بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد علی اله الطاهرین
چون بحث ما فقه است، یک مطلبی رو بین الهلالین که مربوط به کل فقه است، فقه اسلامی ست بین شیعه و سنت عرض می کنم که این از امتیازات شیعه امامیه هست و اون این است که برادران اهل تسنن که روایاتی در فقه، از رسول الله صلوات الله علیه نقل می کنند دو نقصان دارد، بلکه سه نقصان دارد.
در این سه نقصان یکی این است که اون ها از هر کسی نقل کنند، گر چه اون کس معصوم است که رسول الله صلوات الله علیه، ولی ناقلین که معصوم نیستند.
اگر ثابت هم شود که ابو حریره چنین مطلبی را قطعاً خودش نقل کرده، خب ما ابو حریره که معصوم نیست قبولش کنیم، شاید دروغ گفته.
اما نسبت به روایات شیعه که از طریق ائمه اهل بیت علیهم السلام هست، قطعاً مرویّ عن معصومه و قطعاً اگر زراره و غیر زراره نقل کرده باشند، این ها خب با تطبیق با کتاب الله قبول میشن، چنانچه با سنی ها هست.
ولیکن یک مطلب اضافه در اینجا هست، این است که چون ائمه معصومین علیهم السلام که مرویّ عنه دوم هستند، اینا معصوم اند.
بنابراین، اگر بین روایتی که ائمه معصومین علیهم السلام نقل می کنند قطعاً از رسول الله صلوات الله علیه و روایتی که
(علیکم السلام)
برادران سنی نقل می کنند، اگر تعارض شد منهای موافقت و مخالفت کتاب ها، اون مطلب دیگری ست، در کتاب نه موافقه نه مخالف، در اونجا ما روایت أئمه معصومین علیهم السلام رو مقدم میدانیم چون ثقل دوم اند، این یک امتیاز.
(صحبت حضار)
از معصوم نقل می کند و معصوم منقول علیه دومه، یعنی اگر ثابت شد که امام صادق چنین فرمودند، باز ثابت شد که فرض کنید که ابو حریره چنین گفته فرق داره، چون ابو حریره ممکنه خطا کنه، اشتباه کنه، گناه کنه، امام صادق گناه نمی کنه. منقول عن اول رسول الله صلوات الله علیه.
(صحبت حضار)
اون گفتیم در مواردی ست که موافق یا مخالف با کتاب باشه، اما در جایی که مسأله مختلف فیها است، نه موافق کتاب دارد نصاً، ظاهراً، نه مخالف کتاب دارد نصاً و ظاهراً، اگر تعارض بین روایات منقوله از أئمه علیهم السلام شد که ثابت الصدوره، ثَبَتَ صدور این روایت امام صادق، این مال این، اما ثَبَتَ صدور این روایت از فرض کنید که ابو حریره، ما روایت امام صادق را قبول می کنیم یا روایت ابو حریره رو یا جمع می کنیم؟
خب روایت امام صادق رو، چرا؟ چون امام صادق ثقل اصغر است، ابو حریره ثقل اصغر نیست. ما در اینجا داریم عرض می کنیم، درست توجه کنین کجا رو دارم من میگم.
(صحبت حضار)
گفتم در جایی که موافق و مخالف نباشد. در جایی که ما به (أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) [نساء: آیه ۵۹] باید عمل کنیم. در جایی که نه کتاب الله نص موافق دارد در این مطلب نه نص مخالف. نه ظاهر نه نص. در اونجا داریم بحث می کنیم. اونجایی که کتاب الله، خب چه ابو حریره و ابو مریره و اینا فرقی نمی کنند برای ما که، روایت شیعه و سنی.
ولی ما بحثمون در اونجایی ست که نه موافق و نه مخالف، نه نصاً نه ظاهراً از کتاب الله مثلاً نداریم. مسائل اینجوری، مگر مطلق بالا یا عام بالا، ولی قبل از مطلق بالا و عام بالا، این مطلب خاصی را که امام صادق علیه اسلام قطعاً رأیش اینه یا ابو حریره رأیش اینه، ثابت شد ابو حریره گفته و ثابت شد امام صادق فرموده، کدوم رو قبول می کنید؟ تعارضه امام صادق رو. چرا؟ چون أحد الثقلینه، ثقل اصغره، این یک امتیاز شیعه.
امتیاز دوم این است که برادران سنی که روایاتی از رسول الله صلوات الله علیه نقل کردند، همه فرموده های اون حضرت رو نقل نتونستن بکنن. چون کسی در میان مسلمان ها غیر از امیرالمومنین صلوات الله علیه و فاطمه صدیقه سلام الله علیها، کسی غیر از این دو بزرگوار نبوده است که تمام علم رسول الله را تلقی کرده باشه.
ببینید حتی سلمانم نیست، حتی ابوذرم نیست، چون اینجوره بنابراین امتیاز دومی که در روایت، این رو عنایت بفرمایید آقایون درست، امتیاز دومی که در عرض می شود که روایات شیعه هست اینه که برداران سنی روایاتی را که نقل کرده اند، همه آنچه را رسول الله فرموده است، نیست چرا؟
برای اینکه خب طبیعیه مطلب. رسول الله صلوات الله علیه، آیا تمام رسالتش را برای ابو حریره پیاده کرد؟ برای سلمان پیاده کرد؟ برای ابوذر؟ نه. ولی برای علی چرا، برای زهرا سلام الله علیها چرا.
درست است امیرالمومنین مقام ولایت و مقام امامت دارند بر زهرای نازنین سلام الله علیها، ولکن زهرا سلام الله علیها هم آنچه را رسول الله از جانب خدا آورده است تلقی کرده است، اینو سنی ها ندارن، این دو.
سه، نمی خوام تعداد زیاد کنیم ولی این سه هست. سوم، روایاتی را که با اون وضع، سنی ها از رسول الله صلوات الله علیه نقل کردند، فقط از رسول الله هست اونم بعضاً مَا.
