جلسه صد و پانزدهم درس خارج فقه

وضو

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

 اللهم صل علی محمد وآل محمد

﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶] این باء در بِرُءُوسِكُمْ، مورد نظرات مختلف است، از نظر ادبی و هم معنوی.

از نظر ادبی گروهی از علما می فرمایند که باء زائده است. ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶] در اصل وَامْسَحُوا رُءُوسَكُمْ است و برای چی اینکارو کردن؟ البته این گروه از علما از علمای سنی مذهب اند. شیعه ها این حرف رو نزدن. برای چی این کار رو کردن؟ برای اینکه برءوس را استیعابی می دانند. یعنی بعضی نیست، کل رأس را، کل رئوس را، مشمول مسح غَسلی یا غَسل مسحی یا تخییر بین هر دو می دانند. رو این جهت باء را، باء زائده گرفته اند.

ما در تفسیر نوشتیم (ثم تری الباء فی بِرُءُوسِكُمْ حل هی زائده و هی قیلة زائدة بائده فی ادب القرآن ارئاء الحکیم). آخه چرا باء زیادی بیاد؟ بله، سر خبر لیس ما حرف جرِّ زائد داریم، این معموله.

ولکن حرف جرِّ زائد، بدون اینکه برای تعدی باشد و بدون اینکه برای معنای دیگر باشد، این هیچ معنا ندارد. بنابراین این تحمیلی ست بر خلاف نص فصاحت و بلاغت نه قرآنی فقط، بلکه حرف های عادی.

اگر عربی یا غیر عربی به لغت عربی حرف عادی بزند، آوردن باء که برای جرّ است یا برای معانی دیگر است، در جایی که نه نیاز به جار داریم، نه نیاز به حرف جرّ برای تعدیه داریم، نه نیاز به حرف جر برای معانی دیگر داریم، این اصلاً خلاف صحیح است، نه خلاف فصیح است. این مرحله اولی.

یا نخیر، باء برای سببیت است. این هم حرف دومیه. که باء اگر هم معنا دارد، برای سببیت است. ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶] یعنی، وَامْسَحُوا به سبب ِرُءُوسِكُمْ، خب معنیش چی میشه؟ یعنی سر ها را بمالید به دست ها. خب این هم بر خلاف ادبه.

مثلاً ﴿فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ﴾ [ص: آیه ۳۳] یعنی چه؟ خب ماسح، دسته. ممسوح، سوق و اعناق است. سوق، ساق های پاهای اسبان جنگی، اعناق هم گردن ها. آیا گردن ها و پاها را به دست ها بمالن؟ یا دست ها را به گردن ها بمالن؟

بنابراین باء نیست، بله، باء برای سببیت هست، ولی اینجا نیست. درست است که باء برای سببیه هست، برای تأدیه هست، برای تبعیض هست، ولی اینجا برای تأدیه نیست، معلوم. چون مسح خودش متعدی به نفسه. برای سببیت نیست، چون وَامْسَحُوا  بِرُءُوسِكُمْ، یعنی سرها را بمالید، پاها را بمالید، معلوم است که، سرها و پاها کاره ای در مسح نیستند. چون اصلاً مسح یعنی چه؟

مسح یعنی مالیدن چیزی به چیزی برای ازالت الاثر. اثری که هست در سر و پای خشک است؟ یا در دست است؟ این دست است که صورت ها را شسته. دست است که دست ها را شسته.

بنابراین اثری که باید زائل شود به وسیله مسح، اگر اثری نباشد مطلبی ست. مثل ﴿فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ﴾ [ص: آیه ۳۳] ، ﴿فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ﴾ [ص: آیه ۳۳]، نه در دست سلیمان، نه در سوق و اعناق اسبان اثری نبود. ولکن اگر اثری در ماسح یا ممسوح یا هر دو باشد، این مسح مالیدن به حساب ازالت الاثر است. نه از دور، مالیدن روی عرض می شود که ممسوح، به حساب ازاله.

حالا آیا اثری که در این بین هست، در ماسح که دست است و ممسوح که سر و پاست، اثر روی سر و پاست؟ سر و پا که خشکه، باید خشک باشه، اثر روی دسته.

بنابراین برای سببیت هم نیست. آقای خویی رحمت الله علیه، اصرار داشت که برای سببیته، ماهم جواب دادیم که یا برای تبعیضه. تبعیض معلومه. با این سبر و تقسیم منطقی، باء برای تبعیضه. کما اینکه در

(صحبت حضار)

بله

(صحبت حضار) روایت زراره رو قبول نداشتن

خب دیگه اینطوره، اینجام من مفصلاً نقل کردم

(صحیحه زراره قَالَ قُلْتُ لِأَبِي‌ جَعْفَرٍ الباقر علیهم السلام أَلَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرأس) چون بین سنی و شیعه اختلافه. سنی ها کل میگیرن، چه مسح و چه غَسل. شیعه ها بعض میگیرن، مسحاً.

رو این اختلاف از امام صادق علیه السلام سوال می شود، از امام باقر علیه السلام سوال می شود که (أَلَا تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ أنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرأس وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ فَضَحِكَ علیه السلام فَقَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه، وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقول فَاغسلوا وُجُوهَكُمْ فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ) چون وُجُوهَكُمْ.

(ثُمَّ قَالَ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ فامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ و أیدیکم إلَی المَرافق  فَوَصَلَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ بالْوَجْهِ فَعَرَفْنَا أَنَّهُ يَنْبَغِي) ینبغی وجوبه، (يَنْبَغِي لَهُمَا أَنْ يُغْسَلَا إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ، ثُمَّ فَصَلَ الْكَلَامِ فَقَالَ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ) رُؤُسِكُمْ نگفت، (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرأس لِمَكَانِ الْباء)

حالا این روایت صحیحه است و قابل قبوله، چون مطابق است، موافق است با آیه مبارکه.

حالا اگر سنی ها قانع نمیشدن به این که باء از برای تبعیض است، پس این حرفی که، این استدلالی که امام باقر علیه السلام به زراره فرمود، قابل قبول اون ها نبود. اگر قابل قبول نبود پس گفتن نداشت.

عرض می شود از نظر ادبی، از نظر عربی، از نظر معنوی، این باء برای تبعیضه منتها سنی ها غفلت کردن، زراره هم غفلت داشته. زراره قبول کرده به اون ها گفته، اون ها هم تصدیق کرده اند. روی این اصل، باء از برای تبعیضه.

حالا ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶] رئوس چنانکه قبلاً عرض کردیم، این عرض می شود از نظر کیفیت فرق نمی کند. چه ناصیه باشد، چه پشت سر، چه طرف راست، چه طرف چپ. البته روایاتی داریم که به ناصیه اش مسح کرد، روایاتی که در وضوئات بیانیه داریم، {07:49} دارد که (فمسح علی ناصیته) اینجور.

ولکن چون این روایاتی که در باب وضوئات بیانیه است، مخلوطی از واجبات و مستحبات را بیان می کند، واجب اصل مسحه، معلومه. ولکن آیا مسح بر ناصیه هم واجب است یا مستحب؟ وجوبش رو معلوم نیست، بلکه معلوم است وجوب نیست. برای اینکه اگر وجوب بود آیه تقیید می کرد. فامسحوا به نواصیکم، نه به عرض می شود که رئوسکم. نواصیکم با رئوسکم فرق نداره از نظر لغوی، از نظر عرض می شود که حرفی.

بنابراین چون آیه فرمود (بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶] بنابراین رئوس، اطلاق کالنص، یا ظاهر عرض می شود که کالنص دارد که این مسح به رأس، هر جور میخواد باشه، عرض می شود که اشکال ندارد.

﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶] این مربوط به مسح رأس. تفاصیلش رو در روایاتی احیاناً هست که به أصبع واحده، ثلاث اصابه.

