بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین
(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶].
تتمه ای راجع به (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] است که مختصراً عرض می کنم و در خود تفسیر به طور مفصل ذکر شده.
از آیه که کاملاً به طور نص، بیّن است که استیعاب عرضی لازم است، چنانکه (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] حد طولی را بیان می کند که بین سر انگشتان تا کعب اول برآمدگیه اول هر پایی از دو پا و از نظر عرضی هم چون (أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] فرمود و اینجا ما چند جور روایت داریم.
خب نظر می کنیم به روایات. آیه کافی ست اما روایت چیه که بهش استناد شده احیاناً؟
یک قسم از روایات است مثل صحیحه أخوین که ازش استظهار می شود مسمای عرضی در مسح رجلین، گر چه طولیش در آیه بیان شده. صحیحه أخوین که دیروز عرض کردیم.
یک قسم روایاتی ست که تنصیص می کند بر آنچه آیه مبارکه تنصیص فرموده که (لاَ الی بالکف کلّه) همش.
یک دسته هم روایات امّ است در باب وضو و همچنین در سایر ابواب فقهیه که وضوئات بیانیه است، حتی در یکی از وضوئاته بیانیه نداریم که مسح به بعض عرضیه رجل فرمود رسول الله صلوات الله علیه، بلکه آیه رو نوعاً می خوانند (وَ غَسَلَ وجهَهُ وَ یَدیهِ الی المَرافِق ثُمَّ مَسَحَ بِرَأسِهِ وَ رِجلَیهِ الیَ الکَعبین).
عین نص آیه، خب بایدم همینطور باشه چون وضوئاته رسول الله صلوات الله علیه و سایر افعالشون که نقش نصی یا نقش ظاهریه قرآنی دارد، اگر بخواد اون وضوئات بیان بشه، خود نص آیه بیان بشه که شده.
خب حالا از نظر فقاهت چجور فتوا بدیم؟ اولاً ما طبق نصه آیه مبارکه فتوا می دهیم که (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] هم طولاً بین رئوسه اصابه و کعبینه و هم عرضاً استیعابه، چون (أَرْجُلَكُمْ).
و اما اگر از نظر روایات هم بخوایم بحث کنیم و نظر به آیه معاذلله نکنیم، در اینجا دو دسته روایت داریم که نص است در همانچه آیه می فرماید.
وضوئات بیانیه که خود آیه رو ذکر کرده است و وضوئات دیگر در صفحه صد و پنجاه چهار الفرقان در پاورقی اینطور نوشتیم، (صحیحة بزنطی) در متن اینطوره (و حتی لو کانت صحیحة نصّاً فی تبعیض دهرهما عرضاً لکانَ غیر صحیحةٍ و لمُخالفت القرآن و هُنا مُعتبراتُ الأخری تُجاورُ مُستوعبل المسح).
چیه؟ که صحیحة الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْمَسْحِ عَلَى اَلْقَدَمَيْنِ)
این سوال چند بُعد داره. یک بُعد آیا اونی ست که برادران سنی میگن که غسله. بُعد دیگر اونی ست که بعضی از برادران شیعه میگن که تبعیض مسح است، بُعد سوم این است که تبعیض مسح نیست، بلکه اونی ست که از آیه استفاده میشه.
خب بزنطی شخصه فاضلیه دیگه، سوالات بیخود که نمیکنه، (سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْمَسْحِ عَلَى اَلْقَدَمَيْنِ كَيْفَ هُوَ) از کیفیت سوال میکنه (فَوَضَعَ كَفَّهُ عَلَى الْأَصَابِعِ فَمَسَحَهَا إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ إِلىٰ ظَاهِرِ اَلْقَدَمِ).
خب اینجا (فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ) چرا؟ برای اینکه این عملی که حضرت کردن، صریحاً ازش وجوب مثلاً در نمیاد یا اگرم در بیاد، همه که مثل بزنطی که نمیفهمن که.
شاید بعضیا گفتن خب کفش رو گذاشت، مثل وضوئات بیانیه، چنانکه در وضوئات بیانیه مستحباتم هست، در اینجام (فَوَضَعَ كَفَّهُ) که استیعاب عرضی ست به حساب استحبابه. از این جهت بزنطی می گوید (فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَالَ بِإِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِهِ هَكَذَا) دو تا، حالا یکی هم نیاورده.
اگر با دو تا بکشد که استیعاب عرضی نداشته باشد، چطور؟ (فَقَالَ لاَ إِلاَّ بِكَفِّهِ). نص است در استیعاب عرضی، یا به (بِكَفِّه كُلِّهَا)
الوسائل، جلد یک، باب بیست و چهار، حدیث چهار (وَ مِثلَهُ قَویة عَبْدِ اَلْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَثَرْتُ) افتادم (فَانْقَطَعَ ظُفُرِي) خب وقتی که انسان بیوفته زمین کدوم ظفر میشکنه؟ ظفره انگشت بزرگه دیگه، انگشت کوچک که این مانعه خودش، وقتی بیوفته که اینطوری میوفته دیگه، اینطور که.
(فَانْقَطَعَ ظُفُرِي) اونم یک ظفر داره میگه (فَانْقَطَعَ ظُفُرِي فَجَعَلْتُ عَلَى إِصْبَعِي مَرَارَةً) مرارة این مغز حروم که مثلاً بعضی وقتا میذارن روی اونجایی که زخمه و خوب میکنه، خب یه مغزه حروم گذاشتم اینجا، این سوال، عرض می شود که (فَجَعَلْتُ عَلَى إِصْبَعِي مَرَارَةً فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِالْوُضُوءِ) پس گیره این آدم.
این آدم از اون بزنطی هایی ست که مطلب براش روشنه که کل ظفر عرض می شود که رجل باید که مسح بشه. خب اگر این یک انگشت یا دو انگشت رو واجب نمیدونه، این سوال رو چرا میکنه؟ (06:27)
برای اینکه وقتی انسان میخواد به اندازه یک انگشت مسح کنه، از اینجا، از اینجا، از اینجا، از اینجا، مگه فرق داره؟هیچ فقیهی هم از فقها نگفته. احدی از فقها نفرموده است و نمی شود بفرمایید. چرا؟
برای اینکه اگر تبعیضه عرضی لازمه از رئوس کل اصابه که لازم نیستش که، چه از این، چه از این، چه از این این. اینجام، چه اینجا، چه اینجا، چه اینجا چه اینجا.
