بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ
(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳].
چطور می شود برای یک خیال واهی ما جلوی دلالت آیه صریحه قرآنیه رو بگیریم و حال آنکه آیه با آیاتی دیگر دلالت می کند بر یک ضرورت اسلامیه ثابته.
یه مرتبه است من خیالی میکنم و دیگری خیال دیگر می کند اختلاف داریم، من خیال خودم رو مثلاً ترجیح میدم، یک حسابی بی حسابی یا حسابی که من خیال کرده ام، بعد معاذ الله تحمیل بکنم بر آیه ای از آیات قرآن، مطلبی را که آیه تحمل ندارد، اینم غلطه.
اما غلط تر از این، این است که آیه ای که دلالت صریحه دارد بر مطلبی و از ضروریات اسلامیه است، ما از برای خیال واهی که در اصلشم واهی ست، غلط هست، با هر حسابی مخالف است، ما آیه رو بیایم از دلالت بیندازیم. چطور میشه انسان آنقدر غافل باشه؟
در این آیه مبارکه صد و سوم سوره نساء که (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] موقوت یعنی موقوت، خب موقوت موقوته دیگه، موجوباً نیست، موجباً نیست، مفروضاً نیست، عرض می شود موجوباً نیست، که غلط اندر غلط است، خب اینا نیست.
حالا اگر یه روایاتی در کتب معتبره یا هر کتابی نقل شد که آیه را از نص خودش خواست بندازه، این غلط اوله. غلط دوم این است که آیه را از دلالت نصیش انسان بندازه برای غلطی غلط تر، غلط دیگر.
آیا فریضه وقتیه بودن صلاة یومیه مهم تر است یا معصوم بودن سلیمان؟ معصوم بودن رسول الله؟ معصوم بودن امیرالمؤمنین؟ شکی نیست.
حالا در اینجا ملاحظه بفرمایید (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] اولاً اثبات می کند وجوب صلاة مُقامع و به پاداشته را، بعد از اینکه (اطْمَأْنَنْتُمْ) خوف از بین رفت، عذر از بین رفت، که در حال عذر نماز رو به حساب عذر انسان یه مقداری از رکعاتش کم میکنه، یا از هیئتش کم میکنه یا از مادش کم میکنه، در باب خوف جوری ست و در باب سفر جور دیگر.
اما (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] وقتی که این مانع و عذر از بین رفت (فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] مگه قبلاً اقامه نبود؟ قبلاً اقامه بود. منتهی اقامه عذری بود. الان که عذر از بین رفته است، اقامه غیر عذری ست.
اقامه غیر عذری چجوره؟ اقامه غیر عذری این است که (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] چرا؟ (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳].
آقایون کدام مسلمانی شک داره که نماز از واجبات موقت است؟ مگر معنی موقت بودن واجب، این است که ادا دارد قضا ندارد. بعضی وقتا واجب، موقت دو بُعدی ست. یکی موقت است که وقت حاضر دارد. دوم این است که وقت دوم ندارد که قضا هم ندارد، این یک جور.
یه مرتبه نخیر، موقت یک بُعدی ست به این معنا که یک ادا دارد و یک قضا دارد. در یک وقت محددی اولش چنین، آخرش چنان، این وقت ادا.
اگر در وقت ادا انسان نسیاناً، عصیاناً، چه، انجام نداد، در وقت قضا این واجب موقت یک بُعدی را، در وقت بعد الادا که انجام می دهد قضا خواهد بود، اینو کسی منکر است آقایون؟
خب آیاتی که (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْل) [الاسراء: آیه ۷۸] چی میگه؟ (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ) اول وقت نماز ظهر (إِلَى غَسَقِ اللَّيْل) نصفه واقعه شب، آخر نماز عشا (وَقُرْآنَ الْفَجْر) [الاسراء: آیه ۷۸] اول نماز صبح، آخر نماز صبحم ما داریم. (قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا) [طه: آیه ۱۳۰] (قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْس) آخر وقت نماز صبحه. (قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوب) [ق: آیه ۳۹] یک آیه (وَقَبْلَ غُرُوبِهَا) آیه دیگر، آخر نماز عصره.
اول و آخر نماز صبح، نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب، نماز عشا، همش بیان شده، نماز، نماز، نمازها واجب موقت نیست؟ واجبه موقته. حتی اون جاعل یهودیم باشد میداند که در اسلام نماز واجب موقته.
پس این بدتر از یهودی و بدتر از مسیحی و بدتر از بت پرست و لات پرست چطور روش شده این روایت رو جعل کنه و ما چطور روم شده قبول کنیم؟ که پنج تا روایت بیاد بگد که نخیر اگر چنانچه موقوتاً به معنای وقت بود که نماز واجب موقت بود (لَهَلَکَ سلیمان بن داوود) خب این (لَهَلَکَ) از کجا؟ چرا (لَهَلَکَ)؟ همین رو صحبت کنیم دیگه.
