بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله طاهرین
مورد اول اینست که مشکوک علیه که این معامله رو باهاش کردین حتما باید این شرط را تحقق کند
ما در شرایط جواز دیروز صحبت کردیم .حالا این شرطی که صحیحه ، شرطی که مشروطن علیه امکان دارد انجام بدهد و هلیت دارد انجامش و این هلیتش در بعد استحبابست که واجب میشه در بعد وجوبش که اوجب میشه در بعد حرمت بعد اولش که مرجوح مکروه حرام میشه و در بعد حرمت دست دومش که حرام حرامتر میشه یعنی افعال .
شرطی را که مثلا در نکاح که حالا داریم بحث میکنیم مرد با زن کرده است یا زن با مرد این شرط را کرده است شرطی باید بشد که بدعت نباشد . این از نظر شرط درست باشه
حالا چنانچه این شرط حرام بود خب چند حاله، اگر مرد زن شرط کرد با مرد که تو هرگز زن نگیری در عین حال که رجوع پیدا کند احیانن یا رجحان پیدا کند احیانن نه در بعد حرمت تعدد زوجین، در بعدی که راجعست یا واجبست احیانن که شما زن بگیرید نمیگد که به این شرط که زن نگیرید . که مستحب را با این شرط میخواستند عهد کنند یا واجب را این زن میخواد حرام کند
آیا این شرط فاسد مفسد عقل هست، یا مصلح عقل، اینکه مسلم هست اینکه تخلف از این شرط فاسد واجبه ، هم کسی که شرط فاسد کرده کار فاسدی کرده هم اون کسی که این شرط علیه او شده اگر به این شرط معتقد گردد این تبعیت کرده است از یک عمل حرام این غلطه
این معروف، این شرط که فاسد آیا کعن لم یکن است کلن، نخیر، ولو کان این شرط فاسد فاعلیتی ندارد اما کعن لم یکن نیست . اگر کعن لم یکن باشد معنیش اینه که چه وحدت مطلوب باشد در این عقد نکاح چه تعدد متبوع باشد در این عقد نکاح در اینجا عرض می شود که شرط در بعد وحدت مطلوب ولو فاسد است عقد را اسقاط میکنه
و در بعد تعدد مطلوب بحث دیگریست که خواهیم عرض کرد پس این دوتا مثل هم نیستند . اگر شرطی فاسد باشد این شرط فاسد کعن لم یکن کلی نیست. کعن لم یکن کلی اینست که امری انجام بده و این شرط نشده اصلا که این امر فاسده و نه فسادی انجام شده و نه خیاری در کاره چون شرطی نشده که تقلب بشه
اما اگر شرط فاسدی کرد در اینجا وجوبی دارد اول اون که اگر مثلا مثالی که الان عرض کردیم که زن شرط کرد با مرد که ازدواج راجع یا واجبی روی این زن انجام نده. خب در این صورت طبعا مرد نه واجبست و نه جاعز است و نه راجح است خب معلوم است نیست که تبعیت نمیشد.
بلکه واجبست تخلف کند. چون این شرط خلاف کتاب الله است خلاف شرع است و خود این شرط فاسده . اما مسئله اینست که این شرط مفسد عقدم است یا مفسد عقد نیست . خب اینجا دو گروه، یک گروه که این زن میگه که من در صورتی که زن تو میشوم که حتما زن نگیری که اگر یه موقع زن گرفتی و یا حالا تصمیم دارید اصلا زن تو نیستم پس اول عقد حاصل نمیشه این در وحدت زوجین
در تعدد مطلوب اگر شرط شرط درستی بود که … بود اگر مرد بر زن شرطی کرد یا زن علیه مردی شرطی رو کرد و درست بود و مشروطن علیه تخلف میکرد برای شرط کننده خیار آور بود
اما آیا این شرط فاسد در بعد تعدد مطلوب خیار آورست یا نه اینو صحبت نکرده بودیم اشاره کردیم دیروز که امروز صحبت کنیم . شرط فاسدی که کرده است و تعدد مطلوب هم در کار است آیا در اینجا که شرط فاسد است و تعدد مطلوب در کار است عقد به کلی باطله خب نه چون تعدد مطلوبه در تعدد مطلوب میگه من هم میخوام ازدواج کنم باشما و هم شرط میکنم در ازدواج چنین پس دو مطلوب در کار است که اگر مطلوب دومی که مطلوب فرعیست در کار نبود در مطلوب اولی من خیار دارم میخوام ادغام کنم بر اونها قدم میزنم.
