جلسه دویست و پنجاه و چهارم درس خارج فقه

نماز (نماز جماعت)

بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيم

الحَمداللَّهُ رَبُّ العالَمينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَليَّ مُحَمَّدٌ وَعَلِيُّ آلِهِ الطّاهِرين

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّد

از اعظم اقدس الهی؛ همیشه باید بخواهیم که این زنگار ها و گرد و غبار هایی که، ولو تمیز هم باشه از اذهان ما بیرون کند تا ما بتوانیم با فکر مستقیم و قوی، و دید از نظر مستقیم به آیات مقدسات قرآن توجه کنید.

مسئله ای که مورد بحث ماست خب، فتاوای کل علمای شیعه و اکثر فقهای سنی، بر عدم وجوب صلاة جماعه است، اقامه و اشتراکه. اما اولین قدمی که ما باید طی کنیم که آخرین قدم هم همون است و تمام اقدام در ترقی مرادات حضرت سبحانه تعالی همین است که، در قرآن شریف راجب به جماعت خداوند چه فرموده؟

اولاً

نماز جماعت سه جوره. احکامی که راجب جماعت باید بحث کنیم سه جوره.

یک، آیا واجب است اقامه ی صلاة جماعه یا نه؟

دو، اگر صلاة جماعتی بود واجب است در آنجا اشتراک  کردن یا نه؟

سه، اگر واجب است در نماز جماعتی شرکت کنیم هر جماعتی، یا نه جماعت خاصی؟ روایاتی که راجب نماز جماعت بحث می کند، در زمان رسول الله (صَلَّي اللَّهُ عليه وآله وَآلِهِ وَ سَلَّمَ) نماز جماعت پیغمبر محور بود، و در زمان امیرالمؤمنین نماز ایشون محور بود.

آیا در زمان پیغمبر بزرگوار (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) نماز های جماعت دیگری هم تشکیل می شد، اونها هم همین حکم رو داشت. مطلبی است خودش. و این هر سه، بحث های بسیار مهمه. و سوم که الان ما درش واقع هستیم.

مثلاً فرض کنید که در نجف اشرف که ما مشرف بودیم در صحن مبارک حیدری پنج، شش نماز جماعت خوانده می شد. بله میشه

یک امام بایسته و بقیه به او اقتدا کنند، شب امام دیگر، فردا امام دیگر. این امام هایی که امام هستند، پنج تان، شش تان، علی التناوب. و اینو ما سوال داریم و بلکه اعتراض داریم، جماعتی که رمز وحدت است، رمز اختلاف بشه.

ملا حسین قلی جماعت منه، ملا اسد علی جماعت اونه، خب اصولاً جماعت که رمز وحدت است، همین جماعت بیاد رمز اختلاف بشه؟ اصلاً نباشه بهتر است. این بحث سومه

حالا این سه بحث را بر محور آیات، مقدسات قرآن توجه کنید. از جمله دعایون که دیروز مورد بحث قرار دادیم و نتیجه این شد که، اگر نظری دارین، دارین آقایون ما استفاده می کنیم که (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] یا (ورکعی مَعَ الرَّاكِعِينَ) که یکیش فردی است و یکیش اجتماعی.

این دو بعد دارد. یک بعد این است که (رَّاكِعِينی) هست تا امر می کند به غیر (رَّاكِعِينَ) (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] یک بعد این که (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] پس دو مطلبه دیگه، پس دو چیز را واجب کرد.

یک، باید نماز جماعتی در کار باشد، اگر این باید نباشد پس (وَارْكَعُوا مَعَ) معناش چیه؟ اگر می گویند با ذیل که به تهران میرود، بروید. این بروید واجب است، پس رفتن ذیل هم واجب است و دارد میره.

اگر رفتن ذیل واجب نبود و بدتر از این اگر نمیرود با ذیل بروید، یعنی چه اصلاً؟

(صحبت حضار)

عَلَيْكَ سَلاَمٌ

باید اصل واجب باشد تا فرع واجب باشد. مگر تذکره باشد که در باب (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [الجمعة: آیه ۹] که بحث خواهیم کرد تذکر بشه.

حالا، باید نماز جماعت یک اساس وجوبی و لزومی در اسلام داشته باشد، اولاً.

ثانیاً، موجود باشد، تا در مرحله ی ثالث بفرض (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] و این معروف است از برای بعضی برادران که قبلاً اینجا مطالبی فرمودند، اشاره ای بفرمائیم خوبه، چون در ذهن بقیه برادران ممکن است باشه.

آیا (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] به همین مقدارمی شود اکتفا کرد؟ در دلالتش که کسانی که نماز می خوانند شما هم بخوانید، خب اونا با شما چه فرقی دارند؟

(اُقِيمُوالصلاَة) همه اینطوره که در نماز خواندن یه عده ای اصلاً هستن نماز میخوانن. پس شما هم بخونید اینکه نیست این جا ننشستند (مَعَ) اصل نماز خوندن رو که نمیگه، اصل (ارْكَعُوا) را که نمیگه.

میگد با ذیل برو تهران، نمیگه برو تهران. برو تهران مطلب دیگری است، با ذیل برو تهران مطلب دومی است. در اینجا هم اصل (وَارْكَعُوا) نیست. اگه اصل (وَارْكَعُوا) بود که یه نماز میخونی. خب (اُقِيمُوالصلاَة). اما نه (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] ابعادی دارد.

یکی از ابعاد این است که خود (وَارْكَعُوا) یعنی صلوا. اما صلوا چجور؟ (صَلُّوا مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) از مصلینی به صورت جماعت باید باشد و هست. باید تنها کافی نیستا، باید باشد نیست،

اگر باید باشد و نیست نماز با اونا باشه با کدوما اینا که نخوندن و نمیخونن نه. باید باشد نماز جماعت و بعد از باید تحقق دارد و این نماز جماعت باید که تحقق دارد نسبت به کسانی که این باید را انجام ندادند و در جماعت نیستند

به اونها امر می شود که، (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] و این معیت خب جماعت است. چون در زمان که معنا ندارد که، اگر که عده ای اول ظهر نماز خواندند شما هم در خانه های خود اول ظهر می خوانید غلطه، و فردی است.

اگر عده ای نماز می خوانند شما هم که نماز نمی خوانید، بخوانید. (مَعَ) چیه؟ 

نه خیر. کسانی که در سلک نماز گزارانند در بایدش و در انجامش دیگر تنها نخونید. (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] خب این امر است و از این امر ولو به طور اصلاح، لزومی ندارد ما اصلاح کنیم که این (مَعَ) فقط جماعت اما اطلاق دارد؟

آیا کمرش تیر خورده است در اینجا؟ اگر مولا گفت آب بیار و غیب نزن هیچ قیدی نزد خب انسان آب گرم بیاره، آب سرد بیاره، آب جوش بیاره، نمیشه اعتراض کرد؟

بله مصداق اعلاء دارد. آبی که چنان باشد، چنان باشد اون مصداق اعلاست. اما مصداق غیر اعلاء هم از اسلام سوا میشه یا نه؟ بله چون منحصر کنید در این مصداق اعلا در اینجام قبول مصداق اعلای (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] صلاة جماعت است.

یا کسی جرئت کند بگد مصداق اعلا که نیست نماز جماعت مصداق اعلاست صلاة (مَعَ اَلصَّلَوَاهِ) آیا مصداق اعلاش جماعته یا ابناش؟ شما بگین، ابناش که نمیشه، کسی بگه اگر هم مصداق اعلای (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳]

جماعت باشه خب واجب کرده. این (مَعَ) را در کل ابعاد به قول واجب کرده. ولکن وقتی برگردیم و درست نگاه کنیم، میبینیم که نماز بخوانید با نماز گزاران، یعنی جماعت این مصداق عرض می شود که اعلاشه.

از این جا با وجوب میفهمیم (وَ لا مَردَلُهُ وَلا وَحيدُهُ) بلکه (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] هم همینطور.

خود جناب مریم (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) لازم بود جماعتاً بخونه. و لذا زکریا هم می دونست امام بود و دیگران می ایستادند و مریم (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) بعد در قدس با زکریا یا با انبیاء دیگر که نماز بخونن بخونه. چون نمی شد مریم امام باشد و مردم مأموم بشن که، خب میشه مریم امام زن ها بشه.

ولی فقط زنها که به قدس نمی رفتند که. زن هایی بودند و مرد هایی بودند و انبیائی مانند زکریا. غیر زکریا ورکعی مریم با مریم بودنت تنها نه مریم که نماز شما هم نماز مریمی است و بالا ترین مراحل نماز.

این که امر می شود که (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] نه چون (رَّاكِعِينَ) نمازشون بالاتره شما جز اونا بالاتر بشینید؟ نه خیر این طور نیست. بلکه خود این مریم حساب داره،

(اقَامَهُ اَلصَّلاَة) در بعد تقرب این موقعیت خاص دارد که هرچه انسان می تواند، بهتر می تواند محافظه بر نماز کند در نیتش، در لفظش، در عملش، در فکرش، در ذکرش، در چه، در بعد دیگر (ورکعی مَعَ الرَّاكِعِينَ) یا (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳]

پس مریم نمی خواست درست کند. مریم، مریم تر می شد اگر در نماز جماعت شرکت کند. مطلب که این نیستش که خب این یکم.

بعد دیگر که اشاره کردم مکرر و دیروز هم عرض کردم که باز تکرار نمیکنم. (وَاذاً قُلْتُ فِيهِمْ وَ اُقَمْتِ اَلصَّلاَة) که خداوند از چند رکعت نماز واجب صرف نظر می کند برای جماعت در جنگ. پس جماعت واجب نیست، نمیشه جماعت مستحب باشد، خدا از واجبش بگذره برا مستحب.

شما

(صحبت حضار)

بله! بلکه همیشه پیغمبر را دارید (اِذَا كُنْتَ فِيهِمْ) ببینید از قضا برعکس قضیه (اِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَاقَمْتَ)، فَاقِمُت تفريحه یعنی ملازمت داره، یعنی اگر شما در جبهه ی جنگ با مسلمان بودید حتما (فَاقَمْتَ) باید باشه. (فَاقَمْتَ)

(صحبت حضار)

میفهمم ولی خطاب داره به پیغمبر میکنه. پیغمبر شما اگر بودید و نماز خوندید، چرا محور اصلی وحی دیگه

بله، یک تعبیر دیگه. اگر جماعتی تشکیل شد در جنگ چنین ولی قمه را داره بحث می کنه، قمه رو اگر بگن آقای برجردی که نماز خوند هم چنین این همه رو گفته. چون این بالاتر از همه است چون که تنها نهایتاً پیش شماست.

(وَاذاً كُنْتَ فِيهِمْ) ایرادی در این مطلب نیستش که، بلکه به عکسه این خود (وَ إِذَا كُنْتَ فِيهِمْ) [نساء: آیه ۱۰۲] (اَذَا كُرْسِيُّهُمْ) پیامبر که همیشه در جنگ نبوده که. (فَاِذا كُنْتَ فِيهِمْ) اگر در جنگ شرکت کردی،

(فَاقَمْتَ رسول الله)، یعنی وقتی شرکت کردی این فا دنبالشه دیگه. (اذا ذَهَبت الاّ زَيْدُ فَسَلِّمْ) اگه سلام نکنی، ترک واجب کردی، تفکیکه دیگه صد در صد.

(وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۲] واجب کرده صلاة رو، جماعت رو. حالا ما واجب کرده. از آیه نفهمیدیم فرض کنید، میفهمیم ها ولی وجوب بالصلاة جماعه حتی در جنگ که اونور دارد، ما نفهمیدیم.

ما از برج دوم میفهمیم، از بعد دوم که خداوند از رکعات نماز در جماعت با رسول الله در جنگ می کاهد. فرضاٌ وجوباٌ، وجوباً نه جوازاً چرا برا حفظ نماز جماعت پس نماز جماعت دوبله باشد؟

یک جنبه اش این است که برای خاطر این که نماز را جماعت بخوانند مجاهدین، چند رکعت را می اندازن.

دوم (فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۲] پس اقامه ی نماز جماعت هم واجبه.

آخه ما سه بحث داشتیم. یک

(صحبت حضار)

جواز واجب نیست! من کی گفتم جواز واجب نیست. در وجوب نیست، نه وقتی اصلاً نماز نمیخوای بخونی که ما اصلاً نمیخوایم بگیم که اثبات این نفی غیر رو نمی کند. غیر میخوره؟ خب یعنی چه؟

یعنی اگر پیغمبر نبود کسان دیگه واجب نیست اقامه کنند؟ چرا (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا) [الأحزاب: آیه ۲۱] سنت حسنه هست یا نه؟

پیغمبر جماعت میگفت پیغمبر اسوه هستن، وقتی بر پیغمبر واجب بود، آیا واجب خاص است جماعت بر پیغمبر؟ قطعا نه، چون واجبات یک جوره. یک واجبات رسولی است و یک واجبات رسالی.

واجبات رسولی که مخصوص محمد بن عبدالله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) مخصوص اونه. این دلیل می خواد

فرض کنید مثل این که نماز شب واجب نیست. جایز بود بیش از چهار زن گرفتن حرام بود. زن گرفتن آخر سر (لا تُحِبُّ لَو لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لَوْ اَعْجَبَكُمْ حُسْنُكُمْ وَ لا اَنْ تَبَدَّلَ بِهِ مِنَ اَزْواج) اول حلال بود بیشتر از چهار زن، بعد حرام است حتی یک زن. ولو همه بمیرند، همه را طلاق بده.

ما یک احکام خاصه داریم برا رسول الله که اونا رو عرض نمی کنیم.

ولکن

غیر دراحکامی که خاصه رسول الله نیست که دلیل نداریم یا دلیل داریم، خواستیم (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) نماز جماعت خواندن عمل حسنه ای است که پیغمبر انجام میداد. اینی که وجوباً انجام داد، بقیه هم باید وجوباً انجام بدن (بَادَلَهُ شَتِيفمِثْلُ) از جمله عسره حسنه، قرآن که عاجز نیست.

حالا این هم دلیل دوم که هم وجوب جماعت را میفهمیم، اینجا در بعد (فَأَقَمْتَ) و هم اینکه خداوند از چند رکعت واجب صرف نظر کرده برا خاطر این که این مردم امام جماعت رو در اون قالو غوغا و واویلا بخونن، و چه در حال عادی.

در حال قال و غوغا و واویلا و زحمت و خطر و اینها اینو بخونن، فقط حفظ جان کنند.

اما در، عرض می شود که جای خودشون، خانه ی خودشون این واجب نباشد که بخونن چی میشه؟ این دو، سوم آیه سوره نساء بود که بحث می کردیم باز شده. خب اشاره می کنیم، رد می شیم. اشاره عرض می کنیم نه به این معنا که مثلاً اهمیت نداره زیاد بحث کردیم ولی بازم.

در سوره مبارکه نساء (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا) [نساء: آیه ۴۳] صلاة در جای خودش، صلاةِ (لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى) [نساء: آیه ۴۳] ولی بعد میفهمیم که نه صلاة، درسته در جای خود صلاة ولی الصلاة ملازمش که مسیره

دلیل جمله بعده، (وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ) [نساء: آیه ۴۳]، (سَبِيلِ) چي؟ (الاّ عَابرِيِّ سَبِيلٍ) صلاةِ

(سَبِيلٍ صلاة) چیه؟ سَبِيلٍ صلاة، سَبِيلٍ مکانی، صلاة چیه آقایون؟ سَبِيلٍ مکانی؟ صلاة اگر مسجد نباشد، سبیل معنا ندارد.

پس، (وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ الصلاة) [نساء: آیه ۴۳] خود صلاة  نه چی چیه صلاة مکان، صلاة مکان، صلاة باید مسجد باشد، و الا اگر مسجد نباشد پس انسان جنب هیچ جا نباید باشه، فقط عبور وقتی کسی جنب میشه باید راه بره.

شنیدم چجور راه بره، از این در بره تو خونه اش، بره خوابش عرض می شود که نه. عَابِرِي سَبِيلٍ، عَابِرِي سَبِيلٍ المسجده.

مسجد هم ذکر نکردیم در اینجا، نخواسته بغ کنه خاصه به ما اوفهم کنه که بابا مسجد و صلاة ملازمت دارند.

حالا وقتیکه مسجد و صلاة ملازمت دارند، مسجد به چه حسابی ملازمت داره؟ انسان میگه در مسجدِ دیگه، اون وقت مخصوصاً، حالا جای دیگه هم هست ولی دراون وقت صلاة جماعت در مسجد بوده، مسجد برای جماعته، مسجد جماعت هم در مسجدِ.

پس در این مثلث چه فهمیدیم؟ اول (وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ) [نساء: آیه ۴۳] سَبِيلٍ صلاة نیست، بلکه ملازم صلاة است که مسجده ملازم صلاة هم که مسجدِ.

در مسجد هم صلاة جماعه خوانده میشه. و الا اگر لزوم نداشته جماعت در مسجد باشه، چطور غلط بود؟ عَابِرِي سَبِيلٍ الجماعه تو خونه.

(صحبت حضار)

این که مقدوره با اون بحث نداریم که. اگه چیزی ترکش حرام بود فعلش چیه، واجبه.

(صحبت حضار)

خب حرام ست یا نه؟ حرام است. پس چی میخواستی بگی. می خواستیم بگیم از این روایت استفاده می کنیم که مسجد، که محل جماعت است با اصل صلاة ملازمت دارد. پس صلاة جماعت باید انجام بدیم بیشتر از این که نیست. سه چهار تاست خیلی روشن

(وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا) [نساء: آیه ۴۳] مطالبی میفهمیم. و در ضمن همین مطالب رو که اگر سوال میشه سبیل، چه سبیل صلاة که نیست پس سبیل مکان صلاة، سبیل کدوم مکان؟ صلاة مکان مسجدی.

صلاة، چون هر مکان صلاة که سبیل مکان مسجدی صلاة، مکان مسجدی صلاة به چه حساب، حساب این که این مکان مسجدی صلاة، محل جماعت است. زیرا اگر محل جماعت نبود و جماعت در مسجد لازم نبود اصی این تعبیر غلط بود.

پس این تعبیر که راست و حسینی بدون قرینه آوردن، بدون مرینه آوردن مطلب اینه معنیش جو اینطوریه

صلاة، صلاة را جماعتاً و جماعت را در مسجد. این مثلث؛ صلاة، جماعت، مسجد این سه ضلع با هم متوازی و متلازم هستند. پس این آیه هم از آیاتی که نماز یعنی جماعت، جماعت یعنی نماز تا میگیم علی، علی عدالت یادمون میاد.

تا میگیم عدالت، اون قمه ی اولی عَليٍ وَمُحَمَّدٌ صَلواتُ اللَّهِ علَيهِ به نظر میاد. اینجا صلاة یعنی جماعت، جماعت یعنی صلاة. وقتی گفتن جماعت، جماعت در نشستن و نقل کردن و نقل گفتن اینها نیست. جماعت صلاة است و صلاة عرض می شود که در جماعته.

اینم یک روایت.

خب خداوند چگونه اینا رو برای ما بیان کنه، یعنی حتماً باید (تَجِبُ عَلَيْكُمْ عَلَيْهِ اَلصَّلاَهُ جِمَاعُهُ) و ازاین واضح تر. منتها بعضی وقت ها یه جمله ای مستقل می فرمایند که: (تَجِبُ عَلَيْكُمُ اَلصَّلاَهُ وَ جِمَاعُهُ) بعضی وقتا نه در جمله ی مختصرتر می فرماید اما رموز و نکات دیگری در کار است.

مثل (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] در (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] نفرمود (صَلّوا والصَّلاهُ جِماعَهُ صَلُّوا مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) نه دیروز جوابش رو عرض کردم. بعد فرمود (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳]

یک، اولاً رکوع ازامتیازات نماز است، رکنه.

دو، رکوع در غیر نماز حرام است اگر (صَلُّوا مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) در غیر نماز حرامه. رکوع در غیر نماز حرام است. رکوع از امتیازات نمازِ. پس چند بعدی دلالت کرده، عبارت مختصرتر و چند بعدی درست کرده و مطلبی که از (صَلُّوا مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) اینجا عرض می شود که اضافه در اون مطالبه دیگر را ما میفهمیم.

حالا خود نماز. در خود نماز این که ما مأموریت داریم در هم بگیم، (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [الفاتحة: آیه ۵]. بابا اگه من یکیم، (نَعْبُدُ) چیه؟ اگه یکیم میگم (اَعبُد) اگه چند تاییم میگیم (نَعْبُدُ). این (نَعْبُدُ) یکه حسابه چند تا حساب داریم.

یک حساب راست و حسینی معمولی که کم بنده که دارم نماز میخونم مقارن با من هم عده ای دارن نماز میخونن. که میگیم (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [الفاتحة: آیه ۵] و الا اگر کسی اونجا قبل از من، که اونجا بعد از من و کسانی، جاهایی دیگر متفرق (نَعْبُدُ) نیست.

عده ای نیستن، دارن دعا میکنن ما دعا می کنیم. این ما در جایی است که مکاناً با هم زماناً باهم، هم اگر مکاناً متفرق باشد، زماناً هم متفرق باشد. ما ای در کار نیست. این فقط من هاست.

اگر من ها به هم ضمیمه بشن در زمان واحد، در مکان واحد، در دعای واحد اینجا میشن. ما و اصلاً شریعت اسلام شریعت ماست، شریعت من نیست. من ها باید برن گم شن خودشون رو داخل ما کنن، و اگر گروهی میگن ما اصالت داریم، فرق داریم غلطه. اصالت اجتماع داریم غلطه.

اسلام صاحب عصلین است. هم در بعد عبادت، هم در بعد اقتصاد، هم در بعد سیاست. در کل احوال من ما، من ها در ما ها، ما ها مجموع من ها نه این که فرد را فدای اجتماع کند و اجتماع را فدای فرد کند، نه. این که اصل فرد باشد اجتماع تابع

ولو آنکه اجتماع اصل باشد، فرد تابع. نه خیر. دو بعد است ، یک بعد منِ، من هایی درست شوند که این من ها با زمین به یکدیگر از نظر افکار و از نظر جهات دیگر که مصالح اسلامی است تشکیل ما بدهند و عبادات اسلامی، حتی عبادات اسلامی تا چه رسد بقیه کارهای اسلامی.

