بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشیطانِ الرَّجیمْ
{إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ ، فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}
بحوثیست که در کتاب در تفسیر احیاناً نشده که خیلی کمم هست البته و بحوثیست که در تفسیر شده است آقایون مراجعه بفرمایید، به طور اشاره عرض کردیم.
بحث اول اینکه اُولا القِبلَتین و اُخری القِبلَتین کعبه مکرمه و مسجد الحرام است در سوره بقره اولِ جزء دوم بحث شده.{سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ} آقایون مراجعه بفرمایید. عرض میشود مطلب دیگر این است که اولیّت کعبه مکرّمه در کلّ ابعاد عبودیّتی هست. مطاف بودن و معبد بودن در داخل مسجد الحرام و قبله بودن از دور و شاهد عینی خارجی این مطلب اضافه بر شاهد قرآنی این آیه و آیاتی دیگر از این قبیل، قبور انبیاء بزرگواریست که اسماعیلی و ابراهیمی باشند و چه اسرائیلی در دسترس هست. قدس قبل از سقوطش وقتی ما زیارت کردیم بعد از حبس اول مکه که آمدیم نجف از راه قدس، از شام به قدس، قبر ابراهیم خلیل الرّحمن (ع) رو و اسحاق رو و همچنین قبر یوسف و عدهای از انبیا که 70 نفر پیغمبران بنی اسرائیل بودند اضافه بر ابراهیم که ابوالاسرائیلین است، تمام به طرف قبله بود، با اینکه در خود قدسه. در شهر قدس که بیت المقدس اونجا قرار دارد، ابراهیم و ابراهیمیان دفن شدهاند اما به طرف قدس نیستند، بلکه به طرف قبله هستند. و همچنین قبر موسی (ع) که بین شام و عمانه که اون هم زیارت کردیم، باز به طرف کعبه مکرمه است و همچنین قبر حضرت یحیی سلامُ الله علیه در مسجد اموی در شام به طرف کعبه مکرمه است. این ها دلیل کُونی و خارجی بر این مطلبیست که ما از قرآن شریف استفاده میکنیم که اولیت زمانی و اولیّت استمراری و اولیّت از نظر مقامی و منزلتی در هر بعدی از ابعاد معبد بودن مربوط است به کعبه مکرمه و وسیعترش مسجدالحرام. {إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ} لَلَّذِي بِمَکّهَ نفرمودن، الکعبه البیت الحرام نفرمودن، بلکه لَلَّذِي بِبَكَّة حساب های مختلفی دارد که اینجا در تفسیر ما یادداشت کردیم. ملاحظه بفرمایید. در صفحه 260 که آقایون ندارید بعد ملاحظه میکنید، وَ لِمَاذا لَلَّذِي بِبَكَّة دونَ الکَعبَه وَ هِیَ أخصَرْ، لَلَّذِي بِبَكَّةَ که مفصلتر است از کعبه، چرا نفرمود کعبه؟ با اینکه مختصر تره؟ أو مَکّه وَ ألُّهَا أظهَرْ؟ خب لَلَّذِي بِبَكَّةَ آیا مکه رو بیشتر مردم میفهمند که کجاست یا بکّه را؟ بکّه یک اسم دیگریست که خیلیها نمیفهمند. ألَّهُ إذْ قَد تُسَمّا غیرَهُ کَعبه. کما اینکه در حبشه جایی درست کردند اسمشو گذاشتند کعبه. خب اگر میفرمود که کعبه، خب اونم کعبس، اما کعبه باطله، ولی بکّه منحصر به اینجاست. مَهمَا أصبَحُ البَعدَ عَلَماً لَه، قبول داریم، عَلَم شده ولکن خب این کعبههای دیگری هم احیاناً درست کردند و میکنند. وَ أنَّ الکَعبَهَ تَخْتَصُ بِالمَبنیَّ علیه تِلکَ البِنایه. کعبه مکعبّه، زمین که مکعب نیستش که، زمین که سطح بیت الله الحرام است، این یک بعد سطحی دارد در روی زمین و بَعد عمق، بعد عمقی دارد که مطلب دیگریست. اما کعبه به ساختمان میگن ولی اگر میفرمود که إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ الکَعبَه، این دو اشکال داشت. یک اشکال این است که از اول ساختمان نبود، دیگر اینکه وقتی که ساختمان نبود آیا این احترام نداشت؟ خب تبعاً احترام داشت. پس لَلّذی، اونی که در بکّه است، بکه عبارت است از مکه و این هم که فرمودند{لَلَّذِي بِبَكَّةَ} و نفرمودند لَلَّذِي بِمَکّه باز عرض میکنیم. وَ أنَّ الکَعبَهَ تَخْتَصُ بِالمَبنیَّ علیه تِلکَ البِنایه وَالذّی بِبَکّهَ تَشْمُلُها قَبلَ البِنایَهِ وَ بَعدُهُا، هر دو رو شامله، وَالاوَّلیّتُ الزَمَنیَّ بِالنِسبَ البیوتِ العِبادَه المَبنیَّ لَیسَ لِلکَعبَهِ المُشَّرَفَه. بلکه مال چیه؟ مال زمینه، مکان البیته. حالا این ساختمان مَعاذالله خراب بشه، نشه، این تا بالاترین مرحله وجود در بالا و بالاترین مرحله وجود از قسمت پایین که استوانه نور است تمام این عرض میشود که بیت الله است. چه این ساختمان باشد، چه نباشد. وَ إنَّمَا لِمَکانَ البیت وَ بنسبَه کافّهِ البیوت عبادتً وَ سِواها مَبنیّتاً وَ سِواها، تمام بیوت عبادت در نظر بگیرید، ساخته شده، ساخته نشده، اولیّت مال اینجاست. ثُمَّ بَکَّهَ، یعنی از بَکّ، مکه از مَکِّ، مَکَّه الارض مِن تَحتِها، حرکت داد خداوند زمین را از زیرش، خب این حرکت اولی زمین که حرکت محیّ زمین باشد، این عرض میشود که از بُعد مکّی شروع شد. این مکِّ ولکن بَکّ وَ هُوَ الدَفع، بَکّه که از دفع میاد، یعنی محلی که دافع است و مدفوعُ فیه. خداوند اینجور وصل کرده است از نظر تشریحی و از نظر تکوینی که در اینجا زوّار بیت الله الحرام میان و بَک حاصل میشه. اندماج و اندغام، برخورد و جمعیّت زیاد و هیچ جای عالم به معنای وجوب اینجور نیست. به معنای وجوب اجتماعی عبادتی باشد که در معنای وجوب اجتماعی توش بهم متصل شدن باشد و هُل دادن باشد و اصلاً شما در طواف که میکنید بعضی وقتا اختیار از دست شما خارجه. و لذا بحث خواهیم کرد در باب طواف که فقهایی که میفرمایند که اگر شما به اختیار خود دور خانه نگشتید بلکه گردونند شما رو درست نیست یا اگر بدون اختیار شما پشت و رو شدید یا یک خورده عقب برگشتید، درست نیست. ما میگیم این فرمایشات درست نیست. برای اینکه اگه شما مکه رفته باشید و طواف کرده باشید میدونید که این یک سیلاب بسیار عظیم و یک گرداب بسیار بزرگیست که انسان در اونجا قدرت حفظ خودش رو نداره و همین را فهمیدن که هفت دور ، دور خانه عرض میشود بگردید، البته تفصیل مطلب بعد خواهد آمد. پس بَکّه از نظر لغوی به معنی بَکُّ دفع است، هم در خود شهر و در خود حرم به طور أوصل و هم به طور …. در عرض میشود که مسجد الحرام.
حیثُ، خب این چند بعد داره. دافِعٌ، دافعهٌ، مَدفوعَهٌ، مدفوعهٌ فیها در تمام مراحله. یک مرحلش اینه حیثُ یُدفَعُ عَنها مَن یَقصُدُ تَهدیمُها هَتکاً مِنَ…… لَمْ یَقصُدها عبارت، روایت اینه، لَمْ یَقصُدها جَبّارٌ بِسوء إلاّ الدفعَ العُنُقُه، مثل ابرهه. ابرهه که رسیدن به مرحله ای که به خود مکه هم نرسیدند، عرض میشود که در مشعرالحرام بودند، همونجا ترمز کردند و نشد کاری بشه و تمام اینها به طور کلّی از بین رفتند با اون بمبارانهای آسمانی عرض می شود که ابابیل. اینم یکی و دیگر عِندکاک به معنی مزاحمت و عرض میشود جنایت. جنایت بسیار زیادی تبعاً باید باشد تشریعاً و هرچی که اسلام وسعتش بیشتر بشود تبعاً اجتماع بیشتر خواهد بود، پس باز بکّه است ولی مکّ یک بعد رو میگه. مَکّ، مُکّه الارض مِن تَحتِها ولی بَکّ معنای مختلف داره.
وَ………لأنَّهُ مُزدَحَمُ الحُجّاجِ وَ المُعتَمِرین وَ الاوّل یَخُصُ البیت وَ الثانی …… البیت مَهما …… زحام کُلَّ البَلَدِ الحرام وَ أنمّا ثُمیّ مکه بکّه یَتواکونَ فیها، روایته یَتواکون که با هم التساق دارن، بهم برخود دارن، جمعیت چون زیاده، وَلَأنّها یَبتَکُّ مِنَ الرّجالُ و النِسّاء وَ المَرءُ تُسلّی بینَ یَدیک وَ أن یَمینِکْ و أن شِمالِکْ، روایته، وَ مَعکْ وَلاَ بَأسَ بذلکْ إنّما یُکرهُ فی سائرِ بُلدان. یکی از جاهایی که اگر زن چه در نماز جماعت، چه در فرادی جلوی مرد باشد اشکال ندارد در خود مسجد الحرامه که همه آقایونم اینو فتوا میدن چون چاره ای جز این نیست. اگر زن جلوی مرد باشد، مطلبی نیست چه در نماز جماعت باشد چه در نماز عرض میشود که فرادی باشه، برای اینکه محل بَکّ است و محلّ ضیق است و محلّ فشار است و جمعیت بسیار زیاد. خب این معانی دیگر.
حالا{إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا} این محل برکت است، هم محل برکت فردیست و هم اجتماعی، محل برکت جسمیست و هم روحی،{وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ}در تمام کره زمین بگردید، الانش حالا قبلش که وسائل نبود، الانش در تمام کره زمین بگردید به اندازه ای که ثمرات و میوهها و خوراکیها و پوشاکیهایی که در مکه مکرمه هست در هیچ جای دنیا وجود ندارد. یعنی بهترین میوههای عالم و بهترین وسایل زندگی عالم میاد اونجا، از نظر تجارتی هم همینطوره، چون مسلمین عالم میلیونها در اونجا جمع میشن، مخصوصاً در موقع حج، میلیون ها آدم در اونجا جمع میشن و نیازمندند و برای پول خرج کردنم زیاد اینها عرض میشود که وسواس و این حرف ها ندارند و لذا انسان در حال حج پول که میده خیلی آسونتر از وقتی که در غیر حال حج است و ابراهیم خلیل الرّحمن دعا فرمود، دعا کرد{وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ} خدا فرمود {وَ مَنْ کَفَرْ} اصلاً لزومی نداره {مَنْ آمَن}{وَ مَنْ کَفَرْ} حتی اگر کافری هم در اونجا باشد باز محل تجارت است و محل اجتلاب ثمرات است در این عرض میشود که مکان معظّم. {مُبارَکاً} که از هر نظر مبارک است و چنان برکتی که اینگونه برکتی که بصورت جمعی و به صورت فردی و ظاهری و باطنی در اینجا تکویناً و تشریعاً مقرر شده است در کلّ بیوت عبادات عالم و در کلّ امکنه مقدسه عالم اصلاً وجود ندارد. تفاصیلش رو آقایون مراجعه به تفسیر خواهید فرمود.
