جلسه پانصد و پنجاه و سوم درس خارج فقه

وصیت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

بحث راجبه اقرار بود که شخص موصی این اقراری که میکند از نظر مالی که من فلان مقدار به فلان کس و فلان کس بدهکارم این قابل قبول است یا نه ، این اقراری که میکند اینجا علامه بزرگوار میفرمایند ام الاقرار فان کان متحماً فکذلک خب ما اینجا بحث داریم چون قبلن فرموده بودن که و تصرفات المریض من الثلث ، و ان کانت منجزتاً این غیر حرف دیروز که عرض کردم این دنباله حرفه

اگر شخصی مریض است و مرضش مرض موتست اگر تصرفاتی بکند از ثلثه، و این تصرفات دو جوره یکجور تصرفات وصیتیست نسبت به ما بعدل موته میگن من الثلث یکجور تصرفات وصیتی نیست بلکه العان مصارفی دارد دکتر میره دوا میخواد چه میخواد چه میخواد خب میگیم دومی چرا منثلث چرا دومی منثلث این ادم که مریضه ولو در مرض موته و تبعن نیاز بیشتری از برای معالجه و دوا و غذا و چه دارد چرا اگر تصرفاتی کند از پول خودش ورثه داره بله از پول خودش تصرفاتی کند چنین کنید چرا بیشتر از ثلث مالش نمیشه باشه احیانن نصف مال احیانن تمام مال برا اینکه زنده بمانه چون حفظ جان واجبست حتا اونجایی که درصد مرگ نودو نه و یک درصد احتمال حیاتست این هرچه دارد میتواند خرج کند برای ابقاع خودش

پس چطور شما میفرمایید که و تصرفات المریض من الثلث بله و ان کان منجزه خیلی خب در تنجیزو عدم تنجیز نسبت به ما بعد الموت بحثه ولی ما نسبت هردو داریم بحث میکنیم این شخصی که مریض است و در مرض موتست خب قرض کنه نداره کی قرض داره کسی که مریضست و در مرض موتست فرض کنید قبر دارد یا ندارد این ادم تا مقداری که میتواند زنده باشد باید مصرف کند عاقلانه یا نه ، چرا شما میگید منثلث است از اصله، این مال کسی که در زمان حیاتش عندلمرض مصرف میکنه

اما اگر تصرف وصیتیست در مرض موت دارد وصیت میکند میگد این تصرفات از ثلثه خب معلوومه از ثلثه از اصل نیست مریض باش مریض نباشد مرض موت باشد مرض موت نباشد تصرفات وصیتی فقط از ثلثه دیگه از غیر ثلث اینکه شکی نیست.

اینو عرض کردم برای انکه این مطلب اولی که عرض کردیم بیان بشه درست ام الاقرار تصرفات نه ها یه تصرفات هست که این پولو خرج میکند این وصیتو میکند ما سه بعد داریم دیگه یکی خرج کردن این پول دو وصیت کردن که این پولو به فلان کس بدین سه اقرار ، این ادم اقرار میکند که من به فلان شخص بدهکار هستم اینکه من به فلان شخص بدهکار هستم ایشون میگد که فام الاقرار فان کان متحما فکذلک اگر این شخصی که در مرض موته یا قبل از مرض موت فرق نمیکنه قبل از مرض موت در مرض موت این مقید به مرض موت نیست در هر وقتی از اوقات این شخص این اقرار میکند که فلان مقدار مال به فلان شخص بدهکارم ، علامه بین دو مرحله فرق قاعلند میگن اگر متهمست اقرارش در ثلث قابل قبوله ، اگر متهم نیست اقرارش در اصل قابل قبوله ما میگیم این اقراری که میکننه مگر اقرار دین نیست این از کجاست ؟

اگر دینی علیه من ثابت بشد چه اقرار کننم چه نکنم وصیت کنم نکنم اگر میدانید که این دین علیه من هست از اصلست یا از ثلث از اصله ، چون اصولن تقسیم مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَىٰ بِهَا أَوْ دَيْنٍ   یا الی اخرست دیگه بنابراین دین نیازمند وصیت نیست پس اگر این اقراری که من میکنم اقرار درست است و قابل قبول است که اگر اقرار هم نکنم ثابتست من بدهکاری دارم این از اصلست دیگه از ثلث نیست

حالا ، اگر چنانچه اقرار قابل قبول استو متهم نیستم بسم الله اما اگه متهم باشم اگر من متهم باشم که من دارم میگم به فلان کس اینقدر بدهکارم معلوم نی راست میگه شاید دروغ میگه شاید میخواد از ورثه کم بزاره شاید تصرفات ظالمانه میخواد انجام بده این اقرار چیزی ثابت میکنه آقایون

چون اقرار العقلا علي انفسهم جائز کجاست ؟ اونجا که اقرار عاقلانه باشه اگر کسی رو به اقرارونن با شلاغ سیمی به اقرانونن که چنین کرده فایده داره ؟ یا کسی در حالی دیوانگی در حال صفاحت در حال گیجی در حال عدم توجه غیر عاقلانه اقرار کند قابل قبول آقایون اگر شهود عاقل نباشند عادل نباشن قبول میکنیم شهادتشونو ؟ کسیم که اقرار کند بر حسب کتاب و سنت نتیجه اینه که اقرار العقلا علي انفسهم جائز اولن عقلا ثانین الی انفسهم ، اگر اقرار عاقلانه باشد و بر مبنای شرع باشد عاقلانه بر مبنای شرع باشد قبول میکنیم

اگر عاقلانه بر مبنای شرع نباشد نه ، اگر جاهلانه باشد که بیشتر نه ، خب چرا علامه بزرگوار میفرماید که فام الاقرار فان کان متهماً فکذلک این آدم یکه اقرار میکند اگر متهمست ، متهمست که صفیهانه داره اقرار میکنه صفاحت، متهمست که مجنونه داره اقرار میکنه اینم قابل قبول نیست متهمست که نه مجنونست عقلن نه صفیح است عقلن، بلکه ظالمانه داره اقرار میکنه

میخواد یه مقداری از مالش عرض می شود که همینطور دست دیگری بره میخواد ورثه کمتر مال ببرند من سراغ دارم کسی رو که این شخص خواهری داشت خواهرش فرزندانی داشت پدرشم مرده بود گرسنه بودن این آدم پولدار بود فردا که تصمیم داشت بره محضر و همه اموالشو وقف کند که به بچه های یتیم فلانی نرسه همین امروزش مرد همین امروز مرگ گریبانشو گرفتو نشد خب این اگر نیاز نداره کاری کرد درست بود این ظالمانه است

این ظالمانه است که ورثه رو محروم کند بره وقف کنه، حالا این کسی که حالا در مرض موت یا قبلز مرض موته، اموالی دارد و این دارد اقرار میکند که بعله این مقدار از مالم مال فلانی یا همش یا نصفش یا ثلثش یا هرچیش

هرمقدار، اگر این دو حال بیشتر نداره ستا نیست که ایشون ستاش کردن اگر این اقرار قابل قبولست شرعن چرا از ثلث ، چرا از ثلث ؟‌اگر قابل قبول نیست و متهمست نه از ثلث نه از اصل سوم نداره مثل اون حرفی که قبلن خوندیم

که اگر چهار زن شهادت بدهند بر وصیت ثابت یه ملیونه یه ملیون اما یه زن ربع ملیون دو زن نیم ملیون سه زن عرض می شود که سه چهارم این غلطست خب برا اینکه یا شهادت ثابت میشه با این یا نمیشه سوم نداره که نیمه کار بشه نیمه کار که نیست

هرچی پول بدی آش میخوری که نیستش که یا شهادت هست ای نیست در اینجا اقرار یا اقرار درستیست قابل قبوله یا نیست اگر اقرار قابل قبول است از اصلست علا ایتحال ولو همه مال باشه اگر اقرار قابل قبول نیست و در اینجا دو بعد داره اگه متهم باشد به دو حساب اقرار قابل قبول نی ولو صنارش نه از ثلث نه از اصل حساب اول شخصی که متهمست نسبت به مال خودش هم قبول نیست اینکسی که متهمست که در این اقرار درست میگه یا نه عاقلانه اقرار میکند یا نه بر مبنای شرع اقرار میکند یا نه علیه خودشم ثابت نمیشه این

شخص عادی که مقداری پایینترست از عقل عادیست این صفیحانه بعنوان اتهام البته که درست نیست راهو درست نمیره اقرار میکند که من یک ملیون به فلان شخص بدهکارم قبول کنیم ،‌نه ،‌در صورتی قبول میکنیم که الی انفسهم باشه اولن ثانین اقرار عاقلانه بر مبنای شرع باشد

جنون امیز نه صفیحانه اصل در عقل نه صفیحانه بر غیر مبنای شرع نه مگه اینطور نیست پس این بعد اول ، در بعد اول که اقرار شخص متهم را قبول نمیکنیم این هم از ثلث است و هم از اصل بعد دوم، دیرو عرض کردم اقرار العقلا علی انفسهم این مال فقط مال اقا نیستش که وصی داره چیز داره وارث داره چون وارث دارد ولو مادامی که این اقا هست به وراث چیزی نمیرسه ولاکن باید این اقا اموالی را اصراف نکند تبزیر نکند در غیر مصارف ضروری مصرف نکند به طور عادی مصرف کند که بقیه باشد کلن برای ورثه در بعد سوم ، و در بعد اولو دوم من بعد وصیت او دین پس این مال شریک داره

مثه یه خانه ای که این خانه صدسال توش میتوننن گروهی بشینن اول شما بعد شما بعد شما شما که اول میشینن حق ندارین خانرو خراب کنید حق ندارید در خانه کاری بکنید که این بعد بتونه بشه ولو بعدی العان حق نداره ولی بعدن حق داره در این مالی که العان دست این مورث هست این مال العان مال اوست و تصرفات ظالمانه و صفیحانه و مجنونانه و متهمانه و مصرفانه و معزرانه نمتونه بکنه

نمتونه بکنه خب وقتی که متهم بود در بعد اول که معلوم که این اقرارول عقلا نمیگیره اینارو و در بعد دوم الی انفسهم این مال مال این نیست . این مال بعد مال ورثه است پس ما در مقابل فرمایش علامه این عرض رو با کمال تواضع میکنیم که این حرف درست نیست خب این یه مطلب

بعد میفرماید و صحو الوصیت علی کل من …

نه وصیت نیست، اقرار وصیت که نیست اقرار به اینکه مال به کسی بدهکارم اگرم اقرار به وصیت بشه مثلن کسی بگد که من وصیت کردم که به فلان شخص این من وصیت کردم خب شاهد میخواد دیگه و کتابت میخواد این شاهدو کتابت

معنی نداره چون آقایون شرط کردن شرط کردن که باید شهود باشدو ما میگیم کتابتم مثلن باشد و اینحرفا تا یان اقرار زمینه نداره اینجا اصلن

خب بعدیش و تصح الوصیته علی کل من للموصی علیه ولایه و لون تفر صحت فی اخراج حقوق عبد، ابعاد صحت وصیت اگر من وصیت کنم نسبت به کسی که من بر او ولایت دارم یا وصی من باشد یا موصا له باشد خب این درسته دیگه و لون تفر صحت فی اخراج حقوق عبد اما اگر ولایتم ندارم خب نداشهت باشم

بنده وصیت میکنم مالی به فلان شخص بدید یا وصی میکنم کسیرو نه بر وصی ولایت دارم نه بر کسی که مال به او بده خب نباشه چون وصیت کردم وصیت انجام بشه قابل بحث نیست خیلی بعد بحث دیگری که داریم علامه عنوان نفرمودن آیه مبارکه فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ، فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ   یه مطلبی رو قبلن نمدونم گفتم یا نه اگرم گفتم مختصره راجبه حق یکساله ای که زن میت دارد، در آیه بیستو چهار سوره بقره بیست چهاره یا نه بیستو چار نباید باشه بیشتر باید باشه وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً  بیس چهار نیست وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِأَزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ ۚ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ   آیه ای که تاکنون بهش عمل نشده بحثم کردیم قبلن چند دیویس چهل

صفر اینجا یعنی هیچو فراموش کردیم چون صفر هیچه ، عرض می شود که  به این آیه عمل نشده از آیاتی که بهش عمل نشده همینه ، اینو بحث کردیم حالا یادم اومد که بحث کردیمکه چیزی که از اصل یا بگید از ثلث چیزی که از اصل باید حساب بشه یک سال این زن مرحوم باید در خانه مرحوم باشد لباسو غذاو سکونت در کار باشه بله مگر اینکه از خانه برود بیرون یا برای ازدواج کردن یا مستغنیست ، اینو قبلن بحث کردیم حالا یادم اومد

حالا دنباله مطلب بحث کردیم دنباله مطلب فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ  ما وصیت رو شنیدیم و سمعم دو سمع است یک سمع با ازون شنیدیم که شهادته یا اینکه اون کسی که می شنود وصیست یا موصی علیهو موصا لهست بلخره وصیتو شنیده یا صمع بصریست که صمع بصری احیانن اقواست بنده وصیت رو به خطو امضا اقا دیدم عوضم نشده سمهو اولاست چون مراد از سمهو چیه مراد از صمع طلقیست

اگر طلقی صددرصد کردم وصیت را وصی باشد موصا له باشد موصا علیه باشد اگر وصیت صحیحه تبدیلش این حرامه، یعنی این وصیتو برداریم هیچ این تبدیل شد وصیت کم کنیم وصیت زیاد کنیم موصا علیه عوض شه وصی عوض شه موصا له عوض شه هر تغییری نسبت به وصیت سالم و صحیح شریک انجام بشد این فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ  چطور؟ کسی اینطور بیاد سوال کنه بگه این اقا وصیت کردهاست که این عمل انجام بشه با این پول این پول به اون شخص وجوبن داده بشه این پول به اون شخص رجحانن داده بشه وظاعفی رو در وصیت عمل کرده آیا اگر عمل به وصیت شد او گناهکارست یا کسانی که عمل نکردن او گناهکار نیست فانما حصره فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ خب و این تبدیل هم فرق میکنه

تبدیل یک تبدیل فتوایی داریم و یک تبدیل عملی داریم در اینجا یادمه که در تفسیر من یادداشت کردم الفرقان که تبیدل فتوایی اگر کسی وصیت کرد این وصیت واجب بودست بکند یا نه بله ، بر حسب آیه محوری که بحث کردیم که يَا أَيُّهَا الَّذِينَ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ  عرض می شود که كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ   بدلهو چند بعد داره یک این وجوب را تبدیل کنند بگن وصیت کردن مستحبه دو ، این شخص وصیت کرده است طبق مبنای شرعی بیام بگیم طبق ولایت منه فقیه باید بالا بره پایین بره کم بشه این دو ، سه کسانی که عملن لازمست وصین یا موصا له یا موصا علیه رو عمل کنن تقسیرن عمل نکردن در کل این ابعاد فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ  و مهمترین اثم اثم فتواست

کسی فتوا بدهد برخلاف وجوب وصیت و برخلاف جریان وصیت حالا این استثنا دارد فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ ۚ  فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ پس اونی که تبدیل کند اثم برگردن اوست و برگردن شخص موصی نیست چون کارشو انجام داده مگر، مگر موصی در وصیت کردن اشتباه کرده وصیت کرده است به وصیی که این وصی بدرد نمیخورد ظالمست موثوق نیست یا اگر موثوقست عرضه ندارد این اثم بر گردن خودشه

واجب بوده است که وصیتی رو انجام بده در مورد خاصی و در اون مورد خاص که وصیت کرده وصی قابل اعتماد نیست یا اگر قابل اعتماد هست عرضه ندارددر اینجا اثم بر گردن اوست ولیکن اگر او وظیفه خودش را در وصی مقرر کردن و در وصیت انجام داده است کاملن به حساب اینکه انجام میشه اگر کسانی که به عهده اونها هستن انجام بدن یا انجام ندن اثم برعهده او نیست بر عهده اینه

ثم مرحله ثالثه مرحله ثالث اینست که بعضی وقتا تبدیل وصیت واجبه ، فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ  سوال آیا جنف حلاله اثم حلاله چون جنف در مقابل حنفه‌ ،‌حنف حنیف یعنی متهد الی الحق جنف یعنی مخالف حق ، اون وقت جنف بالاتر از اثمه جنف یعنی فعل حرامی که صریحن درست مخالفه حقه اثم مایبتقو ان  الواجبست اینکه انسانو کند میکند در انجام واجب اگر واجب را ترک کرد محرم را عمل کرد جنفه

در بعد وصیت ، وصیت واجب رو ترک کرد به عکسش حرامی رو انجام داد این جنفه مقابله حنفه اگر نه واجب را ترک نکرده است در بعد وصیت حرامیم انجام نداده است در بعد وصیت الا اینکه کاری کرده است که برای انجام وصیت واجبه شل میشه ادم، برای تخلف از وصیت انسان محکم میشه که مقدمه واجب واجب مقدمه حرام حرام ، همینطور واجب خودش واجبست کارهایی که برای انجام این واجب لازمست واجبه و همینطوری که عمل حرام حرام است کارهایی که انسانو دور میکند از حرام واجبه کارهایی که نزدیک میکند به حرام چیه حرامه فرق بین جنف و اثم اینه

که جنف خود  حرام است اثم اونیست که انسان رو به حرام نزدیک میکند یا در بعد سلبی یا در بعد ایجابی ، در بعد ایجابی واجبست این وصیت عمل بشه کاری میکند شل بشه ممکنه عمل نشه این اثمه ، در بعد سلبی حرام است فلان جریان انجام بشد که فلان وصیته اگر کسی کاری کند که این حرام شل بشه به طرف حرام نزدیک تر یا اینکه جلوی حرام گرفته نشه و این سست بشه این جنف او اسمه ، سوالی که اینجاست اینه در آیاتی ما لاجناح لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ  داشتیم دیگه که بحث کردیم ، که وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ اونجا سوال میشد که خب ان خفتم اگه انسان بترسد برای رفع ترس بر جان میتواند مقداری از نماز رو به مقدار ضرورت کم کنه

این میتواند لاجناحه یا واجبه ، واجبه چرا لا جناح فرمود ، قبلن عرض کردیم علتشو برا اینکه مردم مسلمان مخصوصن کسانی که در جنگ شرکت میکردن با رسول الله به قدری اینها مسمم بودن در انجام فریضه صلات که گفتم ولو کشته بشیم باید نماز چار رکت خونده بشه میگه نخیر لاجناح گناه نداره

گناه ندارد معنی گناه ندارد این نیستش که این مباح است نخیر شما به حسابتون در فکرتون اونقدر صلات قویستو قویستو قوی که همینجورم هست ولی به این اندازه قویست که ولو من کشته بشه نماز باید خونده بشه نخیر لاجناح گناه نداره یا در باب صفا و مروه إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ باز جناح داریم

لاجناح به این حسابه ، چون در عمرتول غذا یه عده ای از مسلمونها عمررو انجام دادن و آخرش سعی صفا مروه انجام دادن عده ای دیر شد دیر که شد مشرکین رفتنو بتهاشون گذاشتن در بین صفا مروه اینا تحرجو گفتن ما جایی که بت گذاشتن که نمیریم عبادت انجام بدین آیه اومد إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ آیه دیگر وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ  پس سفا مروه از واجبات بالاتر از واجب عادیست فمن حجت نتیجه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ  خیال نکنید گناه داره ، این معنیش این نیست که این واجب  نیست

واجب و اوجب بودنشون از کجا در میاریم از خود اولن من شئائر الله ثانین آیه دیگر وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ    خلافش چیه خلاف من تقوی القلوب تخلف قلوبه خب حالا در اینجا این سوال میشد، فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ چطور؟ این واجبست که اگر وصیت وصیت جنف باشد وصیت اثم باشد در سه بعدی که الان عرض میکنیم در سه بعد وصیت جنف یا اثمه، اگر جنف یا اثم باشد وصیت به حرام کرده است وصیت در واجب کرده است چه کرده اگر وصیت تخلف از شرع دارد اینجا گناه نداره عوضش کنیم اینجا گناه داره عوضش نکنیم چون واجبه

چرا میفرماید فلااسمه ، برا خاطر اینکه در ضمن این بود که کسی که وصیت کرد باید عمل کرد فلذا فَمَنْ بَدَّلَهُ عرض می شود که فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ   خب این مقدمه چیکار میکنه اگر کسی تبدیل کند بعد از اینکه این وصیت محرز شد فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ ۚ  این گناهست ، خب گناهه خب مگه مطلق نیست

ما عقد به اطلاق که میکنیم اگه قید نمیشد که خب ناجور بود عقد به اطلاق بخوایم بکنیم یعنی این وصیت هرکه باش وصیت کرده و هرجور وصیت باید عمل کنیم ولو وصیت به حرامه میگه نخیر فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا   نه خیال نکنید گناهه گناه بلکه این واجبه پس این نفی جناح و نفی اثم کرده به حساب اینکه از این خیار اشخاص برن بیرون خیال میکنه این تبدیل 2349 تبدیل حرام تبدیل واجب تبدیل واجبو فلا اسمه به این حساب میگه حالا جنفو اثم سه بعدداره

نسبت به وصیت که مربوط به ثلثه دیگه این وصیت که گنجایش دارد نسبت به ثلث مال وصیت کندن خب بعضی وقتا عادلانست و بعضی وقتا ظالمانست اگر وصیت عادلانه باشد قابل تبدیل نیست طبعن اما اگر وصیت ظالمانه باشه جنف یا اثمه سه بعده یک اصلن خود وصیت جنف است خود وصیت اسمست وصیت کرده است که این کارو انجام بده و این جنف است مثلن فرض کنید یکی از وصیت جنف اگر وصیت کرد که کل اموال مرا بدین به زید ابن امر و ورثه محروم باید عمل کنیم؟ نخیر این جنفه، این برخلاف يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ درست نیست دیگه چون مطلقو داریم بحث میکنیم دیگه

عرض می شود که یا اینکه وصیت به ثلث کند راجع به چیزی که اصلن معنا ندارد فقرایی وجود دارند گرسنگان وجود دارند در مشهد در خراسان اون وقت در وقف نامه مشهد دارد که وصیت کردن اموالی رو برای سگ های مشهد این وصیت سگکیه اصلن برای سگ های مشهد در مشهدو در خراسان گرسنه هایی هستند که قورطو قورط گرسنگی میخورن این آقا وصیت کرده برای سگ های مشههد این جنفه این اثمه این غلط است که مادامیکه که گرسنگانی هستند در طول تاریخ هستند هیچ وقت وجود ندارد که گرسنه نباشند مخصوصن حالا که اکثریت گرسنه هستند اون وقت برای سگ ها عرض می شود که فرض کنید غذا و این حرفا از اون اموال وقف اما دیگران از اون مالی که برا سگ وقف شده و سگ باید بخوره و سگ اگه مال وقف نخوره خب استخون میخوره ادم که نمیتونه استخون بخوره

سگ بلخزه از گرسنگی نمیمیره استخون میخوره چیز دیگه میخوره انسان که نمتونه استخون بخوره حالا این سگ این وصیت شده که این مال مصرف بشه در سگ مال در سگ مصرفه شده که چی نه پالون میخواد نه مالون میخواد نه زن میخواد نه شوهر میخواد نه جهاز میخواد نه مهاز میخواد نه خونه میخواد نه چلو کباب میخواد نه قیمه میخواد نه ابگوشت میخواد پس این وصیت در اصل غلطه یعنی اگر چنانچه گرسنه نباشه نباشه برا شگ وصیت کردن یعنی چه مثه اینکه برا درخت وصیت کنیم این درختو رخ بپوشیم مثلن یا فرض کنید که آبلیمو بهش بدین

این در بعد اول غلطست و در بعد دوم هم کسانی که هستند گرسنه نان هستند به اونها نان رو ندید این وصیتی که شده از ثلث اقای فلان به این سگها بدین به جای استخوان گوشت به جای نمدونم گندیده خب این درست نیست .

پس این جنفستو اثم که محققه و این وصیت مخیفه ، گاه اوقات جنف و اثم مخیفه گاه مخیف نیست مثه قضیه نشوزه ها عرض می شود که وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ که بحثشو قبلن گذشت . کساین که میترسید از نشوز موجودشون نمیترسید بعد ناشزه بشن خب هیچی پس همه رو باید کتک زد پس همه زنارو باید از بیخ کتک زد باید که انسان عرض می شود که فلک درست کنه تو زن ممکنست حالا نماز شب میخونی ممکنست فردا چنین بشه

نه ، عرض می شود که وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ بترسید از این نشوزی که موجودست نشوزی که بر هم میزندن شراطی زندگیرو در اینجام همینطوری فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا وصیتی کرده است که بر هم میزنه تشکلیاتو مثلن وصیت کرده به فلان پسر من ثلث مالم رو که ده مللیون است بدید و حال اینکه داره احتیاج نداره ولی فلان پسرم چون علامه دهر شده و گرسنگی میخوره قورطو قورط هیچی ندید این جنف نیست

این موجبه اختلافو دادو قالو دعوا و نفرینو این جنفه دیگه ، وصیتی که تجاوز گرست یعنی موجبست حالا گذشت اگه دعوام نکنن غلطه دعوام نباشه این غلطه ولاکن این جنفست یعنی جنف مخیفه میترسد انسان انسانی که یا وصیست یا موصا لهست یا حاکم شرعست یا هر مومنیست با درجاتی ، میترسد  که این وصیت موجب جنجالو قوقا و فساد بشود اینجا باید تبدیل بشه باید تبدیل بشد به اونکه صحیحه این مرحله اولا

مرحله ثانی اگه جنف مخیف نیست جنف مخیف نیست به این معنا فرض کنید که با فلان فرزند زیادتر داده حقش نبوده به این فرزند کمتر داده با اینکه باید به این زیادتر بده مساوی این دعوایی هم ندارند یعنی جنف مخیف نیست و اما اصیانیست که اصیان است دیگه خب این وصیت  وصیت عاصیانه است باید تبدیل بشه  این مرحله دو

سومش، سوم اینست که نه جنفه مخیف است نه جنف غیر مخیف است تقوا نداره خواف، میترسد که بعدن و ترس حسابی ها نه اینکه همینطوری بیخودی میترسد این وصیت که این ادم کرده العان نه جنف است و نه اسم است و نه چه و نه چه ولاکن بعدن جنجالی و فریادی و قوقایی بعدن ایجاد خاهد کرد مثه اینکه کسی که فرض کنید وصیت کرده است برای الاغ های مشد برای سگ هایی مشد چه بدید اون وقت فرض کنید چیزی نبوده خیلی خب نبوده و لاکن بعد زندگی اینطور که نخواهد بود بعدن وضعی خواتهد احیانن که رسید که این غوقا ایجاد میکنه این وصیت فمن بدله پس در سه ضلعه عرض می شود که مثلث وصیت جنف او اسم که جنف بالاترست و اثم پایین ترست در این سه مرحله باید تبدیل بشه

بایدها فرق میکنه بعضی وقتا باید خیلی خیلی قطعیست که اگر نکند این عرض می شود که خودش جنفه که اگر وصیت مخیفست بلفعل جنفه مخیف بلفعله مرحله دوم مخیف نیست اما جنفه مرحله سوم خوف دارد بعدن ، و این هرسه سه بعد دارد یک بعد برای جنفست سه بعد برای جنفست سه بعد برای اثم ، سه بعد جنف اول جنف مخیف ، دوم جنف سوم خوف جنف

که مخالف حنفه حنافته، و اما راجبه اسم اثم ،‌اثم ما یبطو انسان الواجب ،‌اون چه انسانو کند کند از واجب یا موجودست و مبتعنل واجبست که مخیفه یا موجودست مبتعن الواجبست مخیف نیست به اجتماعو به جمعیت نمیرسه

یا مرحله سومه عرض می شود که این اثمست ، نه مخیفست عرض می شود که و نه خودش بلفعل اثمه اما در اینده علامات بدی خواهد داشت با مراحل ثلاثه ای که هرکدام از این دو دارند در اینجا تبدیل بر حسب مراحل وجوب عرض می شود که فلهو اثمه معنیش نفی گناه فقط نیست بلکه اینجا واجبست که این وصیت تبدیل بشه

در هر صورت وصیت هایی که عاقلانه نیست جاهلانه هست صفیحانه هست خلاف شرع هست بر حسب درکات مختلفی که دارد باید طبق مصسلحت اسلامی عمل شه کمانکه انسان زنده ، انسان زنده صفیح ،‌اگر مالی را مصرف کرد بر تبذیر اصراف و کلاه سرش رفت باید جلوشو گرفت یا نه هرچیم فریاد کنه مال منه خودم میخوام

نخیر برا اینکه وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا  شخص زنده چون صفیح هست و صفیحانه مارو میخواد نصیحتکنه باید جلوشو گرفت کذلک اگر وصیت صفیحانه بشه بعد از مگر بیشتر باید جلوش گرفت چون در حالتی که حیات دارد ممکنست بعد برگرده و از او نحالت عرض می شود که صفاحت بره کنار

دستشو بگیرید . اما وقتی که وصیت کرد میگنگ وصیت کردو نوشته شد تمام شد نمیشه عوض کرد ولی وقتی که هست میشه عوض کرد این مقداری که بحث در باب وصیت بود عرض کردیم از فردا باب نکاح رو بحث خواهیم کرد یکی از تهمت هایی که به ما زده اند در رساله توضیح المسائل نوین اینست که ایشون زنا رو حلال کرده چرا ؟ برای انکه میگد در نکاح لفظ لازم نیست میگیم پس مال مردم خوریم حلاله، چون شما که میخرید بیعت اشترتین میکنید حلاله