بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِيم
الْحَمْدُ اللَّهُ رَبُّ العالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَليَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ آلِهِ اَلطَّاهِرِين
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّد
صلاة الجمعه. بعضی از ابواب هست که بحث کردیم، حتی مکرراً. چه در تفسیر، و چه در غیر تفسیر. کتباً یا لفظاً، مکرر یا یک مرتبه حداقل بحث شده. و ما منظورمون از اینکه مجدد بحث می کنیم این نیستش که وقت بگذرونیم، نه.
چند جهت در کل داره. یکی اینکه کل بحث های فقهی ما از محور خارج است. محور کتاب الله است در اصل، و در فرع سنت رسول الله (صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است.
چون بحث های فقهی و از محور اصلی که کتاب الله است خارج است، این است که حتی ما هم که از اول جدیت کردیم بر محور کتاب الله بحث کنیم
بعضی وقت ها یک چیزهایی در کار هست، نه ملاحظاتی. به عبارت دیگر عرض کنم، بحث هایی که در طول تاریخ اسلامی در فقه ما شده این حالا بحث فقهی ست.
این بحث ها چون بر محور قرآن نبوده است، اگر ما بخوایم بحث کنیم بر محور قرآن در اصل، و بر محور سنت در فرع، یک (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) لازم داریم. یه نفی، و یه اثبات، فلان بعد نه فلان رأی، نه فلان دلیل، نه اجماع، نه شهرت، نه اتفاق، نه صحیحه، نه موثقه، نه حتی ضرورت، نه. اول نه هارو باید بگیم (لَاإِلَّا) بعد بگیم این آره.
پس دوبله است جریان ما. اینطور نیست که فهم احکام اسلامیه انقدر طویل و عریض باشد. پنجاه سال، شصت سال، بیشتر، کمتر، کتاب ها را، نظرات را، افکار را، احتمالات را، بالا کنیم، پایین کنیم بعد تازه مبتلا بشویم به اَحود و اَشبع و اَهوا، فِي تردد و لا اَعلم، اسلام اینجور نیست.
اینکه رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) فرمودند، (وَيْسَتُ عَلِيٌ الشريعَۀ سَهلۀ اَلسِّمْحَا يا سَمحاً). چی می خواد بگد؟ در عین این سهل ممتنع است این شریعت، در عین اون که از نظر عقاید عقلیس فطری ست، علمی ست، واقعی ست، حقیقی ست.
گذشته از این عقاید سهل التنقاض است. اینطور نیست که راه هایی که نشود انسان عبور کند، و مقدماتی که نشود انسان در اون مقدمات گم نشود، در راه باشد. نخیر.
کما اینکه قرآن شریف اینجوره. قرآن شریف که مطالب رو بیان می فرماید، بعد می فرماید (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ) [ق: آیه ۳۷] و از این قبیل است. اینا از تامَّل های قرآنه.
منتها تامَّل هایی است که میخواد فکر های ما را به حرکت بیندازد تا از راه صحیح حرکت فکری، به اون لطایف، و به اون نکات، و به اون معانی که خداوند مکریاً در نصوص و زوایای آیات پنهان کرده است برسیم. نباید تنبل بار بیاریم.
حالا عقاید اسلامیه، فقه اسلامی، علوم اسلامیه، اینها تمام مجموع شریعته صحنه سمحاً است. خوب این چه صحنه سمحایی است که پنجاه سال باید ما اینور بگرد، اونور بگرد، شیخ بود، چی فرموده، سید چی فرموده. احتمال چی هست، تازه آخر نرسیم به مطلب. چه صحنه سمحایی
اگر ما بر محور کتاب الله درست بحث کنیم راه خیلی سادست. بنده عرض می کنم اگر کسی درست کارکنه، کارعلمی کند پنج سال کافی ست. پنج سال و یه مقدار بیشتر فرض کنیم، یه مقداری کمتر بر حسب استعداد های گوناگون، پنج سال کافی ست که عارف به معارف قرآنی انسان بشود و بتواند درست روش نظر بدهد.
اما انسان چقدر مقدمات، چقدر عرض می شود که اصول ها، چقدر کفایه ها، چقدر مفاصبات، خارج ها، و، و، و، آخر سر آقا چه کاره ای؟ دارم درس می خونم هنوز. پس باید بنویسید تلیع او در مدرسه بست. یادم قدیم در تهران.
ما با هم همسال شروع کردیم. من یکسال گذشت که آمدم قم و بعد ملحق به درس آقای بروجردی شدم و بعد هرسال تهران می رفتم، می گفتم باید به این مدرسه ای که شروع کردیم سر بزنم.
خو اونموقع ها یه حاج سید راضیانی، نمی دونم مرده یا نه، شما چی می خونی؟ من دارم اوامر ملاحسین می خونم. بابا آخه چند مرتبه؟ می خوام محکم کنم. شاید سی سال بیشتر این اوامر ملاحسین و از اول می خوند تا آخر.
حالا باز این یه مطلبی.
اما مطالبی که انسان، اصلاً اجنبیس از معارف قرآنیه، دور است از معارف الهیه، انسان این ها رو به عنوان مقدمه بخونه و بعد به جای مقدمه چیزایی که بایدم مقدمه بشه، میشه درسی.
اینکه عرض می کنیم بحث صلاة جمعه، خوب بحث صلاة جمعه رو ما در حدود بیست سال پیش، عرض می شود که هم در نجف بحث کردیم، آیات الاحکام هم در تفسیر جلد بیست و هشتم موجوده، عرض می شود که هم در تبصرۀ الانام عرض کردم که داره چاپ میشه. اینا هست.
اما، چرا مجدد ما بحث می کنیم؟ اولاً و ثانیاً و ثالثاً.
اولاً همه برادرانی که اون بحث را شنیدن، یا اون بحث ها را دیدن که اینجا تشریف ندارن، همه که یجور نیستن. این اولش.
ثانیاً یه تبلوراتی ست در مباحث، با اینکه بر محور کتاب الله ما بحث می کنیم و یک طرف معصومه گرچه ما معصوم نیستیم. بنابراین خطای ما خیلی کمتر از کسانی ست که طرفین غیر معصومن. هم خود محقق تحقیق کننده، معصوم نیست، هم بر محور کتاب الله که معصوم نیست.
خطای ما خیلی کمتره، اشتباهات ما خیلی کمتره، و تبلورات ما خیلی کمتره. و الّا اینکه خوب هست این تبلورات. هر قدر فکر کنیم در آیات مقدسات قرآن بر حسب فرموده امیرالمؤمنین (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) به روایت امام حسین (اَلْعبادۀ بِالْحَرَامِ وَ اِلاشارَتُ بِالْخَوَاصِّ وَ مُطَاعٌ بَالٍ). عرض کردم ما نفی زیاد داریم.
حالا
از باب نفی. ببینید در باب نماز جمعه پنج رگ، پنج بود. یکی حرمت. در زمان غیبت معصومین (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ). حرمت داره. که حتی آقای بروجردی متمایل به حرمت بود.
آقای حکیم می گفت احمد مطلق به حرمتشه، و از این قبیل. عرض می شود که قرار نیست که اسم کسی گفته بشه ولی خوب، یک قول گفت. یک قول در طرف مقابل وجوب تعیینی است علی الائمۀ و المأمومین. نه فقط بر معولین.
یعنی اینکه اگر نماز جمعه ای بود، حالا من اگر شرایط برام هست و معذور ندارم باید. نخیر. علی الائمۀ و المأمومین که از قرآن اینو استفاده می کنیم. اینم یک قول. و (بَيْنَهُمَا) سه قول هست. این سه قول.
یک قول این ست که، این وجوب تعیینی دارد. (اِذا اُقِيمَتْ) که آقای خویی از کتاب دیگه ای حرف می زند، ما در بحث با ایشون، به ایشون اعتراض کردیم. حالا عرض می کنم. که (اِذا اُقِيمَتْ وَجَبَ اَلْحُضُورُ).
اگه اقیت نبود، نه. (اِذا اُقِيمَتْ) به کجا استناد می کنه ایشون؟ به آیه. (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] پس ایشون خیال می کنن که (إِذَا نُودِيَ) (اِذا اُقِيمَتْ)
بابا (إِذَا نُودِيَ) یعنی اذا حضو. (لِلصَّلَاةِ)، (فِي اَلصَّلاَة) که نیست. (اِذا اُقِيمَتِ اَلصِّلُوهُ) که نفرموده. (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] قبل از نماز.
حالا اینم یه رأی که (بَيْنَهُمَا)
رأی دیگر. اگر معصومین اجازه دادند، یا اجازه خاص، یا اجازه عام دادند، نماز جمعه واجب تعیینی می شود. پس این سه تا واجب تعیینی . اول واجب تعیینی مطلق علی الائمۀ و المأمومین.
البته غیر مطلق هم هست که، واجب تعیینی مطلق علی المأمومین در صورتی که اقامه بشه. این همون اصل سومیه که آقای دکتر میگن. اول وجوب تعیینی مطلق علی الائمه و المأمومین.
دوم، وجب تعیینی (اِذا اُقِيمَتْ). سوم وجوب تعیینی اِذا قُد. اذا در کار باشد. چهارتا شد. یکی.
یکی عبارت است از تخییر. وجوب تخییر.
(صحبت حضار)
عَلَيْكَ سَلاَمٌ
البته سخت است شنیدن این جمله ولی تفهیم بفرمایید. منم اینجا نقل می کنم براتون عرض می شود از یکی از کتاب های بسیار عظیم فقهی مون که کتاب جواهر باشه. که در نجف هم اینو من مطرح کردم به برادران،
عرض کردم برید از فقها سوال کنید جواب هست ما قانع می شیم. اگر نیست اونها قانع بشن یا دیگه دعوا با ما نداشته باشن.
پنجمی اینه، که وجوب تخییری ست، صحبت اذن نیست. صحبت (اِذا اُقِيمَتْ) نیست. وجوب تخییری زمان غیبته.
در زمان غیاب معصومین (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) نماز جمعه وجوب تخییریه بَيْنَهُمَا و بین الظهر دارد. اگر ظهر را خواندید، جمعه ساقط است. و اگر جمعه را خواندید، ظهر ساقط است. اما هر دو را، مال محتاطینه. این مطلب دیگری ست.
ما عرض می کنیم در یه مثلثی از هندسه دلیل داریم. یه مثلثی از هندسه دلیل، از برای اثبات یکی از این اقوال خمسه. این مثلث در هندسه دلیل، یه ضلعش بی دلیله. مطلبی توش نیست. دلیل اصلاً وجود ندارد.
بر چی؟ بر وجوب تخییری. نه کتاباً، نه سنتاً، نه نصاً، نه ظهوراً، نه لمحتاً، اصلاً اونی که شبه دلیل باشد، یه وقتی می بینی دلیله، یه وقتیم نه چیزی ست که به عنوان دلیل اتخاذ می کنن و بهش استدلال می کنن بعد مناقشه میشه، بعد رد میشه، بعد تعدیل میشه.
قول وجوب تخییری نماز جمعه،
(صحبت حضار)
عَلَيْكَ سَلاَمٌ
نه نص کتاب و سنت دارد، نه ظاهر کتاب و سنت دارد، نه شبه دلیلی دارد، نه جمله ای در کتاب و یا سنت دارد که به شود احیاناً بهش استدلال کرد، اصلاً ندارد.
یعنی در میان اقوال خمسه اون قولی که عاری از دلیل واقعی و از احتمال دلیله عبارت است از؛ وجوب تخییری. خوب ملاحظه کنید شما، از کسانی که اعتراض کردند، من در جلد بیست و هشتم الفرقان، در پاورقی از صاحب جواهر نقل کردم.
ملاحظه بفرمایید.
صفحه سیصد و چهل و هفت، جلد بیست و هشت الفرقان. در متن، بنده اینجور نوشتم. (وَ يَعْتَرِفُ اَلْفُقْهَا غَيْرالطَّائِرِينَ بِالْوُجُوبِ تُعْيِينِي بِقَطعِيَة دَلاَلَتِ اَلْكِتَابِ وَ سُنَّتْ عَلَيْهِ).
حالا البته غیر کتاب (12:23) (وَ اِنَما ظَهَرُوا اِليَّ اَلتَّخْيِيرُ جَمْعاً بَيْنَهُمَا)، یعنی بین دلیل کتاب سنت، (وَ بَيْنَ اَلاِجْمَاعَاتُ اَلْمَنْقُولُهُ وَ هَذَا غَرِيبٌ مِنْ نَوْعٍ وَ اِنْهَ)، این حرف ماست،
(وَ هَذَا غَرِيبٌ مِنْ نَوْعٍ وَ اِنَّهُ خُرُوجٌ عَنِ اَلْكِتَابِ وَ سُنَّتٌ وَ عَنِ اَلاِجْمَاعَاتِ اَلْمَظْلُومِه). شماره سه گذاشتیم اینجا. (كَمَا فِي اَلْجَوَاهِرِ شيخ محمد حسن اِنْهَ اَحَد لاَ يَشُكُّ فِي دلالتٍ اَلْكِتَابِ وَ اَلسنۀ قَطعِيه عَلَيَّ وُجُوبُ اَلْجُمْعِهِ).
سه وجوب تعیینی. شد تخییر بعدی. اَحَدی، یک نفر از علمای ایشون مدعی ست که شک ندارد در اینکه کتاب ادله کتاب و سنت دلیل است بر وجوب تعیینی نماز جمعه. تخییر در کار نیست.
مكرر (اِن اَحَد لاَ يَشُكُّ فِي دِلالَةِ كِتَابٍ وَ سُنَّتُ اَلْقَطْعِيهْ عَلَيَّ وُجُوبُ الجمعه وَ انما الَّذِي يَهُولُنا عَلَيَّ الْقَوْل بِه تَکفییِرِ وُجُودُ اِلاِجْمَاعَاتِ اَلْمَنْقُولِۀُ عَلَيَّ حَرَّمْتُ هَذَا مِنَ اَلْغَيْبِهِ) پس این اجماعاتی که من گفتم، خارج از اون اِن اربعینه. جزو اَحَدَ نیاورده ایشون.
کسانی که اجماعات منقوله آورده اند بر حرمت نماز جمعه در زمان غیبت، جز احدا نیاورده ایشون، خوب حقم داشته نیاورده. اجتماعات مقصره چیه تا منقوله بشه.
حالا عبارت ایشون و داریم می خونیم. (انْ احداً لاَ يَشُكُّ فِيَّ) دلالت کتاب و سنت قطعیه. (عَلِيَّ وُجُوبُ الجُمُعَه وَ اِنَمَا الَّذِي يَهُولُنا عَلَيَّ الْقَوْلُ بِهِ تَكْفِيروُجُود اِلاِجْمَاعَاتِ اَلْمَنْقُولَهْ عَلَيَّ حُرِمَتَ هَذَا مِنَ اَلْغَيْبِهِ وَ اَلْجَمْعُ بينهُمَا يَقْضِي بِالتَّخْيِيرِ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ اَلظُّلْم).
اجازه می دید ما سوال کنیم؟ سوال که حداقل میشه کرد.
مرحوم آقای صاحب جواهر (رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) و سایر مرحوم ها، و سایر زنده ها، و سایر رفته ها، و سایر وجودین، و سایر آیندگان شما، که قائل به وجوب تخییری هستید، آخه بدون دلیل چطور فرمایش می کنید؟
شیخ الفقها که صاحب جواهر است خواسته دلیل بیاره، دلیل اینه. چی می گد؟ می گد احدی شک ندارد که بر مبنای دلیل قطعی کتاب و سنت، نماز جمعه واجبه. و چرا ما قائل به وجوب تخییری هستیم ما خواستیم بین القولین، قولی اختیار کنیم
یعنی قول به وجوب تعیینی نماز جمعه بر مبنای دلیل قطعی کتاب و سنت یه طرف. در مقابل، اون اجماعات منقوله که دلیل است بر حرمت نماز جمعه در زمان غیبت. ایشون می گد ما نه اولی رو می گیریم، نه دومی. رو یه راهی می ریم که وسط باشه. ما میگیم وجوب تخییری.
وجوب تخییری قول بین القولین است ایشون می فرمایند. ما عرض می کنیم که احداث قول ثالث است اولاً. اولاً، ثانیاً، ثالثاً، الی آخر. اولاً احداث قول ثالث است وجوب تخییری، نه وجوب تعیینی است، نه حرمت. اولاً.
ثانیاً این قول ثالثی که شما دارین میگین دلیل اصلاً ندارد، بلکه دلیل بر ضدشه. چرا؟ برای اینکه کتاب و سنت را اگر دلیل می گیرید بر ضد وجوب تخییری. این یک. اگر اجماعات منقوله را دلیل می گیرید بر ضد وجوب تخییریه. این دو.
سوم، آقا اجماعات منقوله چیکارست در مقابل کتاب و سنت؟ شما که معترضید که کتاب و سنت دلیل قطعی ست، مرحوم مجلسی (رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) در رساله جمعه، و مرحوم شهید ثانی در رساله جمعه، و، و، و، و، میگن دویست روایت ما داریم برای شیعه، سنی که جای خودش.
دویست روایت داریم بر وجوب تعیینی نماز جمعه. حالا روایت یه طرف. برحسب قرآنم که آیه را که ما چند بحث خواهیم کرد، بحثش در تفسیر هست ولی بازم بحث می کنیم.
آیه دلالت بسیار روشن دارد بر وجوب تعیینی نماز جمعه، بدون هیچ شرطی مگر عذر و حرج و چه، همین حرفایی که در کل تکالیف هست. اونوقت آخه اجماعات منقوله چیکارست که در مقابل کتاب و سنت یک طرحی داشته باشد، نقشی داشته باشد.
اجماع محصلش کاشفه، به قول شما. ضرورت کاشفه، اجماع محصل کاشفه، اطلاق کاشفه. بگید اجماع منزَلم کاشف. آقا چطور می شود که (بَيْنَ اَلْكَاشِفِ وَ مَكْشُوفٌ عَنْهُ) تناقض باشد.
اجماعات منقوله که میخواد کاشف باشد، قائل به حرمت است در زمان غیبت. مکشوفٌ عنه نص کتاب و سنت است در این زمینه تعیین چطور این تناقض و شما قبول می فرمایید؟ پس بنابراین در مثلث (مَا يُضْعَمُ عَنْهُوا اَلدَّلِيل) یا در مثلث دلیل.
در مثلث امکانیت دلیل بر یکی از این اقوال خمسه، یک ضلعشو بذارید کنار
یعنی وجوب تخییری دلیل اصلاً ندارد، بلکه اگر اجماعات منقوله قبول دارید که قبول ندارید، تخییر نیست، بلکه حرمت است. اگر دلیل کتاب و سنت قبول دارید که خودتون قبول دارید، دلیلی بر وجوب تخییر نیست. پس وجوب تخییری دلیل اصلاً ندارد.
مطلبی از آقای بزرگواری که مرحوم شده در نجف گفتیم حالا نمیگیم، برای اینکه حساسیت ایجاد نکنیم چون ضبط می شه.
خوب. اون چهار قوله دیگه. یا وجوب تعیینی مطلق علی الائمۀ و المأمومین، یا وجوب تأیینی به شرط الاذن. اذن امام یا اذن خاص، یا اینکه امام صادق به عبدالملک دستور داد يا اِذنَ عام (اِذَا كَانَ اَلْقَوْمُ) عرض می شود که (سَبْعاً). اگر اقامه شد، اقامه نشد نه. اینم یک بعد.
خوب، ما در بحث نماز جمعه مانند سایر بحث ها دوبله بحث داریم. یک قسمتش نفی است، و یک قسمتش ایجاد است. ما قسمت ایجاب و جلو می ندازیم. ما عرض می کنیم بر حسب آنچه خود این فقیه بزرگوار فرمودند و دیگران می فرمایند
دلیل کتاب سنت می گوید، وجوب تبیینی ست. ولی ما نمی خوایم نقل قول کنیم، ما بر مبنای آیۀ، آیات سوره جمعه، وجوب تعیینی مطلق می فهمیم علی الائمه و المامومین. خوب استثنا باید درین داشته باشه. این مرحله اولا.
اما اذن شرط است حرف دیگر ست که استدلال به روایتی کردند که جواب دارد. اما (اِذا اُقِيمَتْ وَجَبَ اَلْحُضُورُ) که اقامه شرط ست، استدلال شده است به آیه و عرض می شود که جواب دارد.
اما حرمت که حرف بسیار عجیبی ست، که شرط استدلال می کنم به بعضی از روایات. که شرط جواز، نه وجوب. شرط جواز نماز جمعه حضور معصوم است. که اگر معصوم حاضر بود حالا اذن بدهد، یا اذن ندهد، یا هر چقدر مصلی اذن بدهد، میتونید نماز جمعه را بخونید و الّا
حالا در این بحث مانند سایر بحث ها ما نمیایم اقوال بشوریم. و اما در (شَهَادَتُ اَلْجَمْعِهْ عَلَيَّ شَهَادَتُ اَلْجَمْعِهِ) که در بیروت نوشتم، اقوال رو نقل کردم. ولی بحث ما و جلسه ما، جلسه اقوال نیست.
اقوال و آقایون ملاحظه بفرمایید و رسیدگی می کنیم کی چی گفته، کی چی نگفته. کی به چه دلیل استدلال کرده. با به طور نموذج، به طور مختصر بر محور کتاب الله عرض می شود که بحث می کنیم.
یک جمله ظریف، اینکه رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) درون خطبه شنیده غرا فرمودند (اِذا اَقْبَلْتُ عَلَيْكُمُ الفِتَنَ كُذتُ فَالَيْلُ المُظلِمُ وَفَعَلَيكُم بِالْقُرْآنِ) (فِتَنٌ) چیه؟ (فِتَنٌ) علمی ست؟ (فِتَنٌ) اخلاقی ست؟ (فِتَنٌ) عقیدتی ست؟ (فِتَنٌ) عملی ست؟
آیا در یک مسأله پنج تا، شیش تا، ده تا، بعد داشته باشیم. (فِتِنٌ) هست یا نیست؟ (فِتِنٌه) چیه آخه؟ اینکه میگن (كُنْ فِي اَلْفِتْنَتِ كُنْ فُتْنَتُونَ) برای کسیه که نمی تونه از فتنه خارج شه. ولی کسی که می تونه بفهمه این غلط، اون غلط، اون غلط، اون غلط، این صحیح. اینکه باید از فتنه خارج شه.
ولکن وسیله خروج از فتنه رو رسول الله بیان فرمودن. که (اِذا اَقْبَلْتُ عَلَيْكُمُ الْفِتَنَ كُذْتُ فَالْيْلُ اَلْمُظْلِمُ وَ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ) تا آخرش. پس قرآن (فِتَنٌ) رو بیان می کند چون قرآن عربی مبین است، چون قرآن طبیان لکل شی است، چون قرآن افصح و ابلغ کل کلام است، چون قرآن حجت الله بالغه است.
بنابراین هر اختلافی در هر بعدی از ابعاد علمی باشد، عقیدتی باشد، اخلاقی باشد، عملی باشد، سیاسی باشد، اقتصادی باشد، اجتماعی باشد، هرچه باشد، هرچه باشد، ضوابط قرآنیه بوجه العام، و اختصاصات آیات قرآنیه بوجه الخاص عرض می شود که (فِتَنٌ) رو بیان کرده.
حالا
رافع الفتنه در باب ابواب مختلف نماز جمعه عبارت است از آیه جمعه، ملاحظه می فرمایید. ما در قرآن شریف فقط به اسم دو فریضه دو سوره داریم. یکی فریضۀ الحج است و یکی فریضۀ الجمعه. البته سوره حج سوره بزرگی ست، احکام حج درش زیاده، مطالب بیشتر از سوره جمعه س و سوره جمعه کوچیک تره.
اما اسم گذاری های قرآن رو حساب است. درسته سوره نمل داریم، سوره فیل داریم، سوره بقره داریم، سوره آل عمران داریم، اگر سطحی نگاه کنیم خیال می کنیم یعنی چه مثلاً سوره فیل؟
یک کسی خیال می کرد سوره فیل باید بزرگتر باشد از سوره نمل، چون نمل کوچولوئه و فیل بزرگه. همانطور که خود آیات، مقدسات قرآن رو حسابه، کلماتش، جملاتش، اعراباتش، مقدم و موخرش، تقدم و تأخر آیاتش، تقدم و تأخر سوره، همش رو حسابه وحیه. برای اسما هم همینطوره.
این مثل کچل زلفلی نیست که ما بعضی اسما را میذاریم و اصلاً معنا بر ضد اسمه. نخیر. قرآن شریفی اگر اسم میذارد روی سوره ای، اسمم به وحی است. اگر اسم به وحی نبود که هرکسی سلیقه اش می گرفت، اسم می ذاشت رو سوره ها.
باید که با یک عالم اسم از سر این عرض می شود که صد و چهارده سوره داشته باشیم. نخیر. اسما معینه. منتها بعضی اسما خیلی مشهوره، در بعضی سوره بعضی اسما متغیره، در بعضی سور اسما متعدده ای ست.
مثلاً فرض کنید که سوره توحید حدود ده تا اسم داره، ولی اونکه معروف است سوره توحیدست، سوره اخلاصه. سوره حمد، سوره فاتحه.
اسمایی که مخصوصاً در خود قرآن مسجل است و در خود قرآن مستور است، اسمای محوری ست، و اسمای عرض می شود که وحی یست. حالا سورۀ الحج، چرا سورۀ الحج؟ چرا سورۀ البقرۀ
در سوره بقره که نزدیک سیصد آیه داریم، مگه چند آیه راجع به بقره ست؟ چرا سوره بقره شده؟ رو چه حساب؟ در سورۀ الحج که چند آیه راجع به حج داریم، چرا سورۀ الحج است؟
در سورۀ الجمعه که دو آیه، الی سه آیه، راجع به عرض می شود که نماز جمعه داریم. چرا سورۀ الجمعه حساب شده؟ سورۀ الحج به حساب اینکه حج از مهم ترین عبادات سیاسی اسلام است، و بعد از اون نماز جمعه از مهم ترین عبادات سیاسی اسلامه.
منتها حج، عبادت سیاسی سنوی ست، یا عمری ست. سنوی به یکسال تا سال دیگر، و نماز جمعه عبادت سیاسی عرض می شود که حضوریه. حتی در یک حدیث از رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) هستش که میگه شخصی خدمت حضرت شرف یاب شد، عرض کرد که (اِنِّي تَهَيَّيْتُ لِلْحَجِّ كَذَا وَ كَذَا مَرَه فَمَا قَدِّرَ لَيْسَ). یعنی چه؟
چندین بار آماده شد، معلوم شد که وضع مالی خوب نبوده. جمع می کرده صنار سه شاهی جوری که بتون بره حج نشد. (فَما قُدُرَ لَيْسَ عَلَيْكَ بِالجُمُعَه فَانَّهَا حَجُّ اَلْمَسَاكِينِ). چی می خواد بگه؟ این نایب مناک حجه.
حج معتبر به اجتماع جهانی اسلام است، و جمعه معتبری ست که در یک دایره ای که شعاعش حداقل یازده کیلومتره، حداقل شعاع این دایره یازده کیلومتره که مساحت دایره چقدر خواهد بود. حداقل که داریم میگیم حساب داره ها. چون مسافت فرق کرده. سابقاً فرسخین بود، یعنی ربع مسیرت یون بود الان ربع مسیرت یون چقدره.
الان مسیرت یون به حساب اینکه قبلاً ما می گفتیم انتظار بیست کیلومتره. ربعش می شه عرض می شود که دویست. و عرض می شود پنجاه کیلومتر.
حالا ما میگیم حداقل، حداقل شعاع دایره ای که در اون نماز جمعه اقامه می شود فرضاً و وجوباً عبارت ست از دو فرسخ.
این دو فرسنگ کجا، و کل کره زمین در هر جا مسلمون ها هستن، در هر زمینی، و در هر قطبی هستن، و به هر زبانی، و به هر مذهبی هستن. در صورت استتاعت باید برای حج حداقل در طول عمر یک مرتبه حاضر بشن.
خوب اونی ام که پول داره نماز جمعه رو باید بره که روایتی هست که اگر کسی روز عرفه رو در کربلا باشه مثل اینه که نود و چند حج عمره، یک کسی می گفتش که خوب ما حج عمره نمیریم یه مرتبه میریم، روز عرفه کربلا به جای حج عمره. اینطور نیست
یعنی برای کسی که نمی تواند البته. حالا، محور بحث ما کلاً اول کتاب است و بعد سنت است. سوره مبارکه جمعه که قسمت اولش رو من براتون می خوانم از خود تفسیر. صفحه سیصد و سی و نه، خصوصیات جمعه.
البته در اول سوره جمعه یک بحثی راجع به کل جمعه س که اونو براتون عرض می کنم. صفحه سیصد و بیست و سه. (سورَةُ مُسَمَا بِاسْمِ اول اَيَّامِ اَللَّهِ اَلَّتِي يُعْتِي بِهَا بِهِ اَوَلٍ فَريضٍَ مِنْ فَرَايِضِ اَللَّهِ اَلْمُشَرَّفُ بِهِ اَلْمُسْلِمونَ اَلْمُخَدَرُونَ بِهَا عَمَّنْ قَبْلَهُمْ كَمَا يُرْضِي عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ كَمَا عَنْ رَسُولۀ حَدٌ فَسَمَّتِ اِسْمَهَا بِهِ فَريضَة اَلْعَظْمَا اَلَّتِي تُضَامِنُ الصَّلَاۀَ الْجُمُعَه فَرْضُهَا وَ فَضْلُهَا وَ عَلِيٌ اَوَلٌ مِنْهَا وَ انَّهَا مُعْتَمِرٌ سنوي عَالمي شَكْلٌ لَكْتَ اَلْحَجَّ فَهَذِهِي مُعْتَمِرٌ اُسْبُوعَيْنِ بَلَدَيْنِ ثُمَّ لاَ نَجِدُ سورۀ اَوْخَرِي وَ تَتَسْمَا بِاسْمِ اِيتَ فريضَۀ الاِسلامِيهَ صَلاَة
مِمَّا يُوحِي اِنِمَا اَهَمِيْتَ هَذِهِ فَرَضِينَ جَمَاعَتَيْنِ لدينٍ هُمَا كَمِفْتَاحِ بِسَايِرِ اَلْفَرَايِضِ يَجْمَعَانِ بَيْنَ شَتَاتِ خِطَاعَاتٍ مُسْلِمۀٍ اَلَّتِي تُفْصِلُهَا فَصَالاَتٍ اِنكنۀ وَ اَلْغَاتِ وَ طَائِبيَّاتٍ وَ قُومِيَّاتٍ وَ صَلاَۀ الجُمُعَه عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَفِيهِ بَيْنَ اَلظُّهْرِ بَيْتُ اَلظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ فَتَومُ الْقِيَامِ بِالْقُرْآنِ لَيْلَتَهَا غَرَقاً وَ يَوْمُهَا زَائِلٌ وَلَيسَ عَلَيَّ وَجهِيَ العَرضُ يَوْمَ التَّفَرُّقِ فِيهِ الشَّمْسُ اَكْثَرْ مُعَافٍ لَنِ اُكْثُرَ مَعَافٍ مِنَ اَلنَّارِ فيهِ لِن جَزَائِكَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فيهِ حَسَناتٍ وَ يُغْفَرُ فيهِ السَّيِّئاتِ وَ يُرْفَعُ فِيهِ الدُّرَّاجَاتِ وَ يَسْتَجِيبُ فِيهِ الدَّعَوَاتِ وَ يَكْشِفُ فِيهِ كُرُبَاتٍ وَ يُخْفِي فِيهِ عِظَامُ اَلْحَاجَاتِ مَا جَعَلَ اَللَّهُ فِيهِ اَحَدٌ مِنَ اَلنَّاسِ وَ اِرْفَعْ حَقَّهُوا وَ حَرَمَۀ اِلاَّ كانَ حَقُّ عَلِيٍ اَللَّهِ اَنْ يَجْعَلَهُوا مِنْ عَطَقائِهِي وَ ظُلَمائِهِي مِنَ النَّارِ فَمَن واقَفَ مِنْ كُلِّ يَومٍ الجُمَعِةِ فَلا يَشتَغِل بِهِ شَي غَيْرُ الْعِبَادِهِ كَمَا وَرَدَتْ كَذَالِكَ الاخْبارُ عَنِ الرَّسُولِ اَلْعَبْدِ صَلي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ اِئمۀ اَلاِطِّهَارِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ). یک مختصری از
در اولین جمعه ای که ماه را می دیدند از مکه وارد مدینه شدن. روز دوازدهم ربیع الاول از مکه وارد مدینه شدند. دوازدهم دوشنبه بود، دوشنبه را تا نزدیک جمعه موندن در خارج مدینه.
مسجد قبا بنا شد. اونجا نماز خوندن و بعداً جمعه که شد، به محل دیگری در مدینه منتقل شدن که وارد مدینه و در محل دیگر و نماز جمعه رو در مدینه حضرت اقامه فرمودن.
و در اونجا خطبه ای هم ایراد فرمودن که (اِنَّ اَللَّهَ تَعَالَي اِفْتَرَقَ عَلَيْكُمُ اَلْجَمْعُهُ فِي يَوْمِي هَذَا فِي شَهْرِي هَذَا فِي عَامِي هَذَا اِلي يَوْمَ اَلْقِيَامِهْ عَلَيَّ فَمَنْ تَرَكَها وَ رَغَبَةَ عَنْهَا اَوْ جَهُولاً بِهَا عَلَيَّ فَلاَ صَلاةَ لَهُوا عَلَيَّ فَلاَ حَجَّ لَهوا عَلَيَّ فَلاَ زَكَاتَ لَهُوا عَلَيَّ فَلاَ خُمُسَ لَهْوا عَلَيَّ فَلا) چی الی آخر.
این اولین نمازجمعه ای بود که رسول الله خوندن . دومین نماز جمعه رو در بحرین اقامه کردن،. بر حسب احادیث.
دومین نمازجمعه ای که بعد از رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) از نظر زمان، و از نظر مکان مهمه. از نظر مکان اقامه کردند، در بحرین اقامه کردند. بعداً هم خوب در فلات دیگر اسلام.
حالا
آیه نماز جمعه یه مقدمات مختصری دارد که تا وقت داریم عرض می کنیم حضور برادران تا بعد بحث و بسط بدیم.
سوال
آیا آیه صلاة جمعه در سور جمعه، آیه ای ست که مشرع نماز جمعه است، یا نه؟ نماز جمعه قبلاً واجب شده بوده به آیه، بعداً آمده. نظر آقایون چیه؟
(صحبت حضار)
بعد اومده. دلیل؟ آها. حالا بحث می کنیم.
این حالا بعد به طور اجماع ما از خود آیه استفاده می کنیم که نماز جمعه بوده است ولی جریانی شده است که خدواند متعال در قرآن نص وجوب نماز جمعه را آورده، و این دلیل بر چیه؟
دلیل بر اینه، اونقدر گیر پیدا کرده در اینجا آیه نازل شد و لذا آیه همینه که (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ) [جمعه: آیه ۹]. از خود این در میاریم.
از کجاش؟ فکر کنید. (إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ) [جمعه: آیه ۹] از همین جمله در میاریم که بوده، بعد ذالکم (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)[جمعه: آیه ۱۰].
(وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً) [جمعه: آیه ۱۱] این دلیل دوم، (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا) [جمعه: آیه ۱۱] پس بوده، پس بوده. یعنی موقعی که این آیه داره نازل میشه این نمازجمعه قبلاً خونده شده.
پیغمبر بزرگوار قبلاً نماز جمعه رو خونده، ولی اینجوری خونده. که در روایات دارد، که مردم زیاد بودن و اما دهل کلوی مقداری جنس از شام وارد کرد و عام هم عام مجاعه بود، مردم مسلمان هم محتاج بودن، طبلشو زد.
آقا هرکس میخواد بیاد بخره در رفتن پیغمبرو تنها گذاشتن یازده نفر الی چهارده نفر که از جمله امیرالمؤمنین بودن در نمازجمعه موندن. خوب ببینید در چه موقعیتی؟
در اون موقعیتی که عام مجاع است، مردم احتیاج دارن، ممکن است کسانی برن بخرن و به دست ما نرسه در این حالتی که حالت ضرورت حساب می شد در اونوقت.
(وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) [حمعه: آیه ۱۱]. خیلی بحث دارد این آیات البته در تفسیر بحث کردم من استدعا می کنم آقایون ملاحظه بفرمایید.
در علی اشارات جمعه هم هست ولی در تفسیر قوی تره. عرض می شود که علی اشارات الجمعه یک کتاب مستقلی است که ما در بیروت نوشتیم و این مربوط به وجوه نماز جمعه ست
ولی در تفسیر همون جلد بیست و هشت که عرض کردم، آقایون ملاحظه بفرمایید. ما رو آیات بحث هایی که در تفسیر هست اشاره می کنیم، و بحث های که احیاناً اونجا نشده یا شده مبتنی به تبلور است عرض می شود که روش بحث می کنیم و این بحث ما بر محور آیه هم نفی دارد، هم اثبات.
نفیش شرایطیه که آقایون نوعاً کردن، اذن می خواد، (اِذَا اَقَمْتَ) می خواد، حضور معصوم می خواد، چه می خواد، چه می خواد، از جمله اول ما میتونیم اقتدا کنیم. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) [نساء: آیه ۱۳۶]، (أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) کیاست؟
فقط دوازده معصوم (أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) [نساء: آیه ۱۳۶]. ما الکی. (أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) [نساء: آیه ۱۳۶] فقط مردان، زنا نیستن؟ فقط جوانان، پیرا نیستن؟ فقط سالمان، چلاقا نیستن؟ فقط چه به، نه طایفه استتاع شده است.
خوب باید سراغ استیضاح نه طایفه هم برید. این (أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) [نساء: آیه ۱۳۶] از اول شروع می کنه و از اول قدم، عرض می شود که دلیل و برهان است.