جلسه دویست و پنجاه و نهم درس خارج فقه

نماز (نماز جماعت)

بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِيم

الْحَمْدُ اللَّهُ رَبُّ العالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَليَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ آلِهِ اَلطَّاهِرِين

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّد

در باب طهارتُ المولد عرائضی کردیم

(صحبت حضار)

عَلَيْكِ سَلاَم

چند جمله ای هم حالا عرض می کنیم. اصولاً شارع مقدس که تشریعاتی دارد، این تشریعات برای چیه؟ برای عوض کردن مغزها، فکر ها، علوم، عقائد، افعال رو میخواد عوض کنه، تابع که نیست. این طور که نیست مثل بعضی از ماها هرجا بریم تابع وضع اونجا باشیم، ولو برخلاف شرع باشد، غلط است.

شارع مقدس که (شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا) [شوری: آیه ۱۳] الی آخر و هم چنین و، هم چنین. اون کمبود های ما را، و نقصان های ما را، با کوته بینی و کوربینی های ما را، جبران می کند در افعال  تکلیفیه و بیان می کند اصلاً در کتاب و قطعاً در سنت. این جور نیست که شارع تابع ما باشد.

بنابراین

خب بعضی چیزها رو ما خبیث می دانیم، شارع طیب میدانه. بعضی چیز ها را طیب می دانیم، شارع خبیث میدانه. بله. (يُحَرِمُ عَلَيَّ اَلْخَوَائِص) عنوان یک ضابطه ی عامه است و قاعده ی کلیه است، اما عموم و خصوص من وجه است. مثلاً فرض کنید؛ الان صحبت بود که (اَقْدَمِ اَلَّذِي يَتَوَقَّي فِي اَلضَّبِيحِ

(صحبت حضار)

عَلَيْكِ سَلاَم

(وَ لَيْسَ لِمَنْ نَسْتَوِحَا هَاذَا طَاهِرٌ وَ حَزْمٌ) از مؤمنین سوال کنید، مخصوصاً مؤمنینی که تقید به تقلید دارن. چطوره؟ میگه خبیثه. چرا؟ آقا در رساله مرقوم فرمودن که این خون اگر در جای غیر خودش باشد خوردنش حرامه.

حالا پاک. اگر در جای معین خودش نباشد بلکه خونی است که در بدن حیوان فرض کنیم پخش شده و این دم متخلف است، این حرامه. خوردن این حلاله چون (أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا) [انعام: آیه ۱۴۵] (قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ)[انعام: آیه ۱۴۵] الی آخر. این دم که مستوح که نیست

ما باید تابع دلیل شرعی باشیم، و در ضوابطی هم که شارع مقرر فرموده است. این جور نیست که این ضوابط صد در صد مورد فهم ما، و مورد معرفت ما باشد. نوعاً به عنوان ضابطه

حالا

(صحبت حضار)

خب اینو باید بحث کنیم، من اشاره کردم فقط مثل اون جمله ای که آقا دیروز فرمودن، این خودش یه بحث مفصلی داره که (وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ) [اعراب: آیه ۱۵۷] علی الخوائص این طلبتون باشه

بله. حالا مثلاً در این که اگر کسی معلوم باشد ولد زنا است، آدم چندشش میشه. خب بشه. یا اینکه اگر کسی در راه یک قاضی خورد، این آخه مرجع تقلید یک قاضی بخوره، یک لقمه بخوره یک سیب گاز بزنه بخوره مثلاً. عدالت شرط است، اونی که شرط است عدالت است

(صحبت حضار)

دل کی؟ دل او مرده است آخه دل ما هم مرده است، صاب مرده است،

(صحبت حضار)

خبیث هست یانه؟ خبیثه یا نه؟ خبیث، خبیثه عرض می کنم خبیثه دیگه. خبیثه آخه. ببینید ما که در مصابح نمیخوایم بحث کنیم، مثل این که باید جلوتر بیام،

توجه بفرمایید در طهارت مولد حرف زیاد زدم اما خیلی هم زیادی حرف زدم. و ما اگر بر محور آیات و روایات بحث کنیم و صحبت کنیم، طهارت المولد این یه امر تکلیفی نیست که اگر هم تکلیفی بود از شرائط عدالت نیست.

برا اینکه کسی بر فرض محال خود را نجس المولد متولد کرد و توبه کرد. چی؟ بر فرض محال، بر فرض محال کسی خود را عن زنا تولید کرد، بر فرض محال. بعد توبه کرد. بعد چی؟

اون مشرک اگر بود، هرکسی بود، هر چی، نجس بود، وقتی بعد توبه کرد عدالت آمد، وقتی عدالت آمد احکام فسق و احکام خلاف عداله از بین میره. بعضی برادران میفرماین که خب روایت رو چیکار کنیم! ما روایت میخونیم براتون

این جواهر مرحوم شیخ محمد حسن صاحب الجواهر است. (رِضْوَانُ اَللَّهِ تَعَالَي عَلَيْهِ) ما روایاتی رو در باب طهارت المولد براتون میخوانیم. جلد سیزدهم اینجا در صفحه ی دویست، سیصد و بیست و چهار می فرماید (وَ كَذِي) و واو صاحب شرایط. 

فقط خودش توضیح میده (وَ كَذِي يَعْتَبِرُ فِي الامام مِنْ غَيْرِ خِلاَفٍ يَجِدُ فِيهِ بَيْنَنَا بَلْ عَلَيْهِ اجماعٌ مَنْقُولٌ اِلاَّ حُسْنَهُ) عجب اجد ایست، ما چیزی رو نفی کردیم براتون.

در تذکره، در ذکری در کجا، در کجا ول طهارت المولد شرط نیست؟ حالا ایشون نمیدونم فرصت نفرمودن ببینن. حالا طهارت المولد (فَلاَ يَجُوزُ اَلاِحْتِمَامُ حِينَئِذٍ بِوُلْدُزْنَا) روایات، (يَقُولُ امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خَبَرِ اِبْنِ نَباتَه سِتَّتِهِ لاَ يَنْبَغِي عَنْ يَامِنٍ اَلنَّاسِ) آقايون (يَنْبَغِي) رو چی معنا می کنید؟

صریح در غربت است، غیر غربت که (لا يَنْبَغِي) هم در عرض می شود که (لا يَنْبَغِي) هم در غربت استعمال میشه، و هم در مرجوعیت، مرجوعیت ما کراهت مرجوعیت (سِتَّتِهِ لاَ يَنْبَغِي عَنْ يَامِنِ اَلنَّاسُ اَدَ مِنْهُمْ وَلْدَزَنَا) (وَلَدَزْنَا) مرجوح است اقتدا به او کردن. این جواب اول. شما حرمت میزارید.