اما روایاتی را که شیعه نقل کرده اند از رسول الله هست، از فاطمه زهرا است، از علی است، حسن است، حسین است، از چهارده معصوم، چهارده محور داره، اونا یه محور دارن. ببینید روایات ما در فقه داریم بحث می کنیم فعلاً، غیر فقه رو ما صحبت نمی کنیم.
روایات ما در باید ها و نبایدها و شایدها و نشایدهای فقه اصغر که فقه عملی ست و این ها، ما از چهارده شعبه نقل می کنیم. درست است شعبه اول رسول الله صلوات الله علیهه. ولی سیزده راوی معصوم از رسول الله داریم، از فاطمه تا امام قائم صلوات الله علیه. ولو اون ها راویانشون از رسول الله معصوم نیستند، اول و دوم و سوم قاطی نمی کنیم ها، این هر سه باهم جداست.
روی این اصل، روایاتی که شیعه در کتاب های مختلف صرفاً حدیثی یا استدلالی یا هر چه از رسول الله صلوات الله علیه و أئمه معصومین نقل کردن ده ها برابر روایات سنی هاست، ده ها برابره.
ولی خب معنی این حرف این نیست که ما وقتی میخوایم در فقه استدلال کنیم، فقط روایاتی که از طریق أئمه از رسول الله نقل شده نخیر، از طریق ابو حریره هم نقل شده نگاه می کنیم چرا؟ برای اینکه مسائل ما که یک جور که نیست، اگر مسائل ما یک جور بود مطلبی بود، ولی نه، مسائل ما که یک جور نیست.
خب بعضی از مسائل هست که در، بعضی خیلی زیاد، که در قرآن شریف نص دارد یا ظاهر کالنص دارد یا ظاهر عادی دارد بر موافقت این مسأله یا بر مخالف این مسأله، در اینجا روایت شیعه و سنی برای ما چه فرقی می کند؟
اگر هزار روایت از طریق شیعه وارد بشود و یک روایت ضعیف از ابو حریره باشد، اما روایت ضعیف از ابو حریره مطابق نص، اگر عرض می کنم، مطابق نص یا ظاهر کتاب الله باشد، روایت ابو حریره چون قرآن می گوید قبول می کنیم و روایت شیعه رو که مثلاً هزار تا سلمان نقل کرده میگیم ببخشید خواب بوده، اشتباه کرده، معصوم که نیست، اینجوریه مطلب.
(صحبت حضار)
صحبت نیاز نیست.
ببینید ما دو بُعد داریم. یکی نیازه، یکی نیاز نیست. بعضی وقتا نیاز نداریم، خب بیخود ما چرا راه بریم، (حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) [نور: آیه ۳] در باب نکاح زانیه که قرآن میفرماید (حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) [نور: آیه ۳] به روایات مراجعه نمی کنم بنده، شمام مراجعه نمی کنید. اما اونی که میکنه چی؟ روایت سنی رو بذاره کنار چون سنیه، شیعه رو قبول کنه چون شیعه، این یکی.
دوم، دوم احتیاج مبرمی که ما به أئمه اهل علیهم السلام داریم تنبهات است. تنبهاتی در روایات صادره از رسول الله صلوات الله علیه و أئمه علیهم السلام هست که ما اون مقدار علم، اون مقدار روشنی و تقوا را، اون مقدار تدبر را نداریم که بعد از نص و ظاهر، تنبهاتی که به عنوان متن است، اشاره است، چه است، بفهمیم. تنبه میدن، منتها تنبه بر محور چی؟ دلالت لفظی.
تنبه بر، برای اینکه قرآن نص دارد، ظاهر دارد، بعد از ظاهر اشاره دارد، بعد دارد، تمام این سلسله بتون، معنا المعانی است. معنای اول، معنای اول معنای دوم می دهد، دوم سوم می دهد، سوم چهارم می دهد، تسلسل دارد. اینجور نیست که این بتون با هم تناقض داشته باشن یا تضاد داشته باشن.
(صحبت حضار)
می فهمم، توجه نکردین.
اگر ابو حریره برای ما روایت کنه از رسول الله، کما اینکه در چیز داریم، ابو حریره نقل کرده، مام بعد نقل می کنیم که از رسول الله سوال کردند که اگر ما نماز یادمون رفت چیکار کنیم؟ فرمود هر وقت یادتون رفت انجام بدین، به قول تعالی (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴].
خب این تذکره برای ما، ابو حریره نقل کرده، بهشم هیچ ارادت نداریم اصلاً، اما این نقل اونی که متذکری تذکر میده، که (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] یکی از احتمالات ادبی و معنویش این است که اگر یادت رفت نماز بخوانی هر وقت یادت اومد باید بخوانی.
پس اگر تعارض شد بین فائطه و حاضره، فائطه بر حاضره مقدم است، فتوا میدیم طبق کتاب الله، منتها اگر من غافل بودم، اما روایاتی که ابو حریره نقل کرده از رسول الله به من تنبه داد، به حساب اینکه از کتاب الله استفاده می کنیم فتوا می دهیم، توجه کردین؟ خب پس سه بُعد داره.
درست است که در روایت شیعه غلط زیاده، جعل زیاده، ترمیم زیاده، چه زیاده، چه زیاده، اما محور کتاب الله داریم، یک.
یک، محور کتاب الله داریم، دو مطلبی که اول عرض کردم. در اون مطالبی که کتاب الله نفی و اثبات ندارد و تعارض است بین مَا ثَبَثَ روایته عَن الصادق علیه السلام، مثال میزنم امام صادق، ثَبَتَ روایته از یکی از ائمه و ثَبَتَ روایت عن ابو حریره، روایت ابو حریره رو قبول نمی کنیم، مال امام رو قبول می کنیم، چرا؟ چون (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) [نساء: آیه ۵۹].
کما اینکه ما از رسول می پذیریم، مَا ثَبَتَ عنه را در حاشیه کتاب الله، کذلک از (أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) که از أئمه معصومین علیهم اسلام است، می پذیریم مَا ثَبَتَ عَنهُم را.