بله، خب پس اینکه داره سوال می کند، سوال به این حساب است که مطمئن است که حکم شرعی این است که باید از کل اصابع شروع شود و به کله کعب اول ختم شود اینه مطلب، ولی گیر کرده خب این یک دونه عرض می شود که ناخون که ناخونه بزرگه که زخمی شده است و خوب نمیشه مسح کرد و روش مراره گذاشتن، چکار کنن؟
حضرت راه نشون میده، حضرت اینجا نمی فرمایند که خب از اون ورش مسح کن که یک انگشت کافیه یا دو انگشت کافیه، از اون ور مسح کن، چطور؟ باز استدلال به آیه است.
فرمود که (فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِالْوُضُوءِ قَالَ تُعْرَفُ هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ تعالی وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ).
حرج نیست مراره رو وردارید، بعد خود انگشت بزرگ مسح کنید این حرجیه، حرج نیست. (اِمْسَحْ عَلَيْهِ) جبیره است. نسبت به انگشت بزرگ که معذورید، جبیره است، نسبت به بقیه انگشت ها البته مسحه، خب این برای این.
(صحبت حضار)
نه دیگه تیمم می خوایم چیکار کنیم؟
(صحبت حضار)
تیمم میخواد چیکار کنه؟ برای چی تیمم؟
و اما صحیحة زراره، آقایون که فتوا می دهند و اکثریت میشه گفت تقریباً مطلقه إلّا من شز که فتوا میدن که استیعاب عرضی کافی است در مسح رجلین، یک انگشت باشه یا هر چه باشد کافی است، استناد می فرمایند به صحیحه أخوین، صحیح أخوین دیروز عرض کردیم.
حالا تمامش رو ملاحظه کنید، (ثُمَّ فَصَلَ بینَ الکلام) اول (اغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) بعد (ثُمَّ فصَل بینَ الکلام فَقال وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ). بله؟
(صحبت حضار)
گفتن نداره دیگه، آخه حرج کجا میاد؟ حرج اون جایی میاد که استیعاب عرضی لازمه، اگه استیعاب عرضی لازم نباشد، خب اون ورتر میکشه، چه لزوم دارد که علی المرافق بکشه؟
ملاحظه کنید، (ثُمَّ فصَل بینَ الکلام فَقال وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) داره یاد میده به زراره که با سنی ها چه جور بحث کند. (فَقال وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ فَعَرِفنَا حِينَ قَالَ بِرُءُوسِكُمْ أَنَّ اَلْمَسْحَ بِبَعْضِ اَلرَّأْسِ لِمَكَانِ اَلْبَاءِ).
تا اینجاش خوبه می فهمیم، (ثُمَّ وَصَلَ اَلرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ) ما در این ثُمَّ اش حرف داریم یا واقعاً این ثُمَّ وارد نشده، این جعل شده یا باید تأویلش کنیم، ولو تأویل یک درصد یا باید بندازیمش دور دیگه.
حالا ثُمَّ رو (ثُمَّ وَصَلَ اَلرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ اَلْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ) میگیم کما نیست که. يَدَيْنِ بِالْوَجْهِ عطف شد، اضافه و کم نداشت.
(فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) [مائده: آیه ۶] کل بود عرضاً و طولاً، (وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] کل بود (إِلَى الْمَرَافِقِ) عرض می شود که طولاً و عرضاً.
اما راجعه به مسح کما نیست، بلکه (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] تبعیضه، (وَأَرْجُلَكُمْ) از کما افتاد، برای اینکه از (بِرُءُوسِكُمْ) تبعیض کلی فهمیدیم در طول و عرض مسح رأس، اما در پا هر دو تبعیض از بین میره و هر دوشم با نصه آیه از بین میره.
یکیش با (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] از بین میره که در رأس الی نداشت، دوم اینجا (أَرْجُلَكُمْ) فرمود، أَرْجُلِكُمْ نفرمود، بنابراین طولاً و عرضاً در اینجا اختلاف دارد با رئوس.
حالا روایت، می فرماید که، بله (وَ أَرْجُلَكُمْ) بله (ثُمَّ وَصَلَ اَلرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ اَلْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ) مگر کما رو در اصل مسح بگیریم، بسم الله.
اگر کما رو، کما اینکه اونجا در اصل غسل و در فرعش می گرفتیم، اینجا کما رو در اصل مسح بگیریم، همانطور که سر باید مسح شه، پام باید مسح شه، اما چجور؟ جورش با اون فرق داره.
(فَقَالَ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهُمَا بِالرَّأْسِ أَنَّ اَلْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهِمَا) هیچ قبول نمی کنیم این حرف رو ما، چطور؟
این عَرَفْنَا از کجاست؟ آقایون؟ ما تبعیضه عرض می شود که کیفیت طولی مسح رجل رو از چی فهمیدیم؟ از حدیث فهمیدیم؟ نه، حدیث فرمود که (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) از اون نه طول فهمیدیم، نه عرض، پس با عطف چی میفهمیم؟هیچ کدوم.
خب ولکن از آیه دو مطلب فهمیدیم، از آیه، از (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] هم فهمیدیم که استیعاب عرضی ست چون (أَرْجُلَكُمْ) أَرْجُلِكُمْ نیست و هم استیعاب طولیه تا کعب اول فرمود (إِلَى الْكَعْبَيْنِ).
پس این فَعَرَفْنَا چیه؟ عَرَفْنَا رو از آیه می فهمیم نه از عطف نمی فهمیم، مگر از عطفه به معنای اون خصوصیات که دارد. مگر اینجور تأویل کنیم ملاحظه بفرمایید.
عرض می شود که بله (وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهُمَا بِالرَّأْسِ أَنَّ اَلْمَسْحَ) اصل متن عَرَفْنَا (عَلَى بَعْضِهِمَا) رو از چی فهمیدیم؟ از (أَرْجُلَكُمْ) فهمیدیم.
ببینید ما از (أَرْجُلَكُمْ) دو مطلب میفهمیم. یک مطلب که به حساب عطف میفهمیم که اصلاً مسحه. یک مطلب به حساب نص (أَرْجُلَكُمْ) که استیعابه و یک مطلب به حساب (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) میفهمیم که این عرض می شود که از نظر طولم استیعابه.
خب
(صحبت حضار)
بنده اینجا نوشتم که (فهی علی فرض معارضتها للآیته و المعتبرتین ساقطه) مخالف آیه است، مهم تر از همه و مخالف دوم ساقطه است، (و لاکنّها ایضاً قد تبعیض الرجلین عمام استیعابهما عند العامه) این یه حرفی ست. (12:59)
ببینید در رجلین تبعیض، عامه، میگن رجلین ظاهر و باطن همش، شیعه میگد تبعیض، تبعیض دو جوره. یک تبعیضی ست که مانند سره که طولاً و عرضاً مسما کافیه که اونو قبول داریم. یک تبعیضی ست که در مقابله عامه است.
عامه چه مسح کنند، چه غسل کنند، همه رو می کنند، ولی ما بعض از اون مقدرای که که عامه کلاً مسح می کنند یا غسل می کنند، بعضش رو ما مسح می کنیم، خب این بعضه دیگه.
استیعاب عرضی و استیعاب طولی تا اینجا مگه بعض نیست؟ خب این بعض رو ما از آیه فهمیدیم و اگرم به عنوان عطف بخوایم بفهمیم، این عطف رو دو بخش می کنیم.
(وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] (أَرْجُلَكُمْ) به حساب عطف اصل نص را میفهماند، اما تبعیض را از (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) میفهمیم، (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) هم می رسوند که تا اینجا و هم میرسوند که از روست، از زیر نیست، چون اگه از زیر بود که (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) نبود، (الی الکعاب) بود.
از زیر که کعب اول چیه؟ اینجاست. در زیر کعب اول پاشنه است، اما رو کعب اول اینه، بعد کعب دوم اینه، بعد کعب سوم اینه، بعد کعب چهارم اینه.
پس اینکه (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] بود، (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) خیلی اهمیت داره. ما از خود (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) میفهمیم که آقایون سنی ها شما اشتباه می فرمایید، خداوند (الی الکعاب) نفرمود و (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] فرمود.
این مربوطه به مسح. بنابراین در اینجا
(صحبت حضار)
اول کعب، اول کعب
(صحبت حضار)
کفو نمیگه، چون کعبین نیست، کعابه، ما کعبینیم، خداوند می فرماید کعبین.
(صحبت حضار)
الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] اول
(صحبت حضار)
توجه کنید، من نشونتون بدم.
در این پا کعب هایی ست، یک دو سه چهار پنج، کعب اول کدامه؟
(صحبت حضار)
صبر کنید، کعب اول از رویه؟ پس مسح از روی دیگه، تموم شد.
(صحبت حضار) باید همش باشه
همش شما میگید باشه، خدا که نمیگه، شما با خدا اختلاف دارید؟
(صحبت حضار)
خیلی بی جهت میگه، حالا در اینجا ما در برابره
(صحبت حضار)
حالا با هم صحبت می کنیم.
حالا ما در برابر برادران شیعه و برادران سنی أحوط عرض نمی کنیم، أقوا هم عرض نمی کنیم، میگیم (القویُّ قولاً واحدا استناداً الی نص الآیه) و اگرم روایاتی هست، این روایات.
تازه در موضوئات بیانیه، مطلب دوم، دیروز عرض کردم که وضوئات بیانیه هم واجباتی داره هم مستحبات. وقتی که مستحباتم داره پس همه واجبات باید داشته باشه دیگه.
ما در وضوئات بیانیه، نه در مسح سر اون خصوصیات که در بعضی روایات است دیدیدم و نه در غسل رجلین اون خصوصیاتی که احیاناً گفته می شود دیدیم و نه در مسح یدین و نه در مسح رجلین. در مسح رجلین نص آیه رو در وضوئات بیانیه ائمه علیه السلام نقل می کنند.
(ثُمَّ مَسَحَ رجلیه الی الکعبین) چجوری؟ چه میدونم. اگر جور معینی شرط است یا جور معینی ممنوع است، در مقام بیان وضو رسول الله که مستحباتم میفهمد، باید واجباتش رو بگه.
پس واجب نیست کیفیته خاصه ای در مسح رجلین، چیکار کنیم؟ ما عرض می شود که این جور می کنیم، اینجور می کنیم، با هم، مختلف، هرجور دلتون بخواد، هیچ اشکالم ندارد. (القویُّ قولاً واحدا).
و اگر شهرت عظیمه است بین برادران شیعه و یا شهرت عظیمه است بین برادران سنی، از هر دو شهرت عظیم تر نصی ست که از قرآن استفاده می کنیم. با تبعیت نص از قرآن، نص قرآن ما اینجا قشنگ می تونیم و باید که فتوا بدهیم که (القویُّ قولاً واحدا ان لا کیفیته فی مسح الرجلین).
یه مطلبم هست که قبلاً عرض کردیم تکرار نمی کنیم که در مسح رجلین هیچ گونه کیفیتی شرط نیست، از اونجا بیاید، از نوک انگشتا یا از کعبین بیارید، یا نه اینطور کنید، یخورده اینطور کنید، یخورده اینطور، یخورده اینطور کنید، یه خورده اینطور، مگر اینکه کسی بخواد بازی در بیاره، مطلب دیگری ست که نباید به آیات الله انسان استهزاء کند و بازی کنه.
اما اگر یه وقتی اینطوری شد حالا، این هم عرض می شود که یه مطلب.