ثانیاً اگر (لاَ يَنْبَغِي) رو شما حرمت معنا کردین، حرام است که به شش نفر انسان اقتدا کند. باز دو جواب دیگه داره. یک جوابش این است که در میان این سِتِه کسانی هستند که به اجماعه علمای اسلام و امت اسلام جایز است نماز جماعت پشت سر آنها خوردن، خوندن. کورد، کورد مثلاً کورده اما عالم است، اما عادل است، اما چه است، اما چه هست، و هم چنین این اولاً.

ثانیاً، فوق اش این است که این مطلق باشد پشت سر ولدزنا نمازنخوانید، چون نوعاً ولدزنا، ولدزناست. یعنی ولدزنایی که بعداً درست بشه خب زیاد نیست. پس پشت سر ولدزنا (بِما هُوَ) وَلدزنا نباید نماز خوند، نماز نخونیم.

خب قرآن (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) [حجرات: آیه ۱۳] نص، نمیتونه تغییر کنه؟ روایاتی که شرط کرده است عدالت را، و شرط نکرده است طهارت مولد را نمیتونه تغییر کنه؟

بنابراین روایت داره، خب ما نکشید روایت است. خب آیه است این روایات اولاً، ثانیاً، ثالثاً، اینها یا تعبیر می شود یا اینکه رد میشه.

(صحبت حضار)

بله! مکروه، مرجوح بله، بله. نه اقتدا داریم. سند به چه دردمون میخوره.

(صحبت حضار)

بله. ما به هر سه تاش اشکال داریم. بله. بله. خب، حالا عرض می کنیم، حالا عرض می کنیم. یک، این که این روایات اگر صریح الدلاله است، مطلقه است. و مطلقه را ما به نص قرآن تخصیص می کنیم. این یک.

دوم، می فرمایند که چون صحیح السند است بعضیاش، بنابراین قبول می کنیم. میگیم نه خیر ممکن است صحیح السند باشد، ولکن غلط المتن باشد. چرا؟ صحیح السند اما خالف نص قرآن، چیکار کنیم، قبول کنیم؟

پس سند به درد ما نمیخوره. بابا الصحیح سندا هم قرآنه، قرآن ابیت و دلالته است وصح و سندا است، و این ضابطه ی کلی است که (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) [حجرات: آیه ۱۳] این اصلاً قابل تخصیص هم نیست. آخه بعضی از قضایا  هست که قابل تخصیص نیست

بنابراین ما این احتیاطی که در روایت می کنیم یه مقداری اش رو رعایت می کنیم. این روایت سند صحیحه. صاحب کجا عمل کرده، شهرته تمام این حرفا بِسْمِ اَللَّهِ. اما وقتی که بر خلاف آیه است و نص آیه مخالف است، با اطلاق این، ما چه کنیم؟

اونچه را که مسلم است، آیتاً و روایتاً، به وجه عام این است که عدالت شرط است، بِسْمِ اَللَّهِ. اما عادل است، و عالم است، و چه است، و چه است، و چه است، معلوم بود ولدزناست.

ما که یه مطلب دیگه این جا داریم. ببینید، اصولاً از کجا معلوم است فلانی ولدزناست؟ خب یجوره، یه مرتبه مثلاً تفتیش کرده، گشته پیدا کرده فلان که حق نداره. ما حق نداریم اثرات مؤمنین، رو گذشته های مؤمنین رو، وضع مؤمنین رو تفتیش کنیم، این یک.

دوم، پس چی میشی این نوع، کسی که اون جور بین است خرابی وضعش که معلوم است این ولدزنا است. خب کسی که معلوم است ولدزنا است، خب این وضعش معمولاً درست نخواهد بود.

و الا اگر یه آدمی بود که ولدزنا بود ودرست شده بود و خوب شد و چه و چه و چه، اقلاً نمیزاشت معلوم باشه، اقلاً معلوم نمیشد. یعنی این نکبت، جز نکبتا نمیومد.

خداوند میفرماید که (عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ) [قلم: آیه ۱۳] خداوند زمین را اینجا مذمت میکنه، کدوم ضمیر رو؟ (عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ) (اَن بَعْدِ ذَلِكَ ضَمِيرٌ ان كَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِينٍ) الی آخر کدوم ضمیر رو؟ اون ضمیر و ولدزنی، این ولدزنا بمانه، اگر ولدزنای غیر مکلف در

(صحبت حضار)

عَلَيْكِ سَلاَم

در غیر تکلیف، ولدزناییش رو ازنظر عقیدتی، از نظر عملی، ازنظر علمی، از نظر چه، ادامه بدهد ولدزنا خب معلوم است. و اما اگر این ولدزنای در اصل که به عنوان تکلیف نبود، این آدم اومد از ولدالحلال ها هم عادل تر شد، عالم تر شد، پاکتر شد.

میگیم ولدزنای بودن گذشته، هم فسق نبوده است و مطلبی نبوده است، این در هیچ بعدی از ابعاد اسلامی عرض می شود که اشکال به هم نمی رساند.

(صحبت حضار)

بله آخه ما که ننشستیم فتاوا نقل کنیم که، ما نشستیم خب.

(صحبت حضار)

بشین آیا فتاوا رد بشه بهتره یا کتاب الله رد بشه؟ ما کتاب الله نمیزاره دیگه

(صحبت حضار)

من نمیگم اشتباه کردن خدا اشتباه کرده. من چیکار کنم ببینید این یه مطلبی است که من بعضی وقت ها عرض میکنم خدمت برادران

ببینید برا این که احترام زیاد قائل بشیم برای، ببینید اگر تمام شماها شناورهای درجه اولید، اول. یه خورده توی حوضخونه خفه میشه اما حالا مثال عکس زدم اجازه بدید که.

حالا باشه اگر من تو حوضخونه دو وجبی شنا کردم در فاصله ی یک ثانیه دو متر شنا کردم، من شناگرتر هستم یا شما معاذالله توی باطلاق، توی لجنزاری رفتی شنا کردی و در یک ساعت دومتر شنا کردی. کدوم بیشتر شنا کردی؟ خب من. کی بیشتر بلده؟ شما ها. خب کی بیشتر شنا کرده؟ من. اونی که بیشتر شنا کرده اون به حساب میاد دیگه

حالا اگر ما شناور اجتهاد، شناور اجتهادی بودیم و در کتاب الله شنا کردیم، در آب صافی، بیان وافی، (مَعْصُومٍ مِنْ كُلِّ اَلْجَهَات) ولو ما شنامون کمتر قدرت استنباطمون، کمتر قدرت اجتهادمون، کمتر کارمون، کمتر اما پیشبرد کار ما بیشتر است یا نه؟

بیان بگن آقا فلان کس در آب صاف در ساعت یک کیلومتر شنا می کنه. خب اونی که یک متر شنا کرده بگه آبش بد بوده، خب آبش بد بوده، به من چه آب بد بوده.

آقا غیر کتاب چه روایاتی که مبنای قرآنی ندارد، چه شهرت ها، چه اجماع ها، چه اطباقات و چه حتی ضروریات، اگر مبنای قرآنی ندارد هر قدر قدرت بالا باشه، هر قدر استعداد زیاد باشه، پونصد میلیون شیخ انصاری (رَحِمَهُ اَللَّهُ عَلَيْهِ اَجْمَعِينَ)

ولی خب وقتی محور کتاب الله نباشد، کاری نداریم به خصوص تفسیر. نیست دیگه، یعنی وضع حوزه های ما اینجوره که کتاب الله مال روضه خونه هاست، مال قرا قرآن است و ماله پونصد تا کتاب قرآن را بخوان

بنابراین این مطلب رو نمیتوان بنده و جنابعالی بگیم که پس همه نفهمیدن شما فهمیدین؟ این دو تا جواب داره. یکی این که نخیر همه فهمیدن خدا نفهمیده. خدا داره میگه.

دوم اینکه همه نرفتن سراغش که بفهمن، خب چه کنیم؟ ما چه خاکی کنیم به سرمون؟ وقتی که بنا نبوده است که علمیات حوزه به کتاب الله مراجعه ی دقیق و عمیق بشه یا مراجعه سطحی می شود با کلنگ میزنن مغز رو برای سوراخ می کنن که فکر عمل دلالت کنه، این نشد که.

ما باید محور کارمون کتاب الله باشه، بعد در روایت راحتیم. در اقوال، در روایات، در شعرا، در اجماعات، در ضروریات راحتیم. ما بر خلاف ضروریات اسلام فتوا میدیم، و چند بار عرض کردم محرمات رضاییه چند تاست. علمای شیعه، علمای سنی چهارده تاست، دوازده تاست، بیشتر کمتر. خب این دوتا.

نص قرآنه. آقا نص قرآن رو شما با (مِنَ اَلرِّضَا مَا يُرَ مِنَ اَلاَسِدِ) خرابش کنی بابا، (يُحَرَّرُ مِنَ اَلرِّضَا مَايَرِرَ مِنَ اَلاَسِدِ) اولاً در باب نسب است، و رضا است. ما مساحره رو نمیگیم، مساحره رو هم میگیم.

ثانیاً این مطلق است. آیه خاص است. (وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ) [نساء: آیه ۲۳] که در جای خودش البته ملاحظه بفرمایید در سوره ی عرض می شود که نساء، در این آیه نص است فقط دو تا. یعنی اگر یک دختری از عیال شما شیر بخورد، طبق شرایط شیر بخورد میتونی با این دختر ازدواج کنی اصلاً

با اینکه اینا (أُمَّهَاتُكُمُ، وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ) [نساء: آیه ۲۳]. حالا برگردیم به روایت دیگر که اونم همینو حدث میزنه. ملاحظه بفرمایید دوم همش هم یه منطقه ها ولدزنا. دوم عرض می شود که (سَيِّدُ ضِرَارِهِ لاَ يُصَلِّي ان احدَكُم خَلْفَ اَلْمَجْنُونِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)

خب معلوم شد پس، پس معلوم تر شد. وقتی ولدزنا بغل مجنون اومد، خب این مجنون رو نباید بگن. گفتند. یعنی آنقدر نماز جماعت قوی است، آنقدر مسئولیت در شرکت در نماز جماعت زیاد است که حتی کسی خیال می کنه مجنون هم میشه باهاش نماز خوند.

در باب نماز جمعه که عرض کرده بودیم بحث می کنیم. در باب نماز جمعه روایات متضاوره یا متواتره است که نه نفر اینها معذورند

یکیش مجنون، یکیش صغیر. بابا، مجنون و صغیر از اول معلوم بودن چرا داخل شد که استثنا باشه یعنی نماز جمعه اونقدر واجب است و اونقدر مسئولیتش مهم است

در اقتدای در او، که خیال میشه بله، مجنون هم بله، صغیر هم بله، پیرمرد هم بله، مریض هم بله، کسانی که در کل تکالیف معذورند و عذر بسیع احیاناً دارند از بس نماز جمعه اهمیت دارد (اِلَه المَجنون، اِلَه الصَّغيرَ، اِلَه الكَبير، اِلَه المَرِيض) اینجام همینطور، اونقدر نماز جماعت تأکید دارد

چنانکه از آیات و روایات اثباط کردیم که، خب خیال میشه ک بله. بیشتر مجنون که مکلف نیست. خب نمیدونی چی بگی اصلاً، پشت سر مجنون هم خب بشه خوند چون غرض جماعته.

ما پشت سر ولدزنا هم که هنوزم ولد زناست بشه خوند دگه نداریم. مجنون نه، ولدزنا نه، این چیکار دارد به عاقل که مجنون گفت، و چیکار دارد به عادل، که ولدزنا گفت.

خب همون طور که مجنون این معذور است و مکلف نیست و پشت سرش نماز خوندن ندارد. ولدزنا هم در بعد ولدزنا بودن معذوره، اما اگر این ولدزنا استقرار پیدا کرد. فوقش اطلاقه، اطلاق است. مایه ی تخصیص دیگه نیست. به (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) [حجرات: آیه ۱۳]در یه بعدی

و در بعد دیگر، روایاتی که عدالت شرط دانسته. و مطلب دیگری که دیروز اشاره کردم، آقایون مگر طهارت المولد رو شرط نمیدونن؟ خب طهارت المولد هفت، هشت، ده تا بعد هفت، هشت تا بعد داره.

نفرمودن طهارت المولد، عن الزنا، روایت عن الزنا داریم. میگیم همین روایت که دلالت هم ندارد، عن الزنا داره میگه. عن الحیض ندارد، عن النفاس ندارد، عن حالت احرام ندارد، عن حالت صوم ندارد، عن حالت الحرمة الجماع ندارد، عن حالت حرمه ایراد ندارد، اینا را ندارد دیگه، پس چرا ما جلوتر بریم؟

خود رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) تهدیده. شما بفرمایید ان مثل یجارکم (وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ) [حاقة: آیه ۴۴] (لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ) [حاقة: آیه ۴۵].

ما چیکاره ایم که اضافه کنیم، اصلش درست نیست. اصل این که ولادت زنا مانع باشد درست نیست. ادله اش هم درست نیست، یا معول است و یا اینکه مطروح است. بعد شما ملحق می کنید بهش که، بله اصلاً طهارت مولد شرطه.