منتها نمی شود مَا ثَبَتَ عَنهُم با ثابت کتاب الله مخالف باشه. مَا ثَبَتَ عَنهُم با ثابت مخالف باشه. این موازینی ست که جسته و گریخته عرض کردم حضور برادران، اما هم به ملاحظه اینکه ما ترتیب خاص فقهی رو داریم بحث می کنیم و همین که بعضی از برادران جدید در حوزه قرآن تشریف آوردند، به حساب این دو ملاحظه این مطلب رو عرض کردم.
حالا
(صحبت حضار)
خب اینو باید در جای خودش بحث کنیم، چون اینجا نمیشه ما بحث کنیم، این جاش اینجا الان نیست. ما باید بحث کنیم در یک بحث مستقلی که کردیم و خواهیم کرد انشاءالله که چه اطلاقاتی، چه عموماتی بود که ابعاد مختلف دارد، اون ها رو باید بحث کنیم. در مهملاته. در اطلاقات مهمله و در عمومات مهمله، اذا ثَبتَ عن رسول الله صلوات الله علیه، تقیید و تخصیص قبول می کنیم، لَم یَثْبُت نه.
حالا این ثَبَتَ چه از طریق زراره باشد و چه از طریق ابو حریره باشد، فرق نمی کند و لذا من در این تبصرة الفقها در این مراجع دوم، که به حساب مواصله بحث، عرض می شود که میارم، من این فتح الباری رو که هفده جلد است، تمام روایاتی که برادران سنی از رسول الله صلوات الله علیه نقل کردند، در پاورقی اینجا بیارم، هم از زراره بیاریم، هم از ابو حریره میاریم. روایاتی که از رسول الله نقل شده است از طریق فریقین یا روایاتی از أئمه معصوم علیهم السلام نقل شده است از طریق فریق عرض می شود که ناجج که طریق شیعه باشد.
حالا، این مقدمه رو عرض کردم برای کل فقه ما لازمه. ما بحثمون به کجا رسید؟ اینم، این جمله رو عرض کنم. بعضی برادران که بسیار نازنین فکر می کنند و بسیار خوبند، همتون اینطور هستین، اما بعضی وقتا شیطون سر آدمو کلاه میذاره، ما از آدم که بهتر نیستیم که، بهتریم؟ شیطون سر آدمو کلاه گذاشت، سر ما آدم ها رو هم بعضی از شیطونها که به صورت چنین چنان، کلاه میذارن، آقا بیا این درس فارسی فقه رو ول کنید، شما یک تفسیر فارسی بگید، جوابشو من دادم، اما دیروز که برادارن تشریف آوردن منزل، ما جمعش کردیم.
گفتیم ما روزهای تعطیلی را کلاً عصر ساعت پنج بعدازظهر، تفسیر به زبان فارسی میگیم با اینکه تفسیر عربیم بعد هست و إلّا من تنبه کردم که خداوند واقعاً با بعضی از چیزایی که آدم فکر میکنه ظاهراً درست نیست، درست درمیاد، چطور؟
بنده سی سال پیش در نجف اشرف، آخر قرآن را که جلد سی ام تحویل داده شد، عرض کردم، با فاصله سی سال تبلوراتی در من هست.
بنابراین ما جلد سی ام رو محور قرار میدیم در دو جهت، در روزهای تعطیل. یک جهت این است که این کل قرآن است تقریباً عرض می شود که به اشاره، تقریباً کل معارف قرآن در جلد سی ام هست که اول وحی است نوعش و چیزی که اول وحی است نوعش، برائت استهلال است و کل قرآن را به طور اجمالی داره، این یک که مختصر قرآنه، میبینید.
دوم، اینکه خب ما سی سال پیش بحث کردیم در نجف و فکر کردیم و نوشتیم و حالا که سی سال، بیست و نه سال فاصله شده است، تبعاً تبلوراتی داره و اون از ضوابط فقهیه است، عرض می شود که اصول الاستنباطی که ما روزهای تعطیلی بحث می کنیم، محو نخواهد شدا. اصول الاستنباط رو قشنگ، قدم به قدم اینجا بحث خواهیم کرد.
مثلاً اولین سوره ای که ما در جزء سی ام بحث خواهیم کرد، سوره تطفیف مگر نیست یا نبأئه؟
(صحبت حضار)
نه نبأئه.
در نبأ هم مطالب زیادی داریم، در تطفیف که من فکر کردم، تطفیف یادم نبود، در تطفیف ما یک قاعده استنباطیه بسیار عالی در فقه اصغر و اکبر در تطفیف داریم، در نبأ داریم، در جاهای دیگم داریم.
حالا، ببینید ما هم تفسیرمون تقریباً خلاف امواج شیعه و سنی است و هم فقهمون. بنابراین اگر ما در مسائل تخلی هم بحث کنیم، بعضی از برادران که می فرمایند تخلی آنقدر بحث کردند که آدم تخلیش گرفته، میگیم خیلی خب.
اما حالا تخلیمون نمی خواد بگیره، چرا؟ برای اینکه در مسائل تخلی ما عرایضی داریم حضور فقهای بزرگوار شیعه و سنی که این عرایض رو به این آسونی نمیشه کرد.
یکی از بزرگان علمای تهران پیغام داده بود به وسیله یکی از برادران که تشریف دارن الان که از برادران خیلی فاضل و خیلی فاضل و خیلی عالم و خیلی فاضله واقعاً، در ترازه.
گفتم من تعجب میکنم ایشون فقه و تفسیر رو که در قم که بزرگ ترین مرکز اسلامی ست، چطور تونسته بمونه. گفتم منم تعجب میکنم. خداوند به ما یک استقامتی عنایت فرموده که هجوم کنن به درس، خب بکنن، حرف بزنن، خب بزنن، ولی ما حالا که از نظر تعبیری خیلی نرم شدیم و دیگه هجوم کمتر خواهد شد تبعاً.
حالا ما در باب تخلی ملاحظه کنید، عرایضی داریم حضور علامه حلی، علامه بزرگوار، حدیثاً مستقبلاً ماضیاً خواهد بود، چون ایشون مرکز و محور بزرگ فقه اسلام است علی طول الخط و به طور مطلق، ما عرایضی داریم.
یکی از استادای بزرگوار ما مرحوم آقای شاهرودی بود که رساله ام داشت، خیلی محقق بود، ایشون وقتی که میخواست اعتراض کند به مرحوم شیخ انصاری می فرمود من یه نفهمیدنی دارم اینجا، بنده اونو عرض نمی کنم چون من نمی تونم بگم نفهمیدم، من یک فهمیدنی دارم ولی سوال میکنم.
بعضیا میگن که خب شما همونطوری بگید، گفتم خب دروغه، من چرا دروغ بگم؟ من یه چیزی فهمیدم که خلاف اون چیزی ست که علامه بزرگوار فهمیدن و حالا ببینید کدومشون میشه قبول کرد.
ما رسیدیم به اینجا که راجع به غسل مخرج غائط چه کنیم؟ در مخرج بول که آقایون فرمودن متعین است آب، ما عرض کردیم متعین نیست آب. اما (وَغسلُ مخرجِ الغائط مع التعدی) فکر کردن.
البته این ها بر مبنای دومه ها، چون مبنای اول این است که زوالُ النجاسه که شد، دیگه مکان طاهره، این مبنای ماست، اما اگر این مبنا را قبول کردیم که زوال نجاست فقط باید با آب باشد، إلّا در موارد خاصه، (از شمس مَا الارض ما مشیت علیه) (17:53)
رو این مبنا داریم عرض می کنیم ولی اگه این مبنا نبود که ما اصلاً این بحثا رو نمی کردیم، ولی خب ما باید که پا به پا با برادران بزرگوار فقیه عرض می شود قدیماً و حدیثاً راه بریم ببینیم چی میشه.
با کمال محبت همیدگه رو قلقلک میدیم، عرض می شود که دعوا باهم نداریم. حالا ایشون می فرماید ( وَ غسلُ المخرج الغائط مع التعدی).
من تا اونجایی که دیدم ظاهراً همشم تقریباً مهمات فتاوا رو، کل فقهای شیعه اینطور می فرمایند که (غسل المخرج الغائط مع التعدد).
مگر، مگر از متقدمین سید مرتضی رضوان الله علیه علم الهدی که بقیه ام هستند، چندتا دیگم هستن، ولی اون شاخصشونه و از متأخرین مرحوم فیض کاشانی رضوان الله علیه میگه اصلاً زوال نجاست وقتی تمیز شد دیگه آب لازم نیست.
ولیکن نوع اینطور می فرمایند، در باب مخرج غائط که میگن بعضی وقتا غسل لازم است، بعضی وقتا نیست، غسل لازم است در کجاست؟ در چند جا که بعداً اشاره خواهم کرد.
یکیش اینه که اگر از مخرج غائط، غائط تعددی کرد، یه مقدار از حاشیه اونجایی که مخرج خارج می شود اون ورتر رفت، اون وقت در اینجا بحث دارم، آیا اون ورترش فقط نمیشه با آجر یا همش نمیشه با آجر؟ حالا کاری به این جهت نداریم، نمی خوایم عرض می شود که موشکافی کنیم در اینجا چون ماء نجس میشه.
حالا در اینجا (غسل المخرج الغائط مع التعددی) ما عرض می کنیم (مع التعددی) رو از کجا آوردین شما؟ یه روایت داره، روایتٌ یتیمة بینَ کلِ روایات شیعتاً سنتة.
ما به روایتای پدر مادر دار هم نمی تونیم عمل کنیم مگه یقین کنیم، چون (وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) [اسراء: آیه ۳۶] اون وقت در یک چین مسأله عام البلوایی، اونم با اون وزنی که عربا در مکه مکرمه و مدینه منوره داشتن، نذرم نکرده بودن که تعددی نکنه، خرما خوردن و آفتاب خورن، همش تعددی آوره، اینجور نیستش که بخورد و این هندسی بیاد بیرون، نخیر، هندسی بیاد بیرون، عرض می شود که اندازه کند، نخیر، این خیلیاش با تعددی میاد.
اونوقت برای یک چنین مسأله عام البلوایی که هر کی اونجا رو داره که همه دارن، این مورد اطلاع ست، میگن مع التعددی، این باید شست، مع عدم تعددی با احجار. به یک روایت یتیمه استدلال کردن، روایت یتیمه اینه.
ما تعبیر می کنیم روایتٍ یتیمه، نوشتم که، متن ایشون اینه، (و غسل مخرج غائط مع التعددی) بنده نوشتم (ولا دلیل علیه إلّا یتیمه لا یستند الیها).
چیو اون یتیمه؟ اینه، بله (یکفی أحدکم ثلاثه احجارٍ اذا لم یتجاوز محل العاده) در وسائل شیعه نیست، در کجا نیست، معتبر علامه است، علامه، معتبر ببخشید محقق حلّی ست، محقق حلی که استاده علامه بودن. (20:59)
ایشون در آداب الخلوه معتبر، صفحه سی و سه اینو به عنوان رُویَ نقل فرمودن، اگه در وسائلم بود، صحیحم بود، ما صحه بهش نمی ذاشتیم، برای اینکه مسأله عام البلواست، اضافه بر عام البلوا بودن، یک دونه عرض می شود که روایت اونم از امام صادق فقط نقل شه، قبلیا که بودن، بعدیا چه بودن، مبتلا همه نبودن یا بلندگوها، این یک دونه روایت امام صادق رو به گوش از زمان پیغمبر تا زمان غائب تا زمان ما می رسونه، بنابراین منکه اطمینان حاصل نمی کنم، اگر کسی حاصل کنه مطلب دیگری ست.
(یکفی أحدکم ثلاثه احجارٍ اذا لم یتجاوز محل العاده) بنابراین ما به این لم یتجاوز عمل نمی توانیم بکنیم، به علل شَتّی که به طور مختصر عرض کردم.
خب
(صحبت حضار)
فقط
(صحبت حضار)
نشد، ممکن است تجاوز کنه، بشورند و آب متغیر نشه. اونجا رو چی می فرمایین؟ دستتون رو بردارین، دستتون بردارین
(صحبت حضار)
نجاست در آب نه در خود مکان، ولو در خود مکان، اونم عرب که اونجا اونجوری، اگر با کلوخ یا با سنگ پاک کنه رنگش بمونه، اگه کسی دماغش ول کنه بو کنه، بو نداره؟ اون در آبه که، قضیه آب است که آب در صورتی متنجس می شود که احد اوصاف ثلاثه رئیسی نجاست در اون منعکس باشه، نه در خودش. در خودش مطلبی نیست که.