حالا یا (لَهَلَکَ) یا (لَمْ یَهلکْ) اما شما که قبول داری در هر صورت، حالا برمبنای این آیه نه، بر مبنای آیاتی که وقت اول و وقت آخر تمام نماز های پنجگانه رو معین کرده شما قبول دارید.
پس قبول دارید که صلاة کتاباً موقوته. این صلاة کتاب موقوت است وقت معین دارد. این وقت معینم دارای دو بُعد است یا دارای یک بُعد است. وقت معین در بُعد اداست و وقت نامعین در بُعد قضاست. اینو شما قبول دارید که.
آقاجان چیزی که شما قبول دارید پس چرا در این آیه اینطوری می کنین که (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] میگید نخیر (مَوْقُوتًا) یعنی موجباً؟ یعنی موجوباً، یعنی مفروضاً، چرا؟ (وَلَوْلَا ذَلِك) عبارت رو توجه کنید (وَلَوْلَا ذَلِك لَهَلَكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُود) روایت این بود دیگه.
ببینید یعنی (قَالَ مُوجِبًا إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ وُجُوبَهَا عَلَى الْمُؤْمِنِين) وجوب داره. خب این وجوب سه بُعد میتونه داشته باشه. یه بُعدش البته خیلی بعیده.
یه بُعد اینکه وجوبه فقط در وقت، بعد از وقت وجود نداره، این یک. بُعد دوم وجوب در وقت اداءاً، وجوب بعد از وقت قضائاً. بُعد سوم که بعید است، این است که قبل از اینکه وقت تمام بشه این وجوب دارد، ادا، اما اگر وقت تمام شد، بعداً خداوند وقت رو برگردوند که خورشید رو برگردوند که خورشید رو که غروب کرده، بعد دوباره برگردوند، اینجام در وقت ادا انجام داده، این یک حرف عجیبی ست، حالا صحبت می کنیم، خیلی حرف عجیبی ست، نه تنها خلاف شرعه، خلاف حسم هست، خلاف حس حتمی مسلم است. حالا ملاحظه کنید.
(وَفِيه عَنِ العلل عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ فِی الآیه كِتَابًا مَّوْقُوتًا، قَالَ مُوجَباً إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ وُجُوبَهَا عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ) مطلق وجوبه موقت نیست، چرا؟
(وَ لَوْ كَانَتْ كَمَا يَقُولُون) اگر از موقوتاً وجوب موقت نماز رو بفهمیم، ضرر چی میشه؟ (لَهَلَكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ) چطور؟ (حِينَ أَخَّرَ اَلصَّلاَةَ حَتّٰى تَوٰارَتْ بِالْحِجٰاب لِأَنَّهُ لَوْ صَلاَّهَا قَبْلَ أَنْ تَغِيب كَانَ وَقْتاً لَيْسَ صَلاَةٌ أَطْوَلَ وَقْتاً مِنَ اَلْعَصْرِ). قبلاً تغیب چی بود؟ قبلاً تغیب در قیلولت ثانیه. (08:43)
چون اگر اینجا شمس برای سلیمان برگشته بود، روی اون خیال و افترا است که سلیمان مشغول سان دیدن اسب های جهاد بود تا اینکه نماز عصر رو نخوند، بعد خداوند خورشید رو برگردوند، برای اینکه نماز عصر را قبل از غروب خورشید، قبل از غروب اولی یا دوم؟ غروب اول که تموم شد که. غروب اول که تمام شد. قبل از غروب دوم که آیه اینو نمیگه، اگر قبل از غروب دوم نماز عصر رو خونده، تازه مرتکب چند گناه شده، چرا؟
برای اینکه، اگر این خورشید در بیست و چهار ساعت دو مرتبه طلوع و غروب کرد، چی میشه آقایون؟ باید ده تا نماز بخونیم دیگه، مگه اینطور نیست؟ برای اینکه قرآن که نمیگه شما پنج مرتبه نماز بخونید فقط.
قرآن میگه (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا) [الاسراء: آیه ۷۸] اگر یک جایی بود افق اینطور بود که دو مرتبه خورشید غروب کرد، الانم میشه ها.
در یک جلسه ای بودیم یکی از فقهای بزرگوار تشریف داشتن با هم صحبت میکردیم در این موضوع که، مسئله سوال شده بود که اگر کسی نماز صبحش رو خونده، قبل از آفتاب، ولکن سوال هواپیما شد، سرعت هواپیما جوری بود که در بین راه شد قبل از طلوع فجر.
چون زمین کروی ست دیگه، شد قبل از طلوع فجر، اینجا نماز صبح دومی بخواند یا نه؟ بنده استدلال به قرآن کردم گفتم بله، ایشون خب چون ما تفسیر مال هستیم و گناه، گناه داریم زیاد، فرمودن که ولکن فقها میگن نماز دوم نخونه، گفتم ولکن قرآن میگد بخونه.