بله، {وَهُدًى لِلْعَالَمِين} همه عالمین. خب هُدًى لِلْعَالَمِين کجاست؟ اگر شما در قفقاز نماز بخونین، من در قم هدایت میشم؟ نماز این کارو نداره، اما این اجتماع در حج بیت الله الحرام که معتمر سنویست و اجتماع بزرگ مسلیمن عالم است، اگر به معنای قیاماً للناس نقش بدهند، قیاماً للناس، منافع للناس، به این ها نقش بدن و در این برخوردها، برخوردهای اجسام فقط نباشد، برخوردهای خوراکیها و پوشاکیها نباشد، برخورد افکار باشد، افکار سقافی و مذهبی و سیاسی و اقتصادی و علمی و در هر بعدی از ابعاد، اگر افکار با هم برخورد شود و یک شورای عامّ بین کلّ مسلمین که{وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ}مصداق أعلا و أجلاش عرض میشود که اینجاست. خب{هُدًى لِلْعَالَمِين} خواهد بود. اگر فرماندهی کلّ قوا که در مکه مکرمّه مقرر است و باید باشه، این فرماندهی به نحو اتّم از کل نیروهای فکری و مالی و حالی مردم مسلمان، این استفاده شود تمام عالمین مکلّف از این موج عظیم منافع للناس و قیاماً للناس عرض میشود که استفاده خواهند کرد. نمیخواد بگه هست، اگر نیست تقصیر ماست. مکه، این زیارت کعبه مکرمه و حج این قیاماً للناسه اگر ناس قعود کردند، خودشون نسناس شدند، نمیخواد بگوید قیاماً للناس فقط تکوینیست، نخیر هم تکوینیست هم تشریعی ست. تکوینیست که در این مکان چنین چیزی مقرر شده و تشریعی ست که مردم مسلمان باید در اونجا قیاماً عرض میشود که للناس و منافع للناس و شعائر و سایر جهات اجتماعی عمومی اسلامی رو در اونجا مقرر کنند تا اینکه {هُدًى لِلْعَالَمِين} باشد. اگر چنانچه مرکز و عاصمه اسلام بسیار قوی باشد، سوال، عاصمه و مرکز اسلام که شرعمداران در اونجا باید باشن و تعلیمات شرعی در اونجا بسیار قوی در تمام جوانب باشد و افرادی که در اونجا جمعن افراد همیشگی نیستن، به طور موقت از کلّ اطراف عالم جمع شدند، اینا پخش میکنند معارف تبلور یافته اسلامی رو و پخش می کنند قیاماً للناس در تمام ابعادی که در اینجا مقرر شده، پس این هُدًى لِلْعَالَمِينه. این هدایت جهانی توی صندوقخونه نیست، یک گوشه نیست، نوشته نیست که قایمش کنن، یک شعائر عملیست که این شعائر عملی تمام گفتنیهای اسلام را به عنوان بلندگوهای وسیع جهان شمول اسلام دربردارد و این بایدها را اگر ما عمل کنیم، مثل زمان ولّی امر صلوات الله و سلامهُ علیه، در زمان ولّی عصر (ص) قطعاً عاصمه و پایتخت بزرگ اسلام مکّه مکرمه خواهد بود. قدس هم یکی از پایتختهاست چون بعضی مملکتا دو تا پایتخت دارند. الان حجاز دو تا پایتخت داره. یک پایتخت ریاضه، یکیشم مکه است. مکه از پایتختاشه. پایتخت سومی هم دارد که عبارت میشه از طائف، طائف پایتخت استیاقی و تابستانیست. ولی پایتخت رسمیش، یک پایتختیست که جنبه معرفتی و جنبه اسلامیش أقوا از کلّ محال حجاز است که مکه مکرمه، پایتخته مکه و همچنین عرض میشود که ریاض که از نظر مردمی و از نظر اقتصادیه. در زمان ولی امر (ص) مکه مکرمّه پایتخت بزرگ بسیار عمیق و قوی و وسیع خواهد بود که تمام جهاتی رو که خداوند مقرر فرموده است ازبرای حج بیت الله در اینجا عرض میشود که انجام میشود به دستور ولّی بزرگوار الهی.
(صحبت حضار)
-عالمینه، چرا؟
-لِلْعَالَمین نفرمود
-حالا، نمونش همین که ما یک نقطه رو داشته باشیم کافیه، در زمان ولّی امر (ص)، دعوت اسلام عالمی به تمام معنای کلمه خواهد بود، ارضی فقط نیست، در تمام جاهایی که مکلّفین هستند و لذا در روایات راجع به ولی عصر داره که وقتی ایشون قیام میفرمایند و ظهور میکنند، سیر میکنند در عوالم تکلیف، عوالم بالا، عوالم پایین، در همه سیر میکنند. فرمانده کلّ قوا و بزرگترین شرعمدار اسلام که خاتمه نبوّت، ختم به ولایت او داده است، این خودش شخصاً سیر میکند و دعوت او سیر خواهد کرد، منتها مرکز این فرماندهی کجاست؟ مرکز این فرماندهی عبارت است از مکه مکرّمه و لذا قرآن شریف مکه را اُمُّ القُری معرفی کرده است به طور مطلق، یکی از مسائل بسیار لطیف اینه که اگر در جایی بود که افق شش ماه شب بود، شش ماه روز، یا افق در باب نماز و روزه، یا افق جوری بود که به طور معتدل و عادی نبود، دوازده ماه دوازده، ده و عرض میشود چهارده، اینطوراً نزدیک نبود بلکه فرض کنید که 23 ساعت روز بود و یک ساعت شب یا به عکس، چه کنیم؟ در اینجا ما از قرآن تنبّه میکنیم، مگر مکه اُمُّ القُری نیست؟ اُمِّ أظهَر جهته، یکی از اُم بودن ها این است که اُم از نظر افق است، اُمُّ القُری از نظر افقه و لذا معتدلترین آفاق در مکه مکرمه است، 12، 12 خیلی کم بالا و پایین میره. 12 ساعت، 12 ساعت، زمستانش مثل این جاهای دیگر نیست، تابستانش مثل جاهای دیگر نیست. خب اینجا مرکز قرار میدیم. شما در اون سوئیسی که در اون آلمانی که در اون هرجایی که هستید که افق مختلف است، یک حرف این است که نزدیکترین آفاق مناسب را در نظر بگیرید، ولکن بهتر از این حرف که من اینو نوشتم، بهتر از این حرف این است که نخیر اینم عرض کردیم در پایان مطلب در اونجایی که جاشه، بهترین مطلب این است که ما اُمُّ القُری رو میزان بگیریم. مکه مکرمه کی غروب میشود؟ کی اذان صبح میشود؟ کی ظهر میشود؟ این میزان است از برای کلّ کره زمین در کلّ آفاق منحرفه، آفاقی که ترتیب خاص معیّنه ندارند و لذا اونجا که شش ماه شبه، شش ماه روزه، خب این شش ماه شب، شب اول غروبش باید که میزان بگیرم غروب مکه مکرمه رو، بعد این غروب رو میزان گرفتیم، بعد 12 ساعت، 12 ساعت، 12 ساعت، 12 ساعت، شب تموم شه، روزم همینطور، روزم اولش دوازده ، دوزاده، دوازده، دوازده که این برحسب اطلاق آیه مبارکه اُمّ القُری میتواند میزان شرعی ازبرای ما عرض می شود که باشد.