(صحبت حضار)
هر کس بخواد بلیسه یا بو کنه باشه. اون میگم پاکه
حالا، عرض می شود که بنده اینجا نوشتم که (و إنّمَا هو الطریق الکفائت فی تعددٍ و سوا). عرض می شود که به غیر آب با چیزهایی که حلال است، حتی با چیزی که حرامه، اگه با استخوان کسی استنجاء کرد، کار حرام مثلاً کرده اگر، ولکن حالا که پاک میکنه دیگه، مثل کسی که بولشو با آب مردم بشوره، این پاک شده ولی کار حرام کرده مثلاً.
حالا اینجا (و إنّمَا هو الطریق الکفائت فی تعددٍ و سوا). اینو ما دلیل نمی خوایم، اینو که من دارم عرض میکنم دلیل نمیخوایم، ولی مع ذلک دلیل داریم.
(کما فی موثقة یونس فی الوضوء …. علی العباد لِمَن جاءَ مِنَ الغائط أو بال قال یغسل ذکر و یذهب الغائط). (23:24)
نگفت غائط که تعددی نکنیم مطلقه دیگه، کمرشم که بیل نخورده که، (یغسلُ ذکره) گفتیم یه قطره ام کافیه برای یک قطره که اگه به دفع بیاد (و یذهب الغائط) یذهبُ دیگه مع عدم تعددی ندارد و اون قید رو ما نتوانستیم قبول کنیم به عللی که عرض کردیم. (الوسائل احکام الخلوت الباب التاسع الحدیث الخامس و فی فتح الباری).
در فتح باری، شرح صحیح بخاری، جلد یک عرض می شود که صفحه دویست و شصت و یک، (عن البخاری به سندٍ عن ابن میمون قال سمعت عنس مالک کان النبی صل الله علیه و اله و سلم اذا خرج کان) همیشه است دیگه استمراره.
(اذا خرج لحاجته عجیئ أنا و غلام معنا عداوتاً من ماء یعنی یستنجیبه و فی نقل آخر و عنض یستنجب الماء) (24:40)
این مال چیه؟ این فقط مال بوله دیگه، مال غائط رو این حرفا رو نداره که حتماً باید آب بیاد. آب بیاد یا نیاد. حالا اونجایی که آب نمیاد چی؟ اونجایی که آب نمیاد طبعاً دیگه درش قید عدم تجاوز نخواهد بود.
من روایت رو اشتباه خوندم، روایت اینه. روایت دوم، (فی الحسن قلت له حلل الاستنجاء حدٌ قال لا حتی ینقا) (25:06)
غرض این است که اونجا هر چی غائطه پاک شه، تجاوز کرده نکرده، کرم باشه نیست، خون باشه نیست، نمی دونم چه بوده چه نبوده، این حرفا رو نداره، من روایت رو اشتباه خوندم.
اون روایت مال مرحله بعدی ست.
حالا، عرض می شود که (25:33) دلیلش اینه و بدونهی علامه می فرماید و بدونهی، بنده عرض می کنم بل و معه، ایشون می گوید بل و تعدی، من میگم بل و معه، تعدی باشه و نباشد فرق نمی کند. ایشون می فرماید که (یجزی و بدونهی یجزی ثلاثه احجاراٍ طاهر ثلاث خرق) بنده عرض می کنم (اما زادَ أو نغس حدث ما نقتل محل عدم ال الا… عدم الخباثه مطلقا) (26:00)
اینو یک خورده صحبت کنیم، البته اقوال در اینجا مختلفه. بعدنم من اقوال برادران سنی رو نقل خواهم کرد و اقوال برادران شیعه رو تا اندازه شما می دانید و اشاره کردیم.
با اون شرطی که ایشون می فرمایند که تعدی نکنه و ما عرض می کنیم تعدی عیب ندارد، چه تعدی غائط باشد، خون باشد، مون باشد، هر چه میخواد باشد، از محل معین خارج بشه، بر حسب اطلاقات، در بُعد دوم که میگیم اگر فرض کنید که آب لازه احیاناً و اگر با غیر آب میخوان تمیز کنند باید چنین و چنان باشه، در اینجا حتماً باید سه تا حجر باشه، خب غائط فرق میکنه، بعضی غائطا سی تا حجرم پاکش نمیکنه، واقعاً اینطوریه ها. بعضی غائطا با یه حجر پاک میشه.
حالا چیکار کنیم ما؟ فقط بگیم سه تا حجر یعنی سه تا حجر بیشتر لازم نیست؟ کمترم مانع داره؟ اگه کسی یه مثقال غائط کرده، یه خورده، زیادیشه، سه تا حجر یا سه تا کهنه یا سه تا فلان.
تازه در احجارم بحث داریم. آیا اگر یک حجر آنقدی بود و با سه گوشش میشه فایده نداره باید سه تا حجر جدا باشد. مطلب اینه؟
خب آخه این فقه که رسول الله و ائمه فرمودن برای ما عقلا فرمودن دیگه، برای کسانی که کر و خر و کور باشن که نفرمودن که، کر و خر و کورم قبول نمیکنه این حرفا رو که.
خب حالا پس این سه تا بودن برای چیه؟ سه تا بودن به طور معمولی ست، معمولی بله، به طور معمولی و إلاّ بعضیا سه بیشتر لازمه، بعضیا سه تا کمتر کافیه، اینطوریه.
اینکه فرمودن سه تا، لزوم ندارد که ما بنویسیم که بله اگر با کمتر از سه تام پاک شد احتیاط مطلق این است که سه تا باشه، میگیم با سه تای شما اعتراض داریم ما، به سه تای شما قبول نیست اینجا، بلکه اگر با کمتر از سه تام بشود تنذیه بشه، چون (27:56) مگه نخوندیم الان؟ نخوندیم؟ حتی (28:00) اونی که اونجاست باید که پاک بشود و تمیز بشه.