عرض می شود که مثلاً در صحیحه أخوین دارد که ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ فاذا مسح به بعض رأسه)، به بعض رأسه، بعض مطللق. (به قدر ما یدخل اصبعه فیمسح علی مقدم رأسه). یکی مقدمه، یکی أصبعه. آیا أصبع در حد مقداری شرطه؟ آیا مقدمه رأسی شرطه؟ نخیر، این وضو بیانی ست.

برای اینکه اولاً همه اماما ندارن. ثانیاً (قطع صدا)

قدر اقل. قدر اقل یک انگشته یا نصف انگشته؟ نصف انگشت نمیشه که. نصف انگشت رو نمیشه زیر عمامه کرد، یک انگشته.

بنابراین این یک انگشت به حساب امکان موضعی ست. ناصیة برا اینکه اگر عمامه رو کلاً برداره، خب هم جلو و هم عقب. ولکن اونیکه لزوم دارد، اونیکه مقدار لازم است، این است که مقداری عمامه را بزنید کنار که ناصیه رو. بنابراین نه ناصیه واجب است و نه أصبع واجبه.

خب عرض می شود که اما سوم. ثلاث اصابه. (و قد یستدل بها بصحیح زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمَرْأَةُ يُجْزِئُهَا مِنْ مَسْحِ اَلرَّأْسِ أَنْ تَمْسَحَ مُقَدَّمَهُ قَدْرَ ثَلاَثِ أَصَابِعَ وَ لاَ تُلْقِيَ عَنْهَا خِمَارَهَا)

میگیم این هم استحبابه. برای اینکه دو معارضه است. اگر وجوب است، دو معارضه است. یک معارضه با روایت اصبع واحده و معارضه بیشتر با روایت بأس که قبل خوندیم. معارضه سوم با عرض می شود که نص اطلاق آیه است که ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶].

خب

(صحبت حضار) ببخشید استاد اینجا که خود آیه میگه ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶] سنی ها که می شورند دست و پا رو، علت از کجا میارن؟

عرض می کنم، عرض می شود که در رجلین عرض می کنیم بحثش رو.

خب اینا اولاً کلاً نمیشورن، با تتمه آب سر رو مسح می کنن و با آب عرض می شود که جدا پا رو

(صحبت حضار) یعنی یک غَسل تمام می کنند، یک مسح تمام

بله، بله، حالا اینو عرض می کنیم.

خب، عرض می شود که و اما روایاتی که وارده است. و بعضی از سنی ها میگن. میگن مسح علی الامامه هم جایزه. کما اینکه مسح علی الخُفیّن هم جایزه. میگیم مسح علی الامامه، مسح سره؟ یا مسح بر عمامه سره؟ مسح بر سر نیستش که. و اگر هم روایتی از رسول صلوات الله علیه نقل شده که یمسح العمامه، یا حالت ضرورت بوده، یا وضع دیگر بوده، بالاخره نص آیه مائده، مسح بر رئوسه. رأس غیر عمامه است.

کما اینکه در رجل، این ها مسح بر خفین را جایز میدونن. روایت دارد، بعد می خونیم که، امام می فرمایند که یوم القیامه کسانی که مسح پا رو بر خفین کرده اند، میارن. میگن که این مسح شما بر پاهاتون نبوده، بلکه بر جلد حمار بوده. چون پوست الاغ یا پوست غیر الاغ رو کفش می کردن و روی کفش احیاناً مسح می کردن.

بنابراین این دو محجوج است به نص آیه که مسح بر سر باید باشد. سر با پوست الاغ فرق داره. پا با پوست الاغ عرض می شود که فرق داره.

﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶]. در (أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶] عرض می شود که خیلی حرفه. از جمله آقایون فقهای شیعه می فرمایند که و (أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾، احیاناً روایت می فرمایند که ارجلِکم بوده که این عطف باشد به رئوسکم.

همونطور که در مسح رئوس، بعض کافیه، در مسح پاها هم، بعض کافیه. این قابل قبول نیست. برای اینکه خلاف نص متواتر و فوق متواتر عادی قرآنی ست. بعضی ها میگن که نخیر این فتح، عرض می شود که عطف بر محله. چون (بِرُءُوسِكُمْ) محلش نسبه، بنابراین به (أَرْجُلَكُمْ) عطف به محله.