عبادات اسلامی من ها را که اتصال با حضرت حق پیدا می کنند، دیگر این من ها تبدیل به ما ها بشه، (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [الفاتحة: آیه ۵] البته، جهات دیگه ای هم داره، معلومه یکی ما میگیم (نَعْبُدُ)، نمیگیم (اَعبُد).

ما خودمون رو بحث دیگر. البته احتمال زیاد ما خودمون رو داخل.

منم نه خیر. این من، بره گمشه داخل ما. این من باید بره گمشه، داخل ما وقتی من خود را محو کرد و داخل ما قرار گرفت. اولاً از منی ت میوفته، ثانیاً زبان او، و قلب او، و عمل او با دیگران صمیمی میشه. و اونوقت (يُدَالِلُهُ مَعَ اَلْجَمَاعَتِ)، البته اینم هست.

سوم ملائکه الله هستن، که عبادت می کنند. معصومین، هستند عبادت می کنند. معصوم غائب (وَلِيُّ اَمْرَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) تشریف دارن. عبادت می کنند  ملائکه الله، و جبرئیل ها، و روح ها، و این ها، میکائیل ها عبادت می کنند. من یکم اینا عبادت می کنن، قاطی میکنم.

بعضی وقت ها همه را قاطی میکنم، بعضی وقت ها همه ما، همه رو قاطی می کنیم.

میگن عربه رفته بود یه جا، داشتن چیز می خوردن. یه گوسفندی درست کرده بودن بخورن اونم یه سکه انداخت تو، گفت منم شریک. ما گوشت نمی اندازیم ما نماز (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [الفاتحة: آیه ۵]. ما عبادت الله را با عبادت های دیگران ضمیمه می کنیم.

خدایا اگر عبادت های ما چیزی نیست، ما در ضمن اینها  هستیم، تو قبول می فرمایی از اینها؟ از ما هم تا اون مقداری که امکان دارد؟ البته این مطالب هست.

ولکن اونی که همه کس فهم است (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [الفاتحة: آیه ۵] یا مثلاً (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحِمَهُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ) یعنی چی؟ اونی که نمیبینیم؟ اونی که تعبیر می کنیم. خب ملائکه این ور اون ور ان فقط؟ نفهمیدیم ما که میگیم (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحِمَهُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر) چرا این طوری می کنیم اصلاً؟

این طوری می کنیم که این وری رو میبینه، اون وریه جلویی رو که نمیبینه، عقبی که نمیبینه اینوری هست که میبینه و میشنوه اونوریه این طرف یمینه و یسارن که باید کسانی باشند که سلام ها را گوش دادن هم ما به اونا سلام می کنیم هم اونا به ما

پس تسالم میشه، سلام کساری. و اما اگر مراد ملائکه الله است که هستند فقط یمین و یسارن؟ در شش جهت هستن. و اگر معصومین (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) هستند که کسانی که الان در برزخ تشریف دارند، و کسانی که الان دو نفر را خبر داریم که هستن.

یکی شون در عرض ماست که ولی امر (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) یکی هم در سمائه رابعه که حضرت مسیح (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) اینا که تشریف دارند. مگه اینا اینور، اونورند؟ پس اینور، اونور شدن هم حساب داره.

تمام جریانات نماز به ما  وضعیت جمعی را نشان میدهد. (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحِمَهُ اَللَّهِ) (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) هیچ طوری هم نیست. شما در سلام نماز اینطوری کنی (و اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) جزء نماز نیست.

برا اینکه اختیار است، برای مصلین که (اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا) بگه یا (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) ما که (اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا). میگیم با (اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا) از نماز اصلی خارج شدی. (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) تشریفات بعدی ما در (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) همونا که در دنیا میدن،

میگیم (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) یا نه (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ) گفتی الله اکبر به کی نگاه میکنی، الله اکبر، الله اکبر که میشه عبدالحمیر به من می گفتش که شما شیعه ی متفرقی نیستی، قبوله. ولی این شیعه ها همچین می کنند که خوانن امیر، خوانن امیر، خوانن امیر، این حرفا نیستش که. بچه ی دو ساله شیعه را سوال کنید که این طوری می کنند چیه؟

گفت چی میگن. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر گفت چرا؟ گفتم خب چرا بخوای اونم اینطوری، اینم اینطوری خوانن امیر نیستش که

حالا این نظرش رفته بود با علی شاه ها که علی بالاتر از محمد است. خوانن امیر و جبرئیل اشتباه کرد وحی بر محمد آورد و باید بر علی بیاره. باید که محمد علی بشه، علی محمد بشه خب این، اون مقداری که ما از قرآن می تونیم بفهمیم راجب وجوب صلاة جماعت است.

مطلب دوم. بله دراحادیث بود

مطلب دوم، اگر نماز جماعتی بود ما باید شرکت کنیم؟ یا اگر نبود هم باید تشکیل بدهیم؟ مطلب دیگه، مطلبی است که اصل تشکیل نماز جماعت واجب؟ بله. نماز جماعت تشکیل شد دیگران باید اقتدا کنند، این دو.

سوم، هر نماز جماعتی، اگر نماز های جماعتی تشکیل شد در یک محیط که در

(صحبت حضار)

عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ

که در اون محیط می شود یک جماعت تشکیل بشه. جماعت یعنی جماعت دیگه، معنیش تفرقه نیست که. (وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الي الاَخِرُ لاَ تقل فِيهِ اَبَداً) [توبه: آیه ۱۰۷] نه فرادی، نه جماعت، نه امام، نه مأموم. چرا؟

رمز تفرقه است. مسجدی که درست کردند و رمز تفرقه است نماز جماعت نخون، فرادی هم نخون، اصلاً نرو آتش بزن، و لذا من در این دو سالی در مکه مشرف می شدم، و مدینه مشرف می شدم من درست این مسجد ضرار را تحت نظرگرفتم و سوال کردم.