آیا در شرط قفاسدم چنینه ، که اگر این شرط فاسد را مرد انجام نداد که نبایدم انجام بده در اینجا اگر تعدد مطلوب است این خیار دارد این طرف ،چه خیاری، خیار در صورتی دارد که شرط الزام آور باشه وقتی این شرط الزام آور بود بلکه لازم است تخلف از این شرط کند مشکوکن علیه بنابراین خیار برا چیه
به این طرف میگیم که شما مطلوب دو چیز است یه چیز اصل ازدواج بود یک چیز مرد زن دیگر نگیرد . اصل ازدواج که حاصله شما پسندیدی این مرد رو با رضایت کامل با این مرد ازدواج کردین اما شرط دوم که شرط ضمن عقدست و فرع است بر این عقد که متن است این شرط حرام بود که مشروطن علیه انجام بده و مشروطن علیه نباید انجام بده
اصلا ملغاست این شرط ملغاست در بعد تعدد مطلوب این جا نتیجه صحت عقدست صددرصد بدون خیار چون خیار از کجا میاد خیار از این راه میومد که تعدد مطلوب در کارست و یک مطلوب که انجام شده و مطلوب دوم باید انجام بشه اینجا مطلوب دوم نباید انجام بشه چون حرامه
این شرطیست که فاسد است و نباید طرف انجام بده ، چه شرط کننده بداند این شرط حرامست چه نداند این شرط حرامه در هردوصورت طرف که مشروطن علیه است نباید این شرط رو انجام بده و هنگامی که شرط کننده آگاه شد این امر درست نیست
اصل عقد درسته چون تعدد مطلوبه خیار در کار نیست چون خیار مراحل شده بود در نظر این شرط که درست باشه این شرط که ریشه ای ندارد و درست نیست این مربوطه به تتمه مطلبی که در باب شرط و خیار است
خب مطلب دیگر در صفحه صدوپنجاه علامه بزرگوار میفرمایند که 0750 ازدواجی حاصل شد، حالا که ازدواج حاصل شد فرض کنید اختلاف شد و مرد این زن رو طلاق داد اگر طلاق قبل از دخول باشد نصف المهره ، … باشد تمام مهره
حالا زن که طلاق یافت طلاقش دادند ادعا کرد که مواقعه حاصل شده این ادعا را کرده که چون اگر مواقعه حاصل شده است بعد از مواقعه طلاق داده شد کل مهر، اما اگر مواقعه انجام نشده حالا چه زن باکره باشه چه نباشه ، اگر مواقعه انجام نشده باشد در اینجا نصفن مهر است از نظر قانون در اینجا علامه بزرگوار میفرمایند که 0848 ببخشید اشتباه کردم 0856 زن میگه حالا که شما طلاق دادین مواقعه حاصل شده چون مواقعه حاصل شده است باید کل مهر رو بدین
مرد میگد نخیر مواقعه حاصل نشده حالا، در بعد حاصل شدن و حاصل نشدن مواقعه شهود که 0917 در مورد مواقعه حاصل بشد شهود در کار است . یا در بعد سلبی که مواقعه حاصل نمیشه مگر همین شهود توی رخت خواب خوابیده بود …
پس یک جایی شهادت اصلا حتی جای یک نفر دیگرم نیست حتی یک نفری که محرمم باشه حتی زن دومشم باشه .
وقتی که شهادت جا ندارد یعنی نمیشه . شهادت یا جا ندارد یا محول میشود به ینی، خب در اینجا شهادت جا نداره وقتی این شهادت جا نداره چه کنیم وقتی که زن اسرار به مواقعه میکند و مردم این کارو مواقعه میکند از بینات علل مدعی و جمیع علی من انک آقا الفاظی میفرمایند مدعی کجاست بشود بینه باشه، اگر بشود بینه باشد و مدعی بینه نیاورد در اینجا محول میشود به اون کس 1016 قولش قابل قبول باشد و دروغ نباشه
اون قسم میخوره با قسم خوردن مطلب به نفع منکر صادر میشه ما مدعی داریم و منکری داریم این شخصی که مدعی جریانیست و شخص طرف مقابل منکر این جریانه اول ما حرف مدعی گوش میدیم شهود باشه
اگر شهادتی در کار نباشد یا شخصی که مدعیست میتواند شهود بیاره و نمیاره محول میکند به شخص منکر 1054 اما اگر حتما زمینه شهادت نیست کلا زمینه ای نیست که امکان شهادت از 1104 در اینجا محول کند که این خانم که مدعیست به منکر
این غلطه، ثانیا شما بدون تقلید دارین میگین علامه بزرگوار فرمود که 1116 حالا میگن صرفا اگر زن ادعای مواقعه کرد اصلا ادعای او قبول نیست چون شهود نداره یمینم برا او ذکر نشده میگن فورا بدون اینکه زن محول کند دعوا را به شوهر حرف حرف شوهرست بیاد قسم بخوره
اگر شوهر قسم خورد که من اینکارو انجام ندادم از اون قبول میکنیم . این چندجاش خرابه ، جای اول این همون که عرض کردم که در اینجا زمنیه شهادته ، یک ، دو اگرم زمینه شهادت باشه باید شخص مدعی محول کند دعوا را به شخص منکر تا یمین کارگر باشه اینجا محول نکرده
سه اگر نه اول ست نه دومست ما موندیم بین اینکه آیا حرف زن که مدعی مواقعه است ارجح است یا حرف مرد که مدعی عدم مواقعه است ، در اینجا میگیم چند مرحله ، یا این زن باکره بوده ازدواج کرده با این مرد خب میشه فهمید مواقعه شده از طریق … یا نه اونجا که روشن تره باکره نبوده مواقعه شده باشد در این ازدواج یا نه هیچ بین نیست چون یکی از دوتا سه تا دهتا چیه
خب در اینجا زن ادعای مواقعه کرده است و مرد انکار میکند. حالا که شهود شهادتی در کار نیست و شهادت هم عرض می شود که دعوا را محول نکرده است مدعی که زن است به شوهر که قسم بخوره قسم شوهر چه معنا دارد
ما سوال میکنیم اگر مردی ازدواج کرد با زنی و مدتی با هم بودند که میشد مواقعه انجام بشود آیا تبعا مواقعه انجام میشود یا نه معنا ندارد که هردو سماق بمکند وقتی که ازدواجی حاصل شد و شرایط زوجیت با هم بودن در کار هست حالا مثال خیلی بالا میزنیم ، یکسال گذشته این زن خونه شوهر بوده این شوهرم با این زن بوده این زن هم باکره نبوده و چه و چه که فرقی نمیکند مواقعه بشه اینجا زن ادعای مواقعه میکند این حرف قبول ترست بییشتر قبول است یا حرف مرد ،
اگر قابل قبول است این حرف بیشتر قابل قبوله حالا اگر این حرف قابل قبول صددرصد نیست خب قسم بخورید بله، ایشون که ادعا میکند وقتی که شاهد معنا نداشت جا نداشت محوله به منکرم نکرد منکر هم دورترست از حق از واقعیت دورتره که زنان از ایران ازدواج کردند خب مامورند مواقعه حاصل میشه ، مواقعه حاصل نشدن 1421
اینجایی که شخص مدعی شاهد نداره و جای شهادته ، اینجای شهادت نیست . اول ،دو اگرم میشد شاهد بیاره علامه بزرگورا فرمود که زن ادعا کرد و مرد انکار کرد به زن هیچ کاری نداریم فقط مرد اگر قسم بخورد قبول میشه پس زن چی؟
زن مدعی مرد منکره ،مرد منکر کی قسمش کارگره اصلا ، آخه این دو شرط داشت اینجا نیست . یک اینکه عرض می شود که شخصی که مدعیت شاهد نمیاره و 1508 دو که قبل از یکه اینکه زمینه زمینه امکان شهادته اینجا نه امکان شهادت در مواقعه است و نه مدعی محول کرده خب چرا قسم بخوره شوهر فرض کنیم به اینکه نه از مرد قبول کنیم و نه از زن
پله اول، پله اول اینست که نه از زن قبول میکنه نه از مرد چرا شما میگید از مرد قبول میکنیم با یمینش چرا این دو سه تا علت دارد که این حرف درست نیست یک زمینه شهادته دو زن محول نکرده سه اگر متحرین در ازدواج آیبا مواقعه کردن نزدیک تر است یا مواقعه نکردن ، مواقعه که نکردن که این زور اومده چون به کرات نوشتند حلال هم هست بکنید
شما روزه هم نیستید حالا چلو کبابو میگید من نخوردم پس کی خورده ،
ما نا اهلو بحث نمیکنیم ما اهلو داریم بحث میکنیم اگر شما اهلیت دارید نمیتونید بگین مواقعه نکردین
خب اینم این، 1610 بعد میفرماید 1612 زن حق دارد که خودداری کند از عمل جنسی اونجایی که شرط نشده البته اگر شرط شده که بله ، ولی که شرط نشده و زنی ازدواج کرد با مردی مهری هم معین شد علامه به قول مطلق میفرمایند که زن حق دارد مادایم که مهرشو نگرفته خودداری کند از عمل جنسی این مطلقه
گاه اوقات مهر، مهره فوریست گاه مهر موخرست گاه مقداریست که فوری مقداری موخر شما چگونه مطلق فرمودین، این سه زاویه هندسه لقاح علن لقاح یا قبول عدم قبولش شما چه یک زاویه میفرمایید.
خب چند حالت داره یه وقت است که تنفیذ میکند زن یا وضع عادی چنینه، یا تنفیذ میکند زن که من مهرمو اول میخوام یا وضع عادیش اینست که اول میخوام کما اونکه در عربستان اینطوریه ، اول مهرو یا بخشیشو یا همشو
خب اگر چنانچه تنفیذ کند که اول مهرو میخوام یا وضع عادی چنین است خب مادامی که مهرو مرد نداده خب زن حق دارد که حداقل از عمل جنسی خودداری کنه چرا برای اینکه این تمرده دیگه
خب این خودشو در اختیار میزاره یا در اختیار گذاشته حالا اختیار منهای عمل جنسی بله ولی عمل جنسی که اصل جریانه ازدواجه این در اختیار بزاره بدون اینکه،مثل کسیه که جنس را خریده و هنوز طرف اون مالو نداده حالا طرف اون مالو نداده من قیمتو بدم حالا هرچیم اصرار میکنه
نه دیگه این هردو باید با هم باشه در اینجا وقتی که این زن در عقد این مرد درامد و این مهر معین شده این مهرو واجبست این مرد بده اگر اول شرط شده یا وضع اینجورست که مبنای عقد اینست که مهرو اول بدهد بنابراین حتی زن حق دارد که خانه شوهر نره نه اینکه فقط عرض میشود که خودشو در اختیار شوهر نزاره
حتی زن حق دارد که خانه شوهر نرود به جریان زناشویی حتی ظاهری هم تن نده حالا ما این داریم میگیم به جریان زناشویی جنسی و عمل جنسی ببینید تن نده حق داره اما در اونجایی که مبنا بر تسریعه یا تسریعه بر تاخیره 1846 یا طلاق یا 1851 حالا اول چجوریه اول این مقدار ،اول این مقدار باید داده بشه بسم الله
یا اول هیچی همش عند اول 1859 اگر اولی در کار هست اون اول را تا نداده زن حق ممانعت داره اما اگر اولی در کار نیست یا اولی در کارست که بعده این بعده که ثلث است نصف است هرچه هست در کاره مرد داده نسبت به بقیه محجر است وقتی معلوم نشده آیا بین الوقتین زن حق دارد ممانعت کنه ؟نه
چون قرار بر اینه ،قرار بر اینست این مهریه این مقدارش حالا جداست و مقداریش بعدن که بعدنم هنوز نیامده پس چرا خودداری کنه پس فرمایش علامه بزرگوار مطلقاست اینطور نیست که قابل قبول باشه بلکه با شرط
الفصل ثامن فی القسم و النشوز این جا یک مقدمه نیاز داریم ، فی القسم و النشوز قسم جهت ایجابیست و نشوز جهت سلبیست. منتها جهات ایجابی فقط قسم که نیست و فقطم مربوطه به مرد که نیست مرد وظایفی دارد زن وظایفی دارد ایجابی یا سلبی
در وظایف ایجابی که برعهده مردست و بر عهده زنست که وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ خب هردو اشتراک دارند که هم مرد باید وظایف مرد بودن رو انجام بده و هم زن وظایف زن بودن رو انجام بده
چه،اگر مرد تخلفی کرد از وظایف شوهر بودن نشوزست ،نشوز مال زن فقط نیست و اگر زن از وظایف زن بودن تخلف کرد این هم نشوزه،و اونقدر در طول تاریخ اسلام به زن ها ظلم شده از نظر فکر جاهلیت رسمی و فکر جاهلیت قضایی
هم فکر جاهلیت رسمیه عرب جاهلی و هم فکر جاهلیت فتوایی که فی الواقع همون جاهلیت عربیست که برخلاف کتاب الله و سنت رسول الله فتواهایی داده شده که همش تو سر زن زدن
ما در باب قطع و نشوز که قسم یک بعد از ابعاد ایجابیه واجباتیست که برعهده مردست یا عهده زنست حتا، و نشوز هم عرض میشود که یک بعد از واجبسات سلبیست نشوز مخیف البته چون داریم نشوز مخیف بحث میکنیم
یه نشوزیست که هست حالا تحمله بحث میکنیم وَ الّاَتی تخَافُونَ نُشوزَهُنَّ بحثه، نشوز هست و نشوز ترساننده است که سازمان زندگی زناشویی را بر هم میزند این مورد بحثه ، حالا، ما اولان یک بحث کلی داریم این زنو مرد که با هم ازدواج کردن که بعد سر ازدواج دائم است آیا حقوق زن در بعد زوجیت بیشترست بر مرد یا حقوق مرد در بعد زوجیت بیشترست بر زن؟
یا حق هردو با هم برابره، ما نسبت به کل زنان و مردان که بحث نمیکنیم الان،بله نسبت به زندگی خاخنوادگی و زناشویی زنان و مردان داریم بحث میکنیم و آیاتی استشهاد شده است که زنها رو مظلوم قرار داده اند و مردها رو متجبر و متکبر و زورگو که هرچه بخواد بکند انجام بدد،از جمله الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ کتاب نوشتند جزوه نوشتند مفصل نوشتند مختصر نوشتند خیال کردن قوامون ینی زورگو
ینی مردها مالک زنانند. حتا اگر مالک زنان هم باشند با مملوک چنین نباید عمل کرد که مردها عمل میکنند. معذرت میخوام اگر کسی یه خری رو خرید هرکار میتونه انجام بده ، 2259 نزاره این خره بره توی مزرعه چیز بخوره بگه مزرعه نرو تو خر ماده ای ممکنست که این خرا بهت نگاه کنند اینجور که نیستش که
در باب ازدواج که دو انسان با هم ازدواج میکنند یعنی دو واحد وحدت پیدا میکنند دو زندگی یک زندگی میشود دوعیت باید از بین برود و وحدت در زندگی بین این دو فرد از نظر ظاهری و باطنی و جنسی و چه و چه ایجاد گردد در اینجا خب حقوقی مرد دارد بسم الله حقوقیم زن دارد بسم الله خب اینها مشترکند اما سرجمع میشود گفت مرد چون مردست حقوقش از زن بیشتر است به این معنا که ظلم به زن شده باشد بعضی از حقوق
منفی شده باشد یا بعضی که به عکس کردن که اونقدر به زنها حق دادن که مردا رو له کردند نه اون درست است و نه این افراطست و تفریط
حقوق مرد در بعد زندگی زناشویی و کلی ،حقوق زن در بعد زندگی زناشویی و کلی حقوقیست که قران مقدس مقرر فرموده است هم اجمالن و هم تفسیرن به طور اجمال وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ آنچه برا علیه زنان هست در زندگی زناشویی حالا زناشویی داریم بحث میکنیم آنچه علهی زنان است و محدودیت زنان است و تکلیف بر زنان است در زندگی زناشوییست در مردانم هست
آنچه بر مردان است بر زنانم هست . اگر در زن هست که جایی نرود که عفت او لکه دار بشه خب بر مردم است چطور شد اگر زن برود بیرون جایی که عفت این لکه دار بشه اینجا میتواند مرد منع کنه اما اگر مرد جایی برد که عفتش لکه دار بشه زن نمیتونه منع کنه
اگر مرد جایی برود که موجب پاشیدن زندگی زناشوییست این آزاده خب اگر زن برود این آزاد نیست . وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ این 2506 معنا داره معنای درجه درجه عندالله نیست درجه زورگویی نیست درجه 2515 درجه عندالله نیست چون مرد را خداوند مرد خلق کرده پس حق او بیشترست
نخیر، یک خصوصیاتیست که مربوط به مردست در بعد مرد بودن که زن نمیتونه داشته باشه مرد آبستن میکند زن آبستن میشه خب نمیشه عوض کرد. نمیشه مرد بهجای زن آبستن بشه و زن آبستن کنه
این یک آیه ببینید الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ چه وَاللَّاتِي تَخَافُونَ که آیه نشوزه، این عرض میشود که مربوطه به این آیه
چیزهایی متاسفانه در روایات ما آورده اند که برخلاف نص فطرت و عقل و وجدان و حیوانت حتی چه رسد به انسانیت و نسبت به رسول الله صلوات الله علیها ،حدیث مشکوک دارند فتوا میدن که یک زنی شوهرش مسافرت کرد به این زن خبر دادن که پدرست مریضه نرفت عیادت چون شوهرش مسارفته منع هم نکرده زن نرفت ،خبر دادن که پدرت مرد نرفت خبر دادن میخوان تشییع جنازه کنند خب باز نرفت
خب آیا عیادت پدر این صدمه به عفت زن میزنه؟ در جهت ختم پدر به عفت زن کاری داره چرا انسانیت رو شما لگدمال کردین در این حدیث ،تشییع جنازه و جریان سوگواری پدر این باید حتمن شوهر اجازه بده ؟اگر اجازه ندهد نمیشه ؟ توجه کردین اینجا نه اجازه است نه با اجازه
حدیثی که داره نقل میکنه که در چیزم آوردیم تذکرت الفقها 2710 وقتی که شوهر از سفر امد عرض میشود که جریان خدمت رسول الله صلوات الله علیه عرض شد که زن عرض کرد که بله چون شوهر نبودو اجازه نداشتم در این سه مرحله شرکت نکردم
مثلن پیغمبر اونها پیغمبر ما چنین فرمایشی نمیکنند پیغمبر اونها گفته باشند که باریکلا تو اهل جنتی، ینی اگر میرفتی نبودی . ینی شوهر که نگفته برو نه گفته نرو شاید اجازه میخواد دیگه ،نه گفته برو نه گفته نرو تو برخلاف انسانیت عمل کردی برخلاف حیوانیت اگر حیوان بچش مریض شه میره سراغشو میگیره کسی ، تو برخلاف انسانیت و بر خلاف حیوانیت بالاتر برخلاف کل شراعیه الهیه عمل کردی عیادت پدر نرفتی
وقتیم مرد باز نرفتی در جلسات سوگواریش شرکت نکردی این بعنوان روایت رسول الله نقل میکنند و بعد متاسفانه روش فتوا هم داده میشه از نظر فتاوا که بعد جاهلیش بسیار قویست و بعد دلالیشم از نظر قران که برخلافه و از نظر سنت صریح قطعیم برخلافه این زن اگر بخواد بره مسجد نماز بخونه شوهر اجازه نده نماز باطله
میخواد بره درس تفسیر قران گوش بده در فلان جایی که اصلن مرد وجود نداره اصلن احتمال این حرف نیست اصلن به طور کلی مرد اجازه ندهد حرامه ،خب چرا به عکس نیست وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ولرجال بعدن که از آقایون تقاضا میکنیم که در این وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ توجه فرمایید و در الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ هم صدق میکنه همین دو آیست که آقایون مستمتک قرار دادن که و زنانو سوار مردها کردن مردهارو سوار زنا کردن در 2900 عرض میشود که حالا آیا این قابل قبوله که زن حتی در مثلن مستحبات اگر زن بخواهد روزه مستحبی بگیرد و شوهرش اجازه ندهد باطلست اگر منع کند که حتی
اگر منع کند زن عهد کند قسم بخورد که یک مکروهی را مرجوحی را ترک کند و شوهر راضی نیست نخیر فایده نداره اگر در این سه بعد نظر یا عهد یا قسم که روزه ای را بگیره هیچ ضرری هم به زندگی زناشویی نزند آخه چه ضرری دارد به زندگی زناشویی که زن نصف شب بلند شه نماز شب بخونه
اون کارایی که لازمه انجام میده بعد بره غسل بعد بره نماز شب بخونه خب چه اشکالی داره ینی تو اگر شوهر اجازه ندهد و گفت نخون نباید بخونی، ینی درست جلوی احکام خدا وایستاده حالا واجبات مطلبی دیگریست اما مستحبات را زن حق ندارد نه با نظر نه با عهد نه با قسم نه بدون اینها حق ندارد انجام بدهد اگر شوهر منع کنه ینی حقیقتش حیوانی در خانه آورده که این حیوانم به راجحات حیوانی حق نداره عمل کنه
آهو به آهو بودنش حق نداره عمل کنه چون مال این آقاست بابا این آهوست ،خب اینها رو متاسفانه به عنوان اسلام و به حسابی که اسلام این حرفا را گفته است ،خب این همون کافیست که مسلمان فهمیده کافر بشه و کافر کافرتر بشه چرا اینقدر ما بلا بر اسلام وارد میکنیم و چرا اینقدر ضرر میزنیم به اسلام با حماقت خودمون
با حماقت جاهلی خودمون و با حماقت فکری خودمون در خلاف فطرت برخلاف عقل برخلاف کتاب برخلاف سنت 3051 فقیهین غلط کردند چنین کردند مثاله ها ،چون چنین گفتند ما هم چنین میگوییم
مگه گوسفندیم میگن گوسفند از خر کمتره، خرها که از یه پلی بخوان رد شن از یک جویی نهری بخوان رد شن این خر اولی از نهر رد میشه تموم ولی اگر یک پل باشه خر دوم دیگه نمیپره از رو پل ولی گوسفند از خر خرتره گوسفند نمیفهمه
حالا اینطوری داره میشه یا چون دیگران مطلبی گفتند ما بدون توجه بدون مراجعه به فطرتو عقلو علم بدون مراجعه به 3127 چرا اینقدر زنو شما خفیف کردین در کل ابعاد خفه کردین حتا نسبت به امیرالمونین صلوات الله علیه چیزایی دارین که با نهج البلاغه که عده ای خیال میکنند صددرصد است بین زنو مرد ایشون اونطور فرموده که نواقصول عقول حالا مطلب اینه نواقصلو عقول نواقصول ایمان
خب زنان چرا نباید روایت نهج البلاغه میگه خب خدا پدرتو بیامرزه خودشم میدونه که 3159 شما قبول نکنید خب زنها نواقصول عقولند نواقص الوجودن نواقص الایمانند ،حالا 3208 نواقصول ایمان خب چرا زن نواقصول ایمانه روایت که نداریم چون در حال حیض و در حال نفاز حق نماز خوندن و روزه گرفتن ندارد پس این نواقصول ایمانه
بابا خب فکر کن حرف بزن پس خدا نواقصول ایمانه که 3226 اگر زینب سلام الله علیها دراین حالات حق ندارد نماز بخونه ناقصول ایمانه ؟ یا ناقصول ایمان تو هستی که این حرفو میزنی یا ناقصول ایمان خدایست که گفته نماز نخونه
چرا میگنه این زن ناقصول ایمانه اگر این زن در این حالات نماز بخونه ناقصول ایمانه اگر زن در حال نفاظ و در حال حیض روزه بگیرد این ناقصول ایمانه ،اگر کسی روزه برش حرام است من دارم میمیرم این روزه رو باید بگیرم
اگر تو که مریضی این عسر است حرامه این ناقصه که ما هرچه میگیم 3306 اما اگر بشینه و قشنگ غذا بخوره این خب شما چرا این حرفو میزنید
و نسبت به مولل موحدین میگین یا نواقصول وجود ،نواقصول وجوده زن چرا نواقصول وجوده حالا برا اینکه عرض زن از حصول اموال بود از منقولاتش خب اینم دروغه این یک ،دو
3334 چون زن نصف مرد میبرد،مرد دو برابر ،ثانیا اونجاهایی که زن اضرار داره زن نسبت به شوهر زن از شوهر نصف شوهر نسبت به زن ارث داره، این 3351 اگر شما بخواین زن دارین 3352 یکیشون روزی صدتومن خرج داره دومی روزی هزارتومن اگر به اونی که هزارتومن خرج داره هزارتومن بدین به اونی که صد تومن خرج داره دویست تومن
کدوم بیشتر گرفتن ،دومی،3406 حالا مرد بیشتر خرج داره یا زن،مرد ،اگر شما سه میلیون ارث گذاشتید به دختر که برسد دختر یه میلیونه پسر دو میلیون ، حالا دختر کمتر داره یا پسر اینکه نمیخواد فکر کنه بفهمه و زمینه واجبات 3425 ندارند پسر بیشتر داره برای اینکه میفهمه بابا اسلام داره میگه
اسلام میگه مرد وقتی زن گرفت مرد باید بدهد نفقه باید بدهد پدر مادر این زن ندارند 3436 مرد از اول تا آخر 3442،مال زن یدونه، مال مرد 3444 شما نواقصول وجودین نواقصول عقولید و نواقص دارین که نسبت به راس ایمان و راس عقل دادین