بعد حالا ما چیکار کنیم در این معضله؟ ملاحظه کنید، روایاتی هست که راجع به اینکه مسح بر کُفین نمیشه کرد، فرمایشاتی از رسول الله و ائمه علیه سلام نقل می کنند که روی چشم است و تا آخرم قبوله، ولی اینجا باید حل کنیم، یک اشکالی، یک شبهه ای هست.
این است که رسول الله فرمودند، امیرالمؤمنین فرمودند، امام فرمودند، میخونیم و دیدید شما میبینید که در مقابل سنیا می فرمایند که ما اگه مسح کنیم بر کفین، مسح خود را یوم القیامه بر پوست الاغ می یابیم.
چون کفش از پوست الاغه یا از پوست هر چی، جای دیگه، این خیلی لطیفه، میفرماید که اگر من مسح کنم بر پوست الاغ بهتر از آن است که مسح کنم از کفشی که از پوست الاغ به پامه، لذا معلومه دیگه، چون اگر مسح کند بر پوست الاغ یک غلط کرده، چون نگفتن بر پوست الاغ مسح کن، گفتن که و عرض می شود که (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶].
اما اگر مسح کنم به این کفشی که از پوست الاغه و حساب کنم که مسح پاست، دو غلط کردم، یک غلط مسحه بر پوست الاغ کردم، دیگر اینکه خر تو خر شده، یعنی پوسته الاغ با پوست خودم حساب کردم، خدا فرموده (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] ما کردیم پوست الاغ.
پس اینکه امام میفرماید که اگر من مسح کنم بر پوست الاغ که اینجا وایستاده، زنده است، من وضو گرفتم، صورت شستم، دستا رو شستم، بعد مسح کردم بر کله الاغ به جای کله خود، خودش البته و مسح کردم پای الاغ به جای پای خود، این خیلی بده.
اما اگر که مسح کنم به عمامه یا فرض کنید عرق گیر، مثلاً کلاهی که پوست الاغه یا بر پایی که کفش و کُفینی که پوست الاغه مسح کنم، اینجا دوتا غلط است، یکی مسح کرده است بر پوست الاغ اینجا، دیگر اینکه مسح بر پوسته الاغ را مسح بر پوست آدم حساب کرده. اینو داشته باشین.
حالا، مشکلی که عرض میخوام بکنم اینه که باید فکر کرد و حلش کرد، عرض میکنم این است که خب این مطلب یه مطلبی ست که نسخ برداره، بله؟
اگر مسح بر پا باشه بر غیر پا نباید باشه، این قابل نسخه؟ قبلاً این درست بوده بعد درست نیست؟ این که نمیشه که. دو دو تا پارسال درست بود چهار تاست، حالا یکی و نصفی، سه تا و نصفی، خب نمیشه که دیگه.
مطالبه عقلیه ثابته و مطالبه حسیه ثابته، آتش در کاشان گرم است در قم سرد است، خب نمیشه دیگه، مگه به حساب ابراهیم.
حالا در اینجا اینکه امام به عنوان استدلال و همچنین مسخره حق، میگد بابا آخه شما مسح می کنید به کفش که این پوست الاغه، خب اینکه درست نیست، روز قیامت شما مسح های خودتون رو باید بر پوست های الاغ ها می یابید. الاغ ها مسح کردن، شما مسح نکردین. خب اینکه میفرماید، این بعضی وقتا هست، بعضی وقتا نیست درسته؟
اگر مسح در پا واجب است که بر پوست الاغ نمیشه. اگر مسحم بر پا واجب نبوده است یه موقعی، چنانکه ادعا میشه، ادعا می شود که قبل نزول آیه مائده مسح در پا واجب بوده اما بر پوست الاغم میشه، ببینید اشکالم همینجور میاد دیگه، ما اشکال نمی کنیم که.
حلش چجوریه؟ روایت رو ملاحظه کنید در اینجا عرض می شود که در صفحه صد و پنجاه و نه مائده، ما اینجا نوشتیم در صفحه صد و پنجاه هشت (و هَل یجوز المسح علی حائل حال الاختیار کل کفین و ما اشبه کلا لأنه و اذا مسح الی غیر رجلین فل ماسحونه علل کفین صوف یجدون مسحم الی جلود الحمیر و ما اشبه) (20:58)
پاورقی، فی جامع احادیث شیعه جلد دوم صفحه سیصدو بیست چهار (اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ قال دخلت المدینه و لست و اعرفو شی ان من هذا الامر) شیعه نبودن (الی ان قال ثم قال ای جعفربن محمد علیه سلام سل) آمده پهلوی امام صادق سوال کنه، کم کم شیعه بشه. (21:27)
(سل قلت ما تقول علل مسح علی الکفین) امام رو داره اینجا زیر سوال میاره (فَتَبَسَّمَ) حضرت فهمید که چی میخواد بگه بابا این همه مردم این همه عامه که درصدشون خیلی بیشتر از شیعه است، مخصوصاً اون موقع که اینها میگن مسح بر کفین جایزه و استناد هم می کنند به عمل رسول الله صلوات الله علیه، این چی میگه؟
(فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ وَ رَدَّ اَللَّهُ كُلَّ شَيْءٍ إِلَى شَيْئِهِ وَ رَدَّ اَلْجِلْدَ إِلَى اَلْغَنَمِ) این کفشی که از پوست گوسفنده خب این بر میگرده به غنم دیگه، هر کسی، هر چیزش به خودش بر میگرده دیگه، قاطی نمیشه. اینجاست که خر تو خر میشه اونجا که نمیشه که.
خب (وَ رَدَّ اَلْجِلْدَ إِلَى اَلْغَنَمِ فَتَرَى أَصْحَابَ اَلْمَسْحِ أَيْنَ يَذْهَبُ وُضُوؤُهُمْ) باید بدوند دنبال گوسفندا چون این وضوئا سر گوسفنداست، این مسخره، مسخره به حق است دیگه، این یک.
باز (و فیه) صفحه سیصد و بیست چهار (عن الفقیه رَوَت عایشه عن النبیّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) عایشه عایشه است ولی همیشه که دروغ نمیگه که، خب راستم داره. راستم اونجایی که مطابق با اصله.