یعنی زنا حیض نباشد عرض می شود که حیض نباشد، نفاس نباشد، حالت احرام نباشد، حالت صوم نباشد، چه نباشد، چه نباشد، این مال این قسمت.

مطلب دیگر که این هم از معارک آرائه، ما در باب صلاة جماعت و همچنین سایر الفاف خصویات رو لزومی نداره بحث کنیم. (اِنَمَا عَلَيْنَا اَنْ نُوَوَّ عَلَيْكُمُ اَلرَّسُولُ وَ عَلَيْكُمْ عَنْ تَفَرَّئُو فُرُوعٌ) رو خودتون تفسیر بفرمایید.

خداوند متعادل هم در قرآن ضوابط را، کل ضوابط را صد در صد بیان کرده است و برحسب اختلاف زمان، اختلاف مکان، اختلاف حالات، موضوعات این ضوابط عرض می شود که تطبیق میشه.

حالا در باب نماز جماعت چند بحث بود؛ یکی شرایط امام، عدالت شرطه. حر بودن شرط نیست، عرض می شود که مروتی که بعضی آقایون معنا می کنند شرط نیست، اونی که شرط است فقط عدالت است، کلاً. و اگر بخواد مرد اقتدا کند باید مقتداش مرد باشد، زن نباشد، انثی نباشد، چه نباشد این هم مطلبی است

ولی مطلبی دیگر آیا در تشکیل جماعت باید فاصله بین امام و مأمومین نباشد؟ یک. فاصله بین مامومین نباشد؟ دو. (وَ هَذَا بِحَرْهَائِمَ جِدّاً بَيْنَ مُخْتَلَفِ الآراء عِنْدَ الشيعه وَ عِنْدَ السنه وَ عِنْدَ هُوَ الْعَوَّامُ مِنْ بَيْنِهِما وَ اِنَا مِن عَوَامِّ عَوَّامٍ بَينَهُما بَينَ الشّيعَهِ وَالسُّنُّهُ مِنَ النَّاحيهِ وَالعَقيديهِ وَالفَخرِهِ) خب چطور؟

نماز جماعت خداوند فرمود (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳]. خب از این (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] استفاده کردیم که معیت زمانی، و معیت مکانی، در صلاتی که انجام می شود شرط است.

نماز جماعتی اگر در کار است (مِنَّا صَلاةَ جَمَاعَتٍ يُصَلُّونَ جَمَاعَتَ الرَّحِيمِ يُصَلُّون جِمَاعَه وَرَكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ الَّذِينَ لا يُصَلُّونَ مَعَ هَوْلاءَ ولا يَرْكَعُونَ مَعَ هَوْلاءَ يَخِيمُ عَلَيْهِ اَنَّهُمْ يُصَلُّونَ فِي مَكَانٍ آخَرَ فِي صُوَرِهِ اِفرادي بِصُوَرِهِ اِفْرَادِيُّ اِلاّ وارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ وَلَتَزِمُّ الجَماعاتِ بَعضُها الي بَعْضٌ)

جماعات از نکاتی که ما از این آیه استفاده می کنیم همینه. که اگر چندین جماعت در صحن مبارک علوی بود، میگن همه تون بی خود. اونی که اَجدَر است و اَلیَق است، بایستد یا به نوبت.

بقیه جماعت هم به او (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] (الرَّاكِعِينَ) یک بعد جماعتی است کل کسانی که نماز میخونند چه فرادی، چه جماعت، در صورت امکان و عدم هرج (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳]

حالا این وقته میخوایم بحث کنیم. (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] (هَلْ يَسْتَوِي لانَّكُمْ فَصَلِّ بَيْنَ مُصَلِّينَ اِطِّلاَقاً فَلْيُتِمَّ بَعْثَكُمْ اِليَّ بَعْض بَعْضِ الْمامُومِينَ اِلَيَّ الايْمانِ وَ بَعْضُ الْمامُومِينَ بَعْضُ الْمُوئَمِم) اینجوریه.

اصلاً فاصله نباشد یا اگر چنانچه امام، پنجاه متر جلو نماز بخونه، مأموم پنجاه متر عقب. مأموم میرد پنجاه متر عقب خب این صدق می کنه، این معیت همراهی نیست. در جایی قصد داریم که معیت مکانی هست،

و در جایی قصد کنیم که معیت مکانی نیست، و در جایی هم شک داریم که معیت مکانی هست یا نیست

اونجایی که صدق معیت مکانی می کند یک متر، دو متر، پنج متر، شیش متر، جوب فاصله است، نحو فاصله است نیست فلان. اگر صدق معیت مکانی می کند، این (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] در اینجا صدق می کند

و لذا در این جا ما نه نماز جماعت برادران سنی رو قبول می کنیم، با این که این قدر اینها وضع و وصیع قرار دادند که امام تو مسجدالحرام داره نماز میخونه، یارو تو خیابون شارع الکجا داره نماز میخونه،

خب فاصله زیادِ در کابکی انسان ها گاری ها، چرخ ها، ماشین ها، عه چهار تا اینجا هستن با عرض می شود که الله اکبر مسجدالحرام رکوع می کنند، سجود می کنند. اما فاصله زیادِ، معیت

باید مثل اینکه ما جماعتی هستیم اینجا، جماعتی هستن تو حرم نشستن ما تو جماعت یک جماعتیم، هر دو مسلمانیم؛ یک جماعت نیستیم. بله. اگر جماعتی اینجان، جماعتی اونجا، جماعتی تو راهرو، ولو با فاصله چند متر، ما یک جماعتیم سقه یک جماعت باید بکنیم.

این برادران سنی که اصلاً اتصال به هیچ وجه شرط نمی دانند، و انفصال هر قدر هم انفصال باشد، میگن مانعی ندارد. (هَوْلاً مُنْفَصِلونَ عَنْ حَقِّ اَل)

(صحبت حضار)

بله. حالا ما آدم رو داریم میگیم

(صحبت حضار)

اونم هست، بله. یعنی عجیبه بعضی وقتا نحری که فرض کنید دو متره منقطع می دانند. اما خیابانی که صد متره منقطع نمیدانند.

ما بحث داریم هم با برادران سنی و هم با برادران شیعه بر محور آیات و روایات. اول آیه است. ببینید این چنده (اَحياً مِنكُمْ بَيْنَ الاِمامِوالْمَامُومِينَ كَمَا بَيْنَ المَامُومِينَ بَعْضٌٍ، بَعْضاً، فَصَلِّ فَاصِلَ، فَصَلِّ اَلْحَاضِلِ)، اصلاً جدا کرد؟

(فَصَلِّ فَاصِلَ، فَصْلِ اَلْحَاضِلِ لَحْدٌ لاَ تَسْتَقِ اَلْجَمَاعَتَ لاَ تَسْتُق وَحْدَهُ الجَماعَت لاَ تَستُق وَحْدَة اَلجَماعَتُ عِنْدَ ذَلِكَ لاَ جَمَاعَتَه) نه امام امامه، امام جماعت نیست که و نه مأمومین، مأمومن

(صحبت حضار)

عَلَيْكِ سَلاَم

(اَحیانَاً لا هُنَا الاَئِمَه وَالمَامُؤمُؤنَ هُمْ لِسْقُ بَعْضَ مُتَّصِلٍ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ) جماعت است. (اَحْيَانَاً عَوَّامّاً بَيْنَهُمَا) نه اونطور فاصله زیاد است که صدق جماعت نکند، صدق جمعیت واحده نکند، و نه اینطور وصل زیاد است که آدم خیال می کنه شرطه حتماً باید جماعت وصل باشه،

بله خب مستحبه. مستحب است در نماز جماعت صف اول که پر شد، بعد صف دوم، بعد صف سوم، بعد صف چهارم، مثل دشمن شکست خورده نباشد. حتی (وَلا يُخَصِص صَفَّ الاَولِ وَالفُضَلاً) عبارت شنیع اول است در جمعه، و در روایت (وَلا يُخَصِص صَفَّ الاَولِ وَالفُضَلاً)

صف اول جهاتی دارد کما و کیفاً، از نظر کم صف باید پر باشد. بعد صف دوم، بعد سوم مثل خطوط شکست خورده نباشد، مثل صفوف نظامی ها باشد. صحبت این است؛ صف اول مخصوص فضلا است.

همیشه فضلا باید مقدم باشند. همیشه کسانی که افضل هستند باید که مقدم باشند. اما اگر فرض کنیم فاصله نه بود، فاصله ی خیابونی، فاصله ی دکانی، فاصله ی چی بود، فاصله عادی بود، ما در مسجد حرام ایستادیم و فاصله ما به یه حسابی با مأمومین دیگر دو متر است، سه متر است، بیشتر از یک آدم خوابیدنه.

روایت داره؛ یک آدم خوابیدن یا بیشتر یک اسب خوابیدنه یک اسب. یک اسب خوابیدن چند برابر یک آدم خوابیده است. در اینجا آیا این نماز جماعت باطل است؟ شیعه میگوید باطل است. نوعاً، نه همیشه.

چون اختلاف فتاوا بین شیعه است. خود شیعه هم فتوا داره. آیا باید (مَا لاَ يَتَخَطَّي) در اینجا محور است؟ یعنی بیش از یک قدم نه؟ بعضی ها میگن. بعد میگیم نخیر

مثل علامه حِلی (رِضْوَانُ اَللَّهِ تَعَالَي عَلَيْهِ) این عبارت تبصره شون اینطورِ. میفرماید که (وَلا يَتَعَابَدُوا الْمَامُومَ بِخَارِجٍ عَنْ عَادِهِ مِنْ دُونِ صُفُوفٍ مِنْ خَارِجٍ عَنْ عَادِهِ) جوری که صدق جماعت نکنه

ما یه رفیق رو فعلاً پیدا کردیم؛ البته رفیق مهمتر که محور عرائض ماست کتاب الله است. ولکن، ایشون بین علمایی که میگن یک متر و دو متر و این حرفا مطرح نیست در باب جماعت. چه بین مأمومین و امام، و چه بین مأمومین نسبت به یکدیگر.

صحبت ما (لاَ يَتَخَطَّي) و این حرفا نیست، صدق جماعت باید بکند. اگر صدق جماعت بکند این حرفی است که بین شیعه و سنت است. چون سنت به صدق جماعت کاری ندارند. فاصله هر چی میخواد باشد، به قول ایشون اگه نحر باشد، چه باشد، چه باشد، مطلبی نیست.

ولکن

اصولاً فواصل زیادی را که اونها تو خونشون زیاد نماز جماعت داره میخونه. آقا در مسجد الحرام، مسجد النبی داره نماز میخونه مثلاً دیوار و در و دکان و مغازه و خیابان و چی و اینها عرض می شود که مانع انسان به نقد کاری نداره،

این که صدق جماعت نمیکنه. ما عرض می کنیم برادران سنی خب این جماعت که نیست. چطور در اینجا این جماعته اما اگر شما در خانه تان جلسه ی دیگری در خانه اش، جلسه ی دیگری این چند جلسه است یک جلسه نیست.

اما شما در چند جای متعدد با فواصل زیاد به عنوان یک نماز دارید رکوع و سجود می کنید، این یک جماعت است.

صدق این جماعت باید بکنه. در صدق یک جماعت کردن باید فتاوا، اجتهادات و  تذکره رو بذاریم کنار. چون اگر ما با اون فتاوایی که در ذهنمونه و تقلید ها و اجتهاداتی که در ذهنمونه که یک متر بیشتر نباشه، این صدق جماعت نمی کند؛ چون این یک متر بیشتر شد، نشد. نه، مغز رو خالی کنیم.

این مغز را و فکر را آزاد کنید. صدق جماعت می کند الان فاصله ی بنده با برادران چند متره؟ اگر چند نفر اون ته بنشینند اون داخل جمع ما هست یا نیست؟ داخل در جلسه ما هست یا نیست؟

تو خیابون خب نه ولی این که در این جلسه واحده، در این مکان واحد با فاصله شیش، هفت متر دارد گوش میدهد و مانند دیگران دارند به بحث توجه می کنند جماعت واحده است یا نه؟ خب صدق می کند.

چه فرقی است، سلام.

(صحبت حضار)

بله. قبول بله، حسب نماز رو حسبی است که حصبه داره، چون در فکرمون فتاوا و مطالب است. حصبه اش رو میزاریم کنار، آقا در نماز جماعت (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] بیشتر میخوایم ما.

معیت. ما معیت مکانی می خوایم. (عَنْ مَعِيتُ الْمَكَانِيهِ فِي الْجِمَاعِهِ فِي صَلاَّهُ اَلْجِمَاعَهِ لاَ تَتَّقِينَ بِمَا لاَ يَتَخَطَّي) بله. این قید رو در روایت شما دارید، باید بحث کنید و در فتاوا داریم باید بحث کنیم. اما صدق جماعت کند کافی است

بنابراین

نه آنچه را اکثر شیعه می فرمایند که یک قدم بیشتر، نه اکثر عرض می کنم که علامه جز اونا نیست

و نه آنچه را که برادران عامه می فرمایند، هر چی فاصله باشد، باشد. (فِي عَوَامٍ بَيْنَهُمَا كَمَا يَقُولُ رَبُّنَا سُبْحَانَهُ تَعَالَيَ) (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] معیت باید صدق کند.

اگر شک دارید در صدق معیت، شک در جماعته، اگه یقین دارید در اینکه معیت نیست یقین در جماعته

(صحبت حضار)

هر دوست اختیار دارین اصلاً نمیشه اون که نمیشه اصلاً اون روز بحث کردیم که شما تشریف داشتی یانه. (المَعِيهُ هُنَا طَرِيقَهُ (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] مُعِيتَ ال فِي اصْلاهُ مَعلُومٌ الصَّلاة) معیت زمانی فقط غیر ممکن. در یک زمان تمام مسلمین جهان نماز می خوانند، اصلاً نمیشه. آفاق هم مختلف نمیشه اصلاً

پس عمده مکانه، (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] (فِي اَلْمَكَانِ كَيْفِيتَ اَلصَّلاَة) در مکان واحد، اما در مکان واحد نمیشه. شما راکع باشی، من ساجد باشم، اون قائم باشه، نخیر.

(وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) رکوع ها با هم، سجود ها باهم، قیام ها با هم، تشهد ها با هم، اینا با هم، پس اون محور مطلب که از (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) ما استفاده می کنیم، این معیت در مکانِ، صدقه مکان واحد بکند، صدق جمعیت واحد بکند،

(صِدقِ اَلْجَمَاعَتَهُ وَاحِدَه فِي صَلاَهُ جِمَاعُهُ كافه وَافِهَ بِصُوَرِهِ مَحَلَّ اَلْكَافِهِ جَمَاعَاتٍ اَنَا لَسْتُمْ عَلَيْها مَعَ الجَماعَتِه وَاحِدٌ فيهِ حَقُّ الصَّلاة) اما روایات

خب روایات هم نداشته باشیم، داشته باشیم، مخالف باشد، نباشد. آیه مطلب رو روشن کرد. ولی اینکه اگر ما مطلبی داشته باشیم که با قرآن نخواند یا باید تحلیل کنیم یا بزاریم کنار دیگه. قران میگوید (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] یک ضابطه ی کلی بود

و اما عرض می شود که روایات. یکی و نصفی ما روایات داریم در اینجا. حالا زیاد هم داشته باشیم مطلبی نیست، تباعت در همین جلد سیزدهم جواهر میفرماید که، بله.

یکی صحیفه ی ضراره است، راجع به فاصله ی مکانی، بعد مکانی تا چه اندازه مقدور است و مقبول (صَحیحُ الضِّراره عَنِ الْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَنْ صَلاَ قَوْمَكَ وَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الاِمام مَا لاَ يُتَخَطَّي)

بیشترش دلالت داره قدم نمیشه برداشت بیشتر از بیشتر از یک قدم بیشتر از یک متره، اگر بیشتر از یک متر فاصله باشد (اِنْ صَلِّيَ قَوْماً وَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الاِمام مَا لاَ يَتَخَطَّي فَلَيْسَ ذَلِكَ اِمَامٌ لَهُمْ بامامه) معنیش چیه؟ نماز جماعت نیست دیگه. ظاهر مطلب اینه

(وَ اَنْ يَصِفَ كانَ اَهلو يُصَلُّونَ لِصَلاهُ اماما وَ بَينَهُم وَ بَينَ صَفِّ الَّذي يَتَقَدَّمُهُم قَدْرَ مَا لاَ يَتَخَطَّي فَلَيْسَ تَلَت لَهُمْ لِصَلاَّهُ لِتَخْطِي) مراجعه که بیش از یک قدم اگر باشد، قدم معمولی دیگه. بیش از یک قدم معمولی بیش از یک متره. (وَ اكْثَرَ مِنْ مَتْرٍ وَاحِدَاذاً كَانَ فَاصِلَ صَلاَةِ جَمَاعَتٍ وَ صَلاَتُ جَمَاعَتٍ بَاطِلُهُ)،

این طور که شنیدید. بله (وَ اَنْ يصفن كَانُوا اَهْلُو يُصَلُّونَ لِصِلاَتِ امام وَ بَيْنَهُمْ وَ بَينَ الصَّفِّ اَلَّذِي يَتَقَدَّمُهُمْ قَدَرَ مَا لاَ يَتَخَطَّي فَلَيْسَ تِلْكَ لَهُمْ الصَّلاه الاّ عَنْ قَالَ وَ قَالَ ابُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ سَلامٌ يَنبَغِي اَنْ يَكونَ الصُّفُوفُ تَامَهً مُتَوَاصِلَهُ بَعْضُهَا الي بَعْض از يَنْبَغِي) چی می فهمید؟ اون قبلی هم می فهمید.

این سه امام، امام صلاة کامل نیست، کامل نیست. (يَنْبَغِي) فرمودید. فرمود (وَ قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ سَلاَمٌ يَنْبَغِي) یعنی همون امام باقر (عَلَيْهِ سَلاَمٌ) که اون جمله رو قبلاً فرمودند. همیشه می فرمایند که (يَنْبَغِي اَنْ يَكُونَ الصُّفُوفُ تَامَّهً مُتَوَاصِلَةً بَعْضُهَا اِلِيُّ بَعْضٌ) خب (يَنْبَغِي) رو همه میفهمیم، (يَنْبَغِي) یعنی چیه؟

رجهان داره دیگه، مگر دلیل داره وجود داشته باشه. بِسْمِ اَللَّهِ این غیر از کراهته. (اَلْكَرَاهِيَهْ يُغَلِّذُ اَلْحَرَمُ فِي دَلِيلِ عَلِيُّ ذَلِكَ كِتَابٌ وَسِنْتَهُ) ولکن (يَنْبَغِي) سزاوار است، سزاوار است، سزاوار است، وجوب است. نه.

(صحبت حضار)

بله! بهتر است.

بنابراین (يَنْبَغِي اَنْ يَكُونَ صُفُوفٌ تَامّاً مُتَوَاصِلُهُ بَعْضُهَا الَّا بَعْضَ لَايَكُونُ) یعنی (يَنْبَغِي) باز (يَنْبَغِي) دیگه (يَنْبَغِي اَنْ لاَ يَكُونَ وَ يَنْبَغِي اَنْ لاَ يَكُونَ) اولش (يَنْبَغِي اَنْ يَكُونَ)

ما دوتا (يَنْبَغِي) داریم. يَنْبَغِي ایجابی و يَنْبَغِي سلبی. (يَنْبَغِي ایجابیه يَنْبَغِي اَنْ يَكُونَ صُفُوفٌ تَامَّهُ مُتَوَاصِلُهُ بَعْضُهَا اِلِيُّ بَعْضٌ) شکی نداریم. مثل خط که بکشن انقدر صاف و مرتب باشد، صفوف. این معلوم (لاَ يَكُونُ بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ) این یعنی (يَنْبَغِي)

(يَنْبَغِي اَنْ لاَ يَكُونَ بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ مَا لاَ يَتَخَطَّي يَكُونُ قَدَرُ ذَلِكَ مَسْقَطُ جَسَدٍ فِي اِنسانَ اِذا سَجَدَ (مَسْقَطَ جَسَدِ اِنسان اذا جَسَد) تقریباً یک متره (وَ مَا لاَ يَتَخَطَّي) هم تقریباً یک متر است، یک متر. اما چی؟ (لايَنْبَغِي) بیشتر از این (لايَنْبَغِي) است و بودن این و کمتر (يَنْبَغِي) است

پس (كَمِ اَلْقُرَانُ يَفْصِلُ بَعْضُهُوْ بَعْضاً كَذَلِكَ اَلْحَدِيثُ يَفْصِلُ بَعْضُهُوْ بَعْضٌ) تازه اگر حدیث دوم نبود و حدیث اول بود. چی می گفتیم؟ می گفتیم که (صَحیحَه ضِرَارُهُ مَعْكُونهَا صَحِيحُهُ حَتِي اذا كَانَتْ نَاصَّتَهُ نَاصَّتَهُ فِي اِشْتِرَاكِ قَدْرِ مَاءٍ مِنَ اَلْبَصَرِ كُنَّا نَقُولُ نَعرُضاً اِرْبَعْ حَايِزٌ لِمَاذَا لاَ مُخَالِفَ كِتَابِ اَللَّهِ تَعَالَي) (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] این معیت اینجاست، وقتی که معیت هست دیگه این شرط چیه؟

پس یا باید تحلیل کنیم یا، اما خود روایت دوم از لسان قائل اول که امام باقر (عَلَيْهِ سَلاَمُه) می فرماید (يَنْبَغِي عَنْ يَكُونُ اَلصُّفُوفُ تَامُّهُ متواصِله بعضُها الي بَعضٌ لا يَكونُ بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ) یعنی (يَنْبَغِي)،

یعنی (يَنْبَغِي) (يَنْبَغِي اَنْ لاَ يَكُونَ بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ مَا لاَ يَتَخَطَّي يَكُونُ قَدْرُ ذَلِكَ مَسْقَطُي جَسَدِ اِنسانَ الا سَجَرَ قال وَ قَالَ اي مُرَّهُ صَلَّت خَلفَ امَامٍ وَبَيْنَها وَ بَيْنَهُو مَا لاَ يَتَخَطَّي فَلَيْسَ لَهَا تِلْكَ بِصَلاَتِهِ نَفْيُ فَضِيلَتُهُ)

چون همش (يَنْبَغِي) است دیگه نفی فضیلت معلوم است، چرا؟ برا اینکه

(صحبت حضار)

بله! یه مقداریش. بله. اون فاصله ای که صدق جماعت رو از بین نبره.

(صحبت حضار)

(يَنْبَغِي) برا چی؟ (يَنْبَغِي) جماعت باشه، اگه جماعت نباشه چیه؟ تواصل به این معنا یعنی.

ببینید جماعت دو بعد داره. (صَدْقُ الْجَمَاعه لَهُوَ بعْدَانِ اثنَا اَلصِّدْقُ اَلاِسْلَمُ وَ صِدْقُ الثَّانِي الصِّدْقُ الاَضْغَرُ الاَسْلَمُ انْ لا يَكُونَ بَيْنَ الصُّفُوفِ اَنْ يَفْصِلَ وَلا بَينَ الافِرادِ اَنْ يَفْصِلَ وَ لا بَيْنَ المامُومِ والامامِ اَنْ يَفْصِلَ) این خوب، اما. پایین ترش، پایین ترش که (لايَنْبَغِي) میشه اگر، از یه قدم بالاتر باشه ما لا یتخطی باشد (لايَنْبَغِيه) یعنی مرجوه شد، هنوز جماعته.

سوم، (الثَّالِثُ انْهَو لِلاَولِ وَ اَلثَّانِي الاَولِ جَماعَتُ رَأسٍ والزَّاني جَمَاعَتٌ خَاصُّ وَ اَلثَّالِثُ رَئِيسُهُ جَمَاعَتٌ) اونی که نیست جماعت، تو برادران سنی اطاعت می کنیم. میگیم برادران سنی آخه جماعت، شما که نماز جماعت میخونی صدق جماعت در هیچ جا نمی کنند.

شما هرجا این لشگر متفرق رو بیارید، که با هم این قدر فاصله دارند، چند تا تو خونه است، تا اونجایی که به راجه اقتدا می کنند. چند تا تو خونه است، چند تا تو بازارِ، چند تا فلانه.

من تو مکه دیدم. فوری کار و میزان کنار می ایستن همینطوری. بابا تو، تو مغازه ای، تو بازار ابو صفیانی عرض می شود که بن صریر در مسجد الحرامه خب این چه ربطی به هم داره؟ شما یک جماعتی مگه، مگر اینکه جماعت رو اینطوری حساب کنید.

بگیم کل مردم؛ عالم یک جماعتن چون همه شون خلق الله اند که اینطور باشد که چه عرض کنیم

خب ملاحظه بفرمایید بله (وَ قَالَ اي مُرْه صَلَّتَ خَلفَ امام وَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ مَا لَا يَتَخَطَّي فَلَيْسَ لَهَا تِلْكَ بِصَلَاتِ قَالَ قُلْتُ) الي اخر.

مطلب سوم، مطلب سوم که این هم خیلی مهم است، (هَلْ) اینا رئوس مطالب و ضوابطی است که باید بحث کنیم. (هَلْ يَتَحَمَّلُ الامام عَنِ المَامُومِ شَيْئاً مِنَ اَلصَّلاَحِ اَوْلاً نَقُولُ نَعَمْ اِحْيَانَا وَ لاَ بِصُورَةٍ فَرِيقَهُ لاَ بِصَوَّرِهِ طَرِيقَهُ بِالْحَمْدِ وَ اَلصُّوَرِهِ فِي) غیر حمد و سوره. در غیر حمد و سوره

آیا سبحانیات در رکعت سوم و چهارم تحمل می کنه؟ نه. ذکر رکوع سجود؟ نه. خود رکوع سجود؟ نه. تشهد؟ نه، نه، نه، نه، نه، الی آخر. آیا تحمل می کند امام طهارت، امام از طهارت مأموم؟ نه. هیچ کدوم، نه در مقدمات، نه در خود نماز داریم هیچی این تحمله.

