بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ
(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳].
ما مسلمین و بالأخص طلاب علوم دین به قولٍ مطلق و بالأخصِ الأخص شرع مداران که امانت کتاب و سنت بر عهده ماست انشالله، در دو بُعد مسئولیت داریم.
یک بُعد حفظ مقام قدسی الوهیت و در مرحله بعد حفظ مقام قدسی رسالت و امامت.
تا اونجا که امکان ماست باید آنچه را که بر محور کتاب و سنت، سنت اصلیه نسبت به مقام قدسیه الوهیت به دست میاوریم تبلیغ کنیم.
و در بُعد سلبی، اگر نسبت های ناروایی در طول تاریخ اسلام به مقام مقدس الوهیت در بُعد قرآن و به مقام مقدس رسالت در بُعد سنت محمدیه صل الله علیه و آله و سلم، و نسبت به أئمه معصومین علیهم السلام در بُعد قدسی عصمت و طهارت مطلقه، هر نسبت ناروایی که با مقام عصمت مطلقه رسول و أئمه علیهم السلام مخالفت دارد، باید معارضه کنیم.
کتاب الله که بیّن است، نه کم دارد و نه زیاد داره و اما سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و روایات مرویه از أئمه علیهم السلام، این ها اینطور نیستش که.
هر چه نقل کردن از رسول الله سنت اون حضرت باشه و هر چه از أئمه معصومین علیهم السلام نقل کردن فرموده اون ها باشه. چون جعّال ها در طول تاریخ اسلامی بسیار بودند.
دروغگوها و دروغ پردازها برای اینکه ملتخ کنن ساحت قدسیه اسلام عزیز رو زیاد بودند و همچنین جاهل ها زیاد بودند، فراموشکارها زیاد بودند، اختلاف معنا در عباراتی که به عنوان روایت نقل می کنند یا به حساب تقطیع یا بحساب نسیان بسیار است.
بنابراین اینطور نیستش که ما به عنوان مسلمان، تا چه رسد طالب علوم دینیه و تا چه رسد بالأخصِ الأخص که مقام شرع مداری ست، ما هر روایتی را که از رسول الله صلوات الله علیه و یا أئمه معصوم علیهم السلام نقل کردن، قبول کنیم.
مخصوصاً در مواردی که روایتی از امام معصوم نقل می شود و بر خلاف نص قرآن است. یا بر خلاف عصمت اون هاست یا پایین تر برخلاف عدالت اون هاست، بر خلاف علم اون هاست، بر خلاف حتی مسلمان بودن عادی اون هاست و حتی برخلاف عاقل بودن اون هاست، که اگر هم معاذالله مسلمان نباشند.
و این چجور است که قسمتی از روایت رو که به حساب اینکه روایت است، سندش چنین است، شهرتش چنین است، در فلان و بهمان و فلطان کتاب نوشته شده است، ما قبول کنیم به حساب اینکه بله از معصوم صادر شده.
و حال آنکه وقتی بررسی درست بکنیم به عنوان یک مسلمان دقیق و عمیق و حتی یک مسلمان ساده و عادی احیاناً، میبینیم این روایت مطلبی رو نقل میکند که برخلاف عصمت رسول الله است، بلکه برخلاف عدالت رسول الله است، برخلاف عصمت علمی اون حضرت، عصمت عملی اون حضرت، بر خلاف عدالت علمی اون حضرت و عدالت عملی اون حضرت است، بلکه برخلاف مسلمان بودن اون حضرت است، بلکه بر خلاف اطلاعات عادیه انسانیه اون حضرت است، ما قبول کنیم؟
ما که مقام عالی عصمت رسول الله صلوات الله علیه و أئمه معصومین را با أتقن ادله کتاب و سنت پذیرفته ایم، می توانیم چیزی رو قبول کنیم که اون ها رو از عصمت و از عدالت و از اسلام عادی و حتی از انسانیت بیاره پایین؟ میتونیم این حرف رو بزنیم؟
اینکه ما نسبت به قسمتی از روایات خیلی حساسیت داریم، حساسیت داریم و نه آنکه نشون بدیم، چون قسمتی از روایات دلالت دارد بر اینکه جعل کننده این روایت هم مسلمان نیست، هم جاهله. یا منافق است یا مسلمان نیست. جاهله نه تنها جاهل از نظر معرفتی، بلکه جاهل به لغتم هست.