(أَنَّهُ قَالَ) از رسول الله صلوات الله علیه (قَالَ أَشَدُّ اَلنَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مَنْ رَأَى وُضُوءَهُ عَلَى جِلْدِ غَيْرِهِ) چه من پای مش عباس رو مسح کنم باز آدمه، چه پای یک حیوانی که انسانم نیست، خب من وضو خودم نگرفتم.
(و فیه روا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ اَلْقُمِّيُّ فِي كِتَابِ اَلْغَايَاتِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ ضَمِنَ لِكُلِّ إِهَابٍ) یا أهابٍ (أَنْ يَرُدَّهُ إِلَى جِلْدِهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ).
پوست رو هر حیوانی به خودش بر میگرده، پوست هر انسانی به خودش بر میگرده، چون حیواناتم محشور میشن آخه. بر حسب آیه انعام، عرض می شود که انعام هم محشور میشن که خب این بحثی داره خودش.
ولکن (و فیه) صفحه سیصد و بیست (عَن جعفر بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ نَشَدَ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ
اَلنَّاسَ) خیلیه دیگه، گیر کرده بود عمر که قرار بوده جلالة الخلیفه، قسم میده مردم رو (نَشَدَ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ
اَلنَّاسَ مَنْ رَأَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَسَحَ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ).
اینجوری میکنه آدم دیگه. اگر واقعاً پیغمبر قبل المائده، حالا قبل از مائده، بعد از مائده هیچی، بعد المائده که نمیشه. اگر قبلاً مائده رسول الله (عَلَى اَلْخُفَّيْنِ) مسح کردن، همه معذرت میخوام مسخره ها به اون توجه میکنه یا رسول الله یوم القیامه این مسح رفت سراغ جلد حیوان دیگه، این که دیگه تبعیض بردار نیست که قبلاً حلال بوده بعد حرام که. این که نمیشه اشکال اول، سوال اصلی اینجاست.
(مَسَحَ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ فَقَامَ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ رَأَوْا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَسَحَ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ).
این داریم تا اینجا (فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَلْهُمْ أَ قَبْلَ نُزُولِ اَلْمَائِدَةِ أَمْ بَعْدَهَا) یکیش رو جواب میده حضرت، دو تا جواب داره.
یک جواب اینکه بله قبول کرد، قبول کردیم (مَسَحَ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ) ولی حداقل اشکال این است که قبل از نزول مائده بود یا بعد؟ عمرم واستاده بود، (فَقَالُوا لاَ نَدْرِي) اینجوری (فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَكِنِّي أَدْرِي أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ سُورَةُ اَلْمَائِدَةِ رُفِعَ اَلْمَسْحُ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ وَ رُفِعَ الغَسلُ یَعنی غَسل الرجلین فَلَأَنْ أَمْسَحَ) کلام امیرالمؤمنین، درست روایت رو نقل کرده و حضرت یک قسمتش رو قبول فرمودن.
(فَلَأَنْ أَمْسَحَ عَلَى ظَهْرِ حِمَارِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَمْسَحَ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ) بیانشم عرض کردیم که اینجا دو تا دقله، در اونجا یک دقله.
این داریم، حالا، در متن بنده اینجا نوشتم صد و پنجاه نه (وقد یوجه مرویّ علی رسول الله صل الله علیه و آله وسلم مسحه علی الخُفین أو غسله علی الرجلین) (25:35)
هم غسل نقل میکند هم مسحه علی الخفین. اینجا سه بُعدیه. ببینید، سه احتمال.
بُعد سوم این است که مسح رجلین است به استیعاب که آیه مائده است، بُعد قبلی که از رسول الله صلوات الله علیه نقل میشه که مسح علی الخفین کردن یا غسل کردن.
اگر غسل کردن و خود رجلین را غسل کردن خب قبل المائده بوده، بعد المائده باید مسح کنند یا احتمال دیگر قبل المائده مدتی غسل بود، بعد تبعیض مسح آمد، بعد به آیه مائده استیعاب مسح آمد، این احتمال رو بدین آقایون.
خب چون روایات رو نقل می کنند دیگه. روایاتی که نقل می کنند که علی الخفین رسول الله قبلاً مسح کرد، خب علی الخفین ظاهرش قبل از تأمل این است که روی این کفشی که پیغمبر پاش است، روی اون، نه روی پا.
خب میگیم مسح علی الخفین چیه معناش در اینجا؟ فرض کنید سه مرحله داشته.
یک مرحله این است که غسل بوده. مرحله بعدی این است که مسح بعض بوده قبل المائده. مرحله سوم این است که مسح کل رجلین بوده است بعد المائده، این سومی که قبول داریم.
اما اولی و دومی. فرض کنید اولی و دومی رو قبول می کنیم، غسل رو قبول می کنیم. اما مسح که تبعیض مسحه، آیا تبعیض مسح یا کل مسح، علی الغیضین بوده که خف پای پیغمبر بوده یا علی الخفین بوده که به رجل نرسیده، خب دو جوره دیگه.
یه جورش رو قطعاً قبول نمی کنیم. اگر خفینه پیغمبر بزرگوار جوری بوده که مسح که پیغمبر میکردن به رجل اصلاً نمی رسید، بلکه روی خف بود، چه تبعیض بود چه کل، در اینجا همه این روایات میاد که بابا این مسح بر پا که نشده که. اگر مسح بر پا میخواد باشه، این مسح بر پا نیست.
اما در یک جور می تونیم جواب بدیم. اینطور بگیم، بگیم احتمال سومی که ما عرض می کنیم که وسط الاحتمالین است، این است که اول غسل بوده، بعد تبعیض المسح بوده و تبعیض المسح مگر خفین رسول الله چکمه بوده یا پوتین بوده؟ اونم بعضی وقتا بوده در جنگ،.