بنابراین البته شرایط دیگرم ذکر فرمودن که حالا عرض می کنیم. عرض می شود که بله، اینجا
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
عدد سه روایت دارد، تنقیه المحل روایت دارد، عرض می شود همه اینا روایت دارد.
(صحبت حضار) خب اگه روایات داره
معارض داره، معارض داره، چون سه میگه یجزی سه، غیر سه حتی ینقی مثمت (28:43) ینقی محور إنقائه و اون أصرح از سه، چرا؟ برای اینکه، ینقی چه با کمتر از سه، چه بیشتر از سه، ولی سه بعضی وقتا ینقی، بعضی وقتا لا ینقی. به عکسه قضیه.
حالا در اینجا بنده عرض کردم اینجا که (ذلک و ماء الاستنجاء طاهرٌ المطلقا) همه میگن، همه فقهای شیعه و سنی بالاجماع، یک دونه هم ازشون خارج نیست که ماء استنجاء طاهر مطلقا.
حالا شرط در طاهر بودنش که ذرات نجاست درش نباشه. مگه میشه همچین چیزی؟ اگه انسان یک جایی داره غائط رو میشوره، توی ظرفی جایی، جاییم نمیره، تو مستراب نمیره، اون وقت این غائط رو می شوره، مخصوصاً غائط های عرض می شود که لیز و چسبنده، اینا همه باز میشن، کی باز میکنه اونجا؟ خب ذرات خواهد بود، نوعاً اینطوریه.
وقتی که ذرات خواهد بود، این باز بودن ذرات به طور بیّن، اکثریت مطلقه است تقریباً، اکثریت مطلقه است. اون وقت روایتی که به طور عرض می شود متواتر، شیعتاً و سنتاً می گوید ماءُ الاستنجاء طاهرٌ، اون رأس الزاویه اش عبارت است از ماء الاستنجائی که این ذرات درش هست.
این ذرات درش هست، ولی لَمْ تتغیر، اونجا که تغیر است، نص داریم. اگر ماء الاستنجاء جوری باشد که این زرد شده یا بوی غائط گرفته، رنگ غائط گرفته یا بوی چیز گرفته که ما اهلش نیستیم، طعم غائط گرفته، خب در این یکی از این سه صورت، این مستثنی میشه به نص.
چرا؟ برای اینکه نص از رسول الله صلوات الله علیه است، متفق علیه، بین الفرقین است (خلق اللّه الماء طهوراً لا ينجسه شيء إلاّ ما غيّر لونه او طعمه او ريحه) نصه و از جمله نصوصی که ما به این استدلال کردیم بر اینکه اگر ماء قلیل باشد متنجس نمی شود به ملاقات نجاست ما لَمْ یتغیر، همین نص بود، اضافه بر آیات کتاب و بر روایات بسیار زیاد که خوب در حاشیه مطلبه.
خب این مطلب مسلم. اما حالا با این آب استنجاء که توش ذراته، میشه غسل کرد؟ میشه وضو گرفت؟ آقایون اختلاف دارن. بعضیا میگن بله خب پاکه دیگه آبه. بعضیا میگن نه چون چنینه. ما چه عرض می کنیم؟ میگیم نه خارج از این دو بُعد، چرا؟ برای اینکه خبیث که هست.
آدم آب استنجاء رو بیاشامد مثلاً میشه؟ کی حاضره این کار رو بکنه؟ یعنی هیچ خبیثی در عالم پیدا نمیشه که آب استنجاء رو ورداره بخوره، یک لیوان آب استنجاء بخوره، حالا اون ذراتشم بذاره کنار، اون ذراتش رو عرض می شود که جدا کنه و بدیم بخوره. بعدشم بقیه رو انسان به صورت بزنه، به ریش و سبیل بزنه یا وضو بگیره مثلاً یا غسل کنه، خب این چون خبیث است ما استدلال می کنیم به آیه مبارکه سوره اعراف (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ) [الاعراف: آیه ۱۵۷]
(وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ) این ماء که الان خبیث است برای خوردن، خبیث است برای به چهره زدن، خبیث است برای وضو گرفتن، این سه تا رو عرض می کنیم، خب اینجا حرام است با این آب وضو گرفتن، وقتی که حرام است با این آب وضو گرفتن ولو ما رو تنجیس نکنه، خب نکنه، تنجیس نکنه.
مگر آب همسایه رو که داد میزنه نه، شما بعد شما برداری وضو بگیری نجسه؟ نه نجس که نیست ولی وضو باطله، چرا؟ برای اینکه وضو عبادت است و این عبادت به (32:07) باید مورد اجازه باشد نه اینکه حرام باشه.
بنابراین ما کلمتاً واحداً، قوی، قولاً واحداً می تونیم عرض کنیم، نه أقوا، نه أحوط، نه أظهر، نه عرض می شود که چی، که به استناد صریح آیه (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ) [الاعراف: آیه ۱۵۷] با این آب نمی شود اون کارهایی که اثتخباس کاری کرد. ولی اگه پر قناری بیفته توش، هیچ مانعی نداره. کما اینکه ما روایتم نمی خوایم، ولیکن روایات در اینجا ما داریم. حالا عرض میکنم براتون.
ببینید بنده اینجا اینطور نوشتم همه عبارت رو بنده نوشتم مال علامه تمام شد. (ذلک و ما قل استنجا طاهر مطلقا ما لم یتغیر مهما کان من الخبائث فلا یجد استعماله فیما یستخبر و به معتبره عده صریحاً و لاهبنا) (33:01)
یکیشو میخونم (و أنت ما رواه الصدور فی العلل) صفحه صد و پنج (عن الاحول دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام وقال لی) البته روایت زیاده، یکیش رو نقل میکنم که یک حساب خاصی در اینجا داره.
(فقال لی سلعاً ما شعت فرتشته علی المسائل) مسأله زیاد بود، لرزم گرفت، خب کدوم رو بگم؟ وقتم زیاد نیست (فقال لی سال ما بدا) (33:26)
اونی که فعلاً حاضر داری (و قلت فعل جعلت فدا الرجل یستنجی) ببینید چون این یک چیزیه که همه بهش احتیاج دارن، اونی که همه احتیاج ندارن حالا سؤال نشد، نشد ولی اونیکه همه که بهش احتیاج دارن و مورد مثلاً بحث و اختلافه حالا سوال میکنم.