این مسجد ضرار که بغل مسجده یه قهوه خونه یه جور خاصی اصلاً قهوه خانه هایی هستش که خب درستش می کنن یه چیز عجیب و غریبیه مال چهارده قرن پیشه سوال کردم چیه آخه اینجا، مسجد بوده چرا همچینه؟ گفتن والا اگر ما می خواهیم درست جواب بدیم هیچ یاد نداریم در تاریخ اینجا که اینجا مسجدی شده باشه(26:58)

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ) [توبه: آیه ۱۰۷]. خب یکیش کافیه تفریقاً. آقا اجتماعی که میگد تفریق باشد مباد این اجتماع. همان طوری که فردی که موجب تفریق باشد نباد، این فرضیه غلط است. اجتماعی هم که موجب تفریق است نباد.

ولی اجتماع ما زیاد داریم. جمعیت حضرت رقیه، جمعیت حضرت زینب، جمعیت ابوالفضل، جمعیت عباس، جمعیت علی، جمعیت حسن، جمعیت حسین. اینا با هم هستن، اقا بیا جمعیت ما، نه خیر من جمعیت رقیه باید برم.

بابا آخه حسن که از رقیه مهم تره، فاطمه مهم تره، نه خیر. این تعصبات است که پدر مسلمون ها را در میاره و در قرآن شریف با تعصبات مخالف است. قرآن کریم، سوره احزاب را نگاه کنید.

در سوره احزاب، لغت احزاب را آورده رو کفار فقط.، و راجع به کسانی که موحدن حزب الله فقط، احزاب نیست. ما احزاب الله نداریم که.

یک حزب الله رو آیت الله کاشانی رضوان الله علیه فارغ التحصیل قم شدیم رفتیم تهران و با هم مشغول بودیم انقلاب نفت و این حرفا شدیم.

یه موقع منزل شون کسی اومد یادمه مرحوم آیت الله خمینی هم بودند چون می رفتند میومدن تابستان ها و شاگرد های سیاسی مرحوم آیت الله کاشانی بودن. ایشون از نظر علمی هم با فائق بودند، اون وقت

حالا عرض می شود که یک کسی اومد گفتش که من رئیس حزب خدا هستم، حزب خدا حالا الله، از خدا ایشون فرمود بی سواد بگو بینم تو چند تا عضو داری؟ گفت هیچی من خودمم. فرمود، اگر میلیون هام عضو داشتی غلط کردی.

گفت چرا آقا گفت جنابعالی رئیس حزب خدا بقیه حزب شیطونن؟ شما یه اسم رو خودت گزاشتی که هر کس مطابق مزاق من اسمش در دفتر من، رفیق من، اتاق من، خانه ی من حزب الله، بقیه شیطانن.

در سوره ی مبارکه احزاب و کل سور قرآنیه ثبت احزاب داریم، همه ی احزاب شیطانن. بگردید شما من درمورد احزاب مفصل عرض کردم که در وسط انقلاب بود تقریباً در اوایل انقلاب بود،

ولی (حِزْبُ اَللَّهْ عَلِيِّ اَنَّ حِزْبَ اَللَّهِ وَ اَللَّهِ هُمُ اَلْغَالِبُونَ عَلَيٌ اِنْ) یه دونه است. (وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ) [انعام: آیه ۱۵۳]

صراط خدا، صراط وحدت است. حزب خدا، حزب زهرمار، حزب چی. اون که حزب الله، اون که حزب قرآن، اون حزب فاطمه است، حزب رقیه است، حزب حسنه ،حزب داوود، حزب امامزاده مشد علیه؛ نفهمیدیم. آخه اسلام نیومد تفرقه ایجاد کند، ما چرا تفرقه ایجاد می کنیم.

اسم ها رو، اسم چرا. این ها یک سنگر بندی هایی است در حقیقت در مقابل امر سنگر حسن، سنگر حسین، سنگر علی، حسن و محمد و چیز نداره، شانس نداره

شما یک جلسه دارید به نام حضرت محمد باشه. شانس نداره اخه اصلاً جلسه که عرض می شود که گفت همه ی ما مخالفیم آقاش با آقاها مخالف، خانمش با خانما مخالف، بچه هاش با بچه ها مخالف، حاجیش با حاجی ها مخالف، طلبه اش با طلبه ها مخالف.

خب به داد اسلام، به داد خودمون برسیم غلط است اصلاً .ما بر محور قرآن که از نظر سیاسی بحث می کنیم. قرآن اینطور میگه (وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ) [انعام: آیه ۱۵۳]. اون وقت در لبنان حزب درست کردند.

یکیش حزب الله، یکیش حزب عمله. جنگ، جنگ، جنگ .به جای این که بزنن اسرائیل رو بکشن حزب عمل و ممد. بابا اون حزب ممد، احمد بدبخت هم شیعه است. خب تو هم شیعه ای، اگر تو هم غلط داری، اونم غلط داره. تو درست داری، اونم درست داره. کی گفته شما فقط  الله فقط شیطانه، که زدن حزب ممد این جهاد، جهاد مجاهد.

مثلاً چی شد، مثلاً. و همین تفرق احزاب است و تعدد احزاب سیاسی است که منجر شده است به تعدد احزاب معنوی. فلان کس پشت سر فلان کس نماز نمیخونه، من مقلد آقای فلانم پشت سر مقلد شما، بابا مقلد شما مگه کافره، مگر عادل نیست، مگر نباید امام حسن پشت سر امام حسین نماز بخونه؟ امام حسین پشت سر امام حسن؟ مگر نباید بزرگان فقها که عادل ان پشت سر هم نماز بخونن؟ مگر من رعیت چیزی است آقای گلپایگانی رئیس چیزی من دیگه نماز نخونم گور نماز.