خفین جوری بوده که اینجا بند داشته و میشده از رو مقداری از پا مسح شه، وقتی مقداری از پا مسح شد (فقد مسح علی الخفین) چنانکه مسح علی العمامه رو اینجور معنا کردیم، یادتونه دیگه؟ مسح علی العمامه
(صحبت حضار)
میشه
مسح علی العمامه، این عمامه که اینجاش بازه، کسی اینطور مسح کنه یا اینجوری مسح کنه، این مسح علی حالی که شما عمامه دارین. کذلک
(صحبت حضار)
داریم تأویل می کنیم دیگه، ما داریم تأویل می کنیم دیگه (28:24)
برخلاف آیه است دیگه، برخلاف آیه مائده است که مسح باید بر پا باشه، ما میخوایم تأویل کنیم، می خوایم توجیه کنیم، اگر این توجیه رو می پذیرید بسم الله، نمی پذیرید پس بریزیدش دور، ما میخوایم حتی المقدور نندازیم دور.
خب حالا در اینجا از قضا روایت هم بر این مطلب داریم، بنده اینجا نوشتم که وقد یوجه مرویّ علی رسول الله صل الله علیه و آله وسلم مسحه علی الخُفین أو غسله علی الرجلین أنه کانَ قبلَ نزول المائده، فَإنَّ آیة المائده نصٌ فی مَسح الرجلین دون غسلِهِما أو مسحِ عَلی الخُفین وَ لَیسَ الرسول لیخالف القرآن).
همون نکته ای که عرض کردم، حالا خودم دارم عرض می کنم که تبلور فقهی ست که اگر مسحه خفین احیاناً بوده اولاً قبل نزول المائده بوده.
ثانیاً خفین جوری بوده است که میشده بعض از پا رو مسح کرد، پس احتمال سوم میاد که قبل از نزول مائده غسل رجلین بوده مدتی، بعد مسح بعض رجلین شده، بعد شده است مسح کل رجلین و این تمام این ها رو بر حساب مائده ما عرض می کنیم.
حالا
(صحبت حضار)
در حالت اضطرار که دیروز عرض کردیم ولی کان چیه؟ دیروز عرض کردیم حالت اضطرار که داره میدوه و رو پاشم کلاً بسته بخواد مسح کنه نمیشه، اونجا بعد مطلب درسته.
بعد ما اینجا نوشتیم (وَ قَد تواتر عنهم علیه السلام) صفحه صدو شصت (و قد تواتر عنهم علیه السلام عن سبق الکتاب الخفین) (29:57)
چهل حدیث در شیعه داره، در پاورقی جامع الاحادیث مراجعه کنید، در پاورقی من نوشتم (ففی جامع احادیث شیعه جلد دوم صفحه سیصدو نوزده تا سیصد و بیست شیش همش روایاته، ینقل أربعین حدیثاً بهذا المضمون ان رسول الله صل الله علیه و آله وسلم و ائمه اهل بیت علیه السلام و المعنی ان المسح علی الخفین صدق حکماً الکتاب فی ایة المائده). حالا معنیش رو عرض می کنیم.
بله؟
(صحبت حضار) صفحه چنده؟
اینجا صفحه سیصد و شصت.
ببینید جامع الحادیث صفحه سیصد نوزده الی سیصد بیست شیش، مال استاد بزرگوار آقای بروجردی رحمت الله علیه.
ببینید (صدق الکتاب الخفین) کتابُ چرا میگیم چون خفینه دیگه، خفان که نیست. حالا این (صدق الکتاب الخفین) جوابه سنی هاست. به شیعه ها مطلبی یا میده، به سنی ها مطلبی.
به سنی ها میگه شما مسح علی الخفین رو نقل می کنید، البته غسلم نقل می کنید، غسل که نقل می کنین، این غسل قبل المائده بوده، مسح علی الخفین که نقل می کنید یا به عنوان تنازل است قبول کردیم، ولکن قبل المائده بوده یا به عنوان واقعه، باز قبل المائده بوده.
منتها قبل المائده بودنه مسح علی الخفین دو جوره. یک جور این که خفی ست که اصلاً به پا نمیرسه که قابل قبول نیست، اشکالشم عرض کردیم. یک جور نه، برحسب روایت که حالا براتون نقل می کنیم، پیغمبر یک شراکی، یک خفی کسی داده بود، اینجا نوشتم که (ولأن المائده نزلت قبل ظهار شعرین مرتهی صل الله علیه و آله و سلم فراون و کثیرون عن انه غسل رجلین) این یک (أو مسح علا کفین هم بین من مات قبل المائده) (31:31)
روایت کردن مردن، مائدم نازل نشده هنوز
(أو قبلل اطلاع علیها) خب نمیدونستن، مگر هر آیه نازل میشد میدونستن؟ حالا که همه قرآن نازله ما اطلاع به خیلی هاش نداریم (و بین معول لایة المائده، رقم انها تانی ما کان قبلها من مسحا و غسلا ثم) (32:02)
این ملاحظه کنید حدیث است. این حدیث در عرض می شود که جامع الاحادیث شیعه است، صفحه سیصد و بیست پنج عن الفقیه.
(لم یعرف لنبی صل الله علیه و آله وسلم الا خفت (32:21)
خب پیغمبر که میخواد پوتین بپوشه چیکار کنه؟ میخواد فوتبال بازی کنه یا میخواد جنگ بره، همیشه ام که جنگ نبوده که، (وَ لَمْ يُعْرَفْ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خُفٌّ إِلاَّ خُفّاً أَهْدَاهُ لَهُ اَلنَّجَاشِيُّ وَ كَانَ) ببینید (وَ كَانَ مَوْضِعُ ظَهْرِ اَلْقَدَمَيْنِ مِنْهُ مَشْقُوقاً فَمَسَحَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سلم عَلَى رِجْلَيْهِ وَ عَلَيْهِ خُفَّاهُ)
اینم دو جوره، یک مرتبه مَسَحَ چون وظیفه مسح بوده، اونم تبعیض، بدون خفین که نمیشه یا نه وظیفه مسح کل بوده یا وظیفه غسل بوده، اما حالت اضطراره همانطور که اشاره فرمودین، حالت اضطراره (مَا لاَ یدرک کله لاَ یدرک کله)
اگر نمیشه کفش رو، کفش مال جنگه، اگر در جنگ نمیشد پیغمبر کفش رو دربیارن و غسل کنند کل رو یا مسح کنند کل رو، خب (مَا لاَ یدرک کله لاَ یدرک کله) یه خورده از اینجا که باز است، این مسح می کند، این مسح به جای غسل الکل یا مسح الکل عرض می شود که هست.
(صحبت حضار)
مام داریم تأویل می کنیم دیگه، خب مام داریم تأویل می کنیم. چرا؟ مجبوریم تأویل کنیم، چون قرآن میگد (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] چیکارش کنیم؟ اگه (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] نبود، گیر میکردیم، گیر و گور زیاد داشتیم. اما چون قرآن میفرماید (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] گیری نداریم.
ببینید (وَ كَانَ مَوْضِعُ ظَهْرِ اَلْقَدَمَيْنِ مِنْهُ مَشْقُوقاً فَمَسَحَ اَلنَّبِيُّ صلوات الله عَلَيْهِ رِجْلَيْهِ وَ عَلَيْهِ خُفَّاهُ فَقَالَ اَلنَّاسُ إِنَّهُ مَسَحَ عَلَى خُفَّيْهِ)
مردم میدیدن خیال می کردند که الخفین، خیال می کردند که بر خفین مسح کرد، نخیر بر رجلین مسح کرده نه بر خفین منتها مسح بعض کرده.
منتها این مسح بعض اگر هم واقعی بوده صددرصد و اضطراری نبوده، خب آیه مسح کل که (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] نسخش میکنه و اگرم بوده است که هیچی.
خب دیگر، ما یه مطلبی داریم اینجا با برادرانه سنی، این ها استمرار دارند در غسل رجلین، بیشتر استدلالشون به اینه که رسول الله دیدن فلانی داره غسل میکنه، داره وضو میگیره و مسح کرد مثلاً، هر چه کرد، بعد فرمود (وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ).
از این (وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ) میخوان در بیارن که باید کارش شد، از کجاش در میاد؟
از اون در میاد که انسان وقتی میخواد نماز بخونه تمیز باشه. اگر انسان در بدنش قذارتی باشد، به نص آیه مبارکه (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ) [الاعراف: آیه ۱۵۷] میگد آقا حتی در حال عادیم حرام است شما اینقدر کثیف باشی که خبیث بشی، تا چه رسد در حال نماز، اینه.
پس پیغمبر بزرگوار که اگر فرمودن که (وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ اَلنَّارِ) شما تعقیب می کنید، علی الأعقاب میارید در وضو. تازه اگرم نص بود، اگرم نص بود که میفرمود که (إغسلوا أرجُلَکم علی الکعبین یا علی الکعاب) تازه آیه مائده این رو نسخش کرده و از بین برده.
بحث ما در اعضای وضو تمام شد. حالا فروعی در اینجا هست.
یک، آیا متابعه بین الاعضا واجب است؟ پشت سر هم باشه اعضای وضو مثل غسل؟ غسل واجب نیست، اما در وضو متابعه بین اعضا واجب است یا نه؟ از آیه استفاده می کنیم بله، چون با فا تفکیک شده دیگه. (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ) [مائده: آیه ۶]. یعنی فَأَيْدِيَكُمْ دیگه چون واو عطفه.
اینو قبلاً عرض کردیم (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] پس این شرط این نیستش که اگر عضو قبلی تر باشد، عضو بعدی را شما بشویید، هر چند فاصله باشه مانعی نداره، نخیر این درست نیست.
صحبت تر بودن عضو قبل نیست، بین تر بودن و تر نبودن عضو قبل و شستن عضو بعد یا مسح کردن عضو بعد، در اینجا عموم و خصوص من وجه.
بعضی وقتا هوا اینقدر گرمه تا صورت رو شستی، مثل مکه که ما بودیم، تا صورت رو شستی، شسته نشسته خشک میشه، خب عضو بعدم بلافاصله میشوریم، دیگه عضو قبل خشکه.
گاهی اوقات نه در سیبری انسان مثلاً وضو میگیره که خیلی سرده، صورت رو بشوره فوری یخ میزنه، تا دو ساعت، سه ساعتم همینطور یخ داره، حالا به صورت شما فاصله بدید؟ نه.
اونی که از آیه ما استفاده می کنیم اینه که (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) عرض می شود که (وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] یعنی فَأَيْدِيَكُمْ یعنی فاء تفریعه، یعنی به طور عرفی باید که فاصله نشه.
اضطرار مطلب دیگریه، ولی به طور عادی و به طور عرفی نباید فاصله باشه. بعد (وَامْسَحُوا) [مائده: آیه ۶] یعنی فَامسَحوا، دنباله همینه، چهار تا دنباله (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] فاصله عرض می شود که، که بگن ترتیب ف بهم خورد نباشه.
چه عضو قبلی تر باشد هنوز، چه خشک باشد، چه هر چه میخواد باشد، اینطوری ما می تونیم فتوا بدیم بر حسب آیه مبارکه، ولو انظار مبارک برادران دیگر فقیه عرض می شود که در اینجا سنتاً و شیعتاً اختلاف دارند.
حالا مطلب دیگه، ما مسح رو حتماً باید که با باقی مانده آبی که به دستمون مونده که صورت رو شستیم، دست رو شستیم یا نه، با آب جدیدم میشه؟ چند تا روایت داره و یک آیه داریم.
از آیه ما استفاده می کنیم یه مطلبی رو، ولی روایت چند جوره. بعضی روایت حتی از شیعه نقل کرده است از امام معصوم علیه السلام که شما وقتی که میخواید سر را و پا را مسح کنید، به اون آبی باقی مانده نکن به آب جدید، خب اینو که سنیا نگفتن، سنیام خیلیشون نگفتن، خب این یه روایت.
روایت دیگر این است که نخیر با آب جدید میخواد یا با بقیه آب باشد، این دو تا.
سوم اینکه نخیر، با بقیه رطوبتی که در دست مونده از شستن صورت و شستن دست ها باید مسح سر کنیم، منتها مسح سرو جوری نکنیم که همه آب بره، همه تری بره، چون اگه همه تری مسح در سر بره، برای پا چیزی نمیمونه.