میگیم عطف بر محل در صورتی جایز است که موجب لفظ نباشه، موجب اشتباه نباشه. اینجا عطف بر محل، نه عرض می شود که موجب اشتباهه، بلکه قاطع بر اشتباهه. برای اینکه اگر عطف بر محل بشود، خب این تبعیضه. ولی اگر عطف بر محل نباشد چیه؟ کله و نص کل رو می رسونه (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶] قاعده ادبی لفظی و معنوی این است که عطف بر محل نباشه.

بنابراین عطف بر محل کردن، بدون مجوز، بدون قرینه قاطعه، ایجاد اشتباه میکنه. چون این ایجاد اشتباه می کنه، بنابراین عطف بر محل نیست. این عرض می شود که عطف بر ببخشید، عطف بر لفظ، عطف بر لفظ اگر باشد، ارجلِکم باید باشه. اما اگر عطف بر محل باشد، ارجلَکمه. عطف بر محل ارجلکمه و محلش، محل کلیت استیعابه دیگه.

(صحبت حضار)

یه قول دیگر منصوب به نزع خافظه. میگیم منصوب به نزع خافض، یعنی به ارجلکم بوده، باء افتاده. اگر به ارجلکم بوده باء افتاده است، این افتادن باء و نصب دادن به عنوان منصوب به نزع خافظ، این هم موجب لفظ و موجب اشتباهه. بنابراین متعین است که این نص بنابر مفعولیته. یعنی ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [المائدة: آیه ۶]، باء تبعیضه. و (وَأَرْجُلَكُمْ) این نص مفعولیته یعنی کل أرجل.

حالا اینجا صحبت این است که آیا (أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶]، پشت و روی پاست تا کعبین؟ یا فقط روی پاست؟ باید گفت چون (إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ است، فقط روی پاست. چون نخستین برآمدگی رو و زیر پا، روی پاست. بعد عرض می شود که پاشنه. چون چند تا برآمدگی ست.

روی پا و زیر عرض می شود که قبتین و عرض می شود که پاشنه. چهار تا برآمدگی داره. هر پایی دارای چهار برآمدگیه. یک برآمدگی روی پا، مرحله اولی. عرض می شود که یک برآمدگی هم عرض می شود که پاشنه پا. دو برآمدگی هم، دوتا قپه.

چرا کعبین فرمود، کعاب نفرمود؟ بر خلاف اون چیزی که دیروز عرض کردیم از آقای خمینی؟ کعاب فرمود برای اینکه هر رجلی، دارای یک کعب است.

پس هر انسانی دارای دو کعبه. انسان سه پا و انسان یک پا کم داریم. انسان های معمولی، انسان های دو پا هستن و انسان دو پا، دارای کعبین اند و چون این جمع، مقابل جمعه، (اغْسِلُوا) جمع مقابل جمعه.

بنابراین هر فردی از افراد، مرافق دارد، کعبین دارد. اگر هم وجوهه، هر فردی وجه دارد، وجه جمع در مقابل جمعه. بنابراین (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) باید کعب اول رو در نظر بگیریم. کعب اول هر پا، اولین برآمدگی روی پاست، نه زیر پا.

بنابراین نه شستن معنی دارد پا، نه عرض می شود که کلیت معنا دارد. بلکه مسح است، مسح بعضی، بعض روی پا. یعنی این کل روی پا که هم روی پاست، هم زیر پاست، بعضش که روی پاست تا کعب اول، باید کلاً عرضاً و طولاً مسح شود.