بعد که من رفتم منزل، ایشون بعد از یک ساعت تلفن فرمودن چون روایت داره نخیر بخونه، گفتم آیه داره نخونه اما روایت داره بخونه، عذر خواهی کرد. حالا یه مقداری عادل بود اقلاً.
آقا اگر انسان نماز صبحش رو خوند، چون در این افق صبح شد، بین طلوع فجر و طلوع شمس نماز صبح رو خوند، بعد سوار هواپیمایی شد که الان هست و سرعت جوری بود که این رسید جایی که قبل از طلوع فجره، حالا که قبل از طلوع فجره، آیا بین طلوع فجر و بین طلوع خورشید نماز دوم صبح را نخواند؟ خب چرا نخواند؟ این نص قرآن است.
(صحبت حضار)
این یه افقه، ما دو افق داریم. اگر شما مسافر بودین نمازتون رو قصراً نخواندید، بعد به وطن رسیدید، باید قصراً بخونین یا تماماً؟ خب تماماً. این یه افقه، ما دو افق رو داریم بحث می کنیم.
(صحبت حضار) اگر قصراً خوندیم حالا برگشتیم به وطن
نماز بخونید، یک افقه در اینجا توجه نمی فرمایید، یک افقه ما در دو افق داریم بحث می کنیم.
حالا، ما عرض می کنیم که، ملاحظه کنید اگر چنین مطلبی بخواد عذر بشه، عذر بدتر از گناهه و قوز بالا قوزه، چرا؟ برای اینکه میخوان بگن (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] (مَوْقُوتًا) بر خلاف نصش این نیست که (مَوْقُوتًا) بلکه موجوبا، چرا؟
برای اینکه اگر (مَوْقُوتًا) به معنای وقت بشه، سلیمان، سلیمان بن داوود هلاک شده، چرا؟ برای اینکه طبق آیه سوره ص ایشون نماز عصر رو نخوند، مشغول بود به سان دیدن اسب های جهاد، بعداً گفت (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] خورشید رو برگردونید. چرا خورشید رو برگردونید؟ خورشید رو برگردونید که من نماز عصر که نخواندم بخوانم.
بابا اگر خورشید برگرده، آیا اون زمان که قبلاً گذشت برمیگرده؟ آقا زمان برمیگرده؟ زمان که برنمیگرده. آقاجان عصری که ساعت پنج بود، حالا خورشید رفت و برگشت ساعت شیشه، ولو برگشته، حالا کاری به اشکالات کونیش نداریم، عصر دومه.
وقتی که عصر دومه هم نماز عرض می شود که صبح باید بخونیم، قبل از اینکه خورشید برگرده، وقتی هم برگشت هم نماز ظهر باید بخونید، هم نماز عصر باید بخونید. پس این قوز بالا قوز بالا قوز بالا قوز شد. این با شعوری که این روایت جعل کرده و دست ما با شعورتر از خودش انداخته و ما قبول کردیم، این مطلب چیه؟
خب ببینید، آیا صحیح است که صرفیّن چنین کردن و ما نیز چنین کنیم، یه استاد اخلاق ما داشتیم مرحوم حاج حسین فاطمی قمی رضوان الله علیه، سراپا اخلاق بود. البته یه مثال میزد مثال خوبیم هست.
گفت صرفیین چنین کردن ما نیز چنین می کنیم، این مثل است از برای تقلید. نخیر صرفیین غلط کردن مام غلط کنیم. مراد صرفیین نیست، فلانی ها چنین کردن پس ما چنین کنیم. بابا باید دید که فلانی ها چنینشون درسته یا نه؟ اگر درست است خب ما هم چنین می کنیم اجتهاداً، اگر درست نیست یا شک داریم خب چنین نمی کنیم.
حالا در اینجا (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] راست و حسینیش (مَوْقُوتًا) یعنی (مَوْقُوتًا). اگر خداوند میخواد اراده کند مفروضا غلط بود بگه موقوتا، دو بُعدیم غلط بود. بُعد اول اینکه وقت غیر از فرض است، وقت وقت است، فرض فرض است.
دوم اینکه از بالا پایین اومدنه، چنانکه دیروز مثال زدم برای اینکه (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا) [نساء: آیه ۱۰۳] (كِتَابًا) مصدر کتاب، مصدر کَتَبَ است و این بالاتر قله وجوبه.
از بالاترین قله وجوب خدا در أفصح بیان و در أبلغ بیان بیاد پایینتر کنه، بگه واجب صددرصده، بله بیست درصدم واجبه، اینکه اگه یک مورچه هم بتونه اینطوری حرف بزنه ما میگیم برو از شرع بیرون، از لونت برو بیرون، مورچه هم نیست.
خب حالا برگردیم به آیات سوره ص.
ببینید قرآن چقد مظلومه. به نظر مبارک بعضی آقایون نیاد که شما از فقه خارج شدید، چرا از فقه خارج شویم، ما فقه رو می خوایم راست و حسینی بفهمیم دیگه. فقه مراحلی دارد، ابعادی دارد، مقدماتی دارد، مؤخراتی دارد. ما فقه رو که با سفاهت نمیتونیم بفهمیم، فقه رو با فقاهت باید بفهمیم.
احکام اصلی قرآن شریف با احکام فرعی تنگاتنگ در ارتباطن. این (لاَ إلَهَ إلاّ الله) که بُعد اول است که بُعد توحیدی ست، این در تمام نفی و اثبات های ما باید نقش داشته باشه. در اصول عقاید ما، در فروع ما، در حال ما، در قال ما، در اعمال ما، در همه چیز ما باید که (لاَ إلَهَ) نقش نفی شرک و (إلاّ الله) نقش اثبات توحید باید داشته باشه.
حالا، این آیات مبارکه سوره ص، دارم، ملاحظه کنید. خداوند راجع به داوود اول صحبت می کند بعد راجع به سلیمان. ببینید خدا داره مذمت میکنه یا تعریف؟
اگر چنانچه سلیمان (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] اعراض عظمت بودن، خب این تعریف باید کرد، به به فلانی چقدر عالیه، مشغول نوشتن بود نماز یادش رفت، کجاش عالیه؟ آقا نوشتن عالی تر است یا نماز؟
نماز که عمود الدین و عماد الیقینه، چطور این خدا رو آنقدر فراموش کرد؟ اگه برای خدا داری مینویسی چرا برای خداتر که نماز است، شما برا اونکه پایین تر است ترکش کردی؟ حالا ملاحظه کنید.
در سوره مبارکه ص (وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ) [ص: آیه ۳۰] چرا؟ خداوند داره اجر میده، اجرم دو بُعدیه. یک بُعد به داوود داره اجر میده، به داوود داره اجر میده، وهب سلیمان، (علیک سلام) چطور وهب؟
ببینید اولاً وَهَبْنَا داوودَ نیست، وَهَبْنَا سلیمانَ داوودَ نیست، (وَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ) [ص: آیه ۳۰]. برای انتفاع داوود پیغمبر بزرگوار، ما سلیمان را که جان شیرین او در نبوت خواهد بود، که او سلطان بود در میان انبیا، اینم سلطان خواهد بود در میان انبیا، اینو دادیم. وَهبَتُ الهیه، سلیمان بن داوود وهبتُ الربانیه، این هبه خداست.
چرا؟ (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] خیلی بنده خوبی ست سلیمان (إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰] زیر دائم الرجوع الی الله عه. اینطور نیست که وقت نماز فقط توجه به حق داشته باشه، وقت خوابیدنم توجه داره، وقت نکاحم توجه داره، همه سلب هاش، ایجاب هاش، فکرهاش، قال هاش، حال هاش، اعمالش، تمامش، این اتجاح الهی دارد، دائم الأوقع است.
اینجور نیست که در وقت نماز توجه به خدا، در وقت غیر نماز توجه به غیر خدا، نخیر، این دارای یکی از مراتب عالیه رسالت و نبوت است که پُر است از توجه به حق. تمام زندگیش و تمام وجودش توجه حق سبحانه و تعالی است (نِعْمَ الْعَبْد إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰].
حالا تورات چی میگه؟ تورات نصاً میگه، حالا در بشارت عهدین که انشالله به عنوان هدیه روز بیست و هفتم رجب در منزل خود تشریف میارید ملاحظه خواهید فرمود.
بشارت عهدین نبود، ما خریدیم از کسی که داشت و این حدود پنجاه و نه بشارته انبیا رو راجع به خاتم النبی صلوات الله علیه به زبان های مختلفه سوریت و سریانی و عبرانی و کلدانی و غیر و غیر و غیر که خداوند توفیق داد در سی و هفت هشت سال پیش ما اینو بعد فارغ التحصیل شدن فقهی از قم در تهران نوشتیم، این به نظر مبارک آقایون خواهد رسید.
حالا تورات چی میگه؟ تورات راجع به داوود میگد این داوود لشکر خیلی مفصلی داشت. یه روز زن عوریاح رفته بود بالا پشت بوم غسل کنه، داوودم نگاه کرد دید چقد خوشگله، به دلش آمد که این زن عوریاح رو تصرف کنه.
زن عوریاح رو که رئیس لشکرش بود تصرف کرد. شوهر داره این زن، حالا برای اینکه شوهر مانع نشه، بعداً در تکرار جریان جنسی این مانع نشه، به عوریاح دستور داد که برو رئیس این لشکر و پیشدار و پیشوای این لشکر بشو جلو باش.
آخه لزوم ندارد که فرمانده کل قوا جلو باشه که، خب در قلب، خب جلو باشه، اینو جلو قرار داد که کشته بشه، جلو قرار داد کشته هم شد و بعداً ادامه داد جریان جنسی رو با زن عوریاح، این رو تورات نسبت میده.
قرآن چی میگه؟ ها، تورات نسبت به داوود بعد میگد که و سلیمان زائیده از عوریاست به وسیله داوود که زن شوهر دار را مادام که شوهر زنده بود و بعد اینکه شوهر کشته شد در عده وفات او، دو بُعدی و سه بُعدی گناه کرد و تا نیت، اینکه وهبه الهیه نیست و خداوند در اینجا رد می کند (وَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] چه بنده خوبی ست (إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰].
حالا، لفظ سلیمان هم یه لفظ عبرانی ست. کما اینکه لفظ موسی هم در اصل موشع، موشع در لغت عبرانی تعریف شده، شده موسی، ابراهیم آبراهان بوده شده ابراهیم، این تعریبه.
حالا سلیمان هم این لغت عبرانی یعنی پر از سلامتی. سلیمان پر از سلامتی و پر از سلم است، سلامت از جهل، از فسق، از انحراف، از شهوت، از خودخواهی، از خودراهی، از خودبینی، و سلم است در برابر حق سبحانه و تعالی.
یعنی سلیمان کسی ست که سلطنت او و فرماندهی کل قوا، او را از خاکساری و از تواضع و از خضوع و از نسبت به حق و از توجه فقرا باز نداشت، این خیلی مقامه.
یه مرتبه بنده مقامی ندارم و ظلم نمی کنم، یه مرتبه مقام دارم ظلم نمی کنم. اون وقت من چند مرده حلاجم که مقام داشته باشم و ظلم نکنم.
یه پاسدار در ماشین منو باز کنه، منو اون بالا بشینم، دور منو بگیرن، اونوقت ظلمم نکنم، این خیلی مهمه. گربه رو میگن که وقتی که نمیتوند بره تو حوض عرض می شود که این اعتنا به ماهی نداره، یه قطره آب بهش میچکه این وسواسم داره، هی خودشو تکون میده، ولی وقتی کسی نیست تا دمش تو آب بره ماهی قرمز رو رو میگیره میخوره، اینطوریه.
حالا ما خیلیامون گربه ایم. مادامی که مقامی، قدرتی در دست نداریم عادلیم، ولکن امان از اون وقتی که یک آبی به پوست ما بیفته و یک مقامی رو خدا نکرده احراز بشیم.
امیرالمؤمنین فریاد میکرد از اون مقام، وقتی پیغمبر بزرگوار این آیه رو خوند که (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ) [نمل: آیه ۶۲] امیر المؤمنین نشسته بودن، عرض کردن که کیا (يَجْعَلُكُمْ)؟ فرمود مثلک یا علی، تا فرمود غش کرد افتاد.
علی، علی که تمام العداله است، تمام الرحمه است، تمام اللطف است، تمام العصمه است، در بالاترین قله عصمت است بعد از رسول الله، غش کرد افتاد. بعد پیغمبر حالش جا فرمود که خدا کمکت میکنه، خدا تو رو کمک میکنه، اون کمک عصمتی ست کمک مجانیم نیست.
خب ببینید این سلیمان بزرگوار که اصلاً اسمش حاکی از مقامشه، نمیخوام بگیم بقیه انبیا اینطور نیستن، نه، محمد محمد است به تمام معنا.
این لفظ محمد در خود کتاب سلیمان ابن داوود هست که ملاحظه خواهید فرمود که در حدود چهل آیه در یک فصل از فصل های کتاب سلیمان بن داوود که الان موجود است به زبان عربی و فارسی هم من دارم، به زبان عبریم هست، این یک محبوبی رو تعریف میکنه، تعریف تعریف تعریف تعریف تعریف در حضور کی؟ در دربار خودش، در حضور دختران و پسران اورشلیم، اورشلیم غلطه.
دختران اورشلیم خیال کردن که این محبوب من سرش چنین است، پایش چنین است، سینه اش چنان است، ابرویش چنان است، چیش چنان است، دخترا به هوس فکر کرد سلیمانی که سلطان است و اضافه بر مقام رسالت سلطنت داره، یکی از این دخترا گرفت، آخر چی گفت؟
فرمود شکوا من تقیم، به لغت عبرانی، حکوا من تقیم فا داره میگه کیه این، این دختر نیست، پسر نیست، شکل نیست، جوان نیست، حکوا من تقیم لکولوا محمد زحدودی (22:57)
دختران اورشلیم خیال نکنید، به هوس نیفتید، حکوا من تقیم، اینی که آنقدر من تعریفش رو کردم (23:06) زبانش شیرین است، هر چه میگوید شیرین است، حکوا من تقیم و یکولوا محمدین و کله محمد محمدی (23:07)
این تنوینه و تمامش محمد است نه اسمش، اخلاقش، کتابش، دینش، جمالش، جلالش، ظاهرش، باطنش، حکوا من تقیم بکولوا محمدین زیدودی
این است محبوب من و، این است ناصر من (23:34)
ای دختران اورشلیم، اسم مسماست، کچل رو که زلف علی نباید اسمش رو گذاشت که.
حالا سلیمان اینطوره، سلیمان بن داوود علیه السلام پر از سلامتی ست، اسم مطابق با مسماست، پر از سلم است، پر از سلامتی است، سلامتی در ولادت، سلامتی در نبوت، سلامتی در سلطنت، در تمام ابعاد سلامت داره، اونوقت اینو لکه حیضش کرده است تورات به حساب تحریف.
حالا ملاحظه کنید در اینجا می فرماید که (وَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] چرا (إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰] اینکه (فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا) [الاحزاب: آیه ۳۷] نخیر.
تعریف یک شخصی ست که پر از سلامتی ست در بُعد رسالت و نبوت، تعریف داره میکنه، ولکن نمازشو نخوند چجوری؟ نمازشو نخوند آخه نماز نخوندن چند جوره، یک مرتبه یادش میره نماز بخونه لاابالیه چیزای دیگه مهم تره.
یه مرتبه نه، معرض است از حق. اگر انسان به عنوان اعراد از خداوند و اعراد از یاد خدا نماز نخونه، این مسلمانه آقا؟ این میشه چی؟ می شود اینجا سه احتمال است که عرض میکنم.
می شود (وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى) [طه: آیه ۱۲۴] (قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا) [طه: آیه ۱۲۵] (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ) از اول کور بودی (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى) [طه: آیه ۱۲۶].
(أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي) [طه: آیه ۱۲۴] آخه یه مرتبه انسان اقبال میکند به ذکر حق، اقبال عدالتی، اقبال رسالتی، خب این بالاترین اقبال است به ذکر حق که تمام وجودش پر از است از ذکر حق است.
یه مرتبه نه در مقابل اعراض میکنه. میشه ابولهب میشه، ابوجعل میشه، اون ابا جهالات و این ها، اعراضه اصلاً، یعنی عناد دارد. روی عناد و روی اطلاع و علم و روی تقصیر اعراض می کند از اونچه خدا رو به یاد او بیاره، اینکه کافر است، مسلمون نیست، فاسقم نمیتونه باشه، اینکه نمیتونه عمرم باشه، عثمانم نمیتونه باشه، صدامم نمیتونه باشه، محمدرضام نمیتونه باشه، اینا اعراض که نمیشد بکنن که، خب این دو مرتبه.
یه مرتبه نه، بینابینه. بینابینه، لاابالی ست. گاه یادش میره نماز نمیخونه، گاه یادش میاد نماز میخونه، گاه یه چیزی به نظرش خیلی مهمه چون اون چیز به نظرش خیلی مهمه، چون به یاد اوست و توجه به او دارد نماز یادش میره، یعنی خدا یادش میره، ذکر خدا یادش میره، به حساب شهوت، به حساب حیوانیت، به حساب اون که میل دارد، اونیکه میل دارد مقدم میدارد بر خواست خدا و اراده خدا و ذکر خدا، این سه تا.
سلیمان کدوم بود آقایون؟ سلیمان پر از ذکر حق بود (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] آخه یه مرتبه بنده بگم (نِعْمَ الْعَبْد) خب من چه میدونم شاید یه کارهایی یجا می کند که چون به خلوت می روند کار دیگر میکنن، اطلاع نداریم. یه مرتبه خدایی که عالم به کل غیوب است در مثلث زمان و قبل از زمان و بعد از زمان، میگد (نِعْمَ الْعَبْد).
خب (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] نعمه دیگه، بعثه دیگه توش نیست. اگر یه مؤمن عادی (نِعْمَ الْعَبْد) باشد یعنی این مؤمن عمداً نماز رو ترک نمیکنه. این مؤمن عمداً چیز دیگر رو مقدم بر خدا و بر نماز نمیگذاره. ولکن سلیمان رو میگه (نِعْمَ الْعَبْد إِنَّهُ أَوَّاب) [ص: آیه ۳۰] چرا؟ دلیل (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) [ص: آیه ۳۱].
عَشِيّ کیه؟ عصره. از عصر نماز عصر درمیاد. آقا نماز (27:07) عصر یعنی عصر، خب صبحم یعنی صبح.
در بُعد نماز بسم الله، (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) [ص: آیه ۳۱] این (إِذْ) چی میخواد بگه؟ (إِذْ) میخواد نمونه (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] نشون بده. اگر شما میگید که این اسبا رو داشت نگاه میکرد و اعراض از ذکر خدا کرد (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲].
اگر (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] تجاوز است به این معنا که شما دارید می کنید (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ) [ص: آیه ۳۲] من دوست داشتم دوستی خیر را، چیه؟ خیرم همین اسب های جهادی ست که من سان دیدم.
از بس مشعوف و مجذوب این اسب های جهادی شدم به حدی که (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] اعراض کردم، اینو اینطور معنا می کنند.
اعراض من از یاد خدا موجب شد که نماز را در وقت نخوانم، نماز عصر را نخوانم، چرا؟ برای مشعوف و مشغول بودم به این عرض می شود که (صَّافِنَاتُ الْجِيَاد) [ص: آیه ۳۱]. اینطوری میخواد معنی کنی، خب این بدتر از یهودیاست.
یهودیا که صریح نمیگن که سلیمان بنده خدا نبوده، مشرک بوده، اونا میگن زناش مشرک بودن، خودشو نمیگن مشرک بوده، ولی این (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] اگر (عَنْ) رو به معنی تجاوز بگیرید که اینم تجاوز بر عنه، بر لفظ عن تجاوز ادبی کردید شما، اگر شما برای (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] این (عَنْ) سه معنا داره.
مثلاً، حالا احتمال، یک (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ صادراً عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) این معنی راست و حسینی درست شد، بله، (صادراً عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) این معنی اولی یخورده روش توقف کنید.
چطور صدور (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲]؟ میخواد بگه، اینطور نیست که من در نماز یاد خدا باشم فقط، در روزه فقط یاد خدا باشم، در دعای کمیل فقط، نه، در حالیکه پادشاهم و سان میبینم که مرا ازخودم میستاند، که مرا از یاد خدا معمولاً میزند، در اونجا (أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲].
آقا تا عمق مطلب رو توجه کنید تا حمق مطلب رو. عمق مطلب اینه (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] چرا؟ حب خیر دوجوره.
یه مرتبه حب شر داره انسان که هیچی، یه مرتبه حب خیر داره. حب خیر اونیکه صلاح است، اونیکه درست است. یه مرتبه اینو به حسابی که خیر است انجام میده، خوبه نفع مالی داره براش، کاریم به رب نداره، این مباحه، کار مباحیه.
مثلاً کسی شراب رو نمیخوره، نه برای خدا، روایت داره اگه برای خدام نباشه، شراب نخوردن این ثواب داره. یه مرتبه اینجوره. یه مرتبه نه، این کاری که می کند یا نمی کند صادر است از ذکر رب، کار انبیا اینطوره.
تمام اعمال سلب و ایجاب انبیا صدور از ذکر رب دارد، چون اینا مذکر رب اند، اصلاً ذکر الرب اند، یکی از اسما انبیا ذکر رب است. کما اینکه اسما قرآن شریف ذکر الرب است، چون مذکرن، انسان را از غفلت ها و از سهوها و از تغافل ها و از تجاهرات بیرون میارن. انسان رو دائم الحضور می کنند در محضر حضرت حق سبحانه و تعالی.
حالا (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ) [ص: آیه ۳۲] (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ) عصر (الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) [ص: آیه ۳۱] صَّافِنَاتُ الْجِيَاد عبارت اند از اسب های بسیار زیبای زیبنده قوی جنگی.
خب (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) [ص: آیه ۳۱] بعد چی گفت؟ این (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] چی باید بگه؟ (نِعْمَ الْعَبْد) [ص: آیه ۳۰] باید بعثه حرف بزنه؟ آخه اگه نعمه است چرا بعث میگه؟ شما بعث دارید معنا می کنید. شما چی میگید؟
(فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] خیر رو معنا می کنید که این سان دیدن لشکر، قبول کردیم، خیر همینه، چون خیر غیر از این نبود که.
این (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ) [ص: آیه ۳۱] این سان دیدن و سان گرفتن اسب های زیبا و زیبنده جنگی این خیره، چرا خیره؟
در نظر سلیمان چرا خیره؟ برای اینکه اسب ها رو برای کشتن بیخودی مردم که نمیخواد، برای مبارزه با کسانی که بر ضد دینن میخواد. وسایل جنگی، وسایل کشتن، وسایل نابود کردن، اینا سه حالت داره.
یه کسی استفاده نمیکنه هیچی، یکی نه استفاده می کنیم در راه خدا، این خیره، یکی استفاده میکنه در راه شیطان، این شره.
اینجا حب الخیره، یعنی این اسب های جنگی که دارد سان میبیند سلیمان (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) سر راستش اینه که (صادراً عَنْ ذِكْرِ رَبِّي).
اینکه من حُبّ خیر دارم، من سلیمان محمد رضاخان نیستم که چند تا تانک بیان سان ببینم، خودم رو همه رو گم کنم، هزار جور مسخره بازی، نخیر.
در این موقف که اولاً پادشاه است، اونم چه پادشاهی، در میان انبیا دو پادشاه گذشته داریم و یکیم آینده داریم. آینده ولی امر صلوات الله علیه و دو پادشاه گذشته که پادشاه علی الاطلاقه، اول داوود است بعد سلیمان.
حالا سلیمان در حالی که سلطنت دارد و ریاست دارد بر بلاد بسیار مختلفی، حتی بلقیس میاد زن سلیمان میشه، مسلمانم میشه، رئیس مملکتی، این اولاً.
ثانیاً در حال پادشاهی، در حال دوم که دارد سان میبینه، در حال سان دیدن این دوبله میشه مطلب، این مقام و ریاست دوبله میشه، باید خیلی چیزای دیگه یادش بره.
اما نه (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] یعنی (صادراً عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) (عَنْ) به معنی مِن، منتهی (عَنْ) بالاتر از مِن، مِن به معنی صدوره، ولی (عَنْ) صدورش بالاتره.
(لِماذا صَلیتْ عَن خوف ربی، عَن ذکر ربی، عن أنت ربی) این تجاوز نیست، بله، اگر شما تجاوز تقدیر بگیرید که گرفتید، میگید (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْر متجاوزاً عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) میخواد اضافه کنید که بدترم میشه، دوبله میشه، نه (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْر) [ص: آیه ۳۲] (أَحْبَبْتُ) چی رو؟ مفعول مذکور نیست در اینجا.
(إِنِّي أَحْبَبْتُ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) چون أَحْبَبْتُ مفعول میگیره دیگه (إِنِّي أَحْبَبْتُ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) چرا؟ چون خیر است، خب اینکه شما این خیر رو دوست داری، برای چیه؟ برای خیر بیشتر باد و ورم کنید؟ من رئیس کل قوام، نه، این هم (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲].
در اونجایی که جای غفلت است، زمین غفلت است، زمینه غفلت است، مقام غفلت است، معمولاً انسان رو به غفلت میندازه، معمولاً انسان رو از خدا پرستی دور می کند یا غفلت، نخیر (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] بعدش.
دو معنای دیگم هست که احتمال، ببینید مثلاً فرض کنید راجب تعریفی که خداوند میخواد بکنه از کسانی که بیت نورن در آیه نور (رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ) [نور: آیه ۳۷] هیچ چیز اون ها رو از ذکر خدا باز نمیدارد.
یه مرتبه گوشه نشسته آدم خب ذکر خدا، یه مرتبه نه، مقام و پول و دست بوسی و پابوسی و بالا و پایین و چنین و چنان، اینجا اگه مرد است باید که مردانگی خود را در ثبات و ثبوت بر ذکر خدا داشتن عرض می شود در نظر بگیره و حفظ کنه.
حالا در اینجا (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ) [ص: آیه ۳۲] اما چرا؟ (حُبَّ الْخَيْرِ) که خوبه. اگر انسان خوب رو دوست داشته باشه خوبه، زن خوب، مال خوب، آبگوشت خوب، اینا که خوبه بعد حرام که نیست.
اما اگر این آبگوشت رو میخورد برای یاد خدا بودن، میخوابد برای یاد خدا بودن، زن میگیرد برای یا خدا بودن، طلاق می دهد برای، اگر همه این نفی و اثبات ها محور ذکر رب داشته باشد، این پر از نور است.
نه اینکه در نماز یاد خداست، اما در عرض می شود که کارهای دیگر یاد خدا نیست، یاد شیطانم هست، یا نه یاد خداست، نه یاد شیطان، نه (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] یعنی (أَحْبَبْتُ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) منتهی (الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) مفعول اوله محذوفه و مفعول لِاجله چیه؟ حُبَّ الْخَيْر، (أَحْبَبْتُ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد حُبَّ الْخَيْرِ) و حُبَّ صَّافِنَاتُ الْجِيَاد چند جوره.
یه مرتبه صَّافِنَاتُ الْجِيَاد و دوست داره، ولی هجوم میکنه و اذیت میکنه، یه مرتبه نه صَّافِنَاتُ الْجِيَاد و دوست داره سوار شه، یه مرتبه صَّافِنَاتُ الْجِيَاد و دوست داره برای جنگ.
اما این حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَب نیست ولو (35:57)، یه مرتبه نه، مرحله اولیاست و مرحله بالاترین قمه است و بالاترین قله است در اتصال به رب (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] یعنی (صادراً عَنْ ذِكْرِ رَبِّي)، نه متجاوزاً. متجاوزاً از کجا آوردین شما؟
این تجاوز لغوی رو چکارش کردید؟ این تجاوزی که از نظر ادب لفظی و ادب معنوی تجاوزگر است از کجا آوردید شما این رو؟ (إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] تا کی؟ (حَتَّى تَوَارَتْ) چی؟ خورشید که قبلاً ذکر نشده، صَّافِنَاتُ الْجِيَاد، برای اینکه اسب بود. آخه اینهمه اسب میخواد سان ببینه بالاخره به غروب میرسه، به شب میرسه یا نه، صبح که ندید.
(إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) [ص: آیه ۳۲] به حجاب چی؟ به حجاب دوری میخواید بگید مطلبی ست، ولی به حجاب شب، چون بعدالعشی شبه یا نه؟ بعد العشی شبه دیگه، یعنی تا شب شد.
وقتی شب شد دیگه ندید، وقتی که ندید در اینجا (حُبَّ الْخَيْر) یخورده فروکش کرد. این حجاب نور یه مقداری رفت کنار، ما دو حجاب داریم. یه حجاب، سه حجاب داریم، یکیم حجاب نوره. حجاب نور رفت کنار.
پیغمبر بزرگوار که تماس رسالت می گیرد با مردم، هی توی محراب بنشیند (قطع صدا)