از خود (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] چون دو تا مسح داریم و در دو تا مسح باید اضاله اثر دو مرتبه بشه، پس اضاله اثر ما از دست در سر کلاً نباید بشه. مقداری باید بشه و مقداری هم برای پا عرض می شود که بگذاریم.
اما از آیه چی میفهمیم؟ این رو روز اول بحث کردیم و حالا اشاره می کنیم که (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] با چی می شوییم؟ بالاخره یا صورت رو می کنیم تو حوض یا اگرم صورت رو تو حوض نکنیم، در هر صورت دستامون تر میشه یا نه؟ این دستا تر میشه، چه با دستا صورت رو بشوییم و دستا رو، چه صورت رو بکنیم تو حوض و دستا رو بکنیم تو حوض، بالاخره این دستا تر میشه یا نه؟
اونی هم که میخواد مسح کنه اینجا که نیست، اینجام که نیست، اینجاست معمولاً، چون با آدما داره حرف میزنه.
حالا (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] در نص سه بُعد بود دیگه. چند بُعد بود که عرض کردم. یک بُعد از ابعاد مسح این است که ماسح چیزی برش هست که با مسح کردن اون چیز زوال پیدا می کند. یک مرتبه قبلاً چیزی نیست مثل سلیمان علیه السلام که (فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) [ص: آیه ۳۳].
اونجا مسح برای اضالة الاثر نه از ماسح است نه از ممسوح، برای تعطفه، یا سر یتیم که انسان دست میماله برای تعطفه.
یک مرتبه نه دستش گلیه میماله به دیوار که گل از بین بره، یک مرتبه آینه کثیفه دست میماله که آینه از بین بره، اینا همش قرینه میخواد و در اینجا قرینه هست، چطور؟
قرینه این است که شما که صورت شستید و دستا رو شستید، خب این دستاتون آب داره ولو کم داشته باشه، پس وقتی که فرمود (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] و هیچی دیگه نفرمود، نفرمود با بقیه و با آب جدید، لزومی نداره بگه.
یعنی اون مقداری که در دست مونده، پس بقیه رطوبتی که در دست مونده، باید اینجا اون مقداری برطرف بشه در سر و مقداری هم برطرف بشه در پا. منتها در سر اون به مقدرای که مسما المسح چه عرضاً و چه طولاً ولکن در پا استیعاب مسح است عرضاً و استیعاب مسح است طولاً تا کعب اول.
ما این رو از آیه عرض می شود که استفاده می کنیم.
خب مطلب دیگر این است که ما می تونیم در خود شستن صورت و خود شستن دست و مسح کردن نسبت به مسح کردن پا کمک بگیریم، این که ریا که نیست، چه ریایی؟
برادر شما رفیقی، شما بیا دست منو بشور، نصفش رو من می شورم نصفش رو تو، نیتم پاک باشه ها، نیت برای خدا فرض کنین شما میخواید به پیرمردی کمک کنید، یک ورش من، یک ورش شما، یک ورش من میگیرم، نیت فقط خداست، یک ورشم شما بگیرید، نیت فقط خداست.
کسی اینطور بیاد بگه، بگه از آیه صد و دهم سوره کهف که (وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) [کهف: آیه ۱۱۰] بود، اینو استفاده کردیم که نباید ریا باشد در این کار.
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) [کهف: آیه ۱۱۰]
(اشتباه استاد در خواندن)
اون وقت چی استفاده کردیم؟ استفاده کردیم ریا نباید باشه، اما اگر کسی بگه دست منو خب نصفشو من میشورم نصفشو دیگری بشوره، این چطوره؟ این که (لَا يُشْرِكْ) نمیگیره.
مگه (لَا يُشْرِكْ) فقط شرک در عبادت رو گرفت؟ شرک در عملم میگیره دیگه. عملی که من موظفم، من باید انجام بدم. مثل اینکه بنده روزه رو باید بگیرم، نصف روزه رو من میگیرم نصفشم داداش بگیره، خب اینکه نشد که.
عملی که من باید بگیریم، آخه وضو مال منه یا نه؟ آیا من مأمور به وضوئم یا من و رفیقم؟ خب رفیقم مأموره، اونم مأموره.
حالا که من مأمورم دو وضو، پس دو تا شرک رو باید کنار بزنیم، یک شرک الریا به طور کلی، یکی شرک در عمل، (وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ) [کهف: آیه ۱۱۰].
شستن اعضا دو تا عبادته، یک عبادت نیت خالص است و نیت قربته، یک عبادت این است که این اعضا را باید بشویید یک خوردش رو بذارید، روایت خراب شد.
پس این (لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) [کهف: آیه ۱۱۰] هم نیت در عبادت وضو را میگیره و هم خود وضو را و روایاتم در این موضع زیاد داریم که ائمه استدلال به آیه فرمودند که کسی که میخواست مثلاً با امیر المؤمنین یا به امام رضا یا به دیگری کمک کنه، حضرت فرمود نخیر، من دوستم.
اون شخص عرض کرد که شما عیب دارد که من أجر ببرم، فرمود تو أجر ببری، من ارز ببرم؟ (قال ربنا قال الله تعالی) (وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا) [کهف: آیه ۱۱۰] این شرک است به عبادت رب برای اینکه شستنه دست عبادت ربه، نیتش جای خود، شستنش عبادت ربه.
بله در مقدمات مطلب دیگریه، ولکن در عمل وضو که انسان انجام میده، چه عمل وضوئیه واجب و چه عمل وضوئیه مستحب، چون عمله وضوئیه مستحبم منضم است به عمل وضوئیه واجب، بنابراین نمی شود در اینجا عرض می شود که کمک گرفت.
مطلب مختصر دیگری هست که فردا راجع به غُسل صحبت می کنیم و مطلب جدید زیاد داریم راجع به غُسل و راجع به جنابت مطلب جدید زیاد داریم، بیشتر از وضو انشالله.
اللهم اشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لمَا تحبوه و ترضاه و جنبنا عمّا لا تحبوه و لا ترضاه
و السلامُ علیکم