خب، {وَهُدًى لِلْعَالَمِين، فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ} آیات دو جوره، یک آیات و نشانههای حقانیّت حق است و حقانیّت اسلام است که باید تفتیش کنه انسان، بگرده پیدا کنه، یا ناپیداست. یک مرتبه آیات بیّنات است، آیاتی که نمایان است، روشن است برهرکس و این آیات یکیش مقام ابراهیمه. شما در مقام ابراهیم بروید، جای پای ابراهیم فرو رفته در سنگه، همه قبول دارند، مشرک و غیر مشرک که این جای پای ابراهیمه. خب پای انسان که به طور عادی تو سنگ فرو نمیره که، سنگم آهن نیست که آب شده باشه، آبم شده باشه پا بره میسوزه که، پس این یکی از چیزهاست و یکی از چیزهام که روز اول یا روز دوم عرض کردم که خودم مشاهده کرده بودم که تمام پرندهها وقتی که بالای بیت میان، در هر سرعتی که باشن، به طور کلّی منحرف میشن، خیلی……… پیدا بشه یک پرنده وحشی باشد مثل بعضی از انسان های وحشی، اون مطلب دیگریه{إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا، لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا} اون ها هم عرض میشود که مؤمن بالله هستند، خیلی کم پیدا میشود که، منکه ندیدم، حیوان …….. ، سید رضی هم ندیدند، ایشونم که در مجازات القرآن یا حقائق التأویل نقل فرمودند، ایشون هم نفرمودن که من دیدم. بله، یک إلاّیی ما میذاریم همین، ایشون زدند ما هم میزنیم. إلاّ که خیلی دیوانه باشد این پرنده، اصلاً گیج و گم باشد و بتواند مثلاً از روی بیت پروازش رو ادامه بده. این آیات بیّنات من به حدّ تقریباً 12 آیه در اینجا یادداشت کردم، حالا آقایون ملاحظه بفرمایید.
(صحبت حضار)
-هردو وانه است. هر دو وانه است، شعور دارن دیگه.
من یادمه خب اینو حالا میگیم، عرض می کنیم، یک گربهای در مسجدالحرام، این طواف میکرد، داشت طواف میکرد،…… قشنگ هفت دور میگشت، بعد میرفت مقام ابراهیم میشست و همینطور میشست متصل، اینا میفهمن، حالا ما تو ما نفهم زیاده، اینا میفهمن خیلی.
(صحبت حضار)
-حیوانه، حیوانات هم ………
(صحبت حضار)
-حیوانات هم ………… اینجور نیست که حیوانات عرض میشود که غافل باشند. عبادت اونها نسبت به رب بیشتره
-اگه جنبه تکوینی باشه دیگه حیوانات وحشی نمیتونه….
-من میگم مخلوطه با هم، مثلاً فرض کنید که راجع به زنبورعسل، زنبور عسل که این بیت رو میسازه، این تکوینه یا اختیارم هست؟ هر دوست. هم تکوینه هم اختیاره، شعور معنیش همینه دیگه. شعور بین تکلیف و لاشعوری مطلقه. شعور یعنی کار از این هست ولی عمده تکوینه. در اینجام همینطوره. یعنی تکویناً اینجور نیست که اینا اصلاً اونجا برن اتوماتیک برمیگردن ولی باز اختیار هم دارد، جوری نیست که بدون اختیار باشد به طور کلّی.
اینجا در
(صحبت حضار)
-نه اونکه شعور نیست، اگر چنانکه غریزه به معنی تکوین صددرصد بیاد که اختیار نیستش که، اختیار هست ولیکن، اختیار کمرنگ تر از اختیاره حالت تکوینشه.
(صحبت حضار)
-اونکه بله، چه عرض کنم
(صحبت حضار)
من در صفحه 263 آل عمران این عرض میشود که آیاتٌ بیّنات رو اینطور نوشتم و به طور اشاره عرض میکنم. آقایون در منزل دارید صفحه 263، {فیهِ آیاتٌ بَیِّنَاتْ}، اولاً از نظر ادبی حساب کنیم {فیهِ آیاتٌ بَیِّنَاتْ مَقَامُ ابراهیمْ} چی میخواد بفرماید از نظر ادبی؟ آیا مقام ابراهیم آیات بیّنات است؟ اینکه یک آیت است. مقام خاصّ ابراهیم به حساب اینکه جا پای ابراهیم در وقتی که بیت رو میساخته{وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ}پاشو گذاشته اونجا که اون حالا مقام ابراهیم شده و عرض می شود که نماز پشت اون خوانده میشه، این یک آیت است.
-بیان مصداقه
این یک جوابشه. ولکن آیا فقط یک مصداق بیان شده است در اینجا؟ {فیهِ آیاتٌ} مثلاً اینطور بگیم در فلان شهر علمایی هستند فلان، بیان مصداقه بِسم الله، مصداق، یا مصداق أجلاست یا مصداق منَ المصادیق، ولکن در اینجا فقط یک مصداق بیان شده؟ نخیر،{فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيم}یک،{وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا}دو،{وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ} تا آخر آیاته منتها این آیات بیّنات چند جوره، بعضیها آیات بینا ت تکوینیه است، بعضیا تشریعیّه است، بعضی هم تکوینیه است هم تشریعیه است، در هر صورت در این مثلث آیته، یعنی این نشانگر حق است. نشانههای حق در این کعبه مکرمه و در این مسجد الحرام متعدد است. اون مقدار از نشانه های حق که ما توانستیم ببینیم و آیات بیّنه است، ایناییست که ملاحظه خواهیم فرمود.
عرض میشود که البته به طور تردید ما اینجا نوشتیم که أمْ هِیَ، أمْ هِیَ بعد نوشتیم وَ نَجِدْ مُثَلَّثَ آیاتٍ مَذکوراتْ مَقَامِ ابراهیمْ وَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت تَعشیراً عَشیراً إلی کُلِّهَا. هم آیات تکوینیست و هم آیات تشریعیست.