از کسی روایتی رو نقل کردن که لغت بلد نبوده، فهم عادی انسانی نداشته، بر خلاف حسش، بر خلاف عقلش تا چه رسد عدالت، تا چه رسد عصمت، مطلبی رو از او نقل کردن، اونهم نسبت به کی؟ نسبت به قرآن، کتاب الله.
نسبت به انبیاء بزرگوار، نسبت به خودهاشون که در بالاترین قله عصمت علمی و عملی و طهارت اخلاقی هستند. در این آیه مبارکه سوره نساء، آیه صد و سوم است، آیه صد و یکم و صد و دوم مربوط است به صلاة خوف.
خب خود اینکه راجع به زمینه خوف به ما نص قرآن دستور می دهد که شما اگر بر جان خودتون میترسید، اگر نماز را در حالت خوف و ملاقات با دشمن بخواید تمام عیار بخونید، چهار رکعت و چهار رکعت، رکوع هاو رکوع ها و تمام شرایطش رو در حالت آزاد بخواید انجام بدید، بر جان خود می ترسید، چی میگن؟ نمیگن حالا نخون، بعد که خوف برطرف شد، زمان هم گذشت، بعداً یکجا نمازهای راست و حسینی حسابی بخوانید.
و اما در زمانی که شما خوف دارید نخونید، این رو نمیگن چرا؟ برای اینکه (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] آیه اینو میگه.
ملاحظه بفرمایید در آیه صد و سوم میفرماید (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] اون نماز رو انجام دادید به همون وضع خوف (فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] که جبران اون مقداری که (قطع صدا)
و نه تقصیراً (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] وقتی که حالت اطمعنان براتون حاصل شد و خوفی نداشتید و توانستید نماز را اونجور که مقرر است مادتاً و هیئتاً انجام بدهید (فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] اونجا اقامه نبود.
اگر در حال خوف اقامه نبود که همه رکعات نبود، که همه تشکیلات نبود، چون شما مقصر نبودید، خوف اونجا به این کار شد، اما اقامه نشده.
کسی که بدهکار است به کسی، مقصرم نیست ندارد بده، خب نداده. وقتی داشتی بده، یعنی قبلاً داده ناقصاً داده، قبلاً نداشته بده. یا هر مقداری داشتی بده بعداً که تمام رو داشتی کاملاً بده.
در اینجام نماز را در حال خوفی که عن قصوراً هست، عن تقصیراً نیست، بلکه عن وظیفتاً هست، شما به جبهه جنگ رفته اید و واجب بوده است به جبهه جنگ برید.
اما اگر خوف موجب شد که شما نماز رو، تمام خصوصیات رو نتونستید انجام بدید (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاة فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳].
بعدش (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] مگه قبلاً اقامه نبود؟ قبلاً اقامه عن قصوراً بود، نمیتونستم اونطوری که رکعات لازم است انجام بدم.
ولی بعداً (فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] چون خوفی در کار نیست. چرا اینکار رو میکنی؟ چرا اول و چرا دوم؟ اول چرا وقتی که مثلاً فرض کنید شما تا غروب وقت دارید، اما تا غروب هم در حال فوت هستید، چرا نماز رو شکسته پکسته بخونید و نگذارید برای بعد از وقت؟ مگه نه (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳].
این حکم اینکه نماز یک واجب موقت است، این تازگی ندارد، چون بعضی از احکام هست که در اسلام تازگی داره. قبلاً نبوده بعد آمده، قبلاً جور دیگه بوده بعد جور دیگر، زیاد بوده کم شده، کم بوده زیاد شده.
ولی بعضی از احکام هست که این سنت تکلیفیه است در تمام زمان های شریعت. در احکام اصلی معلوم در احکام فرعی هم هست.