آقا نمیخوام عصار مطلبی کنم و نمیخوام به عنوان تقیه. نه خب جمعیتی که ایستادن نماز میخونن مرجع تقلید باهاش نماز میخونی دیگه حالا کاری نداریم به ایران خودمون که هر کسی باید چنین باشه.

من در مکه که بودم شیخ عبدااله بن حمیر که وزیر غذا و رئیس اغوای علمای حجاز بود. علی الحساب کاری به بند باز نداریم که بند بازی می کرد، حالا برده. این اقوای علمای حجاز بود واقعاً آدم منصفی هم بود. گفت قال و غوغا شد

گفت من تمنی می کنم ولش کنید و اینا. ایشون خودش اقتدا میکرد. به محمد بن سلیم. محمد بن سلین از شاگردان، شاگردانه ما بود من بهش گفتم چطور؟ گفت در نماز جماعت شرط اولشه که اعلمه گاهی، او گاهی، او گاهی، او گاهی، او حالا کاری نداریم شرط در حدی از حدود، حدودی هستن این حدودی که اگر مصلحت دست ما بیاد چند صد تا نماز جماعت میشه اصلاً؟

اصلاً طبع مسجد الحرام این است که دور کعبه باید ایستاد. و لذا نماز جماعت در مسجدالحرام وضعش اینطوره، ستون دین همه پشت امام باشن، همه پشت کعبه باشن امام جلو میشینه اگر با ما بود ششتصد تا امام جماعت عامل افتراغ بود.

ولکن اون وحدت رو شما مشاهده می کنید. یک نفر جلو می ایسته تمام پشت سرش رکوع می کنند، سجود می کنند. این جمال وحدت چه قدر عالی است و چه قدر ممتاز است که در عکسا نشون دادن.

حالا این سه بحث رو ما داریم که شنبه مقداری روی تک تک بحث ها همین مقداری که بحث داریم. یک ایجاد جماعت واجب و از این (كُنْتُ فِيهِمْ اِقَلَّتْ وَادِلَهُ ي) دیگر هم عرض می شود که حالا همین یک دلیل.

خب بعد روایت دوم، نماز جماعتی که ما واجب است شرکت کنیم هر جماعتیه نه دو تا چیز نداشتین و از خود آیه دو وجوب استخراج کرد که مهم تره که جماعت از جنگ مهم باشه در غیر جنگ حالا ببینید

در روایاتی که ما میخونیم و وضع معمولیه صلاة جماعت و اجتماع جماعت اینه که اصلاً جماعت برای وحدت است اما اگر جماعت تفرقه ایجاد کرد مباد.

بنابراین

اگر در فلان جا که جای دو سه جماعت، جای یک جماعت است اما دو سه تا امام نماز میخونن من با هیچ کدوم نماز نمیخونم، تفرقه است. ما نمیگیم مفرقن اونا که مفرق ترن، من تنهایی مفرقم اونا صدتا دویست تا مفرق ان.

اما اگر نماز جماعتی تشکیل شود درمسجد بالا سر به یک جماعته، در مسجد آقای گلپایگانی به یک جماعته، در مکه مکرمه به یک جماعته، اون جماعت است که اگر کسی در این نماز جماعت شرکت نکنه اگر اعراضاً باشد چنین باشد، اهمالاً باشد چنین باشد، عذر باشد چنین. یه مورده بحث در روایت هم خواهیم داشت و ما در شرکت در نماز جماعت سه بعد احکام داریم،

یک، نماز جماعتی که شایسته است بره، نمیرود به اراداً. بعضی مقدسی اش رو گرفته در نماز جماعت حواسمون پرت میشه تنها می خوانیم حواسمون پرت نمیشه، خدا معلوم میشه که اشتباه کرده ما نماز جماعت بخونیم، این خیاله من در نماز باید فرادی بخونم یا تو تاریکی چشمم رو هم بزارم همه اینها شیطنته اگر نماز جماعت برم.

آقا نماز جماعت برو حواست هم پرت بشه این بهتر از نمازیه که همه اش خدا باشه. برا اینکه حساب ارتباط شخصی که نیست، حساب القا شدن در جمع مؤمنین هم هست که (يُدَالِلُهُ مَعَ اَلْجَمَاعَتِ)

حالا در این نماز جماعت سه جور حکمه. یک، اگر ترک به شود خیلی فسق است یا نزدیک به حکم کفر است. اعراض عن جهاده. اگر کسی نماز جماعت شایسته ای را نمیرود، شایسته با امام باشه حتی اگر سنی هم باشه که زیاد ما داریم. نماز جماعتی که تفرقه انداز نیست و نماز جماعت است حتی اگه سنی باشه.

حالا ما شیعه اش کنیم اگر در این نماز جماعت اعراضاً آقا چرا نمیری؟ ولشون کن(35:56). حالا نمازش هم درست باشد، این ترک واجب بسیار، بسیار واجب کرده کسی که از جماعت مسلمین اعراض کند،

این از جماعت مسلمین خارج است اصلاً (يُدَالِلُهُ مَعَ اَلْجَمَاعَتِ) گفته خونه اش رو اتش بزنید. خونه ی کی رو آتش بزنند آقا؟ کسی زنا کنه، به خودش آسیب زده معاذالله لواط کنه، عرق بزنه آتیش زد خونه ی کیو؟ خونه ی کسی که نماز جماعت را اعراض کردن بر مسلمین بحثی است.

لکن نه صحبت اعراض نیست اهماله، پاشیم بریم نماز جماعت و اینها تو خونه می خونیم مثلاً اگر اهماله این حرمت اش کمتره، وجوبش هم کمتره

(صحبت حضار)

بله، نه خیر همه اش نماز جماعته، همه اش نماز جماعته. جمعه نیست، نماز جماعت کلی است.