و این نظر قرآنی بر خلاف نظر شیعه و نظر سنی ست. ولیکن نوع فقهای شیعه می فرماید که در همانطور که در رئوس تبعیض است، در أرجل هم تبعیض است روی پا. یعنی با یک انگشت یا با کمتر از انگشت تا عرض می شود که کعب اول، بعضی ها احتیاط واجب میکنن تا کعب دوم، تا مفصل باید مسح کرد. سنی ها میگن که باید که غَسل کرد، اون هم غَسل کل پا رو. آیه هم با غَسل مخالف است و هم با مسح مخالف است. چرا؟ برای اینکه ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶].

آقایون چی میگن سنی ها؟ شیعه ها که میگن همون نکاتی که عرض کردیم که قابل قبول نیست. سنی ها میگن که اینجا عطف است به (اغْسِلُوا). ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ﴾ [المائدة: آیه ۶] مسح درسته. (وَأَرْجُلَكُمْ)، متعلق به قبله یعنی اغسلوا وجوهکم و ایدیکم من المرافق واغسلوا ارجلکم. فقط ممسوح سر است. چون ممسوح سر است، بنابراین این أرجل هم مغسول است، مانند وجوه و ایدی.

میگیم این برخلاف عرض می شود که ادب عربی (قطع صدا)

میشه خالدون رو عطف به جاء بکنیم؟ نه، دو فعله. دو فعله، هر فعلی، مفعول یا مفعول هایی میخواد. بنابراین شما فعل دوم مفعول دوم، را عطف کنید به اول، این بر خلاق قاعده است. این ها چی میگن؟ میگن که ما جمع کنیم بین سنت و کتاب. حرف آخرشون. میگن کتاب مسحه، سنت غَسله. کتاب مسح ﴿وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶]، سنت غَسله. (نحن نجمع بین الکتاب و السنة) میگیم اولاً، سنت اگر بر خلاف کتاب باشد که قابل قبول نیست. غسل چیزی ست و مسح چیزی دیگره، این اولاً.

و ثانیاً، این جمع چه جمعی ست؟ اگر جمع لازم باشد، خب شما هم اگه غسل کنید، مسح نکنید میشه (اذا غسلنا فقد مسحنا و اذا مسحنا لم نفسه).

این جریان در مکه مکرمه روز دوم که ما مشرف بودیم در فرار هفده ساله، رفتم زمزم وضو بگیرم، اونجا خب وضوی شیعی گرفتم. یک شیخ دیدم داره نگاه می کنه، سخت نگاه می کنه. (شیخنا لما لا تغسل رجلیک. گفتم لان الله تعالی امرنا بالمسح. قال الیس الغسل انظف؟) گفتم (ولکن الله أعرف). در رفت. خب این مسح نیست که،

قرآن میگه مسح. بله این مسح توجیه دارد که، این غسل توجیه دارد، این است که قبل از نزول آیه مائده، غسل بوده، حرفی نیست. چون حدود چهل روایت از شیعه و سنی یا از شیعه داریم که عرض می شود که قبل از نزول آیه مائده وضو بوده و در رجلین، غسل بوده.

ولی با نزول آیه مائده و نص آیه مائده، دیگه غَسل از بین رفت، مسح بود. این ها میگن که روایت از پیغمبر اکرم هست که (ویل للاعقاب من النار). فقط به این روایت استناد میکنن. فقط به این روایت، در درالمنثور، (ویل للاعقاب من النار). وای بر پاشنه های پا از نار. میگوید پس پاشنه های پا رو باید شست.

میگیم نخیر، این روایت مطلقه، کلیت داره، یعنی پاشنه پا نباید کثیف باشه. اگر کثیف باشه، انسان پاش کثیف باشه و آشغال داشته باشه، بر این مبنا اگر قبول کنیم، این کاری به وضو نداره.

وانگهی اینها میگن که خب باید محل کما اینکه محل غسل باید نظیف باشه، محل مسح هم باید نظیف باشه. اگر بخوایم محل مسح رو نظیف کنیم، باید بشوییم.

میگیم اولاً خب سر هم محل مسحه، پس سر رو هم باید بشویید. وانگهی این شستن منافات ندارد که قبلاً باشه، یعنی همانطوری که محل غسل باید تمیز باشد، کثیف نباشه، نجس نباشد، پلید نباشد، کثیف نباشد، محل غسل هم همینطوره.

بنابراین پا، قبلاً چرکی که مانع از وصول ماء باشه، نباید داشته باشه، متجنس نباشد، عرض می شود که گرد و غبار زیاد نداشته باشد که مانع از وصول آب باشه و بعداً مسح کنیم. بنابراین تمام این حرف هایی که چه شیعتاً، چه سنتاً، چه روایتاً، چه تخیلاً، چه عرض می شود که ادباً که خیال میکنن، چه فقاهتاً، برخلاف نص آیه خواهد بود.

(صحبت حضار) حاج آقا اینجا اشتباه لفظی شده که فرمودید که سنت مخالف قرآن رو قبول نداریم، اصلاً سنت مخالف قرآن نمیشه، روایت مخالف

اینم توجیه داره، ببینید، سنت دو معنا داره. یک سنت ثابته است، یکی روایت زیاده. اگر روایت زیاد

(صحبت حضار) روایت زیاد سنت نیست

چرا میگن سنت، اگر روایت زیاد باشد، این ها خیال میکنن سنته. ولی ما میگیم سنت نیست. چون سنت اونیه که قابل قبول باشه و یقیینی باشه.

بنابراین اگر روایاتی داریم بر این مطلب که باید پا رو غَسل کرد و مسح نکرد، یا غَسل باید کرد، این روایاتی که تعیین غسل می کند، بر خلاف نص قرآن است که ﴿وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶].

(صحبت حضار) حاج آقا فرمودین بعضی از اصحابه نظرشون این هست که سر رو هم باید غَسل کرد، اینو دلیلش رو میشه بگید؟

اون ها هر دو رو به چیز میگیرن، به عطف میگیرن

(صحبت حضار)

خب دیگه

و لذا اون حرف قابل قبول نیست، قابل نقل هم نیست. اون حرفی که قابل نقله تا اندازه ای که وجوهی براش تراشیدن، همونه که (وَأَرْجُلَكُمْ) عطف به عرض می شود که اغسلواست که أرجل رو هم باید که غَسل کرد.

(صحبت حضار) حاج آقا این کردستان که حنفی و شافعی میشن، تازه از نصف پا میشورن، این چجوریه وضعش؟

نصف پا

(صحبت حضار) تا زانو میکشن بالا همش رو میشورن

اون کعب زانو رو میگیره، باید همش رو بشورن، غُسل باید بکنن کلاً.

(صحبت حضار) کردستان ما دیدیم، مهاباد و سنندج و اینا، گفتیم چرا چجوریه؟ گفتن احکام ما اینطوریه.

(صحبت حضار) حاج آقا روایت شیعه که در وسائل الشیعه هست، راجع به مسح، مسح پا، اینا ۵ دلیلش میگه (لا إلاّ بالکف)

بله، اونوقت روایات یا صحیحه أخوین است یا روایت دیگر. اگر ما به روایت هم توجه کنیم عرض می شود که روایتی ست صحیحه، روایات متعددی ست که از کیفیت مسح سوال میکنن، میگد (قال لا، قال لو وضع اصبعه علی رجلین قال لا الا بل کف کله).

بنابراین روایتاً، روایتاً مطلب معلوم است و اگر روایاتی در تبعیض داریم، قابل قبول نیست، بعض رجل، بعض رأس معلومه. بعض رجل هم.

مگر اگر روی پا رو کلا مسح کنن، بعض رجل نیست؟ رجل هم رو دارد عرض می شود که هم زیر دارد. بنابراین این قابل توجیه است. و اگر، حتی اگر نص بود در صحیحه أخوین که روی رجل را بعضاً، ما قبول نمی کردیم به حساب ﴿أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ﴾ [المائدة: آیه ۶].

این مختصر بحثی ست که ما راجع به وضو داریم و اگر تتمه ای دارد باید بعداً عرض کنیم و راجع به غُسل و تیمم هم بعداً بحث هایی خواهد بود ان شاء الله.

و السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّه

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم