فشاره همیشه؟
(صحبت حضار) گفتن از بالا به پایین با فشار باشه.
فشار چی؟ فشار نیست اصلا، فشار نیست. حالا از بالا به پایین، از بالا یک میلی متر باشه، یک سانتی متر، فشار باشه، فشار نباشه، هرچی میخواد باشه، فرقی نمیکنه.
(صحبت حضار) خب نوعا هم با فشار ه دیگه یعنی.
میگم فرق نمیکنه. از نظر، جاذبه میکشونش پایین، با فشار میکشه پایین. می دونم. ولیکن اگر یک میلی متر بالا باشه این چه فشاریه؟ وانگهی، آیا فشار میکروب رو نابود میکنه؟ اینطوره. بله؟
(صحبت حضار)
حالا آیا با فشاری که میتونه اون میکروب نابود بشه آب میخواد چیکار؟ فشار میدیم میکروب نابود میشه، آب میخواد چیکار اصلا؟
(صحبت حضار) حالا به شرط اینکه ما آب، آب رو ما داریم، در این طهور بحث می کنیم نه در طهورهای دیگه.
ببینید این چندتا اشکال داره. اگر با فشار میکروب نابود میشه، با فشار میکروب رو همینطوری می کنیم و با آب هم نمیخواد. پس فشار نیست. وانگهی، اگر با فشار کلاً میکروب نابود شه، باز آب نمیخواد. اگر بعضاً نابود شه، بالاخره بعضی از نجاست هست، مقدار نجاست، ولو یک در صد باشه، این مقدار نجاست، در ملاقات با آب کی برطرف میشه؟ آنِ اول است، این حرف میاد دیگه. بنابراین هیچ قابل جواب و فرار نیست اصلاً.
(صحبت حضار) حاج آقا اصلا این بار به میکروب نداره.
مثلاً میگیم، مثل میگیم. میکروب، میگیم اون چیزی، اون انحراف جسمانی که در این ماده هست، هرچی هست. انحراف روحانی نیست که، این انحراف جسمانی کی برطرف میشه؟
(صحبت حضار) زمانی که آب برطرفش کنه. آب بهش غلبه کنه.
زمانی که، خب اون رو که ما میگیم، زمانی که با آب قلیل متصل شد، در اتصال آب قلیل شما میگید که اگر نجاست وارد بشود، نجس میشه، اگر باهم باشد، نجس میشه. اگر بگید آب وارد شود، شر شر بریزه، پاک میشود، ما میگیم کی پاک میشه؟ سوالمون اینجاست که کی پاک میشه؟
(صحبت حضار) حالا در اون فرض اول ببینید، اگر نجاست بیفتد توی یک مثلا آب آفتابه، آب پارچ، این دیگه مفری براش نیست، چون پخش شده و تمام.
نباشه، نباشه، حل میشه. نباشه، وقتی که محو شد، حل شد، چی؟ چون مناط چیه؟ این است که آب غلبه داشته باشد بر نجاست. اگر آب غلبه بر نجاست داشته باشه چیه؟ پاکه. مخصوصاً اعتراض بینش عرض می شود که در آب استنجاء، آب استنجاء که میریزه به زمین و قطرات نجاست هست هنوز، {44:15} میگن این آب پاکه. میکروب نیست؟ اشکال نداره؟ چطور؟
(صحبت حضار) چرا. من بر مبنای اینکه شما بیشتر دارید روی میکروب دارید مثال میارید، نه بیشتر نیست. ما هم رو میکروب، هم رو سطح، هم رو وزن، روی تمام ابعاد داریم بحث می کنیم، ما یک بُعد نیست. این رو گشتین شما؟
(صحبت حضار)
نه گشتین که چیزی نداشته باشه؟
موفق باشید.