(فقلت جعلت الرجل یستنجی و یقع ثوبه فی الماء الاستنجاء به فقال لابأسَ) هیچ اشکالی نداره، البته این لا بأس رو نمی خواد به اینجام بیاره انسان که بعداً انسان با این آب وضو بگیره یا بخوره، اون لا بأس رو ما با نص تخصیص می زنیم، با نص تقیید می زنیم (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ) [الاعراف: آیه ۱۵۷] شکی ندارید (و سکتت) ساکت شد (و فقال اوتردی ما ثار علی بأس به) اوتردی (34:08)
اوتردی و جواب امام می فهمیم که اصلاً تخصیص هم نمی خوایم، تقیید نمی خوایم. چرا؟ برای اینکه در چه بُعدی فرمود لا بأس؟ در بُعد اینکه نجس نیست، پس منجس نیست در این بُعده و نه اینکه خبیث نیست، چون بحث سر نجاسته.
(فسکت فقال اوتدری لمسرا قلت جعلت فداک فقال ان الما اکثر متتطهر) (34:24)
اینو ما در جای خود استدلال کردیم که اینم از روایاتی ست که دلالت می کند بر اینکه بابا هر وقت آب غالب بر نجاست بود که نجاست محو در آب بود، أحد اوصاف ثلاثه آب عوض نشده بود به نجاست، این آب پاکه یک سوم باشه، یه دریا باشه، هر چی میخواد باشه.
(و مثله إلّا فی العله) این علت اخیره (صحیحه عبد الکریم و حسنه حمر بن نعمان الوسایل باب سیزده من ابواب المضاف) (34:57)
بعد تتمه بحث رو عرض می کنیم بعد میریم سراغ وضو. در باب وضو و غسل و تیمم ما در الفرقان حدود ۹۰ صفحه بحث کردیم. اما همه رو نمی خوام اینجا بیارم، خب مطالعه بفرمایید.
مگر وقتی که درس غائط گفته، میشه همه جواهر و مواهر رو همه رو باید که آقای بروجردی نقل بفرمایند؟ نه ایشون مطالعه می فرمودند، شدیداً مطالعه می فرمودند بعد مطالبی که محتاج به تبلور است و بحث، بحث می کردند.
حالا ما اینجا نوشتیم، نود صفحه نوشتیم، البته ادعام ندارم که همه رو حالا قبول دارم، خب بعضیا رو هم قبول ندارم چون انسان در حال تدرجه دیگه، اون رو مطالعه بفرمایید. مام اینجا مقداری که متن با یه مقداری زوائد عرض می شود که عرض می کنیم با سرعتی که مخل نباشد، کما اینکه با ترتیب ممل نیست، با سرعتی که مخل نباشد، بحث می کنیم.
حالا تتمه ای که در باب تخلی ست. (ولا یشترط) تمام این ها که عرض می کنم قول داره (و لا یشترط فی عدم تنجسها هذا الماء ما یُقال یک مِنْ عدم ملاقاتهِ لنجاسه أخری)
اگر، یک شرط قبلاً کردن که تعدی نداشته باشه، شرایط دیگم احیاناً کردن، البته اجماعی نیست، بیشتر گفتن. یکی (مِنْ عدم ملاقاته لنجاسه أخری) با نجاست غیر غائطی مخلوط نباشد، چه خونی که از معده بیاد و چه نجاست دیگری که از جای دیگه بهش بخوره. ما میگیم این شرط از کجا اومد؟ این شرط نیست اصلاً.
در بُعد اول که اصلاً راحتیم. زوال نجاست مطهره، ولی در بُعد دوم ما میگیم اون روایت یتیمه که در یک جهت بود فقط، تازه این روایت یتیمه هم فقط در یک جهت بود که تجاوز نکنه، اما حتی راجع به این شروطی که برادران دیگر می فرمایند اکثراً، ما روایت یتیمه ام نداریم، به اطلاقات ما تمسک می کنیم.
اطلاقاتی که شما می تونید استنجاء کنید با غیر آب محل غائط رو، تجاوز کند، نکند، ملاقات کند با نجاست دیگر یا نه. دست انسان مثلاً منوی ست، زد به اونجایی غائط اومد، حالا در اینجا بگیم که نه، چون نجاست دیگری آمد نه، ما میگیم نخیر، نه شما نه، اینو قبول نداریم.
(و لا یشترط فی عدم تنجسها هذا الماء ما یُقال یک مِنْ عدم ملاقاتهِ لنجاسة أخری) این یک (و عدم خلط غیر الحدثین بحبها و عدم خلط غیر الحدثین بها)
به نجاست غائط از غیر بول و غائط چیزی مخلوط نشده باشد، چه خونه اینجا، چه جای دیگر، چه نجاسات دیگر، اینو قبول نداریم.
(و عدم فسال اجسام متمیزه فیها) اینو از کجا آوردین آقایون؟ عدم، این اکثر که اینجوره آقایون (و عدم فصال اجسام متمیز فیها)
اجزاء متمیزه ای در این ما استنجاء نباشد، اینکه نوعاً که هستش که، شما اکثریت موارد اطلاق رو می خواین بیرون کنین، شما امتحان کنید، خودتون ببینید در ده تا بیستا صدتا اگه استنجا کند انسان و آبش یک جا بریزه، معمولاً اون ذرات هست یا حل میشه همه، آخه حلالی در کار نیستش که. حلالی در کار نیست، بلکه این نوعاً هست پس شما اکثر رو دارین خارج می کنین.
(و عدم تفاحشها و عدم تفحاشها المحل یا تفحشهما محلهما) این هر دو رو میگن ها، (عدم تفاحشهما محلهما) بول رو در صورتی یه قطره کافیه که از محل اونورتر نرفته باشه، غائط در صورتی که از محل اون طرف تر نرفته باشه که اینو رد کردیم.
(و عدم سقل ید ما یستنجا به یا ما یستنجی به) اینطور میگه، میگه که اول آب رو بریز بعد دستتو بیار، اما اول اگه دستتو بزنی بعد آب بریزی نه. میگیم اینو از کجا میارید؟ این رو هم قبول نداریم با کمال احترام.
(و عدم زیاده الوزنه) این خیلی جالبه، وزنش زیاد نباشه. یعنی شما یک ترازو بیارید وزن کنید، اگه وزن معمولیه خب با سنگ و کلوخ و این ها و اما اگر وزن یه مقداری عرض می شود که چند گرم بیشتره نه دیگه، تموم شد باطل شد.
(و لا یشترط شیء من ذلک) بنده عرض می کنم (لعدم نص علیه اللهم الا متغیره بهما علی کافه موارد ذلک) (39:15) (و به صورته عامة مساله استنجاء مختلف فیها بین فریق مسلمین و بین کل فریق نفسه) هم شیعه با شیعه، هم سنی با سنی و هم شیعه با سنی، ولی خب ما وقتی که ضابطه قرآن داریم که برامون مطلب راحته.
(والاصل و واجب الثواب نجاست لما یجتر فیه الطهارة)
حالا بنده این مطلب رو از آراء برداران سنی براتون نقل می کنم و مثل اینکه وقتیم نمونده برای امروز (و عند الحنفیه) آقایونی که میخوان یادداشت کنن من از حدائق نقل کردم، پاورقی حدائق، در این بحث اونجا یادداشت بفرمایند، اگرم ندارید حالا می تونید.
(فعند الحنفیه کصاحب بداع سناعه) جلد اول صفحه هجده (والبحر الرائق) جلد اول صفحه دویست و چهل و یک (و مجمع الانهر) جلد اول صفحه شست و پنج چی میگه؟ (لیس الاستنجاء اما یخرج من السبیلین من البول و الغائط و دم و المنی بالاحجر و التراب و المد و دین الیابس). (40:32)
عرض می شود که (ولایشترط فیه العدد) عدد درش شرط نیست، مام گفتیم عدد درش شرط نیست که مقصود مقام محله، پس این برادران سنی در این مطلب با ما موافقن کما اینکه عده از برادران شیعه هم با ما موافقن. (و فی البحر الغائط الاغسله بالما الغسله بالما احد).
(صحبت حضار)
اجازه بدین شما، می دونم شما اطلاعاتتون زیاده، مطالعه زیاد دارین ولی من اینجا همه رو دارم نقل می کنم، اقوالم برامون ضروری نیست ولی حالا
(و یجب) اینجور میگد که (و فی غسله بالماء) ایشون اینطور میگه (و یجب بالماء انجاوزن نجس المخرج) (41:22)
اینو قبول نداریم، از خودمونم زیاد داشتیم که تجاوز از محل کنه عرض می شود که (و لا یغسل للریح الخارج) خیلی لازم بود عرض می شود که از کرامات شیخ ما چه عجب، پنجه را باز کرد و گفت وجب. میگد که اگر ریحی از انسان خارج شه، دیگه وضو لازم نداره، شستن لازم نداره، وضو که بله.
حالا عرض می شود که بعد تتمه (و قال الشافعی) شافعی خیلی مهمه دیگه (و قال الشافعی الام) جلد یک صفحه هجده (من تخلی اوبال لم) (قطع صدا)
(یتمسح بسلاسه أحجار مرات أو آجرات أو ما کان طاهراً نظیفاً من ما ینفی نقاعل حجارا أن کان من التراب والحشیش و خزر و غیر هما) (42:18)
چی شد؟ هم بول رو میگه هم غائطه رو. در بولم لازم نیست که با آب، بدون آبم میشه، مام عرض کردیم اینم درسته و اصل مطلب ما این مطلب ثابت میکنه و روایتم داریم.
(و قال شیرازی فی المهدد).
(صحبت حضار)
باشه اون چیز چیه نمیدونیم ما، ولی اونی که می دونیم تنقیته المحله، بیشترشم قبول نداریم.
(و قال شیرازی فی مهدد) جلد یک صفحه بیست و شش (یجب الاستنجاء من البول و الغائط به ثلاثه الاحجار) هر دوش (و الماء أفضل و الافضل أنجکم). (42:57) پس اینم ماء لازمه.
(و عند الحنابل جبن قدام فی المغنی) (43:05) جلد یک صفحه پانزده (یجب الاستنجاء اما یخرج من السبیلین معتاداً) معتادا رو قبول نکردیم (کالبول و الغائط أو نادرا و یخیر و همینا و یخیر بین الما و الاحجار و الما اول التنفیض). (43:24)
پس نوعاً اینطوری دارن میگن، نمیخوام استناد کنیم ها، خب اینام هستن اینام میگن، بعضی وقتیا مخالفتشون می کنیم بعضی وقتا موافقت می کنیم، بعضی وقتی با فریقین موافقیم، بعضی وقتا با فرقین مخالفیم، بعضیا با أحد الفریقین موافقیم با دیگری مخالف و مستند اصلی ما کتاب الله است.
(بالاختصار علی الحجر بغیر خلاف بین اهل العلم) جالبه ها. یعنی ادعا کرده است که کل سنیا میگن بولم با حجر بشورید، حالا تا کجا درسته و نادرسته خب نمیشه که حداث حدث کرد (و من منذهب منا الا قاله به زوال العلم علی کل اسید المرتضی و من المتاخرین الفیض الکاشانی) (44:00)
فردا انشاءالله آقایون استدعا میکنم، منم مطالعه می کنم این نود صفحه ای که در الفرقان است و چیزای دیگم خواستین مطالعه بفرمایین خیلی خوب، تا اونجایی که فرصت دارین مطالعه بفرمایید، ما راجع به عرض می شود که طهارات ثلاث که اول وضوست، بعد غسل است، بعد تیمم، بحث مختصری ان شاءالله خواهیم داشت.
اللهم اشرح به نور علم و الایمان
والسلام علیکم و رحمه الله برکاته
تا 45 دقیقه بود بقیه فایل خالی بود