جلسه پانصد و بیست و سوم درس خارج فقه

اختلاف منتج به وحدت

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

اصولا یکی از قواعد اجتماعی مسلمون ها وحدت، رحمت و ملاحمت بین یکدیگر از جهت ایجابی. تا اونجایی که شرع اجازه میدهد تا چه برسد به این که واجب میکند باید بین مسلمون ها التیام باشه، توافق باشه، محبت باشه و دوریت و اختلاف باید از بین بره در هر بعدی از ابعاد یا کم بشه. اگر میشود به طور کلی از بین برود با عواملی که جائز هست ما اختلاف رو از بین میبریم و اگر امکان دارد که کم بشه یا نمیشود به طور کلی از بین برد مانند اختلافات علمی و سلیقه ای که کم میشه ولی به طور کلی از بین نمیره ما لازم هست که این اختلافات رو کم کنیم. مثلا در بعد علمی که چند روز قبل صحبت میکردیم اختلافات علمی بین علمای اسلام مخصوصا در ابعاد احکامی زیاده، این اختلافات باید برطرف بشه یا کم بشه، برطرف شدن و یا خیلی کم شدن و کم رنگ شدن اختلاف نظرات علمای اسلام ﴿وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا﴾ بنابراین راهی را که ما با برادران داریم میرویم و سالکین این راه کم هستند و معارضین زیاد هستند ما داریم یک وحدت علمی را بر محور قران و سنت قطعیه ایجاد میکنیم که اگر بر محور قران و سنت قطعیه مجتهدین بزرگوار اسلام و شرع مداران نظر بدهند و فتوا بدهند اختلافات خیلی خیلی کم میشه و در بعضی از ابعاد به طور کلی نابود میشه و کسانی که تخلف میکنند از این وحدت که به امر الهی بر محور کتاب و سنت هست طبعا انها یا قاصرا یا مقصر، فسق علمی دارن کسانیکه قادر نیستند بر محور صحیح کتاب و سنت اختلافات حل بشه، این تنازع هایی که اقایون با هم دارند یکی به دیگری می گوید که {02:50}یکی میگه …. یکی میگه درس نخوندی، این حرف ها یعنی چه؟ شما به جای اینکه به طرف اهانت کنید باهاش صحبت کنید و بر محور صحیح کتاب و سنت اون را به راه بیارید یا هر دو همدیگر رو به راه بیارید، بله اگر کسی حاضر نشه گوش بده و به حالت تخلف و عصیان باقی بماند، خب اگر شما با او مخالفی به سند کتاب الله مخالفی و این واجبه و اگر او با شما مخالف هست بر ضد کتاب الله مخالف هست و حرام هست، اینطور نیست که وحدت در هر صُوری از صُور این جائز باشد تا چه برسد که واجب باشه، وحدت علی الحق هست و یکی از حق هایی که در میان مسلمان ها مخصوصا علمای اسلام هست این هست که وحدت در معارف و در اعمال اسلامی بر محور کتاب و سنت پیدا کنند. در بعد {03:58}در بعد قدرت، در بعد مال، در بعد مقام در ابعاد دیگر که محورش نوامیس خمسه هست و باید انسان که حالت مصالحه داشته باشه. کسانی که تنازع جانی دارند و به جان یکدیگر می افتند، تنازع عقلی دارند و توی سر هم میزنن از نظر تعقلات شون، تنازع ناموسی دارند، تنازع مالی دارند، تنازع عقیدتی دارند، این تنازع ها حتی المقدور با اون محور اصیلی که خداوند مقرر کرده است باید برطرف باشه. در اینجا باب صلح بحث شد، صلح مالی اصلا از غیر صلح مالی بحثی نیست، بحث در صلح مالیست کمااینکه در سفاحت فقط سفاحت مالی بحث بود اما سفاحت علمی و سفاحت های دیگر مورد بحث نبود، اینجا سفاحت مالیست {04:50}این صلح در اون اختلافاتی که واجب است برطرف بشه … واجبه بر اون اختلافاتی که راحج هست برطرف بشه صلح واجبه، در اختلافاتی که حرام هست برطرف بشه صلح حرامه {05:37}مثلا ما شیعه هستیم و گروهی هم سنی هستند میگیم صلح، صلح چطور؟ یک مرتبه صلح میکنیم به این که انچه را که مورد رفاق است بهش تمسک میکنیم و در اون اختلاف نداریم، انچه را که مورد خلاف هست با هم بحث میکنیم تا کم بشه اگر مقادیری از مقادیر خلاف موند و طرفین عاجز شدن از برطرف شدن این خلاف خب این واجب میتونه باشه {06:08}اما اگر چنانچه بیایم صلح اینطوری بکنیم مثلا فرض کنین که سنی ها ﴿الصلاةُ خيرٌ من النوم﴾ بردارن ما هم ﴿حَیَّ عَلی خَیرِ العَمل﴾ این صلحه؟ بله نزدیک میشیم به هم، اگر سنی ها در اذان صبح از ﴿الصلاةُ خيرٌ من النوم﴾ بردارند میخوایم صلح کنیم دیگه اختلاف داریم با هم، ما هم ﴿حَیَّ عَلی خَیرِ العَمل﴾ واجب میدانیم اونها هم ﴿الصلاةُ خيرٌ من النوم﴾واجب میدونن، هم ما از واجب مون تنازل کنیم هم اونها از واجب خودشون، ما از تشیع مون از این که ﴿حَیَّ عَلی خَیرِ العَمل﴾ لازم هست در اذان خارج بشیم بدعت میکنیم اونها هم از ﴿الصلاةُ خيرٌ من النوم﴾که خودشون خیال میکنن خارج بشن این صلحه؟ این حرامه، این اصلح نیست این افساده یعنی فسادی که قبل بود افسد میشه، قبلا به نظر ما فسادی که بود اونها ﴿الصلاةُ خيرٌ من النوم﴾میگفتن بیخود میکردن ولی ما ﴿حَیَّ عَلی خَیرِ العَمل﴾ میگفتیم و لازم بود اما اگر ﴿حَیَّ عَلی خَیرِ العَمل﴾ برداشته بشه هم ﴿الصلاةُ خيرٌ من النوم﴾ اونها برداشته بشه این اصلاح افساده. پس اینطور نیست که برطرف کردن اختلاف {07:24}اصلاحه، برطرف کردن اختلاف بعضی وقت ها ممکن نیست، بعضی وقت ها حرام هست، بعضی وقت ها راجح هست، بعضی وقت ها واجبه. در اونجایی که ضرورت اقتضاء کند و شرع اجازه بدهد این برطرف کردن اختلاف واجب هست که ایجاد صلحه، یا به وسیله ی کلام باشد، یا مال باشد، یا قدرت باشد، یا چه باشد، یا چه باشد، هر وسیله ای که مقدم هست از برای رفع اختلاف و ایجاد صلح که لازم هست این وسیله لازمه. نمیخوام بگیم {08:00}نخیر، نمیخوام بگیم مقصومی که لازم است مقدمه حرام بشه جائز میکنه ، در بعضی موارد اینطوره، بعضی موارد از باب دَوران بین اهم و مهم اینطوره ولی این قاعده ی کلی هست که یهودی ها دارن انجام میدن. بنابراین اصلاح کردن و رفع اختلاف کردن گاه محال هست، گاه ممکن. ممکن گاه راحج هست یا واجب هست یا حرام. ما در بعد راحج و واجب داریم بحث میکنیم که اینجا بحث مون در اصلاحات مالیست {08:37} دو نفرن همدیگه رو میخوان بکشن بالاخره {09:14}کشتن اگر ما بیائیم یک حرام کوچکتر از ادمکشی رو مقدمه قرار بدیم که همدیگه رو نکشن این حرام واجب میشه یا نه؟ خب بله دیگه برای جلوگیری از ادمکشی صلح بدین، اقا شما فرض کنین بیان چنین بکنین، شما بیائید چنان بکنید هر دو هم فعل حرامه، هر دو عمل فعل حرامه {09:38}یا یکیش فعل حرام هست …. ولیکن هیچ راهی از برای اصلاح وجود ندارد، هیچ راهی برای رفع اختلاف که این اختلاف منجربه ادمکشی یا فلان ادمکشیت وجود ندارد، این حرام در اینجا واجب میشه. منتها اینجا سه بعد داریم: یا صلحی در امور ضروری لازم هست مقدمه ی حرام دارد که از او اغواست یا برابر هست با او یا پائین تر در دوران اینطوره دیگه، در دَوران امر بین واجبین که یکیش رو میشه انجام داد یا برابرند، اختیاره، یا یکی مقدم بر دیگریست، مقدم رو انسان انجام میده، غیر مقدم اگه انسان انجام بده ولووو واجب هست {10:25 ولیکن با انجام دادن واجب کوچکتر اگر واجب بزرگتر از بین برود اینجا واجب کوچکتر حرامه انجامش و ترک واجب بزرگ تر هم حرامه پس دو حرامه، انجام داده هست با انجام واجب کوچکتر، اینجا هم همینطوره برای اینکه ما بخواهیم اصلاح کنیم یک مرتبه این اصلاحی که واجب هست، چون در واجب داریم بحث میکنیم، این اصلاحی که واجب هست و میخواهیم اصلاح کنیم یک مرتبه با عمل واجب دیگر اصلاح انجام میگیره، با عمل راجح، با عمل مباح، با عمل مرجوع، اینها رو بحث نداریم که یک مرتبه نخیر ما اگه بخواهیم اصلاح بین این دو نفر بکنیم که به جان هم افتادند و به ناموس هم افتادند مثلا دو نفر افتادن به ناموس یکدیگه این میگه با زن من چنین کردی اون میگه با زن من چنین کردی میخوان همدیگه رو بکشن هیچ راهی هم ندارد مگر اینکه مثلا فرض کنین اون به زن این یک نگاه بکند اون یکی هم به زن این نگاه بکنه، اگر اینطور باشه، این نگاه حرام هست، نگاه از روی شهوت حرام هست فرض داریم میکنیم ما حالا مثال هم لزومی نداره بگم، اگر چنانچه یک حرامی به طور منحصر به فرد ولی به شرط {11:38} یک وقت حرامی که مقدمه هست از برای ایجاد وحدت و رفع اختلاف، یک مرتبه حرامیست که به اختیار انجام {11:47}در یک اختلافی خودشون یا نمیخواهند یا نمیتونند حل کنند ما باعث هیچ چیز نیستیم سلبا و ایجابا ما که باعث هیچ چیزی نیستیم سلبا و ایجابا هیچ راهی از برای رفع اختلاف و ایجاد صلح و وحدت نداریم مگه اینکه یک حرامی رو انجام بدن یکی از این دو تا، یا هر دو انجام بدن، من خودم نه هاااا، چون اون بحث دیگریست، یا یکی از دو تا انجام بدن یا هر دو ولی حرام حرمتش کمتر از اختلافه یعنی این حرام واجبه، اگه حرام برابر هست با حرمت وجود اختلاف مباه میشه این جریان صلح واجب، و اگه حرام اغواست دو نفر دارن همدیگه رو کتک میزنن و ما به وسیله ی کشتن یک نفر کتک رو از بین ببریم خب نمیشه دیگه چون کشتن حرمتش بالاتره اونجایی که اون مقدمه اصلاح حرمتش بالاتر هست از حرمت تخالف اون مقدمه اصلاح طبعا حرامه. {12:54}خب …. کمااینکه روایت از رسول الله صلوات علیه ﴿الصلح جائز بين المسلمين﴾ یک جواز در مقابل حرمت داریم، یک جواز در مقابل گذرا نبودن داریم، جواز یعنی گذرا، صلح؛ گذرا. اگر صلحی انجام شد تمام شد دیگه، این نمیشه برگشت کرد و صلح رو از بین برد یا متصالحین یا کسی که بین اون ها ایجاد صلح کرده، جائزُبه این معناست {13:29}اگر متصالحین اقرار کردند که صلح کردند و اونها رو صلح دادیم اثرش هست یعنی بین اینها اختلاف بوده 1000 تومن طلب دارند یا 500 تومن طلب داری صلح کردیم گفتیم 1500تومن، 1500 میشه نصفش میشه 750 تومن و اینها اقرار کردند که اینطوری شد، دیگه این نافذه نمیتونن برگردن جائزُ مثل عقد جائز نیست که بشه برگشت نه، جائزُ یعنی نافذه. حالا اگر این متصالحین اقرار کردند که چنین صلحی انجام شد و قبول کردن خب نافذه اما اگر یک نفر ادم عادل یا گروهی بین چند نفر متخالفین صلح کردن، اصلاح کردن و اونها هم اصلاح رو بپذیرفتن و بعدا متصالحین انکار کردند گفتند یعنی ما صلح ندادیم، اینجا نافذه یا نه؟ بله نافذه، چرا؟ چون حاکم شرع صلح داده اونها اگه انکار کنن بیخود انکار کردن. پس چه اقرار کنن که صلحی شده هست و قبول کردن نافذه و چه انکار کنن مگر اینکه برای انکار خودشون بَیِنِه بیارن در مقابل حاکم شرع یا در مقابل کسی که صلح داده بینه بیاره که اون مطلب دیگریه. {14:48}معلومه دیگه، اینجائی که اقرار کرده، این حاشیه ایست در مطلب، اینجائی که هر دو اقرار کردن که اصلاح شده و هر دو صلح رو قبول کردن، پذیرفتن، انکار نه در اصل صلح دارن نه در نتیجه مصالحه، در اینجا نافذه یعنی چی؟ من ایستاده ام پس ایستادم، معنی نداره که. اگر چنانچه صلح انجام شده و طرفین اقرار دارن و بر مبنای صلح پایدار هستن نافذه؛ خب معلومه نافذه دیگه گفتن نداره. {15:35}به این معنا که نصفش میکنیم، اصل مصالحه رو اینها اقرار کردن ولی میگن ما قبول نکردیم میگن با ما مصالحه دارین ولی ما قبول نکردیم، این مطلب دیگری شد. بین ما مصالحه دادید و انوقت هم نگفتن ما قبول نمیکنیم بعدا انکار کردن گفتن در بعد دوم که قبول صلح هست ما صلح رو قبول نکردیم، در اینجا باز نافذه، چرا؟ برای این کسی که اصلاح داده کار اصلاحیش حجته چون دارای مقام شرعی اصلاحی هست اگه این نباشد که هیچی {16:14}اگر شما ادعا میکنید که 1000 تومن طلب دارم این اقا میگه 500 تومن شمائی که ادعا میکند 1000 تومن طلب دارم رسید داری؟ اینجا دیگه صلح معنیش چیه، اینکه اصلاح میکنی رسید دیگه، یعنی شما که ادعا میکنی 500 تومنه 1000 تومن نیست نامه داری؟ مدرک داری؟ مدرک داری که صلح نیست، صلح اونجائیست که هیچ راهی از برای اصلاح وجود ندارد مگر اینکه شما صلح کنید، هم این تنازل کنه هم اون وسط امرین رو بگیریم {17:09اختلاف رو ایجاد میکنیم …. مطلب دیگریه، خلاف ایجاد میکنیم، بنده اختلاف ایجاد کردم، 100 تومن با یک قوطی کبریت رو 6 ماهه به شما میدم به 120 تومن این ایجاد خلاف خودش بعدا حواس جمع میشه میگه یعنی چی این 20 هزارتومن نمی ارزه بیایم اصلاح کنیم، خب این اصلا اصلش باطله دیگه اصلاش چیه، از اول این کار شما غلطه چون اختلاف کردید، ایجاد کردید بدعت گذاشتید چیزی که موجب اختلافه حالا میخوان این رو اصلاح کنیم بگین حالا 120 تومن نه، 100 تومن با یک قوطی کبریت 100 تومن نه، نصف میکنیم 110 تومن 10 تومن این غلطه، قابل قبول نیست و کل ذلک ایشون میگوید {18:00}این رو قبول نداریم، یک بُعدش رو قبول داریم، اصلاحی که حلال را حرام کند، حرام را هم حلال کند عملا نه فتواً، نه رعیاً یک تحلیل حرام که خودش تشریحی درست نیستش که اگر یک نفر ایستاده هست شناگره، یک دختری تو اب افتاده اجنبیه این واجب هست که این دختر رو نجات بده اما اگر بگوید اصولا دست مالیدن به جای دختره غیر محرم این جائزه، خب این معلومه حرامه، این تحلیل تشریحی که نیست، تحلیل عملیست، اگر چنانچه تحلیل عملی شد یعنی چیزی که حرام هست حالا این حرام رو مثلا انجام میده چون اوجبی در کاره، در کاره چون اهمی در کاره یا چیزی که واجب هست این واجب رو ترک میکند به اوجب برسه اینجا به قول علامه بزرگوار تحلیل حرام و تحریم حلال هست نه تشریحی، از نظر اینکه مقدمه ی این اصلاح واجب حرام است و میگوید که خب اگر چنانجه این مقدمه رو انجام بدم پس حرام رو عملا حرام کردم یا مقدمه ایست واجب هست که من ترک میکنم پس حلال واجب رو حرام کردم ما اعتراض مون در این مقدمه در بُعد اول که نیست، در بعد اول مسلمون که نباید حلال رو تشریحا حرام کنه چه مقدمه ی {19:26}چه نه و نمیاد واجب رو حرام کنه یا حرام رو واجب کنه، بلکه میگوید من میخوام اصلاح کنم و اصلاح در اینجا واجبه مقدمه اش این هست که حرامی رو انجام بدم این حرام رو من جائز میدونم موضوعا چون اهم در کاره یا مقدمه اش این هست که این واجب رو ترک کنم من اگه بخوام بین این دو نفر که دارن همدیگر رو میکشن اصلاح کنم باید نماز ظهر رو ایستاده نخونم و راه برم بخونم، در حال جدا کردن این ها بخوانم، در اینجا اگر {20:00}این هست که بله نماز اینجا تشریحا اینطور میشه؛ نخیر، در اینجا موضوعا از باب دوران بین اهم و مهم من از نماز کسری میزنم از نظر هیئتش برای اینکه اون چیزی که اهم هست من در اینجا انجام بدم. اختلاف مون با علامه در تحلیل و تحریم تشریح نیست بلکه در تحریم عملیست. ایشون میفرمایند که {20:30}میگیم نخیر …. این ترک واجب یا فعل حرام که مقدمه ی این ترک نزاع هست این عدنا واجب میشه که …. فرض هم مطلب دیگه ای شد، اگر صلح واجب نیست یا واجب هست و وجوبش کمتره از این واجبی که ترکش مقدمه ی صلحه از این حرامی که فعلش مقدمه ی صلحه که عرض کردیم {21:14}اصولا در کجا صلح واجب میشه؟ در اونجائی که خلاف به اختیار باشه، اگر خلافی حاصل شده به اختیار اینها و حتی به اختیار کسی که میخواد صلح بده در اینجا اگر دوران بین اهم و مهمه، اهم خودِ اصلاح ولووو خودشون این کار رو کردن {21:40}خودشون یک کاری کردن که ایجاد اختلاف شده و این اختلاف راهی ندارد مگر اینکه یک واجبی ترک شود در اینجا، یک حرامی عمل شه، این واجب و حرام در صورتی این واجب ترکش واجب میشه و این حرام فعلش حرام نخواهد بود در صورتی که به اختیار شخص مُصلح و به اختیار اونها نباشه چرا؟ {22:08}این بحث رو قبلا کردیم مثلا فرض کنین اکل میته، اکل میته در حالت عادی حرام هست شکی نداریم، اما اگر انسان رفت به جایی که میداند در این جا جز میته نیست و در اینجا میته نخورد می میرد در اینجا اکل میته جائز هست یا نه؟ هم اکل میته حرام هست هم عدم عکس حرامه است، عدم عکسش حرمتش بیشتره چون می میره، عکسش هم حرامه {22:38}چون خود خویشتن رو به استرار انداخته، اینجا هر کوچکتر رو انجام میده و حرام کتک هم میخوره برای اینکه حرام بزرگتر انجام بشه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{22:55}عرض میشود که فعل مجهوله فعل معلوم نیست ….. تمام ایاتی که استفاده میکنه ….. بنابراین اگر این شخصی میخواد اصلاح بده و اون طرفی که میخواد اصلاح بشه اگر خودشون اختیاری در انجام این حالت خلافی ندارند و اختیاری در ترک این واجب مقدماتی یا فعل حرام، حرام مقدماتی ندارند این ترکش واجب میشه این حرام فعلش واجب میشه برای اینکه مقدمه ی این اهم هست اما اگر اختیار دارند نخیر، اینجا دو *باید* هست: یک، باید این اختلافی که هست که واجب هست حل بشه این اختلاف باید برطرف بشه و این اختلاف باید برطرف بشه راه دیگه داره، راه دیگه این هست که یکی از واجبات کوچکتر باید ترک شه بعضی از محرمات کوچکتر باید انجام بشه اینها در صورتی که شما به استرار افتاده ای واجب حرام میشه و حرام واجب میشه، اگر به استرار نیافته اید واجب به وجوب حکم باقیست باید ترکش کنید برای رسیدن به اهم، حرام به حرمت خود باقیست باید انجام بدین {24:23}اهم، فرقش این شد که اگر استرار امد بدون اختیار شما واجب را در این راه حتی حرام میکنه و حرام را در این راه حتی واجب میکنه اما اگر به اختیار شما نبود واجب سرجای خودش باقیست و حرام سر جای خود باقیست. دختری رو شما انداختید تو اب و داره غرق میشه حالا میرید در میارید این در اوردن شما هم عمل واجب نجات دادن اوست هم حرام هست که به دست هاش دست بزنی، الان حرام هست به دست هاش دست بزنی چرا؟ برای اینکه استرار رو کی ایجاد کرد؟ استرار رو شما ایجاد کردی، اما اگر خودش افتاد توی اب یا دیگری انداخته و شما اختیاری در این جریان ندارید {25:09}در اینجا دست به هر جاش بزنی برای ازاد کردنش این اشکال نداره بلکه واجبه. به هرجاش البته به جاهای دیگه اب نمیرسه ولی خب حالا{25:25}اینطور نیست که هر صلحی، هر دمبیل و کشکی نیستش که {25:39}ما یک محضور محبور داریم، محبور عرض میشود که اونکه مورد مدح هست و درست هست محضور اونیه که حرامه، محضور در مقابل محبور {26:06}صلح واجب باشه نافذه، راجح باشه نافذه، وقتی که نافذه چه واجبا و چه راجحا دیگه برگشت نمیشه اگر اومدن انکار کردن دیگه برگشت نخواهد شد {26:23}قبول نداریم این رو، وقتی بخواهیم یک نفر رو صلح بدیم یا کسی که میخواد صلح بده، دوتاست دیگه، یک مرتبه این دو تا با هم دیگه اختلاف دارن، اون میگه 1200 اون میگه 2300 خب مهم ترش اینه که این کسی که میخواد صلح بده بین اینها در صورتی میتونه صلح بده که ببینه اختلاف چیه اگر نداند اختلاف چیه که خود صلح غرره، خود متصالحین غرره صلح شون پس باید بداند ایشون میفرماید که{27:02}ما میگیم …. یکی از مقتضیات طبعیت صلح برای دو نفری که صلح شون میدیم و کسی که صلح میکنه یک جهلیست که مقتضیه صلحه اون میگه 1000 تومن نمیدونه 500 تومن اونی که میگه 500 تومن نمیدونه 1000 تومنه پس در این بین حق مجهوله حالا که در این بین حق مجهوله اصل حق که مجهول نیست مقدار المال در حق مجهوله این مقدار المال که در حق مجهوله این شایسته اصلاحه اما اگر این مقدار مال جهلش خیلی بالاست خیلی فاصله زیاده و اصلا معلوم نیست نه از نظر کسی که میخواد صلح بده نه از نظر مصلحین در اینجا اصلاحش غرره و اینجا جوابی پیدا نخواهد شد. بعد میفرماید که {28:07}البته شرط داره گاهی اوقات شریک ان و اینها اختلاف دارن در راس المال و {28:22}اون میگه که ما این قدر … کردیم اون میگه خسران کردید، این میگه راس المال من اینقدر بوده اون میگه اینقدر بوده اختلاف دارن در مقدار راس المال و در مقدار {28:37}در مقدار خسران، در اصل … و در اصل خسران خب اختلاف دارن، در اینجا اگر اصطلاح شد اگه صلح شد، بیایم صلح بدیم بگیم اقا هر چی ضرر و نفعه مال شما هر چه سرمایه هم هس مال این، علامه بزرگوار میفرمایند که {28:50}ما میگیم نخیر …. کلیت نداره بعضی وقت هاست که خسرانش احتمالش بیشتر از رِبهِ اگر بیشتر نباشه ربهش اونقدر نیستش که {29:00}افزایش مال بکنه در اینجا غرره، اگه نزدیک به هم هستن مثله مصالحه مضاربه هااااا در مصالحه مضاربه در یک صورت درست هست در صورت دیگر درست نیست، بنده یک میلیون به شما میدم معمول این یک میلیون این هست که ماهی 20 هزارتومن درامد داره ولی بعضی موقع ها بالاست بعضی موقع ها پائینه بعضی موقع ها ضرره در اینجا این *بعض* ها رو با هم جمع میکنیم و در عرف عاقلانه میگیم به جای اینکه با شما فرض کنین بالا رو بگیرین یا پائین بگیرین یا فلان، شما ماهی 10 هزارتوم بدی این ماهی 10 هزارتومن مصالحه ی در مضاربه هست یعنی بالا، کم، زیاد، این ور، اون ور در نظر میگیریم عادلانه اما اگر ببینیم این مصالحه در مضاربه بالا رو بگیریم خب این مضارعه غلطه یا خیلی پائین بگیریم مثلا 5 هزارتومن خب این هم غلطه، پس در مصالحه باید نزدیک به هم باشن اصلا صلح یعنی نزدیک کردن، کسانی که تنازع دارن از هم دورن صد متر دورن ما نزدیکش کنیم یک متر بشه، دو متر بشه، پنج متر بشه این مقداری که امکان دارد بین اینها توافق ایجاد بشه پس فرمایش ایشون که میفرماید که {30:12}و در ادعای فروعش که مطلبی نیست …. بَل رو عوض کنیم اینجا، بل اینجا نیست …. عرض میشود که دو درهم هست، دو درهم دست من و شما هر دوست حالا که دست من و شما هردوست این هر دو در این دو درهم سلطه داریم منتها یکی ادعا میکند که {30:56}یکی ادعا میکند که این دو درهمی که دست هردوست مال منه فقط شما حق نداری، درسته دست هر دوست یا هر دو دست شماست یا هر دو دست منه یا یکی دست شماست یکی دست منه، ولی هر دو مال منه، من ادعا میکنم که هر دو مال منه {31:13}این حرف درسته، این بَل رو بردارین از اینجا شما …. کنیم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

دو درهم دست هر دوست نه یک درهم، ببینید این دو درهم در اختیار هر دوست حالا این در اختیار هر دو بودن چند جور هست، یا هر دو پهلوی اونه، یا هر دو پهلوی اینه یا یکی پهلوی اینه یکی پهلوی اونه در اختیار هر دوست، نیت هر دو دارن اینجا رو داریم بحث میکنیم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میگیم که قاعدیت میخواد بشه نه، اینجا خارج از قاعدیته نه، مثلا فرض کنین که دو درهم پهلوی شماست من میگم این دو درهم مال منه اقایون میگن که یک درهمش مال منه، من میگم دو درهمش مال منه، اون میگه یک درهمش مال منه، {32:12}یعنی در سطح تصرفه، یعنی در سطح اختیار حالا دست خودشون باشه، دست غیر باشه، بین شون پخش باشه، یکی باشه، اینها بحث دیگریست، در اینجا {32:20}چرا؟ برای اینکه در این دو درهم اونی که میگه دو درهم مال منه خب یکیش که مال اونه، اونی هم که میگه دو درهم مال منه {32:30}پس در یک درهم هر دو اتفاق دارن که مال اون اقاست، در درهم دوم اختلاف دارن، حالا که در درهم دوم اختلاف دارن مقتضای مصالحه چیه؟ نصف، نصف مال این نصف مال اون، فرض کنین 5/1 مال این اقا میشه که ادعای دو درهم کرده و نصف مال اون یکی دیگر که ادعای یک درهم کرده.{32:50}یعنی نتیجه دعوا …. برای اینکه این میگه این نصف هم مال منه اون میگه نخیر این نصف مال شما نیست …. که مطلبی نیست و بعد بحث اغرار رو خواهیم داشت.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بعضی وقت ها {33:30}چرا؟ برای اینکه وقتی تقدیر میکند، مثلا راس المال 100 هزارتومن داده اونوقت بین

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه دیگه قرار داد که نمیشه بر محور شرکته، از اول شرکت کنن که راس المال که من دارم و تو داری مال تو {33:58 از اول غلطه که اون هم که میفرمائید غلطه نه شریک هستن حالا که شریک هستن اختلاف پیدا کردن، اختلاف در این که ربه بوده نبوده، خسران بوده نبوده، چقدر بوده، و راس المال رو نمیدونن چقدر بوده اختلاف دارن الان راس المال مجهول این 100 هزارتومنه {34:15}معلوم نیست، و معلوم نیست از این 100 هزارتومن چقدش مال اونه چقدش مال اینه چون اختلاف دارن و نه معلومه …. در اینجااست که علامه بزرگوار میفرماید درست هست این مصالحه، ما عرض میکنیم در جایی که غرر نباشه مصالحه، اگر غرر باشه و جهالت باشه مصالحه درست نیست مثل همون مصالحه در مضاربه که عرض کردیم.

.

.

.

وسلام علیکم