خداوند تشریع نفرموده است حِج و زیارت هیچ مکان عبادتی را در کلّ زمان و در کلّ مکان تکلیف مگر در این بیت مبارک. این از نظر تشریعی. در هیچ جای عالم پای فرو رفته وجود ندارد که در اونجا نماز عرض میشود که طواف خونده بشود، مگر اینجا و همچنین در هیچ جا نیستش که حتی بالای گنبد پیغمبر بزرگوار، اون گنبد مینای سبز، پروانهها میرن و چه میرن، میرن، میرن، ولکن بالای بیت این مطلب نیست.
عرض میشود که{وَ مَقامِ إبراهیم} حالا، در مقام ابراهیمم چند حرفه. یک، آیا مقام ابراهیم همون جای خاصِّ معروف به مقام ابراهیم است؟ البته این مصداق بیّنشه یا نه مسجدالحرام مقام ابراهیم است، مطافش محل نماز است، نماز عرض میشود که طوافش، مصاش مگه همه اینا مقام ابراهیم نبود؟ مگر زن و فرزند ابراهیم عرض میشود که هاجر و اسماعیل در هجر اسماعیل، در اونجا دفن نشدند؟ در اونجا نبود؟ اینا همش مقام ابراهیمه، پس چند مقام دارد ابراهیم، در بعد دومِ معنای مقام ابراهیم که البته یک بعد خاصش اون مقام ابراهیمیست که پشت سرش، پشتش عرض میشود که نماز آیات، نماز طواف خونده میشه. ولکن مطاف، مقام ابراهیم است، خود بیت عرض میشود که مقام ابراهیم که ساختمانه، مقام خاص ابراهیم مقام ابراهیمه، مشعرالحرام مقام ابراهیمه، مُنا مقام ابراهیمه، عرفات مقام ابراهیمه، مَصا مقام ابراهیمه، ذبح اسماعیل مقام ابراهیمه، تمام مشاعر، شعائر حج اینا مقام ابراهیمه. یعنی مقام ابراهیم که وسعت پیدا کرد، شعائر حج از نظر عرض میشود که الهی و تشریعی، تمام اینا مقام ابراهیمه و تمام آیات بیّناته. مثلاً مقام ابراهیم در وقتی که اسماعیل رو میکشت مگه آیه بیّنه نیست؟ خب چرا، همه قبول دارن اینو، همه قبول دارن که جناب ابراهیم، تمام عرض میشود که اهل شریعت های الهیّه که ابراهیم مأمور شد اسماعیل رو بکشد و خوابوند اسماعیل رو، کاردم تیز کرد، هرچه خواست ببره نبرید. خب این عرض میشود که آیه بیّنه است دیگه. آیه بیّنه تکوینیّه و تشریعیّه حق، تکوینیّه که نبرید، تشریعیّه که خداوند گفت بِبُر. الخَلیلُ یَأمُرُنی وَ الجَلیلْ یَنهانی. و همچنین شیطان اومد اونجا خواست ابراهیم رو منحرف کند، مأمور شد ابراهیم هفت ریگ بندازه، هفت ریگ جمره اولا، جمله وسطی، جمره عقبه که اینا معنا داره. یعنی این شعائری که از زمان ابراهیم و از مقام ابراهیم و از حالات و اعمال ابراهیم شروع کرد، تمام معنا دارد. اونقدر معنا دارد و ما بی معناها توجه نداریم که این مناسک حج که به زبان فارسی بنده در مکه نوشتم عرض میشود 500 صفحه است. اما توش مکروه ندارد، مستحب ندارد، دعا ندارد، یک کلمه دعا ندارد، یک بعضی جملات مختصر دارد که مربوط به بحثه ولی عمدش اسراره. شاید چهار پنجم اون بحث اسراره، اسراریست که معانی بسیار عمیقه و بسیار رقیقه است از نظر این اعمالی که انسان در حج به عنوان مناسک انجام میده.
عرض میشود که این مراحل مختلفه مقام ابراهیم. ملاحظه بفرمایید، فَآیَهُ تَشریعّیَهُ مُنقَطِعَهُ النظیر فَذُلُّ عَلی أوَّلِیَّتِهِمْ تَشریفیّهَ لِلّه عَلی النّاس حِجُّ البیت، منقطعه، این آیهُ شَرعیّه، در کل شرایط چنین چیزی نیست که منحصر به این بیت خاص باشه، محل عبادت. وَ لَمْ یَزَعِ الله بیت عَلی مَدارِ الثَمنِ الرّسالی یَفرَضُ حَجَّهُ مَنِ استَطاعَ عَلیه سَبیلاً إلاّ کَعبَهَ المُشرَّفَه وَ اُخریَ هِیَ فَرضٌ َأمن دَخَلَها زائِداً ما سِواها مِنْ بیوتِ الله و سِواها.
این{مَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا}باز چند جهت احتمالات ادبی دارد در معنوی. آیا{مَنْ دَخَلَهُ} مکه است؟ یا وسیع ترش حرم است؟ یا أضیَقِ از مکه مسجدالحرام است؟ یا أضیق از اون خود بیت است؟ خب مبدعاتی داره و مقرراتی داره همه اینها. اونی که مو لا درزش نمیره و هیچ اعتراضی برش نمیشه کرد، خود بیته. چون {لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى، فِيهِ} فیه کدومه؟ در خود این بیت. خود این بیت عرض میشود که{مَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا} هم تکویناً و هم تشریعاً. در طول تاریخ این زمان، این مکان که ساختمان نبود و ساختمان شد، هرکس هر وضعی داشت و هر جنایتی احیاناً کرده بود یا چه، وقتی که داخل در اونجا بود، امن بود. این امن هم تکوین است و هم تشریع. تشریع است که در اونجا نباید کسی رو جزا داد و اگر کسی احیاناً در خارج عرض میشود که مسجدالحرام، در خارج بیت تبعاً این یک جنایتی کرد، این اگه رفت در اونجا بست نشست، چون ما بست غیر از اونجا نداریم، نه مدینه بست دارد، نه مشهد، بست بالا، بست پایین، دروغن، اینا بست نیست، بست شرعی که در اونجا اگر کسی جنایت کرد رفت اونجا نمیشه اونجا کاریش کرد، این فقط بیت الله الحرام و مسجد الحرامه. یُضَیّقْ عَلَیهِ فی المَغربِ وَ المَشرِق حتّی یَخرُج إلاّ، إلاّ کسی که در خود بیت معاذ الله که نشده اصلاً، یا در خود مسجدالحرام آدمکشی کنه یا جنایت کنه. پس اگر کسی در اونجا جنایت کرد چون حُرمت بیت را و حرمت کعبه مکرمه را از بین برده است، همونجا جزا داده میشه. این یک مطلب دیگریست که استثنائیست.
پس {وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا} نسبت به خود بیت که بیّنه، مسجد الحرام هم بیّنه، نسبت به مکه هم بیّن، نسبت به کل حرم بیّن ولی أبیَن از تمام اینها به عنوان آیه بیّنه خود بیت مُکرّمه. کسی بگوید خب بیت رو که بعضی وقتا خرابم کردن، میگیم خراب کردن، خراب به عنوان تعمیر بوده، خراب به عنوان تعمیر بوده، کما اینکه ما هم که بودیم مقداری داخل بیت رو داشتن تعمیر میکردن، ما دو تا از سنگ های بیت که سنگ ابراهیمیست تونستیم برداریم، ولو آقایون میگن اشکال داره ولی اشکال داره که باشه اونجا، میخواستن بندازن دور. ما دو تا از سنگهای ابراهیمی رو که به دست ابراهیم نصب شده الان در منزله، منتها به کسی نشون نمیدیم.
عرض میشود که بله،
(صحبت حضار)
-این برای تعمیر بود، این اولاً، کسی که میخواد بیت رو خراب کنه به عنوان خراب کردن محل عبادت کلّ مسلمین، این عرض میشود که مثل قضیه اصحاب الفیل خواهد بود. اونوقت این امن أعم است از أمن تکوینی ولو مطلقم باشه. فرض کنید بعضی وقتا یک چیزی شد اونجا ولی امن نسبی هست یا نه؟ یعنی نسبت، بله؟
(صحبت حضار)
-میفهمم، امن نسبی عرض میکنم، همینو میخوام عرض کنم.
ببینید، کلّ جاهای عالم به توپ بسته میشود، خونریزی میشود، چه میشود، چه میشود، ولی امن نسبی کجاست؟ کجاست، امن مطلق نباشه امن نسبی است از نظر تکوینی، از نظر تشریعی که امن کلّیست. از نظر تشریعی شما در هرجای عالم عرض میشود که میتونید صید کنید، میتونید درخت بکنید، میتونید چیکار کنید، ولی در مکه نمیتونید. در خود مکه مکرمه مخصوصاً در حال احرام شما نمیتونید شاخه درخت رو بکنید، شما نمیتونید مورچه رو اذیت کنید، چقدر انسان رو ادب میکنه که در باب احرام و در مدرسه احرام انشالله خواهیم بحث کرد اگر خداوند عنایت بفرماید ما استعداد صحبت کردن داشته باشیم در اون ابعاد.
وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَ ثالثَ تَحریمُ الصِیّد وَ قَطعُ الشَجرَهِ فی حَرَمِها دونَ سِواها، هیچ جا اینطور نیست، وَما علیَ ذَلِکَ بِمُحرَّماتِ وَ واجباتٍ فیها و فی إحرامِ حَجِّهَا وَ عُمرَتِها وَ آیَهٌ تَکوینیّهُ خارِقَهُ العادهَ هیَ الرّابِعَه مِنْ آیاتِهِ البَیّنات ….. مَنْ قَصَدَهُ، این هم که بحث کردیم. وَ خامِسَ هِیَ ….. قَدمَ ابراهیم، که اشاره کردیم، وَ سادِسَ أنَّ طیورَ المُحَلّقَه عَلی فَضاءِ الحَرَم که اینم بحث کردیم. لَقَدْ شَاهَدتُ أنا، وَ سابِعاً هیَ البِئرِ الزَمْزَمْ، بئر زمزم عجیبه که کتابهایی هم برای بئر زمزم نوشتن. خب این زمزم اصل مطلب آیه تکوینی بعدم آیه تشریعی، اصل مطلب که آیه تکوینی که اسماعیلِ ابراهیم تشنه بود، کف پاش رو، پاشنه پاش رو مالید به زمین، اون زمین خشکِ بی آبِ گیاه خشک سوزان که آب پیدا نمیشد، این چشمه باز شد. این چشمه هنوز هست و بقدری این چشمه عظیم است که چند، یعنی آیاتی در این آیت بیّنه است. آیهٌ اولا که با مالیدن عرض میشود که پاشنه پای اسماعیل این چشمه اومد بیرون و این چشمه که اومد بیرون کم کم آباد شد و از اطراف مردم آمدند و شروع کردند خانه ساختن و زندگی و فلان که دعای ابراهیم خلیل (ع) در اینجا تحقق پیدا کرد،{رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ} الی آخر که دعای حضرت در اینجا اجابت شد و …… شد.
خب، بعداً این زمزم، آخه هر چشمه ای هر جای عالم کم میشه، زیاد میشه، این هی زیاد میشه، زیاد میشه، به طوریکه یکی از مهندسین خاص زمزم، البته اون در یک بعد حماقت کرده بود، ولی در یک بعد خب علمی، گفته بود که من میتونم تمام مکه و اطراف مکه را از زمزم آب بدم چون کعبه روی آب غلتانه اصلاً، کعبه روی آبه، اینقدر این آب عجیبه. و مطلب دیگر این است که نمیدونم شما میدونید یا نه، در کلّ حجاز، در دورترین شهرها و نزدیکترین شهرها، بهترین هدیهای که از مکه میبرن آب زمزمه، بهترین هدیه ها، هدیه که اونجا میخوان ببرن آب زمزمه و این آب یکی از خصوصیاتش این است که این آب هرچه بماند متعفن نمیشه و هر آبی در هر جای عالم، هر قدر آب عالی باشد، این آب میمونه خراب میشه، بو میگیره، ولی آب زمزم اینطور نیست، این آب چه آبی ست که آیات بیّنات در جهات مختلف در این آب عرض میشود که جمعه، این هم مربوط به آیه بیّنه در زمزم.
وَ ثامِنَ هِیَ قِصَّهُ الخلیل که عرض کردم، وَ تاسِعَ هِیَ ترکُ الذُباب، اینو بنده خودم دیدم، در این دو سفری که، در این دو سالی که اونجا بودم، ببینید مگس و پشه و زنبور و سگ و گربه، اینا کجا میرن؟ جایی که کثافتی، گوشتی، موشتی، اونجایی که تمام این زمین پر از گوشت میشه، خیلی عجیبه ها، شما ملاحظه بفرمایید اینو، این…… که من عرض میکنم. اونجایی که تمام این زمین پر از گوشت و گند و کثافت و یا آتش میزنند یا زیر زمین میکنند، یا از بو گندش درمیرن، اونوقت اونوقتایی که وسایل نبوده، اونوقتایی که زیر زمین کردن و آتش زدن نبوده، یک دونه مگس در اونجا نمیاد، مگس چی هست، نه زنبوره، نه مگسه، نه پشه هست، نه مشه است، نه سگه، حالا البته یک حاشیهای ما اینجا زدیم، سفرهای که سگ ها ازش فرار میکنند، چرا انسان ها این سفرهی اسراف نعمتهای خدا رو در اینجا پهن کردند که در باب قربانی البته بحث خواهیم کرد. خب اینم آیه بیّنه است. اگه بنا بود که خب شما یک مقداری، چیز گندیده، خراب داشته باشید، مگس اصلاً برمیداره اونجا رو به طور کلّی، ولی خب این حجاجی که باید سه روز اونجا بیتوته کنند، خب دیگه شب و روز نباید داشته باشن اگر که مگس و پشه و سگ و مگ و این حرفها عرض میشود که بیاد. اینم از آیات بیّنه است.
وَ عاشِرَهُ هِیَ….. الجَمار، این ریگهایی که حداقل یک میلیون حاجی، هر حاجی بیست و یکی یا چهل و چند تا، چهل و دو تا که یا سه روز بمانند، یا چهار روز بمانند، بعضیام خب بیشتر جمع میکنند که شاید این سنگ ها از بین بره، از کجا؟ اینی که جمع میکنند عرض میشود که از حرم جمع نمیکنند که، از ماورای حرم جمع میکنند، از ماورای حرم که جمع میکنند، معمولاً در مشعر الحرام، در تنگه مشعر الحرام جمع میکنند، خب اونجا نه درّه ایست که آب بیاد، نه بادیست که باد چیزی بیاره، نه آب هست که آب ریگ بیاره، نه باد هست که باد ریگ بیاره، باد و آب که ریگ میارن، در اونجام که میارن تازه اینقدر نخواهد بود. تمام این حجاج ریگهاشون رو جمع میکنند، میرن رمی میکنند، بعد از اینکه رمی کردند، حج تمام شد، باز سال دیگه اون ریگ ها سرجاش هست. نمیگیم اونا اومده ولی هست دیگه بالاخره. ریگ زاست جایی که جمره زاست، خب اینم، این آیه بیّنه هست، اینو هیچ تعبیری و هیچ تفسیر عادی از براش نمیشه ما عرض میشود که بکنیم.
(صحبت حضار)
-نخیر، این حرف ها نیست.
(صحبت حضار)
-اونا از کجا میریزن؟
(صحبت حضار)
-اینا اینقدر کار دارن، حتی گوشت ها رو اینا حمل نمیکنند، گوشت هایی که
(صحبت حضار)
-اینطور میشه دیگه، همین دیگه، ما گیجیم دیگه، ما هرچی دقت کردیم که ببینیم چیه جریان، برای اینکه هرچی هم بیارن، چقدر میتونن بیارن و نمیارن. حتی
(صحبت حضار)
شما در هر بلد غنّی عالم، هر قدر غنی، هرقدر که اوضاع هرقدر معدل باشه، این….. ، ما در مکه یاد گرفته بودیم با ماشین میرفتیم میدون چیز میخریدیم. در میدون قیمت جنس یک پنجاهم بود، یک صدم بود، مثلاً تره اینقدر، گفتم یک ریال، ما میرفتیم در میدون یک گونی پر تره میخریدیم دو ریال مثلاً و از این قبیل.
خب، چرا؟ از بس زیاده و نزدیک ظهر که میشد ول میکنن میره اصلاً یا ارزون میفروشه. خب این مقدار ثمرات که در مکه مکرمه جمعه از هرجا خوبترین جنس هاش عرض میشود که میاد اونجا و خب به قیمت مناسب و گرون فروخته میشه، اما در
-در خودش که نیست، از خارج میاد.
-میگم که بله یُجوی دیگه . این اجواع، این یُجوی علَیه ثَمراتُ کلِّ شَیء، خودش که ما نمیگیم هست، خودش که غیرت نداره چندان، یعنی مردمش. اینکه از کلّ عالم عرض میشود که دنیا براش ثمرات میاد، خب این یک حساب خاصی داره. وَثانیَ عَشَرَها، الأمنُ نسبی که عرض کردیم.
حالا، عرض میشود که{إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ ، فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت} اینجا ما با فقهای عزیز اسلام بحث داریم، شیعتاً و سنتاً که ابتدای بحث فقهی ما از اینجا شروع میشه. خب حِجُّ البیت چیست و حَجُّ البیت چیست و مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا چیه، لِلَّهِ عَلَى النَّاس چیه، اینا بحث های فقهی داریم که ما باید دونه دونه مطرح کنیم آقایون روش فکر بفرمایید و مطالعه بفرمایید.
آیا این حِجُّ البیت فقط حَجِّ اکبر است؟ که درش عرفات و مُنا و مشعر و رَمی و ذبح و این حرفاست؟ یا نخیر، حِجُّ البیت زیارَتُ البیته، زیارتُ البیت دو بعدی، یک زیارتُ البیتیست که در قلب مناسک حج اکبر است و یک زیارتُ البیتیست که در قلب مناسک عُمره است. این زیارتُ البیت محور و رکن الارکان است نسبت به هم حج و هم عمره. حالا، عمره مفرده باشد، عمره تمتع باشد، حج تمتع باشد، حج قِران باشد، حج افراد باشد، پنج قسمه دیگه، حج سه قسمه، حج قران، حج افراد، حج تمتع که قران و افراد منفصل از عمره ان، ولی حج تمتع متصل به عمره است که دو تاش یک عمل عرض میشود که حساب میشه که مسائلش بعد میاد. من از آقایون استدعا میکنم که مطالعه بیشتر بفرمایید، منم مطالعه میکنم و فکر کنیم و مطالب رو به طور تبلور عالیتری ما بتونیم نشون بدیم. البته کلّ بحوث فقهی اینجوره، ولکن متاسفانه با تاسف عمیق و شدید این فقه رایج ما خیلی شباهت به فقه اسلام ندارد، چون فقه اسلام فقه بر محور قرآن است و این فقه ما خیلی، بعضی هاش خلاف حسّه، بعضیاش خلاف عقله، بعضی هاش خلاف علمه، بعضی هاش خلاف کتابه، خلاف سنتّه.
ما در بحث حج که خداوند کلّ اسلامیّات رو در این حج بیان کرده است و کلّ احکام اسلامی در اینجا پیاده است، روزهاش هست، نمازش هست، اقتصادیّاتش هست، چه اش هست، اجتماعیات، تمام اینها هست، باید روش فکر کنیم.
حالا، این چند نقطه رو آقایون روش فکر بفرمایید که این حِجُ البیت با حَج البیت که فرق معلوم ولکن این ………….، وَ اذَا اجتمَعَا افتَرَقَا اذَا افْتَرَقَا اجتَمَعاست ؟ یا نخیر حج مقابل عمره است؟ اگر خداوند فرمود{وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ} فقط حَج مقابل عُمره رو واجب کرده که عُمره واجب نیست؟ این یک مسئله ای خودش، که آیا عمره مفرده، کسی که قدرت بر حج اکبر ندارد، عمره مفرده را این استطاعت دارد، واجب است یا نه؟ ما عرض میکنیم طبق آیاتی و روایاتی بله و گروه بسیار بسیار زیادی از فقها میفرمایند نه. آقای میلانی احتیاط می فرموند در میان فقهای نیم قرن اخیر، بقیه فقها می فرمایند واجب نیست و این به نظر ما بر خلاف کتاب و سنته، از جمله آیات همینه، این عرض میشود که یک بحثه.
{وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ}خب، ناس چرا فرمود؟ اینو آقایون مقداری وارد هستید، بازم اشاره خواهیم کرد. نفرمود لِلّه عَلی المُسلِمین، با اینکه در قسمتی از عبادت های فرعی دسته چندم که دست اول نیست، عبادتها بعضی دسته اوله، بعضیها دسته چندمه. مثلاً{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم}الی آخر در اینجا {لِلَّهِ عَلَى النَّاس} فرمود، ثُمَّ چرا نفرمود یَجِبُ؟ یا حَجُّ مثلاً؟ فرمود {ِللَّهِ} چنین تعبیری در کلّ قرآن نسبت به هیچ واجبی نداریم، نسبت به هیچ واجبی از فرائض واجبات در کلّ قرآن اینجور تعبیری نداریم.{ لِلَّهِ عَلَى النَّاس} که عهده درست کرده. این بالاترین وجوبه، که فرض است و از غِمّه فرض است قلّه فرائضی ست که خداوند سبحان مقرر فرموده است از برای عرض میشود که کلّ مکلفین.
اونوقت{قَدْ مَنِ اسْتَطَاعَ} باز بحث داریم با آقایون، آقایون می فرمایند که، شیعه و سنی، تا اونجا که من دیدم، إلاّ مَن شَرط که خیلی کمه، و من استطاعت وجود زاد و راحل است، که اگر شما زاد و راحل داشتید یا توانستید تهیه کنید، به آسانی مثلاً، این عرض میشود که شما مستطیعید. اما، خب اگر بتوانید شما از طائف تا مکه پیاده بروید، طائف تا مکه 92 کیلومتر، 90 کیلومتره، آقایون میگن نه واجب نیست. اگر شما وسیله سواری و عرض میشود که زاد و راحله نداشته باشید، یعنی خرجی که این راه طلب میکند با وسیله سواری اگر ندارید، ولی پیاده بتوانید سرازیری طائف رو با اون هوای خنکش که واقعا طائف من در تابستان قلبُ العسل تو اتاق سرما خوردم. قلبُ العسل تابستان با یک پتو تو اتاق، تو طائف سرما خوردم. از این سربالایی، 90 کیلومتر راه رو اگر انسان پیاده بره و بتواند بره ولی پولی نداشته باشه و زاد و راحل نداشته باشه، این واجب نیست، اگر انجام داد، مستحب انجام داده، مستحب انجام داد، اگر بعداً زاد و راحله ای داشت، مجدد واجب میشه که در اونجام ما بحث داریم. حتی متسکع، اگر کسی به زحمت، به عُسر، به حرج، به چه، به چه، به چه، زاد و راحل نه بالفعل دارد نه شأناً، رفت حج رو انجام داد، از آقایون سوال بفرمایید می فرمایند که نخیر این واجب نبوده، این مستحب مثلاً بوده و این مستحب جای واجب رو نمیگیره. ولی به نصّ قرآن این مستحب جای واجب رو میگیره. اینم بحث هاییست که بعداً، یعنی در کلّ این ورود و در کل این مراحل ما بحثهایی داریم که باید که بحث کنیم که استطاعت اونی که آقایون میفرمایند نیست، اینی که تو مغز ما رفته از اول طلبگی تا حالا، ما حوزوی ها و دیگران که استطاعت یعنی زاد و راحله، نخیر، زاد و راحله مِنَ الاستِطاعه هست و إلاّ شما میتوانید روزی 8 ساعت که کار میکنید، بیاید روزی 9 ساعت کار کنید، میتوانید، عُسر نیست، حرجم نیست، یک ساعت اضافه رو بیست تومن اضافه میگیرید، جمع میکنید، میتونید برید مشهد، بعد از چند ماه، آیا شما الان استطاعت مشهد رفتن دارید یا نه؟ دارید. مگر استطاعت باید بلامقدمه باشه؟ بتوانید. شما اگر بتوانید که برای مشهد با صد مقدمه، با پنجاه مقدمه، با یک مقدمه، بالاخره میتوانید. توانستن با مقدمه مثل توانستن بی مقدمه که نداریم توانستن بی مقدمه، توانستن با مقدمات زیاد مانند توانستن با مقدمات کم است در صورتی که عُسر و حرج نباشد، چرا شما می فرمایید اگر عُسر و حرج نباشد این واجب نیست؟ تازه بالاترین آیه حجّه {وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ} که در اینجا حرف عجیبی ما داریم که بعداً عرض خواهیم کرد و قبلاً عرض کردیم. آیه رو آقایون میگن نصّ است در اینکه اگر کسی بتواند پیاده بره، بره. اما با آیه چون مشهور عمل نکرده ما عمل نمیکنیم. لَأنَّ الشُهرَ الفِقهیّهَ