خب در حمد و سوره آیا تحمل کلی دارد امام از مأمومین؟نه. (ما فِي دَليلً اِطلاقاً عَنْ اِمام اَلْجَمَاعَتِ يَتَحَمَّلُ عَنِ اَلْمَأْمُومِينَ اَلْحَمْدَ وَ سُورِهُ اِبطالاً عَبْداً) فقط امر به جماعت داریم با جماعت خواندن

(وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] مگر گفت، اگر او حمد خوند شما نخون. این که نگفت که معیت در صلاته، مگه صلات چه بود؟ این که معیت در صلاة ست، صلاة همانی که تنها میخوندی، همان هم با جماعت میخوندید. منتهی (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] باهم اینکارو می کنید.

نیت همان نیت، طهارت همان طهارت، حمد و سوره همان، رکوع همان، سجود همان، مگه اینطور نیست؟

(صحبت حضار)

چی؟ داریم میگیم داریم. از الان میرسیم پیش اون این مطلب اولی. مطلب اول.

(الامام لَيْسَ لَتَحْمِلَ عَنِ اَلْمَأمُومِ عَنِ المأمومِينَ حتي اَلتُّرْي حَتِّي حَمْدَ سُورِهِ الْهَمَّ اِلاّ اِلاّ كِتابَهُ والا سُنَّتَهُ تَوافَرَ) کتاب فقط یکی،

(صحبت حضار)

کجا چطور بفرمایید کجا همون جا رو ما داریم میگیم، شما هم داری همینو میفرمایید. همه جا همینه.

این مورد ماهه مثلاً (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [اعراف: آیه ۲۰۴] (وَ قَدْ نَظَرَت حي المباركه عِنْدَ مَا كَانَ اَلنَّبِيُّ صلي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ صَلِّي يُسَلِّمُ اِلي جَمَاعَتَهُ جَهْراً عَنْ يُومِنُونَ كَانُوا يَقْرَئُونَ جِهَارا)

پیغمبر بلند میخوند خب، اینا بلند میخونن نماز مغرب بود، عشاء بود، صبح بود، (صَلَوَاتُ جَعَلِي فَنَظَرْتُ الآيه اِذا)

عرض می شود که (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [اعراف: آیه ۲۰۴] صحیح نظرت

(عَنِ اَلْمُبَارَكِ فِي هَذَا اَلْحَقِّ وَ لَكِنْ لاَ تَقْتَصَّ الايه ذلِكَ الْحَقَّ لَمْ يَقُولُ اذا قُرَاتَ اَلْحَمْدِ وَ اَلسُّوَرَهُ فِي صِلاَتِ جَهْرَيْهِ جَمَاعَتٍ قَالَ اذا قرَّا القِرانِ الْقُرَانُ هُوَ الْمَوْضُوعُ ولَكِنِ اَفْضَلْهُو وَاَصْدُقْهُو فِي حَالَتْ صَلاتِ (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [اعراف: آیه ۲۰۴] وَاذا لَمْ تَسْتَمْعُو وَلَمْ تُبْصِتُوا فَانْتُمْ لَاتَرْجُمُونَ) مغایر رحمت عرض می شود که عذاب است چیزدیگه نیست.

اینم یه مطلبی است که بر خلاف آنچه راست که عملاً عرض می شود که فتوا گفته می شود که وجوب ندارد شنیدن قرآن، بله. در بعضی موارد یک واجب اهمی در کاره. ولی آیات متعدده ای از قرآن متعدد هم نمیخواد، یک آیه کافیه (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا) [اعراف: آیه ۲۰۴] حالا در اینجا.

من دارم نماز میخونم، پشت سر امامی که دارد قرائت رو بلند میخواند، چون صلاة، صلاة جهریه است  خب اینجا من ممنوعم، (يَحْرُمُ عَلَيْهِ اَنْ اَقْرَقْ وَ اَنَا اَسْمَعِ الاَمامَ يُقِرّا سُوئاً كانَ قُرَّائه الْحَمْدُ اَو فِي قِرَائِهِ وَالسُّوَرِهِ والايَاتِ الَّتي هِيَ بَعْدَ الْحَمْدِ يَحْرُمُ عَلَيَّ فَالَّذِي اَمْرُ اَنْ يُقِرَّا الْحَمْدُ وَ آياتٍ بَعْدَ اَلْحَمْدِ فِي اَلصِّلاَتِ سُوَرَهُ وابِلِيهِ هُوَ هانِي وَ مَنَعْنِي عَنْ اَقْرا الْحَمْدُ اِذَا اِسْمَعِ الاَمام يَقرَا) نه فقط امام، غير امام.

اميرالمؤنين (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) (كَانَتْ يُصَلِّي اِماماً وَ اِبْنُ اَلْكَفِيِّ كَانَ خَلْفَهُ وَ فِيهِ ضمِنَ مَا كَانَ يُقِرَّا الاِمام عَلَيْهِ السَّلامُ الْحَمْدُ اَوْلَسُورُهُ اوْ كانَ قَرّاً وَ قَرّاً كَفِي اَنْ يَشْرَكَ لَيَحْطُطَنَّ عَمَلُكَ اِلَي اَخِرُ اَرادُّهُ كُفَي اِلاِهانِهِ وَ اَلْمهَانِهُ بِهِ اميرالمُومنِينَ فَسَكَتَ عَلِيٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِحْتِرَامُ اَلْقِرَانِ مُرُّهُ ثَانِيهِ سَكَتَهُ مَرْهَ ثَالِثَه اِجّاً لَوْ كَانَتِ اَلْقُلُوبُ مَرَّه كَانَتْ اِجّا) آیه چیه؟

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ) [روم: آیه ۶۰] دیروز هم همینطور شدا. بعضی چیزا را آدم یادش میره ولی اسم خودش رو یادش نمیره. خودمون که هیچی نیستیم، بفهمیم که هیچی نیستیم. خدایا ما هیچی نیستیم، بعضی وقتا یادمون میره، بعضی وقت ها یادمون میاد

حالا

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ) [روم: آیه ۶۰] جواب داد. هم آیه قرآن خونده. آیه قرآن در نماز خوندن طوری نیست در و هم جواب داده.

اما امام، امام جماعت بود این کفار که یک مشرک بود که در نماز جماعت شرکت نداشت یه غلطی کرد، یه چیزی گفت خواست امام رو در حالی که داره جواب میده یه مضخرفی بگه

حالا برگردیم به اینجا، این بحثه مستقلی است خودش که واجب است استما. حالا در نماز جماعت حالا داریم بحث می کنیم، در نماز جماعت