جلسه دویست و بیست و نهم درس خارج فقه

نماز (لباس و مکان نمازگزار)

سوالاتی ست راجع به لباس مشکوک، ما این سوالات رو طرح کردیم و تتمه ای هم طرح می کنیم و این سوالات طبعاً موجب امواجی خواهد بود. آقایون سوال بفرمایید، اگر جواب هست ما گوش میدیم.

اون روز روایاتی رو راجع به لباسی که مشکوک است، میته است یا نه خوندیم. از سر جمع روایات استفاده کردیم که موت مانع است نه اینکه عدم الموت و ذبح شرعی شرط است.

اگر ذبح شرعی شرط باشد، این شرط باید احراز بشه و اگر انسان شک دارد که این لباس جلد میته است یا جلد میته نیست، صرف اینکه احراز نشده کافی ست در اینکه باهاش نماز نخوانیم.

عرض کردیم و تکرار می کنیم برای مطلب تقریباً جدیدی، که فرق است بین مانعیت موت و شرطیت عدم موت که ازش تعبیر به تزکیه می کنند، ما میگیم تزکیه حالا.

اگر موت مانع است باید میته بودن احراز بشه و اگر میته بودن احراز نشود، موضوعاً احراز نشود، میته است و شک داشته باشید که این میته است یا نه، دیگه استصحاب دیگه جا نداره اصلاً، در چند جهت استصحاب جا نداره.

جهت اول اینکه وقتی خود میته بودن مانع باشد، وقتی که این مانع احراز شد، ما با اون نماز نمیخونیم. اگر مزکا بودن احراز شد نماز میخونیم.

اگر نه میته بودن نه مزکا بودن هیچ کدوم احراز نشد، باز مانع احراز نشده است، چون مانع احراز نشده است، ما باهاش نماز میخونیم. اما بیایم استصحاب مانع درست کنیم، این درست نیست. این یه جهت.

و اگر چنانچه تزکیه شرط باشد، مزکا بودن شرط باشد یا علماً و عیناً یا سوق مسلمین یا ید مسلمین، یا هر چه، اگر او شرط باشد باز استصحاب جا ندارد.

چه موت را مانع بگیریم استصحاب جا ندارد، و چه تزکیه شرط باشد استصحاب جا ندارد. این رو اون روز عرض کردیم.

حالا، ما عرض می کنیم به این برادران بزرگوار فقیه که مبتلای به نوشتن لباس مشکوک و استصحاب عدم تزکیه شدن، این استصحاب عدم تزکیه شما چی می خواد ثابت کنه؟

ببینید استصحاب عدم تزکیه، این حیوان، این حیوان حلال گوشت رو داریم بحث می کنیم، چون بحث سر میته و عدم میته است، مزکا و غیر مزکا به این معنا.

نه بر سر این است که آیا این حیوان حلال گوشت است یا نه، اون ملحق اینه. بحث سر این است که این گوسفند را به طرز شرعی کشته اند یا به طرز غیر شرعی کشتند یا مرده. این سه حال داره، در کدوم حال می خواید استصحاب کنید؟

یک حال این است که از وقتی که این گوسفند متولد شد و موجود شد، وقتی که این گوسفند متولد شد و موجود شد، این مزکاست یا میته؟ هیچکدوم، نه میته است نه مزکا.

چون میته و مزکا مال این است که جان این گرفته بشه. جان این گرفته بشه به وجه شرعی مزکاست. جانش گرفته بشه به غیر وجه شرعی میته است.

این نه میته است نه مزکا، زنده است دیگه. آیا شما یه بره ای رو می تونید کولتون کنید، نماز بخوانید؟ اگه محذورات دیگر نباشه؟ خب بله.

این بره نه میته است و نه مزکاست، حیوانی ست طاهره، حلال گوشته و این حیوان قبل از اینکه او رو‌ بکشند و مثلاً میته شود یا هر چه، قبل از اینکه کشته شود این حیوان زنده است و این حیوان زنده حملش در حالت صلاة هیچ اشکال ندارد.

خب حالا شما کدوم حالت رو، ‌آقایون دقت بفرمایید، شما کدوم یکی از این سه حالت رو‌ می خواین استصحاب کنید؟ یک، حالت قبل الوجود. قبل از اینکه این گوسفند موجود شود، مزکا نبود، وقتی موجود شد مزکا شد یا نه؟ این دروغه.

برای اینکه قبل از اینکه موجود شود، این اصلاً نبود، موضوع نبود، چون در استصحاب موضوع لازم داریم. وقتی من جیب ندارم، میگم در جیب من پول نیست، این دروغ دوبله است.

این حیوان قبل از اینکه موجود گردد که شما اسمش رو میذارید استصحاب عدم ازلی، آقایون نتونستن استصحاب حالت وجودی بکنند و نتوانستند استصحاب بعدی کنند، مبتلا شدند به استصحاب عدم ازلی که نزدیک یک هفته مرحوم آقای بروجردی در مدرسه فیضیه ابطال می کرد استصحاب عدم ازلی رو‌.

اونیکه اثبات کرده چی گفته؟ اونی که ابطال کرده چی گفته؟ استصحاب عدم ازلی رو اینه.

میگد که یا وجود ازلی ست یا عدم ازلی. وجود ازلی وجود حق سبحانه و تعالی است که آغاز ندارد. ازلی هم عدم کل ممکناته. (قطع صدا)

منتهی به عدم هستند و اون عدم هم ازلیت دارد، نه این است که عدمی ست که قبلاً وجود بوده نه، عدمی ست که قبل القبل القبل القبل الی غیر النهایه اولی این نبوده، اسمش رو میذارن عدم ازلی.

آقایون فقها خودشون در فلسفه داخل می کنند که این مسئله رو‌ حل کنند. حالا این عدم ازلی.

قبل از اینکه این گوسفند موجود شود، قبل از اینکه اصلاً هیچ موجودی به عالم بیاد، هیچ ممکنی در عالم بیاد، این گوسفند هم نبود.

این گوسفند وقتی که نبود مزکا بود؟ وقتی نبود که مزکا هم نبود. این گوسفند وقتی که نبود، نه مزکا بود، نه پشم داشت، نه روده داشت، نه دل داشت، نه جیگر داشت، هیچی نداشت دیگه، نه صاحاب داشت.

خب حالا، حالا این این گوسفند وقتی که به وجود آمد، آیا با او مزکا بودن وجود پیدا کرد یا نه؟ میگه بابا مزکا بود. شما استصحاب عدم ازلی رو چجوری میخواید درست کنید؟ شما هر چی بر چسب بزنی، هر چی سیریش بزنی، اصلاً تصورش محاله.

این گوسفند قبل از اینکه به وجود بیاید مزکا نبود، آیا وقتی به وجود آمد و بعد روحش از بین رفت، آیا تزکیه بر او وارد شد یا تزکیه بر او وارد نشد؟ تزکیه وارد نشده بر گوسفند قبل از وجود را استصحاب می کنیم تا زمان وجود و بعد الموت.

میگیم آقا این گوسفند وقتی که موجود شد دیگه تزکیه نمیخواد که. تزکیه و موت مال بعد از این است که روحش رو گرفتند. شما چرا به عدم ازلی میرید اصلاً؟

این حیوان وقتی که ‌وجود شد، این گوسفند است. این گوسفند که موجود شده، آیا در این موضوع موت هست یا تزکیه هست؟ به عبارت اخری، یا مرگ شرعی هست یا مرگ غیر شرعی؟ هیچ کدوم.

شما میخواین مرگ غیر شرعی را استصحاب کنید که وقتی این گوسفند روحش از بین رفت، به طرز غیر شرعی از بین رفت، چون در زمان حیاتشم مزکا نبود.

آقا در زمان حیات نه میته بود نه مزکا. وقتی که در زمان حیات نه میته بود نه مزکا، شما استصحاب می کنید نه مزکا رو‌؟ خب نه میته رم استصحاب کنید، خب هیچ کدوم نداشت.

و لذا این گوسفند شما می تونستید در حالیکه زنده است، دوشتون بگیرید باهاش نماز بخونید، مطلبی هم نبود.

خب پس اینجا استصحاب عدم تزکیه را اگر به عنوان ازلی بخواید بکنید، قبلاً که هیچی نبوده نه مزکا بوده است نه میته بوده است، نه بوده است، چی چی میخواید استصحاب کنید؟

حالام که موجود شد، در حال وجود این زنده است. وقتی زنده است هیچ کدام از این دو وضع را که یکی میخوایم استصحاب کنیم نداره. نه مزکاست نه میته است، چون مزکا و میته یعنی ذبح شرعی و ذبح غیر شرعی. بر محور ذبح اند، این حیوان هنوز زنده است.

این حیوانی که هنوز زنده است میگید که این حیوان که الان زنده است مزکا نیست، خب میته هم نیست. شما این مزکا نیست رو‌ میخواید استصحاب کنید که وقتی این حیوان رو کشتند، آیا بوجه شرعی کشته ان که مزکا باشد آیا به وجه غیر شرعی کشتند که مزکا نباشد؟ شما مزکا نبودن را استصحاب می کنید. آقا قبل از اینکه اینو بکشن که نه مزکا بود نه غیر مزکا، چی رو استصحاب می کنید؟

مطلب دیگر، ببینید این آقایون خودشون میگن اصل مثبت غلطه. اصل مثبت غلطه. زید مرده، این زید که مرده، کی مرده است؟ شک بین یه سال و دو سال و سه سال.

ما استصحاب می کنیم عدم ‌موتش را تا آخر تا یکسال. پس اثبات می کند زنده بوده است، خب این استصحاب اصل مثبته. اثبات می کند که نمرده است، پس زنده است. پس زنده است از لوازم عقلی ست و استصحاب لوازم عقلی را اثبات نمی کند.

در اینجا چند اشکال دیگر بر این استصحاب وارده.

یک، این حیوان وقتی که موجود است، این مزکا نبوده است و میته هم نبوده است و ما مزکا می خواهیم. اگر تزکیه را شرط بدانیم یا موت را مانع می دانیم و ما موت را که عدم تزکیه است، استصحاب می کنیم. میگم در هر دو تاش غلطه.

ببینید، این حیوان وقتی که زنده است نه حالت مزکا دارد که موت شرعی ست، نه حالت غیر مزکا دارد که موت غیر شرعی ست. شما یکیش رو میخواید استصحاب کنید، شما عدم تزکیه را که موت غیر شرعی می خواین استصحاب کنید، این نداشته که استصحاب کنید.

حالا اینم گذشت، اینم گذشت، این نداشتنم ما کاری نداریم. میگیم اینجا یکی از دو حالت را این حیوان به وسیله جدا شدن روحش از بدن پیدا خواهد کرد، این یک خورده حرف نوعیه. (11:29)

این حیوان وقتی که یا خود مرد یا او را به وجه غیر شرعی کشتند یا به وجه شرعی کشتند، اونی که مسلم است این است که روحش از بدنش جدا شد. بله؟

ولی آیا روحش از بدنش جدا شد به وجه شرعی جدا شد تزکیه، به وجه غیر شرعی جدا شد موت، شما چرا یکیش رو استصحاب می کنید؟ چرا استصحاب عدم تزکیه می کنید؟ خب هر دو رو استصحاب کنید، چه فرق میکنه؟ ما کاری به اشکال دوم نداریم که بابا در حالیکه این زنده است، نه مزکاست نه میته است، ها اینو کاری نداریم.

ولکن حالا شما میخواید استصحاب کنید، میگید مادامی که روح این حیوان بیرون نرفته بود، مزکا نبود، پس استصحاب می کنیم عدم تزکیه رو.

میگیم کذلک، مادامی که روح حیوان از حیوان بیرون نرفته بود میته نبود، پس استصحاب می کنیم عدم موت رو، یعنی موت چیو؟ موت غیر شرعی رو.

به تعبیر آخر، این حیوان وقتی که روحش از بدنش جدا شد به وسیله مجهوله ای یا خود مرده است که میته است، یا او را کشته اند به وسیله غیر شرعی که میته است، یا او را به وسیله شرعی کشته اند که مزکاست، پس جدا شدن روح حیوان از بدن حیوان یا به او عنوان موت شرعی داده است یا عنوان موت غیر شرعی داده است، سوم که نداره.

شما موت غیر شرعی رو استصحاب می کنید، مگه وقتی که زنده بود موت غیر شرعی داشت؟ حالا استصحاب کنید، اگر میخواید استصحاب کنید، چرا موت غیر شرعی را استصحاب می کنید؟ خب موت شرعی رو هم استصحاب کنید.

بله؟

(صحبت حضار)

میگیم رو ‌اگر عرض می کنیم.

میگیم اولاً در حالیکه زنده بود نه موت شرعی داشت، نه موت غیر شرعی. ما این رو لا سبیل گذاشتیم. میگیم حالا، باید در استصحاب موضوع باید محرز بشه. بله؟ موضوع چیه؟ موضوع موت شرعی ست استصحاب کنیم، موضوع موت غیر شرعی ست استصحاب کنیم. میگیم هیچکدوم نداشته.

وقتی که این حیوان هنوز زنده است نه موت شرعی داشته است تا اون لحظه آخر و نه موت غیر شرعی، چی رو میخواین استصحاب کنید؟

میخواید بگید که نکشته بودن او را وقتی زنده بود، خب معلومه نکشته بودند وقتی زنده بود، اینکه شک ندارد که. وقتی زنده بود او را نکشته بودند، این نکشتند رو استصحاب می کنید. میگیم نکشتن دو‌ جوره.

یک نکشتن شرعیه، یکی کشتن شرعی ست که وارد شده برش. یکی کشتن غیر شرعی ست. به عبارت دیگر یکی مرگ شرعی ست که عارض شده است بر این حیوان زنده، یکی مرگ غیر شرعی.

شما چرا مرگ غیر شرعی را به تعبیر استصحاب عدم تزکیه استصحاب می کنید؟

(صحبت حضار)

هر دوش قیده.

(صحبت حضار) نه یک موت مطلق هستش

موت مطلق یعنی چه اصلاً؟

(صحبت حضار) اصلاً مردن غیر شرعی

اصلاً موت، موت مطلق نداریم. موت دو جوره، آقاجان. موت یا موت شرعی ست یا موت غیر شرعی ست. کدوم رو میخواین استصحاب کنید؟ درست دقت کنیدا، اون حرفا رو یخورده یادتون بره، چون اون حرفا مغز رو خراب میکنه.

(صحبت حضار) اینجا روشنه

بفرمایید شما

(صحبت حضار) میگن در موت شرعی قیودی هست، مثلاً بسم الله و فلان

همه را قبول داریم

(صحبت حضار)

خب

(صحبت حضار) ولی وقتی که مرد یکیش مسلم هست که مردن به وجود اومد

مردن به وجود اومد

(صحبت حضار)

صبر کنید، این مردن که به وجود اومد، شما استصحاب چی رو میخواید بکنید؟

(صحبت حضار) استصحاب عدم تزکیه

مگه وقتی زنده بود که این عدم تزکیه نبود، نه تزکیه بود نه عدم.

(صحبت حضار) نه آخه از موتم نبود

آقاجان، وقتی که این زنده بود نه مزکا بود نه غیر مزکا، این آخه اینا رو دقت کنید. وقتی این حیوان زنده است داره بع بع میکنه عرض می شود که حیوون داره بع میکنه، این نه مزکاست نه غیر مزکاست، چون تزکیه و عدم تزکیه مال موته.

(صحبت حضار)

جواب منو بدید شما، این در وقتی که زنده بود هیچ موتی نداشت. خب بعد موت حاصل شد. این موتی که حاصل شد استصحاب چه می کنید؟ استصحاب عدم ورود علت شرعی؟ بله؟ شما استصحاب عدم ورود علت شرعی می کنید، مام استصحاب عدم و رد علت غیر شرعی.

(صحبت حضار)

میفهمم، شما، نه موت، شما استصحاب عدم ورود موت شرعی می کنید، ما استصحاب عدم ورود موت غیر شرعی. این هر دو موته دیگه. هر دو موته.

(صحبت حضار) موت یا موت با تزکیه است یا موت بی تزکیه

آقا تزکیه چیه؟ آقاجان این جون در اومدن یا جون در اومدن با تیر زدنه، استصحاب می کنیم که نه. یا جون در اومدن خودش در اومده استصحاب می کنیم نه. یا جون در اومدن با بسم الله رو‌ به قبله استصحاب می کنیم نه، همه رو استصحاب می کنیم.

پس همه جا قابل استصحابه. تمام اینا قابل، وقتی که همه اینا قابل استصحابه پس تعارض استصحابین میشه.

(صحبت حضار) اصل موت مسلمه

عجب حرفیه، میگیم آقاجان این موت دو رنگ داره. این موت بی رنگ نیست. این موت دو رنگ داره، یا رنگ شرعی یا رنگ غیر شرعی، هر دو ‌هم موجوده. هر دو (16:45)

یا رنگ شرعی پخ پخ رو‌ به قبله و بسم الله. این رنگ شرعی. یا رنگ غیر شرعی با تیر زدن یا خودشون مردن یا منخنقه یا موذوقه. بالاخره عاملی وارد شد که این موت حاصل شد، آیا عامل شرعی بود یا عامل غیر شرعی بود؟ شما عامل غیر شرعی را استصحاب می کنید که دو ‌اشکال داره.

یک اشکال این است که بابا این عامل غیر شرعی در زمان حیاتش که نبود، شما استصحاب میکنی. اینو درست دقت کنید. این عامل غیر شرعی موت در زمان حیاتش نبود که شما استصحاب می کنید، این اشکال اول.

اشکال دوم، اگر شما بخواید عامل غیر شرعی را استصحاب کنید، خب عامل شرعیم استصحاب کنید. ما با صرف نظر از اینکه در زمان حیاتش این دو عامل هیچکدوم نبودند، اگر شما میخواید حساب عروض موت رو اینجا بگیرید که این حیوان موت برش عارض شد، آیا عارض شد به وجه شرعی؟ نمی دانم. آیا عارض شد به وجه غیر شرعی؟ نمی دانم. هر دو عروضه، هر دو سبب دارد، هر دو لون دارد، اون لون، لون شرعی ست، این لون، لون غیر شرعی ست.

اگر ما اون اشکال دوم را لاسبیل بگذاریم و بگیم که بله، این حالا موضوع، بقای موضوع شرط نیست که باید در این موضوع این خصوصیت باشه بعد شک کنیم که از بین رفت یا نه، استصحاب کنیم. میگیم که در حال حیات این حیوان نه موت شرعی ست و نه موت غیر شرعی.

حالا فرض کنید هست. اگر هست یکی از دو تا یا موت شرعی ست یا موت غیر شرعی. شما کدوم رو میخوای استصحاب کنید؟ میخواید موت غیر شرعی رو استصحاب کنید، خب موت شرعی هم استصحاب کنید.

موت شرعی و موت غیر شرعی هر دو ‌باهم استصحاب میشه و چون خلاف یقین قطعی ست، چون موت یا شرعی ست یا غیر شرعی.

اگر شما موت شرعی را استصحاب کنید مزکاست، اگر موت غیر شرعی را استصحاب کنید غیر مزکاست، ولی چون هر دو رو استصحاب می کنید، اثبات می کند خلاف یقین رو.

یقین ما این است که موت بعد حد وجهین (18:49) حاصل شده، چون اثبات می کند این دو استصحاب خلاف یقین رو، ‌پس دو ‌استصحاب با هم تعارض می کنند و تساقط می کنند. پس استصحاب عدم تزکیه چیه؟

(صحبت حضار)

شما دیر اومدید

(صحبت حضار) حاج آقا موت اگه شرعی باشه دیگه لازم به استصحاب نداره که

اشکال، این اشکال دیگرشه، ببینید موت غیر شرعی رو میخوام به استصحاب اثبات کنیم، موت غیر شرعی. میگیم شما موت غیر شرعی نمی تونید استصحاب کنید

(صحبت حضار) چون محرز نیست

به عللی که قبلاً عرض کردم، چون قبل الموت که موضوع نبوده تا بخواید استصحابش کنید.

این حیوان که زنده است نه مزکاست و نه غیر مزکاست، شما می خواید با عروض موت استصحاب کنید غیر مزکا را، خب نبوده، چی رو استصحاب می کنید؟

حالا اونم صرف نظر می کنیم. میگیم اگر اون رو صرف نظر کردیم، ما یک متیقن واحدی نداریم به وسیله موت مگر خود موت.

خود موت حاصل شده، آیا خود موت با، با عرض می شود که با لون محرم وارد شده یا با لون محلل؟ با لون محرم دلیل میخواد، با لون محللم بفرمایید دلیل میخواد.

(صحبت حضار)

شما هر دو رو استصحاب می کنید، گوش کنید، هر دو اگر استصحاب کنید تعارض استصحابینه تساقطه، اما اگر بخواید موت غیر شرعی رو استصحاب کنید، دو‌ اشکال داره.

یک، موت غیر شرعی در زمان حیات نبوده. دو، مبتلا به معارضه. موت غیر شرعی مبتلا به معارضه. پس به تمام این برادران بزرگوار فقیه میگیم چرا وقتا رو شما گرفتید اصلاً؟ این کتاب ها را برای چی نوشتید اصلاً؟ شما لباس مشکوک، وانگهی شما که به حدیث استدلال می فرمایید، خب در احادیث تکلیف معین شده بود، ما خوندیم.

در احادیث تکلیف معین شده است که (مَا عَلِمْتَ أنَّهُ زَکّی) دلیل موثقه، اون وقت در مقابلش که مفهوم داریم. در مقابلش اونیکه نمی دانید میته است اشکال نداره، اونی که مجهول است اشکال نداره، سه چهار نص داشتیم. اونی که مجهول است که این عرض می شود که ذبح شرعی شد یا نه اشکال نداره، شما در مقابل این نصوص چرا مبتلا به استصحاب شدید؟

پس اولاً ثانیاً ثالثاً و و و و از اول تا آخر، این استصحاب هیچ چهره صحیحی حتی به حساب عرض می شود که قواعدی در استصحاب خودتون مقرر فرمودید نداره.

(صحبت حضار)

اون روز عرض کردیم که ما اماره هم نمی خوایم، ما در خوردن که بحث نکردیم، لباس، این لباسی که از اروپا اومده بپوشیم یا نه؟ شک داریم که آیا این ذبح شرعی شده یا نه؟ چون شک داریم استصحاب هم نداریم، بلکه ادله هم، دلیل نداشتیم کافی بودا، فقط ادله ثابت کرد موت مانع است. شما موت این رو ثابت کردی؟ میگد با استصحاب ثابت می کنیم، میگیم اولاً ادله گفتش که اگر مجهول است، اشکال نداره نماز بخونیم.

ثانیاً، اگر این ادله رو ‌نداشتیم، شما با استصحاب هیچ کار نمیتونی بکنی، نه استصحاب عدم ازلی، نه استصحاب از زمان حیات، نه استصحاب عند الموت، برای اینکه این آخر سر این است که استصحاب عدم تزکیه معارض دارد. موت المائی حاصل شده، موت به لون شرعی ست یا موت به لون غیر شرعی.

بلکه به طریق دیگه، ببینید ما میگیم یکی از این دو استصحاب مقدمه. استصحاب حلیت مقدمه. چرا؟ این حیوان مادامی که زنده بود میشد نماز بخونی یا نه؟ میشد؟ موضوع که هست که.

مادامی که زنده بود این حیوان میشد این حیوان رو کول کنی نماز بخونی، نمی دونیم موتی که حاصل شد، این موت او را میته کرد که نتوانیم نماز بخونیم یا میته نکرد، استصحاب می کنیم جواز صلاة رو نماز میخونیم.

اگرم بخوای استصحاب کنی که احتیاج نداریم، ما احتیاج نداریم استصحاب کنیم برای جواز صلاة، چون مانع باید محرز بشه و إلّا اگر پای استصحاب هم بیاد، در اینحا یا استصحاب نیست با تعارض استصحابینه یا تقدم استصحاب حلیته.

چون ما در زمان حیات این حیوان، حرمت صلاة با این حیوان که نداشتیم که، حلیت داشتیم. این حلیت به حساب چی بود؟ به حساب اینکه موت عارض نشده، بعد نمی دونیم موتی ‌که مانع هست عارض شد یا نه، استصحاب عدم عروض موتی که مانع است، استجرار حالت یقینی.

اگر هم شما اشکال کنید در تعدد موضوع یه اشکال به شما هم وارده، پس از بیخ استصحاب رو‌ ما باید که بذاریم کنار.

(صحبت حضار)

اون یکیم استصحابه ذبحه

(صحبت حضار) عدم ذبح شرعی

چرا توجه نکردی شما؟

(صحبت حضار) این اصالت تزکیه رو میگن عدم ذبح شرعی

توجه نکردی شما، چرا توجه نکردی شما؟ این ذبح، ذبح رو کاری نداریم، این مرده، این مرگ آیا به چهره شرعی بود یا غیر شرعی؟ هر دو استصحاب داریم، میخوایم استصحاب داشته باشیم هر دو داریم، هر دو دیگه.

وانگهی ما میگیم نخیر، ما میگیم که حلیت شرعی استصحاب دارد نه حرمت، چون زمانی که حی بود که حرمت نداشت که. زمانی که زنده بود که این حرمت نداشت که با این گوسفند نماز بخونیم.

نمیدونیم آیا با این مردن حرمت ایجاد شد یا نشد، استصحاب می کنیم بقای حلیت رو ‌نه بقای حکم رو، استصحاب می کنیم بقای حالتی که با اون حالت میشه نماز بخونیم.

حالتی که میشد نماز خوند چیه؟ حیوان زنده است دیگه، بله؟ حالا آیا حکم زنده بودن استمرار پیدا کرد که موت شرعی بود یا استمرار پیدا نکرد که موت غیر شرعی؟ ما استمرار میدیم اون حلیت رو‌، بقای حالت جواز صلاة اون حیوان رو. این راجع به عرض می شود که لباس مشکوک.

بعضی مطالبی رو ایشون مرحوم علامه حلی رضوان الله علیه باز ذکر می فرمایند که مثلاً می فرمایند که (وَ یُشْتَرَطُ طَهارتُ موضوع الجَبهَه) از جمله شرایط صلاة، موضع جبهه باید طاهر باشه، جبهه دو‌ موضع داره.

یک موضع مماس دارد که میچسبه به جبهه. یک موضع غیر مماس. البته موضع مماس مراده دیگه. وقتی من پیشونیم رو میذارم روی مهر یا روی کاغذ یا روی ما یسجدُ السجود علیه، ولکن اون ما یسجد السجود علیه روی چیزی که نجس است، نماز درسته یا نه؟ خب بله درسته، چرا؟

برای اینکه موضع جبهه یعنی موضع مماس باید که طاهر باشه.

ما اینجا یه سوال داریم، میگیم شما که اشتراط کردید موضع جبهه باید طاهر باشه، خب نظیفم باید باشه، اگر نجس نبود اما چرک و کثافت و آب دهن و آب دماغ و فلان و فلان و فلان، اما طاهر بود، اینم حرامه دیگه. اینکه به نص قرآن حرامه. اون به نص حدیث است این به نص قرآنه من (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِث) [الاعراف: آیه ۱۵۷].

انسان سجده کند بر چیزی که طبعش تنفر دارد از او، طبع انسانی انسان از چیزی تنفر دارد بما هو انسان و خداوند این رو محرم کرده (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِث) [الاعراف: آیه ۱۵۷] بهش سجده کنه، پس چرا اینو مرقوم نمی فرمایید آقایون؟ نه در باب نجاسات و نه در باب ملابس و نه در باب چه، اینو مرقوم نفرمودید.

خب اینم بنده نوشتم (بَل و طیبُهَا حیثُ الطاهر الخبیثْ، مُحَرَّمْ إذْ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِث، وَ كَمَا السَّجْدَةُ عَلَى النَّجِس نَجَسٌ، كَذَلِكَ هِيَ عَلَى الْخَبِيثَة خَبِيثَة، فَحِينَ يُخْتَصَبَثُ الْخَبِيث فِي مَوَارِدَ أُخْرَى، فَكَيْفَ بِهِ إِذًا فِي عَمُودِ الدِّين وَ عِمَادِ الْيَقِين بِوَادِيهِ الْمُقَدَّس وَ سَجْدَتِهِ وَ هِيَ أسُّهُ وَ أَسَاسُِ).

خب عرض می شود که ایشون مرقوم فرمودن که (وَ یُسْتَحَبُّ الفَریضَة فِی المَسجد) ما عرض میکنیم نخیر، فریضه در مسجد واجب است خونده بشه و عرض می شود که آیات متعددی بر این مطلب داریم، از جمله آیه نساء است که قبلاً بحث کردیم.

بعد می فرماید (وَ تَکرَوهُ الصَلاةَ فِی الحَمَّام) می فرماید (و الصلاة فِی الحَمام مرجوحةٌ)، تکره غلطه، چون کراهت این غلظت حرمته.

(وَ وادِیَ الضَجنانْ و شقر و البیداء و ذاتَ الثلاث و بین المقابر و السبخ و العبد و قُرَّ نمل) (27:14)

در قر نمل توقف می کنیم.

ببینید یه مرتبه نمل انسان رو اذیت میکنه و چاره ای نداریم مگر اینکه انسان اینا رو از بین ببره. یک مرتبه نه، اون کار خودش رو میکنه شمام کار خودت رو. آیا کشتن حیوانی که شما را اذیت نمی کند حلال است؟ اینکه حرامه که.

پس در قر نمل شما نماز بخوانید که این حیواناتی که شما رو اذیت نمی کنند له شن، در حال نماز ظلم بکنید شما، اینکه درست نیست.

پس این قید رو باید ‌علامه بزرگوار بزنن، قر نمل در صورتی که له کردن و پایمال کردن نمل جایز باشد، نه اینکه به طور کلی انسان بگوید که در قر نمل مکروهه. خب

(صحبت حضار) معصیت داره اذیتش کردن

اگر عرض کردم.

خب عرض می شود که (و قر نمل و الفریضه) ببخشید (وَ جُوفَ الوادی وَ جَوادِ الطریق) جواد الطریق، وسط راه. در وسط راه دو حالت هست.

یه مرتبه است انسان در وسط راه نماز میخونه و مانع از عبور و مرور میشه، اینکه حرامه، نماز باطله. یک مرتبه نه، مانع از عبور و مرور نمیشه، اینم دو‌ حالت داره.

یه مرتبه در راه نماز میخونه و مجبور است وسیله نداره، همینطور بایستد در وسط راه نماز بخونه، کثیف بشه، قذر بشه، چه بشه چه بشه، و این مستخبث است.

اگر مستخبث باشد انسان، در راهی که مردم دارن میرن کثافت است، آشغال است، حالا نجاست هیچی، انسان پیشانی بذاره بر اونجا و با لباس نماز بخونه، این استخباث فوق الاستخباثه. پس جوازش به چه حساب است؟

فقط در یه مورد جایزه، درموردی که معبر است و نماز خوندن شما در اونجا مانع نیست، مانع حق دیگران نیست و استخباثی هم در کار نیست، این مطلبه.

(وَ الفَریضه جُوفَ الکَعبه) که این هم مطلب دیگری ست (و الَی) بعد (وَ أنْ یَکونَ البَیْنَ یَدَیْهِ أوْ الَی أحَدِ الجَانِبَیه امْرَاةُ تُصَلّی) اینم معلوم. مطلب معلوم است که مرجوحه.

بنده اینجا نوشتم (بَلْ تَبْطَلوا الصَلاةُ فِي الأَوَّلِ إِذَا أَنْشَأَهَا بَعْدَهَا، أَوْ أَنْ أَنْشَأ مَعَ بَعض عَلَى عِلْمِهِمَا دُونَ سِتَّةِ خُطْوَات، كَمَا (29:42) صَلَاتُهَا فِي الزَّانِي، إِلَّا فِي الْحَرَمَيْنِ الشَّرِيفَيْن، قَضيَةً وَحْدَةُ الْمَكَان، وَ حَّدتِ الْحُضُور، وَ رَجَاحَةِ الصَّلَاة فِيهِمَا وَلَا سِيَّمَا الْحَرَم الْمَكِّيّ)

مطلب دیگر که در اینجا داریم اینه که (أوْ انسانِ مُواجه) یه آدمی مواجه با انسانه و انسان طرف قبله ایستاده داره نماز میخوند، میگد این هم مکروهه.

(أوْ نارٍ مُذرمَه أو خَائتٍ یَنِص مِن باروعاً) (خَائتٍ یَنِص من باروعاً) (30:15) که بانوعه از چاه مستراح داره (30:18) میکنه و انسان رو نجس می کند که هیچی، اونجایی که نجس نمی کند مطلب دیگریه.

مطلبی که اینجا با برادران سنی ما داریم و اونا خیلی حدت دارن (أو انسان مُواجه) اینا چی میگن؟ (لِإِخْوَانِنَا نَقْلاً عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم) سنیا اینطورن، مخصوصاً وهابیا، نقل می کنند از پیغمبر بزرگوار صلوات الله علیه (إِذَا صَلَّى أَحَدُكُمْ إِلَى شَيْءٍ يَسْتُرُهُ مِنَ النَّاس، فَأَرَادَ أَحَدٌ أَنْ یَجتازَ بَيْنَ يَدَيْه فَلْيَدْفَعْهُ)

هلش میده کما اینکه شده مخصوصاً بدون مطلبی همینطور با مشت میزنن، اگه از جلوی مصلی بخوای عبور کنیم (فَلْيَدْفَعْهُ فَإن أبی).

اگر نه، این بحال خودش داره راه میره و همچینش کرد نرفت، (فَإن أبی فَلْيُقَاتِلْهُ فَإِنَّمَا هُوَ شَيْطَان) این روایت رو نقل می کنند شیاطین و طبق این شیطنت هم عمل می کنند.

آدرسش فتح الباری، دو، صفحه صد و سی عن البخاری، بسندٍ حَدَّثنا ابوصالح السلماس قال رأیت ابا سعید الخذری فی یوم جمعه یصلی الی شیئا یصدر من الناس، فاراد شابٌ مِن بنی ابی معید عن یجتازَ بین یدیه فَدفعه ابوسعید فی صدره فنظر الشاب فلم یجد مساغ الا بین یدیه)

راهی نداشت بدبخت، راهش همونجا بود، (31:50) راهی برای عبور جز اونجا نداشت (31:59) (و فالدفعه فالدفعه ابوسعید أشد مِنَ الاول فقال فَنالَ فنَالَ مِن ابی سعید) از بس مشت زد، اونم (نالَ به ابی سعید) جزا داد (ثُمَّ دَخَلَ عَلی مَروان و شَکا إلیهم مالقا من أبی سعید و دخل أبوسعید فقال ما لک و لابن أخی یا اباسعید قال سمعتُ النبی) (32:22)

از پیغمبر این ظلم رو نقل کرده. حالا ما به این ها جواب میدیم. عرض می کنیم که (وَلَكِنَّهُ رِوَايَةٌ شَيْطَانِيَّة، إِلَّا أَنْ تَأنِ الْمُجْتَاز الْمُقَاتِل أنْ یُدْفَعُ أَوَّلًا، ثُمَّ يُقَاتِل حِفَاظًا عَلَى النَّاس)

این کسی که میاد از جلوی نماز انسان رد میشه، فرض کنید حرامه رد شدنش، البته دلیل بر حرمت که هیچ نداریم. فرض کنید از جلوی نماز انسان رد شدن حرامه، این مشت زدن میخواد؟

اگر کسی یک حرامی را انجام داد، شما در حال نماز که در محضر رب اید، به او مشت بزنید، این اولاً.

ثانیاً اگر این آدم به مشت شما اجابت نکرد و مثل این شخص بدبختی که راهی جز رفتن از اونجا نداشت، مقاتله کنید با او، چون شیطان است با اون جنگ کنید، خب این مسلمان است دارد از اینجا رد میشه، فرض کنید راهیم جز اون راه نداره، شما به مشت اکتفا نکنید با او جنگ کنید، آیا با (مَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ) [بقره: آیه ۱۹۴] می سازد اصلاً؟

پس ما به برادران سنی عرض می کنیم که این حرف رو شما از اونجایی که آوردید به همونجا برگردونید، چرا به پیغمبر بزرگوار نسبت می دهید؟

این برخلاف آداب اصلیه ضروریه اسلامیه است که بوجهٍ کلی، اگر کسی شما در حال عبادت اید یا نه، اگر کسی یک کار حرامی را انجام داد او را نهی از منکر کنید.

اگر این به این حرام ادامه داد مثلاً یه هولش بدید، اما با اون مقاتله کنید، او را بکشید تا به حد کشتن جایز باشد که انسان یه نفر که جلوش در حال نماز عبور می کند، بزند او را بکشه.

اگر شخص نمازگزار مثلاً مسلحم باشه یا سلاح سرد یا سلاح گرم، بزند طرف رو بکشه، اگه دید که او اصرار داره و میخواد از اینجا عبور کنه.

(صحبت حضار) … و حال آنکه فقهای اربعه هیچکدوم که به این فتوا عمل نکردن

همشون این فتوا رو میدن و تمام سنی ها بهش عمل می کنند إلّا من شز

(صحبت حضار)

بله بله، ما در قلب این سنی ها زندگی کردیم، ما در قلب این سنی ها زندگی کردیم در مسجد الحرام، در مسجد النبی، در مسجد أموی، در جای دیگر، هیچ دیده نشد، عملاً اینجور بود که یک نفر رد بشه محکم با مشت میزنن پرتش می کنند.

(صحبت حضار) این همون هل دادن ماست که اگر ما هم کسی بیاد جلومون واسته، هلش میدیم اونور

اگه ما اینکار رو بکنیم ما هم سنی هستیم، ما اینکار رو نمی کنیم.

(صحبت حضار)

نشد نشد، نه، ببینید، بحث رو، بحث رو ما جای دیگه نبریم.

ببینید بنده اینجا ایستادم، یه متر فاصله است، دو متر فاصله است، یه آدمی داره می خواد از اینجا عبور کنه، به منم هیچکاری نداره، بنده مشتم رو دراز کنم بزنم و اگر نشد مقاتله کنم، (إنَّ هُوَ الشیطان)، این رو ما داریم بحث می کنیم.

(صحبت حضار) اونکه رفت، اینکه واستاده

اینکه دارد عبور می کند یا ایستاده است کاری دارد یا دارد عبور می کند و من مشتم به او میرسه، مشت می کنم که تندتره بره، این چطوره؟ این رو داریم بحث می کنیم.

(صحبت حضار)

اصلاً نماز رو خراب میکنه

(صحبت حضار)

بعد، مطلب دیگر عرض می شود که

(صحبت حضار)

بله

(صحبت حضار)

آخه موارد، یه مرتبه است که بنده رو قبله ایستادم، شخصی داره عبور میکنه، جوری عبور می کند که من را از قبله منحرف میکنه، اینه که میگه (37:57)

بحث سر اینه، که علامه حلی میفرماید که مکروه است که از جلوی شخص مصلی انسان عبور کنه یا انسان نماز بخواند در حالیکه کسی اونجا ایستاده داره نگاش میکنه مثلاً.

ولی سنی ها میگن که نخیر، اگر کسی جلوی شما بود یا خواست عبور کنه یا بود، شما باید با مشت بزنید که به طور کلی زودتر از اینجا بره.

(صحبت حضار) که رد نشه

رد نشه، توقف نکنه، چه نکنه، حتی رد شدن رو اینا احیاناً مبطل صلاة میدونن.

(صحبت حضار)

میفهمم بله، اشکال دومه به سنی ها، اشکال دوم.

مطلب بعدی راجع به اذان و اقامه است. ما از اذان و اقامه وارد متون صلاة میشیم، البته در مباحثی که اختلاف داریم شیعتاً و سنتاً یا هر دو.

آیا اذان و اقامه که دو چیز است مگر در بعضی از فصول، این ها هر دو واجبن یا اذان مستحب است اقامه واجب است؟ یا اگر اذان و اقامه مخصوصاً اقامه واجب بود، اگر این واجب را کسی سهواً ترک کرد یا عمداً که بالاتر، و نماز رو شروع کرد، می شود نماز را بشکند و برگردد اقامه بخواند یا نه؟ مطالبی ست.

اولاً اذان برای چیست؟ اصل اذان مال حی علاته (حَیَّ عَلَی الصَّلاة) (حَیَّ عَلَی الْفَلاح) (حَیَّ عَلی‌ خَیْرِ الْعَمَل) بله؟ میگه برای تحریز به نمازه.

خب اگر که یک مقدمه ای رو کسی لازم ندارد، خود ذی المقدمه رو ‌داره انجام میده، باز مقدمه لازمه؟ مگر اذان و اقامه مخصوصاً برای نماز جماعت، مقدمه آماده باشه برای نماز نیست؟ حالا البته بعد دلیل قرآن و سنتیش ما رجوع می کنیم.

مرحله اولی اینه که اذان و اقامه، آقا بیا منزل ما، برای چی؟ بیا منزل ما که سر فلان ساعت باشی، خب من سر فلان ساعت هستم، بازم برم و برگردم؟ خب هستم.

مثل کسانی که در اون دو سالی که ما در مکه مکرمه بودیم، یه عده از مهندسین و عمله ها و بناهایی که از ایران و غیر ایران اومده بودن، اینا اومده بودن چند ماه قبل از حج و از من سوال می کردند، گفتن ما باید بریم به بلادمون و برگردیم حج کنیم؟

گفتم نه، چون غرض از عرض می شود که عبور طریق و طی طریق است که شما برسید به محلی که مناسک حج انجام میشه. شما رسیدید.

حالا که رسیدید مِن غیر ضرورتاً حرام است برگردی، شما الان مستطیع هستید، عمله هستید، حمال هستید، بقال هستید، هر چه هستید، الان مستطیع هستید، چون حقوق شما را عرض می شود که دولت می دهد و شما می تونید این کار رو انجام بدید.

حالا برای نماز مقدماتی هست. اگر یکی از مقدمات نماز که وضوست برای طهارته، من چهار ساعت پیش وضو گرفتم، حالا وقتی که وقت نمازه باید وضو بگیرم؟ نه دیگه، چون مراد طهارت بود حاصله.

و هچنین یکی از مقدمات نماز آگاهاندن جماهیر است برای نماز و اصل اذان و اقامه برای جماعته اصلاً. برای شخص حیَّ، حیَّ که خودش رو بیدار کنه؟ اصل اذان و اقامه مال جماعته.

حالا در جماعتی که ما شرکت کرده ایم و موجود هستیم، اگر در اون جماعت اول ظهر اذان نگویند و اول ظهر اقامه نگویند، اما امام ایستاد و ما با امام نماز خوندیم، نماز امام و نماز ما باطل باشد، چرا؟

برای اینکه ماها رو ‌مهیا نکردند برای نماز، خب ما نماز رو خوندیم دیگه، چون اصل اذان و اقامه به حساب حی علاته که (حَیَّ عَلَی الصَّلاة) (حَیَّ عَلَی الْفَلاح) (حَیَّ عَلی‌ خَیْرِ الْعَمَل) که در اینجا البته ما راجع به (حَیَّ عَلی‌ خَیْرِ الْعَمَل) بحثی با برادران سنی داریم که عرض خواهیم کرد.

خب بله؟

(صحبت حضار)

حالا می خونیم روایتش رو. بعضیا میگن نماز رو واجب است یا جایز است که ابطال کنید بعد بیاید اقامه بخونید.

(صحبت حضار) فتوا هم همینه

بعضی فتوا

(صحبت حضار) میگن مستحبه، نه میگن مستحبه رهاش کنین و

حالا، ابتدائاً این دلیل اعتباری بود که عرض کردیم، از نظر قرآن ما دو آیه داریم. یک آیه در سوره مبارکه مائده است، یک آیه در سوره مبارکه جمعه.

آیه سوره مبارکه مائده آیه پنجاه و هشت (وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُون) [مائده: آیه ۵۸] رو این آیه فکر کنید.

و همچنین آیه جمعه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْع) [جمعه: آیه ۹] الی آخر.

اینجا (نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاة) [مائده: آیه ۵۸] اونجا (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ) [جمعه: آیه ۹] (إِلَى الصَّلَاة) با (لِلصَّلَاة) مشترکاتی دارند و یه مقدارم تفاوتایی دارند.

ولی از جهت مشترکاتش (وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا) [مائده: آیه ۵۸] ما در اسلام ندای الی الصلاتی غیر نماز آیات و عیدین البته، نماز آیات و عیدین مستثناست.

غیر از نماز آیات و عیدین و صلاة اموات، آیا برای صلوات یومیه و مفروض خودمون، ندای الی الصلاتی غیر از اذان و اقامه داریم؟ اذان قبلیشه و اقامه بعدیشه. آیه بیان واقع می کند میگد (وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا) [مائده: آیه ۵۸].

این کفار و منافقین، مشرکین و کتابین و منافقین، حالا منافقین بطور زیر زیرکی، وقتی که شما ندای الی الصلاة می کردید (اتَّخَذُوهَا) این (هَا) هم میشه مرجع ضمیرش ندا باشد و هم مرجع ضمیرش صلاة باشد.

و اگر اذان را اینا استهزاء می کردند به حساب صلاة بود، هم صلاة شما رو استهزاء می کردند، هم ندای الی الصلاة رو. این آیه از آیاتی ست در قرآن شریف که دلالت بسیار واضحه دارد بر اینکه اذان و اقامه که هر دو ندای الی الصلاة است، این ها مشروعه.

اما آیا وجوب ثابت می کند؟ نه.

اولاً (إِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاة) [مائده: آیه ۵۸] چه ضمیره رو میگیره؟ اون زمینه مسلم، اونجایی ست که میخوایم اخبار کنیم برای نماز نه برای خودم.

من برای خودم که اخبار نمی کنم که. من برای خودم اخبار می کنم که چنین، اینکه معنی ندارد. من دیگران را که منادی الی الصلاتن، دیگران را اخبار می کنم و دیگران را اخبار کردن برای یکی از دو جهته.

یا برای شرکت در نماز جماعته یا برای اطلاع دادن به اینکه وقت وارد شده.

کما اینکه در آیه صلاه یوم الجمعه اینطوره (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَة) [جمعه: آیه ۹] یعنی وقت که وارد شد که بحثش خواهیم کرد.

وقتی وقت وارد شد چه اذان بگویند چه اذان نگویند، ولکن چون مأمور است، میگه اذان گفتم یا نه، یعنی وقت وارد شد. حالا اگه اذان نگن و وقت وارد شد، شما تا عصر نماز رو ‌نمیخونی؟ اینطور که نیستش که.

حالا ما از این آیه و همچنین آیه صلاة جمعه، استفاده مشروعیت اذان و اقامه رو‌ می کنیم. برای جماعت که معلوم، برای فرادی مطلبی ست.

کسی برود ‌اذان بگه که مردمی که میخوان تنها نماز بخونن نماز وقتش شده و بخوانند. اما آیا واجب است؟ مخصوصاً اقامه؟ اذان رو ‌بعضیا گفتن واجب است و اقامه به طریق اولی، ولکن گروهی فرمودن که اذان مستحب است و اقامه واجبه، وجوب اقامه رو‌ شما از کجا درمیاری؟ از کتاب که در نمیاریم ما.

و از اون دلیل اول که عرض کردم که اذان و اقامه مقدمه تهذیبی و آمادگی باشد برای نماز است که در نمیارید و از روایات چطور در میارید؟

روایاتی که در اینجا هست، مطلق روایات که مربوط به اذان و اقامه است که این ازش وجوب استفاده نمیشه. فقط اونیکه می شود ازش وجوب استفاده کنند که ما میگیم نمی شود، این است که بعضی روایات دارد، بعضی (44:00) دارد که اگر اقامه رو‌ نگفت و نماز شروع کرد، نماز را بشکند و (44:09) (قطع صدا)

اقامه، پس معلوم می شود اقامه واجب است. ما دو‌ عرض داریم در اینجا.

یکی اینکه اولاً شکستن نماز حرام است (لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ) [محمد: آیه ۳۳] که بعد عرض می کنیم. ثانیاً، اگه نماز درست باشه شکستش حرامه دیگه.

و ثانیاً اگر هم جایز باشد شکستن نماز با فرض اینکه این دلیل رو میذاریم کنار، اگر جایز باشد شکستن نماز، جواز شکستن نماز برای انجام یک امری که قبلاً نسیان شده است، به چه حسابه؟

(صحبت حضار)

عرض کردیم چند جوره آخه