زنا در تمام شرایع حرام بوده. هیچ شرعی زنا رو حلال نکرده بعداً حرام بشه و همچنین فرض کنید که ظلم کردن، همیشه حرام بوده و همچنین بعضی از احکام فرعیه سلبیه ایجاباً، سلبیه حرمتاً و ایجابی وجوباً.
از جمله چیزهایی که در تمام شرایع بوده صلاة بوده و از جمله خصوصیاتی که صلاة داشته این است که کتاب موقوت بوده. نماز یک واجب وقتی ست، واجب غیر وقتی نیست.
حالا (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] این به تمام اعماق زمان های شریعت های مقدسه الهیه از اول تا اینجا، می زند و الی یوم القیامه که شریعتی غیر از قرآن نمیاد.
(إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ) [نساء: آیه ۱۰۳] در تمام زمان های شرایع مقدسه الهیه، این کتاباً بوده ولی نه کتاباً فقط، فقط وجوب نبوده، وجوب موقت بوده.
چون وجوب های، واجبات چند جوره. اون روز اشاره کردم. بعضی از واجبات هست که در طول عمر یک مرتبه واجبه، البته موقت است در ذیحجه، حج.
اینکه موقت است در این ذیحجه، اگر این ذیحجه شما مستطیع بودید و بدون عذر انجام ندادی، در ذیحجه بعد هم واجبه، اما قضا نیست، اداست. اینطور نیست که ذیحجه بعدی قضای این باشد.
خب پس بعضی از واجبات هستش که درست است که وقت معین در طول سال دارد که در ذیحجه است، از روز فلان تا روز فلان، عشر ذی حجه. اما این رو حتماً باید عند الاستطاعه انجام بدید.
اگر عند الاستطاعه بدون عذر انجام ندادید، بعدنم در سال بعدی باید انجام بدهید اگر بتوانید، البته متسکن چیز دیگه است و اگر انجام دادید قضای حج سابق رو نکردید، بلکه این حج در طول عمر اداست، منتهی ادایی ست که موقته، امسال شد امسال، نشد سال بعد، نشد سال بعد، اداست، همش اداست.
اما بعضی از واجبات هستش که نخیر این ادا دارد و قضا دارد. وقتی که انسان بتواند در وقتش انجام بدهد ولو البته قصوراً نه تقصیراً، تقصیراً مطلب دیگریه.
اگر یا با تیمم انجام بده یا در حال خوف است و کسر میشه، کم میشه از رکعات انجام بده، اگر تا، از ظهر تا غروب آفتاب بتواند این نماز رو همینطور خورده مورده انجام بده و به حساب قصور نتواند همه خصوصیات جزئی و شرطی رو انجام بده اینجا واجبه.
اینطور نیست که نخیر من این نماز رو بذارم بعداً که رفع عذر شد تماماً انجام بدم، نخیر این واجب موقته. منتهی گاه اوقات واجب موقت ذو وقتین است، گاه ذو وقتٍ واحد است.
واجب موقت صلاة این ذو وقتینه. یک وقتش که وقت اول است اداست و وقت دوم قضاست. وقتی که اداعاً انجام داد داد، اما اگر اداعاً انجام نداد، تقصیراً یا قصوراً یا هر چه.
اگر موظف بود که ادائاً نماز را انجام بده، اما انجام نداد، این (إقضِ مَا فَاتَ کَمَا فاتْ) ردی ست. در قرآنم (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] و این آیه هم که (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳].
فرض کنید برش شهرت شده این بیشتر واجب است یا احترام معصوم؟ آخه نباید دوستی خاله خرسش کنیم که. احترام عصمت علمی و عملی و معرفتی باقرین مهم تر است یا احترام فلان کتاب و فلان کتاب که اومده یه لغتی رو بر خلاف نص، بر خلاف فصاحت و بلاغت، بر خلاف وضع ادبی عادی، بر خلاف وضع انسانی عادی رو از باقرین علیهم السلام نقل میکنه؟ این مطلب اول.
دوم، اگر علت نمیگفت که من مثال زدم به إرتضاً، خب یک اشکال بود. اما علت گفته، علت چیه؟ علت برده است. ببینید، روایت رو ملاحظه کنید.
در سوره نساء آیه صد و یک، صفحه سیصد و سیزده الفرقان، بنده اینجا اینطور نوشتم در متن (وَتَوْجِيهُ مَوْقُوتًا بِمُوجِباً رَدًّا عَلَى الْقَوْل إِنَّهَا مُحَدَّدَةُ الْوَقْت وَلَا قَضَاءَ لَهَا بَعْدَ وَقْتِهَا، لَا يَزِيدُ إِلَّا مُشْكِلَةً عَلَى مُشْكِلَة، وَإِنَّ السُّلَيْمَانَ هَذِهِ الْمُخْتَلِقَة الزُّور هَالِکٌ هَالِكٌ)
اولی از هلاکته، دوم سیاهه. رو سیاه و هلاک است. (فَإِنَّ السُّلَيْمَان) مثل اون سلیمانی که یهودیا میگن. یهودیا میگن سلیمان نهصد تا زن گرفت، نمی خوایم بگیم زیاده، حالا کاری نداریم.
شیشصد تاش صیغه بود، در تورات داره، سیصدتاش عقدی بود و چون این زن های نهصدگانه سلیمان بت پرست بودن، سلیمان بالای بلندی ها برای هرکدام یک مذبحی ساخت و یک قربانگاهی ساخت. این سلیمان رو بردن از هرچی لامذهبه پایین تر.
بابا سلیمان حداقل خدا پرست که بود. این خداپرست زن های خدا ناپرست و مشرک گرفته کاری نداریم، ولی به احترام این نهصد زن، در نهصد تل، نهصد بلندی، قربانگاه و محل عبادت بت چنین و چنان درست کرده.
خب حالا این سلیمان تو روایت ما اومده. این سلیمان که در تورات آمده است و در انجیل هم احیاناً، در روایت ما فلان آخوند یهودی، فلان آخوند مسیحی برای اینکه چهره نورانی مقدس اسلام عزیز ما رو مشوح کند و سیاه کند، این رو نقل کرده و من ها و ما هایی که زود گول میخوریم، آوردیم در کتاب من لایحضره الفقیه و در کتاب فلان جا نقل کردیم.
ملاحظه کنید، متن رو من اینطور نوشتم (فَإِنَّ السُّلَيْمَانَ هَذِهِ الْمُخْتَلِقَةَ الزُّورِ هالکٌ هَالِك، وَعَلَى أَيتُهَا حَيْثُ تَرَكَ الْحَاضِرَةَ وَلَهُ مَجَال، فَلَا تُنْهِيَ الْمُشْكِلَةَ بِتَفْسِيرِهِ الْمُوَقوت بِالْمُوجَبِ، حَيْثُ الْمُوجَب مُسْتَفَادٌ مِنْ كِتَاباً، وَلَا تَأْمِيَهُمْ مُوَقَّتًا لُغَوِيًّا، وَهُوَ اللَّغْوُ مِنَ الْقَوْلِ، تُلْقِي بِهِ الْغَت، وَتُلْقِي عِصْمَةَ الرِّسَالِيَّةِ لِسُلَيْمَانَ، إِنْ لَمْ تَأْمُرُوا رُدُّوهَا عَلَيْهِ، رَدَّ الشَّمْس) روایت رو نقل کنیم.
ببینید اول نور الثقلین، جلد یک صفحه پونصد و چهل و پنج، (فی الفقیه قال الصادق علیه السلام فی الآیه موقوتاً قال الصادق علیه السلام) چقدر امام صادق مظلومه، فقیه داره نقل میکنه ازش.
محمد بن علی بن حسین بن موسی بن باقر قمی که از بزرگ ترین محدثین اسلام است علی الاطلاق، در کتاب من لا یحضره الفقیه که فتاوای ایشون هست در این کتاب، یک مرتبه مثل علامه مجلسی بحار مینویسه همه رو قبول نداره، خب.
اما نه کسی که (قطع صدا)
به جای نوشتن، این از نظر فقهی ثابته ها، به جای این، کتابی بنام من لایحضره الفقیه نوشته و در این کتاب من لایحضره الفقیه فتاوای خود را به تعبیر روایات نقل کرده و این امانتی ست در نقل دیگه، مع ذلک ملاحظه کنید.
فی الفقیه و قال الصادق فی الآیه، سندم ذکر نکرده ایشون، چرا من لایحضر سند نداره؟ چون قبول داره آخه و لذا روایات بی سند من لایحضر رو برادران عزیز فقیه نوعاً (قطع صدا)
قبول کرده. حالا
(فی الفقیه و قال الصادق فی الآیه مَوْقُوتاً مَفْرُوضاً) این یک. دنباله مهم و فیه عن العلل، عللم مال ایشونه. (وَفِيهِ عَنِ الْعِلَل عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِمُ السَّلَام فی الآیه كِتٰاباً مَوْقُوتاً قال موجبا).
اول مفروضاً بوده بعد موجبا. (إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِك) از امام باقر نقل میکنه (إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ وُجُوبَهَا عَلَى الْمُؤْمِنِين) مَوْقُوتاً یعنی واجبه.
بابا کتاباً که گفت واجبه. فوق واجبه. آقا وقتی که صد آمد نود هم پیش ماست. شما میگید چقدر دارید؟ صد تومن، بله من دو تومنم دارم، دو تومن (19:06) صد تومنه دیگه. این که هیچ سوسکی هم نمیگه. چه شد؟ چطور شد شما به بالاترین مقام عصمت نسبت می دهید؟ ببینید.
(وَعَنْ أَبِي جَعْفَرٍ البَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْآيَةِ كِتَابًا مَوْقُوتًا قَالَ: مُوجِبًا، إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِك وُجُوبَهَا عَلَى الْمُؤْمِنِين، وَلَوْ كَانَتْ كَمَا يَقُولُونَ لَهَلَكَ).
حالا چرا؟ این عذر بدتر از گناه. به ملانصرالدین گفتن که اون طنابت رو بده میخوام رخت پهن کنیم، گفت روش ارزن پهنه. گفتن آخه ارزن، گفت اگه عذره همه عذره.
حالا اینجا عذر رو ملاحضه کنید که (ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض) [نور: آیه ۴۰].
(وَلَوْ كَانَتْ كَمَا يَقُولُون) اون فلان فلان شده ها اگر حرفشون درست باشه که عرض می شود که (كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳]یعنی واجب موقت، میخواد او رو رد کنه.
(وَلَوْ كَانَتْ كَمَا يَقُولُون لَهَلَكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاووُد حِينَ أَخَّرَ الصَّلَاة حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) قضیه ردالشمس رو برای سلیمان داوود.
ردالشمسی های شیعه، بعضیا سرشون کلاه گذاشتن و اون ها رو به عنوان تشیع و اعتقاد تشیع و لغت تشیع مبتلا به دو تهمت کردند. من تهمت اول رو ذکر میکنم فقط.
تهمت به سلیمان بن داوود که سلیمان داشت سان میدید، اسب هایی که برای جهاد بودن، دیگه این یادش رفت نماز عصر رو بخونه، از بس این اسب ها جلب نظر او کردن یادش رفت نماز رو بخونه، بعدش که یادش اومد نماز بخونه، برای اینکه نماز عصر رو بخواند و حالا که وقتش گذاشت از بین نره (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳].
حالا آیه رو ملاحظه کنید. یه قرآن بده من.
عرض می شود که این آیه در سوره ص، در سوره ص آیه سی و سه رو بیار. ببینید (لَهَلَكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاووُد) (وَلَوْ كَانَتْ كَمَا يَقُولُون لَهَلَكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاووُد حِينَ أَخَّرَ الصَّلَاة حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) چرا هلکت؟ برای اینکه اگر (كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] این بود که میگید نماز وقت معین داره، خب بنابراین سلیمان هلاک میشد.
اونو بده سلیمان هلاک میشد. چرا؟ برای اینکه سلیمان نماز رو عمداً نماز عصر رو نخوند، تا اینکه خورشید غروب کرد، بعد چرا گفت (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳]؟ خورشید رو گفت برگردونید، برای چی؟
برای اینکه نماز عصر قبل از غروب خورشید خوانده بشود. به این جهت (قطع صدا)
هر چقدر غلطه، غلطُ علی غلطُ علی غلطُ علی غلط، یکی شما نمیتونید نسبت به مسلمان های عادی بدید. چطور شما آنقدر نانجیبی کردید در نقل روایت؟ نمیگم به ابن قمی عرض نمیکنم، کسانی که از ایشون نقل میکنن و ایشون شاید توجه نداشتن و نسبت قصور ما میدیم، نسبت تقصیر نمیدیم.
چطور نسبت میدید که امام باقر اینطوری آیه رو فهمیده؟ حالا آیه رو ملاحظه کنید.
بله کجاست؟ خب ملاحظه بفرمایید، استناد به این آیه، عرض می شود که بله، کجا بود؟ آهان، بله، ملاحظه کنید، سوره مبارکه ص آیه سی (وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ) [ص: آیه ۳۰].
مقام داوود و سلیمان رو داره قرآن تعریف میکنه. داوود چنین بود، چنان بود، این البته در مقابل داوود توراته ها، داوود تورات یه نسبت های غلطی بهش داده شده، قرآن داره جواب میده.
آخه قران یه کتابی نیست که فقط مسلمان ساز باشد به یک بُعد نخیر، بلکه غلط هاییم که در کتاب های قبل احیاناً بوده برطرف میکنه.
مثلاً در سوره ق که میفرماید (لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ) [ق: آیه ۳۸] چرا گفته؟ ما آسمان و زمین رو در شش زمان آفریدیم، خسته نشدیم، مگه ما میگیم خسته شده؟ جواب تورات رو میده.
چون تورات میگد خداوند آسمان و زمین را در شش شبانه روز آفرید، بعد خسته شد، روز جمعه شد، استراحت کرد. قرآن دارد جواب این رو میده.
حالا در اینجا، قرآن نسبت به داوود و سلیمان که صحبت میکنه، میخواد جواب خرافات و تهمت های وقیحانه ای که در تورات محرف، نسبت به سلیمان علیه السلام و داوود دادن بده، ببینید.
(وَوَهَبْنَا) [ص: آیه ۳۰] قبلش کما (كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ) [ص: آیه ۲۹] آیه بیست و نه سوره ص، بعدش، این مقدمه بود.
این کتاب، کتاب همه بُعدی ست، بعد (وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] کی؟ داوود که قبلاً ذکر شد (فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ) [ص: آیه ۲۵] (يَا دَاوُودُ إِنَّا) [ص: آیه ۲۶] این قبلاً گفته شد.
حالا (وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] خوب بنده ایه. آقا میشه یه لاتی بگه بچه من خوب بچه ایست دزدی میکنه، آخه لاتم هست.
آخه چطور میشد خدا بگد (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] این سلیمان که از موهبت های ربانیه رحیمیه حضرت حق سبحان و تعالی ست به داوود، بگد (وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْد إِنَّهُ أَوَّابٌ) [ص: آیه ۳۰].
ابواب چیه؟ آقایون ابواب با تواب فرق داره. تواب دارای دو بُعده. گناه کرده توبه میکنه یا گناه نکرده به خداوند رجوع می کند که از هجوم گناه نجاتش بده. دومی مال معصومینه و اولی مال غیر.
اما ابواب چیه؟ ابواب این نیست که گناه کرده نه، ابواب دائم الرجوع الی الله عه. کسی که تمام زندگی و تمام جست و خیزش، تمام حرکات و سکناتش، تمام اقوال و اعمالش، تمام نشیب و فراز و سلب و ایجابش تمام الی الله است.
ابواب اونم عاعب نه، دائماً (إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) [بقره: آیه ۱۵۶] (إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون) رو در حیات تکلیف تحقق داده در تمام آنات و حالات راجع الی الحق است. هیچ فاصله ای از معرفت الله و از مرضات الهی ندارد.
ببینید (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] چرا؟ (إِنَّهُ أَوَّابٌ) [ص: آیه ۳۰] کی؟ داره نمونه میگه.
آخه این (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] که خداوند آخه تعریف خدا، خدای تعریفاست. وقتی که خداوند دارد تعریف میکند از سلیمان این خدای تعریف هاست.
وقتی که میگد (وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ) [قلم: آیه ۴] نسبت به رسول الله، یعنی خلق پیغمبر اگه تعبیر صحیح بشد بگیم اله خلق هاست من دون الله.
در اینجام (نِعْمَ الْعَبْد إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰] چیکار کرده؟ این آیه رو مطالعه کنید فردا. از امروز به بعد. (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ) [ص: آیه ۳۱].
این مقام (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] بودن و مقام دائم الرجوع الی الله بودن، آقایون می سازد به اینکه عمداً نماز نخونه؟ خب دارد این روایت که از امام صادق و امام باقر نقل می کند میگد عمداً نماز رو نخوند، یادش رفت نماز بخونه.
(وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْد إِنَّهُ أَوَّابٌ) [ص: آیه ۳۰] (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) [ص: آیه ۳۱] اسب های جنگی. (فَقَالَ إِنِّي) [ص: آیه ۳۲] اینطور معنا میکنن (فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّی) [ص: آیه ۳۲].
میگن (ذِكْرِ رَبِّی) [ص: آیه ۳۲] صلاته. پس گفت من دوست داشتم دوستی خیر را که اسب های جنگی ست (عَنْ ذِكْرِ رَبِّی) [ص: آیه ۳۲] یعنی نماز رو یادم رفت. از بس من دلم میخواست که این اسبا رو سان کنم نماز یادم رفت، این (إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰] آقا؟ این (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰]؟ این بعث العبده. این خیلی خره که اینکار رو کرده.
این سلیمان، تورات، سلیمان قرآن جور دیگه میگه، (فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّی حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ) [ص: آیه ۳۲] (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] اونقدر بی معرفتی در این تفسیر هست که انسان خجالت میکشه بگه.
سلیمانی که این گناه بزرگ رو کرده معاذالله که از مقام عصمت هیچ، از مقام عدالت هیچ، از مقام عادی اسلام در مقابل حق بودن هیچ، رفته کنار، تازه خدایی میکنه. (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] مگه چند تا خدا داریم؟ کی میتونه خورشید رو برگردونه جز خدا؟ (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳].
یا نوکرهای ایشون و پیشکارهای ایشون آنقدر قدرت داشتن که در مقام عصیان سلیمان که نماز نخونده (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] چی چی رو؟ خورشید رو. کو خورشید؟ بابا اون که قبلاً ذکر شده (حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ) [ص: آیه ۳۲] اسبای جنگیه.
(رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ) [ص: آیه ۳۳] اگر بنا بود خورشید برگرده، خب خورشید که برمیگرده، خورشید یال ندارد، کوپال ندارد که، اعناق ندارد.
خورشید برگرده خورشید، رو بر چی؟ (قطع صدا)
که نماز عصر رو بخوند، که این نداره که، میگد (رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) [ص: آیه ۳۳] الی آخر.
تتمش رو فردا انشالله عرض می کنیم.
اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ
به خلاف اینکه اگر یه کسی یه فرش دوازده متری کلی فروخته است، یه فرش دزدی آورده عوضش داده است، بعد فهمیدیدم دزدیه بیع که باطل نمیشه که، میگم بی زحمت اینو بدید به صاحبش یه فرش دوازده متری که مال خودش باید بیاره بده، بیع که باطل که نمیشه، میگه باید عوضش کنی چرا؟
چون در اونجا بیع آمده روش شرط، اون شرطم که مال مردمه، خب باطل میشه که روی چیزی نمیره که اما اونجایی که کلی باشد اون شرط که نیامده که، این یه قالی دوازده متری طلبکاره.
خب اینی که بهش دادن مال مردمه، این میرد کنار یه دوازده متری دیگه باید بیاش جاش، هر قدر که بیع بیاد روی خود یک چیزی یا تو یه چیزی دیگر میخوای عوضش قرار بدی، کی ان سب العقد علیه که شهید اول فرموده، عقد مثل اینکه بر خود این ان سبب ریخته شده رو خودش، این اون نیست که، فی نفس من این یه چیز دیگریه.
حالا دنبال مطلب بخونیم تا ایشالله بعد