(صحبت حضار)

که هنوز بحث نکردیم، هنوز ما در اونجا هم که اعراض باشد باز بحث داریم، حالا بند های بحث رو عرض می شود که بحث میکنم.

در مرحله ی این

(صحبت حضار)

خبر متوسل شده من در خدمتم خلایق هستیم. خب فقط نماز جماعتی که نرفتنش سیلی به چهره ی جمعیت مسلمین زدن است و رفتنش وحدته، اما نماز جماعتی که چهل تا نماز جماعت در یک جا می خونن اصلاً نباید رفت. باید بهم زد اصلاً، حالا ما دلیل نیست بحث کنیم.

اون نماز جماعتی که باید رفت یا این اعراض می کند نمیره، قطعاً حرامه، حرام خیلی بالا و وجوب دارد یا اهمال می کند. نرفتنش حرامه پایین تر و رفتنش واجبه پایین تره یا هیچکدوم. عذره و رضا روایت داریم.

در این موضع و ما چون وقت نداریم، حالا بعضی روایات رو براتون میخونم این چند دقیقه ای که وقت داریم.

حتی یک کوری که از رسول الله سوال کرد که یا رسول الله خب من کسی نیست که منو همیشه ببره مسجد کورم هستم نمیبینم، گفت یه نخ به خودت ببند یه ورشو ببند به مسجد این نخ تو رو راهی، اینقدر اهمیت دارد،

این قدر حتی در باب جهاد هم همینطوره پس چی فرمودی شما؟ میگی ارشادِ پیغمبر که نفرموده، ارشاد خب اصلاً ارشاد یعنی چه ارشاد هم از کلاماتی تمام احکام خدا ارشادِ مگه خدا مرشد نیست؟ اون مرشد ملا قلی نه ها، خدا امر یا مولوی اینم یکی از شوخی هایی بود که کردن.

امر کی بابا خدا میتونه از مولویت خودش رو کنار بزنه و امر کند، منهای مولویت خدا، منهای خدا بودن امر داره خدا منهای خدا بله بنده منهای آخوندا میتونم بگم چون آخوندم.

خدا که نمیگه خدا نباشه، خدا منهای خدا بودن امرمی کنه، نهی می کنه. چون امر ارشادی دروغه اصلاً و صاحب المیزان رضوان الله تعالی علیه ما با ایشون یه دعوای محبت آمیز داریم با ایشون دعوای محبت آمیز

(صحبت حضار)

بله! ارشاد، امر مستحبی مولویت، امر ارشادی مولویت. هر دو با هم موازات دارن (اِطِّيعُوالِلَهُ) و (اِطِيعُوا اَلرَّسُولَ) محور این است اصلاً.

عجب  آمنو چیه آمنوا، جواب منو بده تا جواب بدم!

(صحبت حضار)

عرض می کنم، عرض می کنم. آمنین چیه؟ جواب بدین (آمَنُوا بِاللَّهِ) چیه؟ ارشادی از قضا اینم مهم ترین امره. (آمَنُوا بِاللَّهِ) مهم ترین امره که بقیه جزئشه (اِطِّيعُوالِلَهُ) هم همینه (اِطِّيعُوالِلَهُ اِطِيعُوا اَلرَّسُولَ) همینه.

(صحبت حضار)

حالا در نماز جماعت عرضم به حضورت عرض می کنم.

(صحبت حضار)

یعنی ارشاد به حکم عقله؟ باز مولوی، چرا؟ عقل حکم می کنه، اما اگر این عقل که حکم می کنه یک عاقلی ترک کرد دیگر نمیزنن تو سرش که شما حرام کردی نه، عقل فقط میگه خوبه

(صحبت حضار)

میفهمم. ببینید عرض می کنم، اصلاً ما لغت ارشاد و لغت مولوی را از عوامل نهایی بذارید کنار، هر چه ارشادی است، مولوی است. هرچه مولوی است ارشادی.

(صحبت حضار)

اهان، صبر کنید (اِطِّيعُوالِلَهُ) دو بخش میشه. یک (اِطِّيعُوالِلَهُ) در کله، یک (اِطِّيعُوالِلَهُ) در (40:44). همین دیگه، من که حالا شرط میزان وجوب انرژی،  شرط میزان وجوب انو در بشر میزانی که در همین طور عرض کرد، نکرد، کم کرد، زیاد کرد، این نمازی را در عرف نداره،

اینا باید یه موقعی بحث کنیم با این که بحث هم کردیم. اصلاً آوردن این مطلب که امر ارشاد مولوی که این ریشه قیدی ازخودمون باشه اگه خواستیم کوتاه کنیم، کوتاه. بلند کنیم، بلند.

امر فلان امر رو دلش نمیخواد، فلان آقای فقیه که بگد مولوی ارشاد راحت باش پیچ و مهره دست خودمونه

(صحبت حضار)

هیچ موضوعی ما در یا موضوعات عام است یا خاص است. در موضوعات عام اوامر و نواهی، در خاص هم اوامر و نواهی.

در موضوعات خاصه افراد از مصادیق موضوعات عامه ان، در موضوعات عامه وجوب مولوی است. عموماً ارشادی هم با اون ملازمه در موضوعات خاصه وجوب مولوی است خاصه، ارشاد هم خاصه،

ارشادیت و مولویت در عموم عمومه، و در خصوص، خصوص عرض می شود که ما در این چند دقیقه ای که وقت داریم مقداری روایاتی که مرحوم شیخ بهرامی رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ

(صحبت حضار)

بله! این که میگه تموم نشده؛ این میگه تموم نشده. خب نمیدونم (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ)