بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
(اَعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸].
اگر تکراری در قرآن شریف راجع به احکامی و موضوعاتی و قصصی مشاهده می کنیم تکرار نیست. این دارای ابعادی ست. یکی از ابعاد آنچه ظاهراً مکرر است، اهمیت مطلب است.
و از جمله ابعادش این است که در هر جایی که انسان گمان می کند تکرار شده است، مطلب اضافه ای استفاده می کنه انسان. (فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ) [الرحمن: آیه ۱۳] که در سوره الرحمن صورتاً تکرار شده، ولکن در هر جایی این (آلَاء) بعد از نعمتی ست که خداوند ذکر فرموده و مراد از این (آلَاء) بُعد خصوصی همون نعمت است، گرچه (فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ) [الرحمن: آیه ۱۳] به صورةٍ مطلقه همه (آلَاء) رو می گیره.
اما کسی به شما عبا ندادن آیا نعمت من انکار می کنید؟ به شما قبا ندادن؟ شما، هر کدومش این نعمت به اون چیز خاص بر می گرده.
اضافه بر این که اگر بعضی از موضوعات در قرآن شریف به عنوان موضوع تکرار می شود مثل صلاة که نود و نه مرتبه با سیق مختلفه غیر از صِلاء البته، که صِلاء بیست و پنج مرتبه است، صلّی صَلّوا.
صلاة که نود و نه مرتبه از باب تفعیل به سیق مختلفه مصدری یا فعلی یا ماضی یا مضارع یا اسم فاعل ذکر شده است، اولاً برای توجه دادن به اهمیت این موضوع است که بزرگترین مشعل فروزان نورانی ست که ظلمات رو می شکافد و ما را در بُعد معرفت و عبودیت، تقرب برامون حاصل می کنه.
مطلب دیگر این است که اوصافی از برای صلاة در قرآن شریف ذکر شده (كَمَا أنَّ رَبِّنَا سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى يُدْخِلُ أَسْمَاءً لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ الْكُبْرَى، وَلِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ مَعَانٍی عِدَّةٌ، بِالْمِثَالِ قَادَ وَالْقِيَامَةُ الْكُبْرَى وَلَيْسَ تَكْرَارًا. كَذَلِكَ الصَّلَاة).
اگر خداوند لفظ صاخة، لفظ (يَوْمَ الْقِيَامَةِ) [مریم: آیه ۹۵] دارد، (يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ) [غافر: آیه ۵۱] دارد و و، برای این یوم که یک یوم است، یک زمان است که ممتد است بعد از زمان بزرخ، این یوم را با اسماء گوناگونی تعریف می کند.
گاه اوقات چیزی را یا کسی را با جمله ای و یا کلامی تعریف می کنند. گاه با اسم تعریف می کنند.
خداوند به عنوان مختصر گویی و در عین حال بسیار زیبا و روشن گویی (فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ) [عبس: آیه ۳۳] (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ) [عبس: آیه ۳۴] (وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ) [عبس: آیه ۳۵] (وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ) [عبس: آیه ۳۶] (لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ) [عبس: آیه ۳۷].
یا اینکه (إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ) [واقعه: آیه ۱] یا اسماء دیگری که اسمای وصفیه است از برای یوم القیامت الکبری ذکر می شه، این ها خصوصیات و حالات و اوصاف یوم القیامت رو در جهات گوناگونی بدایتاً وسطاً نهایتاً جمعاً بیان می کنه.
همچنین است در میان عبادات. در میان کل عبادات برونی، حالا درونی که توحید است و آیات توحید زیاده. در میان کل عبادات برونی که مظهر جسمانی دارد، لفظ دارد، عمل دارد، سکوت دارد، سخن دارد، چه دارد، چه دارد.
عبادات برونی که پیداست از انسان یا پیداست به صورت پیدا و یا پیداست به صورت نهان مانند صوم، هیچ کدام از این عبادات رو خداوند به اندازه نماز روش حساب نکرده و به اندازه نماز امر نکرده و توصیف نکرده. خدایا حال بده بتوانیم بفهمیم و صحبت کنیم.
یکی از اولیاء الله بهشون عرض کردم، فوت کرده، چه می کنی؟ فرمود نماز می خوانم. من فهمیدم چه میگه. نماز خواندنم کار شد، پیش نماز بودنم کاره؟ آقا چیکاره ای؟ پیش نماز، خب اینم پس نماز.
پس بنابراین نماز می خوانم یعنی محور کار من نمازه. برای نماز صبح که می خوام بخوانم، خودم رو آماده باید بکنم تا درست به محضر حق سبحانه تعالی مشرف شوم.
برای تشرف به محضر حق مقدمات لازمه، تهیء لازمه، پاکیزه شدن برون و درون لازم است، وقت خاصی که خداوند مقرر فرموده، در بهترین وقت لازم است، در اول وقت لازم است.
من نماز می خوانم و به همون بزرگوار عرض کردم که، چهل سال پیش، که گناه؟ گفت مگر میشه انسان گناه کنه؟ راست می گفت. مگر معصوم میشه گناه کند؟ این نشدن به اختیاره.
وقتی انسان خود را در محضر حق سبحانه و تعالی ببینه و بداند که حق به او آگاه تر است از خود او به او، نزدیک تر است از خود او به او، چطور می شه گناه کنه اصلاً؟ اصلاً نمی شه گناه کنه.
این گناه ها همه از روی غفلت است. خود را گم کردن است، خدا را گم کردن است، در ظلمات زندگی کردن است، چشم بصیرت انسان کور شده یا درست نمی بینه.
حالا نماز مگه خداوند برای انبیاء ذکر میکنه؟ آخه عبادات مختلفه دیگه. نماز رو خدا به موسی که می گد (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] نماز رو، هیچوقت موسی ها و عیسی ها و ابراهیم ها و نوح ها و محمدها و علی ها و بالاترها و پایین ترها، هیچوقت معذور از نماز نیستند.
و لذا در باب تیمم یک اشاره ای عرض کردم، ما فاقد الطهورین هم نداریم. یا اگر فاقد الطهورین داشته باشیم با اون سعه ای که صعید دارد، صعید با صاد، مگر فاقد طهورین میتونه نماز نخونه؟ اگر فاقد طهورین باشد نماز نخواند. این یک موقع هم اشاره خواهیم کرد و در تفسیر هست ملاحظه بفرمایید.
حالا، (مُواصِفات تُذکر فی ذِکرِ الحَکیمْ بالنسبة لِقمَّة العبادات، وَ هَامّةِ العِبادات، مَرْكَزِ العِبَادَاتِ، الصَّلَاةُ وَعَلَيْكُمْ ذِكْرًا قَلِيلًا، لِأَنَّنِي قَلِيل مِنْهَا).
ملاحظه بفرمایید.
از جمله آیاتی که راجع به صلاة است (وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) [الأعلی: آیه ۱۵] دیروز عرض کردم. دوم (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ) [کوثر: آیه ۲] سوره کوثر.
یک معنی ست که انسان همینطور نگاه می کند و رد می شد و خیال می کند این سوره به این کوچیکی از نظر الفاظ، خب چقدر اهمیت خدا براش قائل شده. خب سوره کوثر با بسم الله چهار آیه دارد. و سوره توحید مثلاً با بسم الله پنج شیش آیه دارد. پنج آیه دارد.
خب این سوره کوثر به این کوچیکی چقدر اهمیت دارد؟ این فقط کوثر یعنی فاطمه و چون به تو فاطمه دادیم. یعنی فاطمه مهم تر از پیامبره؟
(إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ) [کوثر: آیه ۱] کوثر این مبالغه است خیلی کثیره. از تمام خیراتی که خودش خیر است، دنباله اش خیر است، از خیر است، خیر زاست، خیر زیست است، بهترینش را، بالاترینش را، شایسته ترینش را، به تو دادیم. این بزرگترین نعمته.
(النِّعْمَةُ الَّتِي تَنَّعَم الرَّسُولُ الْهُدَىٰ صَلَّىٰ اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تُحلّف علی كَافَّةِ نِعْمَة الائقة. قاعدش اینه که، قاعده ظاهریش که اینه.
حالا خداوند (إِنَّا) که این جمعیت صفات است جمعیت ذات که نیست. (إِنَّا) یعنی با تمام عنایات رحمانیه و رحمیه، بدون یک مثقال یک ذره، یک خورده، کسری بذاریم، آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
در روایات کافی باب عقل و جهل هست که خداوند حالا می خواد مثال بزنه ما بفهمیم. خداوند عقل را، یعنی عقل کلی را، عقل معنیش با خودشه.
عقل بین تمام ذوی العقول را، حالا غیر ذوی العقول کاری نداریم. بین تمام ذوی العقول، انبیاء کروبیین، انس، جن، این عقل را صد قسمت کرد، در تقسیم نود و نه قسمت مال خاتم النبیین شد، یک قسمت مال ابراهیم ها و موسی ها و عیسی ها منتها اون قسمت اون ها میلیون برابر قسمت های ماست. البته این معنا دارد، این اشاره است.
حالا (إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ) [کوثر: آیه ۱] خب چی در مقابلش؟ در مقابلش چی؟ (فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲] پس معلوم می شود در مقابل بالاترین نعمت هایی که جمع جمیع خوبی ها و نیکی ها و شایستگی ها و بایستگی هاست، یه چیز خدا از ما می خواد. (فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲]. پس صلاة قمّةُ العباداته.
(كَمَا أَنَّ عْطَيْات مُحَمَّدًا رَسُول صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَعْلَىٰ قِمَمِ العطیات، كَذَلِكَ مَا يُقَابِلُهَا مِنَ شُّكْرٍ مُتَمَثِّلٌ فِي الصَّلَاةِ). (إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ) [کوثر: آیه ۱] (فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲] (صَلِّ لِرَبِّكَ).
پیغمبر که تمامش نور است و ظلمت ها رو کنار زده است دفعاً و رفعاً و بالاترین مدارج معراج نور را طی کرده است، بازم (فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲] (لِرَبِّكَ) نه لله، نه لألرحمن، نه لاالرحیم، (لِرَبِّكَ).
(الَّذِي رَبَّاكَ بِمَا أَعْطَاكَ الْكَوْثَر) تربیت. بالاترین تربیتی که از طرف حق سبحانه و تعالی در کل ابعاد تربیتی رحیمیه شده است و جامع ترین تربیت ها در اختصاص رسول الله صلوات الله و سلام علیهه.
مقابلش نماز بخون. همین. همین که ما می خونیم. و تو (11:33) زد تو مغز ما. آتشش باید زد. در فقه اکبر حرام است و در فقه اصغر واجب است. پیکره رو ما تحویل میدیم، شاید شاید ما از این پیکره رحیمیت پی ببریم به آنچه بر عهده ماست در کل ابعاد زندگی.
(فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲] بعد چی؟ (وَانْحَرْ) [کوثر: آیه ۲] از نحره، نحرم چند تا معنا داره، این گلو نحره. شتر را کشتن نحره. این دست ها رو بالا بردن نحره. در تکبیر چه می کنیم ما؟ استحبابه دیگه. این ام دست اینجاست، بقیش اینجاست (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ) [کوثر: آیه ۲] هر سه معنا رو میده.
مگر ما بخیلیم؟ خداوند که فرمود (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ) [کوثر: آیه ۲] هم وَانْحَرْ فی الصلاة، هم وَانْحَرْ فی الخارج. وَانْحَرْ فی الصلاة یکی از ووَانْحَرْهاش اینه. این نحر را، این گلو را آماده کن از برای کشته شدن در راه خدا.
مگر در باب قربانی اینطور نیست؟ اصلاً معنی قربانی روز مُنا چیست؟ قربانی روز منا در فقه معرفت رمز است و در فقه ظاهر شکم سیر کردن است. (فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ) [حج: آیه ۳۶] (اشتباه استاد در خواندن آیه) بائسَ الفقیر بائسَ المُعتَر، این فقه ظاهره و شکم ظاهر رو سیر کردنه.
اما در باطن چیه؟ ابراهیم چیکار کرد؟ این استمرار پیدا کرد. این گوسفند رو ما می کشیم. فقه رمز معنویش اینه، خدایا من تا اونجا خود را رسانده ام که حاضرم در راه رضای تو کشته شوم. اما چون اجازه نمی دهی، من یک حلال گوشتی را می کشم، از گوشت او کسانی که نیازمندند استفاده کنن و این یه رمزه.
رمز دوم پا در میان سیل خون نهادن که خدایا من پا در راه سیل خون می گذارم برای تو، وقتی که این مراحل تمام شد اونوقت می رود طواف بیت که حج عرض می شود که تمتع است.
حالا (وَانْحَرْ) [کوثر: آیه ۲] نه فقط (فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲]، نه به تمام وجود صلاة باش از برای رب، بلکه پا بر قله وجود بنه، خود را آماده کن این جور که در هر آنی، این گلوی خود را، این شاهرگ خود را، در برابر اراده حق حاضر کنی که برای خدا کشته شوی، چنان که برای خدا زنده هستی و برای خدا زندگی می کنی و برای خدا زنده می کنی، برای خدا هم کشته شوی. مرگت برای خدا، حیاتت برای خدا، همه چیزت برای خدا. این یک بُعدش.
این عمق صلاة است. دیگر (وَانْحَرْ) در حال صلاة اینطور کن، روایتم داره، نداشتم اطلاق آیه است، (وَانْحَرْ) یعنی چه؟ اینطور. اینطور نه. اینطورم نه. اینطور. چطور؟ یعنی آن که و آن چه غیر خداست پشت سر بنه.
همانطوری که بیت الله را که قبله مبارکه است (قطع صدا)
در وجه باطنی خود قرار بده. در وجه باطنی خود که عقل توست، صدر توست، قلب توست، فکر توست، خفی توست، اخفای توست، أسّر توست، (إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى) [أعلی: آیه ۷] تمام مراحل ادارکی وجود و معرفتی وجود را اینطور کن.
همه را غیر خدا پشت سر قلب انداختن، کما اینکه همه قبله ها را پشت سر انداختن و به قبله کعبه، کعبة الحرام توجه کردن ظاهرت به طرف کعبه حق، چون خدا که ظاهر ندارد، ظاهر به طرف ظاهر او باشد.
و باطنت، معنایت معنا پیدا کند و معنا پیدا کردن معنا این است که (کُلْ مَا سوا الله اجعله خلف ارادتک و قصدک و فکرک و تصمیمک و تعقلک و تفکرک و تجاهک و حیاتک کُلِّها وَانْحَرْ).
اما چی فقط جلوست؟ چی فقط جلوست؟ به کی فقط توجه دارم؟ به اون کسی که (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] حصره، این دو.
سه، فقط نماز بخون؟ گرسنه ها گرسنگی بکشند، بمیرند، نه (وَانْحَرْ) شتر نحر کن. چرا شتر؟ برای اینکه بزرگترین حیواناتی که می شود قربانی کرد که در این قربانی دو رمز معنوی ست و یک رمز شکم سیر کردن ظاهری ست، شتره دیگه. از شتر گنده تر ما نداریم که.
همانطوری که صلاة که بزرگترین عبادات است (فَصَلِّ لِرَبِّكَ) [کوثر: آیه ۲] همانطوری که نحر که بزرگترین خضوع است اینطور و همانطوری که شاهرگ و گردن را نهادن در برابر اراده حق که حاضرم جان خود را به رضای تو و در راه رضای تو بدهم.
کذلک از این جمع دو جنبه. یلِ الرب و یلِ الخلق، و لذا (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) (آتُوا الزَّكَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) (آتُوا الزَّكَاةَ). اتصال با حق، اتصال با خلق، اتصال با خلق، اتصال با حق. اینجور نیست که فقط شکما رو سیر کنند، به خدا کار ندارن.
اینطور نیست که فقط توجه به خدا دارم، به شکما کاری. نخیر هر دو.
این ها بندگان خدا هستند (اَلْخَلْقُ عِيَالُ اَللَّهِ فَأَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَى اَللَّهِ مَنْ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ سُرُوراً) عبارت حالا هر جوره معنا اینه. (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ) [کوثر: آیه ۲].
رسول الهدی که در بالاترین قله معرفت و عبودیت است، جزای، جزای ظاهری می گیم می تونه. بیشتر از این نمی تونه دیگه. بالاترین تشکری که می تواند در بالاترین نعمت های حق سبحان و تعالی بکند که (إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ) [کوثر: آیه ۱].
کوثر قرآن، کوثر علم، کوثر عبودیت، کوثر معرفت، کوثر داماد علی، کوثر فرزند فاطمه، همشون کوثرند این ها، تمام کوثر، منتها کوثری ست که استمرار دارد الی یوم القیامت، حسباً نسباً علماً اخلاقاً معرفتاً، این دوام دارد.
از یک دختر عالم پر شد از نسل رسول الله صلوات الله علیه و از یک کتاب عالم پر شد از اقیانوس معرفت قرآن ولکن (إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ) [کوثر: آیه ۳].
اینا اولاد داشتن، اولاداشون مردن قبل از خودشون، خشک موندن هیچ. در خانه بسته شد کما اینکه بسته هم بود. (تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ) [مسد: آیه ۱] و اما رسول الله صلوات الله علیه در بُعد نسل هم از همه صاحبان نسل، نسلش بیشتر و قوی تر است.
خب این یک مواصفه از برای صلاة. بعد
(صحبت حضار)
خب برای اینکه ما رو آهو فهم کنن دیگه. پیغمبرم باید خطاب بهش بشه، هی بره بالا هی بره بالا. می دونید آهو اسم دوم کیه؟
حالا، عرض می شود که بله.
بعدش (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ) [بقره: آیه ۴۵] الآیه الخامس و الأربعون سورة البقره. (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ) [بقره: آیه ۴۵] همشو من اشاره می کنم چون هر کدومش یه هفته ما بحث کردیم. تازه نفهمیدیم، خوب که می شود فهمید. خب اونچه تکلیف ما بود بالاخره خودمون رو ذوب کردیم در کتاب الله تا مقداری که بفهمیم، بیشتر آهو فهم بشیم.
(وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا) [بقره: آیه ۴۵]. (هَا) به کجا بر می گرده؟ صلاة فقط؟ نخیر. صبر؟ صبر که مذکره. به صلاة و صبر، إنَّهُمَا، فی الاستعانة، (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ، وَإِنَّهَا، إنَّ الإستِعَانة بالصبر وَ صَلاة، الصبرُ و الصلاة و لاسیما الصلاة کبیرة الّا علی الخاشعین و الاستعانة).
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. صبر درست، نماز درست، خودش محور است، خودش قله عبادت هاست. صبر در بُعد صوم و در بُعد صبر در جهاد و در بُعد صبر در مقابل اعداء و در کل ابعاد سلبی و صلاة که در کل ابعاد ایجابی واجب، اما (وَاسْتَعِينُوا).
(وَاسْتَعِينُوا فِي خضمة مَعَارِک الحَيَوِيَّةٍ ظَاهِرِيَّةٍ وَبَاطِنِيَّةٍ) برای اینکه ما در زندگی خب خیلی دشمن داریم اگر به راه صاف بخوایم بریم. راه کجم بریم باز یه چیز دیگه است. ما خیلی دشمن داریم، خیلی موانع داریم، خیلی اراقیل داریم.
پس باید چه کرد؟ باید نسبت به شیطان درونی و شیطان های برونی (الشَّيَاطِينُ الدَّخْلَانِيَّة وَالشَّيَاطِينُ الْبَرَّانِيَّة مِن الشَّيَاطِينِ الْجِنِّ وَالشَّيَاطِينِ الْإِنْسِ وَالشَّيَاطِينِ الْهَوَاسَاتِ وَالْحَيَوَانَاتِ وَالشَّهَوَاتِ) این شیاطین همینطور، چقدر زیادند شیطان ها. میان خود ما چقدر شیطان عبادوش هست؟ میان عرق سینه ها چقدر شیطان هست؟ حالا کاری نداریم.
استعانت. باید کمک بگیریم؟ مستعان کیست؟ (الْمُسْتَعَانُ هُوَ رَبُّنَا سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى، وَالْمُسْتَعَانُ بِهِ هُمُ الرَّبَّانِيُّونَ مِنْ رُسُلِ اللَّهِ عَلَيْهِمُ السَّلَام).
(وَاسْتَعِينُوا) [بقره: آیه ۴۵] در اونجاهایی که صبر لازم است تا با صبر ما حفظ ایمان و حفظ ایمانیات بکنیم، حتی تا پای جان صبر کنیم، حتی جان بدهیم در راه خدا.
استعانت برای کمک کردن به دین و الصلاة در کل، چون زندگی انسان مرکب است از (لاَ إلَهَ إلاّ الله). (لاَ إلَهَ) سلب کل غیر اله است، (إلاّ الله) ایجاب الله است فقط.
در (لاَ إلَهَ إلاّ الله) ها در (لاَ إلَهَ) ها بالصبر، در (إلاّ الله) ها بالصلاة، (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ) [بقره: آیه ۴۵] خب نمی توند آدم حرف بزند بعضی وقت ها، مگر اینکه خدا کمک کنه. از جمله این جاست.
(وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ) [بقره: آیه ۴۵]. استعارة بالصبر و الصلاة سخته. خود صلاة سخته. صلاة کار آسونیه. ای نماز رو بخونم خستگیم رفع شه خسته شدم. نمازه رو خوندم که راحت بشم.
پس سخته. هیچ شده است بگید من این دختر هفده ساله ازدواج کنم راحت شم، و دیگه. نه آقا صد تا هم باشه شما ممکن است حال داشته باشی. ممکنه حال داشته باشی. و استعینوا، الصلاة.
اگر صلاة قر عین ما بود، اگر ملجأ ما بود، مأوای ما بود، مقصد ما بود، هوای عقلی و معرفتی ما بود که باید همش، خوشا آنان که دائم در صلات اند. باید دائماً در حال حضور نسبت به محضر حق سبحان الله تعالی باشیم.
اما (إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ) [بقره: آیه ۴۵]. سخت، سنگین، بار سنگینی ست (إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ) [بقره: آیه ۴۵] خاشع کیه؟ دلباخته. الخاشع خشوع مال القلب.
(إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ) [بقره: آیه ۴۵] دلباختگان همه چیز باخته اند. دلباختگان به شیطان همه چیز باخته در راه شیطان اند و دلباختگان رحمان هم همه چیز باخته رحمان اند. هیچ چیز مانع اون ها نمی شود. از وصول معرفتی و عبودیت، در سِلک معرفت الله و عبودیت الله.
خب اگر کسی دلباخته کسی ست که هیچی مانعش نمی شه. یه مادری ست بچه اش افتاده تو چاه با سر، زمستونم هست. این مادرم با سر می ره تو چاه. این حساب نمی کنه آخه این سره، اون سنگه، اون خاکه. چرا؟ این دلباخته فرزنده.
کسی که دلباخته مالی ست یا حالی ست یا اولادی ست یا معشوقی ست، معشوقش، این به همه چیز باخته است. این چون همه چیز باخته است پا بر پشت بام وجود می نهد و میره. کشته شد، شد، زخمی شد شد. تازه مدتی هم سر این مادر شکسته زخمه حالیش نیست، اصلاً حالیش نیست.
اینی که می گن امام حسین گردنش رو بریدن در یک بُعد دردش نمی ماند. در یک بُعد. (قطع صدا)
در جنب معرفت حق و در جنب ربوبیت حق سبحانه و تعالی.
و لذا زینب وقتی که اومد یه جمله ای گفتش که نوعاً ما توجه به این جمله نداریم. (اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هَذَا الْقَلِيل) قتیل هم داریم (هَذَا الْقَلِيل مِن نسلِ ابراهیم الخَلیل).
در جنب تو یا رب این خیلی کوچک است. حسین بزرگ، در جنب تو این خیلی کوچک است. (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ) [بقره: آیه ۴۵] دنباله داره البته، این یه هفته بحث داره.
بعدش، عرض می شود که (لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ) [مائده: آیه ۱۲]. سورة المائدة، الآیة ثانی عشر، (لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي) [مائده: آیه ۱۲].
(أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ) [مائده: آیه ۱۲] چقدر در قرآن شریف (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] داره؟ بله (قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ) [نساء: آیه ۱۴۲] هم داره. (وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ) داره (قَامُوا كُسَالَی) (قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ) [نساء: آیه ۱۴۲] چه چه چه چه. اما اقامه صلاة این نماز زمین خورده نباشه.
این چراغ رو می خواید روشن کنید که ته چاه نباید بذارید که، باید بذارید بالا. روشنش کنید بالا. استیقاد نور. (اِسْتِيقَادُ النُّورِ مِنْ وُقُودِ الصَّلَاةِ لَابُدَّ أَنْ يَكُونَ مُقَامًا). این باید بالا بره این نماز. این نماز باید بالای همه عبادات باشه. بالای همه مقاصد باشد. بالای همه اهداف باشد.
اصلاً همه زندگی ما برای نماز باشد. چون نماز حضور نورانی در محضر رب است. همیشه باید در محضر رب سبحانه و تعالی در حالت حضور باشیم. پس اقامة الصلاة است. اقامه صلاة یه حسابایی هم داره که ما خب نوعاً توجه نداریم ملاحظه می فرمایید.
ببینید. (وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [انعام: آیه ۷۲] بسورة الام الآیه الثانی و سبعون (وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) [انعام: آیه ۷۲]. (فِي وَقُودِ الصَّلَاةِ أَمْرَانِ اثنان أَمْرٌ سَلْبِيٌّ وَأَمْرٌ إِيجَابِيٌّ سَلْبًا لِظُلُمَاتٍ وَإِيجَابًا لِلنُّورِ).
آیات همین رو می گه. ببینید (وَاتَّقُوهُ) [انعام: آیه ۷۲] چیه؟ پرهیز. پرهیز از ظلمات، پرهیز از گناهان، پرهیز از نابسامانی ها. و (وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ) [انعام: آیه ۷۲] بله.
(وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) [انعام: آیه ۷۲] (وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] ببینید چند بُعد در قرآن شریف راجع به نماز ذکر میشه.
یک (الصَّلَاةُ نَتِيجَةُ الإِيمَان وَكَذَٰلِكَ مِنْ ناحیة اُخَرَی مُنْتِجَةٌ لِلْإِيمَانِ إِيمَاناٍ عقلی وَإِيمَاناٍ الْأَوَّلِ، الصَّلَاةُ نَتِيجَةُ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَكَذَٰلِكَ تُنتِج تِلَاوَةً قَالِيَةً عَالِيَةً لِلْقُرْآنِ).
آیات داره ها. این محورها رو گرفته. ایمان سبب صلاة و صلاة سبب ایمان بالاتر. تلاوت الکتاب عمقش و عمده اش صلاة صحیح است و صلاة صحیح در تلاوت به انسان معرفت بیشتر می دهد.
ملاحظه کنید آیات رو (وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] (وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] سورة الاعراف آیة مِئَةٌ سبعین. یتمسکون نیستا (يُمَسِّكُونَ).
یتمسکون که چیزی نیستش که. (يُمَسِّكُونَ) تمسیک می کند. با کمال قوت نگهبانی می کند. (التمسیک بالقوة القالیَ). چی رو؟ (يُمْسِكُونَ عَقَائِدَهُمْ أَنْفُسَهُمْ أَمْوَالَهُمْ أَعْرَابَهُمْ أَقْرَابَهُمْ أَهْدَافَهُمْ).
برای اینکه در حال فرار کردن در برابر شیاطین و جن و انس. انسانیت های ما، عقل های ما، فطرت های ما، راه های صحیح ما، در برابر راهزنان در حال فرار است، در حال کندن است.
(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] (يُمَسِّكُونَ أَنْفُسَهُمْ نَفَائِسَهُمْ، يُمَسِّكُونَ حُوزَاتِهِمْ أَسْوَاقَهُمْ، يُمَسِّكُونَ عَقَائِدَهُمْ، يُمَسِّكُونَ فِقْهَهُمْ وَفَلْسَفَتَهُمْ وَعِرْفَانَهُمْ، يُمَسِّكُونَ مَنْطِقَهُمْ، يُمَسِّكُونَ كُلَّ شَيْءٍ، بِالْكِتَابِ) بالسُّنَّةِ هم نداریم چون کتاب اصله.
(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] این (بِالْكِتَابِ) متعدی به باء ست. اما (يُمَسِّكُونَ) مفعول داره محذوفه. چرا محذوفه؟ میخواد بگه همه چیزهای شایسته شما به وسیله قرآن تمسیک میشه، محکم حفظ می شه.
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا) [آل عمران: آیه ۱۰۳] (وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] (وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الاعراف: آیه ۱۷۰].
نتیجه (بَلْ وَرَدَتُ النَتَائِجُ وَقِمَّةُ النَّتَائِجِ الَّتِي يُخلفُ التَّمَسُّكُ بِالْكِتَابِ وَإِقَامَةُ الصَّلَاةِ). نه فقط برای ارکان مخصوصه، تمسیک به الکتاب تمام ظلمات رو از بین می بره، تمام تاریکی ها رو از بین می بره، تمام نا بسامانی ها رو از بین می بره. سامان می دهد، حجب بین ما و رب رو از بین می برد. در درون و در برون به طور کلی ربانی می شویم.
(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] بعد چی؟ (إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] لَا صالحین. یتمسکون صالحین بود.
مصلحین فسادها را از بین می برند با تمسیک به کتاب. (بِالْتَّمَیسّكِ بِالْقُرْآنِ بِإِمْكَانِ النزیل كُلَّ فَسَادٍ وَكُلَّ تَخَلُّفٍ وَكُلَّ خِلَافٍ). چه عرض کنم ما این ها رو (30:27).
(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] (مِنْ مُقَابَلَ الْمُصْلِحَ حَجَرٌ، لَا مُفْسِدٌ، حَجَرٌ لَا تَكْفِيرٌ، مُفْسِد، الَّذِينَ لَا يَمْسِكُ بِالْقُرْآنِ مُفْسِد أَيًّا كَانَ وَأَيَّان). (30:47)
(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ) [الاعراف: آیه ۱۷۰] این هم یکی از تعریف های
(صحبت حضار)
در قرآن کتاب قرآن، اهل بیتم اهل
(صحبت حضار)
اهل بیتم اهل بیت شدنشون با این که وحی قرآن در قلبشون جا گرفته و إلّا نبود که هیچی.
(صحبت حضار)
پس بنابراین بُعد اول رو ما یادمون نره، مثل کسانی که لفظ واو و لام و ی رو هر جا می بینن ولایت، می گه ولایت علی. محمد کو؟ الله؟ آقا ولایت الله که اوله که، ولایت النبی که بعده که، ولایت الائمه هم بعده، ولایت المؤمنین هم بعده. چهار تا ولایته. هر جا لفظ واو و لام و ی می بینن میگن، ولایت علیٍ، بابا قبلش چی؟
یا اینکه (بُنِيَ اَلْإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسٍ، مِنها الوَلایت وَ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ، يَعْنِي لَمْ يُنَادَ بِالتَّوْحِيدِ وَلَمْ يُنَادَ بِالْإِيمَانِ بِالرَّسُولِ. يَعْنِي: الإِيمَانُ بِالتَّوْحِيدِ وَالإِيمَانُ بِالرَّسُولِ بَعْدَ الإِيمَانِ بِالْوَلَايَةِ عَلِيٍّ).
آقا ما خیلی خرفتیم واقعاً، من خودم رو عرض می کنما ببخشید، خودمون جمعاً خیلی خرفتیم. برای اینکه ما یا مفرطیم یا مفرط یا افراط می کنیم یا تفریط.
خب، بله. ببینید
(صحبت حضار)
آخره، آخره، بله خب. مثل کسی که کشمیش خورده، گرمیش کرده ما بگیم هیچکس کشمش نخوره.
حالا آیه دیگر (وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) [یونس: آیه ۸۷] سورة یونس الآیة السابعة و الثمانی. (وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) [یونس: آیه ۸۷] بشارت چی؟ (32:37) (أن کلهُ ضر و شرّ لانه دخل فی معرفت الله و طاعت الله).
مؤمن اینه دیگه. یکی از مؤمنین خدا نیست؟ (الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ) [حشر: آیه ۲۳] (لِأنَّهُ يُؤْمِنُنا یُسلِمْنا وَيُسَلِّمُنا عَنْ كُلِّ مُخَارِفٍ) اینطوریه دیگه.
(هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا) [الاحزاب: آیه ۴۳] (تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) [یونس آیه ۱۰] مؤمن اینه، ما هم مؤمن باشیم.
اینکه (المؤمنُ مرآةُ المؤمن) یه معنای دوم هم داره ها. ما باید مرآت همدیگر باشیم. بعضی هامون یواشکی نشون بدیم. مرآت که صدا نداره که. خودتون نشون بدید.
دوم، (المؤمنُ مرآةُ المؤمن) یعنی شخصی که مومن کاملی ست این نماینده، نه نمونه، نماینده حق است، ربانیات درش بینه.
سوم، خدا هم مومنه. (المؤمنُ مرآةُ المؤمن)، خود خداوند مؤمن است و مرآت ماست. یعنی اگر ما درست بنده باشیم او هم درست نسبت به ما خدایی می کند. یعنی خدایی که باید به حق بکند نسبت به ما انجام بدهد. (وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ) [بقره: آیه ۴۰].
حالا (وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) [یونس: آیه ۸۷] این (بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) رو در کجا گفته؟ در (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [یونس: آیه ۸۷]. (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) چون کسانی که صلاة را اقامه می کنن و ایقاد نور می کنن، خب وقتی که نور شد و ظلمت ها رفت دیگه بشارت است دیگه، دیگه همه چیز نصیب ما می شود از اون چیزهایی که خداوند مقرر فرموده.
بله (وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الرعد: آیه ۲۲].
ببینید صبر سلبه، ایجاب. صبر ایجاب. تمام سلب ها و ایجاب ها در خود صلاة، مقدمه صلاته، در خود صلاته.
(وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الرعد: آیه ۲۲] چطور؟ ابتغای وجه رب. وجه رب چیه؟ (وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ) [الرحمن: آیه ۲۷]. کل رب وجهه. صورت و دست پا که نیستش که.
برای اینکه حق سبحان و تعالی یا من هو اختفا، از شعرهایی که خوب گفته آقای سبزواری اینه (يا من هو اختفى لفرط نوره/ الظاهر الباطن في ظهوره/ بنور وجهه استنار كل شيء/ و عند نور وجهه سواه فيء).
این کسانی که ابتغای وجه دارن، خدا که از اون ها مخفی ست. اصلش، توحیدش، معرفتش، چه اش، چه اش، مخفی ست. اینا ابتغای وجه رب می کنن. می خوان همه وجودشون مواجه با حق و در محضر حق باشد. می خوان در محضر حق در معرفت و عبودیت، تقصیرها از بین برد و قصور ها کم بشه. اینا چکار می کنن؟ نماز می خونن.
(وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الرعد: آیه ۲۲] (إقَامُوا الصَّلَاةَ هُوَ الَّذِي يَجْعَلُهُمْ يَصلونَ إِلَىٰ رَبِّهِمْ إِلَىٰ مَعْرِفَةِ الرَّبِّ وَإِلَىٰ عِبَودیة الرَّبِّ وَلَ استنار بَيْنَهم و بین رَبِّهِمْ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى).
خب. (وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ) [الرعد: آیه ۲۲] (قُلْ لِعِبَادِيَ) [ابراهیم: آیه ۳۱] آیه سوره ابراهیم آیه سی و یک. سورة ابراهیم الآیة الواحدة و الثالثون.
(قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ) [ابراهیم: آیه ۳۱] خلاصه ایمان، کلاسه ایمان، نتیجه ایمان (يُقِيمُوا الصَّلَاةَ) [ابراهیم: آیه ۳۱] (رَبَّنَا يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ، قُول إِبْرَاهِيم الْخَلِيلُ عَلَيْهِ السَّلَام).
ابراهیم وقتی که زنش هاجر و بچه اش اسماعیل، فقط دو نفر بودند، همشم واد غیر ذی زرع بود، (رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ) [ابراهیم: آیه ۳۷].
خب این خیلی دل می خواد. این دل باید چقدر ربانی باشد که برای خدا، به امر خدا، به فرمان خدا، ذریه خودش رو که از سارا ذریه نداشت، سارا هم کسی نبود چندان، هاجر مهم است، مادر اصلی رسول الله صلوات الله علیه.
و اسماعیل که جد اعلای بعد از ابراهیم رسول الله صلوات الله علیه، این حالا این بچه رو با این مادر می خواد بذارد در وادی غیر ذی زرع. (رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ) [ابراهیم: آیه ۳۷] (قطع صدا)
از نظر ظاهری چیزی نیست در بیتت (لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ) [ابراهیم: آیه ۳۷] چه شد؟ مگه نماز دل های مردم رو به انسان توجه میده؟
آخه قرآن یه چیزایی می گه ما هیچ بلد نیستیم اصلاً. لفظشم بلد نیستیم. (لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ) [ابراهیم: آیه ۳۷] خب (فَاجْعَلْ). مگه چکار کرده؟
(لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ) [ابراهیم: آیه ۳۷] بگه، من اینو این من ذریتی بواد غیر ذی زرع باشم برای چی؟ برای چی؟ اون اصل هدف و قله هدف (لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ) [ابراهیم: آیه ۳۷].
خب نتیجه، حالا جزا می خوام (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ) [ابراهیم: آیه ۳۷] نه این نماز ما که نیستش که. این نمازی ست که تمام نور را ایجاد می کند که هر کس چشمش رو باز کند این نور رو می بیند چشم بصیرت رو.
پس نمازهای ما باید اینطور کند. (أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ) أفضة الناس نیست. بعضی از این ناس، نسناس اند. (أفئدة مِنَ النَّاسِ لِمَنْ كَانَ لَهُ الْقَلْبُ أَوْ عَقْلٌ سَمِعَ وَهُوَ شَهِيدٌ).
کسی که دل دارد، این دلو همش رو گِل نگرفته، یه مقداری این دل هست و تابش نور اگر روش قرار بگیره اون زنگار ها مانع نمی شه (أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ) [ابراهیم: آیه ۳۷] اون خُلصای مردم، خلصاء الناس و خلصاء الناس. او فلساء الناس. (38:22) اونایی که خالص ترن، سالم ترن، پاک ترن، دلدار ترن، گِل رو بیشتر عقب زدن.
(فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ) [ابراهیم: آیه ۳۷] هنوز هم هست. در مکه مکرمه ما دو سال بودیم تمام میوه های روی کره زمین تمام ایام سال بود. ولی ظاهر شکمو بود. یکی شکموئه اصلاً. از نظر غیر شکم. مؤمنین درجه اول لازم است بیشتر به حج بیت الله برود که در اونجا یک معتمر ثنوی عالمی مسلمین است و بزرگترین مجتمعی ست که تمام حاجات ظاهری و باطنی مسلمان ها را اونجا باید با مشورت حل کنن.
خب، آیه دیگر (إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ) [طه: آیه ۱۴] در طور، در وادی مقدس، اولین مرحله ای ست که خدا با موسی دارد حرف می زند. حرف رسالتی.
(إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي) [طه: آیه ۱۴] بعد چی؟ اول کاره، اول باره. (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] سوة طه الآیه رابعة عشر.
من در میان بیش از صد معنایی که از نظر ابحاث مختلفه ادبی و معنوی در این آیه است و به سوره طه مراجعه بفرمایید من دوتاش رو عرض می کنم.
(أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] ذکر این مصدر است دیگه. این مصدر گاه اضافه به فاعل می شه، گاه اضافه به مفعول می شه، مگه اینطور نیست؟
ذکری ایاکَ. این چی می شه؟ ذکری ایاکَ این یا مفعوله. ذکر مصدر است مضافه یا عرض می شود که فاعله. مضاف الیه ولی فاعله.
ذکری ایاک یعنی أنا أذکرک. گاه اوقات ذکری یعنی این یا مفعوله و فاعل محذوفه، یعنی أنت تذکرونی (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) [بقره: آیه ۱۵۲] (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) اول از ما شروع می شه.
شما خدا را یاد کنید، خدا هم شما رو یاد می کنه. خدا که از یادش نمی ره، ولی ربوبیت خودش را ابراز می دارد نسبت به کسانی که یه قدم آمدند ده قدم میاد.
در اینجام(أَقِمِ الصَّلَاةَ) [طه: آیه ۱۴] بعد از این مقدمات (إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي) [طه: آیه ۱۴]. چون لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي) [طه: آیه ۱۴] اون قله عبودیت چیه؟ (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] یعنی لِذکرک (قطع صدا)
از نظر معنا محال است، خودشون محالن برا خدا که محال نیستش که اینکه ممکنه، ممتنع که نیست (مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ) [الاحزاب: آیه ۴] برای ما فرض کنید محال باشه ولو نیست، در جای خودش.
اما خداوند که مقام جمع الجمع دارد، کل یوم الحال فی شع، در تمام آنات و کمتر از آنات، به تمام سلبیات و ایجابیات عالم تکوین و تشریع، توجه علمی و توجه قدرتی و احاطه قیمی دارد، این جمع چند معنا در یه لفظ نمی تونه؟ در یک اراده می تونه، در یک لفظ نمی تونه؟
حالا در اینجا (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] یعنی (لِذِكْرِكَ إِيَّايَ حَتَّىٰ تَذکرنی حَتَّىٰ تَتَذَكَّر فَصَلَاةٌ قِمَّةُ الذِّكْرِ حَتَّىٰ نَذْكُرَ رَبَّنَا لذِکری).
دوم (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴]. یعنی این یا چی باشه؟ گاه فاعل است گاه مفعوله. اول مفعوله لذکری لذکرکَ ایای. لذکری لذکری ایاکَ (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) [بقره: آیه ۱۵۲]الآیات تفسرو بعضها بعضاً. اذکرونی، (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) [بقره: آیه ۱۵۲].
این یا اینکه (وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ) [بقره: آیه ۴۰] (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] بله. (إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا) [طه: آیه ۱۵] الی آخر.
بعد، بعدش
(صحبت حضار)
بله حالا، خاموش شد من که خاموش نشدم.
(وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا) [طه: آیه ۱۳۲] این آیه رو روش فکر کنید آقایون تا شنبه بقیه آیات رو ملاحظه بفرمایید، مطلبی که خواهیم داشت راجع به اینه که (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ) [بقره: آیه ۲۳۸].
چرا (حَافِظُوا) احفظوا نیست؟ صلوات چیه؟ همه نماز های یومیه است فقط؟ یا نمازهای غیر یومیه رو هم می گیره؟ (وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) [بقره: آیه ۲۳۸] این رو من در تفسیر ننوشتم آخری رو.
(وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) چرا فرمود؟ چرا و الصلاة الوسیطه نفرمود؟ (وُسْطَى)، پس یه صلاة وسیطه داریم، یک صلاة وسطی، وسطای در کجا؟ صلاة وسطی، همه صلاة ها وسیطه است، وسیطه بین کجا و کجا رو می فهمیم.
اما (الْوُسْطَى)، مثل الفاطمة الکبری، فاطمه أطهر غلطه البته، چون أطهر مذکره، فاطمه که مذکر نبود، این یک چیزی ست که از یک واعظی دراومده. فاطمه أطهر غلطه. فاطمه مطهره، بسم الله.
حالا (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى) [بقره: آیه ۲۳۸] این صلاة وسطی رو بگردید، ببینید یکیه؟ دو تاست؟ وسطای عددی ست، عدد رکعات، مغرب میشه، وسطای زمانی ست روز، نماز ظهر می شه، وسطای زمانی ست کلاً، نماز صبح می شه، وسطای اسبویی ست، نماز جمعه می شه. وسطای چیه؟ کدوم وسطی در اینجا مراده یا همه این ها مراده؟
اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ.